حاشیه بر اخبار -۳۸

                                                                                                  سه‌شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷


محمدحسین خوشوقت: احمدی‌نژاد دستور داد وزارت ارشاد کریستین امان‌پور را ممنوع‌الورود کند، بعد از ۲۴ ساعت خودش این حکم را لغو کرد تا در دنیا مدافع آزادی بیان و رسانه‌ها به نظر بیاید!
- هر قدر که دسته‌گلهای محمود بیشتر رو می‌شود، ‌میزان بصیرت رهبر بهتر مشخّص می‌شود.

م.خوشوقت: مرتضوی می‌خواست مرا هم تهدید کند،‌ تا فهمید نسبت خانوادگی با رهبر دارم ترسید.
- نزدیکی به سلطان همیشه موجب امان است، چه در قالب سلطنت چه در قالب ولایت.
  
وکیل کارگران تأمین اجتماعی برای «نام‌بردن از مرتضوی پیش از قطعی‌شدن حکم دادگاه» به شش ماه حبس محکوم شد.
- یک‌چهارم حکم مرتضوی که اصل تخلّف را انجام داده است؛ نهایت عدالت.

علی ربیعی:‌ پس از دی‌ماه ۹۶ یکی از ارزشی‌ها گفت که دیگر خیابانها یک‌طرفه نیست، ‌دوطرفه شده است.
- آن ارزشی بهتر از بعضی اصلاح‌طلبان موقعیّت جدید را درک کرده است. پیش از اینکه دوباره خیابان یک‌طرفه شود -ولی در جهت عکس- به فکر چاره باشید.

منتظری دادستان کل کشور پس از تکذیب شکنجه‌ی بخشی گفت که با وی برخورد خواهد شد.
- قبلاً فقط انکار می‌شد، حالا به خاطر نشر اکاذیب دادگاهی می‌کنند، مرحله‌ی بعد لابد این است که مأموران از فرد به خاطر اینکه بدنش را به دست و پای آنان زده و به آنها آسیب رسانده از وی شکایت کنند.

مکارم شیرازی: قم از دولت طلبکار است نه بدهکار.
- دولت که خودش پولی ندارد، پول مردم است. کسانی که ردای پیامبری را می‌پوشند که توقّعی از مردم در ازای رسالتش نداشت،‌ حالا طلبکار ملّت شده‌اند. فتأمّل.

میرحسین موسوی: ما برای آزادی چرتکه نینداخته‌ایم.
- ولی هم برای حصر شما و هم برای وعده‌ی رفع حصر شما خیلی‌ها چرتکه انداختند.

جمله‌های سینمایی -۴۰

                                                                                                     جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۷
          
به سوی طبیعت وحشی
شادی وقتی واقعیه که با دیگران به اشتراک گذاشته بشه.

ماتریکس
- تو به تقدیر اعتقاد داری؟
- نه.
- چرا؟
- چون دلم نمی‌خواد فکر کنم زندگیم در اختیار خودم نیست.

گلادیاتور
اونچه در زندگی انجام می‌دیم، ‌تا ابدیّت بازتاب داره.

هدیه
اینکه کار تو با گذشته تموم شده باشه به این معنی نیست که کار گذشته هم با تو تموم شده باشه.
 
دفترچه خاطرات
اینکه خودت باشی بهترین راه برای اینه که یک نفر رو عاشق خودت کنی.

مترجم
- من دنبال صلح و آرامشم برای همین اومدم سازمان ملل.
- با احترام باید بگم شما فقط مترجمین.
- چند کشور با هم جنگیدن فقط چون حرف همدیگه رو نفهمیدن.

روش کارلیتو
تو زندگی هر کس خطهایی هست که وقتی ازشون عبور کردی دیگه نمی‌تونی برگردی و آدم قبلی بشی که بهش میگن ته خط.

شکنجه یا عذاب دنیوی

                                                                                                    چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷


درخواست اسماعیل بخشی از وزیر اطلاعات برای مناظره در جامعه انعکاس زیادی یافت و برخلاف همیشه که با سکوت و انکار لفظی مسئولان نظام روبه‌رو می‌شد، مجلس، ‌رئیس‌جمهور و قوّه‌ی قضائیّه خواستار رسیدگی به آن شدند ولی در عمل نتیجه چیز دیگری بود. مجلس به سؤال از وزارت اطلاعات بسنده کرد. هیئت رئیس‌جمهور هم پس از رفتن به اهواز گفت که شکنجه‌ای در کار نبوده و امروز واعظی حقّ شکایت وزارت اطلاعات و «نظام» را از بخشی برای اتّهامی که زده محفوظ دانست!
  
سپیده قلیان نیز امروز در حساب تویتر خود شرح شکنجه و ضرب و شتم به خود و اسماعیل بخشی را تأیید کرده و گفته که حاضر است در دادگاه شهادت دهد. به گفته‌ی او اعترافات اجباری از او و بخشی گرفته‌اند و هر دو را تهدید کرده‌اند که اینها از صداوسیما پخش خواهد شد. هر گونه اعترافی در زندان یا بازداشت بی‌ارزش است ولی به رغم آن،‌ روش اعتراف‌گیری در «نظام» ادامه می‌یابد و از آن به عنوان ابزار مهار متّهمان استفاده می‌شود.

فرزانه زیلایی وکیل بخشی گفته که فشار روی موکّلش برای انکار شکنجه ادامه دارد. جمال حیدری وکیل سپیده قلیان نیز در اینستاگرام نوشت که جلو معاینه‌ی پزشکی قانونی گرفته شده است؛‌ اگر هنگام بازداشت شکنجه‌ای رخ نداده، چرا باید نگران نتیجه‌ی معاینه‌ی پزشکی قانونی باشند؟ متأسّفانه گواهی شاهدان بسیار نشان می‌دهد که شکنجه -نه تنها در جرایم امنیّتی و سیاسی بلکه همه‌ی جرایم- در جمهوری اسلامی فقط چند استثنا نیست بلکه قاعده است و با‌ آگاهی کامل مقامات ادامه دارد و پس از علنی‌شدن بخش کوچکی از آن،‌ شکنجه‌کش با انکار و تهدید به شکایت روبه‌رو می‌شود.

دیروز رئیس دادگستری خراسان رضوی در گفتاری عجیب «نظام» را نماینده‌ی خدا و امام زمان روی زمین دانست و گفت که مجازات در این نظام از عذاب اخروی افراد کم می‌کند. به زحمت بتوان بین این حرفها و اتّفاقاتی که در بازداشتگاهها رخ می‌دهد،‌ ارتباطی ندید. وقتی کسانی خود را اینگونه دست خدا ببینند،‌ لاجرم فعل خود را هم فعل خدا می‌پندارند. چه کسی یارای آن دارد که نمایندگان خدا را به پرسش بکشد و جواب بخواهد؟

زبان‌بازی سیاسی

                                                                                                  سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷
  

«زبان» همانقدر که رابطه‌آفرین و فرهنگ‌ساز است، مبهم و مشغوش‌کننده‌ی هرگونه تفاهم نیز هست. زبان‌شناسان، ادیبان،‌ فیلسوفان و عالمان دیگر رشته‌های نظری هرکدام به فراخور تخصّص خود جنبه‌های ابهام‌آمیز و چندپهلوی زبان را بررسیده‌اند. امّا جدای از بحثهای نظری در حوزه‌ی عمل، در استفاده‌ی «بهینه» از زبان هیچ‌کس به پای سیاستمداران نمی‌رسد که آنرا به عنوان ابزاری برای تحقّق اهداف خود به کار می‌برند. هرقدر سیّاس‌تر، زبان‌بازتر.

پس از نامه‌ی اسماعیل بخشی به وزیر اطّلاعات و اعلام شکنجه‌شدن،‌ موجی از اظهارنظرهای غریب راه افتاد. وزیر و استاندار که موضوع را اساساً تکذیب کردند؛ وقتی امکان معاینه و تشخیص هست،‌ چه جای مصاحبه و تکذیب؟ استاندار خوزستان گفته که مدارکی مبتنی بر «شکنجه‌نشدن» بخشی موجود است که خیلی جالب است. تنها مدرکش بدن خود وی است که اگر واقعاً آن‌چنان که خودش گفته دنده‌هایش شکسته باشد، ‌تا الآن هم اثرش باقی است. استدلال بر اساس شرع و قانون هم زمانی شنیده می‌شود که انبوه گواهی زندانیان دال بر شکنجه در زندانهای ایران وجود نمی‌داشت و افرادی چون ستّار بهشتی و زهرا کاظمی -به گواهی مسئولان نظام- بر اثر شکنجه نمرده بودند.
 
ظریف نیز این اواخر نقل قول آیت‌الله خمینی را که گفته بود «اسرائیل باید نابود شود» اینطور تفسیر کرد که ما نگفتیم آن را نابود می‌کنیم بلکه خودش نابود می‌شود. اقدام عملی چهل‌سال اخیر، «موشک‌نویسی» و تلاش برای رسیدن به مرز اسرائیل هم لابد برای این نابودی خودبه‌خودی بوده است. ایشان البتّه کارنامه‌ی نفی وجود هرگونه زندانی سیاسی در ایران را نیز در کارنامه دارد؛‌ چرا چون زندانی امنیّتی داریم نه سیاسی!
 
دادستان قم نیز مرگ مرحوم وحید صیّادی را بر اثر بیماری کبد دانست؛ انگار نه انگار که ازکارافتادن کبد و کلیه از پیامدهای اعتصاب غذاست. شاید هم وقتی مسئولان ببینند که زبان‌بازی آنان در کوتاه‌مدّت مؤثّر است و صدایی از کسی برنمی‌خیزد، چرا نباید بر ادامه‌ی آن اصرار داشته باشند؟
  
دو نمونه‌ی ظریف و دادستان قم را در قالب مرور مبحث مغالطات برای سایت زیتون نوشته‌ام که در صورت تمایل می‌توانید بخوانید:


همه می‌دانند؟

                                                                                                چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷
            
شنیدن خلاصه‌ی داستان فرهادی از ابتدا نگران‌کننده بود چون به گروگانگیری در سینما و تلویزیون جهان آنقدر پرداخته شده که بعید است کسی بتواند چیزی بر آن بیفزاید‌ مگر اینکه یا نوآوری بی‌نظیری در آستین داشته باشد یا خود قصّه بهانه‌ای باشد برای طرح مسائل مهمتر. چطور است از همینجا شروع کنیم:
   
۱- سینمای ایران  به‌طور عام و سینمای فرهادی به‌طور خاص خاص پیام‌آور وجه انسانی کمابیش مغفولی‌اند به صنعتی که وجه سودجو، ‌تخدیری و سرگرم‌کننده‌ی سینما در آن غلبه  دارد؛‌ سینمای معناگرای واقعی. در سینمای فرهادی هم به ویژه این کندوکاو در وجدان انسانی، کشمکش‌ها و تعارضهایش بسیار پررنگ است.  فقط برای نمونه گم‌شدن الی در یکی از بهترین فیلمهای سینمای ایران مهم است ولی مهمتر از آن واکنش همراهان او به این گم‌شدن است چون هرچه باشد همه می‌دانیم که «این فقط یک فیلم است» و عدم توفیق کارگردان در اقناع مخاطب درباره‌ی دانستن یا ندانستن بچه‌ها که الی موقع غرق‌شدن پسربچه کنار ساحل بود یا نه،‌ خیلی اهمیّت ندارد چون به هرحال دارند دنبال او می‌گردند. آنچه مهم است تصویری است که کارگردان از همراهانی می‌دهد که در پی سلب مسئولیّت از خود یا حتّی اتّهام‌زدن به اویند و جانمایه‌ی فیلم اینجاست و گرنه اگر فیلم فقط به داستان جستجوی او برمی‌گشت،‌ یک فیلم معمولی بود.

خُب حالا «همه می‌دانند» جز طرح داستانی فیلم،‌ گره‌افکنی و گره‌گشایی چه چیزی دارد؟ نگوییم که داستان عشق، خیانت، حسد و پول و چه و چه است که اینها در همان سریالها هم یافت می‌شوند چون به هرحال داستان درباره‌ی انسانهاست نه روباتها. کمی و فقط کمی اعتقاد آلخاندرو به خدا و تعارض آن با عمل‌گرایی پاکو و لائورا نیمچه بعدی به فیلم می‌دهد امّا بسط نمی‌یابد. مذهبی‌بودن راضیه در «جدایی» فقط مکمّلی برای داستان فیلم نیست بلکه در سرنوشت ماجرا اثرگذار است و در پایان مانع می‌شود که حجّت پول را به‌سادگی بپذیرد.

۲- پایه‌ی داستان فیلم و دزدیدن دختر نوجوان به جای پسربچّه بر این اساس است که «همه می‌دانند» یا لااقل حدس می‌زنند که ایرنه دختر پاکو باشد و گرنه دزدیدن پسر خیلی آسانتر بود امّا همه‌ی استدلال فرناندو در برابر آلخاندور درباره‌ی شک دیگران این است که «رفتار و حرکاتش همه را یاد کودکی پاکو می‌اندازد» همین؟! واقعاً ناامیدکننده است. بر این اساس به چند نفر می‌توان اتّهام زد که فرزندشان از آن خودشان نیست چون بچگی‌اش شبیه کودکی نامزد یا معشوق سابق اوست؟ این دلیل به هیچ‌عنوان قانع‌کننده نیست. شباهت چهره، قد بلندتر یا هرچیز ظاهری دیگر یا نقص ژنتیک مانند یک بیماری ارثی می‌توانست ما را بیشتر مجاب کند. لورفتن اعتراف زن گناهکار در کلیسا یا در جلسه‌ی روان‌درمانی نزد روانکاو می‌توانست همه را بیشتر قانع کند ولی نه این استدلال ساده. این موضوع از آنجا مهم است که فیلم می‌گوید ربایندگان با فرستادن پیامک به همسر پاکو روی این موضوع حساب باز کرده بودند.
عجیب اینکه همه به این موضوع شک دارند جز پاکو که دست‌کم دو چیز را قطعی می‌داند: یکی اینکه با لائورا تماس جنسی داشته و دوم اینکه او نه‌ماه بعد فرزندی به دنیا آورده است. هرکس باشد خلجانی به جانش می‌افتد که نکند فرزند من باشد؟ یکه‌خوردن پاکو نشان می‌دهد که گویا همه می‌دانند جز او.
   
۳- نکته‌های کم‌اهمیّت‌تر دیگری بود که به نظرم در فیلمنامه رفع‌ورجوع نشده بود:
الف. ربایندگان هنگام فرستادن روزنامه دستکش می‌پوشند، از سیم‌کارت و گوشی موقت برای هر پیامک استفاده می‌کنند ولی در حد فرستادن یا نفرستادن پیامک برای بئا با هم هماهنگ نیستند.
ب. پاکو تقریباً بخشی از این خانواده است ولی دختر روسیو و گابریل را نمی‌شناسد و فکر می‌کند بچّه‌ی تازه‌ی لائوراست.
پ. در فیلم توضیحی برای علّت اینکه لائورا پاکو را رها و با آلخاندرو ازدواج می‌کند نیست. آلخاندرو لااقل در آغاز زندگی مشترک ثروتمند نیست و گرنه نیازی به فروش مزرعه نبود، ‌از لحاظ ظاهری هم مزیّتی بر پاکو ندارد و از همه مهمتر لائورا عاشق پاکو بوده است. تنها قرینه به نفع واقعیّت درون فیلم این است که خانواده، پاکو را فرزند خدمتکار خانه می‌دانستند و لابد با ازدواج آندو مخالفت کردند ولی عشق اگر نتواند بر چنین مانعی غلبه کند به چه درد می‌خورد؟
ت. لائورا به پاکو می‌گوید «تو هنوز مرا نبخشیدی» ولی این حرف کسانی است که پس از ازدواج یا با هم ملاقات نداشتند یا فقط در محافل رسمی همدیگر را دیدند، نه اینکه سه سال پس از ازدواجشان با هم رابطه‌ی جسمی هم داشته‌اند.
ث. نگفتن به پلیس در ابتدا مایه‌ی دردسر بود چون ممکن بود فرد خائن درون خانه،‌ خبرش را بدهد یا ربایندگان متوجّه شوند ولی در پایان و به هنگام دادن پول می‌شد به راحتی پلیس را خبر کرد.

۴- پایانهای فیلمهای فرهادی به‌رغم آنچه مشهور شده «باز» نیست فقط بسته نیست یا حتّی گاهی «بازنما»ست. واقعاً حالا دیگر فرقی می‌کند که خواهر بزرگتر به فرناندو چیزی بگوید یا مثلاً پول پاکو برگردد؟ مشابه این سؤال را می‌توان در پایان اکثر فیلمهای فرهادی پرسید. پایان باز جایی است که خط اصلی قصّه نیمه‌کاره بماند،‌ مثلاً ما نبینیم که دختر نزد والدین برمی‌گردد یا نه.

۵- حدیث تکراری دوربین روی دست و نبود طنز و موسیقی در فیلمهای فرهادی به کنار، تدوین فیلم حتّی برای من که بیشتر حواسم روی داستان فیلم بود چند جا توی ذوق زد و به نظرم بهتر از این هم می‌شد. یک‌جا که خیلی واضح بود: واکنش دوّم پاکو پس از آنکه خانواده‌ی لائورا او را متهم می‌کنند که زمین را ارزان خریده است. در این هنگام به جای چهره‌ی پاکو به هنگام ترک خانه،‌ تصویر خانواده را می‌بینیم در حالی که کنش اصلی صحنه جای دیگری است.
ضرباهنگ فیلم مانند دیگر فیلمهای فرهادی یک‌نواخت و کوبنده است، بدون استراحت و تنفّس که مقلّدان داخلی‌اش نیز از او فراگرفتند. شخصیّتهای فیلم فرهادی «خلوت» ندارند پس فرصت داشتن ابعاد پیچیده‌تر را از دست می‌دهند. چونان یک موسیقی سریع، بی‌وقفه و بی‌سکوت. پایان فیلم و دیدن تنهایی پاکوی جدامانده،‌ مال‌باخته ولی راضی جای این افسوس را باقی می‌گذارد که کاش به او بیشتر پرداخته می‌شد. او شخصیّت کانونی فیلم است،‌ حذف زوائد و تمرکز روی او فیلم را یک‌درجه بالاتر می‌برد. همین حالا هم فیلم داستان زندگی پاکوست: پسر خدمتکاری که معشوقش رهایش می‌کند، با زحمت زمینی را آباد می‌کند، گذشته‌اش همیشه به رخش کشیده می‌شود، دخترش او را نمی‌شناسد و در پایان مزرعه‌ و زنش را یک‌جا از دست می دهد و تنها می‌ماند.
  
۶- دو فیلمی که فرهادی در خارج ساخته ضعیف‌ترین ساخته‌های اویند. دو فیلم با کمترین پیچیدگی شخصیّتی و داشتن لغزش‌های فیلم‌نامه‌ای که بی‌گمان ناشی از فیلمسازی در محیط فرهنگی دیگر است؛‌ برعکس کیارستمی که با شناخت بیشتر، رفت‌‌وآمد و تسلّط زبانی «کپی برابر اصل» را با موفّقیّت می‌سازد. فرهادی گفته که نمی‌خواهد یکی در میان در داخل و خارج فیلم بسازد و این خبری خوب است. فیلمهای او در داخل با تأمّل و شناخت بیشتری از جامعه‌ی ایران همراه است و برای مخاطب خارجی جذّابیّت بیشتری دارد.

۷- سبک ویژه‌ی فرهادی مبتنی بر گذشته‌ی افراد و گره‌هایی که یکی یکی باز می شوند (یا نمی‌شوند) به نهایت خودش رسیده است. به نظر نمی‌آید که یک‌طرح داستانی را بشود بیش از این چندجور روایت کرد. داستان «همه می‌دانند» داستانی عادی و بدون غافلگیری است بدون آن وجه اخلاقی و پرسشگری که فرهادی همیشه در فیلمهایش مطرح می‌کرد. این مسئله را که حتّی فیلمساز خودساخته، تآتری و دست‌به‌قلمی مانند او با داشتن دو جایزه‌ی اسکار نیز می‌تواند رو به افول رود، دوستان منتقد باید به وی یادآوری کنند. فرهادی حالا حالاها جا دارد و می‌تواند ده پانزده فیلم درجه‌یک بسازد.

فتنه‌ی تغلّب

                                                                                                    پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷
   
   
«فتنه‌ی تغلّب» نام خوبی است که نظام برای ماجرای ۸۸ انتخاب کرده است. تغلّب یعنی چیرگی با زور و آنکه چنین کرد نظام بود نه معترضان سبز ۸۸. چه کسی با زور بر رأی مردم شورید؟ چه کسی پیش از روز انتخابات دست به بازداشت افراد زد؟ چه کسی اسناد ستاد میرحسین موسوی را جمع‌آوری و ضبط کرد؟ در رسانه‌های چه کسی پیروزی فرد نظرنزدیک -پیش از پایان شمارش آرا- ابتدا با درصد و سپس با عدد اعلام شد؟ چه کسی پیش از رسیدگی به شکایت از عدم بیطرفی شورای نگهبان و رسیدگی به تخلفات بلافاصله پیام تبریک انتخابات را صادر کرد؟ و این رشته سر دراز دارد.
  
امسال ۹دی شاید بر اثر بازشدن پرونده‌ی تقلّب و سخنان رضا خاتمی دوباره پرهیاهو شد. پیشتر حرف اضافه‌شدن هشت میلیون رأی را خود اصولگرایان مانند زاکانی و رضایی پیش کشیده بودند که این بار نقل قولها از هاشمی، سلیمانی و قالیباف و پورمحمدی را هم اضافه کرد. آن‌چنان که خود میرحسین پس از دورشدن از روزهای پرالتهاب خرداد۸۸ گفت که دیگر مسأله فراتر از یک انتخابات است و علاوه بر زندانیان و کشتگان و دیگر نابسامانی‌های پس از آن، بر سر اندکی جمهوریّت باقی‌مانده در نظام و قلع‌وقمع آن از سوی ارباب «تغلّب» است.
 
یک‌سر آن انتخابات دولتی بود که اکنون بسیاری از اعضایش یا در زندانند یا جزو مطرودان و کناره‌گرفتگان نظام به شمار می‌‌آیند. یک‌طرف هم شورای نگهبانی بود که علاوه بر اعتراف خودی‌ها به نقض بیطرفی در آن انتخابات، ‌بعدها با ردصلاحیّت امثال سیدحسن خمینی و هاشمی رفسنجانی حادثه‌ساز شدند و اتهام‌های دبیر فرتوت آن پیرامون دریافتی میلیاردی خاتمی از عربستان (که اگر یک دلارش درست بود،‌ حالا خاتمی در زندان بود) به تنهایی نشان از میزان سلامت وجدان،‌ فکر و دیانت این افراد دارد.

انتخابات۸۸ حالا دیگر فراتر از یک انتخابات تاریخ‌گذشته است، یک دوراهی است که بیطرفی در آن معنا ندارد و محک و معیار شعور و «بصیرت» افراد است. همانطور که ۲۸ مرداد ۳۲ صرفاً یک روز در تقویم یا سالگرد در تاریخ معاصر نیست. همانگونه که امروز کسانی که کودتا علیه دولت دکتر مصدّق را قیام ملّی می‌خوانند و آن را جشن می‌گیرند، در نهایت گستاخی به صرافت بازگشت به عرصه‌ی قدرت افتاده‌اند و طلبکار هم هستند، ارباب «تغلّّب» که خود سالهاست با زور سرنیزه بر حریفان غلبه یافته‌اند، عمل خود را برای توصیف جناح مقابل به کار می‌برند بی‌‌آنکه حتّی جرأت دادن تریبونی به معترضان برای بیان دلایل و اسناد خود داشته باشند. عجز و بهت رهبرنظام در ویدئویی که اخیراً از وی منتشر شده در برخورد با کروبی و موسوی دیدنی است. صحّت پیش‌بینی سران سبز از آینده‌ی دولت و نظام و بصیرت ادّعایی خامنه‌ای پس از گذشت چندسال آشکار شده،‌ آنکه اخطار داد و انذار در حصر است و آنکه هرچه بافت پنبه شد، بر سریر قدرت به مدد نعل و پوستین وارونه‌ی تقلّب و تغلّب.

فراتر از شاهرودی

                                                                                                   دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷


درگذشت سیّدمحمود هاشمی شاهرودی، فوت یکی از نزدیک‌ترین افراد به فقاهت سنّتی در ساختار سیاسی ایران بود. بررسی کارنامه‌ی او می‌تواند نشان دهد که جدا از روحانیان انقلابی، آخر و عاقبت کسانی که پاسدار فقه سنّتی حوزه باشند نیز در نظام حاکم در چه حدودی خواهد بود.
  
وی که زاده‌ی شهر نجف بود و در همان شهر تحصیلات خود را پی گرفت، از مبرّزترین شاگردان سیّدمحمّدباقر صدر به شمار می‌رفت و از وی اجازه‌ی کتبی اجتهاد داشت. در عراق به زندان افتاد و بعدها به ایران آمد و تا سال ۶۱ که مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق تاسیس شد و ریاست آنرا برای دوسال و نیم به عهده گرفت،‌ همچنان یک «روحانی عراقی ساکن ایران» بود. بعدها با واگذاری ریاست آن حزب سیاسی به محمّدباقر حکیم آرام آرام به سوی مناصب سیاسی در ایران حرکت کرد، بدون داشتن سابقه‌ی انقلابی در ایران و بدون وابستگی به گروههای موسوم به چپ و راست. پس از عضویّت در شورای نگهبان  وقتی در ابتدای ریاستش بر قوّه‌ی قضائیّه آنجا را ویرانه خواند، امیدها به تغییرهای مثبت زنده شد ولی انفعال در برابر ترکتازی نیروهای امنیّتی و بالاکشیدن امثال سعید مرتضوی آن امیدها را پژمرده کرد.

وی که پیشتر با تأیید اجتهاد رهبرنظام به وی نزدیک شده بود و حتّی محمّد یزدی (پیش از ماجرای ویرانه) او را دارای رابطه‌ای ولایی و خاص با رهبر می‌خواند از مهمترین گزینه‌های رهبری ایران نیز به شمار می‌رفت. این اواخر سفر نیمه‌کاره‌ی وی به آلمان و ترک آن کشور از ترس شکایت ایرانیان ساکن آنجا خبرساز شد. به‌ویژه وقتی پس از بازگشت از خارج درباره‌ی فواید «طبّ سنّتی» سخن راند، خود را مایه‌ی طنز و تمسخر دیگران کرد.

یزدی و شاهرودی دو نمونه برای دو رویکرد انقلابی‌تر و سنّتی‌تر درون حاکمیّت بودند که اوّلی اهل منبر و خطابه و بگیروببند بود و امرونهی صادر می‌کرد و دوّمی آرام‌تر و خوددارتر ولی در برابر خودسری نیمه‌ی پنهان نظام بی‌اعتراض و مطیع بود و هیچگاه مانع آنها نمی‌شد و درست به همین دلیل گزینه‌ی خوبی برای رهبری به شمار می‌رفت؛‌ کسی که ظاهر را حفظ می‌کرد و مزاحم کار آنان نمی‌شد.

با نگاهی به نظام حاضر و دیدن فوت پی‌درپی فقهای صاحب منصب شورای نگهبان، مجلس ‌خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت، دست خالی نظام در کادرسازی برای آینده و تکیه بر افراد مسن و فرتوت آشکار می‌شود. کسانی که با درگذشت هر کدام از آنها ثلمه‌ای نه به اسلام بلکه به نظام وارد می‌شود که جبران‌پذیر نیست. انقلابی که عمدتاً بر وجه کاریزماتیک یک شخص یعنی آیت‌الله خمینی بنا شد، با فروافتادن اسطوانه‌هایش به مرور بی‌پشتوانه‌تر می‌شود. با روی کارآمدن روحانیانی که حتّی سابقه‌ی انقلابی چندانی هم ندارند بلکه دستشان به بسیاری از ناراستی‌های پس از انقلاب آلوده است، روزهای سختی برای حکومت مطلقه در پیش است مگر اینکه به نصیحت ناصحان گوش بسپارد و تن به اصلاح اساسی و ساختاری دهد.

فراتر از پهلوی

                                                                                                      جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷


در ایمای پیش از عذرخواهی عبدالله نوری نوشتم. اینگونه پشیمانی‌ها فقط به هنگام دوری از قدرت رخ می‌دهد و بی‌آنکه بخواهم صداقت گوینده‌اش را زیر سؤال ببرم، ولی معلوم نیست که اگر باز بر صندلی قدرت قرار بگیرد دوباره فیلش یاد هندوستان نکند و از حقوق مردم غافل نشود. چرخه‌ی «مزرعه‌ی حیوانات» را بسیاری آزمودند و ما هم برای امتحان‌کردن آن چهل‌سال وقت داشتیم. طالقانی‌ها و بازرگان‌ها و منتظری‌ها هر کدام به فراخور فراست و بی‌تعلّقی خود به تدریج فهمیدند که  قضیّه آنگونه نبود که می‌پنداشتند و حساب خود را سوا کردند یا دیگران زحمت این کار را برایشان کشیدند.

هنگامه‌ی انقلاب زمانی بود که مطهری می‌گفت استاد کمونیست باید در دانشگاه تدریس کند و آیت‌الله خمینی نظام آینده را چیزی مانند جمهوری‌های اروپایی می‌خواند که بر اساس خواست مردم اداره می‌شود. انقلاب فرهنگی و ولایت انتصابی فقیه از جانب خدا بعدها پیدا شدند. حرف و سخن بسیاری از سردمداران فعلی با گذشته‌شان از زمین تا آسمان فرق می‌کند. خیلی‌ها مانند رهبرنظام حتّی طعم زندان را هم چشیدند و از دشواربودن انفرادی در زندان خاطره‌ها دارند و گفتند ولی مانع حبس طولانی مخالفان در سلولهای تک‌نفره نشدند. هر راهی به آینده‌ی ایران بخواهد باز شود باید با یادآوری این نکته باشد که مسئله بر سر سیاستمدار خوب و بد نیست بلکه بر سر سازوکاری است که آنها را مهار و مجبور به پاسخگویی به مردم می‌کند و در صورت لزوم از سریر قدرت به زیر می‌کشد.

رضا پهلوی تا زمانی که در مقام یک رؤیااندیش فقط به حضور در برنامه‌های تلویزیونی خارجی دلخوش بود، چهره‌ای دموکرات، ‌صلح‌طلب و بی‌آزار از خود به نمایش می گذاشت که ارتباطی با جنایات حکومت پدر خود ندارد ولی در یک‌سال اخیر که بی‌کفایتی مدیران نظام جمهوری اسلامی و تحریف رسانه‌‌ای «من‌وتو» اندک بختی برای او در آینده‌ی ایران متصوّر شد، با پهلوی جدیدی روبه‌رو شدیم. وی در دو اظهارنظر عجیب خواهان مصادره‌ی اموال نظام ایران و وابستگان آن به نفع مخالفان شد و در ادامه خواستار «پاکسازی» رسانه‌های خارجی از خبرنگاران اصلاح‌طلبی شد که در آنها نفوذ کرد‌اند.

تلاش برای نقد ادّعاهای او توضیح واضحات است ولی برچه اساسی باید اموال بستگان حکومت را ضبط کرد و این کار با مصادره‌ی اموال در زمان انقلاب چه تفاوتی دارد؟ اموال حکومت مستقر چرا باید ضبط شود و این اموال که متعلّق به بیت‌المال است چرا باید به مخالفان (یعنی لابد طرفداران رضا پهلوی) داده شود؟ مگر کسی از جانب مردم ایران به آنان نمایندگی داده است؟‌ از کجا معلوم که در یک همه‌پرسی آنان بتوانند رأی بیاوند که پیشاپیش خود را وارث اموال حکومت فعلی می‌دانند؟ اگر دخالت‌دادن سلیقه‌ی سیاسی در کار رسانه‌ای غلط است،‌ آیا رضا پهلوی همین نظر را درباره‌ی «من‌وتو» که به بوق تبلیغاتی سلطنت‌طلبان بدل شده دارد؟ درباره‌ی بنیاد توانا و مدیرش چه نظری دارد؟ ظاهراً اگر رسانه‌ برای تبلیغ او باشد،‌ حرفه‌ای است و اگر نباشد،‌ نه؟

خوب دقّت کنیم که کمی و فقط کمی بوی قدرت به مشام شاهزاده‌ی بی‌آزار و دموکرات خورده که این‌چنین فرمان «پاکسازی» و «مصادره» صادر می‌کند،‌ حالا اگر واقعاً به قدرت دست یابد چه خواهد کرد؟ من از آنجا که نفس پرداختن به بازماندگان پهلوی را نوعی تبلیغ ناخواسته و جدّی‌گرفتن آنان می‌پنداشتم (و هنوز بر همین نظرم) هیچگاه درباره‌اش ننوشتم و حالا هم مسئله فراتر از پهلوی است،‌ مسئله‌ی صندلی قدرت است که رفتارهایی سلطه‌جویانه و دگرکُشانه به همراه دارد، ‌خواه در دوران پهلوی باشد یا در زمان خمینی،‌ خواه اصولگرا باشیم یا اصلاح‌طلب. 

حاشیه بر اخبار -۳۷

                                                                                                    چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷


عذرخواهی عبدالله نوری: در زندان فهمیدم که به جای فکرکردن به حقوق مردم بیشتر به فکر حفظ نظام بودم.
- چرا اینقدر دیر؟ بزرگان نظام فعلی که سابقه‌ی زندان رژیم سابق را دارند چرا؟

مهندس بازرگان پس از یازده‌ماه حبس وقتی به دانشگاه می‌رود، ‌قبض حقوق یازده‌ماه را روی میزش می‌بیند.
- کاملاً قابل مقایسه با امروز و استادان و دانشجویان ستاره‌دار و بی‌ستاره.

برای مسکوت‌گذاشتن ممنوعیّت طرح کودک‌همسری از نهادی خاص به نمایندگان فشار آمد.
وزیر آموزش و پرورش برای نمایش فوتبال در مدارس از سوی نهادی خاص مؤاخذه شد.
- طبعاً وقتی سروکارمان با «نهاد خاص» است، بدون شرح.

فاصله‌ی تقاضا تا تحویل موادمخدر در شهرها به ده تا پانزده دقیقه رسیده است.
- عوضش با دیشهای ماهواره و بدحجابی در اسرع وقت برخورد می‌شود.

م.جلایی‌پور: آمار بریدگان از نظام سیاسی به چهل‌درصد رسیده،‌ دوبرابر پارسال.
- شکوری‌راد در عوض گفته که مردم هرجا بروند به اصلاح‌طلبی برمی‌گردند،‌ این باد غرور سر را به فنا خواهد داد.

میرمحمود موسوی:‌ جامعه منتظر این نمی‌ماند که اصلاح‌طلبان به خودشان بیایند،‌ دست از محافظه‌کاری بردارند و متناسب با نیازهای جامعه رو به تحوّل بیاورند.
- گمانم دوزاری آنها هم مثل عبدالله نوری خیلی دیر خواهد افتاد؛ ‌وقتی که دیگر فایده‌ای نخواهد داشت.

جمله‌های سینمایی -۳۹

                                                                                                    یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷

    
زوربای یونانی
زندگی یعنی دردسر، ‌مرگ یعنی آرامش؛ آدم زنده باید با شجاعت و مردونگی به طرف دردسر بره.
  
پدرخوانده ۲
پدرم همیشه می‌گفت به دوستانت نزدیک باش و به دشمنانت نزدیکتر.

آلیس آنسوی آینه
تنها راهی که بتونی تو چیزهای غیرممکن موفق بشی اینه که به ممکن‌بودن اونا باور داشته باشی.
  
روانی
- من منظوری نداشتم.
- آدما هیچ‌وقت منظوری ندارن؛ فقط زبون درازشونو به کار میندازن،‌ سرشون رو پدرانه تکون میدن، نصیحت میکنن و آدمو زجر میدن،‌ هیچ منظوری هم ندارن.

زندگی پنهان والتر میتی
چیزهای قشنگ هیچ‌وقت دنبال خودنمایی نیستن.

پرومته
چیزهای بزرگ آغاز کوچکی دارند.

مردان مّد
می‌دونی خوشبختی چیه؟ خوشبختی آزادشدن از دست ترسه.

وحید، ستّاری دیگر

                                                                                                 چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷
                
بی‌پناهترین زندانیان سیاسی در ایران آن افرادی‌اند که وابسته به گروه سیاسی خاصّی نیستند، پس به هنگام گیرافتادن حامی ویژه‌ای ندارند و صدایشان به زحمت به گوش می‌رسد. ستّار بهشتی از همین دسته بود که یک‌تنه افسانه‌ی تعلّق موج نارضایتی به طبقه متوسّط به بالا را نقش بر آب کرد. او کارگر ساده‌ای بود که در وبلاگش با زبانی ساده به حکومت می‌تاخت، با لحن و بیانی مانند هزاران نفر دیگر. بی‌احتیاطی او این بود که با نام واقعی می‌نوشت و بخت بد او این بود که سروکارش با قوّه‌ی قضای ایران افتاد. او می‌توانست حالا مانند هزاران نفر ناراضی دیگر کنار خانواده،‌ مادر و خواهرش باشد.

امروز خبر مرگ وحید صیّادی نصیری، یکی دیگر از همین بی‌پناهان منتشر شد. کسی که به خاطر نوشته‌هایش در فیس‌بوک با اتّهام‌های آشنای توهین به رهبر و تبلیغ علیه نظام به زندان افتاد. وی بارها و بارها به نگه‌داری با مجرمان معتاد اعتراض کرد. از مجرمان مالی کتک خورد و از سوی برخی زندانیان تهدید به قتل شد. تفکیک زندانیان سیاسی و عقیدتی از زندانیان عادی جزو حقوق آنهاست؛‌ عجیب است که باید برای رسیدن به چنین حقّی کسی دست به اعتصاب غذا بزند و عجیب‌تر اینکه به همین علّت پس از حدود پنجاه روز فوت کند.

 ظاهراً وی مانند ستّار بهشتی زیر شکنجه به قتل نرسید یا حتّی مثل هدی صابر مورد ضرب‌وشتم مأموران قرار نگرفت، ‌پس سخت است که انگشت اتّهام را به سوی شخص خاصّی نشانه گرفت ولی از قضا همین موضوع باعث می‌شود که کلّ سیستم قضایی نظام حاکم بر ایران متّهم باشد. شاید در خیلی از کشورها چنین اتّفاقی به چشم نیاید ولی نه در کشوری که حکومتی دینی دارد و در قرآنش قتل یک نفر با قتل تمام انسانها برابر دانسته شده است؛ ‌نه در کشوری که نام «بابی ساندز» را روی خیابانش گذاشته است و نه در کشوری که بیشتر سردمدارانش تجربه‌ی زندانی‌شدن در رژیم گذشته را دارند. وی با انتقالی بدون زحمت به مکانی مناسب، حالا زنده بود و به زودی نزد خانواده‌اش بازمی‌گشت. زندگی چه ارزان است در این سرزمین و مرگ چه آسان.

مرتبط: ما مستحق این تحقیریم، شوش، شاه‌عبدالعظیم و پیروزی

برادر بزرگتر موهوم

                                                                                                      شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷


سعید لیلاز در سومین کنگره‌ی ملّی حزب کارگزاران چنین گفته است: «شورش‌های دی ۹۶ در تاریخ معاصر ایران مغفول مانده و به اندازه کافی مورد توجه نبوده است. این شورش‌ها، مصنوعی‌ترین‌های تاریخ ایران بود که بخشی از حاکمیت علیه بخش دیگری راه انداخت تا به روحانی هشدار روشن دهد که اگر پایش را از گلیمش دراز کند اتفاق بیفتد.»

اتّفاقی که کمتر از یک‌سال پیش افتاد، چگونه در خور توجّه بیشتر در «تاریخ معاصر» است؟ ‌انگار چند دهه از آن گذشته و کسی آن را بررسی نکرده است! جدای از لحن عجیب این گفته بد نیست چند نکته‌ را درباره‌ی آن یادآور شوم:

۱- فقط ابتدای اعتراضها از مشهد از سوی یک گروه خاص ضدّ دولت بود. خود اعتراضها آنقدر دامنه‌دار نشد که نام «شورش» به خود بگیرد چه رسد به یک تجمّع عادی در شهر مشهد. اعتراضها تنها در صورتی می‌توانست علیه دولت باشد که شعارها فقط ضدّ دولت روحانی باشد، خواه معترضان به صراحت اعلام می‌کردند که طرفدار نظامند یا خیر بدون شناسنامه می‌بودند. شعارها در هشتاد شهر به طرف نفی نظام موجود رفت که از هر خبری برای رهبرنظام که به «هتک حرمت» نظام بسیار حسّاس است،‌ بدتر بود.

از طرف دیگر فراموش نکنیم که حتّی تجمّع ابتدایی نیز در خور ملامت نبود و نیست، چرا که اعتراض (درست یا نادرست) حقّ مردم است و قرار نیست که وقتی خود ما معترض باشیم، آزادی تجمّع بدون سلاح را که ضدّ مبانی اسلام نیست، به عنوان اصلی از قانون اساسی به همه یادآوری کنیم ولی وقتی گروه مخالف ما قرار است اعتراض کند، دنبال دستهای پنهان پشت پرده باشیم.

۲- این ایده و فکر که فلان کس یا افراد پشت بهمان واقعه بودند همیشه خریدار دارد ولی ربطی به بررسی درستی و نادرستی یا بحق و نابحق بودن یا قانونی و غیرقانونی بودن آن ندارد. همیشه کسی ایده‌ی اصلی یک‌کار را ارائه می‌کند،‌ تعمیم نظرات، جایگاه او و اختلاف‌نظری که با ما دارد به همه‌ی آن کار اشتباه است. انسانها عروسکهای خیمه شب‌بازی نیستند و هزارویک عامل انسانی و پیش‌بینی‌ناپذیر در شکل‌گیری یک رخداد نقش دارند. ساده‌کردن آن شاید به درد یک تحلیل چندخطی بخورد ولی فرد را از درک باطن امور ناتوان می‌کند و با توهّمی از دانایی، زیربنای تحلیلهای غلط دیگر می‌شود. ندیدن نارضایتی موجود در جامعه که پارسال به صورت شکافی کوچک خودنمایی کرد و فروکاستن آن به توطئه‌ی بخشی از حاکمیّت، راه را برای درمان آسیبهای موجود می‌بندد؛ گویی اگر آن تجمّع ابتدایی نبود، آن نارضایتی هم نبود.

۳- این ایده که «کار خودشان بود» را بارها و بارها دیده و شنیده‌ایم. شخصی بدون سند و با اتّکا به یک حدس و چند قرینه‌ی مبهم رخدادی را به سادگی شبه‌تحلیل می‌کند. با اینکه به کرّات با چنین ایده‌ای مواجه شده‌ام ولی گاهی وسعت ادّعا مرا به ترس می‌اندازد. در دو دهه‌ی اخیر اوّلین‌بار خودزنی امریکا در ماجرای یازده سپتامبر مطرح شد که به‌رغم رنگ‌ولعاب تحلیلها و داده‌ها (مثلاً فیلم مایکل مور) هیچگاه مهر تأیید نخورد. در ایران بخشی از براندازان اصلاحات را پروژه‌ی نظام برای بقا می‌دانند و آن همه کشمکش، بازداشت، قتلهای زنجیره‌ای و غیرزنجیره‌ای،‌ ترور، زندان و استیضاح و چه و چه را بازی می‌پندارند. پس از هر حمله‌ی تروریستی (مثل اهواز) ایده‌ی خودزنی نظام مطرح می‌شود و...الخ.

این ایده گرچه به ظاهر منتقد است ولی در واقع به نفع نظم مستقر عمل می‌کند. چه ترسناک است امریکای آسیب‌ناپذیری که اگر ضربه‌ای بخورد، باز هم کار خودش است و اگر این سوزن را به خود بزند، ‌چه جوالدوزی به دیگران خواهد زد! چه زرنگ است نظامی که می‌تواند میلیونها نفر را با مخالف‌سازی بفریبد و دوام بیاورد. به نظر شما آیا می‌توان در برابر برادر بزرگتری که همه‌ی مخالفان داخل و خارج را خریده و به خدمت خود درآورده ایستاد؟ معلوم است که نه. اگر رندی مطرح‌کننده‌ی آن ایده را با همین منطق خادم همان نظام بپندارد،‌ راه دوری رفته است؟

ایران در بحران یا در امان

                                                                                                       جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷


۱- محمدجواد اکبرین به نقل از شخصی گفت که به سیدمجتبی خامنه‌ای گفتند که با توجّه به وضع کشور و تنشهای موجود، بد نیست از رهبرنظام خواسته شود که برای بازترکردن فضای سیاسی کارهایی مانند رفع حصر انجام شود و او جواب داد که رهبری اساساً مشکل و تنشی در کشور نمی‌بینند. (نقل به مضمون)
  
۲- محسن نامجو چندی پیش درباره‌ی بحران حاکم بر ایران و روابط ایران و دنیای خارج سخن گفت و ادّعا کرد اگر جنگی شود حاضر است برگردد و سلاح به دست بگیرد و بجنگد. این حرف او بیانگر چشم‌انداز بسیاری دیگر هم هست که کشور را در آستانه‌ی جنگ می‌بینند.
 
از میان دو دیدگاه فوق کدامیک به واقع نزدیک‌تر است؟ آیا ایران باثبات و آرام است و تحریم و کشمکش‌های موجود هم چیزی از قبیل بحران‌های چهل‌سال گذشته است یا نه، این‌بار قضیّه فرق می‌کند؟ از چند زاویه موضوع را برمی‌رسم.
  
یک. دیدگاه ساکنان داخل و خارج کشور در این مدّت (یعنی از اوج تحریمهای اوباما تا کنون) کمابیش شبیه دو روایت فوق بوده است. بسیاری از ایرانیانی که در اوج تحریمهای هسته‌ای به کشور بازمی‌گشتند،‌ از رونق بازارها و بی‌خیالی مردم متعجّب می‌شدند. حال هم وضع همین است. خارج از فضای مجازی،‌ شبکه‌های مجازی و ماهواره‌ای بحران آشکاری بر کشور حاکم نیست و کشمکش‌های سیاسی امروز هم ابداً قابل قیاس با دوران اوج اصلاحات نیست چه رسد به دهه‌ی شصت. دیدگاه امثال نامجو بیشتر معلول تنها مسیر ارتباطی امثال او با ایران است یعنی وب و ماهواره. ایران قرار است با چه کشوری بجنگد؟ عربستان؟ امریکا؟ اسرائیل؟!
  
دو. دیدگاه کسانی که درون حاکمیّتند و بیرون آن هم با هم فرق می‌کند. شاه تا ماههای پایانی سلطنت خود متوجّه وخامت اوضاع نشد و زمانی صدای مردم را شنید که دیگر دیر شده بود. خامنه‌ای در اوج تحریمها هم شرایط جنگ خندق (محاصره‌ی اقتصادی) را مثل بدر و خیبر (فتح و محاصره‌ی رقیب) دانست؛ طبیعی است که حالا بحرانی احساس نکند. ولی کسانی که بیرون از حاکمیّت قرار دارند و دستی بر آتش جامعه، فرار مغزها را می‌بینند و سکونت یک‌دهم ایرانیان خارج از کشور، جایگزینی پول به جای ایدئولوژی در حکومت اسلامی، بی‌ارزش‌شدن گذرنامه‌ی ایران و از همه مهمتر تنگ‌شدن بی‌سابقه‌ی دایره‌ی خودی‌ها را احساس می‌کنند که دیر یا زود دیگر بیرون‌ماندگان را به این نتیجه می‌رساند که بازی را به نفع اکثریّت به هم بزنند. پس سکوت ظاهری الزاماً به معنای نبود بحران نیست.
  
سه. از دیدگاه دیگر آرامش و تنش ظاهری از دو وجه داخلی و خارجی است. در دوران اوباما در داخل ظاهراً آرامش حکم‌فرما بود ولی تنش در رابطه با جهان به حداکثر خود رسیده بود، به گونه‌ای که حتّی احتمال حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران جود داشت. حالا امّا گرچه تحریمها شدیدتر است ولی برخلاف دولت بی‌کفایت احمدی‌نژاد،‌ دولت روحانی از قرار معلوم می‌تواند اوضاع را مهار کند و در خارج از کشور هم امریکای ترامپ یک‌طرف ماجراست و برجام باعث شده که اروپا و دیگر کشورها مدافع رابطه با ایران باشند.

جمع‌بندی سه دیدگاه فوق این است که ایران نه در آستانه‌ی جنگ است و نه آرامش بر کشور حکم‌فرماست. اگر جنگی دربگیرد،‌ جنگ نظامی نیست، جنگ اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و فرهنگی است. از خرداد ۸۸ که بخش زیادی از مردم حسابشان را از رأس نظام جدا کردند تا دی‌ماه ۹۶ که شعارهایی بی‌سابقه علیه نظام سر داده شد، این گسستگی بدنه‌ی جامعه از هرم قدرت بیشتر و بیشتر شد. جامعه آبستن تغییرهای فراوانی است که راهکار مهار،‌ هدایت و انسجام‌بخشی به آن از داخل کشور می‌گذرد نه گروه‌سازی خارج‌نشینان و تبلیغات ماهواره‌ای. آنچه نظام را در برابر این تغییر آسیب‌پذیرتر می‌کند، خیال آسوده‌ یا حتّی خواب خوش رهبرنظام و امثال اوست نه سلاح کشورهای منطقه.

حکایت ناتمام قتلهای زنجیره‌ای

                                                                                                     دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷
   

با گذشت زمان جزئیّات جدید از وقایع تاریخی آشکار می‌شود و برخی نکات کهنه می‌شود یا مغفول می‌ماند. در سالگرد قتلهای زنجیره‌ای یادآوری سه نکته به نظرم جا داشته باشد:
  
۱- این اصطلاح به طور مشخّص به سلسله‌قتلهای دگراندیشان نظام جمهوری اسلامی اطلاق می‌شود که در عرصه‌های فرهنگ، سیاست یا هر دو مشغول فعالیّت بودند. دیده می‌شود که نام برخی افراد مانند سیامک سنجری یا فاطمه قائم‌مقامی نیز بین آنها می‌‌آید. قتل افرادی که به هر دلیل کارآیی خود را برای یک سیستم اطلاعاتی از دست داده‌اند، نه منحصر به این افراد بود و نه پس از آنان متوقّف شد. درآمیختن نام کسانی که در تعریف فوق نمی‌گنجند و فقط به دست گروه سعید امامی یا همزمان با دیگر قتلها کشته شدند دو پیامد دارد، یکی اینکه فلسفه‌ی اصلی و چرایی آن جنایات هولناک را مبهم‌تر می‌کند و دیگر اینکه کسانی ممکن است فکر کنند که آن تصفیه‌ها -با آنچه خاتمی جرّاحی و بیرون‌آوردن غدّه‌ی سرطانی  نامید- به پایان رسید.

۲- برای انجام آن قتلها دلایل زیادی گفته یا تراشیده شد،‌ از «کار دشمن» خواندن آنها که رهبرنظام در خطبه‌ها گفت و حجّت را بر همه تمام کرد تا «خودسر خواندن» آنها از سوی دولت وقت بدون توضیح اینکه خودسر یعنی چه و خودسران چه انگیزه‌ای داشتند.‌ تاجزاده و برخی اصلاح‌طلبان برآنند که این قتلها برای پایان‌دادن به اصلاحات و مجبورکردن خاتمی به استعفا بود و چه بسا سخنان دیگری نیز بیان شد. تنها کسی که از آن قتلها و شخص امامی علناً دفاع کرد، روح‌الله حسینیان بود که در برنامه‌ی «چراغ» مقتولان را مرتد، ناصبی و مهدورالدم خواند. هنوز هم بسیاری سعید امامی را شهید می‌خوانند. صرفاً برای یادآوری بگویم که آن زمان حرف از فهرست هفتاد نفره‌ای بود که عدّه‌ای گمان می‌کردند دشمنان اصلی نظامند و با حذف آنان بقای جمهوری اسلامی برای سالها تضمین خواهد شد. اگر اشتباه نکنم نام جنّتی یا خزعلی هم در جلسه‌ای در اصفهان به میان آمد که از آن لیست می‌گفتند. نام یکی از به‌اصطلاح استادان اخلاق نزدیک به بیت نیز به عنوان مفتی این قتلها در کار بود. از رفت‌وآمد سعید امامی به بیت و رفاقت با مجتبی خامنه‌ای نیز همه خبر دارند. غرض اینکه صاحبان اصلی فتوا فراموش نشوند.
    
۳- مهمترین نکته درباره‌ی این قتلها این است که چرا پیگیری نشد؟ جواب این است که نه تنها آن قتلها بلکه با ساختار فعلی اطلاعاتی ایران هیچ جنایت دیگری پیگیری نخواهد شد. لابد به حکمت مجتهدبودن وزرای اطلاعات ایران (و سازمان اطلاعات سپاه) آگاهید. از آنجا که این پست متضمّن گرفتن تصمیمهایی در مواقع حساس است که ممکن است کسب اجازه یا مشورت با دیگر نهادها وقت‌گیر یا موجب نشت اطلاعات باشد، شخصی که مجتهد باشد در رأی امور قرار گرفته تا بنا به اجتهاد خود شرعی‌بودن تصمیمها را تضمین کند.  پشت این استدلال، منطقی بسیار شبیه استدلال بعضی از اهل سنّت در دفاع از برخی اعمال خلفای پس از پیامبر (به ویژه پس از خلفای راشدین) نهفته است. فلان کس فلان کار را کرد، اگر درست بود که مجتهد است و بر صواب بوده و اگر نه که مجتهد است و خطا کرده (کل مجتهد مصیب)؛‌ برخی حتّی در ماجرای کربلا درباره‌ی یزید بن معاویه چنین گفته‌اند.
   
برای تقریب به ذهن دو قاضی دادگستری را در نظر آورید که اوّلی مجبور باشد طبق قانون حکم دهد و دیگری که -طبق برخی روایات باید مجتهد باشد- صرفاً طبق نظر خود؛‌ کارنامه‌ی اوّلی را می‌توان با متن قانون سنجید و دید که آیا عادل بوده یا نه ولی در برابر نفر دوّم کار مشکل است چون با توسّل به اجتهاد شخصی، ملاک درک او از شرع خواهد بود و حدّاکثر می‌توان او را کنار گذاشت ولی راهی برای مؤاخذه یا مجازات او نیست. پشت قتلهای زنجیره‌ای و دیگر اعمال نهادهای اطلاعاتی فتوای مجتهدی نهفته که بن‌بست پیگیری کارشناسی است و آمر را کاملاً در امنیّت نگه داشته و خواهد داشت.
    
 راه این امر یا عرفی‌شدن نهادهای اطلاعاتی است یا قانونمندی ولو به شکل تصویب درون سازمانی (مانند مجلس خبرگان) که اجازه‌ی نقد و پیگیری اعمال آنها را بدهد و گرنه با این برداشت از رابطه‌ی شرع و کارهای اطلاعاتی، هر آن احتمال اتّخاذ تصمیم‌های مشابهی در این نهادها وجود خواهد داشت.

حاشیه بر اخبار -۳۶

                                                                                                      یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷


سلیمی نمین: عارف را از بادامچیان اصولگراتر می‌دانم.
- احسنت!

ناصر آلادپوش،‌ نماینده‌ی دادستان در زمان اشغال سفارت امریکا: اتهام جاسوسی امیرانتظام اثبات نشد.
- حالا دیگر نوشدارو پس از مرگ سهراب است. مهندس بازرگان گفته بود که دست من آنقدر از قبر بیرون می‌ماند تا بیگناهی امیرانتظام ثابت شود.

کمال خرازی در گفتگو با فرانس ۲۴: شاید طرح دانمارک هم کار افرادی باشد که در داخل ایران در پی تخریب رابطه‌ی ایران و اروپا باشند.
- وقتی کسی مثل خرّازی می‌گوید «شاید» یعنی حتماً. تاجزاده نیز درباره‌ی نقشه‌ی بمب‌گذاری در گردهمایی مجاهدین حرف مشابهی زده بود.

آتش‌به‌اختیارها جلسه‌ی سخنرانی علیرضا بهشتی در اصفهان را به هم ریختند.
- وقتی مهاجمان به علی مطهّری در شیراز ارتقای مقام یافتند،‌ چرا اینان به هوس نیفتند؟

تورّم نقطه‌ای به بیش از ۳۵ درصد رسید.
- مگر روحانی نگفت که تحریمها مشکلی ایجاد نمی‌کند؟

کرباسیان بازنشسته با اجازه‌ی رهبری در وزارت نفت استخدام شد.
- همه‌ی راهها به بیت ختم می‌شود. 

پیشین:‌ حاشیه بر اخبار -۳۵

جمله‌های سینمایی -۳۸

                                                                                                     شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷
      
سولاریس
وقتی خیلی کم درباره‌ی خودمون میدونیم، قضاوت درباره‌ی مردم آسونتر میشه. 

جاده‌ی انقلابی
خیلی از مردم غرق پوچی‌اند ولی فهمیدن پوچی واقعاً دل و جرأت می‌خواد.

فیلومنا
اینکه جای درجه یکی بشینی دلیل نمیشه که آدم درجه یکی هم باشی.

فرش باد
ما ملّت تو عزاداری همه دکترا داریم ولی تو شادی دیپلم هم نداریم.

خواب زمستانی
خیرخواهی این نیست که جلو سگ گرسنه استخون بندازی؛‌ اینه که اگه قدر یه سگ گرسنه شدی،‌ هرچی داری با اون تقسیم کنی.

زندگی من بدون من
وقتی به کسی نگاه میکنی پنجاه درصد شخصیّتش رو متوجّه میشی ولی فهمیدن پنجاه درصد باقیمونده همه چی رو خراب میکنه. شاید هیچ‌وقت نباید بفهمی بقیّه‌ش چیه.

پیشین: جمله‌های سینمایی -۳۷
Real Time Web Analytics