فرود سخت نظام

                                                                                                        دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

  

وقتی رهبرنظام از خدای دهه‌ی شصت سخن گفت شاید فکر نمی‌کرد که وقایع آن روزگار غریب برای خود نظام به گونه‌ای دیگر تکرار شود. جمهوری اسلامی در فاصله‌ای کوتاه سه رئیس‌جمهور عوض کرد ولی بودن آیت‌الله خمینی باعث شد که نظام استوار بماند حالا هم نفر اوّل سرجایش نشسته است امّا با یک تفاوت بزرگ.

 

از فوت مشکوک هاشمی رفسنجانی تا الآن عمده‌ی رویدادهای سیاسی داخلی ایران با توجّه به مسأله‌ی جانشینی خامنه‌ای بوده است. عجب آنکه گذشته از نامزدهای نه‌چندان همسو با خامنه‌ای، دو نفری که بیشترین احتمال رهبری پس از وی را داشتند یعنی هاشمی شاهرودی و رئیسی زنده نماندند. با تحمیل رئیسی و حذف تمام رقبایش در انتخابات ریاست جمهوری و نیمه‌کاره‌گذاشتن ریاست بر آستاقدس و قوّه‌ی قضا، همه از دوست و دشمن به این نتیجه رسیده بودند که او رهبر بعدی است. خود وی نیز گویا از یکی از اعضای بیت این مسأله را جویا شده بود که گرچه تکذیب شد امّا می‌دانید که در ایران قانون «تا نباشد چیزکی..» حاکم است. حالا و با فقدان رئیسی آینده‌ی جایگاه نفر اوّل ساختار سیاسی در هاله‌ای از احتمالات قرار گرفته و واقعاً کسی که حتّی نزدیک به آن باشد هم یافت نمی‌شود مگر اینکه خامنه‌ای طول عمری بیش از ‌آنچه مخالفانش بپسندند بیابد و در این چندسال کسی برکشیده شود. فضای سیاست مانند آب‌وهوای بهار است چنانکه رفسنجانی دهه‌ی شصت تبدیل به هاشمی دهه‌ی نود شد، حالا نیز ممکن است با سکوت صادق لاریجانی در دوسال اخیر و بقایش بر کرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت دوباره بخت به وی رو کند.

  

موضوع دوّم و کم‌اهمیّت‌تر نیاز به انتخاب رئیس‌جمهور بعدی است آن هم در زمانی که پس از وقایع ۱۴۰۱ تمایل مردم به شرکت در انتخابات از هر زمان دیگر کمتر است و هر انتخاباتی نوعی رأی اعتراضی به نظام هم به شمار می‌‌آید. البتّه ممکن است عکس آن هم رخ دهد و نظام با استفاده‌ی تبلیغاتی از مرگ رئیسی، فضایی احساسی را برای بخشی از قشر خاکستری رقم بزند و بتواند در یک انتخابات کمابیش آبرومند ادّعا کند که به رغم تمام افت‌ؤخیزها توان ادامه‌ی حیات دارد. هیچگاه در این چندساله مانند الآن آینده‌ی ساختار سیاسی ایران مه‌آلود و غیرقابل پیش‌بینی نبوده است، درست مثل هوای ورزقان.

مدیریّت ولایی

                                                                                                          شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

سیل عجیب دومین کلانشهر ایران دوباره همه را به یاد مصیبتی انداخت که در این چند دهه گریبانگیر مدیریّت کشور به ویژه در زمینه‌ی منابع طبیعی شده است. نتایج دستکاری طبیعت بدون محاسبه‌ی عواقب آن را در چند روز گذشته در مشهد دیدیم. ناکارآمدی شبکه‌ی تخلیه‌ی آب و ضعف سیستم فاضلاب شهری منجر به بروز سانحه و فوت چندین نفر شد که می‌توانست اینگونه نباشد. گذشته از پرکردن آبراه‌ها و کانالها (مانند سیل سال ۹۸ دروازه قرآن شیراز) و تخریب کوهستان به‌رغم تلاش فعّالان محیط زیست، شبکه‌ی فاضلاب بدون مدیریّت لازم به شکلی ساخته شد که آب بارانی که ساختمانها به شیوه‌ی سنّتی به درون چاههای قدیمی می‌فرستادند نیز به داخل آن می‌آید که از یک طرف به اشباع این شبکه می‌انجامد به گونه‌ای که نمی‌تواند آب سطح معابر و خیابانها را تخلیه کند و از طرف دیگر به علّت خشک‌شدن چاههای زیر مناطق مسکونی، فرونشست زمین تشدید می‌شود. 

  

اینها را پیشتر هم به مناسبت بحث از خطر فرونشست زمین در کشور نوشته بودم که اختصاص به مشهد هم ندارد. سیل دو روز گذشته من را یاد حرفهای یکی از دوستان ساکن مشهد انداخت که درست نمی‌دانم جایی بازتاب داده شده یا نه. رفیق ما که ساکن یکی از مناطق پرتراکم شهر و نزدیک حرم است می‌گوید که چندسال پیش پیمانکار اداره‌ی برق مشغول کندن زمین کوچه با عمق بسیار زیاد برای عبور دادن خطوط برق شد؛ کاری زمان‌بر و بسیار دشوار که برای مدّتها عبور و مرور ساکنان و زوّار را دچار مشکل کرده بود. ادّعای آنان این بود که این شیوه در درازمدّت مقرون به صرفه‌تر و ایمن‌تر است. به هنگام اتمام کار، سرکارگر به یکی از ساکنان محل گفت که عمر مفید لوله‌های به کار رفته برای انتقال سیم‌‌های برق چهل سال است و «رفت تا چهل سال دیگه». من خنده‌ام گرفته بود که اگر شما توان برنامه‌ریزی و کار چهل‌ساله داشتید که دیگر ما غمی نداشتیم.

 

یک‌سال بعد در خانه‌ها زدند که قطعی برق دارید و می‌خواهیم سیم برق ورودی خانه را به سیم هوایی وصل کنیم. دوست ما می‌پرسد که پس آن همه زحمت و هزینه چه شد؟ جواب شنید که در یک سال گذشته با عبور سیم برق از زیر خانه‌ها اسکلت بسیاری از خانه‌ها برق‌دار شده بود و چندین مورد برق‌گرفتگی داشتیم که شش هفت تا بچّه هم تلف شدند! من هاج‌وواج مانده بودم که پول و زحمت و اتلاف وقت به درک، جوابگوی جان آن چند کودک چه کسی است؟ چه کسی پاسخگوی ندانم‌کاری شماست؟ چرا کاری را بدون توجّه به عواقب آن انجام می‌دهید؟ خانواده‌هایی که جگرگوشه‌هایشان را به خاطر سهل‌انگاری شما از دست دادند، به کجا مراجعه کنند؟ آیا مسئولی هم در این‌باره بازخواست شد؟ کاری را بدون محاسبه شروع می‌کنید، اگر گرفت که فبها اگر نشد هم برمی‌گردید سر خانه‌ی اوّل؛ مردم موش آزمایشگاهی شمایند؟

 

این حال و روز ماست. 

شبیخون آزادی

جمله‌های سینمایی -۷۴                                                                            یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

The Truman Show 1998

ترومن در آستانه‌ی خروج از جبر دنیای ساختگی که از کودکی زیر نظر دوربین‌ها در آن زندگی می‌کرد. به کریستف (مدیر اصلی برنامه):

- تو هیچ‌وقت دوربینی داخل سر من نداشتی. 


American Fiction 2023

دشمنان همدیگر را بهتر از دوستان می‌شناسند.

  

Inventing Anna 2023

کیسی: وقتی عصبانی هستی صرفاً یک شخصیّت توی داستان یه آدم دیگه‌‌ای؛ ولی وقتی می‌گذاری عصبانیّتت فروکش کنه دوباره می‌تونی داستان خودت رو پس‌ بگیری، دوباره شخصیّت اصلی بشی.

  

National Lampoon’s Van Wilder 2002

نگرانی مثل یک صندلی گهواره‌ایه،‌ شما رو مشغول کاری می‌کنه ولی به جایی نمی‌رسونه.


Freud's Last Session 2024

زیگموند فروید، یکی از ارکان آتئیسم در عصر حاضر:

- عمرم کفاف نمی‌دهد که شاهد ظهور یک آدلف هیتلر دیگر باشم... خدا را شکر.

دکتر لوئیس: ببخشید... چی گفتید؟

فروید: ...اوه (با دست اشاره می‌کند یعنی: ول کن بابا...)

  

پیشین: گرگ‌ها و برّه‌ها

شمس تبریزی (عج)

                                                                                                          پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

  

محسن محمّدی عراقی معروف به محسن اراکی،‌ زاده‌ی نجف، از سال ۶۹ جزو فقهای مجلس خبرگان و از سال ۱۴۰۱ عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام است. او در دی‌ماه ۱۴۰۱ باغی و محارب و مفسد فی الارض را به گونه‌ای تعریف کرد که تقریباً شامل همه‌ی معترضان می‌شد و از قوّه‌ی قضائیّه خواست که حدّ شرعی را بر آنان جاری کند. خبرسازی قبلی او درباره‌ی سیّدکمال حیدری بود که با اشاره به برخی نظراتش وی را منافق خواند.

  

اراکی کتابی دارد به نام «درآمدی بر عرفان اسلامی» که در آن شمس تبریزی را با توجّه به قراینی همان امام دوازدهم شیعیان می‌داند. توضیح آنکه بسیاری از عرفا مدّعی‌اند که علم خود را مستقیماً از خدا یا پیامبر گرفته‌اند و اعتنایی به تعلیم و تعلّم علم حصولی ندارند. شمس نیز از این سخنان زیاد دارد؛ اینها به علاوه‌ی توصیفهای -گاه مبالغه‌آمیز- شمس از خود اراکی را بر آن داشته که بگوید پس او همان موعود شیعیان است که مولوی سنّی پس از برخورد با او به تشیّع گرویده است (صص ۶-۱۸۴). ابراز این نظر با توجّه به متن مثنوی مولوی و توصیف مولوی از خلفا بسیار عجیب است. از طرفی شیوه‌ی زیست و روش صوفیانه‌ی مولوی مبتنی بر وجد و سماع و نواختن دف و تنبور با برداشتی که امثال اراکی از مذهب امامان شیعه دارند از زمین تا آسمان فرق دارد. از جانب دیگر با اینکه درباره‌ی شمس مانند بسیاری از شخصیّتهای تاریخی ابهام زیاد است امّا گفته‌ها و مقالات او در دسترس است که فرسنگها با تصویری که ممکن است -با هر برداشت و سلیقه‌ی ممکن- از یک امام شیعی داشت تفاوت دارد.


وی اخیراً در درس تفسیرش به عرفای شیعی معاصر و ابن عربی حمله کرده است (از دقیقه‌ی شش به بعد). او تفسیر عرفانی را بی‌مبنا می‌خواند و نقل قولی از ابن عربی درباره‌ی امام علی می‌آورد؛ دو سه حکایت از مرحوم حدّاد درباره‌ی مرحوم انصاری همدانی و برخی اطرافیانش بیان می‌کند و چند نکته‌ی دیگر. ردّ کلّی ابن‌عربی (نه بعضی آرای او) نهایتاً به ردّ ملاصدرایی می‌انجامد که سر سفره‌ی او نشسته و حکمت متعالیه را ارمغان آورده است. حکمتی که اگر نبود، دارایی تشیّع به زحمت از مقداری نقلیّات فراتر می‌رفت. گذشته از این مباحث نقل قولهای او درباره‌ی دیگر افراد، ناقص یا اشتباه است. درست است که این سخنان به شکل حاشیه‌ای و ضمن بحث درباره‌ی بطون قرآن بیان می‌شود (که درک او از «بطون» نیز بسیار ساده‌انگارانه است) امّا یک فقیه باید حدّاقل در نقل آرای دیگران امانت‌دار باشد نه اینکه هر حرفی به دهانش آمد بگوید یا سخنی دارای منبع مشخّص را با واسطه از شخص دیگری نقل کند. 

  

توجّه داشته باشید که این سخنان آبکی از کسی است که قرار است جزو فقهای ممتاز نظام ولایی باشد و لازم است در بیان یک نظر نهایت موشکافی را داشته باشد. وی به سه زبان سخن می‌گوید و از انگلیس مدرک تحصیلی دارد. پس حرفهای او نباید شبیه پرت‌وپلاهای پناهیان یا صدیقی باشد ولی همچنان که می‌بینید در نهایت تفاوت چندانی بین آنها نیست. در واقع باید اعتراف کرد: باسوادشان که این باشد، وای به حال دیگران.

زن،‌ ورزش، آزادی

                                                                                                         سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳

برخی سوپربراندزان کاغذی بخشی از اقشار جامعه را که فارغ از سوگیری سیاسی، ورود زنان به ورزشگاهها را به عنوان مطالبه بیان می‌کردند دست می‌انداختند. از دید آنان این مطالبه (به علاوه‌ی پخش ربّنای شجریان و...) فروکاستن روند تغییرخواهی به چند درخواست ناچیز بود. غافل از اینکه این مطالبات سقف درخواستها نبودند، حتّی کف درخواستها نیز نبودند بلکه خلاصه‌ای از «آنچه باید باشد و نیست» بودند و هستند.

  

درباره‌ی نقش محوری زن در خیزش آزادیخواهی ایران به گمانم نیازی نیست چیزی بگوییم. فوتبال هم ورزشی در عرض دیگر ورزشها نیست بلکه استعاره‌ای از زندگی است؛ الگویی از هدف‌گذاری، تلاش برای رسیدن و پیروزی یا ناکامی است. آموختن برخاستن پس از شکست و تمرین حفظ پیروزی. در عرصه‌ی بین‌المللی تلاش شد که رقابتهای ورزشی جایگزینی برای جنگهای بی‌حاصل بین ملل باشد؛ آنها را از بین نبرد ولی بی‌گمان کمتر کرد. درآمیختن نژادها و قومیّتها -که مهمترین عامل برتری‌جویی در جهان بود و هست- از باشگاهها شروع شد و به تیم‌های ملّی رسید. ملل توسعه‌نیافته با فرستادن لژیونرهای خود به کشورهای متموّل از حالت «نخودی»بودن درآمدند و اعتماد به نفس خود را بازسازی کردند. همین عقلانیّت بین‌المللی سران عقب‌مانده‌ی ایران را وادار کرد که حضور زنان در ورزشگاهها را بپذیرند و گرنه با تبعات آن روبه‌رو شوند. علی‌آبادی حدود بیست‌سال پیش گفت که فدراسیون ورزشی، سفارت یک فدراسیون جهانی در ایران نیست. او اشتباه می‌کرد؛ اینها الزامات حضور در بازی جهانی‌شدن است. 

  

گذشته از سلایق سیاسی و نسخه‌پیچی‌های درست و نادرست درباره‌ی آینده‌ی ایران،‌ جامعه‌ی ایران به شیوه‌ی خود راه خودش را می‌رود. در خیابان، فضای مجازی، محیط آموزش و کار و دیگر عرصه‌ها طرحی نو درمی‌اندازد و به پیش می‌رود. این سیاست‌پیشگان داخل و خارجند که باید خودشان را با آن تطبیق دهند و نه به عکس. همین فشار است که باعث می‌شود در اقدامی بی‌سابقه صداوسیما فیلم نماز دختران با امامت یک زن را پخش کند؛‌ شقّ‌القمر نکرده‌اند ولی فهمیده‌اند که باید از پوسته‌ی خود بیرون بیایند و کاری بکنند.

  

رأی تاریخی کمیته‌ی انضباطی درباره‌ی زنانه‌شدن بازیهای پرسپولیس و سپاهان همه را غافلگیر کرده است. نمی‌دانم این رأی پیشنهاد کدامیک از اعضای این کمیته است ولی -جدای از عملی‌شدن یا نشدن آن- باید به آنها تبریک گفت. در حالی‌که شوخی نامناسب یک طرفدار سالمند سپاهان باعث درازشدن زبان کیهان‌نشینان شده بود که دیدید گفتیم زنان نباید به ورزشگاه بروند. زنان به شکل روزمرّه در خیابان هم متلک می‌شنوند،‌ نباید از خانه خارج شوند؟ در جواب کیهان‌اندیشان باید گفت که این رأی به زبان فوتبالی یعنی «بهترین دفاع حمله است».

   

    

پ.ن. برخی سلایق به شدّت سنّتی -متأسّفانه زیر پوشش فلسفه، فقه و عرفان- اساساً با مسابقات ورزشی به ویژه فوتبال مخالفند. از دید آنان این بازیها لهوولعب است و حداکثر انسان تا پانزده‌سالگی می‌تواند به آن بپردازد و بعد باید ترک شود. عجیب ولی واقعی است. وقتی دو دیدگاه خیلی از هم دور باشد سخت بتوان مکالمه کرد ولی اینکه نویسنده گفته که فوتبال مبتنی بر اعتباریّات است باید گفت که اساساً حیات انسانی مبتنی بر اعتباریّات است و فوتبال و دیگر ورزشها استثنا نیستند. بخش کوچکی از نقش ورزش قهرمانی در بازسازی جامعه‌ی نوین جهانی را بالاتر برشمردم و البتّه باید گفت که در یک جهان آرمانی در آینده بهتر است منطق ورزشهای فعلی که بر اساس برنده-بازنده و پرورش تعصّبات بیجای طرفداری است تغییر کند. این کار با اصلاح روند جاری ممکن است نه انکار آن.

ورای اخبار زرد

                                                                                                           یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

به یک شیوه‌ی روزنامه‌نگاری که برای افزایش تیراژ (این روزها: کلیک) اخباری دارای محتوایی سطحی‌ تولید می‌کند تا توجّه سلیقه‌های عامیانه را جلب کند ژورنالیسم زرد می‌گویند. این اصطلاح از جنگ بین دو مدیر روزنامه‌ی مقتدر یعنی جوزف پولیتزر و ویلیام راندلف هرست (همان همشهری کین معروف) با ارجاع به یک کمیک استریپ زاده شد. فیلم همشهری کین اساساً روند تولّد و پروبال گرفتن این نوع روزنامه‌نگاری را به تصویر می‌کشد و نقد می‌کند. مخالفت بخش بزرگی از بدنه‌ی ژورنالیسم امریکا با محتوای این فیلم، باعث شکست تجاری فیلم و به حاشیه‌رفتن یکی از نوابغ دنیای سینما برای همیشه شد. اخبار زرد معمولاً لحنی احساسی دارند و با سوءاستفاده از آزادی بیان، با مبالغه و اغراق نسبتهایی به افراد می‌دهند که گاهی نوعی افترای سرپوشیده به شمار می‌آیند. نفس این نوع روزنامه‌نگاری و شیوه‌ی تولید خبر قابل دفاع نیست ولی می‌توان آن را آسیب‌شناسی کرد و حتّی در چنین اخباری نیز رگه‌هایی از حقیقت یافت.

  

برای مثال یک مجری زن تلویزیون ایران که نه فقط یک کارمند ساده بلکه مدافع شخص رهبرنظام است وقتی در راه امریکا با ظاهری سراپا متفاوت از صداوسیما دیده می‌شود -حتّی برای ما که متأسّفانه به نوعی دورویی نهادینه عادت کرده‌ایم- دیگر یک خبر زرد عادی یا دخالت در حریم خصوصی نیست. رهبرنظام دارای هویّتی است که بنابر ادّعا مذهب اساس آن را تشکیل می‌دهد. او مدافع اوّل و آخر حجاب اجباری در ایران است، قتل مهسا امینی را خیلی ساده شمرد و فرمان به بازگشت گشت ارشاد داد. چگونه با پوششی که از پوشش زنده‌یاد مهسا آزادتر است می‌توان مدافع خامنه‌ای بود، از او حقوق گرفت و درباره‌ی زنان هم‌ظاهر خود سکوت کرد؟

 

کاظم صدیقی که این اواخر در پرونده‌ی آن حوزه‌ی علمیّه‌ی کذایی حسابی خبرساز شد، قبل از انقلاب در مدرسه‌ی حقّانی متأثّر از مصباح یزدی و از طلبه‌های غیرسیاسی بود ولی پس از انقلاب ناگهان مانند مصباح تغییر رویّه داد، ‌انقلابی دوآتشه شد و در دادگاهها -با داشتن کمترین سواد حوزوی ممکن- با افتخار حکم اعدام می‌داد. لیلا صدیقی دختر او -آن‌چنان که خودش می‌گوید- از شانزده هفده سالگی از ایران رفت/گریخت. نه سبک زندگی‌ او به پدرش ربطی دارد و نه حرفها و عقاید پدرش به او؛ تا اینجا درست. به کاظم صدیقی هم ربطی ندارد که دخترش آزادانه خواسته جور دیگری زندگی کند امّا آیا پدری که نتوانسته دختر نوجوانش را مجاب کند که عقاید او را داشته باشد می‌تواند بی‌حجابان را مزدور خارجی، بهایی و جاهل بنامد؟ صدیقی چندسال پیش آن گفته‌ی معروف از عزیزالله خوشوقت را تکرار کرد که بد‌حجابی به زلزله می‌انجامد. صدیقی نباید برای زنان و دختران مانند دختر خودش قائل به آزادی انتخاب پوشش باشد؟

 

پ.ن: محسن قرائتی می‌گفت که خانواده‌اش گفته‌اند: هر وقت تو توانستی مردم را بگریانی و کاظم صدیقی توانست آنان را بخنداند،‌ زمان ظهور فرامی‌رسد. صدیقی چندوقتی است که با گفته‌ها و کرد‌ه‌های خود مضحکه‌ی خاص و عام شده،‌ حالا نوبت قرائتی است که روضه‌ای بخواند و مردم را به گریه بیندازد.

نان و کیک ولایی

 حاشیه بر اخبار -۹۸                                                                                 جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳


رئیسی دستور ساخت هواپیمای مسافربری صد نفره را صادر کرد.

- آن قول معروف و منتسب به ماری آنتوانت را همه شنیده‌ایم که وقتی به او گفتند مردم نان ندارند بخورند گفت: خوب کیک بخورند. البتّه این گفته فقط شهرت دارد و مدرکی برای اثبات آن در دست نیست امّا نسخه‌ی ولایی آن موجود است با مدرک و منبع موثّق. چند روز پیش معاون رئیسی گفت که ما حتّی توان تأمین قطعات هواپیمای سیمرغ (نوع غیرمسافربر هواپیمای آنتونوف ۱۴۰) که ۵۲ نفره است را نداریم،‌ پس چطور به دنبال ساخت هواپیمای ۷۲ نفره باشیم؟  حالا رئیسی دستور ساخت هواپیمای ۱۰۰ نفره را به همین معاون داده است و او هم حرفهای چند روز پیشش را فراموش کرده و خبرش را اعلان می‌کند! بررسی همین دو خبر متفاوت به فاصله‌ی چند روز، مشت نمونه خروار روزگار ماست.

     

هلدینگ خلیج فارس علی خطیر را برکنار کرد و در پی تغییر نام استقلال است.

- نظام حاکم هم نام پیشین استقلال (تاج) را عوض کرد و هم نام رقیبش را که با تلاش مدیران این باشگاه نام پرسپولیس برگشت. اسم باشگاههای متوسّط زیادی در این چنددهه با تغییر مالکیّت دارای پسوند و پیشوند شدند یا تغییر کردند ولی این دو باشگاه ثروت ملّی به شمار می‌‌آیند و مانند آنها نیستند. هرکس روی کاغذ مالک آنها شود در واقع آن باشگاه مالک او شده است. استقلال نه یک باشگاه حاشیه‌ی خلیج فارس است و نه زیرمجموعه صنایع پتروشیمی، جایگزینی «خلیج فارس» به جای «ایران» محدود کردن آن است و ضمن اینکه خارج از مرزها مشکل زاست،‌ یک‌رشته حساسیّتهای داخلی نیز ایجاد می‌کند که به دلایل آشکار به آن نمی‌پردازم.

  

جدال علی خطیر و جواد نکونام ظاهراً به نفع نکونام تمام شد. این تغییر مانند تغییر یک سرمربّی پس از اصطکاک با ستاره‌ی تیمش است. جدای از مسائل بین آنها، جایگاه مدیرعامل قابل قیاس با سرمربّی نیست و این سرمربّی است که باید توجیه می‌شد و اخطار می‌گرفت و هر تغییری باید موکول به پایان فصل می‌شد. این نوع جابجایی‌های احساسی در آینده دامن کسانی که امروز خوشحالند را هم خواهد گرفت. علی‌عسکری یکی از بی‌‌لیاقت‌ترین مدیران صداوسیما بود که فقط یک دوره در این سازمان دوام آورد و بعد در یک انتصاب ِبدون تناسب به صنایع پتروشیمی رفت. فعلاً که چشم‌انداز خوبی از تغییر مالکیّت استقلال پیش رو نیست مگر اینکه پیشکسوتان این باشگاه آستین بالا بزنند و کاری کنند.

  

قتل رامین یکتاپرست به دست موساد در ایران

- شکار هدفمند دشمنان اسرائیل با فراغ بال در ایران ادامه دارد و فاجعه‌های پیشین سرسوزنی دستگاه امنیّتی ایران را در پیش‌گیری از تکرار آنها هشیار نکرده است. اسرائیل نشان داده که احتمالاً به جز رهبرنظام -از رئیسی به پایین- هر مقامی را در ایران می‌تواند ترور کند. 

 

سریال حشّاشین مصری‌ها ایرانیان اسماعیلی را پیش‌کسوت ترور نشان داد. این عمل سران الموت به خاطر در اقلیّت‌بودن آنان بود که توان جنگ کلاسیک نداشتند پس هدفهای خود را دست‌چین می‌کردند تا بیشترین تأثیر را داشته باشد. صرف‌نظر از وثاقت تاریخی این سریال حالا امر به عکس شده یعنی ایرانیان ترور می‌شوند ولی در برابر کاری از دستشان برنمی‌‌آید.

 

دانشگاههای ایران برای پذیرش دانشجویان تعلیق‌شده‌ی معترض در امریکا اعلام آمادگی کردند.

- با چه میزان سطح علمی می‌خواهید این دانشجویان را از بهترین دانشگاههای جهان پذیرش کنید؟ فرار مغزها از کدام سو به کدام سوست؟ دختران دانشجوی امریکایی با کدام ظاهر باید در ایران ظاهر شوند؟ این اعلام مانند تحریم مضحک نهادها و اشخاص غربی در جواب تحریم‌های مشابه اشخاص حقیقی و حقوقی ایرانی نیست که صرفاً کاربرد رسانه‌ای داشته باشد (و البتّه مایه‌ی تمسخر و استهزای شما شود)؛ چرا نمی‌دانید که تقلید یا معکوس‌کردن هر عملی تنها نشانه‌ی بی‌خردی شماست؟

  

حوثی‌ها: برای پذیرش دانشجویان تعلیق‌شده‌ی امریکایی آماده‌ایم.

- احتمالاً حتّی دانشجویان زیرسلطه‌ی طالبان هم نخواهند به یمن بروند. آین‌اشتاین می‌گفت که تنها دوچیز نهایت ندارند: کائنات و حماقت انسان؛‌ البتّه درباره‌ی کائنات مطمئن نیستم.

  

پیشین: اتاق فکر اعدام

فرازندگی

                                                                                                          سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

 

«از شیوه‌های آغازیدن یک کتاب که در ملوک راقیه مألوف است، ‌بنده‌ی کمترین بر این باور است که شیوه‌ای که خود به کار بسته بهترین شیوه است- چون از دید حقیر این مذهبی‌ترین شیوه است- چرا که نوشتن نخستین جمله را کمر بستم و بعد برای دومین جمله به قادر متعال توکّل نمودم...»

(زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی، ‌لارنس استرن)

  

اگر از من درباره‌ی امکان سفر در زمان نظر بخواهید جوابم مثبت و از نشانه‌های آن کتاب «تریسترام شندی» است. واقعاً منطقی نیست که چنین کتابی در آن زمان نوشته شود؛ رمانی به‌اصطلاح پست‌مدرن پیش از ظهور مدرنیسم در ادبیات. «فراداستان» (Metafiction) حضور خودآگاهی در داستان است یعنی نویسنده با نشانه‌هایی به خواننده داستان‌بودن متن را یادآور می‌شود و پرسش‌هایی را درباره‌ی رابطه‌ی متن و واقعیّت پیش می‌کشد.

  

یکی از برجسته‌ترین نویسندگان به این روش جان بارت بود که چند روز پیش در ۹۳ سالگی درگذشت. ظاهراً جز در مقاله‌های منتقدان ادبی در عرصه‌ی عمومی چندان شناخته نبود و گرنه سایتهای ایرانی خبر فوتش را اینقدر بی‌سروصدا از روی هم کپی نمی‌کردند. او که بسی بیش از اکثر برندگان جوایز ادبی مهم مرزهای ادبیات را توسعه داد با اوّلین مقاله‌اش «ادبیات فرسودگی» -که مانیفست پست‌مدرنیسم ادبی تلقی می‌شود- و سالها بعد با «ادبیات بازپروری» و «موازی‌ها»، از رویکردهای کهنه‌ی ادبی انتقاد و گفت که باید محدودیّت‌های ادبی را علیه خود به کار گرفت تا بتوان طرحی نو درانداخت. برای مطالعه‌ی بیشتر: «گمشده در شهربازی» و «مهمانی رومی».

 

بر قیاس فراداستان «فراسینما» یا فرافیلم هم داریم. جایی که فیلم بیننده را از اینکه در حال  دیدن یک روایت تصویری است آگاه می‌کند مثلاً یکی از شخصیّتها برمی‌گردد و رو به دوربین چیزی می‌گوید. با این توصیف بسیار ابتدایی حتماً یاد وودی آلن می‌افتید. امّا بهترین اثر وودی آلن که از دید من در این قالب می‌گنجد «ملیندا و ملیندا»ست. چند نویسنده در یک کافه درباره‌ی معنای زندگی و اینکه زندگی در اصل تراژدی است یا کمدی بحث می‌کنند. آنها در جستجوی پاسخ تلاش می‌کنند دو روایت کمیک و تراژیک از یک داستان را برای هم تعریف کنند و بعد ما آن دو روایت را می‌بینیم. نوعی دیدگاه ملهم از فیزیک نوین که دیدگاه ماست که به واقعیّت شکل می‌دهد و نه به عکس. واضح است که آن نویسندگان به هیچ نتیجه‌ی قطعی نمی‌رسند.

  

در شبکه‌های اجتماعی فارسی لابد دیده‌اید که یک خبر روز -که چه بسا خبری تلخ هم هست- چقدر زود و ساده تبدیل به دستمایه‌ی جوک و طنز می‌شود. در واقع قبل از تکرار تاریخ به شکل کمیک که مارکس می‌گفت، ما خود روایت مضحک آن را برای فرار از تلخی زیست مشقّت‌بار و قرون وسطایی در ایران ارائه می‌کنیم، شاید بتوانیم تا حدّی از بار تلخی ‌آن بکاهیم. اجازه بدهید یک اصطلاح نیمه‌تراژیک-نیمه‌کمیک را من برای شرایط ایران کنونی پیشنهاد بدهم: فرازندگی.

عملیّات مرداب

                                                                                                              شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳  

 

عملیّات اسرائیل در مرداب رفح به یک دوراهی بزرگ رسیده، از یک سو فشار افکار عمومی داخل اسرائیل بر نتانیاهو و بی‌حاصلی حمله به غزّه و از یک سو جوّ بی‌سابقه‌ی روشنفکران، ‌دانشجویان شبکه‌های اجتماعی و اعتراضات خیابانی در جهان، بازی دوسرباختی را برای اسرائیل رقم زده است.

  

نقد سیاست امریکا در قبال فلسطین در سطح اوّل رسانه‌های امریکا هیچگاه تا این حد پیش نرفته بود و استعفاهای پیاپی مقام‌های دولتی دودستگی بی‌سابقه‌ای را در میان هیئت حاکمه نشان می‌دهد. خوشبختانه جان استیوارت خوب موقعی برگشت و نقد سیاست دوگانه‌ی امریکا در برابر جنگ اوکراین و فلسطین حالا دیگر امری عادی شده است. دیگر به سادگی نمی‌توان به اعتراض علیه اسرائیل انگ یهودستیزی زد و برای اوّلین‌بار امریکا در این دست اعتراضات از اروپا پیشی گرفته است.

 

آنچه در این میان مضحک است استقبال رسانه‌های نظام از اعتراضات دانشجویی امریکاست. این اعتراضات سرسوزنی نزدیکی به افکار و اهداف نظام حاکم بر ایران ندارد. نقد اسرائیل با نفی و نابودی اسرائیل تفاوت دارد و این اعتراضات مبتنی بر معیارهایی در سیاست‌ورزی است که در صورت مصداق‌یابی به طریق اولی شامل نظام ولایی می‌شود. سرسپردگان نظام هر مشابهتی را دلیل همراهی می‌بینند در حالی‌که مثلاً چپ ایرانی نیز منتقد سفت‌وسخت اسرائیل و امریکاست ولی به همین اندازه علیه نظام ولایی نیز موضع می گیرد.

  

 زندگی دانشجویی دارای دو ویژگی بزرگ است یکی حقیقت‌خواهی و آرمان‌جویی و دیگری عدم دلبستگی به شغل و مقامی که باعث احتیاط و محافظه‌کاری شود. اوّلین اعتراضات بزرگ علیه نظام از سال ۷۸ آغاز شد که به وضوح صبغه‌ی دانشجویی داشت و پس از آن نیز از ۸۸ تا خیزش مهسا دانشجویان در متن اعتراضات بوده‌اند. خنده‌دار است که کسانی که دانشگاه را پادگان کردند،‌ حالا از جوّ بی‌سابقه‌ی دانشگاهها در امریکا ابراز خوشحالی کنند. نسل زد اگر در امریکا منتقد حاکمان است، حدّاکثر با بازداشت موقّت روبه‌رو می‌شود ولی نسل زد معترض در ایران اگر کشته نشود با بدنی پر از ساچمه و احیاناً چشم نابینا باید به دنبال درمان باشد. دفاع از دانشجو به شما نیامده آقایان!

 

پ.ن: «عملیّات مرداب» فیلمی با نام اصلی «Southern Comfort» بود که برای اوّلین‌بار اوایل دهه هفتاد از تلویزیون ایران پخش شد. فیلم درباره‌ی گروهی از سربازان امریکایی بود که به یک مانور نظامی می‌روند امّا به طور ناخواسته با کیجن‌ها (فرانسوی‌تباران جنوب امریکا) درگیر می‌شوند و تلفات می‌دهند. کیجن‌ها برای پوشاندن خطای خود تصمیم می‌گیرند که هیچ‌کس از اعضای گروه را زنده نگذارند ولی در یک تعقیب و گریز طولانی بالاخره دو نفر موفّق می‌شوند که خود را نجات دهند. صداوسیما با حذف درگیری سربازان با کیجن‌ها و تغییر دیالوگها اینطور القا کرد که این افراد از متمرّدان جنگ ویتنام‌اند و این رزمایش در اصل برای حذف آنان است و ارتش امریکا پشت ماجراست. در پایان که ماشینی با آرم ارتش امریکا نزدیک می‌شود صدای رگباری به فیلم افزوده شده گویا دو نفر نجات‌یافته ندانسته به قاتلان خود پناه آورده و به دست نیروهای خودی کشته می‌شوند. یک نمونه‌ی عجیب از سانسور رسانه‌های نظام که تا همین حالا نه فقط درباره‌ی فیلمها بلکه در پوشش و تفسیر جهت‌دار اخبار جهان نیز اعمال می‌شود.

اتاق فکر اعدام

حاشیه بر اخبار -۹۷                                                                             چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳

  

صدور حکم اعدام برای توماج صالحی

- بررسی صدور اینگونه احکام نشان می‌دهد که اتاق فکری امنیّتی پشت آن است و اعدام نه حکمی قضایی و نه صرفاً اشدّ مجازات یا آخرین راه چاره است؛ اعدام روشی برای تثبیت پایه‌های حکومت در ۴۵ سال اخیر است و به یادآوردن اینکه قدرت دست کیست. همیشه افرادی هستند که «زیر تیغ» باشند؛ بسته به شرایط اجتماعی یک یا چندتا از آنان انتخاب می‌شوند. گاهی به مرگ می‌گیرند تا به تب راضی شوند، گاهی ققط برای ترساندن است و گاهی ادامه‌ی سیاست همیشگی است. الآن و پس از حمله به اسرائیل و بازگشت گشت ارشاد،‌ گویی به یک قدرت‌نمایی دیگر نیاز بود.

 

بازگشت گشت ارشاد همزمان با حمله به اسرائیل

- هیچگاه تا کنون اینگونه برجسته‌ترین وجوه سیاست داخلی و خارجی نظام به هم نزدیک نبوده‌اند و همدیگر را تکمیل، تفسیر و تعبیر نکرده‌اند. حراست از مهمترین وجه ظاهری حکومت یعنی پوشش زنان و کاریکاتوری از تلاش برای نابودی اسرائیل (به جای حمایت از تشکیل کشور فلسطینی)؛ دو امری که حکومت ولایی در جهان به تنهایی دنبال می‌کند و باعث انزوای بین‌المللی و تضعیف پایگاه اجتماعی آن شده است. 

 

تنها کسی که پس از تعلیق گشت ارشاد مدام بر اجرای مجدّد آن اصرار داشت شخص رهبرنظام بود؛ الآن و طرح اینکه رئیسی آن را برگرداند یا تصمیم مشترک اژه‌ای و او بود یا فلان تویت یکی از سرسفره‌نشینان بیت چه معنایی دارد، ردگم‌کنی است. مانند بسیاری از امور مملکتی او آمر است و پنهان‌شدن پشت صد حاجب هم نمی‌تواند مسئولیّتش را در قبال عواقب آن از وی سلب کند. 

  

افشای نقش سرلشکر فراری، سردار علیرضا عسکری در لودادن بخش پنهان برنامه‌ی اتمی

- سیاه‌ترین بخش نظام در این پنج دهه پستوهای امنیّتی-قضایی آن بوده که منتقد را به معترض، معترض را به مخالف و مخالف را به برانداز تبدیل کرده است. فکر کنم نیاز چندانی به مثال‌آوردن نباشد. عسکری به خاطر پرونده‌های مالی و جنسی دستگیر شد و با او رفتاری شد که همانجا تصمیم به بریدن از نظام گرفت و کرد آنچه کرد. حالا بازجویانی که در اندرونی نظام به صراحت خود را «خدا» می‌خوانند باید نتیجه‌ی اعمال خود را ببینند.

  

 مقام ارشد حماس: در صورت تشکیل کشور فلسطین سلاح‌هایمان را روی زمین می‌‌گذاریم.

- این را حماس پیشتر به زبانی دیگر هم گفته بود. تشکیل کشور فلسطین دو دشمن دارد: راستگرایان اسرائیل و ولائیان ایران. پی‌گیری چنین رؤیایی تنها راه صلح در خاورمیانه است. خوشبینانه بخواهیم به وتو امریکا در برابر تحقّق این رؤیا نگاه کنیم،‌ نگه‌داشتن آن به عنوان امتیازی برای عربستان در جهت عادی‌سازی روابط با اسرائیل است. در این سناریو نقش عربستان بسیار حسّاس است و البتّه دو دشمن تشکیل فلسطین (در کنار اسرائیل) برای برهم‌زدن این رؤیا هر کاری خواهند کرد، حتّی همکاری غیرمستقیم با هم. (نک به این مقاله از جک استراو)

 

پیشین: انتخاب بدتر و بدترین

ایماگویه‌های مارکوس اورلیوس

                                                                                                            دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

 چیزی که برای کندو خوب نباشد برای زنبور هم خوب نیست.

 

وقتی کار خوبی کرده‌ای و کسی از آن بهره‌مند شده چرا مثل نادان‌ها دنبال چیز سوّمی مانند سپاسگزاری او یا جبران خوبی خودت می‌گردی؟

 

همین الآن می‌توانی از همه‌ی چیزهایی که دعا می‌کنی به آنها برسی لذّت ببری، خودت را از آنها محروم نکن.

 

هیچ کس نمی‌تواند جلو آرمانهایی را که در ذهن داری بگیرد. آتش، ‌آهن، استبداد یا تهمت نمی‌توانند حتّی آنها را لمس کنند.

 

در شگفتم چگونه خودمان را بیشتر از دیگران دوست داریم ولی نظر دیگران را بیشتر از باور خودمان درباره‌ی خود قبول می‌کنیم.

 

 در ذهنت فهرستی داشته باش از افرادی که در آتش خشم و نفرت از چیزی سوختند سپس از خودت بپرس عاقبتشان چه شد؟ دود و غبار افسانه‌هایی که سعی کردند اسطوره شوند.

 

اجازه نده شرایط تو را عصبانی کند. «شرایط» هیچ اهمیّتی برای تو قائل نیست.

 

افکارت را مرتّب کن و بر خودت مسلّط باش. درست مانند وقتی که از خواب بیدار می‌شوی و متوجّه می‌شوی همه‌چیز فقط یک کابوس بوده، [از افکارت] بیدار شو و ببین [آنها] چیزی جز همان خوابهای آشفته نبوده‌اند.

 

یک نفر در کشتی‌گرفتن ماهر است امّا این باعث نمی‌شود که خیرخواه، متواضع یا در برابر خطای دیگران بردبار هم باشد.

 

بهترین روش برای انتقام‌گرفتن این است که به دنبال انتقام نباشی.

 

سعی کن به روش دیگری دعا کنی و نتیجه را ببین: به جای دعا برای رسیدن به معشوق، برای نخواستن ِرسیدن به او دعا کن. به جای دعا برای رهایی از شر فلان کس، دعا کن به او بی‌اعتنا شوی. به جای دعا برای از دست ندادن فرزندان دعا کن این ترس در تو نابود شود.

 

انسان در هر جایی که زندگی می‌کند، همانجا هم می‌تواند خوب زندگی کند. زندگی درون دادگاه هم ممکن است؛ آنجا هم می‌توان خوب زندگی کرد.

 

پیشین: ایماگویه‌های گاندی

وعده‌ی کاذب

                                                                                                              جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳

   

هر حمله‌ای به تأسیسات نظامی یا اقتصادی ایران از سوی اسرائیل یا امریکا دو مرحله دارد: ابتدا هواپیماهای رادارگریز (اف۳۵ برای اسرائیل و اف۲۲ برای امریکا) با حمله به بخش مؤثّر پدافندی ایران آن را از می‌اندازند، سپس دیگر هواپیماها با اطمینان خاطر به آن تأسیسات و مراکز حمله می‌کنند. بخش اوّل بخش مهم و کلیدی ماجراست. 

 

مهمترین سامانه‌ی پدافند هوایی ایران اس۳۰۰ وارداتی از روسیه است. دیگر سامانه‌های وطنی شاید برای درگیرشدن با یک نیروی نظامی عادی (مثلاً یکی از کشورهای همسایه) به کار آیند ولی به درد مچ‌‌اندازی با اسرائیل و امریکا نمی‌خورند. سامانه‌ی باور۳۷۳ که با تبلیغات زیاد ساخته شد، ‌ناکارآمدی خود را در سوریه نشان داد. ایران چهار سامانه‌ی PMU2 از روسیه خریداری کرد که در قم (برای حفاظت از فردو و تهران) و اصفهان (تأسیسات اتمی نطنز) مستقر شد. حمله‌ی جمعه‌شب اسرائیل آن‌چنان که از پیش هم می‌شد حدس زد به بخش راداری اف ۳۰۰های اصفهان بود. موشکها از هواپیماهایی در بخش غربی عراق یا حتّی سوریه شلیک شد و در اصفهان به هدف نشست. به عبارت دیگر الآن تأسیسات اتمی اصفهان در برابر فاز دوّم حمله‌ی احتمالی اسرائیل کاملاً آسیب‌پذیر است.

 

اسرائیل حدود شانزده‌سال پیش از تحویل‌دادن اس‌۳۰۰ روسیه به ایران ابراز نگرانی کرده بود و گفته بود که اگر قراراست حمله‌ای انجام شود باید پیش از استقرار آن در ایران باشد امّا از آن زمان شانزده‌سال گذشته است. در این مدّت نیروهای هوایی اسرائیل پیشرفته‌تر شده، اس۳۰۰ را با پهپادها در ایران و با موشک و هواپیما در سوریه محک زده و جنگ روسیه و اوکراین و میزان کارآمدی اس‌۳۰۰های روسیه را زیر نظر داشته است. اس‌۳۰۰های ایران از نوع صادراتی (و نه مختص روسیه) است که به نسبت دیگر اس‌۳۰۰ها یک نسل از فناوری روز عقب‌تر است. اگر ایران بخواهد به فکر ایمنی‌بخشی خود در برابر حمله‌ی احتمالی بعدی اسرائیل باشد باید به فکر واردات اس۴۰۰ از روسیه بیفتد. میزان کارایی فعلی اس۴۰۰ را از واکنش امریکا به استقرار این سامانه در ترکیه می‌شود حدس زد. این کار هم باید زود باشد نه زمانی که سناریو اس ۳۰۰ برای اس۴۰۰ نیز تکرار شود.

 

مانور «وعده‌ی صادق» آن‌چنان که نوشتم از هیچ (یا همان «صبر استراتژیک») بهتر بود و موشکهای به اسرائیل رسیده اسطوره‌ی آسیب‌ناپذیری اسرائیل را متزلزل کرد به ویژه اینکه ایران از تمام انواع موشکهای خود استفاده نکرد. امّا پاسخ اسرائیل برعکس ایران مفید و مختصر بود؛ گرچه خیلی به درد تبلیغات رسانه‌ای نمی‌خورد ولی به نیروی نظامی ایران حالی کرد که حتّی بدون ورود هواپیماهای اسرائیل به آسمان ایران، این کشور می‌تواند به همه‌ی سامانه‌های پدافندی، مراکز نظامی و تأسیسات اتمی که در سطح زمین باشند حمله کند. فعلاً شاید فردو و تأسیسات تازه‌ساز در اعماق کوههای اصفهان تا حدّی ایمن باشند؛‌ البتّه فقط فعلاً. 

 

دروغ‌‌پردازی مبتنی بر ریزپرنده‌های خیالی را به فال نیک می‌گیرم؛ این یعنی ایران نمی‌خواهد (چون نمی‌تواند) پاسخی بدهد. آینده چه خواهد شد؟ اسرائیل به هدفهایش در سوریه حمله خواهد کرد ولی باز هم سرداران ایرانی را هدف خواهد گرفت؟ انفجارهای عراق -که امریکا و اسرائیل مسئولیتش را به عهده نگرفته‌اند- چه عاقبتی خواهد داشت؟ فکر کنم ایران در کوتاه‌مدّت دوباره به بازی با کارت نیروهای نیابتی خود برگردد و -اگر عقل داشته باشند- به فکر تقویت پدافند هوایی خود با واردات اس۴۰۰ بیفتد.

ویکتور هوگو و شیخ عطّار

                                                                                                         چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳


روز ۲۵ فروردین روز بزرگدشت عطّار نیشابوری بود. بد نیست به همین مناسبت اشاره‌ای به یکی از تأثیرپذیران از وی داشته باشیم. قرن نوزدهم زمانی بود که آثار عطّار به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شد و نویسندگان که در جستجوی منابعی نو برای الهام‌گیری بودند از آنها استفاده و گاه در آثار خود -با تصریح یا به طور ضمنی- استفاده کردند. مثلاً:

  

«... شاه ایران که پیوسته نگران است و  در هراس/ زمستان را در اصفهان و تابستان را در تفلیس می‌گذراند... صاحب پسری نیز هستم که دوستش دارم، لاجرم سرخوشم/ همچون حافظ و سعدی که روزگارانی نغمه‌سرایی می‌کردند... پیش از این، در شهر میسور با فردوسی آشنا شدم/ گوئی از سپیده‌ی بامدادان شعله‌ای گرفته بود/ تا از آن تاجی بسازد و برپیشانی خویش نهد...»


اینها بخشهایی منتخب از شعر افسانه‌ی قرون است که به صراحت به نام شعرای ایرانی اشارت می‌کند ولی خود افسانه‌ی قرون با الهام از منطق‌الطیر عطّار سروده شده است. البتّه در اصل بخش سوّم و پایانی آن (افسانه‌ی قرون، پایان شیطان و خدا) که پرندگان در جستجوی خدایند و هر کدام بنا بر سرشت و طبیعت خود تصوّری متفاوت از خدا دارند که گرچه تفاوتهایی با پرندگان عطّار دارد ولی اصل و اساس و مشترکات آن بسیار زیاد است.

 

بررسی تطبیقی این دو اثر به تنهایی میزان وام‌گیری و تفاوتهای نظری دو شاعر را نشان می‌دهد ولی از آنجا که سرّ دلبران در حدیث دیگران خوشتر آید، دیدن این نقل قول از خانم لیلی انور هم بدک نیست. برای مطالعه‌ی کاملتر هم این دو مقاله‌ی پی‌دی‌اف از خانمها زینب مشتاقی و معصومه زندی توصیه می‌شود.

 

یکی دیگر از آثار ویکتور هوگو «بینوایان» است که نیازی به معرّفی ندارد. سرگذشت دزدی که تحوّل روحی را پشت سر می‌گذارد و فردی متشخّص می‌شود  -با نظرداشت آشنایی هوگو با عطّار- خیلی از فضیل عیاض دور نیست. (برای مطالعه‌ی بیشتر، این مقاله از مجید یوسفی بهزادی). امّا همیشه این تأثیرپذیری آشکار نیست مثلاً جایی را که مبدأ تغییر ژان والژان می‌شود همه به یاد داریم،‌ دزدیست که تازه آزاد شده و شبی را در خانه‌ی اسقفی سر می‌کند ولی در قبال پناه‌دادن و پذیرایی وی ظروف نقره‌‌اش را می‌دزدد. فردایش که دستگیر می‌شود اسقف شهادت می‌دهد که خودش آنها را به ژان داده و دو شمعدانی دیگر هم به او می‌بخشد و همین مقدّمه‌ی دگرگونی او می‌شود. حالا برای حسن ختام به حکایت زیر از تذکرة‌الاولیای عطّار توجّه کنید:

   

«نقل است که شبی دزدی به خانه‌ی جنید رفت و جز پیرهنی نیافت. برداشت و برفت. روز دیگر در بازار می‌گذشت؛ پیراهن خود به دست دلّالی دید که می‌فروخت و خریدار آشنا می‌طلبید و گواه تا یقین شود که از آن اوست تا بخرند. جنید نزدیک رفت و گفت: من گواهی می‌دهم که از آن اوست تا بخرید.»

مانور نظامی «وعده‌ی صادق»

                                                                                                           یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳  


اوّلین نکته در یک حمله‌ی نظامی رعایت اصل غافلگیری است. گذشته از اعلام به کشورهای منطقه و مشاهدات ماهواره‌ای چند روز اخیر، اینکه سپاه سر شب به محض ارسال پهپادها اعلام کند که حمله را آغاز کرده و بگویند که پهپادها حدود ساعت دو بامداد به اسرائیل می‌رسند (و موشک‌ها بعداً شلیک خواهند شد) یعنی تعمّد دارند که بگویند این حمله با آگاهی‌رسانی قبلی از طرف ما بوده است. 

 

سؤال نخست: با توجّه به اشراف اطلاعاتی و تصاویر ماهواره‌ای حمله بدون این اعلام تغییری هم در نتیجه به دست می‌داد؟ نه چندان. در واقع این اعلام پیشاپیش یک‌جور دست را پیش گرفتن بود تا بگویند ما خودمان نخواستیم وگرنه می‌توانستیم  خیلی مؤثّرتر آسیب‌ بزنیم.

 

سؤال دوم: آیا با وجود همان اشراف اطلاعاتی با همین تعداد موشک و پهپاد آیا راهی برای حمله‌ی موثّرتر هم بود؟ حتماً. پهپادها از مبدأ ایران به پرواز درآمدند که چند ساعت طول می‌کشد تا به اسرائیل برسند. تقریباً تمام آنها بین راه و در آسمان سوریه و اردن با جنگنده‌های امریکا، ‌بریتانیا، ‌فرانسه و اردن رهگیری شدند و اصلاً به اسرائیل نرسیدند. اگر حمله‌ی پهپادی از جوار مرز اسرائیل یعنی سوریه و به ویژه لبنان آغاز می‌شد دیگر کشورها سهم ناچیزی در رهگیری آنها می‌داشتند و بار رویارویی با آنها بر دوش اسرائیل می‌افتاد. تازه در آن زمان گنبد آهنین محک می‌خورد که با وجود مشغول شدن به پهپادها، چه تعداد از موشکها را رهگیری می‌کند.

 

دو عامل فوق باعث می‌شود که این رخداد را نه یک حمله‌ی تهاجمی واقعی بلکه بیشتر شبیه یک مانور نظامی بدانیم. یک مانور نظامی تبلیغاتی برای اقناع طرفداران که هم پاسخی داده باشند و هم با القای احساس پیروزی به طرف روبه‌رو از حمله‌ی متقابل صرف‌نظر شود (حرفی که بایدن به نتانیاهو زد).

 

همین که لبنان در حمله‌ی دیشب اصلاً شرکت نداشت خیلی معنادار است. ایران نمی‌خواست در حمله‌ی تلافی‌جویانه‌ی اسرائیل حزب‌الله آسیب زیادی ببیند بنابراین آنان را وارد بازی نکرد و فقط نیروهای نیابتی در عراق و یمن به عنوان دو کشوری که مرز مشترک با اسرائیل ندارند وارد ماجرا شدند. همکاری چندکشور با اسرائیل همانقدر که اتّحاد آنان را می‌رساند، ‌ارزش همان چند موشکی که در اسرائیل افتادند را بالا می‌برد. ضمن اینکه اگر کمک چند کشور به اسرائیل نمایانگر داشتن متحدانی برای این کشور است، نیروهای نیابتی ایران در دستکم چهار کشور نیز فرضیّه‌ی دست تنها بودن نظام ایران را رد می‌کنند.

 

با کنارگذاشتن موضوع پهپادها در واقع جنگ اصلی بین موشکها و سیستم دفاع آهنین بود که تازه ناوشکن‌های امریکا هم کمک‌حال بودند و با این وجود کمتر از ده درصد از موشکها یعنی حدود هفت یا هشت تا از دیوار رد شدند که بیشتر از انتظار من بود. در واقع همین تعداد موشک اگر دقّت بالایی داشتند می‌توانستند آسیب بسیار بیشتری به بار بیاورند.

  

اسرائیل به کمک متحدانش باید ببیند که روزنه‌های سیستم دفاعی‌اش کجاست چون خودش می‌داند که در یک حمله‌ی جدّی‌تر چه اتفاقی ممکن است بیفتد و ایران هم با اتکا به چین و روسیه همین تحلیل را برای بیشترکردن توان خود انجام خواهد داد.

 

کل ماجرای دیشب این بود که ایران با هیاهوی زیاد و با اعلام قبلی بیش از دویست پهپاد و موشک کروز و صد موشک بالستیک فرستاد که به رغم همکاری چند کشور در دفاع از اسرائیل، زیر ده تای آنان از دیوار آهنین رد شدند؛ ‌این نه یک پیروزی است (آن‌چنان که دستگاه تبلیغاتی نظام می‌گوید) و نه یک شکست مطلق (آن‌چنان که تبلیغات اسرائیل و متحدانش می‌گویند). اسرائیل برای اوّلین‌بار پس از دهه‌‌ها از طرف یک کشور -و نه شبه‌نظامیان- مورد حمله قرار گرفت و ایران پس از سالها بازی با کارت نیروهای نیابتی برای اوّلین‌بار از خاک خودش تهاجم را آغاز کرد.

 

از چند روز پیش تصاویری منتشر شد که ایران در حال نقل مکان سیستم‌های دفاعی برای تقویت مرزهای غربی است و دارد خودش را برای حمله‌ی اسرائیل آماده می‌کند. حالا توپ در زمین اسرائیل -یا در واقع نتانیاهو- است که یا با حمله به خاک ایران،‌ این کشور را مجبور به واکنشی دیگر بکند (که حتماً متفاوت خواهد بود) یا با حمله به سوریه، ‌لبنان و هدفهایی شبیه به آنها ایران را در موقعیّت اجبار به پاسخگویی قرار ندهد. اولین واکنش اسرائیلی‌ها دیشب خیلی تند بود ولی به تدریج فروکش کرد و آینده می‌تواند آبستن هر اتفاقی باشد.

دین وارونه

                                                                                                         پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۳  

 

هنری که گوینده‌ی این سخنان دارد این است که درحدود پنج دقیقه تصویر مینیاتوری وارونه‌ای از تمام معارف اسلام و شیعه به دست می‌دهد که در نوع خودش بی‌نظیر است.

  

یکی از این آنها تاریخ اسلام است که گوینده ادّعا می‌کند پیامبر اسلام به دلیل رفتار خاص خودش سیزده‌سال بعد از بعثت به قدرت دست یافت (و نه زودتر مثلاً). کسی نداند فکر می‌کند که ایشان ابتدای بعثت به جای دعوت به توحید سودای ریاست داشت، نه اینکه در دوران اقامت در مکّه کلمه‌ای درباره‌ی لزوم در اختیار گرفتن قدرت بیان نکرد و تا زمانی که تهدید جانی نشد از مکّه خارج نشد. آن صفاتی که ناطق برای پیامبر برمی‌شمرد در صورتی معنا داشت که ایشان در مصدر قدرت باشد، وقتی قدرتی نداشت کدام رفتار ناشی از گوشت‌تلخی باعث تاراندن اطرافیان شده بود؟

 

وی چندسال پیش حدیث «إنّی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» را از حیث سند و محتوا تضعیف کرده بود با ابن توجیه که در اهمیّت اخلاق شکی نیست ولی آیا هدف بعثت پیامبر اخلاق بود (یا در اختیارگرفتن قدرت)؟ اگر قدرت برای گستراندن مکارم اخلاق باشد که معنای حدیث اثبات می‌شود و اگر قدرت هدف باشد بدون اینکه اتمام مکارم اخلاق را در پی داشته باشد، چنین قدرتی چه فایده‌ای دارد؟ این حدیث معیار خوبی است برای کسانی که مدّعی داشتن حکومت دینی‌اند که آیا سالها حکومت آنان جامعه‌ی تحت ریاست آنان را اخلاقی‌تر کرده یا نه.

  

متون اولیه‌ی تاریخ اسلام زمانی نوشته شد که حکومت در اختیار بنی‌امیه و سپس بنی‌عباس بود. تصویر پیامبر در آنان خیلی به حکمای زمان نزدیک بود به دلایل آشکار. این تصویر برساخته شد تا حجّتی باشد بر رفتار حاکمان با مردم و مخالفان که اگر ما چنین می‌کنیم محمّد نیز چنان می‌کرد. جمهوری اسلامی کار نیمه‌تمام بنی‌امیه و بنی‌عباس را دارد تمام می‌کند و برای توجیه اعمال خود پیامبر و امامی شبیه به خود می‌تراشد. آن علی که می‌گفت تا خوارج دست به اسلحه نبرند با آنها کاری ندارم نمی‌تواند توجیه‌گر شلیک ساچمه به چشم معترضان باشد. آن علی که در برابر توهین آشکار مخالفان خود را به نشنیدن می‌زد نمی‌تواند مستمسک اتّهام «توهین به رهبری» قرار بگیرد. با آن علی که قاضی را برای بلندکردن صدایش برکنار می‌کرد نمی‌توان بدون گذراندن مراحل دادرسی متّهمی را اعدام کرد در حالی که بعدش وکیل تسخیری و حکومتی ادّعا کند که پرونده را نتوانسته است بخواند. یک علی گوشت‌تلخ لازم است که بازیچه‌ی قدرت‌طلبی دستاربه‌سران قرار گیرد.

 

در پایان پناهیان می‌گوید پیامبر اسلام خیلی‌ها را از خودش تاراند؛ اینکه [به حکومت رسیدن] سیزده سال طول کشید به خاطر این گوشت‌تلخی بود. گویی به این جانور معمّم مأموریّت داده بودند تا در ماه رمضان معنای آیه‌ی ۱۵۹ آل‌عمران را دقیقاً برعکس بیان کند. این دیگر توهین به پیامبر و امام نیست؛ وارونه‌‌کردن معنای آیه‌ی ثقل اکبر است برای هدف قراردادن قدرت و توجیه اعمال حکومت فعلی. گویی محمد بن عبدالله از ابتدا به جای قولوا لا اله ‌إلّا الله تفلحوا در پی ریاست بود که سیزده سال طول کشید تا به آن برسد. «علی خشن فی ذات الله»، داستانی دارد که این شیخ می‌توانست لااقل به نقل از بزرگترش بیان کند تا شنونده فکر دیگری نکند. علی «گوشت‌تلخ» یک توصیه به فرمانروایان دارد و آن هم خاک بر دهان چاپلوسان پاشیدن است ولی در ادامه‌ی پروژه‌ی وارونه‌‌کردن دین اسلام و مذهب تشیّع هرچه گوینده بیشتر خودشیرینی کرد، بیشتر مقرّب درگاه شد. ایّاک اعنی و اسمعی یا جاره.

گرگ‌ها و برّه‌ها

جمله‌های سینمایی -۷۳                                                                             سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳

 Indignation 2016

اولیویا: می‌دونی بنجامین فرانکلین درباره‌ی دموکراسی چی میگه؟ میگه دموکراسی مثل اینه که دوتا گرگ و یک برّه درباره‌ی اینکه چی ناهار بخورن رأی‌گیری کنن.

  

Killers of the Flower Moon 2023

ارنست سر صحبت را با دختر بومی باز می‌کند و می‌گوید که رنگ پوست زیبایی دارد. بعد از او می‌پرسد:

- راستی پوستت چه رنگیه؟

دختر: رنگ من.


 Air 2023

کفش فقط کفشه تا زمانی که یکی اونو بپوشه.

  

Holdovers 2023

معلّم به شاگرد: چیز جدیدی در تجربه‌ی بشر وجود نداره. هر نسلی فکر می‌کنه که شهوت‌رانی، ‌درد، رنج یا سرکشی رو اختراع کرده ولی همه‌ی امیال و هوسهای بشر از چندش‌آورترین تا تحسین‌برانگیزترینش اینجا (اشاره به اشیای داخل موزه) به نمایش گذاشته شده. اگر می‌خوای زمان حال یا حتّی خودت رو بشناسی باید از گذشته شروع کنی. تاریخ فقط مطالعه‌ی زمان گذشته نیست، بلکه توصیفی از زمان حاله.

  

Coup de Chance 2023

احتمال حیات هر انسانی یک در چهارصد میلیارد است، بنابراین جان انسان در حدّ خود یک معجزه است. هر موجود جانداری پیشتر بلیت بخت‌آزمایی حیات را برده پس نباید این فرصت را از دست بدهد.

 

پیشین: هویّت سیّال انسانی

Real Time Web Analytics