سه‌شنبه

آزادی و رشد انسان

                                                                                                سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵
             
کیهان، ۳ اسفند ۱۳۵۷

جمعه

پژواک کلّه‌های سنگی

                                                                                                    ‌جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵
                        
نماز جمعه‌ی تهران: «برخی زبانشان دراز شده از آشتی ملی می‌گویند.»
مشهد: «آقایی که عمله‌ی فتنه‌ی ۸۸ بوده می‌گوید آشتی ملی. مردم از این‌ها که عددی نیستند متنفرند.»
بروجرد: «آشتی ملی یک موضوع انحرافی است که فتنه گران مطرح کرده‌اند تا مسئولان را از رسیدگی به مشکلات منحرف کنند.»
نوشهر: «مطرح‌کنندگان آشتی ملی به دنبال ایجاد دوقطبی‌های کاذب در کشور هستند. مردم با فتنه‌گران آشتی نمی‌کنند.»
بجنورد: «مطرح کنندگان آشتی ملی کاسه‌ای زیر نیم کاسه دارند.»
مهران: «عده‌ای با مطرح کردن آشتی ملی باز هم دشمنان به ویژه آمریکا را خوشحال کردند.»
قم: «طرح آشتی ملّی با وجود این همه همدلی و حضور ملّی معنایی ندارد.»
اصفهان: «کسی با کسی قهر نیست ما همه با دشمن قهریم.»

پ.ن: «هنوز در فکر آن کلاغم..» از بهترین اشعار سیاسی شاملوست و البتّه آینده‌نگر که پس از انقلاب تعبیر شد. یک‌صدا و هزار پژواک عابدان خسته‌ی خوابالود که آنرا در کلّه‌های سنگی‌شان تکرار می‌کنند.

پنجشنبه

قهر ملّی!

                                                                                                     ‌پتجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵

 
«حالا یک عده‌ای یاد گرفته‌اند آشتی ملی. این حرف‌ها به نظر من معنی ندارد؛ مردم مجتمعند با هم، متحدند؛ آن جایی که پای اسلام در میان است، پای ایران، استقلال، ایستادگی در مقابل دشمن در میان است، مردم با همه‌ وجودشان ایستادند. ممکن است در فلان قضیه‌ سیاسی، دو نفر با هم اختلاف‌نظر داشته باشند، تأثیری نمی‌گذارد. چرا می‌گویید آشتی؟ مگر قهرند که بیایند آشتی کنند با هم؟ بله، مردم ما با آن کسانی که به روز عاشورا اهانت کردند، با آنها قهرند. آنهایی که آمدند وسط خیابان، روز عاشورا با قساوت، با لودگی، با بی‌حیایی، جوان بسیجی را توی خیابان لخت کردند و کتک زدند، بله ملت با این‌ها قهر است. با این‌ها آشتی هم نمی‌کند. آن کسانی که با اصل انقلاب مخالفند، اصل نظام می‌گند هدف ماست، انتخابات را می‌گند بهانه ماست. البته آنها عده‌ معدودی‌اند، عده کمی‌اند، در مقابل اقیانوس عظیم ملت ایران، یک قطره اند، چیزی نیستند.» (سخنان ۲۷ بهمن ۹۵ رهبر نظام)

یک. منظور خاتمی درباره‌ی آشتی ملّی روشن است. کسی که می‌خواهد حرفی را نقد کند یا نظرش را درباره‌ی آن بگوید باید اوّل آنرا درست تقریر کند نه اینکه از همان ابتدا آنرا تحریف کند. اعتراض معترضان۸۸ به حاکمیّت، احمدی‌نژاد و خود رهبر بود. حالا خاتمی می‌گوید بیاییم به آشتی فکر کنیم امّا خامنه‌ای می‌گوید که مردم «با هم» قهر نیستند که بیایند آشتی کنند. گویی شأنی فراتر از این دارد که اصلاً طرف قهر و آشتی کسی باشد و شخصی او را مخاطب قرار دهد. این را به ناپاسخگوبودن و جواب‌ندادن به نامه‌ها و دیگر ویژگی‌های وی بیفزایید.
  
دو. بستگی دارد آن دو نفر که با هم اختلاف‌نظر دارند چه کسانی باشند. خود وی در متنی که پس از درگذشت هاشمی منتشر کرد گفت که با وی اختلاف‌نظر داشته است؛ از طرفی نظر احمدی‌نژاد را به خود نزدیکتر خواند و هاشمی نیز پس از آخرین خطبه از روی اعتراض  نیامد. اختلاف این افراد نشانگر اختلاف‌نظر عمیق در سطح جامعه است ولی خامنه‌ای چنان می‌گوید گویی دو نفر در تاکسی با هم بحث سیاسی کرده‌اند.

سه. تمام تلاش نظام و رهبرش برای زیر سؤال‌بردن مخالفان به کتک‌زدن جوان بسیجی تقلیل یافت؟ تکلیف جوانان بسیجی که در خطبه‌ی ۲۹خرداد به خانواده‌هایشان تسلیت گفت چه می‌شود؟ یا العیاذبالله دروغ گفته یا اطّلاع غلط به او رسانده‌اند. بسیجیان مقتول یکی پس از دیگری کشف هویّت شدند که برخی سبز و دیگران به علل دیگر در سوانح دیگر کشته شدند و حالا نظام کسی را ندارد که بگوید به دست مخالفان کشته شدند؟ در اعتراضهای۸۸ شعار یا اعمالی هم بود که مورد تأیید سران سبز قرار نگرفت؛‌ انگشت روی همانها گذاشتن و آن را به همه تعمیم‌دادن نشانگر چه چیزیست؟

چهار. خاتمی یک‌طرف دعوا نیست چون هیچ‌گاه به صراحت خود را طرفدار جنبش سبز معرّفی نکرد ولی خامنه‌ای حتماً یک‌طرف دعواست. گیریم خاتمی به نمایندگی از یک‌طرف حرف بزند؛ پس وی نماینده‌ی مقتولان عاشورای۸۸ که با گلوله کشته شدند یا زیر گرفته شدند و خامنه‌ای نماینده‌ی بسیجی کتک‌خورده‌ی فرضی. نماینده‌ی مقتولان به نماینده‌ی فرد کتک‌خورده می‌گوید بیا آشتی کنیم و دوّمی می‌گوید نه خیر من با کسی که جوانم را زدند آشتی نمی‌کنم!

پنج. فرض کنیم کتک‌زنندگان آن جوان بسیجی بخواهند جبران مافات کنند و قول بدهند که دیگر هیچ‌ بسیجی را کتک نزنند! پیامبر اسلام قاتل عمویش را بخشید، کسی که کتک خورد چرا نبخشد؟ چه کسی وکالت داده به شما که از طرف مردم حرف بزنی؟ مگر مردم به توصیه‌ات درباره‌ی لیست انگلیس گوش کردند؟ مگر کتک‌زدن جوان بسیجی نشانه‌ی اهانت به عاشوراست؟ قتل افراد نشانه‌ی چیست؟ حمله به مسجد آیت‌الله دستغیب یا بیت آیت‌الله صانعی و پاره کردن کتب و قرآنها نشانه‌ی چیست؟ آن بد است و این خوب؟ نام سیّدعلی موسوی حبیبی چیزی را به خاطر مبارک نمی‌‌آورد؟ قتل او نشانه‌ی قساوت، لودگی و بی‌حیایی کسی نبود؟

شش: خامنه‌ای فقط وقتی «مجبور» می‌شود، نرمش قهرمانانه می‌کند. وقتی تحریم خردکننده می‌شود و نیروهای انتظامی مانور برخورد با اغتشاش خیابانی راه می‌اندازد به سوی برجام می‌رود، وقتی اعتراض۸۸ و تحریم۹۰ را می‌بیند حتّی از مخالفان نظام هم می‌خواهد که به پای صندوقها بیایند. در حالت عادی از آشتی خبری نیست. در حالت عادی این دعوت به ضعف تعبیر می‌شود مثل درخواست عیادت یا حتّی دعوت به راهپیمایی. خامنه‌ای به خاتمی نیاز دارد نه برعکس. این واژگون‌دیدن امور حاصل ۲۷سال قرارگرفتن در مسند امر است. مردم را اقیانوسی متّحد و مخالفان را قطره‌ای ناچیز دیدن. به مصاحبه‌های محمّدرضا پهلوی چندسال پیش از سرنگونی دقّت کنید. لحن همان لحن است.

هفت: هیچ‌کس مانند اصلاح‌طلبان و سپس سران سبز به منافع ملّی نیندیشید. اگر آنها نبودند انتخابات کم‌رمق امکان حمله به ایران را بالا می‌برد. خاتمی یک‌بار فقط به خاطر تهدید بوش،‌ استعفایش را پس گرفت ولی مدافعان چشم‌بسته‌ی رهبر در داخل و خارج موضوع را برعکس می‌بینند. خط‌کشی بین اصولگرای منتقد،‌ اصلاح‌طلب، سبز و برانداز کاملاً معلوم است و کرّوبی، میرحسین و خاتمی در نوشته‌هایشان آنرا تبیین کرده‌اند. چشم می‌خواهد که ببیند. یکی از مهمترین آموزه‌های دکتر شریعتی تأکید بر «استحمار» به‌جای «استعمار» بود. اگر در داخل مردمسالاری حکم‌فرما باشد، هزار بوش و ترامپ هیچ غلطی نمی‌توانند کرد. حالا عدّه‌ای با بزرگنمایی بوش و ترامپ، چشم بر نابسامانی‌های داخلی می‌بندند. اینان شاگردان جوان و خام خامنه‌ای‌اند که سالهاست با استفاده از تهدید «دشمن» فضایی خفه در جامعه ایجاد کرده است. یادگار ۲۷سال ریاست وی دشمن‌پردازی در خارج از مرزها، خودی و غیرخودی‌کردن در داخل و حالا هم پرهیز از آشتی ملّی و قرار دادن قهر به جای آن است. بدمیراثی است ارثیه‌ی رهبر نظام.

سه‌شنبه

مکارم و مرجعیّت

                                                                                                ‌سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۵

 
شورای نگهبان به شرکتهایی شبیه به شرکتهای هرمی اجازه‌ی فعّالیّت داده است و مکارم شیرازی ضمن ردّ نظر آنان افزوده:«شورای محترم نگهبان در محدوده‌ای که قانون اساسی برای آنها معین کرده و ما آن را محترم می‌شمریم، گام بردارد و در قلمرو مراجع ورود نکند. مردم مقلد آنها نیستند، مقلد مراجع خویش هستند و اگر این رویه ادامه یابد، مرجعیت که از ارکان مذهب ماست، به خطر می‌افتد.»

به هنگام تصویب قانون اساسی نظرات مکارم شیرازی جزو معقولترین نظرها بود و همو گفت که اصل ولایت فقیه پس از آیت‌الله خمینی به مشکل می‌خورد (بیانی دیگر از تعبیر مرحوم بازرگان) و همینطور هم شد. گذشته از محدویّتها و نارواییها برای نهاد مرجعیّت در زمان رهبر اوّل این موارد در زمان رهبر دوّم درخور ذکر است:

۱- تصدّی رهبری از سوی کسی که فقط مجتهد متجزّی بود.
۲- ارتقای این شخص به مقام مجتهد مطلق بدون گذراندن مراحل مرسوم.
۳- آغاز صدور فتوا پس از مدّت کوتاهی پس از رهبری.
۴- معرّفی مرحوم اراکی در زمان حیات مراجع مسلّم فقط به خاطر تأیید اجتهاد رهبر دوّم.
۵- برخورد شدید با مرجع منتقد که وی را در حدّ صدور فتوا نمی‌دانست.
۶- دو گروه از روحانیان (جامعتین) نام او را در زمره‌ی مراجع قرار دادند.
۷- گروه دوّم جامعه روحانیّت مبارز عمدتاً سیاسی بودند. آنها نام وی را در صدر فهرست گذاشتند.
۸- حذف نام مرجعی چون آیت‌الله سیستانی با این استدلال که مرجعیّت از کشور بیرون نرود!

اینها گوشه‌ای از بازی با نهاد مرجعیّت در دوره‌ی دوّم جمهوری اسلامی است. حالا دیگر باید در معیارهای سابق برای تشخیص مرجع تجدیدنظر شود. زمانی که همه چیز بر اساس روال طبیعی پیش می‌رفت، می‌شد بر اساس «شهرت» مرجع برگزید ولی حالا شهرت تابع رسانه و رسانه در اختیار قدرت است و می‌شود به سادگی مرجع تراشید. از همین حالا روشن است که رهبر سوّم پس از مدّت کوتاهی به عنوان مرجع و پس از آن به عنوان اعلم معرّفی خواهد شد. از همین دست است دیگر معیارها که مناسب زمانی است که روحانیان قدرت را در اختیار نداشتند.

دو گروه منتقد و مدافع رهبر نظام طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند که معمولاً با تعمیم‌سازی اعمال بخشی از گروه مقابل را به همه گسترش می‌دهند . من چنین نمی‌کنم ولی مراکزی مانند اینجا با وبلاگ یا سایت شخصی تفاوت دارند. حتّی فردی نامتخصّص هم می‌تواند متوجّه مغالطه‌های پاسخگو باشد. پرسیده‌اند چرا امام به خامنه‌ای فقط حجّت‌الاسلام می گفت ( ونه حجّت‌الاسلام و المسلمین آنچنان که مثلاً به مرحوم منتظری می‌نوشت) جوابگو گفته است که ایشان فقط به برخی افراد «آیت‌الله» می‌گفت! یا اینکه سرعت گذراندن دروس سطح با درس و استاد را که در سؤال به کنایه «بی‌سابقه و شگفت‌انگیز» خوانده شده با جدیّت شگفت‌انگیز توصیف می‌کند ولی سرعت فرد مذکور در پیشرفت بدون درس و استاد از سال ۶۸ تا ۷۳ از آن هم شگفت‌انگیزتر است.

مکارم می‌داند که میان اعضای شورای نگهبان هاشمی شاهروی هم هست که بی‌تردید دانش بیشتری از رهبر نظام دارد. چرا او نتواند درباره‌ی مسئله‌ای فتوا دهد و رهبرش بتواند درباره‌ی همه‌ی مسائل فتوا دهد؟ از نهاد مرجعیّت به معنای قدیم چیزی باقی نمانده و سیاست حوزه را بلعیده است. مکارم شیرازی دیر به فکر دفاع از مرجعیّت افتاده است.

دوشنبه

سبزه

                                                                                                دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵
                                    
آن سبزه
کز ضخامت سیمان گذشت
و قشر سنگی را
در کوچه‌ی شبانه‌ی بابل
تا منتهای پرده‌ی بودن
                           شکافت
آن سبزه زندگانی بود
  
آن سبزه زندگانی بود
و پای باطل تو
پای بویناک
با کفشهای کور
آن سبزه را شکست
آن سبزه
         رویش آزادی
آن سبزه
            آزادی بود
 

 طاهره صفّارزاده – سفر پنجم

جمعه

میرحسین و بازخوانی مصدّق

                                                                                                      ‌جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵

 
مدّتهاست همه می‌پرسند که کلید حصر در دست کیست. یکی می‌گوید رهبر، دوّمی می‌گوید قوّه‌ی قضا، سوّمی شورای عالی امنیّت ملّی و... البتّه که قفل را رهبر و سرداران اطراف وی بر بن‌بست اختر نهاده‌اند ولی کلید در دست ماست. می‌گویم «ما» تا بی‌جهت در دامچاله‌ی نکوهش «مردم» فرو نیفتم. واقعاً مردم نمی‌توانند با مطالبه یا تجمّع این را بکنند؟ من فکر می‌کنم اگر بخواهیم،‌ می‌توانیم.
 
میرحسین در حصر به فرزندانش خواندن دو کتاب درباره‌ی مرحوم مصدّق را پیشنهاد کرده است. ناگفته شباهت بین این حصر و آن حصر هویداست و نیازی به توضیح من نیست. از میان این دو کتاب دانلود «نامه‌ها» به کوشش محمّد ترکمان مشکل حقوقی دارد گرچه در وب یافت می‌شود ولی گردآورنده‌ی دفاعیّات دکتر مصدّق خود آنرا برای دانلود عرضه کرده است. من این کتاب و کتاب دیگر یعنی «تقریرات دکتر مصدّق» به قلم سرهنگ جلیل بزرگمهر و کوشش ایرج افشار را برای دوستان می‌گذارم. هرکس هرجا در وب حضور دارد اینها را بخواند و سعی کند چیزی،‌ چیزکی درباره‌شان بنویسد. یک‌جور دعوت همگانی.

سه‌شنبه

عمق استراتژیک نظام

                                                                                                      سه‌شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵

 
اگر حضور در سوریه فقط با اتّکا به حمایت از دولت مشروع این کشور، حمایت از مکانهای مقدّس برای تشیّع -و مسلمانان معتدل- و حفظ ارتباط با مقاومت لبنان بود، مشکلی وجود نداشت. مشکل جایی است که نقل قول از رهبر درباره‌ی حضور داعش در ایران در صورت نرفتن به سوریه مطرح و بحث «عمق استراتژیک» پیش کشیده می‌شود. پیشتر هم عرض کردم که اوّلاً عراق فاصل بین ایران و سوریه است؛ در ضمن ایران سالها همجوار طالبان بود و خطری متوجّه مرزها نشد. یک‌بار هم که شیطنتی کردند، نیروهای ایرانی تا عمق چندده کیلومتری خاک افغانستان رفتند و آنها هم پا به فرار گذاشتند. کشورهای زیادی دامنه‌ی نفوذشان را گسترش دادند و افولشان از جایی شروع شد که بیش از حد بزرگ شدند. حریف اصلی هم در خلیج فارس است که ما مدام مشغول تحریک او هستیم. عمق استراتژیک ( به معنای حریم ایمنی بخش نظام) اینها نیست.
   
 عمق استراتژیک نظام در درجه‌ی اوّل میزان نفوذ مشروعیّت و محبوبیّت آن در ذهن و روان آحاد جامعه است. رهبر نظام باید از حدّ متوسّط عقل سلیم برخوردار باشد و بداند وقتی فهرستی را انگلیسی خواند و مردم را تحذیر داد و درست همان فهرست رأی آورد یعنی حرفش برای مردم پایتخت حرف نیست و احساس خطر کند. روی پشت بام منازل را ببیند؛ تشییع هاشمی را درک کند و از خود بپرسد که چرا مردم در بزنگاههای سالهای اخیر دقیقاً خلاف جهت میل او عمل کردند؟ او یا به نحو معقولی باید فاصله‌ی خود را با اکثریّت کم کند یا در هر انتخاباتی قمارگونه به انتظار معجزه بنشیند.
   
عمق استراتژیک نظام همراهی نخبگان سیاسی با نظام و والی آن است. فهرست کسانی که از قطار پیاده می‌شوند (یعنی ردّصلاحیّت می‌شوند) هر دوره طولانی‌تر می‌شود. این کار ِمنصوبان رهبر است. این روزها سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است؛ ‌اگر می‌خواهید معنا و مصداق «استثنای اکثر» را ببینید باید به جمع انبوه انقلابیانی که از عوام و خواص آن زمان شعارهای چهارگانه‌ی معروف را سرمی‌دادند و بعد حذف شدند یا کنار کشیدند، نگاه کنید. صداوسیما برای تبلیغ نظام این کار را می‌کند ولی به تصاویر خاطره‌انگیز آن روزها جور دیگری هم می‌توان نگاه کرد. مرور اسم رؤسای دولت یا جمهور پس از انقلاب هم بد نیست: بازرگان،‌ بنی‌صدر، موسوی، هاشمی، خاتمی و احمدی‌نژاد و حالا هم روحانی. به آنها موسوی اردبیلی، کروبی و ناطق نوری از دیگر سران قوا را هم می‌توان افزود.
  
عمق استراتژیک نظام همراهی حوزه با «نظام دینی» است. به جز کسانی که ساکت شدند یا سکوت را برگزیدند، پس از همراهی رهبر نظام با احمدی‌نژاد بیشتر بزرگان با احتیاط فاصله گرفتند. این حرف شبیری زنجانی که مساجد نباید سیاست‌زده شود، هم کلامی استعاری است (یعنی دیانت ما تابع سیاست ما شده است) و ثانیاً حرف خیلی‌هاست حالا گیرم در «غدیر قم» به جبر مراجع را به زیارت رهبر ببریم.

عمق استراتژیک نظام درون زندانهاست. مقدار زندانی سیاسی یک نظام با استحکام آن نسبت عکس دارد؛ نگاه کنید به اثرگذاری حجاریان و تاجزاده در بیرون و درون زندان. «نظام» این بخت را دارد که منتقدان عاقلش نه تنها به فکر به هم زدن بازی نیستند بلکه سعی می‌کنند به خود والی نظام یادآوری کنند که نقد آنها در درجه‌ی اوّل برای مصلحت خودش است. نگاه کنید به حبس مادری داغدار که نه سیاسی است و نه خطری برای «نظام» دارد. نگاه کنید به خبر اعتصاب‌غذاهای پی‌درپی و استیصال قوّه‌ی قضا. آزادی این افراد برای نظام هزینه‌برتر است یا زندان آنان؟
 
عمق استراتژیک نظام مردم مسلمان منطقه و حکومتهای آنان است. زمانی بین حکومتها و مردم امتیاز قائل می‌شدند؛‌ بسیار خوب امّا حالا با عملکردی منطقه‌ای که درست یا نادرست تعبیر «فرقه‌ای» از آن شده است، بسیاری از اهل سنّت نیز علیه نظام ایرانند. اگر در قرآن به همزیستی مسالمت‌آمیز با اهل کتاب بر اساس مشترکات ادیان تأکید شده است،‌این توصیه درباره‌ی فرق اسلامی به طریق اولی صادق است. حالا رهبر نظام مدام به رژیم سعودی بدوبیراه بگوید. آن رژیم عوض می‌شود؟ مردمش به ایران نزدیک می‌شوند؟ دلها را با توپ‌وتشر می‌توان نرم کرد یا با مسالمت و خیرخواهی؟ حتّی اگر طرف مقابل چنین نکند؟ رجوع به سیره‌ی پیشوایان شیعه جواب ما را می‌دهد.
  
به اینها باز هم می‌توان مواردی را افزود. «خاک» عمق استراتژیک نظام نیست. همدلی و همراهی مردم، همسایگان و همعقیدگان است و این دوستی یک‌طرفه نیست. خامنه‌ای برای هاشمی نوشت که در این سالها محبّت او نسبت به من کم نشد؛‌ لااقل می‌گفت: «ما». نکته‌ی اصلی در تفاوت همین من و ماست.

پنجشنبه

ایران و ترامپ

                                                                                                      پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵

 
به گفته‌ی یکی از مجریان امریکایی هفت روز اوّل ترامپ مانند هفت‌سال گذشت و او سرعت یوسین بولت را در جنجال‌‌آفرینی شکست. یک نکته وجود دارد و آن هم اینکه خیلی از تصمیمهای ترامپ –درست یا نادرست- به گمان صرفه‌جویی اقتصادی است. درست به همین دلیل در ضمن مبارزه‌های انتخاباتی تلویحاً از قرارداد بوئینگ با ایران حمایت کرد و انتقاد او از اوباما برای پول‌دادن به ایران هم نه بخاطر معامله‌کردن با ایران بلکه به خاطر این بود که فکر می‌کرد امتیازی یک‌طرفه به ایران داده است. ممکن است که همین شمّ اقتصادی در ادامه به کمک روابط ایران و امریکا بیاید. حتّی همین جنجال برخورد اخیر با مسافران و مهاجران نیز استثناهایی مانند عربستان دارد که امریکا و خود ترامپ شریک اقتصادی آنانند. هر تحلیل ترامپ از اوضاع سیاسی یک توجیه اقتصادی هم دارد مثل انتقاد از حمله به عراق یا کل‌کل با چین و مکزیک و باقی قضایا.

در بحبوحه‌ی مذاکرات هسته‌ای بسیاری از حمایت‌نکردن مستقیم فرانسه و کشورهای اروپایی از ایران می‌گفتند و جواب یک‌چیز بود که آنان منافع اقتصادی خود را در ایران از دست داده‌اند و انگیزه‌ای برای این کار ندارند. اولویّت امریکا تا پیش از ترامپ مثل اروپا مسائل اقتصادی نبود ولی حالا شاید کمی اوضاع فرق کند. قراردادهای نفتی هم  بهترین مشوّق امریکا برای سرمایه‌گذاری در ایران خواهد بود. هم بیشترشدن رقبا کیفیّت را بالا و قیمت را پایین می‌‌آورد و هم می تواند ترمزی برای اطرافیان تندرو ترامپ باشد.
   
انتقام‌جویی و تندروی درست آن چیزی است که رقبای منطقه‌ای ایران می‌خواهند و این نوشته کمابیش در همین راستاست. البتّه وزارت نفت در جوابیّه‌اش نوشت که سیاستهای کلان را زنگنه نمی‌گیرد ولی به هرحال باید روی اینگونه مسائل کار کرد. نویسنده تقاضای خود را «خواست مردم ایران» می‌خواند که اصلاً درست نیست هیچ‌کس نمی‌تواند چنین ادّعایی کند. واکنشهای این چنینی «لحظه‌ای»اند یعنی به فکر عواقب و پیامدهای آن و سالهای بعد نیستند. از نویسنده و همعقیدگانش می‌توان پرسید بعدش چه می‌شود؟ آیا ترامپ کوتاه می‌‌آید و از حرفش برمی‌گردد یا جلوتر خواهد رفت؟ آیا باید بین مردم ایران و امریکا دیوار کشید؟ یا نه با بازگذاشتن سرمایه‌گذاری شرکتهای امریکایی از دشمنی ترامپ کاست و برای رفع تحریمها دورخیز کرد.

عمل متقابل و موقّت ایران درباره‌ی امریکایی‌ها و اقدامهای نمادین افراد سرشناسی مانند فرهادی و گروهش به اندازه‌ی کافی بازتاب دارد و تفاوت ایران را با دیگر کشورهای اسلامی که سکوت کردند (چه آنها که در فهرست بودند و چه نبودند) نشان می‌دهد. بیش از آن باید به فکر استفاده از نقطعه ضعف/قوّت ترامپ بود که مهمترین وعده‌ی انتخاباتی او نیز به شمار می‌رفت. اگر ترامپ بفهمد که در دادوستد با ایران سود خوبی در انتظار اوست، ممکن است تصمیمهایی بگیرد که هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کند. چیزی که برای امثال اوباما اصلاً مهم نبود یا در اولویّت قرار نداشت. تا اینجا حکومت ایران در برخورد با رئیس‌جمهور جدید امریکا محتاط بوده و امیدوارم همینطور با احتیاط ادامه دهد و یک عمل یا گفته‌ی بی‌حساب همه‌چیز را به هم نریزد.

چهارشنبه

حاشیه بر اخبار -۱۰

                                                                                               چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵

 
شهرداری: هزینه‌ی کفن و تدفین کشتگان پلاسکو رایگان است.
- گاهی وقتها آدم می‌تواند کمتر حرف بزند یا لااقل آنرا قبلاً مضمضه کند.

ترامپ: به کارگیری شکنجه‌ی «القای غرق‌شدگی» برای گرفتن اطّلاعات مجاز است.
- ما خود ِغرق‌شدگی را سالها تجربه کردیم حالا نوبت مردم امریکاست.

شهناز کریم‌بیگی بازداشت شد.
- اینها گفتند مثل اینکه هرچه دستگیر کنیم صدا از کسی درنمی‌‌آید، پس ادامه بدهیم.

ترانه علیدوستی از شرکت در مراسم اسکار در اعتراض به طرح ترامپ انصراف داد.
- آفرین به ایشان.
 
همدردی آتش‌نشانان ساسکس انگلیس با آتش‌نشانان پلاسکو.
- بر جوانان حزب‌اللهی عاشق حرم واجب است که از این همدردی ابراز انزجار کنند.

تنبیه بدنی یک دانش‌آموز در قائن.
- آن‌وقتها که کلاس را دسته‌جمعی نوازش می‌کردند و کسی هم باخبر نمی‌شد. قدر زمانه‌تان را بدانید.

بازداشت ۱۹ نفر در رابطه با مدلینگ در تبریز.
- حالا که بحث سرقت و مواد مخدّر و .. حل شده، حتماً مبارزه با مدلینگ در اولویّت است.
 
اسرائیل صد طفل یتیم سوری را به عنوان پناهنده می‌پذیرد.
- خاک بر سر حکومت ایران.

 مسجدجامعی: از لحاظ ساختاری فلج‌ هستیم.
- اوّلاً «فلج‌ایم» درست است بعد هم مشکل از رأس ساختار است. طرفای مخچه و بصل‌النّخاع.

پنجشنبه

ژیژک و ترامپ

                                                                                                       ‌پنجششنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵
  
   
نوشته‌ی ژیژک در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری امریکا مایه‌ی نگرانی همه‌ی کسانی شد که درگیر مباحث نظری‌اند. در ایران نیز برخی روشنفکران درست سر بزنگاه حرفهایی عجیب زدند و می‌زنند. یک روی دیگر اشتباه «مار و عکس مار» (یعنی نفی دقّت نظری به نفع باوری عامیانه) غلبه‌ی مباحث تئوریک بر عقل سلیم است.
  
ژیژک می‌گوید هر دو بدترند و یکی بدترین است چون وعده‌ی تغییر می‌دهد و از دل تغییر ممکن است چپ اصیل ظهور کند. ابتدا باید پرسید که از کجا معلوم چنین می‌شود و آشوبی که «ممکن است» ترامپ به وجود آورد، به روی کارآمدن چپ بینجامد؟ (کاری هم به مطلوب یا نامطلوب‌بودن چپگرایی نداریم) و در ثانی آن چپ اصیلی که ژیژک می‌گوید کدام است؟ برنی سندرز؟ او چقدر همراه و همفکر ژیژکی است که در نوشته‌هایش نقل قولهایی همدلانه از استالین و مائو می‌‌آورد؟ همان امریکای دارای جامعه‌ی مدنی نیرومند که از دید ژیژک نمی‌گذارد کسی مانند هیتلر سر کار بیاید، جلو چپروی «اصیل» را هم خواهد گرفت.
  
داستان «بینایی» ساراماگو حجّت و برهان نیست ولی فرض بگیریم که کار مردم در آن عمل سیاسی اصیل باشد؛ توصیه‌ی ژیژک چقدر شبیه به کار آن مردم است؟ آن مردم خود دست به انتخابی نامتعارف زدند نه اینکه از میان گزینه‌های موجود «بدترین» را انتخاب کنند. شرکت‌نکردن مردم در انتخابات مجلس در ایران عملی اصیل (و البتّه مقطعی) بود چون اثرش را در انتخابات ریاست جمهوری بعد دیدیم. رأی سلبی مردم به انتخابات خبرگان ۹۴ صحیح بود و برعکس رأی فرضی به احمدی‌نژاد ( که بدترین گزینه‌ی سال ۸۴ بود) و می‌توانست ساختار سیاسی ایران را تا مرز فروپاشی ببرد،‌اشتباه. اگر نظام ایران از هم می‌پاشید چه تضمینی بود که ساختاری دموکراتیک روی کار بیاید و اصولاً چه ثمره‌ای از آشوب به دست می‌‌آید؟

همین احمدی‌نژاد مورد خوبی برای بررسی مطلوب‌بودن هرگونه «تغییر» است. اتّفاقاً او نیز به عنوان معترض به حکومت روحانیان روی کار آمد و وعده‌ی تغییر داد و واقعاً هم تغییر ایجاد کرد ولی در چه جهتی؟ در جهتی که سالها باید بگذرد تا خرابکاریهایش درست شود و قطعاً در برخی زمینه‌ها (مانند منابع آبی و محیط زیست) ضررهای جبران‌ناپذیری به کشور وارد کرد. اگر تغییر ترامپ در این جهت باشد چه؟ امیدبستن به تغییر بدون امکان تعیین جهت برای آن دست خالی نظریّه‌پرداز «چپ اصیل » را نشان می‌دهد که از جنبش وال‌استریت و سیریزا نیز با همین مبنا دفاع کرد و دیدیم که نسیمهای زودگذری بیش نبودند.

پیروزی ترامپ اگر برای اهل نظر یک درس داشته باشد، این امکان است که کسی بتواند دوگانه‌ی جمهوریخواه-دموکرات را با پول و شهرت خود بشکند. درست است که وی در آخر کار به عنوان نامزد جمهوریخواهان وارد صحنه شد ولی تا مرز ورود مستقل به انتخابات پیش رفت. اگر ترامپ توانست چرا شخصی مانند بیل گیتس با تکیه بر پول و امکانات خود نتواند؟ ابداً هم لازم نیست تغییری اصیل و بنیادین رخ دهد، فقط چندگام به جلو برداشته شود کافیست. اگر قرار باشد در امریکا اتّفاقی بیفتد با زیر پا گذاشتن قفس انحصار دو حزب برتر است؛ گیریم شخص مستقل بتواند حمایت یکی از آنها را نیز به دست آورد. دل‌بستن به نامزدی میشل اوباما یا فلان سناتور واردشدن دوباره در چرخه‌ی بسته‌ی سیرک سیاست داخلی امریکاست. کسی خارج از این دایره می‌تواند کاری کند همانطور که ترامپ توانست. او در عین ناباوری همگان و تکیه بر باور بی‌دلیل و کلّه‌شقّی خود توانست و اهل نظر با کار فکری و استدلال می‌توانند و گرنه امیدبستن به تغییر احتمالی و رهایی‌بخش فقط به درد خیال‌پردازان می‌خورد.

دوشنبه

منطق فازی -۳

هاشمی و انتخاب رهبر                                                                        ‌دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵
       
    
اگر جمله‌ی «امشب چهار نفر مهمان داریم» درست باشد، جملات زیر همه نادرستند:

امشب سه نفر مهمان داریم
امشب دو نفر مهمان داریم
امشب یک نفر مهمان داریم
امشب مهمان نداریم

ولی همه می دانیم که درجه ی نادرستی جملات بالا یکسان نیست. مثلاً خانم خانه برای تدارک غذا اگر پیش‌بینی چهارنفر به علاوه‌ی اهل خانه را کرده باشد جملات یک و -تا حدودی- دو برایش مشکلی ایجاد نمی‌کنند چون با همان مقدار غذا می‌توان مهمانی را اداره کرد ولی دو جمله‌ی پایانی باعث دردسر می‌شوند. پس درستی و نادرستی، نسبی و فازی است.
  
باز هم فرض کنید که شما چهار نفر را ملاقات کرده‌اید و به عنوان گزارش به دیگری بگویید که من آقایان سعیدی و حمیدی را دیدم در حالیکه شما وکیلی و مجیدی را هم دیده باشید. شما –طبق عرف- دروغ نگفته‌اید ولی راست هم نگفته‌اید. حالا اگر آقایان وکیلی و مجیدی افراد بی‌اهمّیّتی باشند مثلاً مستخدم، راننده یا محافظ دو نفر اوّل باشند،‌ این نگفتن خیلی به چشم نمی‌‌آید ولی اگر از لحاظ مقام و موقعیّت در حدّ آن دو باشند مسلّماً دروغ شما،‌«دروغ‌تر» است. اگر اهمیّت آنان بیشتر باشد که دیگر نمی‌توان جز فریبکاری آگاهانه نامی برایش پیدا کرد.

عمل هاشمی رفسنجانی در روز انتخاب رهبر دوّم برای نظام سیاسی ایران از همین دست است. اگر این روایت از گفته‌های مرحوم توسّلی را درون پرانتز بگذاریم، دستکم سه نفر از دید رهبر فقد ایران شایسته‌ی رهبری بودند: اکبر هاشمی رفسنجانی، سیّدعبدالکریم موسوی اردبیلی و سیّدعلی خامنه‌ای. صورت درست این بود که کسی مانند سیّداحمد خمینی بیاید و نام هرسه نفر را بگوید و خبرگان را در انتخاب آزاد بگذارد. با این وصف یا خبرگان رهبری شورایی را بر اساس همین سه نفر انتخاب می‌کردند یا یکی از این سه نفر را. اینطور بخت رهبر فعلی برای رهبری یک به چهار بود. یا اینکه خود هاشمی (با توجّه به اینکه تمایلی به رهبری نداشت) نام دو نفر دیگر را می‌گفت که در این صورت بخت رهبر فعلی یک به دو بود. گویا برای رهبری موسوی اردبیلی (که فقیه‌ترین فرد بین سران قوا بود) رأی‌گیری می‌شود و رأی نمی‌‌آورد. اگر هاشمی مشخّصاً او را برای نقل خاطره انتخاب می‌کرد به احتمال نزدیک به یقین موسوی اردبیلی برای نزدیک سه دهه رهبر ایران می‌شد و با توجّه به مراقبتهای پزشکی که از رهبر می‌شود شاید الآن زنده بود. هاشمی امّا راهی را که خود صلاح می‌داند انتخاب می‌کند و به شکلی انحصاری فقط یکی از سه نفری را که آیت‌الله خمینی نام برده بود،‌ به خبرگان معرّفی می‌‌کند و بعدش را همه می‌دانیم. نمره‌ی کار او از لحاظ معیارهای عقلی و منطقی بسیار پایین است و ثمره‌ی عملی آن را هم تاریخ مشخّص خواهد کرد.

جمعه

حاشیه بر اخبار -۹

                                                                                                          ‌جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵
       
    
علم‌الهدی: از نظر امام نفر دوّم انقلاب مقام معظّم رهبری بود.
- قطعاً این طور بود. مرحوم امام خودش گفته بود که پس از من برای دریافت نظراتم فقط به آقای علم‌الهدی مراجعه کنید. خود هاشمی هم بیخود می‌کرد هی خاطره نقل می‌کرد از امام چون در پایان‌ وصیّت‌نامه‌ی ایشان چیز دیگری آمده است.

همو:..اظهارنظر در کشور آزاد است.
- ببینید آش چقدر شور شده که برای اوّلین‌بار علم دارد به این امّ‌الفساد (یعنی آزادی بیان) اعتراف می‌کند. خودش می‌داند حرفش چقدر نامربوط است این را می‌گوید که مثلاً شما آزادید، پس من هم آزادم!

مصاحبه با عبّاس عبدی درباره‌ی دوران پس از هاشمی رفسنجانی
- روزنامه اعتماد از صداوسیما درباره‌ی مصاحبه با شخصیّتهای کاملاً همسو با هاشمی الگوبرداری کرده مثل صفّار هرندی و... اعتماد اگر یک مقاله از اکبر گنجی (با نام مستعار طبعاً) هم بگیرد کارش تکمیل می‌شود.

مصباحی مقدّم: آنها که به هاشمی توهین کردند،‌ توبه کنند.
- مثلاً همان که بهش گفت ناآگاه یا خائن.

بادامچیان: هاشمی برای ترور منصور اسلحه داد.
- فیلم و صدا و اینها هم مهم نیست مهم نقل قول امثال بادامچی و علم عزیز است.

جوادی آملی به هنگام ترک مراسم هاشمی: او پیش و پس از مرگ مظلوم بود.
- چرا در گوشی جانم؟ بلند بگو.

سه‌شنبه

پیرامون دو تفاوت نظری

                                                                                                   ‌سه‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۵
       

 فرض را بر این می‌گیریم که رهبر نظام در بیان «اختلاف‌نظر،‌ اجتهاد متفاوت و تفاوت نظری» در وصف فاصله‌ی اخیر بین خود و هاشمی کاملاً صادق است. چند پرسش: 

یک. در هفت‌سال اخیر واکنش خامنه‌ای به رویدادهای پیرامون هاشمی کاملاً متفاوت بوده است. مثلاً سخنان حاکی از خرسندی او پس از اینکه برای بار اوّل هاشمی از صندلی ریاست خبرگان پایین آورده شد با «خسارت جبران‌ناپذیر» خواندن حذف یزدی و مصباح. از نظر نامبرده ردّصلاحیّت هاشمی به دست شورای نگهبان منصوب خویش خسارتی به شمار نمی‌رفت ولی رأی مردم منشأ خسارت برای جمهوری اسلامی شد! خامنه‌ای برای اوّلین بار به استناد یک مصاحبه‌ی بی‌بی‌سی فهرست پیشنهادی هاشمی را لیست انگلیس نامید و اخیراً نیز (گیریم بدون نام‌آوردن یا در نظرگرفتن تقطیع‌ متن) هاشمی را ناآگاه یا خائن خواند. همه می‌دانیم که خیانت (یعنی دشمنی آگاهانه‌ی خودی‌ها) اختلاف‌نظر به شمار نمی‌‌آید.

دو. سرانجام این اجتهادهای متفاوت چه شد؟ چه کسی در این امتحان رد شد و چه کسی قبول؟ برای نمونه نامه‌ی معروف هاشمی به خامنه‌ای را باز بخوانیم؟ قطعاً کسانی که مدّتهاست آنرا نخوانده‌اند از صراحت و آینده‌نگری آن به شگفت خواهند آمد. پس از آن چه شد؟ انتخاباتی مفتضح و حمایت رهبر نظام از احمدی‌نژاد و نظر وی را (علیرغم آن همه اخطار و انذار امثال هاشمی) به خود نزدیکتر خواندن! پس از آن چه شد؟ به هنگام نصب مشایی چه روی داد؟ پیش و پس از خانه‌نشین یازده‌روزه چه شد؟ کسی که نظرش به رهبر نزدیک باشد که از ورود مجدّد به انتخابات ریاست جهمهوری منع نمی‌شود؟ حالا چرا کسی که نادرستی نظرش ثابت شد، معیار بصیرت باشد و کسانی که پیش‌بینی‌شان درست از کار درآمد بی‌بصیرت، ناآگاه یا خائن؟
  
سه. هیچ انتقاد علنی از رهبر نظام در رسانه‌های رسمی بیان نمی‌شود یا پس از کمترین شائبه‌ای با شدّت با آن برخورد می‌شود. رهبر نظام سیاسی ایران را طرفدارانش «ولیّ امر مسلمین جهان» می‌خوانند و وی ممانعت نمی‌کند؛ طرفداران و همفکران وی تمام پستهای انتصابی را اشغال کرده‌اند و یک یا به روایتی دو دولت در سایه تشکیل داده‌ند (بدون در نظر گرفتن تشکیلات رو به گسترش بیت)؛ حالا چه کسی «حقیر» است و این شکسته‌نفسی ظاهری را بر چه اساس باید تفسیر کرد؟

چهار. هاشمی پس از ردّصلاحیّت قهر نکرد و باز برای خبرگان آمد، محصوران پس از مدّتی انتخابات را تمام‌شده خواندند و خواستار رسیدگی به وضع زندانیان سیاسی و دیگر کاستی‌های مربوط به دولت پیش -که کمر دولت فعلی را خم کرده- شدند؛‌ خاتمی هیچ‌گاه در عمل به این نظام پشت نکرد و به رغم مخالفتها در همه‌ی انتخباتها (حتّی وقتی اجماع نسبی بر تحریم بود) شرکت کرد و هیچ‌گاه در نوشته‌ها و بیانات خود «رهبر معظّم» را فراموش نکرد. حالا از حصر معترضان بیش از هفت‌سال می‌گذرد، خاتمی ممنوع‌التصویر است و هاشمی سالها از نمازجمعه و صداوسیما دور بود.
                      
هرکس کارنامه‌ای دارد از کردار و گفتار خود که نه تنها در پیشگاه الهی بلکه در دادگاه تاریخ انسانی نیز در معرض داوری قرار می‌گیرد. شاید خامنه‌ای هیچ‌وقت مرگ را مانند هنگام دیدن پیکر بیجان دوست شصت‌ساله‌اش به خود نزدیک ندیده بود. پس از درگذشت خود وی درباره‌اش چه خواهند گفت؟

دوشنبه

مرگ راحت

                                                                                                       ‌دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۵
       
    
هاشمی این را که «برای تعیین رهبر لازم نیست حتماً رئیس خبرگان باشم» پس از طرح مدافعان رهبر فعلی برای کنارزدنش از صندلی ریاست گفت. این سخن به معنای امید زنده‌ماندن پس از خامنه‌ای بود امّا «حالا می‌توانم راحت بمیرم» را پس از انتخابات مجلس و خبرگان بر زبان آورد گویی دیگر نیازی به ایفای نقش برای تعیین رهبر نمی‌دید. مرگ آسان البتّه آن چیزی بود که زنده‌یاد منتظری و بعد خودش تجربه کردند یعنی مردن بدون دنگ‌وفنگ؛ بدون بستری‌شدن طولانی در بیمارستان و وصل‌کردن لوله و چه و چه و اظهارنظرهای بی‌پایان پزشکان. امّا هاشمی چرا این سخن را بر زبان آورد؟

هاشمی رفسنجانی منتقد وضع فعلی بود ولی اصلاح‌طلب یا حتّی تحوّل‌خواه به معنای نوین آن نبود و همیشه به لزوم وجود اهل حلّ‌وعقد و ریش‌سفیدی باور داشت و برای همین او را مرد پشت‌پرده‌ی نظام می‌خواندند. عملکرد دور از انتظار مردم تهران در انتخابات مجلس و خبرگان به گمانم او را به این باور رساند که دستکم مردم تهران نیازی به قیّم ندارند و دیگر نقاط کشور نیز از آنان الگوبرداری خواهند کرد. مردم امروز از کمترین روزنه‌ی امید استفاده می‌کنند تا حرفشان را بزنند و وجود امثال صادقی و مطهّری نشان داد که امید آنان بی‌فایده نبوده است. جلوس تحقیرآمیز نفر آخر تهران بر صندلی ریاست را نیز مگر پایدارنماها باور کنند تا «تکرار کنند جنّتی».

هاشمی به راحتی به استقبال مرگ رفت من البتّه هنوز آنقدرها خوش‌بین نیستم و به نظرم راه بلندی در پیش است ولی جای نگرانی نیست که تغییرخواهان مرد پشت‌پرده‌ی خود را از دست دادند چون دوران پشت‌پرده‌بازی رو به اتمام است و مرگ هاشمی پایان یک دوران بود. زمانه‌ی شفّافیّت بیشتر و دوری از زدوبند و معامله گرچه دشوار و پرهزینه است ولی به ثمرات آن می‌ارزد و آینده إن‌شاءالله چنین خواهد بود.

یکشنبه

پایان باز هاشمی/رفسنجانی

                                                                                                    ‌یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵
     

اکبر هاشمی رفسنجانی درگذشت:

۱- او یکی از یاران و شاگردان آیت‌الله خمینی،‌ از بنیانگذاران پایه‌های انقلاب، مرد همیشه دوّم در زمان دو رهبر،‌ فرمانده جنگ و پایان‌دهنده به آن، ایفاگر نقش اوّل در تعیین رهبر دوّم، دهنده‌ی چراغ سبز به کارگزاران سازندگی برای کمک در پایه‌گذاری دوّم خرداد، حامی غیررسمی جنبش سبز و نفر اوّل انتخابات خبرگان پس از ردّصلاحیّت در ریاست جمهوری. اینها از وی فرد اوّل سیاست ایران در چهاردهه‌ی گذشته را می‌سازد.

۲- هیچ وقت از منشأ تنفّر طرفداران رهبر نظام از وی سر در نیاوردم. تنفّری بسی بیش از سران اسرائیل و امریکا، اصلاح‌طلبان و جنبش سبز. به گمانم به اشتباه به دنبال «دلیل» بودم حال آنکه تنفّر همیشه علّت دارد. انقلابی بودن یعنی خشم و خروش به سبک دو رهبر ایران در حالیکه وی همیشه نوعی بی‌اعتنایی همراه با خونسردی داشت که به هنگام شکست نیز نمی‌‌گذاشت دشمنانش رضایت خاطر داشته باشند.

۳- وی گفته بود که برای تعیین رهبر بعد از خود نیازی نیست رئیس باشم پس به بقای خود پس از رهبر فعلی با یکی دو بیماری مهلک و زخمهای مزمن ناشی از انفجار خوشبین بود. این یعنی مرگ حساب و کتاب ندارد یا لااقل جوری نیست که ما بتوانیم از آن سر در بیاوریم. (مرگ وی که کتابی درباره‌ی امیر کبیر هم نوشته بود، در شب قتل امیرکبیر ۲۰ دی ۱۲۳۰ رخ داد)

۴- با اینکه سالمندان محافظه‌کار بسی بیش از سالمندان منتقند ولی در چندسال گذشته منتقدان بیشتر تلفات داده‌اند یا لااقل به نظر من اینجور می‌‌آید.

۵- برخی با اطمینان درباره‌ی آینده‌ی ایران گمانه‌زنی می‌کنند حال آنکه سیاست ایران خیلی به اشخاص وابسته است و احتمالاً در پنج‌سال آینده از نسل اوّل انقلاب کسی باقی نماند و پس از آن را فقط خدا می‌داند.

۶- منتظر بیانیّه تسلیت رهبر نظام باشید. اینطور مواقع به هنگام درگذشت یک رقیب، متنی حاوی همدردی برخاسته از حسّ رضایت با نیمچه‌اشاراتی به کاستی‌های طرف و درخواست غفران برای او می‌نویسد. برای نمونه نوشته‌های او درباره‌ی آیت‌الله خویی و آیت‌الله منتظری. اینطور مواقع نامبرده به بهترین نحوی روحیّه‌ی خود را نشان می‌دهد.

۷- همیشه کسی را با یک صحنه،‌ روز یا اتّفاق به یاد می‌‌آوریم. من ترجیح می‌دهم وی را با آخرین نمازجمعه‌اش به یاد بیاورم.

۸- کاش درباره‌ی انتشار فایل صوتی منتظری سکوت می‌کرد ولی هاشمی خطّ قرمزی پررنگ به نام «امام» داشت. در عوض در قبال سخنان صریح و بی‌‌سابقه‌ی دخترش در رابطه با «حکومت دینی» چیزی نگفت. سعی می‌کرد تعادل را حفظ کند به شیوه‌ی خودش و مرگش نیز به پایان باز فیلمها می‌ماند. جمله‌ای بدون نقطه‌ی پایان.

 ۹- برای عامّه پیش از تغییر جهت رفسنجانی بود و پس از‌آن هاشمی. گویی مردم با دو نفر متفاوت سروکار داشتند.

۱۰- تشییع جنازه‌ی وی می‌تواند مانند تشییع منتظری تاریخ‌ساز شود. احمد خاتمی پیش‌دستی کرده و گفته که تشییع‌ وی نماد وحدت ملّی خواهد بود! به یقین اشتغال فکری اصلی نیروهای امنیّتی در حال حاضر مهار مردم،‌ شعارها و تصاویر روز تشییع است آخر ۹دی جعلی همین چند روز پیش بود.

چهارشنبه

صادق کرده

                                                                                                ‌چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵
              
«صادق کرده» را خیلی دیر دیدم یعنی مدام دیدنش را به تأخیر می‌انداختم. مسعود مهرابی در کتاب «تاریخ سینمای ایران» این فیلم را ادامه‌ی فیلمهای انتقامی که پس از «قیصر» رواج یافت دانسته بود و همین باعث شد که به دیدنش تمایلی نداشته باشم. «قیصر» فیلم گرمی است و متفاوت با جوّ غالب سینمای آن روز ولی طرفدارش نیستم و نسخه‌های بدلش مانند «تنگسیر» را نیز اصلاً دوست نداشتم.

خلاصه گفتم نمی‌شود این فیلم را ندید و دیدم چه دیدنی. تنها چیزی که نبود آن بود که مهرابی نوشته بود (کتاب او کم‌وکاست زیادی دارد؛ برخی فیلمهای مبتذل را دارای ارزش خوانده و به بعضی فیلمهای درخور قبول نپرداخته است). این نظر رایج خیلی‌های دیگر است این اواخر عبّاس بهارلو نیز همین را نوشت.
  
فیلمها یا داستانهای کمی هستند که می‌توانند از خود فراتر روند و سرمشق کلیّتی فراگیرتر باشند. برای مثال «نان و کوچه»ی کیارستمی برای جیم جارموش چنین معنایی دارد. آن سگ نماد یا نشانه‌ی هر ترسی است که در مسیر زندگی جلو آدم سبز می‌شود که این را در نوشته‌اش در سوگ فیلمساز فقید نیز نوشت. در فیلمهای ایرانی کمتر می‌توان به چنین نمونه‌هایی برخورد. شاید در این سالها «به همین سادگی» میرکریمی چنین بود که پیشتر درباره‌اش نوشتم یا مثلاً «اتاق» در سینمای امریکا.

«صادق کرده» داستان مردی است که همسرش ناخواسته در جریان تعرّض به خود به قتل می‌رسد سپس او به کشتن اتّفاقی رانندگان کامیون می‌پردازد. سؤال اینجاست که آیا جانمایه‌ی این فیلم نقد انتقام کورکورانه است یعنی دو جور انتقام داریم یکی انتقام روا که شخص خاطی -خارج از چارچوب قانون- به مجازات می‌رسد (مثل قیصر) و دوّم انتقام ناروا یا اینکه فیلم در ردّ هرگونه انتقام است نه فقط انتقام تصادفی یا بد پس هر انتقامی عملی نادرست است. ارجاعهای فیلم به فیلمهایی از این دست و حتّی انتخاب نام فیلم و دیگر تفاوتها (مانند شخصیّت پلیس با بازی کشاورز) ما را قویدل می‌کند که تقوایی به معنای دوّم نظر داشته است. پس این فیلم دنباله‌ی فیلمهای انتقامی نیست بلکه فیلمی است در نقد چنین فیلمهایی. در زمانه‌ی آشوبناک منتهی به سال ۵۷ چنین دیدگاهی درک نمی‌شد و جامعه آن جور قهرمان را می‌طلبید ولی حالا پس از بیش از چهاردهه می‌توان دوباره هر دو فیلم را بازدید و داوری کرد. این فیلم پس از چهار دهه با حضور کارگردان و بازیگرش روی پرده رفت.
Real Time Web Analytics