از دمشق تا نطنز

عقب‌نشینی خطّ قرمز در برابر اسرائیل                                                     دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
     

گذشته از درگیری‌های مخفی و رخدادهایی مانند ترورهای هسته‌ای، کش‌رفتن اسناد و جاسوس‌بازی بین ایران و اسرائیل،‌ وقتی برای اوّلین‌بار ایران در سوریه در برابر حملات نظامی اسرائیل تلفات داد، نام آن افراد اعلام شد، فریاد «انتقام بگیرید» فضای مجازی را پر کرد و تشییع جنازه‌ای باشکوه هم برگزار شد. ابتدا ظن بر این بود که این امر مانند پروژه‌ی «شهدای حرم» می‌تواند دستاویز تبلیغی مناسبی برای نظام حاکم بر ایران باشد ولی جواب ضعیف قاسم سلیمانی -در حدّ پراندن چند راکت به جولان که در دام گنبد آهنین گرفتار شد- و تکرار چندباره‌ی حملات اسرائیل، پوشالی‌بودن ادّعاهای نظام ایران را آشکار کرد. نام دیگر مقتولان ایرانی در چندسال گذشته حتّی دیگر اعلام هم نمی‌شود تا مطالبه‌ای برنینگیزد.

حملات اسرائیل گسترش بیشتری پیدا کرد و به مرز عراق و سوریه و بعدها به خود عراق و مقر موشکهای اهدایی ایران به «جیش الشعبی» هم رسید. سکوت حاکمان ایران حتّی از رجزخوانی‌ ضعیف امثال مقتدی صدر نیز معنادارتر بود. چندسال قبل پهپادی نزدیکی نطنز هدف قرار گرفت که گویا اسرائیلی بود و نام کشور آذربایجان به عنوان محلّ پرواز آن ذکر شد که این کشور آن را رد کرد. کردستان عراق هم البتّه گزینه‌ی دیگر بود. به تازگی نیز پهپادی در خوزستان هدف قرار گرفت که نمی‌توانست متعلّق به کشوری جز اسرائیل باشد.

پس از انفجار اخیر نطنز ابتدا تحلیلگری اسرائیلی آن را منتسب به بمباران اسرائیل کرد. ایران پس از کم‌اهمیّت نشان‌دادن حادثه،‌ وقوع انفجار در محلّ مونتاژ را پذیرفت، خرابکاری‌بودن آن را تأیید کرد و به امریکا و اسرائیل برای گذشتن از خطّ قرمز هشدار داد که یک معنا بیشتر نمی‌تواند داشته باشد. خبرگزاریهای بین‌المللی نیز خرابکاری بودن آن را -پیش از اعتراف ایران- تأیید کردند. دو مقام ایرانی نیز حمله‌ی سایبری اسرائیل به نطنز را به به رویترز خبر دادند. نیویورک‌تایمز از بمب‌بودن منشأ انفجار گفت و یک سایت روسی پرواز پهپاد اسرائیلی از آذربایجان را دوباره مطرح کرد که با رد مجدّد این کشور روبه‌رو شد. با کنار هم گذاشتن اخبار، انتساب حمله به اسرائیل تقریباً قطعی است، می‌ماند سایبری، بمب یا پهپادی بودن آن. اعلام سمی صریح هم به سادگی ممکن نیست چون ممکن است مطالبه‌برانگیز باشد،‌ گرچه طرفداران نظام مدّتهاست خودشان را در سوریه به کوچه‌ی علی چپ زده‌اند.

یک نکته باقی ماند و آن هم اعلام گروهی به نام «یوزپلنگان وطن» بود که ممکن است داستانی نوشته‌ی نیروهای امنیّتی باشد امّا کوتاه‌بودن زمان نامه‌نگاری آنها با خبرگزاریهای فارسی‌زبان ثابت می‌کند که ممکن نیست در آن مدّت کم ساخته شده باشند و این امر از پیش اندیشیده شده است. یعنی ممکن است مثلاً حتّی انفجار خجیر هم حمله بوده نه حادثه و از همان وقت برای پیش‌گیری از تضعیف وجهه‌ی بازدارندگی ایران این امر تمهید شده باشد. تلاش اسرائیل را برای تضعیف نیروهای امنیّتی و اطلاعاتی، با ادّعای وجود افراد خرابکار نیز نباید از نظر دور داشت. اسرائیل ماهواره‌ای جاسوسی برای رصد فعالیتهای ایران به فضا فرستاد تا نشان دهد قصد پا پس کشیدن ندارد. خامنه‌ای زمانی ادّعا کرده بود که دشمن در هر سطحی به ما حمله کند، در همان سطح و به شدّت جواب خواهد گرفت؛‌ فعلاً که خطّ قرمز نظام از حومه‌ی دمشق تا نطنز عقب‌نشینی کرده است و از جواب که سهل است،‌ از توان بازدارندگی هم خبری نیست.

حاشیه بر اخبار -۵۷

                                                                                                      جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
       

سخنگوی شورای عالی امنیّت ملّی: علّت حادثه‌ی نطنز را به دلایل امنیّتی فعلاً اعلام نمی‌کنیم.
- خوب پس فرض نقص فنّی و حادثه‌بودن انفجار منتفی است. حالا اینکه این خرابکاری کار عامل خارجی یا داخلی یا ترکیبی از هر دو و با کدام انگیزه است، می‌ماند برای بعد. همین‌ که به شیوه‌ی همیشه رو به ماستمالی‌کردن نیاوردند جای شکر دارد.

ظریف سخنرانی‌اش را در سازمان ملل با گفتاری از مصدّق آغاز کرد و پایان داد.
- روش مصدّق در سیاست خارجی «موازنه‌ی منفی‌» بود که بر اساس استقلال از شرق و غرب و امتیازندادن به آنها بود نه اینکه از ترس غرب در آغوش شرق بیفتد و «نه شرقی و نه غربی» بشود «نگاه به شرق»؛ حتّی انتقاد از دولت چین برای سخنگوی وزارت بهداشت ممنوع باشد و برای خوش‌خدمتی پروازها را به آنجا قطع نکنند و کرونا وارد کنند و چشم بر رفتار حیرت‌آور کمونیستهای چین با مسلمانان ببندند. کمی حیا و خجالت هم بد نیست.

محل دفن احمد متوسّلیان و همراهانش پیدا شد.
- بازگردیم به سخنان همراه با قطعیّت امثال محسن رضایی و دهقان که می‌گفتند تا فلان وقت (مثلاً سال ۹۳) زنده بوده‌اند. گویا در همین حد باید روی اطلاعات دقیق برادر محسن حساب کرد.

قاآنی مجبور شد برای ورود به عراق ویزا بگیرد.
- عزیزان دوران حاج قاسم تمام شد. دوران قاآنی هم تمام می‌شود. اگر فردا مجبور شد برای ورود به سوریه هم ویزا بگیرد تعجّب نکنید.

علم‌الهدی در خطبه‌ی مجازی جمعه به موسوی خوئینی تاخت.
- اینها را از در بیرون کنی از پنجره وارد می‌شوند. خطبه‌ی مجازی دیگر چه صیغه‌ای است؟

اکبر گنجی: اطلاعات سپاه جوانی را می‌گیرد و به او می‌گوید که بین زندانی‌شدن بین لاتهای خلافکار و تجاوز آنها یا همکاری با ما یکی را انتخاب کن و او دوّمی را می‌پذیرد. حاصل این همکاری سردبیری چند نشریّه، ارتقا به شورای مرکزی یک حزب و گرفتن مسئولیّت در دولت روحانی بود.
- ما که هر قدر فکر کردیم نفهمیدیم کی را می‌گوید، شما چطور؟

پیشین: حاشیه بر اخبار -۵۶

نقدناپذیر

                                                                                                    چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹
         

در ایمای پیش ناگفته ماند که راستگویی در عرصه‌ی سیاست الزاماً نشانه‌ی فضیلت اخلاقی نیست بلکه محاسبه‌ی سود و زیان پنهان‌کاری و راستگویی به آن حکم می‌کند؛‌ دست‌کم جایی که دیر یا زود حقیقت آشکار می‌شود. اینگونه است که سوانح نظامی در کشورهای غربی راحت‌تر بیان می‌شود تا مثلاً روسیه. چین هم که اخیراً به الگوی راهبردی نظام حاکم بر ایران بدل شده کاملاً خارج از این قواعد است. وقتی برچسب دروغگویی به کسی خود،‌ کسی حتّی راست را هم از او باور نمی‌کند. اخیراً دو تبعه‌ی سوئد را به اتّهام دلالی مواد مخدّر در ایران گرفته‌اند؛ با دانستن سوءسابقه‌ی ایران در خلافگویی و گروگانگیری، بین دستگیری حمید نوری در سوئد و بازداشت این‌دو رابطه‌ای نمی‌بینید؟

همین محاسبه‌ی سود و زیان را به عرصه‌های دیگر هم بیاورید. چندی پیش در عراق به شخصی به اتّهام توهین به آیت‌الله سیستانی طبق قوانین عراق حکم زندان دادند ولی دفتر ایشان طبق نامه‌ای به دادگاه گفت که سیستانی راضی نیست کسی به خاطر توهین به او به دادگاه برود. کاری به فضایل اخلاقی نداریم، به بازخورد مثبت همین نامه توجّه کنید و اینکه مشابه آن در ایران نیز می‌توانست اتّفاق بیفتد.

نکته اینجاست که آنچه در ایران دستاویز احکام علیه منتقدان می‌شود در اکثر موارد اصلاً توهین نیست تا مقایسه‌ی فوق شکل بگیرد. محمّدعلی کامفیروزی که از چندسال پیش به‌خاطر سخنانش در حضور رهبر تحت‌نظر بود و اطلاعات سپاه مدام برایش ایجاد مشکل می‌کرد بالاخره برای دو جمله در یک سخنرانی یعنی «قابل انتقاد دانستن عملکرد رهبر» و «اظهار تأسّف برای رهبر در قبال نقض حقوق شهروندی» به دوسال حبس تعلیقی و شصت‌بار سفر اجباری به شیراز محکوم شده است. به مورد اوّل دقّت کنید؛ می‌بینید که حتّی قابل انتقاددانستن رهبرنظام از دید قوّه‌ی قضا حکم توهین دارد. عملکرد رهبرنظام «قابل نقد» نیست. بی‌جهت متأسّف هم نباشید. این را نیز کنار دیگر قوانین نانوشته‌ی نظام بگذارید.

دروغهای ۲۴ کیلومتری

قواعد دروغگویی -۶                                                                            دوشنبه ۹ تیر ۱۳۹۹
           

تعجّب من از نظام مقدّس این است که پس از ۴۱ سال هنوز مانند روز اوّل ناشیانه دروغ می‌گوید. مثلاً وقتی انفجار شرق تهران رخ داد، ابتدا حدس‌ها درباره‌ی منشأ نور نارنجی (که نور موشکهای سوخت جامد است) و منابع گازی که پس از انفجار نه تنها سالم مانده بود بلکه رنگ آن نیز از بین نرفته بود، هر چیزی بود جز راستگویی مقامات نظامی. بعد که تصاویر ماهواره‌ای درآمد همه دیدند که در پارچین حادثه‌ای رخ نداده و حادثه ۲۴ کیلومتر آن طرفتر در تأسیسات موشکی پارک خجیر است. این تصاویر دیر یا زود در دسترس قرار می‌گرفت، پس چرا باید دروغ گفت؟ اینطور که هم تلاش شما برای «عدم تضعیف قدرت موشکی» نقش بر آب شد،‌ هم ظنّ دروغگویی درباره‌ی دیگر سوانح مشابه بیش از پیش تقویت شد.

دادستان نظامی تهران در رابطه با نتیجه‌ی تحقیقات اسقاط هواپیمای اوکراینی گفته است که خطا ناشی از اشتباه ۱۰۵ درجه‌ای رادار بوده که هواپیمایی را که از تهران دور می‌شده در حال نزدیک‌شدن به تهران نشان داده و کاربر سامانه‌ی ضدّ موشک نیز در شرایط «آتش محدود» (و نه آتش به اختیار) سر خود دو موشک شلیک کرده است، در حالیکه امکان تماس بوده و قطعی ارتباط با مرکز در حدّ چند ثانیه بوده است و به ویژه درباره‌ی شلیک دوّم که موجب سقوط بوده باید این کار انجام می‌شده است. او گفته که نوار صوتی گفتگوی خلبان هواپیمای آسمان با برج مراقبت هم تقطیع و تحریف شده است.

درباره‌ی مورد اوّل باید کارشناسان نظر بدهند ولی خطای چند درجه‌ای -برای سامانه‌ای که به گفته‌ی آنان سیّار بوده- قابل درک است امّا ۱۰۵ درجه دیگر خطا نیست، فاجعه است. برعکس گفته‌ی دادستان نظامی تهران، کارشناسان سامانه‌ی ضدّ موشک مزبور را دارای دوربین دانسته‌اند و دیدن هواپیمای مسافربری با چراغهای روشن نیازی به دوربین دید در شب ندارد و با چشم عادی نیز ممکن است، چه برای تشخیص هواپیما از موشک کروز، چه برای رؤیت مسیر پرواز آن. نوار صوتی هواپیمای آسمان را هم معلوم نیست چه کسی تحریف کرده است؛ کشور اوکراین؟ به چه منظوری و برای چه هدفی؟ تقطیع و تحریف نشده‌اش کجاست؟ این مقدار اشتباه فاحش از کاربری که به گفته‌ی شاکیان پرونده خود مدرّس استفاده از این سامانه بوده، تا چه حد قابل قبول است؟ او فرق بین «آتش به اختیار» و «آتش محدود» را هم نمی‌دانسته است؟

و دست آخر اینکه صداقت نظامی که برای یک انفجار درون تأسیساتی در شرق تهران دروغ آشکار ۲۴ کیلومتری می‌گوید، در یک پرونده‌ی حسّاس بین‌المللی تا چه حد قابل اطمینان است؟ امیدوارم تلاشهای بسیار محتمل برای بلااستفاده و ناخواناکردن جعبه‌سیاه هواپیما به جایی نرسیده باشد و فرانسه بتواند پرتوی بر تاریکی این پرونده بیندازد.

پیشین: افتضاح پشت افتضاح

نامه‌ی نانوشته به مردم

                                                                                                         شنبه ۷ تیر ۱۳۹۹
             

سیّدمحمّد موسوی خوئینی به رهبرنظام نامه نوشته و از غیرقابل دوام‌بودن اوضاع فعلی گفته است. او نامه‌اش را از زبان «مردم» نوشته و با تأیید روند دهه‌ی اوّل انقلاب و نادیده‌نگرفتن نقش «دشمنان انقلاب» آورده که مسئول اصلی اوضاع فعلی شخص خامنه‌ای است و نه مدیرانی که تحت نظارت او می‌آیند و می‌روند. 

طبعاً حاشیه‌زدن بر چنین نامه‌ای با معیارهای کنونی -یعنی پس از جنبش سبز و اعتراضات ۹۶ و ۹۸- فایده‌ی چندانی ندارد، پس برای نوشتن پیرامون نامه‌ی کسی که خود از پایه‌گذاران روندی است که به اینجا رسیده، سه نکته‌ی کلّی را عرض می‌کنم:

یک. ایشان به عنوان دبیرکل مجمع روحانیون مبارز باید از زبان خویش و تشکّل خود حرف بزند نه با عنوان مبهم «مردم». اوّلین شرط کار سیاسی عمل به اقتضاءات آن است و اوّلین آن هم اینکه هر کس بر اساس شناسنامه و کارنامه‌ی خود حرف بزند. حرف‌زدن از جانب مردم کار امامان جمعه است و هر آنکس که عرصه‌ی سیاست را با منبر خطابه اشتباه گرفته است. منتقدان ایشان می‌توانند بگویند که خیر،‌ مردم همانان بودند که در تشییع فلانی شرکت کردند و پشت نظام و رهبرند و اگر نارضایتی و شکایتی هم باشد، از دولتی است که خود شما از آن حمایت کردید.

دو. نامه‌نگاری به رهبر فرع بر دانستن کمترین احتمال تأثیر در اوست. همین امروز خامنه‌ای سخنرانی تلویزیونی داشت و درست پس از صدور حکم اعدام بر اساس اعترافات اجباری برای سه‌تن از معترضان و مفسد فی‌الارض خواندن هشت نفر دیگر گفت که در امریکا مردم را برای صِرف حضور در خیابان بازداشت می‌کنند؛ انگار آن مردم برای قدم‌زدن به خیابان رفته بودند و انگار‌نه‌انگار که طرفدارانش حاضران در راهپیمایی سکوت را باغی و محارب خواندند. خامنه‌ای در حالی تاج «آغاز مبارزه با فساد» را روی سر صادق لاریجانی گذاشت که مهر تأیید او بر مفاسد طبری موجود است و مبارزه با فساد «اطرافیان» احمدی‌نژاد نیز در دوره‌ی لاریجانی پس از سرکشی او در برابر رهبر و مضحکه‌ی یکشنبه‌ی سیاه در مجلس بود. در ضمن «آغاز» مبارزه با فساد به این معناست که در دو دوره‌ی یزدی و شاهرودی فساد در حال جولان بود و منصوبان خامنه‌ای مبارزه‌ای با فساد نداشتند. با چنین کسی می‌توان استدلال کرد؟

سه. زمانی نامه‌نوشتن به رهبر با صرف نظر از تأثیر آن معنا داشت و آن هم شکستن بت و هیمنه‌ی حاکمی مستبد و ناپاسخگو بود. برای همین امثال مرحوم یدالله سحابی کاری کردند کارستان؛ امّا حالا آن بت شکسته و مترسک فعلی جز ترحّم صاحب‌نظران و دلسوزان را برنمی‌انگیزد. الآن اگر نامه‌ای باید نگاشته شود یا به همین مردم است که توضیح داده شود رفتار «دشمنان انقلاب» از تسخیر سفارتی آغاز شد که خود موسوی خوئینی جزو باعث و بانیانش بود. هرکس باید به کارنامه‌ی خود نگاه کند و سوزنی به خود بزند، آنگاه جوالدوز نقد را به دست بگیرد.

مخاطب نامه‌ی انتقادی در درجه‌ی بعد دولت فعلی است که با حمایت اصلاح‌طلبان روی کار آمد و حالا کارش به درافتادن با نهادهای بین‌المللی همچون سازمان ملل و آژانس بین‌المللی اتمی رسیده است. اگر در سازمان ملل علیه نظام قضایی ایران قطعنامه‌ی حقوق بشری صادر می‌شود، دولت فعلی نیز با رد آن در نابکاری‌هایی که در خلوت و جلوت انجام می‌شود شریک است. از همین دست است حمایت از فعالیتهای مشکوک نظامی و اتمی؛‌ گیریم حرف اوّل و آخر را در آن عرصه‌ها نظامیان بزنند.

طنز و کنایه‌ی خوئینی به کشورداری بر اساس علم لدنی و ارتباط با رجال‌الغیب کسی را نمی‌خنداند؛ ایشان حتماً می‌داند که برخی پیروان امام دوّم واقعاً چنین توهّمی درباره‌ی او دارند و فراموش کرده‌اند که امام اوّل نیز بر اساس چنین پنداری می‌گفت اگر جنگ بیست‌سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم ولی دیدیم که چه شد. پس می‌ماند تسلیم مشیّت الهی بودن و پوزش مکرّر از تصدیع. این نهایت سیاست‌ورزی مرد خاموش و پدرخوانده‌ی روحانیان منتقد است؛‌ مشت نمونه‌ی خروار.

سردار حصر و هلاک

                                                                                                         دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
               

پلمپ مرکز جمعیّت خیریّه امام علی و بازداشت افراد آن با شکایت قرارگاه ثارالله تنها یک‌روز پس از گماشتن محمّدحسین زیبایی‌نژاد مشهور به سردار حسین نجات به جانشینی فرمانده این قرارگاه بود. حسین نجات کیست؟

او از اعضای پیشین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که از اتّحاد هفت گروه سیاسی مختلف و برای رقابت با سازمان مجاهدین خلق تأسیس شد. با حضور آیت‌الله راستی کاشانی این سازمان به دو بخش عمده‌ی راست‌گرا و چپ‌گرا تقسیم شد که حسین نجات از اعضای جزء و کم‌اهمیّت گروه راست‌گرای نزدیک‌ به راستی کاشانی به شمار می‌آمد.
  
نجات در طول سالیان جنگ سمت‌های متعدّدی را در سپاه به عهده داشت که مهمترینش ریاست حفاظت ضدّاطلاعات قرارگاه خاتم‌الانبیاء بود. او بعدها سه سال، از سالهای ۷۶ تا ۷۹، فرمانده قرارگاه ثارالله بود که مسئولیّت برقراری امنیّت را در استان تهران به عهده دارد و دیگر نهادهای نظامی و انتظامی زیر نظر آن کار می‌کنند. مسئولیّت برخورد با اعتراضات دانشجویی ۷۸ به طور مستقیم به حسین نجات و در مراحل بعدی به امثال نقدی برمی‌گردد.

او از سالهای ۷۹ تا ۸۹ فرمانده سپاه ولی امر بود که از کارگردانان برخورد با اعتراضات ۸۸ نیز به شمار می‌‌آید. طرّاح اصلی حصر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کرّوبی حسین نجات است و او بود که بنا به گفته‌ی افراد نزدیک به بیت رهبرنظام، خامنه‌ای را برای حصر سران سبز متقاعد کرد.

پس از انقلاب ارائه‌ی تصویر از محرومان و «مستضعفان» از کارهای دائمی صداوسیما بود. فقر،‌ اعتیاد و عقب‌ماندگی فرودستان در برنامه‌هایی ارائه می‌شد که به بازتاب مثبت فقرزدایی نهادهای انقلابی مانند جهاد سازندگی به گزارش محمّد نوریزاد می‌پرداخت. این تحوّل از دید بسیاری نقطه‌ی مثبت حکومت جدید -در قیاس با سانسور فقر در رژیم پهلوی- بود ولی این پندار اشتباه بود. آن «سیاه‌نمایی» برای نشان‌دادن دروغ بودن ادّعای حکومتی بود که می‌گفت درآستانه‌ی دروازه‌ی بزرگ تمدّن است ولی ثروتش خرج خوشگذرانی شاپورها و شاهدخت‌ها و مراسمی مانند جشنهای دوهزاروپانصدساله می‌شد. در نظام ولایی امّا «آقازاده‌ها» جای شاپورها را گرفته‌اند و مراسم عظیم و پرخرج تبلیغ این نظام،‌ جای مراسم تبلیغ آن رژیم را گرفته است. حالا ارائه‌ی تصویر فقر دیگر مطلوب نیست چون نمی‌توان پس از چهل‌سال آنرا به رژیم گذشته نسبت داد و این کار سیاه‌نمایی و تهیّه‌ی خوراک برای رسانه‌های بیگانه است؛‌ این اتّهام اصلی جمعیّت خیریّه‌ی امام علی است. تاریخ خیلی زود تکرار شد.

حالا دیگر معنای «مستضعف» هم فرق کرده است و محرومان و فقرا نیز فرودست و بی‌سوادند. حسین نجات پس از اعتراضات ۹۸ گفت که «مدل جدید براندازی غرب ناجنبش اجتماعی است که تکیه بر افراد فرودست جامعه دارد؛ افرادی که محصول حاشیه‌نشینی و بی‌سواد هستند و در فضای مجازی آلوده شده‌اند». اینها همان محرومان و مستضعفانی بودند که زمانی به گفته‌ی آیت‌الله خمینی «نور چشم ما و ولی نعمتان همه» به شمار می‌آمدند.

تغییر پُست حسین نجات ارتباط وثیقی دارد با آنچه پیشتر بیان شد. دو اعتراض ۹۶ و ۹۸ ضعف نهادهای مسئول را در «جمع‌کردن» آنها نشان داد. با فروپاشی اقتصادی و تورّم روزافزون که ناشی از سطح شعور پایین رهبرنظام و حلقه‌ی اطراف او در درک مقتضیات جهان و نحوه‌ی تعامل با قدرتهای بین‌المللی است،‌ احتمال شورش و آشوب مستضعفان سابق و بی‌سوادان آلوده‌ی فعلی بیش از هر وقت به نظر می‌رسد. اعتراض طبقه‌ی متوسّط آرام و مدنی بود و با بازداشت و تهدید مهار می‌شد ولی مقابله با کسانی که چیزی برای از دست دادن ندارند به آن سادگی نیست. سردار نجات آمده که نظام مستضعفان را از دست مستضعفان نجات دهد و از همین ابتدا شمشیر را از رو بسته است.

پیام حذف منصوری

                                                                                                   شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۹
                 

قاضی منصوری از بالکن هتلش به پایین پرتاب و کشته شد؛ آن هم وقتی که قصد بازگشت داشت. او تا آخرین تماس حالش خوب بود و تا واپسین ساعات از پیام‌رسانش استفاده می‌کرد. خبر مرگ او تقریباً با تأیید خودکشی او توسّط پلیس همزمان بود، در حالی که تحقیقات در این باره به علاوه‌ی اعلام نتیجه‌ی کالبدشکافی زمان بیشتری می‌برد. پلیس اینترپل رومانی قرار بود که با ایران همکاری کند ولی دیگر همکاری تا این حد هم نوبر است. از کشته‌شدن او چه کسانی سود می‌برند؟ 

به طور مشخّص همان کسان که ممکن است بازگشتش به آنها صدمه بزند. بسیاری از اتّهامهای منصوری با برخی متّهمان این پرونده و پرونده‌های مشابه یکسان است جز یک مورد. او با وجود اینکه در زمان شاهرودی به‌خاطر تخلّفاتش تنزّل درجه گرفته بود، با به‌عهده‌گرفتن بررسی پرونده‌ی فاضل لاریجانی و مختومه‌کردن آن به ناگاه پلّه‌های ترقّی را تا بالاترین درجه پیمود. نکته همینجاست. همانطور که دو نهاد امنیّتی مسلّط بر کشور که طرفدار دو تن از رؤسای قوایند از هیاهوی پرونده‌ی اخیر استقبال می‌کنند، دود باند لاریجانی از کنده بلند می‌شود و منصوری به پرواز درمی‌آید. بگذارید کمی به گذشته برگردیم.

صادق لاریجانی با تخلّفات هولناکی که فقط کمی از آن در پرونده‌ی طبری مطرح شد و لغزشهای اقتصادی و اطلاعاتی اطرافیانش پیش از تمام‌شدن مهلت ریاست بر قوّه‌ی قضائیّه از منصبش کنار گذاشته شد. فوت شاهرودی برای تعجیل در نصب رئیس مجمع تشخیص مصلحت دلیل کافی نیست چون از پس از مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی مدّتی موحّدی کرمانی رئیس موقّت بود و می‌شد این کار را حالا هم کرد. در ضمن، محمّد یزدی پس از ریاست بر قوّه‌ی قضا خیلی راحت دوباره به یکی از فقهای معمولی شورای نگهبان بدل شد و با کناررفتن از منصب امامت جمعه تا حدّ زیادی از نظرها و قدرت دور شد امّا لاریجانی به ریاست مجمع تشخیص مصلحت رسید. چرا؟ اوّل اینکه رهبر سیّاس نظام گروههای سیاسی را شریک قدرت می‌کند تا همدیگر را خنثی کنند و برای حفظ توازن به وجود او نیاز باشد و این راز حکومت سی‌ساله‌ی اوست (بخشی از تنش‌های ۸۸ تا حدّ زیادی به‌خاطر اشتباه او در کنارگذاشتن اصلاح‌طلبان و به ویژه خاتمی -مثلاً به عنوان عضو مجمع تشخیص- است) امّا این تمام ماجرا نیست.

فیلمی که مرتضوی از فاضل پخش کرد تنها مدرک او نبود و محتملاً از این دست مدارک برای گروکشی در دست دارد که حکمش چنین سبک از کار در آمده است. فیلم جلسه‌ی انتخاب خامنه‌ای به رهبری را نیز اطرافیان احمدی‌نژاد به خارج فرستادند. غرض اینکه داشتن مدارک لازم برای صیانت از خود به اضافه‌ی شریک اقتصادی حکومت بودن (هواپیمایی ماهان) در نگه‌داشتن گروههای سیاسی در بازی قدرت مؤثّر است. اگر باند لاریجانی بی‌واسطه یا باواسطه توانسته باشد منصوری را حذف کند، پیام واضحی مخابره کرده است که هنوز در بازی است و حذف نشده است. آنچه محسنی اژه‌ای گفت که برای من و آملی لاریجانی تخلّف طبری محرز نشد بیشتر برای دفاع از خود و گره‌زدن سرنوشت خود به رئیس‌ مجمع تشخیص مصلحت است. لاریجانی نیازی به حمایت اژه‌ای ندارد. همان تفکّری که رشوه می‌دهد و می‌گیرد و مناصب را پخش می‌کند،‌ می‌تواند برای حفظ یا تقسیم قدرت با گروههای دیگر وارد معامله شود؛‌ امتیازی بدهد و بگیرد، کسی را حذف کند و کسی را به بازی برگرداند.

نظام در گوشه‌ی رینگ

                                                                                                  جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۹
                   

وقتی اسرائیل خبر دزدی مدارک هسته‌ای را از تورقوزآباد منتشر کرد، روز عیش و شادی اهل ولایت بود که عجب خبطی کردند و ضرب‌المثل لطیفه‌وار ما را جدّی گرفتند. حالا که برای اوّلین‌بار پس از هشت‌سال شورای حکّام آژانس اتمی علیه ایران قطعنامه می‌دهد دیگر از آن خنده‌ها خبری نیست.
   
زمانی شیخ دیپلمات و جواد ظریف مأموران معذور ماهری برای دستگاه ولایت بودند که ضعف و ناراستی آنان را بپوشانند ولی حالا توان وانمودکردن به آن را هم ندارند. وقتی ایران در واکنش به قطعنامه‌ی آژانس، آن را بر اساس اطّلاعات «دشمن» و بی‌ارزش می‌خواند، فراموش کرده است که در همین تأسیسات اثر رادیواکتیو مشاهده شد یا نه؟ آن که دیگر کار دشمن نبود. بچّه‌زرنگهای سپاه که «مستعان‌»شان ویروس کرونا را از صدمتری ردیابی می‌کند و باور ۳۷۳ آنها از اس ۳۰۰ قویتر است، به گمان خود آن منطقه را از هر ردّی پاک کرده بودند ولی تجهیزات مأموران آژانس و کارآمدی آنها بر کارورزان ناپخته‌ی سپاه چربید تا کار به اینجا رسید. تازه درباره‌ی تأسیسات دیگر که ایران مانع دسترسی به آنها شده و از افشای‌شان هراس دارد هنوز خبری به بیرون درز نکرده و اگر نظام دندان‌گردی کند، بعید نیست که دیر یا زود رسانه‌های معتبر از قول «منابع آگاه» آنها را هم معرّفی کنند.

دوّمین دسته‌گل نظام نوع برخورد با گزارش دبیرکل سازمان ملل پیرامون نقش ایران در حمله به تأسیسات نفتی عربستان بود. ظریف به وضوح عصبانی است و تسلّط بر خود را از دست داده است. همین جناب مدّعی بود قانون امریکا را از دولت‌مردان آنجا بهتر می‌داند و با اعتمادبه‌نفسی مثال‌زدنی بر اساس مواد قانونی امریکا به آنها نشان می‌داد که رئیس‌جمهور بعد «نمی‌تواند» از برجام خارج شود ولی دیدیم که شد و آب از آب هم تکان نخورد. حالا جوادآقا به دبیرکل سازمان ملل وظایفش را یادآوری می‌کند که پایش را از حدود اختیاراتش فراتر گذاشته است. عجب!

ایران تا پیش از یکی دوسال اخیر همیشه کشوری سرکش در نظام بین‌الملل بود ولی سعی می‌کرد حدّاقل ظاهر را حفظ کند امّا حالا دیگر عملاً با افتادن در دام سیاستهای دولت ترامپ چهره‌ی یک کشور یاغی را به خود گرفته است. حمله به تأسیسات عربستان یا نفتکش‌ها کدام مشکل را حل کرد،‌ جز اینکه اجماع جهانی را علیه ایران گسترده‌‌تر کرد؟ کم‌کردن تعهّدات برجامی چه فایده‌ای داشت جز اینکه ذخایر اورانیوم ایران را افزایش و فرصت برای ساخت سلاح اتمی را کاهش داد؟ سیاست تهاجمی ایران عملاً به ضدّ خودش بدل شده و با فروپاشی روزافزون اقتصاد داخلی و تورّم بالا توان حمایت از نیروهای نیابتی خود را کم‌کم از دست داده و کارش به جایی رسیده که از عراق غذا و دارو وارد کند و سطح بیانیّه‌دادنهای رهبرنظام به تشکّر از نفتکش‌های حامل سوخت به ونزوئلا تنزّل پیدا کرده است. نظام آن‌چنان گوشه‌ی رینگ افتاده که بعید است حتّی بایدن هم در صورت پیروزی به سادگی این فرصت را از دست بدهد و بدون گرفتن امتیازی درخور به برجام نیمه‌جان برگردد. این‌بار ممکن است جام زهر را نه رهبرنظام بلکه خود نظام سر بکشد.

اینترپل،‌ منصوری و خاوری

                                                                                                    دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۹
                     

با دخالت نصفه نیمه‌ی اینترپل درباره‌ی غلامرضا منصوری -که معلوم هم نیست به کجا بینجامد- این پرسش مطرح شد که چرا اینتترپل درباره‌ی خاوری کاری نکرد؟ این یادداشت پاسخی پاکیزه و بیش از حد پاستوریزه به این پرسش می‌دهد. پاکیزه از این جهت که اطلاعات لازم را خیلی مختصر و مفید در اختیار می‌گذارد و بیش از حد پاستوریزه برای اینکه انطباق چندانی با واقعیّت سیاست امروز ایران ندارد.

در متن نیمچه‌ اشاره‌ای به روابط تیره‌ی ایران و کانادا و وجود مجازات اعدام در ایران شده است ولی ایران می‌‌تواند به دولت کانادا تضمین بدهد که چنین حکمی علیه خاوری صادر نخواهد شد و حداکثر حکم زندانی طولانی برایش صادر می‌شود. این استرداد مقدّمه‌ی بهبود روابط هم می‌تواند باشد. به هرحال گرچه قتل زهرا کاظمی رابطه‌ی نسبتاً خوب کانادا و ایران را به شدّت تیره کرد ولی قرار نیست برای همیشه در بر یک پاشنه بچرخد. البتّه در ماههای اخیر وجود اتباع ایرانی-کانادایی در هواپیمای اوکراینی حلّ موضوع را بغرنج‌تر کرده است.

می‌توان پا را کمی پیشتر گذاشت و پرسید که مگر کانادا از فرانسه و امریکا قویتر و مهمتر است؟ ایران به سادگی در طول چندسال گذشته با گروگانگیری اتباع کشورهای دیگر، آنان را با کسانی که به صورت زندانی یا گروگان آنجا بودند تبادل کرده است. کانادا هرقدر هم یک‌دنده باشد با به‌کارگیری روش جواب‌پس‌داده‌ی حکومت ولایی، مجبور است همکاری کند. 

هر دو پرسش بالا یک جواب دارد و آن هم اینکه کسانی که خاوری را فراری دادند هنوز بر مصدر کارند و همانها از بازگشت او جلوگیری می‌کنند. برعکس منصوری که با رفتن رئیس پیشین قوه‌ی قضا و باند اطرافش زیر پایش خالی شد، خاوری هنوز اینجا حامی دارد. خروج منصوری بدون اذن دیگران شوخی بیمزّه‌ای بیش نیست. اگر قرار نبود برود، با کدام نام و پاسپورت از کشور خارج شد؟ تلفنش را روشن گذاشت، اسمش را که عوض نکرد. تا زمانی که شکایت از عملکرد او در برخورد با روزنامه‌نگاران مطرح نشد، به فکر رفتن به سفارت ایران نیفتاد. او بین بد و بدتر اوّلی را انتخاب کرد. خاوری خیالش راحت است که جرمش فقط اقتصادی است و حامیان و فراری‌دهندگانش -و در رأس آنها محسنی اژه‌ای- هنوز بر مصدر امورند. این تفاوت حقوق نظام با حقوق بین‌الملل است. 

مردگان بی‌ کفن و دفن

                                                                                                یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۹
                       
«مردگان بی‌ کفن و دفن» نمایشنامه‌ای از سارتر است که بارها روی صحنه‌ی تآترهای جهان اجرا شده است. داستان گروهی از پارتیزانهای فرانسوی است که گیر پلیس می‌افتند و بین تهدید و ارعاب و تجاوز یا لودادن اطلاعات و مشخصات فرمانده خود باید یکی را انتخاب کنند. با درگذشت یکی از استوانه‌های بازیگری ایران،‌ محمّدعلی کشاورز، مرور و یادآوری خاطره‌های ایشان آغاز شده است. او جایی از حساسیّت ساواک روی اجرای این متن که با کارگردانی زنده‌یاد سمندریان روی صحنه رفته بود گفته و اینکه چطور شب آخر، کلّ نمایشنامه را بدون ترس از توقیف نمایشنامه اجرا ‌کرده‌اند. آنچه که طیّ این سالها عوض نشده،‌ داستان سانسور حکومتی هنر و کلنجار هنرمندان با آن است.

همین چندی پیش بود که نامه‌ی هنرمندان تآتر درباره‌ی «ممیّزی» مجدّد آثار جنجالی شد. اینکه از سر ناچاری و برای بسته‌‌نشدن مطلق باب هنر با زیرکی تلاش کنی سانسور را دور بزنی چیزی است و اینکه اعلام «تمکین» کنی چیز دیگر. فرق است بین عدم مخالفت در عمل و نظر. اگر اوّلی به شکلی رادیکال اجرا می‌شد،‌ اکثر آثار هنری در چنددهه‌ی گذشته،‌ پیش و پس از انقلاب، نباید ساخته می‌شد امّا هرگونه همراهی نظری، این آفت پیچیده به درخت دیرپای هنر را قوی‌تر و نابودی‌اش را دشوارتر می‌کند.

خبر اعجاب‌آور دیگری که درست در روز درگذشت آقای بازیگر به گوش رسید، حکم سه‌سال زندان برای کارگردان مشهدی تحریم‌‌کننده‌ی جشنواره‌ی تآتر فجر بود. در هنگامه‌ی سقوط/اسقاط هواپیمای اوکراینی،‌ تهدید و ارعاب حکومتی برای بستن دهان مخالفان -با لحاظ ویژگی‌های نظام ولایی- طبیعی بود ولی حالا برای کدام جرم؟ کسانی که برای کم‌ترکردن ممیّزی نامه نوشتند،‌ حالا در دفاع از همکارشان چیزی می‌نویسند؟ شهاب حسینی که آن ناروایی را در حقّ کیمیایی کرد چطور؟ نکته اینجاست که هنر -بلکه تمام جامعه- یک پیکره است و فردای خاموش نشستن در برابر این خیره‌سری‌ها نوبت خود ما می‌رسد که دیگر فریادرسی در کار نخواهد بود.

تصویر بالا از راست: آذر فخر،‌ آهو خردمند، فریده صابری، سرور رجایی، جمیله شیخی و محمّدعلی کشاورز؛ بازیگران نمایشنامه‌ی «افول» اکبر رادی به کارگردانی علی نصیریان.

نامه‌های اعمال در سالگرد حشر سبز

                                                                                                   جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹
       
انتشار نمادین عکس مهدی کروبی -مظلوم‌ترین همراه جنبش سبز که داعیه‌ی پیروزی هم نداشت- با دست گچ‌گرفته تلنگری بود که آتش سبز زیر خاکستر زمان‌زدگی و روزمرّگی را به یاد بیاوریم. مقایسه‌ی ویژگی‌های دو اعتراض ایرانی سالهای ۹۶ و ۹۸ در کنار اعتراضات اخیر امریکا به خوبی خاطره‌ی نجیب و پیشروبودن آن خروش خرّم و سرسبز را زنده می‌کند. 

بصیرت نداشته‌ی ولیّ فقیر مسلمانان در حمایت تمام قد از نظرکرده‌ی خود بر همگان آشکار شد. همراهان فرد نظرنزدیک در زندانند،‌ قاضیانی که آنان را به زندان فرستادند نیز. ریش تراشیده‌ی منصوری فراری به رومانی، ریش تراشیده‌ی مرتضوی فراری به شمال را تداعی می‌کند که ستاره‌ی برخورد با منتقدان و دگراندیشان بود. قاضی حداد و قاضی حیدری‌فر کهریزک‌ساز خود در بند اوین گرفتار آمدند؛‌ نه برای اجرای عدالت بلکه برای اینکه حدّ خود را ندانستند و بدمستی کردند. اژه‌ای و احمدی‌نژاد هم با گروکشی در امانند که اوّلی به نظرم دیر یا زود شکار رئیسی خواهد شد.

فقط اصلاح‌طلبان نبودند که با رانه‌ی جنبش سبز دوباره به مجلس و شورای شهر راه یافتند و اعضای ساکت یا خائن خود را به عنوان نماینده‌ی مردم به درون بخش فرعی و تزئینی ساختار قدرت فرستادند، بلکه روحانی هم با زیرکی دوبار معامله‌ای کثیف با «حصر» کرد تا بتواند رئیس‌جمهور شود و موفّق هم شد. همه‌ی آنها باختند و آثار این باخت را در انتخابات اخیر مجلس دیدیم. پیاده‌نظام اصلاح هم دیگر در پی «اصلاح‌» نیست چون اصلاح زمانی معنا دارد که رو به قدرت مطلقه‌ی داخل داشته باشد؛ وقتی تمام نوشته‌ها و رجزخوانی‌ها برای ترامپ و ایادی او باشد یعنی مبارزه با استعمار جای نقد استحمار را گرفته است. نفی دشمن خارجی از ابتدا هم جزء لاینفک هرگونه حرکت آزادیخواهانه‌ی ایران بوده و خواهد بود. کارگرانی که پشت به امام‌جمعه گفتند «دشمن ما همینجاست» فهمیدند و ملتمسان اصلاح‌ نفهمیدند. واکنش‌های ترسخورده به آتش‌بازی با هواپیمای اوکراین، اعتراضات شهری و سیرک سلیمانی کارنامه‌ی بردگی رکن چهارم دموکراسی بود که کم‌کم به ستون پنجم تئوکراسی بدل شده‌ است.

تعصِبی روی سران سبز نیست؛‌ اگر کسی می‌تواند جهت‌دهی و راهبری حرکت مردم به سوی آزادی، عدالت و انسانیّت را به عهده بگیرد،‌ این  گوی و این میدان؛ ولی افراد و تشکّل‌هایی که در این سالها خود را نامزد چنین حرکتی کردند،‌ همه در عمل ناکام بودند. رئیس دولت اصلاحات که در لغت‌نامه‌ی شخصی‌اش «نجابت» به معنای «تمکین» (دقیقاً به همان معنای آشنای فقهی) بود نیز ناتوان از تکرارِ تکرار نشان داد امّا تا دو سطر مطلب میرحسین موسوی در تشبیه برخورد با اعتراضات کنونی و پیش از انقلاب هنوز می‌تواند چنان واکنشی برانگیزد هنوز ریشه در آب است و امید ثمری هست. تفاوت فاحش همان دو سطر با بیانیّه‌های ده‌سال پیش، راهنمای کسانی است که از منتقدان اهلی‌شده‌ی سنّتی داخلی و براندازان خارجی دلزده‌اند و نور امیدی می‌جویند.

برنامه‌ی صبحگاهی

                                                                                              چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
     
جدّی‌ترشدن سریال‌های تلویزیون و قدرت‌گرفتن این رسانه در بلندمدّت به نفع سینماست چون آن را وادار می‌کند که برای کشاندن مردم به سالنها و پرداخت پول زحمت بیشتری بکشند و فیلمهای بهتری تولید کنند. ورود سرویسهای اینترنتی کار را برای هر دو دشوارتر می‌کند. واکنش سریعتر به پدیده‌ها و رخدادهایی مانند اعتراض به نژادپرستی یا تبعیض جنسی می‌تواند میدان دیگری برای قدرتنمایی این دو رسانه باشد. انتظار من این بود که واکنش به پدیده‌ی تعرّض جنسی مردان قدرتمند در صنعت سینما یا هرجای دیگر زودتر و سریعتر بازتاب بیابد ولی گویا دیدن زشتی‌های تصویر خود در آینه کار آسانی نیست.
  
سریال «برنامه‌ی صبحگاهی» (The Morning Show) از اوّلین محصولات سرویس اینترنتی اپل بود که موفقیّت گسترده‌ی آن باعث شد که بلافاصله ساخت فصل دوّم آن در دستور کار قرار بگیرد. این سریال بر پایه‌ی کتاب «اوّل صبح؛ نگاهی به دنیای بی‌رحمانه‌ی تلویزیون صبحگاهی» نوشته شده که ماجرای مت لاور را در برنامه‌ی Today Show شبکه‌ی NBC نیز به یاد می‌آورد. پارسال سریال «بلندترین صدا» (The Loudest Voice) که به رسوایی جنسی مدیر فاکس‌نیوز می‌پرداخت و فیلم Bombshell هم با همین مضمون ساخته شد. 

ترکیب متفاوت بازیگران، روابط پیچیده‌ی حرفه‌ای و شخصی بین آنها،‌ نقش ابزارهای جدید در بهبود یا حتّی تخریب امور (با حضور پررنگ آیفون!)، رقابت بین شبکه‌های تلویزیونی، تقابل همیشگی سنّت‌گرایان و ساختارشکنان، نقش شبکه‌های اجتماعی مانند تویتر در دنیای امروز به اضافه‌ی مضامین همیشگی تفاوت نسلها و اختلاف زوجها دستمایه‌ی خوبی برای ساخت این سریال به شمار می‌آید. منتقدان آن را با سریال موفّق «اتاق خبر» مقایسه کرده‌اند و نمرات متوسّطی به آن داده‌اند امّا تماشاگران از آن راضی‌اند و به پایان کمابیش شعاری آن نمره‌ی تقریباً کاملی داده‌اند. همین موفقیّت آدم را دودل می‌کند که آیا ادامه‌ی آن ضروری است یا سریال باید در اوج تمام شود؟

نقطه قوّت سریال نقطه ضعف آن هم هست یعنی شروع توفانی سریال فرصت هم‌ذات‌پنداری با یکی از شخصیّتهای اصلی آن (میچ کسلر با بازی استیو کارل) را از ما می‌گیرد. بیننده تجربه‌ای از دیدن اجرای او را با آلکس لوی (جنیفر آنیستون) ندارد پس چرا باید نگران سرنوشت او باشد؟ در یک حالت ایده‌آل سریال باید دست کم دو قسمت را به درخشش این دو مجری موفّق و نقش میچ در پرداختن به رسوایی‌های جنسی دیگران اختصاص می‌داد و پس از دریافت جایزه‌ی بهترین خبرنگار سال، حالا نوبت متّهم‌کردن او بود. این تکانه می‌توانست تا پایانْ سریال را به پیش براند. از طرف دیگر میچ همان ابتدا تقریباً تمام ادّعاها را علیه خودش می‌پذیرد پس تعلیق چندانی باقی نمی‌ماند. این را مقایسه کنید با زمانی که او همه‌ی اتّهامها را رد می‌کرد و خط اصلی داستان، تلاش قربانیان تعرّض او برای اثبات سخنان خود بود.

بدیهی است که مقایسه‌ی خودانتقادی در تلویزیون آنها و ما شوخی بیمزه‌ای بیش نیست. ماجرای شینا شیرانی فقط به مدد مهاجرت او و انتشار فایل صوتی رسانه‌ای شد و خدا می‌داند که چه داستانهای نگفته‌ و بغضهای فروخورده‌ای درون تلویزیون ولایی وجود دارد. خود دوستان صداوسیمایی از کسانی مانند رئیس صداوسیما و مدیر رادیو ایران در دهه‌ی شصت داستانهای جالبی دارند که به اضافه‌‌ی دیگر لغزشهای پایین‌تنه‌ای حضرات که ماشاءالله هر کدام عقابی‌اند و نیازی به پرستو هم ندارند، روزی گفته خواهد شد.
   
مرتبط: بازی تاج‌وتخت؛ از عشق تا نفرت

درنگی در دادگاه طبری

                                                                                                    سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹


خُب خدا را شکر که «نظام» خودی و غیرخودی ندارد و می‌تواند خودش را اصلاح کند و حتّی بلندپایه‌ترین مقامهای قضایی را هم به دادگاه بکشد. این از برداشت همدلانه با دادگاه اخیر. تحلیل دیگری می‌گوید که طبری بیست‌سال این‌کاره بود و درون دستگاه قضایی آنان که باید، او را می‌شناختند؛ حالا و در گیرودار جنگ قدرت بین رئیس پیشین و فعلی قوّه‌ی قضا و احتمال نامزدی رهبری، طبری هم با اتّهامهایی سنگین به دادگاه آمده است. این تحلیل به واقع نزدیک است ولی شاید همه‌ی ماجرا نباشد.

به خبرهای زیر دقّت کنید:

الف. بیشترین هجمه به صادق لاریجانی از حسابهای کذایی گرفته تا اتّهام دخترش به اضافه‌ی رابطه با برخی افراد مشکوک و چه و چه کار آمدنیوز بود. سیّداحمد شمس مدیر سایت «نگام» می‌گوید که در ترکیه شاهد ارتباط و خبر یا سندگیری شیرین نجفی -به عنوان منبع روح‌الله زم- از وحید حقانیان بوده است.

ب. ضرغامی و رحیم‌پور ازغدی پس از درگیری با روحانی از شورای انقلاب فرهنگی کنار گذاشته شدند. ضرغامی در تویتی گفت که وحید حقانیان خودسرانه (یعنی بدون هماهنگی با رهبر) برای دبیری سعیدرضا عاملی لابی کرده بود.

ج. آمدنیوز بسیاری اسناد را که آشکارا فتوشاپ بودند با هدایت نیروهای امنیّتی منتشر می‌کرد که چندروز اخیر اسناد مشابه آن درباره‌ی برخی نمایندگان مجلس ولی این‌بار از منابع داخلی منتشر شد. یک‌نوع کار مشابه از دو منبع داخلی و خارجی با یک هدف واحد.
  
د. محسنی اژه‌ای از مرتبطان با طبری و بسیاری از دیگر مفسدان مانند خاوری است ولی همچنان موقّتاً در حاشیه‌ی امنیّت به سر می‌برد که می‌تواند به وقتش برای رئیسی مشکل بیافریند. شریفی و سیف نیز مانند پوست موزی زیر پای قالیباف و طائب‌اند.

یکی از دوستان می‌گفت که آنچه درباره‌ی شرایط امروز ایران می‌توان گفت بیش از آنکه به تحلیل وابسته باشد، به اطلاعات بستگی دارد. من با کمی تصحیح (و احتیاط) می‌گویم باید هر دو را با هم داشت چون اطلاعات خام بدون تحلیل هم بود و نبودش یکسان است. قدرت و ثروت حرف اوّل و آخر را در مناسبات امروز ایران می‌زند. با توجّه به سن و سال رهبرنظام طبیعی است که افراد نزدیک به آن پست رقابتهای پنهاناشکاری با هم داشته باشند و طبیعی‌تر که دیگران با پیش‌بینی لازم در صدد تحکیم موقعیّت خود برآیند. نکته اینجاست که داستان به این سادگی نیست که یک‌نفر را بتوان از الآن دارای بیشترین بخت دانست. روز مبادا انتشار یک فایل صوتی ناقابل مربوط به سال ۶۷ با صدای ابراهیم رئیسی می‌تواند کار او را دشوار کند. نامزدهای بالقوه‌ی دیگر به این سادگی سپر نینداخته‌اند و برگهایی برای روکردن دارند. شرایط کشور از بسیاری جهات به یکی دوسال پایانی حیات آیت‌الله خمینی می‌ماند و انتخاب همای سعادت ممکن است این‌بار نیز همه را متعجّب کند.

حاشیه بر اخبار -۵۶

                                                                                                     یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹


پیراهن‌های با عکس جرج فلوید و جمله‌ی «نمی‌توانم نفس بکشم» از ده تا بیست دلار به فروش می‌رسد.
- لازم به ذکر است که ارائه‌ی عکس و فیلم کسانی که در اعتراضات کشته می‌شوند هم به بهای لازم خریداری شده و فرد فروشنده تا یک‌سال از امکان خرید با تخفیف از فروشگاههای ما برخوردار خواهد بود. 

معاون وزیر خارجه: بعید می‌دانم اطلاعات جعبه‌سیاه هواپیمای اوکراین مهم باشد.
- چرا بعید بدانی؟ اصلاً مهم نیست. جعبه سیاه زائده‌ای مثل آپاندیس است. تازه رنگش هم نارنجی است . برای این به آن می‌گویند جعبه سیاه که جستجویش، به فرستادن آدم دنبال نخودسیاه می‌ماند.

تمجید از معین و ابی، مدیرکل ارشاد خوزستان و حیاتی اخبارگو را بیکار کرد.
- خیلی از کسانی که سر کارند هم یواشکی معین و ابی که هیچ گوگوش و هایده گوش می‌دهند ولی چیزی نمی‌گویند. فرهنگ عامّه با دستورالعمل و بخشنامه تعیین نمی‌شود.
  
دو خبر مرتبط به هم، بدون شرح:
الف. اوّلین زن محجبّه در بریتانیا به پست قضاوت رسید.
ب. کیومرث بیات به خاطر بی‌حجابی دخترش در خارج با فشار وزارت ورزش کناره‌گیری کرد.

ادامه‌ی مهاجرت خبرنگاران صداوسیما به شبکه‌های فارسی‌زبان خارج.
- خیلی‌ها از ریزش‌ها خوشحالند ولی بنده به بعضی از اینها مشکوکم. منظورم رویش‌های همکاران فلاحیان در آن شبکه‌ها است.
  
حجت‌الاسلام منصوری با اخذ رشوه ۵۰۰هزار یورویی از کشور فرار کرد.
- با سابقه‌ی بازداشت فله‌ای روزنامه‌نگاران که سفر درمانی او به آلمان پس از شاهرودی داستان شده بود. تو را به خدا به این چهره‌ی نورانی می‌آید که دزد باشد؟

قوّه‌ی قضا گزارش هزینه‌کرد سود حسابهایش را ارائه کرد.
از آنجا که اصل اموال متعلّق به مردم است،‌ هرگونه سود معامله با آن باید به مردم بازگردد مگر اینکه هنگام وثیقه‌گذاری یا گرفتن مال از صاحب آن اجازه گرفته شود که ظاهراً چنین نیست. اجازه‌ی ولی‌ّ فقیه هم گره‌گشا نیست چون نمی‌تواند حرام را حلال کند. خودتان حساب کنید که خرج کردن مال شبهه‌دار در قوّه‌ی قضا به کجا می‌انجامد.
  
وزیر کشور آمار رسمی کشتگان آبان (حدود ۲۳۰ نفر) را در گرماگرم ناآرامی‌های امریکا ارائه کرد.
- مقام معظّم رهبری: مردم را می‌کشند، زبانشان هم دراز است.

پیشین:‌ حاشیه بر اخبار -۵۵

سالمرگ «گات»

                                                                                              پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹
           
نمی‌دانم برای پایان سریال‌های دیگر هم سالگرد گرفته‌اند یا نه؛ ولی وبزیان و علاقمندان «بازی تاج‌وتخت» شروع کرده‌اند به خاطره‌بازی و از دلایل پایان بد که نه، از مرگ سریال می‌گویند. به مناسبت ایّام کرونایی (به دو معنا) چند سطری پیرامون این سریال:

جرج مارتین جایی می‌گوید که قرار نیست برای شگفت‌زده کردن مخاطب هر کاری بکنیم مثلاً برای اینکه هیچ‌یک از پیش‌بینی‌های طرفداران درست درنیاید، بیاییم و بگوییم که موجودات فضایی نازل شوند و فلان و بهمان کنند. این حرف در تقابل قرار می‌گیرد با یکی از سخنان دو «نویسنده‌ی بد» یا تهیه‌کنندگان سریال که در توجیه اینکه آریا نایت‌کینگ را کشت گفتند چون همه فکر می‌کردند قرار است جان اسنو این کار را بکند،‌ ما فکر کردیم چیز جدیدی جایگزین کنیم! 

به شیوه‌ی لقمان حکیم می‌توان گفت: سریال ساختن از که آموختی؟ از نویسندگان بد فصل آخر «گات» که هرچه آنان کردند،‌ ما نکنیم. مگر ساخت سریال برای شبکه‌های تلویزیونی برای جلب مخاطب و پیامدهای آن نیست؛ چرا باید به دست خود بنایی باشکوه را تخریب کنیم در حالی‌که تا چندسال دیگر هم می‌توانست در اوج باشد؟ و اگر چنین است، HBO با چه منطقی ساخت سریالی دیگر را بر همان اساس شروع کرده است؟ امتیاز هر هفت فصل ابتدایی گات در سایت IMDB بالای نه بود که در فصل پایانی به شش سقوط کرد. بله، همه ناراضی‌‌اند.

پیرامون این مجموعه آن‌قدر گفته‌اند و می‌گویند که هرچه بگوییم تکرار مکرّرات است ولی گفتن یک‌ نکته در ایّام همه‌گیری بیماری کرونا جا دارد. گاهی یک دشمن مشترک می‌تواند بنی‌آدم را به هم نزدیک کند. در واقع چنین دشمنی همیشه هست:‌ جهل و پیامدهای آن مثل جنگ و دشمنی و بیماری و چه و چه؛‌ امّا گاهی خیلی بیشتر به چشم می‌‌آید. گرچه ما می‌کوشیم که دست از عادات دیرینه‌ی خود برنداریم و به هرچه بوی دوستی و نزدیکی بین ملّتها می‌دهد به چشم شک و بدبینی بنگریم. در این روزها آیا کرونا توانست کشورها را به هم نزدیک کند؟ ملّتها را شاید ولی حکومتها را هم؟

بازیگر نقش پادشاه شب بدلکاری باسابقه بود که وظیفه‌ی تعلیم دیگر جنگاوران سریال را هم به عهده داشت ولی حتّی یک مبارزه‌ی درست و حسابی هم از او نمی‌بینیم. او در حالی با یک ضربه‌ی ساده از بین می‌رود که از لحاظ درک، رتبه و قدرت شبه‌خدایی برانگیختن مردگان با دیگران تفاوت دارد و حتّی می‌تواند حضور امثال برن را که در حالت شهودی به او نزدیک می‌شوند، تشخیص دهد. در کسری از ثانیه به تهدید پشت سرش واکنش نشان می‌دهد ولی جلو چشمش افتادن چاقو را می‌بیند و می‌گذارد مهاجم با دست آزادش به او ضربه بزند. 

اینها فرع ماجراست. غالب پیش‌بینی‌ها برای ادامه‌ی سریال سقوط وینترفل به دست سپاه شب و وقوع رویارویی نهایی در پایتخت بود. ملاقات سران نواحی مختلف با هم نیز چشم‌اندازی برای اتّحادی -ولو اجباری- بین آنها بود. قرار نبود بد،‌ خوب شود یا برعکس ولی اگر همین پیش‌بینی درست از کار درمی‌آمد سریال به تعبیر وطنی «پیام» خوبی داشت. اتّحاد انسانها در برابر دشمن مشترک که می‌توانست شیطان یا هر استعاره‌ای از بدی باشد. این چیزی است که امروز جهان بیش از زمانی به آن نیاز دارد.

هاشمی و قائم‌مقامی رهبری

                                                                                                چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹


روایتهای رسمی از تعیین جانشین برای آیت‌الله خمینی تلاش می‌کنند که رهبر فعلی را تنها فردی که شایستگی رهبری داشت معرّفی کنند. امّا روایتهای دیگری از نظر اجمالی رهبر قبلی بر سران سه قوّه‌ی پیشین (هاشمی،‌ موسوی اردبیلی و خامنه‌ای) حکایت می‌کند. زهرا مصطفوی،‌ فرزند آیت‌الله خمینی شهادت داده که پدرش روی هاشمی هم در کنار خامنه‌ای به عنوان گزینه‌ی رهبری تأکید داشت. 

من امّا هفت‌سال پیش به نقل از یکی از اعضای حزب اعدال و توسعه نقل قولی آوردم از آیت‌الله توسّلی که خمینی در روزهای پایانی حیاتش و پیش از رفتن به بیمارستان در حضور او و سیّداحمد خمینی به هاشمی تکلیف می‌کند که خودش را برای رهبری بعد از خودش آماده کند. هاشمی ابتدا نمی‌پذیرد ولی با اصرار خمینی سکوت می‌‌کند. پس از اینکه سه نفر تنها می‌شوند هاشمی آنان را قسم می‌دهد که از این جلسه چیزی نگویند و در نهایت آن شد که همه می‌دانیم.

من خیلی دنبال فایل صوتی این جلسه‌ در حزب اعتدال و توسعه بودم که یا نبود یا من به دست نیاوردم. حالا محمّد هاشمی می‌گوید که آیت‌الله خمینی پس از منتفی‌شدن رهبری آیت‌الله منتظری به هاشمی توصیه می‌کند که خبرگان او را برای قائم‌مقامی رهبری برگزینند و او هم کتباً آن را تأیید کند. هاشمی از آنجا که با پذیرفتن این پیشنهاد ممکن بود به نظر برسد طرّاح عزل منتظری از رهبری است (به علاوه‌ی دلایل دیگر) نمی‌پذیرد.

این روایت به نوعی کامل‌کننده‌ی روایت توسّلی است چون سابقه‌ی آخرین پیشنهاد بلکه فرمان خمینی را نشان می‌دهد. خمینی ابتدا از هاشمی می‌خواهد که خودش را برای قائم‌مقامی آماده کند و با تعلّل او در روزهای پایانی به او امر می‌کند؛ هاشمی امّا  راه خودش را می‌رود. زمانه نشان داد چقدر در انتخاب راه موفّق بوده یا اشتباه کرده است.
Real Time Web Analytics