تنبیه عدالت در نود

                                                                                                سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
  
  
صرف‌نظر از ماوقع و و آنچه پس از عید برای برنامه‌ی نود و عادل فردوسی‌پور رخ دهد، سه عامل دیگر نیز تعیین‌کننده است:

۱. نوع تصمیم گیری خود او برای ادامه‌ی نوع فعّالیّتش در صداوسیما. آیا خواهد پذیرفت پس از بیست‌سال تهیّه‌کنندگی، یک مجری یا گزارشگر عادی در برنامه‌هایی شود که نقشی در سیاست‌گذاری آن ندارد؟ آیا می‌تواند ببیند که برنامه‌ی نود که از صفر تا صد آن کار خودش بوده با گروه دیگری ادامه یابد؟ اگر بحث فقط بر سر شبکه‌ی سه بود، می‌شد پیشنهاد داد که به شبکه‌ی ورزش برود و کار مشابهی را آنجا انجام دهد ولی اینطور نیست. به هر حال فردوسی‌پور همیشه با شمّ بالای خودش بهترین تصمیم‌ها را گرفته که هم از سرمایه‌ای که در طول سالیان اندوخته حفاظت کند و هم به مردمی که همیشه به او «رأی» داده‌اند پشت نکند.

۲. تصمیم همکاران او در اینکه جانشین او شوند یا نه نیز بسیار مهم است. آنها حتماً می‌دانند که تغییر فردوسی‌پور،‌ تغییر یک مجری عادی نیست و برکناری تفکّری است که به جایی رسید که همگان در پی راه‌انداختن «نود سیاسی» و «نود اقتصادی» برآمدند که نه تنها تحقّق نیافت که نود فوتبالی هم حذف شد. برنامه‌ی «صد» با محوریّت فرهنگ راه افتاد و ادامه نیافت. برنامه‌های زیادی مانند بررسی لیگ یک در شبکه‌ی ورزش عملاً الگوگرفته از نود بودند. استفاده از سرمایه‌ی یک کار موفّق به نفع خود در نظام بارها امتحان شده و همیشه شکست خورده است. 

۳. مردمی که به «نود» رأی دادند اگر بخواهند به هشتگ‌زدن و اعتراض در وب اکتفا کنند،‌ بخشی از فرایند حذف خواهند بود. می‌شود جز ندیدن نود به گزینه‌های زیادی فکر کرد تا با پایین‌آمدن فاحش شرکت‌کنندگان در نظرسنجی‌ها و از بین رفتن درآمد صداوسیما از تبلیغات، نوآمدگان بی‌حیای متّکی به روابط فامیلی قدر و اندازه‌ی خود را بدانند. نوشتن پستهای احساسی و زدن طعنه و کنایه اصلاً کافی نیست.

«نود» اگر با تداومش بر تفکّر حرفه‌ای ورزشی در ایران اثر گذاشت و روند تصمیم‌گیری‌ها را حتّی در حدّ کلان مانند بردن تیمهای بزرگ به شهرستانها،‌ فساد مالی در فوتبال، فساد اخلاقی در پایه‌ها و بسیاری موارد دیگر تغییر داد،‌ حالا هم می‌تواند نمایش همبستگی بینندگانش شود. همیشه در یک رخداد ناگوار آنکه عمل اصلی را مرتکب می‌شود مقصّر نیست،‌ آنکه می‌ایستد و نگاه می‌کند هم تقصیر دارد.

رؤیای ناتمام سیّداحمد

                                                                                                      شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷
        
شاید آن زمان که بنی‌صدر به آیت‌الله خمینی پیشنهاد داد که سیّداحمد خمینی نخست‌وزیر شود،‌ جدای از ساختن حاشیه‌ی امنیّتی برای خود و دولتش از جاه‌طلبی فرزند رهبر هم باخبر بود. این پیشنهاد با مخالفت رهبر وقت روبه‌رو شد تا حساب‌گری بنی‌صدر نتیجه ندهد و ساقط‌کردن او برای مخالفان آسان شود. سیّداحمد امّا در پس پرده به یکی از تأثیرگذارترین افراد یک دهه‌ی ابتدایی انقلاب تبدیل شد.

معمول این است که نقش فرزند رهبر را در یکی دوسال پایانی عمر آیت‌الله خمینی پررنگ می‌دانند ولی این زمانی بود که وی بیمار بود و پسرش عملاً اداره‌ی بیت رهبر را به عهده گرفته بود ولی پیش از آن نیز واسطه‌ی بین دیگران و رهبر بود و در موقع لزوم حتّی تصمیم‌های رهبر را نیز برمی‌گرداند. چه تأثیری بیش از این که تصمیم برکناری اسدلله لاجوردی یکی از بدنام‌ترین افراد عضو ساختار سیاسی ایران در چند دهه‌ی گذشته را که با شکایت بسیاری از افراد گرفته شده بود،‌ یک‌تنه و با چانه‌زنی نزد پدر لغو کرد تا در جنایات او سهیم باشد. حکایت نگارش نامه‌های آیت‌الله خمینی و شک و شبهه‌های بسیاری که در مورد آن وجود دارد هم که دیگر تکراری است. احمد منتظری حق دارد که سیّداحمد را مدّعی منصب پدرش بخواند. بسیاری از حزب‌اللهی‌های وقت نیز پس از انتشار «رنج‌نامه»ی او در آغاز سال ۶۸ خطاب به آیت‌الله منتظری به همین نتیجه رسیدند. شاید حتّی پدرش هم چنین حسّی داشت که وی را از به عهده گرفتن منصب سیاسی بر حذر داشت.

برخی عکسها خلاصه و چکیده‌ی یک دورانند. عکس بالا عکسی کمتردیده از جلسه‌ی سران قوا در منزل سیّداحمد خمینی است. خوب به چیدمان صحنه دقّت کنید؛ سران قوا -به استثنای موسوی اردبیلی که جایش خالی است- روی زمین نشسته‌اند و سیّداحمد روبه‌رویشان، بالاتر و روی صندلی. او در این عکس چهل‌وچندساله بود و پایش هم مشکلی نداشت. شاید پیشاپیش مقدّمات تحقّق رؤیای آینده را فراهم می‌کرد که تعبیرناشده باقی ماند و مرگ یا قتل او در ۲۵اسفند ۷۳ به یکی دیگر از نقاط تاریک تاریخ سیاسی ایران بدل شد. 

ایماگویه‌هایی در باب سیاست

                                                                                               سه‌شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۷
  
  
ماندلا
همیشه کافی نیست که دیگران ما را ببخشند،‌ باید یاد بگیریم که گاهی خودمان نیز خود را ببخشیم.

ژان‌پل سارتر
نومیدی مطلق می‌تواند همراه با درخشان‌ترین نوآوری‌ها باشد. استیصال و خلاقیّت همدیگر را جذب می‌کنند.

هانا آرنت
شکل‌گیری حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته‌بین و حقیر ممکن نیست. این دست روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می‌کنند که مدّعی مبارزه با آنند.

مارتین لوترکینگ
زندگی ما روزی به پایان می‌رسد که درباره‌ی مسائلی که اهمیّت دارند سکوت کنیم.

سیمون دوبووار
هرکس بپذیرد که در شرایطی حقارت‌بار زندگی کند، به‌راستی و به‌تدریج حقیر خواهد شد.

جان‌ اشتیان‌بک
قدرت به تنهایی فاسد نمی‌کند بلکه ترس از دست دادن قدرت است که قدرت‌مدار را فاسد می‌کند.

آلبر کامو
سانسور همان چیزی را که ممنوع می‌کند،‌ با صدای بلند اعلام می‌کند.

مشابه: ایماگویه‌های اهل فرهنگ

حاشیه بر اخبار -۴۰

                                                                                               یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷
  
  
رئیسی با کنارزدن صادق لاریجانی (۴۲ بر ۲۹) نایب‌رئیس اوّل مجلس خبرگان شد.
- اوّلین جدال لاریجانی و رئیسی برای رهبری؛ یک بر هیچ به نفع رئیسی. یواش‌یواش دارد حکمت انتصاب زودهنگام به ریاست قوّه‌ی قضا آشکار می‌شود.
  
خامنه‌ای به قاسم سلیمانی بالاترین مدال نظامی ایران را اهدا کرد.
- پاسخی به موقع به جوّی منفی که استعفای ظریف ایجاد کرده بود و گرنه باید زودتر از اینها داده می‌شد.

احمدی‌نژاد: همین امروز دولت را دست من بدهند،‌ پس از شش ماه قیمت نفت را برمی‌گردانم به صددلار.
- معلوم است چون با اجرای سیاستهای گذشته، صدور نفت ایران به صفر متمایل می‌شود و بر اثر کاهش عرضه، نفت می‌شود صددلار یا بیشتر ولی برای دیگر کشورها نه ما.

دادگاه ابوالفضل قدیانی را به رونویسی از یک کتاب خامنه‌ای محکوم کرد.
- پیشنهاد می‌کنم این حکم به عنوان قانون پیش‌گیری از جرم تصویب شود؛ قطعاً در کاهش آمار جرایم تأثیر خواهد داشت.

ظریف: سفر اسد دلیل استعفای من نبود.
- فکر می‌کردیم شما فقط رو به رسانه‌های خارجی و «برای مصلحت» خالی می‌بندی،‌ نگو حالا رو به مردم خودت هم این کار را می‌کنی. کارگزار وفادار نظام یعنی همین.

شب‌زنده‌دار: غذا برای رهبر آوردند،‌ گفت گوشت کیلوصدهزار تومان را نمی‌خورم.
- قیمت تمام مواد غذایی بین دو تا سه برابر شده، با این معیار شما اصلاً نباید غذا بخوری.
   
غضنفری: اگر ما انقلاب را یاری نکنیم، حشدالشعبی، زینبیون،‌ فاطمیون و حوثی‌ها می‌آیند و از انقلاب دفاع می‌کنند.
- و به اینها اضافه کن جیره‌خواران بسیجی‌نما و لاتهایی که حسین همدانی اجیر کرد،‌ حمایت تئوریک از آنها هم با ارزش‌چی‌ها و توّابان اصلاح‌طلب که سالها از میلیتاریزم سلیمانی و رهبرش حمایت کردند.

 پیشین: حاشیه بر اخبار -۳۹

سه نامزد رهبری و دوسال دشوار

                                                                                                   جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷


اگر ریاست بر یکی از سه قوا و داشتن اجتهاد حدّاقلّی با معیارهای نظام فعلی را شرطهای نامزدی برای رهبری آینده بدانیم، حالا روی کاغذ سه گزینه برای رهبری داریم: حسن روحانی، صادق لاریجانی و سیّدابراهیم رئیسی. منظور از اجتهاد حدّاقلّی داشتن تجزّی در اجتهاد یعنی اجتهاد در بخش سیاسی فقه است و منظور از معیار نظام فعلی،‌ داشتن مجوّز ورود به مجلس خبرگان و گرنه اگر بحث قانون اساسی و معیارهای شرعی باشد،‌ بحث صورت دیگری به خود می‌گیرد.
   
صادق لاریجانی بی‌هیچ تردیدی از لحاظ حوزوی باسوادترین ِاین گزینه‌هاست که به گواه سابقه و تألیفاتش به جز فقه در کلام و فلسفه‌ی اسلامی و کلام جدید هم دستی بر آتش دارد و شاید باسوادترین روحانی حاضر در ساختار سیاسی ایران هم باشد امّا در حوزه‌ی زندگی خصوصی نقطه‌ضعفهایی دارد و حواشی اقتصادی زندگی برادرانش روی او هم اثر گذاشته است ولی به‌خاطر حضور همین برادران در جای‌جای سیاست ایران و سابقه‌ی خودش در شورای نگهبان و قوّه‌ی قضائیّه و حضور فعلی در شورای نگهبان و داشتن ریاست مجمع تشخیص مصلحت توان بازی گسترده‌ای دارد. جواد لاریجانی می‌گفت که پس از قوّه‌ی قضائیّه برادرش «احتمالاً» به درس و بحث حوزه برمی‌گردد (آدم یاد «گوشه‌ی درویشی» ادّعایی در مناظرات کتبی وی با دکتر سروش می‌افتد) ولی دیدیم که بلافاصله دو پست همزمان را پذیرفت و برای مدّت کوتاهی دارای سه پست مهم در ساختار سیاسی ایران شد که با آمدن رئیسی، شد دو تا. 

حسن روحانی فقط روی کاغذ بخت نامزدی رهبری است چون رهبر آینده را بخش پنهان نظام با همکاری اقتدارگرایان و اصولگرایان انتخاب می‌کنند. روحانی برای ریاست جمهوری به اصلاح‌طلبان نزدیک شد و موفّق شد که دو دوره رئیس‌جمهور شود ولی به همین میزان از اصولگرایان و جامعه‌ی روحانیّت مبارز که عضوش بود،‌ فاصله گرفت. من در ایمای «دوسال دشوار» یازده‌سال پیش و دو سال پیش از انتخابات ۸۸ -با فرض اینکه موسوی علاقه‌ای به داشتن پست سیاسی ندارد- پیشنهاد کردم که خاتمی برگردد ولی همانجا گفتم که حسن روحانی به خاطر موضع بینابین اصولگرایان و اصلاح‌طلبان بهترین گزینه است ولی پایگاه مردمی ندارد. عنوان این متن هم «دوسال دشوار» دارد چون روحانی تا زمانی قدرت بازی دارد که در ساختار سیاسی باشد یعنی تا دوسال دیگر و پس از‌ آن -نه به شدّت خاتمی- ولی از چرخه‌ی تصمیم‌گیری کلان حذف خواهد شد؛ شاید حدّاکثر عضو انتصابی مجمع تشخیص مصلحت نظام باقی بماند. گرچه برخی از نیروهای امنیّتی به وی نظر مثبت دارند ولی تنها تا دوسال دیگر می‌توانند روی رهبری رئیسشان حساب کنند. او نیز در زندگی خصوصی نقطه‌ضعفهایی دارد که البتّه برای رجال سیاسی ایران و جهان چیز عجیبی نیست.
  
گمان ما این بود که با شکست سیّدابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست‌جمهوری بخت رهبری او نیز از بین برود ولی سیاست کم‌حافظه‌است و کوتاه‌مدّت. با انتصاب او در مجمع تشخیص مصلحت و ادامه‌ی حضورش در آستان‌قدس آرام‌آرام خاطره‌ی آن شکست از بین رفت و حالا وی به ریاست قوّه‌ی قضائیّه برگزیده شده است. کمی عجیب است که یکی از بازماندگان بدنام‌ترین واقعه در تاریخ جمهوری اسلامی یعنی اعدامهای تابستان ۶۷ یکی از گزینه‌های رهبری باشد ولی ایران سرزمین عجایب است. حتّی هم‌نشینی او با تتلو که مایه‌ی تمسخر او شد روزی لابد به عنوان سعه‌‌ی صدر بی‌نظیر او که حتّی حاشیه‌نشینیان فرهنگ عامّه را هم در برمی‌گیرد تعبیر و تفسیر خواهد شد. او در کنار صادق لاریجانی اگر تعیین تکلیف انتخاب رهبر به پس از سال ۱۴۰۰ بیفتد گزینه‌های اصلی خواهند بود.
  
 خُب حالا از میان این سه‌گزینه کدام‌یک به رهبر فعلی نزدیک‌ترند و آیا در زمان حیاتش برای او کاری خواهد کرد؟ روحانی که بسیار از خامنه‌ای دور شده است به ویژه با آن جدالهای لفظی در آستانه‌ی انتخابات ۹۶. دقیقاً به خاطر ریاست جمهوری او در این دوساله،‌ از همین حالا خامنه‌ای به فکر تعیین جانشین خواهد افتاد. صادق لاریجانی هم دارای درجاتی از استقلال در تصمیم‌گیری است که نه با خامنه‌ای و نه با نیمه‌ی تاریک و پنهان نظام نمی‌خواند. به یاد داریم گلایه‌ی شفاهی (یا نامه‌اش) به رهبرنظام درباره‌ی دخالتهای مجتبی خامنه‌ای در قوّه‌ی قضائیّه را در سال ۸۸ که با تأیید تلویحی برخی از افراد درون نظام نیز همراه شد. همینجا بگویم که با مرگ هاشمی شاهرودی احتمال نقش‌آفرینی مجتبی خامنه‌ای در آینده‌ی ایران بسیار کم شد. بعضی عقیده داشتند که شاهرودی به عنوان محلّل برای مدّت کوتاهی رهبر می شود و در همین مدّت پستی به خامنه‌ای جوانتر می‌دهد تا او رهبر آینده شود ولی چنین نشد.

کلید حلّ این معمّا انتصاب زودهنگام رئیسی به ریاست قوّه‌ی قضاست. از سال ۶۸ به بعد رؤسای قوّه‌ی قضائیّه هر پنج‌سال یک‌بار انتخاب شده‌اند و نیازی نبود که در اسفند ۹۷ چنین انتصابی انجام شود. برای جابجایی لاریجانی در شورای نگهبان و مجمع تشخیص هم راههای دیگری بود. این انتصاب مهر تأییدی است از طرف خامنه‌ای بر رهبری آینده‌ی رئیسی. گویا وی از خامنه‌ای خواسته که در نوروز ۹۸ همزمان دو پست ریاست قوّه‌ی قضا و ریاست آستان‌قدس رضوی در اختیارش باقی بماند تا میزبان وی در سفر نوروزی به مشهد باشد. اگر چنین شود باید منتظر نمایش تعیین غیررسمی قائم‌مقام رهبری در دو هفته‌ی آینده باشیم. من خبری خاص از وضعیّت مزاجی رهبرنظام ندارم ولی به گمانم نشانه‌های تغییر رهبر از هر زمان دیگر واضحتر است. برخی می‌گویند که ممکن است خامنه‌ای روزی به‌علّت بیماری کناره‌گیری کند ولی من با توجّه به سابقه‌ی رهبر قبلی و ریشه‌های کلامی تعیین ولیّ فقیه بعید می‌دانم امّا امکان تعیین رسمی یا غیررسمی قائم‌‌مقام وجود دارد. 

با وجود آنچه نوشتم،‌ هیچ‌کدام از دو گزینه‌ی دیگر بدون بخت نیستند و دقیقه‌ی نود ممکن است ورود یک عامل پیش‌بینی‌نشده همه‌ی محاسبات را به هم بریزد؛ همانطور که در سال ۶۸ چنین شد.

بی‌بی‌سی و عملیّات تروریستی

                                                                                             چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷


پس از حملات تروریستی اهواز همه‌ی رسانه‌ها عاملان آن را به عنوان «تروریست» توصیف کردند جز بی‌بی‌سی. پس از بالاگرفتن اعتراضات یکی از مدیران ارشد بی‌بی‌سی گفت که این سیاست بی‌بی‌سی است که پس از درگیری‌ها بین ارتش آزادیبخش ایرلند و انگلیس، برای رعایت بی‌طرفی و اینکه متّهم به جانب‌داری یکی از دو گروه درگیر نشود و به گروه دیگر توهین نکند،‌ فقط از عبارت «عملیّات تروریستی» استفاده می‌کند و به کسی «تروریست» نمی‌گوید. (+)

درباره‌ی سخنان ایشان چند نکته گفتنی است:

یک. هر روزه اخبار زیادی درباره‌ی افراد یا دولتها منتشر می‌کند که اشخاص یا گروههایی آن را نمی‌پسندند و برای همین تلاش می‌کنند که حقیقت آشکار نشود؛ آیا به صرف اینکه گروهی آن اخبار را نمی‌پسندند یا آن را توهین به خود قلمداد می‌کنند باید آن را به گونه‌ی دیگری پوشش داد؟
  
دو. اینکه بپذیریم یک عملیّات تروریستی است ولی عاملان آن تروریست نیستند فقط در یک حالت درخور تصوّر است که آنان به ماهیّت عملشان آن چنان که باید و شاید آگاه نباشند. مثلاً کودکانی که بدون رسیدن به سنّ رشد عقلی به تشویق بزرگترهای خود دست به عملیّات انتحاری می‌زنند را نمی‌توان تروریست نامید ولی کسی که با آگاهی و افتخار چنین می‌کند و در صورت زنده‌ماندن باز هم آن را تکرار می‌کند چرا تروریست نباشد؟

 سه. اگر قرار بر این است که به کسی «توهین» نشود،‌ آنکه اطلاق لقب «تروریست» را به خود توهین می‌داند،‌ اگر به کاری که انجام می‌دهد «عملیّات تروریستی» بگویند هم احساس می‌کند به او توهین شده است. با این منطق و برای پرهیز از توهین به گروههای جدایی‌طلب یا تکفیری، نباید به عملیّاتشان «تروریستی» گفت.

چهار. یک نگاه به سایت بی‌بی‌سی نشان می دهد که این قاعده فقط در عملیّاتی که در اروپا انجام شده رعایت می‌شود مثلاً اینجا و اینجا از عبارت «عملیّات تروریستی» استفاده شده که کاملاً مطابق سیاست اعلام‌شده‌ی بی‌بی‌سی است امّا کار به دو حمله‌ی اهواز و زاهدان که می‌رسد از عبارت «عملیّات تروریستی» استفاده نشده است. دلیل عملکرد یک‌بام و دوهوای این خبرگزاری چیست؟  

شاید به نظر موشکافی بیش از حد بیاید ولی به یاد داشته باشیم که درباره‌ی یکی از مهمترین بنگاههای خبرپراکنی جهان سخن می‌گوییم که قرار است بر اساس اصل بی‌طرفی اداره شود. قابل درک است که در یک دودستگی بزرگ در کشوری مثل ونزوئلا یا جنگ داخلی مانند یمن، جامعه‌ی جهانی و خبرگزاریها نباید جانب یک‌طرف را بگیرند ولی همه‌ی خبرگزاریهای جهان اقلیّتی را که افراد بی‌دفاع یا نظامیانی جز در میدان جنگ را به شکل غافلگیرانه به قتل می‌رسانند، تروریست و کارشان را عملیّات وحشت‌آفرین یا تروریستی می‌دانند و تلاش برای توهین‌نکردن به آدمکشان جز بهانه‌ای عجیب برای توصیف‌نکردن عمل آنان نیست.

پ.ن:‌ متن بالا را ضمن توضیح مغالطه‌ی «بهانه‌جویی» برای زیتون نوشتم.

راه نیمه‌رفته‌ی سروش

                                                                                                سه‌شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷
  

تعریف عبدالکریم سروش از آیت‌الله خمینی در این سخنرانی واکنشهای زیادی برانگیخت. از آنجا که هیچ رویدادی نیست که جنبه‌ی مثبت نداشته باشد و نتوان چیزی از آن آموخت، یک نکته را خیلی مختصر عرض می‌کنم:

پس از مهاجرت دکتر سروش واقعاً امیدوار بودم این سفر ناخواسته به بارورترشدن پروژه‌ی فکری او بینجامد. اوّلاً تحصیلات ایشان بنا بر قرائن با وقوع انقلاب نیمه‌کاره ماند و پس از آن هم او که با اتّکا به ذوق و مطالعات شخصی خود پروژه‌ی روشنفکری دینی را یک‌تنه پیش برده بود،‌ حالا و با حضور دائمی در محافل دانشگاهی خارج مجال برخورد با دستاوردهای دسته‌اوّل علوم انسانی و تجربی را می‌یافت و خودش مصداق «قبض و بسط» می‌شد؛ یعنی می‌شد به انتظار نتیجه‌ی جدید این دادوستد معلومات جدید و قدیم نشست. 
  
ثانیاً تیغ نقد سروش در داخل کشور بنا به اقتضای مکان و زمان متوجّه برداشت سنّتی از دین بود در حالیکه نحله‌های فکری زیادی در سپهر فرهنگی ایران حضور دارند و نقد مستمر همه‌ی آنها واجب و ضروری است. اگر روشنفکری دینی معنایی داشته باشد،‌ در نقد توأمان روشنفکری سکولار و عالمان دین است. ضمن اینکه روشنفکری خود جنبه‌ی اجتماعی آشکاری دارد و با کناره‌گیری و پرداختن به بحثهای نظری بدون دخالت در اجتماع نمی‌سازد. مرحوم شریعتی تعبیر «روشنفکر مذهبی» را در واکنش به کسانی ساخت که روشنفکری را مساوی عقلانیت محض و بدون تعلّق به دین می‌دانستند و همزمان هر دو وجه سکولار و متدیّن فرهنگ ما را نقد کرد و مهمترین دلیل توفیق او نیز همین بود. من فکر می‌کردم با مواجه با روشنفکران ستیزه‌گر سکولار در خارج سروش متوجّه شود که در دوره‌ی حضورش در ایران تا چه حد فقط به یک‌طرف ماجرا پرداخته و طرف دیگر را به حال خود رها کرده است و در پی جبران مافات برآید.

با کمال تأسّف انتظار من برآورده نشد. اثری از تعامل ایشان با دستاوردهای جدید علوم مشاهده نشد،‌ محصولات فکری جدید ایشان روزبه‌روز از بعد اجتماعی «روشنفکری» فاصله گرفت و به بحثهای کلامی صرف و قرآن پرداخت و از همه عجیب‌تر واکنش چندانی به سکولارهای ساکن خارج نشان نداد و در برابر تغییر عقیده‌ی همراهان قدیم مانند ملکیان هم نقد دندانگیری از ایشان ندیدیم و حضور وی بیشتر در جلسات یک‌طرفه و بدون گفتگو بود. امیدوارم برخوردی که با او پس از بیان چند جمله در توصیف آیت‌الله خمینی شد، وی را به صرافت پرداختن به نیمه‌ی دیگر ماجرا هم بیندازد. 

نماز نشسته

                                                                                                    یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷


احزاب گرد خندق حصرند و خسته است
آن‌کس که با یکایک ما عهد بسته است
خرداد زیر بهمن ِآوار بر سرش
قانون نانوشته‌ی بیعت، شکسته است
«چل‌سال رنج و غصّه کشیدیم و عاقبت»
نومیدی و وداع و سفر ِدسته‌دسته است
خورشید رشک برده بر آن اختر خموش
میری که از ولایت حجّاج جسته است
دشمن‌هراس ِخطبه‌درا دید فتنه‌اش
شیرازه‌ی نظام ریا را گسسته است
دور تقلّب و تغلّب بالرّعب را شکست
نقّاش سبز شهر که از خویش رسته است
فریاد اعتراض رسا با سکوت ِحصر
قدقامتی جلیّ که نمازش نشسته است

نشست زمین و زمینه‌ها

                                                                                                   جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷
          
برداشت بی‌رویّه‌ی آب در زمین‌های زراعی بسیاری از نقاط ایران، به تدریج بر وسعت زمین‌های بایر و مرده می‌افزاید. زمین‌هایی که دیگر قابل زرع نخواهند بود چون با پوک‌شدن و نشست زمین، محل ذخیره‌ی آب از بین می‌رود و برگشت به حالت قبل ممکن نخواهد بود. تصاویر تأثّربرانگیز از نشست تدریجی یا دهان‌بازکردن زمین در ایران روزبه‌روز در حال افزایش است. گرچه حتماً بی‌تدبیری دولت‌ها در مهارنکردن چاه‌های غیرمجاز (به ویژه در زمان احمدی‌نژاد) انکارپذیر نیست امّا از تخلّف گسترده‌ی مردم نیز نمی‌توان چشم پوشید. بحران آب در ایران و بسیاری از نقاط جهان، مهمترین چالش جامعه‌ها در آینده خواهد بود که اینجا زیر فشار اخبار سیاسی کم‌رنگ شده است.

چندی پیش انتشار خبری زنگ خطری جدید را برای نقاط شهرنشین ایران به‌ویژه تهران به صدا درآورد: «زمین در تهران هرسال ۲۵سانتیمتر (و به روایتی ۳۶ سانت) نشست می‌کند.» یعنی هر چهار یا سه‌سال، یک متر. برای دریافت وسعت فاجعه توجّه کنیم که فرونشست سالانه‌ی تنها ۴ میلیمتر را حدّ بحران می‌دانند. علّت آن چیست؟ علّت تفاوت زیادی با آنچه بالا گفتم ندارد امّا از نوعی دیگر. در دشت‌های ایران برداشت بی‌رویّه به نشست زمین انجامیده و در تهران علاوه بر برداشت آب،  ممانعت از هدایت آب باران به داخل زمین. پس از گسترش طرح فاضلاب در تهران، به شهروندان گفتند که فقط پسماند آب مصرفی خانوارها باید به شبکه‌ی فاضلاب وصل شود و آب باران باید مانند سابق به چاههای جذبی هدایت شود. بنا به شواهد این اطّلاع‌رسانی درست انجام نشد و بسیاری ندانستند که چرا باید این کار را بکنند و تخلّف آنان چه عواقبی خواهد داشت پس آب باران را نیز به شبکه‌ی فاضلاب وصل کردند. نتیجه‌ی این عمل، پوک‌شدن تدریجی زمین تهران و آغاز نشست زمین در برخی مناطق مانند شهر ری است که درهای بعضی خانه‌ها از حالا به سختی باز و بسته می‌شود. به این موارد،‌ ساخت بی‌رویّه‌ی آسفالتهای نفوذناپذیر و کانالیزه‌کردن رودهای تهران را هم بیفزایید. تخمین کارشناسان از زمان حادترشدن معضل، حدود ۱۵ سال بعد است.

متأسّفانه واکنش مردم به خطرها بیشتر بر اساس احساس است تا منطق؛ احساس نیز با هیجان آنی نسبت بیشتری دارد تا روند دفعی استدلال. برای همین گرچه هر از گاهی خطر زلزله یا آتش‌فشانی دماوند زبان به زبان می‌چرخد ولی فاجعه‌ای که زیر تهران در حال وقوع است،‌ کسی را نگران نمی‌کند. خطر پوک‌شدن و نشست زمین بر عکس زلزله که با ساختن سازه‌های قوی یا مقاوم‌سازی ساختمان‌های موجود قابل دفع است، با این ترفندها از بین نمی‌رود. زمین اگر در منطقه‌ای نشست کند،‌ ساختمانهای قوی را هم می‌بلعد. با توجّه به خطر زلزله در تهران، ترکیب آن با امکان نشست زمین نه تنها وسعت تخریب را بیشتر می‌کند بلکه انهدام ساختمان‌ها با زلزله‌ای با ریشتر کم هم ممکن خواهد بود. این معضل در صورت اصلاح‌نشدن شبکه‌ی فاضلاب نه تنها در تهران بلکه در دیگر شهرها هم در طول سالیان آینده به خطری جدّی بدل می‌شود که این شهرها را به مکانهایی ناامن برای زندگی بدل خواهد کرد.
  
این حکایت که تفکّر شب امتحانی و دقیقه نودی حاکمیّت در طول این چند دهه چه بر سر کشور آورده داستانی تلخ است. بی‌تدبیری‌هایی که زیر آوار سیاست‌زدگی گم و ناگهان تبدیل به فاجعه می‌شود. زمین‌ها و زمینه‌های گرسنه‌ای که دهان باز می‌کنند و خوابزدگان را می‌بلعند.

حاشیه بر اخبار -۳۹

                                                                                                 دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷
  

قاسم سلیمانی:‌ حضور بشّار اسد در کشورمان مانند بمب در منطقه صدا کرد.
- خود حضورش نه،‌ حواشی استعفای ظریف و توقیف قانون صدا کرد. نکته اینجاست که نفس «صدا» برای سردار مهم است امّا اینکه چه صدایی باشد خیر. آواز خوش صداست،‌ آروغ هم صدا.

 سخنگوی وزارت خارجه درگذشت خشایار الوند را تسلیت گفت.
- وظایف خوب تقسیم شده، سلیمانی میزبان اسد است،‌ وزارت خارجه پیام تسلیت هنرمند می‌دهد.
 
خاموشی نیروگاه بوشهر برای «تعمیرات».
اگر اخبار چندروزه را پیگیری کرده باشید معنای «تعمیرات» را می‌دانید. «نظام» است دیگر، اخبارش هر کدام معنایی دیگر دارند.

برخورد قاطع با مدیران خاطی انتقال آرشیو صداوسیما به خارج.
- خاطیان انتقال مدارک هسته‌ای چه؟ خاطیان انفجار پایگاه موشکی؟ خاطیان ترور دانشمندان هسته‌ای؟ و دیگر اعضای یک نظام خاطی؟

احمدی‌نژاد: وضع آزادی از زمان طاغوت بدتر شده است. (۶ اسفند ۹۷)
احمدی‌نژاد: آزادی در ایران فراتر از مطلق است. (۲۴ خرداد ۸۸)
- سنگ‌پای ارادان واقعاً.

پاکستان نمایش فیلمهای هندی را ممنوع کرد.
- بار اوّلشان نیست و البتّه مدّت کوتاهی بیشتر طول نمی‌کشد به‌خاطر قدرت و جذابیّت بالیوود. سیاست به فرهنگ صدمه زده ولی هیچ‌وقت بر آن غلبه نکرده است مثل رابطه‌ی تلویزیون نظام اسلامی با هالیوود.

سایت رهبر با فتوشاپ، خامنه‌ای و اسد را هم‌قد کرد.
- جمهوری ولایی عکسی مبتنی بر فتوشاپ. از فتوشاپ جنگنده‌ی قاهر در آسمان تا فتوشاپ پرتاب ده‌ها موشک و حالا رهبر فتوشاپی. دستکاری عکس البتّه از ۱۲ بهمن ۵۷ و ورود آیت‌الله خمینی از پاریس شروع شد تا جرح و تعدیل ده‌ها عکس دیگر. این که در علن باشد،‌ ببینید در خفا چه خبر است. 

پیشین: حاشیه بر اخبار -۳۸

جمله‌های سینمایی -۴۱

اسکار ۹۱                                                                                     سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷
        
روما
سوفیا: ما همیشه تنهاییم. مهم نیست بقیّه چی بهت میگن؛ ما زنا همیشه تنهاییم.
 
کتاب سبز
تونی لیپ:‌ دنیا پر از آدمای تنهاییه که می‌ترسن اوّلین حرکتشون رو انجام بدن.

راپسودی بوهمی
بومی بولسارا: پندار نیک، گفتار نیک،‌ کردار نیک. (آموزه‌های زرتشت)

پلنگ سیاه 
شاه ت‌چاکا: تو آدم خوبی هستی با یه قلب بزرگ. خیلی سخته که آدم خوب بتونه شاه بشه.

هیچ‌وقت می‌تونی منو ببخشی
لی ایزریل: می‌تونی یه راز رو نگه داری؟
جک هاک: مثلاً به کی بگم؟ همه‌ی دوستام مرده‌ن.

اوّلین اصلاح‌شده
کشیش ارنست تالر: شاید هم من نباید اهمیّت بدم که مردم من رو دوست می‌دارن یا نه. مسیح نگران این بود که دوستش بدارن یا نه؟

پیشین: جمله‌های سینمایی -۴۰

اعتراض عکس به عکس

                                                                                                 دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷
  

شش‌سال پیش، پس از کابوس هشت‌ساله‌ی احمدی‌نژاد، محمّدجواد ظریف را به عنوان یکی از دو نفر از دید خودم برای پست وزارت امور خارجه پیشنهاد کردم؛ دیپلماتی باتجربه و دارای سوابق تحصیلاتی در همین رشته. درباره‌ی کارنامه‌ی ۶۷ ماهه‌ی او هم حرف بسیار است که عمده‌ی آن را همینجا گفته‌ام. او توانست برجام را به سرانجام برساند و نقش مؤثّری در ایستادن در برابر تندروهای داخلی و خارجی داشت. سیاست جمهوری اسلامی قرار بود که با سیاست ماکیاولیستی جهانی تفاوت داشته باشد ولی او تنها مهره‌ای در خدمت نوع اسلامیزه‌شده و ولایی این دیدگاه بود که برای «حفظ نظام» می‌شود هر کاری کرد و هر حرفی زد. برای همین در گفتگوهایش با خبرگزاریهای خارجی از نبود زندانی سیاسی در ایران و زندانی‌نشدن به‌خاطر عقیده را بیان کرد تا نفی پناهندگان و فشار روی اقلیّتهای دینی.

برعکس آنچه می‌گویند، بود و نبود ظریف تأثیر خیلی زیادی در دیپلماسی نظام و دولت نمی‌گذارد. اوّلی را که مهمتر است رهبرنظام تعیین می‌کند. اگر قرار به مذاکره باشد، هستند کسانی که مذاکره کنند. در زمان احمدی‌نژاد وقتی خامنه‌ای رضایت داد که با اوباما مذاکره کند،‌ ولایتی و صالحی به عمّان رفتند. الآن یا هر وقت دیگر می‌تواند این کار تکرار شود. نه بودن ظریف به معنای وجود آرامش و گفتگو با امریکا بود (که اساساً سر خود چنین اجازه‌ای نداشت) و نه نبود او به معنای جنگ و تحریم است البتّه جز در نوشته‌های دوقطبی کودکان مسنّ شبکه‌های اجتماعی. کسانی که بین دو طیف دروغگوخواندن یک نفر یا حمایت و لقب‌ساختن برای او نمی‌توانند همراهی با نقد یا رد با دیدن نقاط روشن را برگزینند. دیپلماسی دولت را هم که روحانی تعیین می‌کند، عراقچی و بعیدی‌نژاد نیز می‌توانند ادامه دهند.
  
ظریف در این مدّت از «ایران» زیاد گفت ولی جایی که تصمیم نظام به ایران لطمه می‌زد،‌ جانب نظام را گرفت نه ایران. او هیچ نقشی در سوریه نتوانست ایفا کند و گرچه گاهی اوقات تک‌مضرابی می‌پراند که پس از استقرار صلح باید مردم سوریه خودشان سرنوشتشان را انتخاب کنند ولی خامنه‌ای با «قهرمان جهان عرب» خواندن اسد نشان داد که حفظ «دیکتاتور» که قاسم سلیمانی می‌گفت لااقل به اندازه‌ی مبارزه با داعش (همان که اگر در سوریه نمی‌جنگیدیم باید در تهران با آنها می‌جنگیدیم) مهم است. سلیمانی در کنار روحانی و خامنه‌ای میزبان اسد بود نه ظریف. شاید اگر ظریف استعفا نمی‌کرد،‌ نبود او در عکسها به نارضایتی او از میزبانی اسد تفسیر می‌شد و به نفعش هم بود امّا فشار ناشی از کوچک‌شمردن پیاپی او ظاهراً منطق و محاسبه‌اش را برای مدّت کوتاهی تعطیل کرد و در اقدامی احساسی در اینستاگرام استعفایش را اعلام کرد.

دقیقاً همینجا نکته‌ی اصلی ماجراست که اگر تمثیل خاتمی را به یاد بیاوریم که می‌گفت عدّه‌ای رئیس‌جمهور را به عنوان تدارکاتچی می‌خواهند، وزیر امور خارجه جز آبدارچی این تدارکاتخانه نبود. شاید البتّه اگر می‌خواست می‌توانست از خطّ قرمزها عبور کند ولی نخواست یا نتوانست. ظریف در تمام این مدّت عکسی بود که اصلش را باید در بیت رهبری یافت. جمهوری اسلامی جمهوری عکسهاست،‌ جمهوری ویترین آراسته و اندرونی به‌هم‌ریخته،‌ دولت انتخابی و بیت انتصابی. عکسهای دیدار اخیر اسد خود معناهای دیگری هم دارد. نبود پرچم سوریه کنار پرچم ایران،‌ ظاهر ناآراسته‌ و ناآماده‌ی مترجم و حاضران،‌ دست‌دادن اسد با دست راست و علیل خامنه‌ای و البتّه نبود ظریف. ظریف باید به نقش عکس‌گونه‌ی خودش اعتراض می‌کرد که مهم بود،‌ نه عکس دیدارها. او در پیامکی گفته که پس از انتشار عکسهای دیدارهای امروز دیگر در جهان اعتباری ندارد. او پیش از این هم فقط ویترین نظام بود. پمپئو در تویتی نوشت که ما می‌دانیم ظریف و روحانی کاره‌ای نیستند و تصمیمها را خامنه‌ای می‌گیرد، پس بود و نبود ظریف تأثیری در سیاست ما ندارد. این تصریح به نقش عکس‌گونه‌ی ظریف و روحانی از زبان وزیر امور خارجه‌ی دشمن نظام جای استعفا دارد و گرنه عکس معمولی که مهم نیست. شاید هم حکم رهبر او را برگرداند ولی حدّاکثر عکسی خواهد بود که دوباره بر دیوار نصب می‌شود.

سه شعر از برتولت برشت

                                                                                                   شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۷
۱
پس از جنبش هفده ژوئن
به دستور دبیر انجمن نویسندگان
در خیابان استالین اعلامیّه‌هایی پخش کردند
که در آنها نوشته شده بود:
«ملّت اعتماد دولت را به سخره گرفته
و حالا باید زحمتی مضاعف بکشد
تا آن را دوباره به دست آورد.»

آیا بهتر نیست 
که دولت
ملّت را منحل کند
و به جای آن ملّت دیگری انتخاب کند؟

۲
بسیاری نمی‌دانند
وقتی رژه می‌روند
دشمن پیش‌قراولشان است
صدایی که به آنها فرمان می‌دهد
صدای دشمنشان است
آن که از دشمن سخن می‌گوید،
خود 
      دشمن است

۳
ژنرال!
تانکت قوی‌ترین خودروست
جنگل را فرومی‌ریزد و هزاران نفر را له‌ولورده می‌کند
امّا یک عیب دارد:
نیاز به یک راننده دارد
ژنرال!
بمب‌افکنت قوی است
از توفان سریع‌تر پرواز می‌کند
و از یک فیل بیشتر بار می‌کشد
امّا یک عیب دارد:
نیاز به یک خلبان دارد
ژنرال!
از انسان استفاده‌های زیادی می‌شود کرد
می‌تواند پرواز کند یا بکُشد
امّا یک عیب هم دارد:
می‌تواند بیاندیشد

انقلاب و دین

چهل‌سالگی انقلاب -۳                                                                     سه‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷


بارزترین ویژگی حکومت مستقر پس از انقلاب چیست؟ نظامی که دست‌کم ادّعای دینی‌بودن دارد. این ادّعا می‌تواند دلخواه بسیاری باشد یا نباشد؛ می‌تواند به نفع جامعه باشد یا نباشد؛ در مرحله‌ی عمل موفّق باشد یا نباشد؛ هر خدشه‌ای بتوان به آن وارد کرد، در این نمی‌توان شک کرد که یک مرجع تقلید رهبر انقلاب ۵۷ بود که ولایت فقیه را تئوریزه و اجرا کرد و نهادهایی مانند مجلس خبرگان،‌ شورای نگهبان و قانون اساسی متأثّر از نوعی برداشت از دیانت را بر کشور حاکم کرد. همین نقطه‌ی آغاز می‌تواند باشد.
  
امکان نداشت که یک حکومت دینی با شعار «جمهوری اسلامی» یا «حکومت اسلامی» روی کار بیاید جز اینکه این عنصر در زمان شاه مفقود باشد. در واقع رضاشاه پس از دیدار از ترکیه و پس از دیدن پیشرفت همسایه‌ی غربی و وقوف به عقب‌ماندگی ایران، علاوه بر اقدامهای مثبتی که برای دگرگونی کشور انجام داد،‌ نوعی برخورد سلبی با دین را هم به آن افزود. پیش از فرمان کشف حجاب، نشانه‌هایی وجود داشت که برخی از زنان با این حکم شرعی سر سازگاری ندارند. اگر فرمانهای پوشش خاص برای زن و مرد و  ممنوعیّتهای ریزودرشت ابلاغ نمی‌شد، جامعه راه خودش را می‌رفت و درباره‌ی حجاب به نوعی تعادل نسبی می‌رسید ولی اعلام ممنوعیّت آن و برخورد با زنان محجّبه بذری کاشت که سالها بعد انقلاب اسلامی محصولش را برداشت کرد. در زمان پهلوی دوّم گرچه ستیز آشکار با ظواهر دینی رضاشاه ادامه نیافت ولی گونه‌ای سکولاریسم آمرانه بر نهادهای سیاسی و اجتماع کشور تحمیل شد. این برخورد واکنش قشر مذهبی را فقط به تأخیر انداخت ولی از بین نبرد. 
  
یکی دیگر از ممنوعیّتهای رضاشاهی ممنوعیّت برپایی تعزیه‌ی امام حسین بود که حجّت مسلمانی بسیاری از ایرانیان بود و هست. به گونه‌ای که بسیاری فقط در محرّم و صفر (و ماه رمضان) به صرافت پایبندی به دین می‌افتند. هم‌اکنون اگر سخت‌گیری‌های مرزی نباشد جمعیّت پرشماری هرساله به راهپیمایی اربعین می‌روند. نظام اسلامی قصد دارد که با ایجاد تسهیلاتی جمعیّت را به پیش از چندسال گذشته و حدود چهارمیلیون نفر برساند. مشکل منتقدان حکومت فعلی این است که در نقد هر پدیده تنها آنچه خود می‌خواهند می‌بینند. در راهپیمایی اربعین هم فقط ارائه‌ی ارز یارانه‌ای و تبلیغات سیاسی پشت آن را دیدند و فوج خودجوش و بی‌نظیر مردم و بسیاری که داخل کشور به عزاداری می‌پردازند،‌ نمی‌بینند. غرض از آوردن این مثال یادآوری ریشه‌دار بودن دین در جامعه است که بسیاری به آن توجّه نمی‌کنند. اگر اجبار دینی پس از انقلاب خیلی‌ها را از دین و نظام زده کرده، نباید لاابالی‌گری دوره‌ی پهلوی را که منجر به برپایی نظامی دینی شد نادیده گرفت. هر تحلیل باید مبتنی بر بررسی هر دو نظام باشد. این مشکلی است که نتیجه‌گیری یوسفی اشکوری از چهاردهه حکومت دینی در ایران دارد. هر توصیه‌ای در این زمینه باید دست‌کم مبتنی بر سه پایه باشد،‌ بررسی تاریخ معاصر،‌ انتخاب الگوی دلخواه و سنجش زمینه‌ی مردمی. حتّی در ترکیه‌ای که سرمشق رضاشاه شد هم کسی فکر نمی‌کرد که پس از آن همه سخت‌گیری امثال اربکان و اردوغان روی کار بیایند.

در واقع با توجّه به تجربه‌ چهل‌سال قبل و پس از انقلاب سه نوع الگوی حکومتی می‌توان در ایران در نظر گرفت:

یک. حکومت سکولار و بدون قید دینی.
دو. حکومت دینی با برداشت پیروان آیت‌الله خمینی (ولایت فقیه و فقه موجود)
سه. حکومت سازگار با برداشت به‌روز از دین.

وظیفه‌ی به‌روزکردن معارف دینی را دو گروه از درون و برون دین در این چند دهه به عهده گرفتند. گروهی از متدیّنان سنّت‌گرا با نوکردن اجتهاد خود و گروهی از روشنفکران که در پی نوسازی معارف دینی بودند. از گروه دوّم بسیاری به بن‌بست نظری خوردند، هم در اعتقادات و هم در عملیّات امّا گروه اوّل همچنان راه خود را ادامه می‌دهند. اگر راه نجاتی برای ایران متصوّر باشد،‌ در نتیجه‌بخش بودن یا نبودن تلاش گروه اوّل است و گرنه طلب حکومت سکولار از روشنفکران عرفی هم برمی‌آید. حتّی در قانون اساسی مشروطه هم قرار بود که پنج فقیه بر مصوّبات مجلس شورای ملّی نظارت کنند که به‌ آن عمل نشد.

البتّه ممکن است که سخت‌گیری نظام فعلی مردم را به جایی برساند که مانند آن مسیحی نومسلمان که از فرط عمل به مستحبّاتْ دین را کنار گذاشت،‌ به طرف حکومت سکولار بروند امّا احتمالاً نطفه‌ی یک قیام دینی دیگر بسته خواهد شد. در آینده‌ی نزدیک به نظر نمی‌‌آید که نه وعده‌ی حکومت سکولار روشنفکران و نه گروههای اپوزیسیون فعلی بتوانند توفیقی داشته باشند مگر اینکه الگویی که پیشنهاد می‌دهند مردم را به این نتیجه برساند که افراط دوره‌ی جدید و تفریط دوره‌ی قدیم تکرار نخواهد شد.

 پیشین: چهل‌‌سالگی انقلاب -۲

انقلاب و استقلال

چهل‌سالگی انقلاب -۲                                                                        جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷


در مجال محدود وبلاگی شاید تمرکز روی تک رخدادها، نشانه‌ها و آغازها گشایشگر باشد. اوّلین جرقّه‌ی منجر به انقلاب ۵۷،‌ اعتراض به کاپیتولاسیون یا مصونیّت قضایی اتباع امریکا در ایران بود. پیش از آن گرچه ایران هرگز مستعمره نبود ولی کشوری با پیوستگی تمدّنی طولانی بود که به اشغال متّفقین درآمد و حضور روس و انگلیس در شمال و جنوب ایران خاطره‌ی تلخی را برای مردم ایران به جا گذاشت. تکرار کمرنگ بسیاری از اشتباهات رضاشاه یکی از ویژگی‌های فرزندش هم بود. وی که به استناد مدارک موجود با کمک دولتهای بیگانه روی کار آمد،‌ نتوانست هرگز از زیر بار دین آنان شانه خالی کند. در سال ۵۷ بنا بر تخمین‌ها حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار مستشار امریکایی در ایران حضور داشتند که نفس حضورشان به علاوه‌ی سبک زندگی و مصونیّت آنان استقلال ایران را در نظر بسیاری لکّه‌دار می‌کرد.
  
پس از انقلاب ایران،‌ حکومت جدید با شعار «نه شرقی،‌ نه غربی،‌ جمهوری اسلامی» سر کار آمد. حکومت جدید به شهادت کارنامه‌ی چهل‌ساله‌اش این استقلال را به شکل ناقص و با بیگانه‌ستیزی به دست آورد و در دوره‌ی رهبر دوّم با افراط در ستیز با امریکا مجبور به سازشهایی آشکار با شرق یعنی روسیه و چین شد. نقض گسترده و کم‌نظیر -یا شاید بی‌نظیر- حقوق مسلمانان در چین ابداًً با اعتراض جمهوری اسلامی و ولیّ امر خودخوانده‌ی مسلمین مواجه نشده است. چه فرقی بین مسلمان فلسطینی و مسلمان چینی است؟ بازکردن این موضوع تلخ را به مجالی دیگر واگذار می‌کنم.
  
قتل عام مسلمانان روهینگیا جز با یکی دو اعتراض کم‌رنگ رهبر و دولت مواجه نشده در حالیکه دولت جنایتکار میانمار مورد حمایت مستقیم چین و روسیه است. ایران ساکت است ولی در اطّلاع‌رسانی و تحلیل وقایع آنجا مطبوعات غربی مثل همیشه پیشتازند. سوریه که کشوری مسلمان است به تبعیّت از ارباب روس خود به قطعنامه علیه جنایت در روهینگیا رأی منفی می‌دهد ولی ایران به هیچ‌کدام از این سه کشور اعتراض نمی‌کند. چرا؟ اینکه ایران جرأت و توان درافتادن با چین و روسیه را ندارد یعنی به رغم ادّعاهایش استقلال کافی را ندارد و اتّفاقاً این ضعف را از دیگرستیزی خود دارد. اگر ایران به شعار «نه شرقی،‌ نه غربی» وفادار می‌ماند و شیوه‌ی «موازنه‌ی منفی» مرحوم دکتر مصدّق را سرلوحه‌ی کار خود قرار می‌داد، هیچ‌گاه ارتباطش را با هیچ‌کدام از قدرتهای جهان قطع نمی‌کرد تا به هنگام ضرورت بتواند با رفتن به طرف یکی از دیگری امتیاز بگیرد و هرگاه بخواهد از هر کدام انتقاد کند. در واقع وابستگی ایران شاهنشاهی به غرب در طول چهل‌سال گذشته تبدیل به وابستگی ایران اسلامی به شرق شده است.

این نکته یک پیام برای اپوزیسیون منفعل ایران دارد که هرگونه رفتن به طرف حمایت‌خواهی از کشورهای دیگر با واکنش منفی ایرانیان مواجه خواهد شد. ایران در یک سده‌ی گذشته دو وابستگی قوی و ضعیف به غرب و شرق را تجربه کرده است و جز در دولت مستعجل دکتر محمّد مصدّق بین آنها موازنه ایجاد نکرده است. ایرانیان در آینده مانند گذشته با هرگونه وابستگی به قدرتهای جهانی مخالف خواهند بود. نیروهای مخالف داخلی هم از اصلاح‌طلبی تا جنبش سبز باید بی‌تعارف غرب‌ستیزی احمقانه‌ی دهه‌ی اوّل انقلاب و بزرگترین تجلّی آن یعنی اشغال سفارت را محکوم کنند و گرنه تفاوتی با تفکّر حاکم بر نظام نخواهند داشت. 
  
پیشین: چهل‌سالگی انقلاب -۱

انقلاب و آگراندیسمان

چهل‌سالگی انقلاب -۱                                                                   چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷


«آگراندیسمان» یکی از فیلمهای تحسین‌شده‌ی تاریخ سینماست که در آن یک جسد در عکسی که بزرگنمایی شده،‌ محو می‌شود و تنها مدرک وجود جسد در یک پارک از بین می‌رود. فیلم با ظرافت نشان می‌دهد که نزدیک‌شدن/بودن بیش از حد به یک موضوع درست مانند دورشدن بیش از حد از آن موجب اختلال در تشخیص می‌شود. عبّاس اقبال عقیده داشت که برای تحلیل یک واقعه‌ی تاریخی باید دست‌کم صدسال از آن بگذرد. گذشته از جمع‌شدن اطلاعات بیشتر، کم‌شدن انگیزه‌هایی که باعث کج‌فهمی می‌شوند نیز در برداشت درست اثرگذار خواهد بود. مرور تحلیلها راجع به انقلاب ۵۷ در ایران نشان می‌دهد که هنوز تا رسیدن به چنین جایی خیلی مانده است. خیلی گذرا به برخی موانع فهم این پدیده اشاره می‌کنم:

۱- فروکاست یک رخداد چند علّتی به یک علّت
ازدیاد جمعیّت شهرنشین با انقلاب سفید، دین‌ستیزی پهلوی اوّل، سکولاریسم تحمیلی در دوره‌ی پهلوی دوّم، کم‌بودن آزادیهای مشروع، فاصله‌ی تجمّل زندگی اشرافی و جشنهای ۲۵۰۰ساله با زندگی فرودستان، رهبری کاریزماتیک آیت‌الله خمینی، حضور پررنگ مستشاران خارجی، اصلاحات کارتر،‌ کمک بیگانگان به روی کار آمدن شاهان پهلوی، تشکیل طبقه‌ی متوسّط، اقبال عام به روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی،‌ ضدیّت پهلوی دوّم با نهضت ملّی و کودتا علیه مصدّق و..
می‌توان به این فهرست باز هم افزود ولی هر کس یکی یا تعداد محدودی را به عنوان علّت اصلی انقلاب بپندارد به خطا رفته است. البتّه گاهی تحلیلها به مرز مضحکه می‌رسند که اراده‌ی یک نفر یا دولت را عامل اصلی می دانند. «امریکا خواست فلان کند» بی‌معناست همانطور که امریکا در عراق نخواست ایران قدرت بگیرد ولی گرفت یا امروز امریکا به تنهایی نمی‌تواند برای ونزوئلا یا هر کشور دیگری تصمیم بگیرد. شاید بخشی از یک رخداد باشد ولی نه همه‌ی آن.

۲- تفاوت‌نگذاشتن بین آنچه هست با آنچه باید باشد
پررنگ‌شدن یکی از علل فوق ریشه در گرایش سیاسی و فکری تحلیلگران دارد. هرکس بنا به آنچه آن را حق می‌پندارد، خواسته یا ناخواسته بعضی عوامل را تقویت می‌کند یا نادیده می‌گیرد. شاید به نظر پیش پا افتاده بیاید ولی ما هنوز در فهم یک رخداد صرف‌نظر از آنکه آن را بپسندیم یا نه مشکل داریم. این موضوع فقط درباره‌ی انقلاب ۵۷ نیست بلکه درباره‌ی تک‌تک موارد مناقشه مانند جنبش سبز و انتخابات ۸۸ هم صادق است. دو یا چند گروه را می‌بینیم که می‌گویند «مردم چنان کردند» یا «مردم آن را می‌خواهند» و همه ادّعاهایی بی‌سند و مدرک. 

۳- ادامه‌ی تحمیلی «انقلاب»
انقلاب به معنای سرنگونی یک نظام در پایان سال ۵۷ رخ داد ولی جوّ انقلابی پایان نیافت و جنگ آن را یک‌دهه ادامه داد. تنش‌های دوره‌ی سازندگی و قلع‌وقمع مخالفان، بحران‌های نه‌روز یک‌بار در زمان خاتمی و روی‌کارآمدن احمدی‌نژاد -که انقلابی در انقلاب بود- و ماجراجویی‌های اخیر منطقه‌ای ایران تا کنون اجازه نداده است که از آن دوران خیلی دور شویم. عنوان روزنامه‌ها،‌ تسویه‌حساب با مخالفان،‌ سخنان و ادّعاهای شعاری و پیاده‌کردن از قطار انقلاب همچنان شبیه آن زمان است. برای نگاه منصفانه به یک رویداد باید از آن دور شد؛‌ از سال ۵۷ از لحاظ زمانی چهل‌سال دور شدیم ولی از خود انقلاب که رهبر نظامش را همچنان رهبر انقلاب می‌خوانند و دادگاههای انقلابش به‌راه است،‌ خیر.
  
نوشته‌های تحلیلی این روزها همه در پی اثبات موضع نویسنده و ترسیم نقشه‌ی آینده‌اند و از هر وسیله‌ای برای تثبیت آن بهره می‌جویند که تاریخ انقلاب هم جزئی از آن است. این موضوع حتّی درباره‌ی رخدادهای یک کشور خارجی مثل سوریه یا ونزوئلا هم صدق می‌کند؛‌ اینکه تا چه حد آن رخداد به ما مربوط است، نمی‌تواند به شکلی دستوری تکلیف ما را معیّن کند و البتّه آنچه در این میان شهید می‌شود فهم خود آن رخداد است،‌ بی‌توجّه به نفع یا ضرری که برای ما،‌ حزب و گروه ما و طرز تفکّر ما دارد. 
Real Time Web Analytics