اسکار ۲۰۲۶ -۵ جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
«صدای هند رجب» فیلمی نیست که بتوان پیرامونش نوشت. پیرامون چیزی یعنی گشتزدن حولوحوش آن در حالی که اینجا مسئلهای هست که نیاز است مستقیم با آن درگیر شویم. اگر هم چند سطری مینویسیم دعوت به تأمّل دربارهی بلایی است که بر سر انسانیّت آمده و پیامدهای این چرخهی خونبار بیوقفه.
معمولاً فیلمهای بیش از طولانی یا کسالتآور که به دلیلی باید آن را ببینیم، ما را مجبور میکنند مدام ببینیم چقدر از فیلم باقی مانده ولی فیلمی که نود دقیقه هم نمیشود چرا؟
تمرکز روی یک نفر از یک کشتار یا قتل عام پیش از این هم سابقه داشته است. شاید برای اینکه تعداد قربانیان هرقدر هم که باشد بیشتر یک عدد به نظر میآید ولی یک نفر مشخّص میتواند به تنهایی نمادی از همه باشد.
پیش پاافتادگی خیال در برابر زمختی واقعیّت، تفاوت بین بخشهای بازسازیشدهی فیلم با بخشهای اصلی است. صدا و مختصر فیلم باقی مانده تصویر خود واقعیّتاند. فیلم تلاش کرده که بین این دو تناسبی به وجود آورد ولی باز هم خود فاجعه از تصویر آن فرسخها جلوتر است. کارگردان که این را میدانسته فقط متن گفتههای هند را به بازیگران داده و آنها هنگام فیلمبرداری برای بار اوّل صدایش را -به جز مقدار کمی که در رسانهها منتشر شده بود- میشنوند و نتیجه آشکار است.
چکیدهی فیلم سؤال عمر از مهدی است دربارهی راه بازکردن ارتش برای آمبولانس؛ ارتشی که خود قاتل غیرنظامیان است. یعنی ماجرا دو وجه دارد: یکی ارتشی که آگاهانه سرنشینان یک خودرو را با ۳۵۵ گلوله میکشد، بدون هیچگونه پاسخگویی. دوّم بخش «قانونی» قضیّه که با چند واسطه از همان ارتش برای عملیّات امداد تنها بازمانده چراغ سبز دریافت میکند. یک مقدار به این دوگانگی دقّت کنیم؛ به سادگی میتوان آن را استعارهای از رفتار فرادستان در نظم بینالملل کنونی با فرودستان دانست.
پ.ن: یکی نوشته که به جنگطلبان ایرانی که دل به حمایت نسلکشان بستهاند نگوییم «فاشیست» چون باب گفتگو بسته میشود. موافقم. به نظرم واژهی فاشیست دیگر بهاندازهی کافی گویا نیست؛ باید کلمهی تازهای یافت.
پیشین: جهنّم پرتجمّل

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.