دوشنبه

سرود ستاره


                
ستاره می‌گوید:
دلم نمی‌خواهد غریبه‌ای باشم
میان آبی‌ها
ستاره می‌گوید:
دلم نمی‌خواهد صدا کنم امّا هجای آوازم
به شب درآمیزد، کنار تنهایی‌
و بی‌خطابی‌ها
ستاره می‌گوید:
تنم در این آبی دگر نمی‌گنجد، کجاست آلاله
که لحظه‌ای امشب ردای سرخش را به عاریت گیرم
رها کنم خود را
از این سحابی‌ها
ستاره می‌گوید:
دلم از این بالا گرفته، می‌خواهم بیایم آن پایین
کزین کبودینه ملول و دلگیرم، خوشا سرودن‌ها
و آفتابی‌ها 
 محمّدرضا شفیعی کدکنی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics