شنبه

طلب حلالیّت

                                                                                                       شنبه  ۲۹ مهر ۱۳۹۶
 

حائری شیرازی گویا دچار مشکل تکلّم شده و به یاد مرگ افتاده و مانند بسیاری از کسانی که مرگ را نزدیک می‌بینند، به فکر گذشته و طلب حلالیّت افتاده و نوشته:

«عارضه‌ی اخیرم که تکلم در حد «سلام» و «والسّلام» است نه نشان‌دهنده‌ی پایان عمرم است و نه چیز دیگر؛ ولی فرصتی است تا از همه‌ی کسانی که در وادی رقابت سیاسی و…به آنها ستم کرده‌ام حلیّت بطلبم. مثلاّ از شخصی پرسیدم شما چرا می‌گویید خاتمی رییس جمهور شود؟ او گفت: چون خوشگل است. گفتم: یزید هم خوشگل بود. از دیگری پرسیدم چرا به آقای ری‌شهری رأی می‌دهی؟ گفت: چون حافظ قرآن است. گفتم: حجّاج‌ابن‌یوسف هم حافظ قرآن بود. بالاخره اگر در این دنیا حلال نکنند، عاقبتِ روز بازخواستم، سیاه‌رویی است. از همه حلیّت می‌طلبم. دعا فرمایید.»

اوّلاً حضرات آیات و حجج لقلقه‌ی زبانشان این است که مرگ مانند گردنبندی در گردن انسان و یار همیشگی ماست؛‌ چرا فقط به آخر کار می‌رسند فیلشان یاد هندوستان می‌کند؟

ثانیاً طلب حلالیّت فقط به خاطر همین دو جمله؟ این که خیلی کم است. ایشان هزار کار نکرده و هزار کار کرده دارد. فقط در یک مورد آن در گفتگویی در صداوسیما خواستار اعدام و کشتار مخالفان و معترضان جنبش سبز شد. فقط به‌خاطر یک کلام مصباح در یک سخنرانی عدّه‌ای آدم کشتند؛ فقط با مجوّز یکی دو عارف‌نمای قلّابی و چند نفر دیگر، سربازان گمنام قتلهای زنجیره‌ای راه انداختند، ‌اگر حرفهای حائری باعث کشته‌شدن برخی مخالفان شده باشد، ‌آنان برای طلب حلالیّت اولی نیستند؟ گرچه او اضافه کرده از «همه» حلیّت می‌طلبم ولی حرف و کلام را می‌شود به‌همین سادگی بخشید امّا دستور قتل و کشتار را شاید با یک نامه نتوان رفع‌ورجوع کرد.
 
سه. همین طلب حلالیّت نیم‌بند از بعضی که یک پایشان (یا حتّی هر دو) توی گور است و همچنان بر طبل بگیروببند می‌کوبند بهتر است. حائری در همین مصاحبه می‌گوید ولیّ فقیه بدون نهادهای امنیّتی هم سرپا می‌ماند؛ واقعاً؟! او نگران عزیزشدن مخالفان است؛‌ الآن چه کسانی عزیزند و چه کسانی نه؟ چه کسانی با یک‌کلام از درون حصر موج می‌آفرینند و چه کسانی با هزار رسانه نمی‌توانند؟ حتماً باید لب گور پاسخ این سؤالها را دریابیم؟ 

پنجشنبه

ایماگویه‌های میرحسین

                                                                                                پنجشنبه  ۲۷ مهر ۱۳۹۶
 

چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب‌کردن و انتخاب‌شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن ۵۷ تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان بوده‌است. (بیانیه‌ی ش ۱۱، ۱۴ شهریور ۸۸)
 
مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند. (بیانیه‌ی ش ۹، ۱۰ تیر ۸۸)

با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر...از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند، زیرا این نه تحریم یک دولت بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی‌کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم. (بیانیه‌ی ش ۱۳، ۶ مهر ۸۸)

راه سبز را زندگی‌کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سر کارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم، این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان‌بودن و ایرانی‌بودن و این زمانی‌بودن ما تکرار می‌شود. (بیانیه‌ی ش ۱۳، ۶ مهر ۸۸)

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده‌است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانه‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. (بیانیه‌ی ش ۹، ۱۰ تیر ۸۸)
  
 وقتی انسان به گذشته نگاه می‌کند، هرکجا که بر حرف حقی ایستاده احساس آرامش می‌کند و هر کجا کوتاه آمده است احساس نگرانی. (به نقل از مصطفی معین در یک دیدار خصوصی در سال ۶۸، ۵ مرداد ۹۶)

چهارشنبه

متخصّصان متعهّد

                                                                                         ‌          چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶
 

حالا که بازار واکنش به سخنان ترامپ گرم است و سپاهی که دیروز تفنگ و رسانه و پول را با هم داشت امروز بدل به نماد انقلاب و جمهوری اسلامی شده، گفتگوی خوب دهباشی با سرتیپ خلبان شهرام رستمی دیدن دارد.
  
کلّ گفتگو دیدنی و شنیدنی است ولی بخش سرنگونی هواپیمای ایرباس ایرانی شاید از بقیّه جذّابتر باشد که روایتی کاملاً متفاوت از روایت رسمی و شعاری ارائه می‌کند. اینجا دیگر از روایت سیاه و سفید همیشگی خبری نیست و تجزیه و تحلیل یک اهل فن حرف اوّل و آخر را می‌زند. نکته اینجاست که روایت رسمی فقط برای عوام تهیّه نشده بلکه خواص را هم در زمان خود گول زد. هاشمی رفسنجانی با پیش‌فرض گرفتن عمدی‌بودن شلیک موشک، آن را نشانه‌ی حضور جدّی و دخالت آشکارتر امریکا می‌دانست و قبول قطعنامه را از پیامدهای این تحلیل می‌خواند. این موضوع و کودتای نوژه که به آن اشاره می‌شود فقط دو نمونه از ناگفته‌های ارتشیان است که سالها مسکوت مانده بود.

چندی پیش در سفری با یکی از تکاوران ارتش همسفر بودم. حرفهای بسیاری از جنگ به ویژه دفاع از خرّمشهر داشت و شاکی بود از نادیده‌گرفتن نقش ارتش در جنگ و با ذکر جزئیّات، بسیاری از ادّعاهای رایج درباره‌ی جنگ را نقد و رد می‌کرد. ابداً قرار نیست که حرف امثال او عین واقع باشد ولی مسأله اینجاست که این حرفها ناگفته مانده و مجالی برای رقابت پایاپای با روایت شعاری/انقلابی سپاه نیافته است. شک نکنید که اگر مجالی به فرماندهان ارتش داده شود، حرفهایی کاملاً متفاوت از آنان درباره‌ی جنگ و پس از جنگ و حتّی همین حالا خواهید شنید.

پ.ن: دهباشی پس از نوشته‌ی احمدزاده این یادداشت را در همین رابطه منتشر کرد.

سه‌شنبه

انتقام شکست یازده-صفر

                                                                                    ‌                 سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
 

وقتی طنزنویسان خسته‌اند یا مثل سابق نمی‌نویسند سیاسیّون بار آنها را به دوش می‌کشند. محمود صادقی پس از تویتی که می‌گفت رهبر نظام در انتخاب مسئولان وزارتخانه‌ها ورود نمی‌کند نوشت که خامنه‌ای تا حالا ۱۰ گزینه‌ی وزارت علوم را رد کرده است!

به گمانم گفتن اینکه اصولاً تأیید رهبر برای معرّفی وزرا خلاف قانون اساسی است و او حقّ چنین کاری را ندارد بی‌فایده است. پیشتر هم حسین شریعتمداری و دفتر رهبر به صورت اجمالی این روند غیرقانونی را -احتمالاً از سر غفلت- افشا کرده بودند. حتماً روحانی از حساسیّتهای مقام بالاتر خودش اگاه است و هرکسی را به عنوان گزینه پیشنهاد نمی‌دهد ولی حتّی گزینه‌های غربال‌شده هم قبول نمی‌شوند. خامنه‌ای که زمانی با نخست‌وزیر برای معرّفی وزرا کلنجار می‌رفت، ‌حالا گویا دارد انتقام آن شکست سنگین یازده-صفر را از رئیس‌جمهور می‌گیرد یعنی به نحوی ساختار قانون اساسی قدیم را در بخش پنهان حکومت ایران احیا کرده با این تفاوت که آن زمان رهبر وقت دخالت می‌گرد و نتیجه را به نفع میرحسین برمی‌گرداند ولی حالا فقط خودش است که حرف اوّل را می‌زند.
  
تویتر کافی نیست،‌ تمام سایتها و کانالهای منتقد باید روند ناعادلانه و غیرقانونی دخالت رهبر را در کار منتخب مردم به آگاهی آنان برسانند و نام ده نامزد وزرات را هم اعلام کنند تا رهبرنظام تاوان خلافکاری خود را بدهد. این فقط بخشی از «ورود» رهبر در مسائل داخل و خارج کشور است که مردم عادی از آن بی‌خبرند.

دوشنبه

آشنای غریب

                                                                                         ‌        دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶
                    
داستان عامّه‌پسند، شکسپیر عاشق، دارودسته‌های نیویورکی، شهروند شماره چهار، بیمارانگلیسی،‌ مالنا،۲۰قدم تا ستارگی، هشت نفرت‌انگیز،‌ فارنهایت ۹/۱۱، نُه، کارول، ‌چشمان درشت و.. فقط بخشی از کارنامه‌ی هاروی واینستین ‌است. واقعاً شمردن فیلمهایی که لوگو شرکت یا نامش را در ابتدایشان به عنوان تهیّه‌کننده دیدیم بسیار دشوار است. غم‌انگیز است که هنری که پیام‌آور صلح، همزیستی و دگرباوری است به چنین فضایی آلوده شود.

در فیلمهای ایرانی کمتر تیپها به شخصیّت تبدیل می‌شوند و برعکس در فیلمهای متوسّط هالیوودی نیز افراد دارای شخصیّتند؛ به این معنا که باور ما از انسان کم‌وبیش کلیشه‌ای است و هر کس را مجموع درخور حدسی از صفات و ویژگی‌های منسجمی می‌دانیم که محیط،‌ خانواده،‌ کار و زمینه‌ی فرهنگی به او داده‌اند ولی اینطور نیست. افراد می‌توانند دارای صفات بسیار متناقضی باشند که آگاهی به برخی از آنها ما را شگفت‌زده کند. آشنایی که با کناررفتن پرده‌ی کتمان بسیار غریب می‌نماید.

آنچه در قضایای اخیر تأسّف‌آور است جلوگیری از چاپ مطلب مشابهی حدود ده‌سال پیش با اعمال نفوذ واینسین و شرکاست. از طرف دیگر سکوت قربانیان جوان از ترس ازدست‌دادن موقعیّت شغلی نیز درخور توجّه است. چه‌بسا -یا به احتمال قوی- افرادی هستند که هنوز سکوت کرده‌اند یا شاید هرگز حرفی نزنند. برقراری یک‌خط تلفن برای قربانیان احتمالی در آینده بسیار کم است چون اثبات این امر همچنان هزینه‌بر خواهد بود؛ هرچند در گذشته امکان ضبط صدای افراد به سادگی امروز نبود. روشهای تعدّی واینستین لااقل تا جایی که تا کنون گفته شده بسیار سطحی و احمقانه بوده است؛ با افرادی که طعمه‌های خود را برای پیمودن سریعتر پلّه‌های پیشرفت، دعوت به برقراری رابطه‌ی «رضایت‌آمیز» می‌کنند چه باید کرد؟

در ایران امّا تئوری «کرم از خود درخت است» همچنان طرفدار دارد و افشاگریهای مشابه با انکار اهالی سینما -احتمالاً برای پاک‌جلوه‌دادن خود یا سینما- مواجه می‌شود. در حالیکه جدای از اعتبار گوینده باید این گونه ادّعاها بررسی و رسیدگی شود. خاصّه اینکه نمونه‌های ایرانی از راههای محتاطانه و گاه حتّی با ظاهر شرعی برای کامجویی خود استفاده می‌کنند و موارد اثبات‌شده نیز یا پنهان یا به‌سادگی از آن عبور می‌شود.

ما به لاپوشانی ادامه می‌دهیم ولی شک نکنید که فیلمنامه‌ی زندگی حرفه‌ای هاروی واینستین همین حالا دارد نوشته می‌شود تا روی پرده بیاید و تفاوت فرهنگی که توان نقد و تماشای عیوب خود را دارد با ما که پنهان‌کاری اصل ظاهراً ناگسستنی زندگیمان است مشخّص شود. واینستین با سه اتّهام تعرّض و یک فایل صوتی بدون رفتن به دادگاه از تمام مناصب و افتخاراتش محروم شد ولی کارگردان ایرانی که پارسال اتّهام تعرّضش به یک هنرآموز شهرستانی در دادگاه ثابت شد،‌ همین حالا مشغول فیلم‌برداری یک سریال تاریخی برای صداوسیماست. تفاوت همینجاست.

یکشنبه

حصر به مثابه‌ی معیار

                                                                                         ‌          یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
 

میان روزمّرگی‌های سیاسی و اجتماعی و واکنش به سخنان این و آن، نامه‌ی تظلّم‌خواهی فرزندان موسوی و رهنورد بار دیگر مهمترین امر سیاسی امروز ایران را به یاد ما آورد: «رفع حصر».
  
یک. دولتیان با شعار رفع حصر سر کار آمدند؛ ‌هیچ‌شعاری به اندازه‌ی برداشتن حصر محصوران در همایشهای انتخاباتی فریاد زده نشد. نه تنها فرجی حاصل نشد که دایره بر خاتمی نیز تنگ‌تر شد. روحانی نباید این گمان را تقویت کند که پینگ‌پنگ او و رهبر در زمان انتخابات صرفاً تاکتیکی موقّت برای ایجاد یا تقویت دوقطبی و رأی‌آوری بود. امروز که مخالفان داخلی از هر زمان ضعیف‌تر و خود با انواع اتّهامهای سیاسی و اقتصادی دست‌به‌گریبان‌اند و رئیس‌جمهور امریکا نیز با سخنانش طبلی توخالی را می‌ماند که مخالفت تمام جهان را به استثنای چندکشور معدود در پی دارد، دولت باید دین خود را به رأی‌دهندگان با حلّ مسئله‌ی حصر بپردازد. دولت نه تنها چنین نمی‌کند که وزارت اطّلاعاتش نیز در زندانی‌کردن فعّالان و فرهیختگان دست دارد بی‌آنکه خود را موظّف به پاسخگویی ببیند.

دو. از شهروند عادی انتظار نمی‌رود که همیشه عملکردی چون زمان انتخابات داشته باشد ولی شعار «حصر باید بشکنه» هم به طور کامل نباید فراموش شود. شبکه‌های اجتماعی و نویسندگان مستقل دنیای مجازی نقد حکومتیان را پیشه‌ی خود کنند. اصلاح‌طلبان یقه‌ی اعتدال و دولتش را بگیرند و سبزاندیشان به سراغ علّت‌العلل حصر یعنی حاکم خودکامه بروند.

سه. فعّالان و سیاسیّون منتسب به جریان اصلاح‌طلبی بخش دیگر ماجرایند؛‌ چه کسانی که کارنامه‌ی مشخّصی دارند و حرف و نظرشان اثرگذار است و چه کسانی که با دوپینگ لیست و تکرار وارد کاست قدرت شده‌اند. برای اثبات اصلاح‌طلبی چه چیز بهتر از اعتراض به حصر؟ اگر ریگی به کفش ندارید، با هر لحن که می‌پسندید با حصر غیرقانونی مخالفت کنید و گرنه بعدها به پیامد این سکوت آگاهانه اعتراضی نداشته باشید.

چهار: فرزندان سران سبز شکایت را به درگاه خدا برده‌اند؛ رهبر نظام در پاسخ هاشمی در بحث گفتگو با امریکا گفت: «جواب خدا با من باشد»، ایشان فقط از طرف خودش می‌تواند جواب خدا را بدهد. گذشته از مراجع،‌ علما و هر که دغدغه‌ی دین دارد و مخاطب این نامه است، من و شما و همه سهمی در این میان داریم. مگر نه اینکه -برای مثال- این موج جمعیّت بود که در ۲۵خرداد ۸۸ محصوران را با خود همراه کرد؟ تمام قطره‌های آن دریا مسئولند در قبال سرنوشت آن چند نفر که جزئی از آنان بودند، هستند و هیچ‌گاه نخواستند که مانند برخی افراد با القاب خودخوانده نقش سروری و مهتری برای خود قائل شوند. وقتی آنان را با خود همراه می‌کنیم، روا نیست که به سرنوشتشان کم‌اعتنا باشیم.

حصر و واکنش افراد به آن امروز معیار و ملاک بینش سیاسی است؛ می‌توان با اتّکا به آن گفت که هرکس کجا ایستاده است. فردا که کارنامه‌ را به دستمان می‌دهند کسانی بُرده و برنده‌اند که دریافتند امروز همان روز امتحان است.

چهارشنبه

نامه‌ی محرمانه‌ی رهبر نظام

                                                                                        ‌          چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶


پس از نامه‌ی محرمانه‌ی شهردار رشت به خودش،‌ مقام معظّم رهبری نیز به خودشان نامه نوشتند که«باد صبا» آن را به ما رساند:

محضر مبارک ولیّ امر مسلمین جهان

سلامٌ علیکم
پس از انتشار خاطرات مرحوم هاشمی رفسنجانی و بیان این نکته که به ایشان درباره‌ی مخالفت با برقراری رابطه یا گفتگو با امریکا گفته بودید «جواب خدا با من باشد»،
خواستارم که در رابطه با صرف اموال مردم در ایران در کشورهای همسایه، حمایت از دیکتاتور سوریه، بازداشت/گروگانگیری افراد دوتابعیّتی به بهانه‌ی جاسوسی برای معامله با کشورهای دیگر، زندان و حبس انفرادی افراد بدون اعلام جرم به آنها یا صدور حکم، ‌جهت‌گیری آشکار در هر انتخابات و شکست مکرّر از رأی‌ مردم، حصر افراد بدون برقراری دادگاه و مسائلی از این دست نیز جوابگویی خدا را به عهده بگیرید چون از عهده‌ی من خارج است.

با احترام

سیّدعلی خامنه‌ای 

سه‌شنبه

سپاه و نفی مذاکره

                                                                                          ‌       سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶


فرمانده سپاه پاسداران درباره‌ی مواضع اخیر ترامپ پیرامون ایران گفته است:

«..اگر امریکایی‌ها هدف نهایی خود از طرح این گونه مسائل را مذاکره با ایران درباره منطقه قرار داده‌اند، مسیری کاملاً اشتباه را انتخاب کرده‌اند...جمهوری اسلامی ایران در نظر دارد مسائل منطقه را در جایی غیر از میز مذاکره حل کند، نه حرفی برای مذاکره وجود دارد و نه طرفی برای آن.»

یک. همانطور که می‌بینید بحث از مذاکره درباره‌ی «منطقه» است نه برجام. برنامه‌ی جامع اقدام مشترک درباره‌ی مسائل هسته‌ای ایران حاصل مذاکره‌ای طولانی،‌ طاقت‌فرسا و البتّه ثمربخش بود که گسترش برنامه‌ی صلح‌آمیز هسته‌ای ایران را به تأخیر انداخت ولی درهای جهان را به روی ایران باز کرد. این برنامه مذاکره‌ی مجدّد نمی‌خواهد. ولی «منطقه» یعنی افغانستان، یمن،‌ سوریه،‌ بحرین، قطر، عربستان، عراق، لبنان، ‌فلسطین و مسائل بین آنها و ما، ‌اختلافات و اشتراکات و منافعی که گاه در تقابل با هم قرار می‌گیرد جز با تفاهم و مذاکره حل نمی‌شود. هم حرفی برای مذاکره وجود دارد و هم طرف آن. سرزدن از مذاکره به حذف ایران خواهد انجامید.

دو. صرف‌نظر از آنکه سپاه در لیست تروریستی امریکا قرار بگیرد یا نه، بخشی از دلایل امریکا برای این کار در این سخنان آشکار است گویی جعفری خود به شیوه‌ی «عسس مرا بگیر» بخواهد بهانه به دست امریکا بدهد یا از آن استقبال کند و گرنه بیان چنین حرفهایی در این شرایط عاقلانه نبود به یک شرط و آن هم اینکه گوینده نخواهد نفت بر آتش بریزد. اقتدارگرایی در ایران جز بر وجود بحران استوار نشده و هرگاه اوضاع به طرف آرام‌شدن پیش رفته وضع را به هم ریخته است. تحریک امریکا با این سخنان اگر به تزلزل برجام و افزایش نظامی‌گری در منطقه بینجامد آرزوی اقتدارگرایان و نظامیان در خدمت «نظام» است.

سه. سپاه اگر قدرتی نظامی و در خدمت مردم بود، ‌مشکلی وجود نداشت؛‌ مسئله از آنجا آغاز می‌شود که خود وارد ماجرا می‌شود،‌ تشخیص می‌دهد، نسخه می‌پیچد و می‌خواهد عمل کند. هیچ‌کس جعفری را سخنگوی «جمهوری اسلامی»‌ نکرده است که او از طرفش چنین بگوید. کشور دولت دارد و وزیر امور خارجه که بارها چنین گفته است:
«هیچ یک از بحرانهای منطقه راه‌حل نظامی ندارد و همه‌ی طرفها باید به گفتگو و راه‌حلهای مسالمت‌آمیز پای‌بند باشند»
همانطور که می‌بینید سخنان جعفری در تقابل آشکار با سخنان ظریف است. کدامیک نماینده‌ی جمهوری اسلامی است،‌ جعفری یا ظریف؟ حرکت برخلاف موضع رسمی دولت منتخب مردم به نفع «ایران» است یا «نظام»؟

چهار: جعفری اگر اندکی عقل داشت چنین نمی‌افزود: «در گذشته نیز اعلام کرده‌ایم؛ در صورتی که قانون تحریم‌های جدید آمریکا اجرا شود این کشور باید پایگاه‌های منطقه‌ای خود را تا شعاع ۲هزار کیلومتری برد موشک‌های ایران منتقل کند.»
به گمانم خود او نیز نه تنها یک‌درصد که یک‌هزارم درصد احتمال نمی‌دهد که در صورت اجرای قانون تحریمهای جدید، پایگاههای امریکا در منطقه یک‌سانتیمتر هم از جایشان تکان بخورد چه رسد به دوهزارکیلومتر یا اینکه سپاه جرأت تعرّض به پایگاههای امریکا را داشته باشد.

پ.ن: زمانه عوض و جامعه بازتر شده،‌ امروز به نحوی بی‌سابقه متّحدان اروپایی امریکا به نقد مواضع ترامپ مشغولند و شیعیان منطقه هم دریافته‌اند که نباید به آتش نظام ایران بسوزند. خلاصه اینکه به‌رغم این یاوه‌گویی‌ها من امیدوارم و برای این امیدواری نشانه‌های آشکاری وجود دارد.

دوشنبه

سارا علیه دایانا

                                                                                             ‌     دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶
                           
جدّی‌گرفتن فیلم «واندرومن» برای اینکه موضوع یک نوشته شود دور از ذهن است ولی ماجرا از وقتی از حالت شوخی درآمد که جیمز کامرون پس از تماشای آن فیلم گفت که این فیلم به نسبت «نابودگر» گامی رو به عقب برای زنان است چون دایانا برعکس سارا کانر از جذّابیّتهای جنسی خود سود می‌برد. اوّل اینکه از اظهارنظر کامرون تعجّب کردم چون اصلاً سطح فیلمسازی او با جنکینز به ویژه در فیلم آخرش خیلی تفاوت دارد و دیگر اینکه قهرمان مؤنّث نابودگر انسان است و دایانا موجودی اساطیری که در واقع نه زن است و نه مرد. پتی جنکینز ازخداخواسته به او جواب داد تا بازار حرف‌وحدیث درباره‌ی فیلمش داغ بماند.

فیلمهای عامّه‌پسند از این جهت درخور اعتنایند که به هرحال تأثیری هرچند اندک روی فرهنگ عامّه می‌گذارند و چه‌بسا آینه‌ی زمانه نیز باشند. این فیلم از آن جهت منفی است که یک جنگ کاملاً جدّی و مرگبار را به جنگ خدایان فرومی‌کاهد. جنگ جهانی دوّم از آنجا شروع شد که آیریس خدای جنگ آن را برافروخت و آنجا تمام شد که یک موجود فراانسانی آن را خاتمه داد؛ در این میان انسانهای واقعی با تمام صفات مثبت و منفی‌شان در حاشیه و فرعی‌اند. فلسفه‌ی یونان واکنشی منفی به ساختار فکری چندخدایی آن سرزمین بود و چنین فیلمی اثری ماقبل مدرن بلکه ضدّ آن است. فیلم می‌توانست با استفاده از ایده‌های ربّ‌النّوع افلاطونی کاری کند که دست‌کم اینقدر بچّه‌گانه و سهل‌انگارانه به نظر نیاید گرچه آن هم بالاخره حرف زمانه‌ی ما نیست.

این فیلم برای زنان یک وجه مثبت دارد که خود جنکینز پا به حریم مردانه‌ی ساخت فیلمهای عظیم و پربودجه و به‌اصطلاح بلاک‌‌باستر گذاشت و گویا از دید تماشاگران عام لااقل از پس آن برآمد؛‌ همین هم کم دستاوردی نیست.

یکشنبه

بی‌هویّتی

                                                                                                     یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۶


شخصی که مثلاً رئیس فرهنگستان هنر است و عمری به عنوان شاعری حکومتی قدری دیده و بر صدری نشسته که لایق آن نبوده و در دوران مهرورزی بر مسندی تکیه زده که پیش از او بزرگی نشسته بود، نامه‌ای عجیب به آیدین آغداشلو نوشت با لحنی «لاتی» که انصافاً همه را به یاد نابغه‌ی هزاره‌ی سوّم انداخت؛ ‌آن هم با سربرگ رسمی فرهنگستان و موجود در سایتش. حالا انبوهی از هنرمندان و مجموعه‌داران در انتقاد از روش و منش جاهلی این فرد به روحانی نامه نوشتند ولی در این بین یک اتّفاق دیگر هم افتاد که به این ماجرا بی‌ربط نبود.

منبع خبری «خیلی موثّق» یعنی یک کانال «بی‌هویّت» تلگرامی نامه‌های اروتیک یک هنرمند ایرانی را منتشر کرد. به این منبع ناشناس تبریک می‌گوییم چون پس از نامه‌ی ابلهانه‌ی رئیس فرهنگستان هنر این کار لازم بود. برادران امنیّتی قبلاً در خفا و به هنگام بازجویی می‌رفتند سراغ پایین‌تنه حالا دارند آن را در ملأ عام هم امتحان می‌کنند خاصّه اینکه اکثر کاربران نابغه‌ی تویتر آن را دخالت در حریم خصوصی و چیزی مشابه آن دانستند پس با تغییر نام ممکن است روی اشخاص دیگر هم امتحان شود. دو توضیح اینجا لازم است:

اوّل اینکه با تکذیب صحّت این نامه‌ها مسئله تمام شده است و بدون آن تکذیب هم جعل چنین نامه‌هایی از جانب هرکس و برای هرکس ممکن است.

دوّم اینکه به فرض محال که جعلی در کار نباشد، یکی از موارد علاقه‌ی سربازان گمنام روابط افراد مشهور است که در صورت لزوم آن را برملا کنند یا لطمه‌ای به وجهه‌شان بزنند. یکی از وزرای خاتمی همینطور از رده خارج شد در حالیکه بخت اوّل نامزدی ریاست‌جمهوری از طرف اصلاح‌طلبان بود. بعضی افراد که در برنامه‌ی رسوای «هویّت» نشان داده شدند هم از اینگونه «افشاگری»ها بی‌نصیب نماندند. خیلی لازم است که منشأ اینگونه اعمال معلوم شود تا بحث بی‌جهت به طرفهای دیگر منحرف نشود.

خوشبختانه نامه‌ی هنرمندان درست پس از این رویداد نشان داد که فهمیده‌اند ماجرا از کجا آب می‌خورد و تلاش بیهوده برای بی‌آبروکردن یک هنرمند از همان گنداب «تو را سننه» برمی‌خیزد. 

پ.ن: و این هم جواب علّی معلّم به نامه‌ی هنرمندان. خوب به لحن تهدیدآمیزش دقّت کنید.

شنبه

حاشیه بر اخبار -۱۷

                                                                                                     شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶

مسئولان قضایی شایعه‌ی حصر خاتمی را تکذیب کردند.
- جمهوری اسلامی نظامی است که مسئولانش جرأت به‌عهده‌گرفتن تصمیمهایشان را ندارند.

مسئولان قضایی شایعه‌ی جاسوسی فرزند رئیسشان را تکذیب کردند.
- اگر سکوت می‌کردند این اخبار در حدّ شایعه باقی می‌ماند ولی با توجّه به دروغگویی همیشگی این مسئولان (آخرین نمونه: عدم حصر خاتمی) پیشنهاد می‌کنم به عنوان یک احتمال آن را در نظر بگیرید.

فیلم آوازخوانی خبرنگار سابق برای خاتمی.
- می‌توان به برخی اخبار واکنش نشان نداد یا دست‌بالا گفت: خُب که چی؟
 
درسا درخشانی به تیم ملّی امریکا پیوست.
- همه در چارچوب انتظار ما باقی نمی‌مانند، دفعه‌ی بعد پیش از محدود و ممنوع و..کردن به آن بیندیشم.

صفایی فراهانی: جبهه‌ی اصلاحات جایگزین شورایعالی سیاست‌گذاری شود.
- اسم طبعاً مهم نیست بلکه شیوه و روش مهم است؛ ‌درضمن نقد عملکرد همین شورا اوّلین گام شفّاف‌سازی بود که سهل‌انگارانه برگزار شد. با این افراد آن جبهه هم دسته‌گل‌های دیگری به آب خواهد داد.

رهبر نظام درگذشت داوود احمدی‌نژاد را فقط به همسر و خانواده‌اش تبریک گفت.
- فکر نکنید این کارها بچّگانه است ها... نه، ایشان کودک درونش هنوز زنده است.

فاطمه هاشمی: پس از فوت پدر سریعاً گاوصندوقش را خالی کردند.
- و واکنش‌ها به این دزدی آشکار به اندازه‌ی یک‌هزارم شایعه‌ی فوت او نبود.

وزیر کار: رادیوتراپی بیماران سرطانی و شیمی‌درمانی رایگان شد. هزینه‌های دیالیز به‌طور کامل زیر پوشش بیمه قرار گرفت.
- خبر باید بوی نکبت و بدبختی بدهد. ترابه‌خدا این خبر است؟ آن هم از زبان وزیر اطّلاعاتی امنیّتی!

 ...
-تمام شد؟ این همه خبر! نامه‌های اروتیک لورفته یا عکس بیکینی اینستاگرام مجری درجه‌سه خبر نیست؟ مثلاً باکلاسی؟ باکلاس نباشیم مرسی اه.

پنجشنبه

عدل ولایی و خاتمی

                                                                                             ‌        پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶
 
  
وقتی یک «تکرار» می‌تواند در چند انتخابات پیاپی معجزه کند،‌«هیئتهای اندیشه‌ورز» لابد به فکر چاره خواهند افتاد و این کاملاً طبیعی است. پیروزان انتخابات معمولاً خیلی زود فراموش می‌کنند که چه گردنه‌های مهیبی را پشت سر گذاشتند ولی بازندگان از یاد نمی‌برند که چطور دوران طلایی احمدی‌نژادی با رأی ناباورانه به روحانی قیچی شد،‌ چطور در انتخابات مجلس و شورا «تکرار» خاتمی کمک کرد تا لیست امید نتایجی کاملاً یک‌طرفه را رقم بزند و چگونه در انتخابات خبرگان که اصلاً امکان انتخاب نبود، ‌سیاست «رأی سلبی» دو نفر از شمایلهای اقتدارگرایی را از مجلس بیرون کرد. اینها نیاز به چاره دارد. به‌رغم تکذیب کذب «منابع آگاه»، نزدیکان خاتمی تأیید کرده‌اند که دادگاه ویژه‌ی روحانیّت به ریاست رئیسی شرایطی شبه‌حصر برای او فراهم کرده است. اینها در حالی است که خاتمی اخیراً جز در یک مراسم سوگواری دیده نشده است. انتهای این محدودیّت گام‌به‌گام قرنطینه‌ی خبری کامل خاتمی است هرچند حصر رسمی نباشد.
  
ایجاد احساس ناامیدی از روحانی نیز در دستور کار است اوّلاً مردم خواهند گفت که کسی که با شعار رفع حصر رأی آورد نه تنها نتوانست کاری کند که خاتمی نیز به حصر رفت. از طرف دیگر منابع حکومتی چه درباره‌ی محصوران و چه خاتمی اصرار دارند که تصمیمها را به گردن «شورای عالی امنیّت ملّی» بیندازند که روحانی و نزدیکانش را هرچه بیشتر زیر سؤال ببرند.

مدافعان حصر سران سبز می‌گویند که در صورت محاکمه‌ی موسوی،‌ کروبی و رهنورد حکم سنگینی در انتظار آنان است و حصر در واقع لطف نظام به آنان است. مورد خاتمی محک خوبی برای این ادّعاست؛ ‌او هیچ‌وقت دعوت به تظاهرات نکرد؛ هرگز جنبش سبز را تأیید یا نفی نکرد و حدّاکثر همراهی او همدلی و همنشینی با مظلومان و زندانیان بود. در تمام این سالها دعوت به آشتی و احترام به رهبر نظام ورد زبانش بوده است. مگر نه اینکه اعمال محدودیّت گونه‌ای مجازات است؟ چرا باید این مجازات بدون محاکمه باشد؟ با برگزاری دادگاه خاتمی یا به محدودیّتهای وی پایان دهید یا آنرا مستند به حکم دادگاه کنید.

خاتمی پس از تکرار ادّعای سردار نقدی درباره‌ی پول‌گرفتن از بیگانگان و اینکه اگر دروغ می‌گفت خاتمی از او شکایت می‌کرد، از او شکایت کرد. کسانی که از تریبونهای رسمی انواع اتّهامها را به او وارد می‌کنند جرأت حضور در دادگاه و ارائه‌ی اسناد تخیّلی خود را ندارند؛‌ در عوض او را بدون برگزاری دادگاه محدود و ممنوع می‌کنند. بر این جز «عدل ولایی» نامی نمی‌توان نهاد.

سه‌شنبه

شوخی با اسطوره‌ی شر

                                                                                                 سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶
  

تصویر فاطمه صادقی را که با تیتری برگرفته از سخنانش درباره‌ی پدر روی جلد «اندیشه پویا» دیدم حدسهایی زدم که مصاحبه در چه مایه‌هایی است و مجلّه را نخریدم. صادقی داشت به یکی از اسطوره‌های شر پس‌ازانقلاب نزدیک می‌شد و لاجرم به عنوان فرزند. عاقبت این کار معلوم بود.

نوشته‌ی «اندیشه پویا» در انتقاد از سخنان بعدی صادقی مرا بر آن داشت که خلاصه‌ی حرفهای صادقی و گفتگوی بعدی او را بخوانم. خُب اتّفاقی که نباید، افتاده بود و توجیه‌های بعدی خیلی راهگشا نبود. صادقی علاوه بر شایستگی خود به نحو معکوس به این اسطوره‌ی شر تکیه کرده بود؛ یعنی جهت‌گیری ظاهری و باطنی او علیه راه پدر وجه تمایزی برای او ساخته بود که تقویت‌کننده‌ی وجهه‌ی اجتماعی او نیز بود و به اظهارنظرهای ساده‌ی او هم اهمیّتی دوچندان می‌بخشید. درست یا نادرست این وجه تمایز از دست رفت. صادقی بهتر بود که کاملاً با سکوت درباره‌ی این خویشاوندی برخورد می‌کرد یا با توضیحی کوتاه رابطه‌ی پدر-فرزندی را از اعمال پدر جدا می‌کرد امّا ورود به بحث کردستان و جایگاه افراد و قاطعیّت انقلابی اشتباه بود. اگر یک آدم دانشگاهی بخواهد وارد حوزه‌ی عمومی شود، باید مراقب نشریّه‌هایی که جنبه‌ی ژورنالیستی‌ آنان بر دیگر ابعادشان می‌چربد باشد و گرنه به سرش همان می‌‌آید که به سر صادقی آمد.

ناقلان موثّق می‌گویند که گویا پس از بروز ناآرامی‌هایی در دوران پس از انقلاب صادق خلخالی به شهرستان پدری ما آمد و به شیوه‌ی خودش ناآرامی را خواباند و برگشت. حاکم شرع پس از او که بعدها به احکام خلخالی رسیدگی کرد، ‌افرادی را به در خانه‌های برخی اعدامیان فرستاد با پول و سلاحی که گویا به شکل نمادین پیشنهاد قصاص یا قبول دیه باشد. غرض اینکه در همان زمان انقلاب که «قاطعیّت» می‌خواست افرادی بودند که جور دیگری عمل می‌کردند. این عقیده که برخوردهای اوّل انقلاب،‌ جنگ یا تابستان ۶۷ و مواردی مانند آن انقلاب را بیمه کرد از مشهورات کاملاً غلط بین طرفداران نظام است. این رفتارها شاید در کوتاه‌مدّت غائله‌ها را خواباند ولی در درازمدّت زیر پی انقلاب۵۷ را خالی کرد که اثرش بعدها ظاهر شد و اصل نظام را به چالش کشید.

اسطوره‌ها نباید اسطوره باقی بمانند چون عقیده‌ی اسطوره‌ای اصولاً ضدّ تفکّر است ولی به شیوه‌ی خودشان باید شکسته شوند. مثلاً با بررسی دقیق و تحلیلی عملکرد آنان نه رفتار درون خانواده یا دیگر مسائل شخصی. کسانی هم هستند که اسطوره‌شکنی را به شکل مبتذل، نادرست یا برای اسم‌درکردن انجام می‌دهند و به همین دلیل است که زیر سؤال‌بردن هولوکاست خیلی جاها ممنوع است چون ممکن است بازیچه‌ی عدّه‌ای نمایشگر -و نه تحلیلگر- شود. بسیاری تلاش برای اسطوره‌‌زدایی از هیتلر هم کرده‌اند که با توجّه به وفور فاشیستهای موجود در جهان معلوم است که چه کارکردی خواهد داشت و گرنه معلوم است که باید هر عقیده، ‌شخص یا پدیده‌ای را به تیغ نقد سپرد. 

دوشنبه

عاقبت محور مقاومت

                                                                                              ‌          دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۶
                          
گویا تصویر بالا که یادبود صدّام حسین در میدانی در شهر قلقیلیای فلسطین است بسیاری را برآشفته و خواهان تذکّر ایران برای برداشتن آن شده‌اند. این یادبود برداشته یا کار عدّه‌ی کمی انگاشته شود، تشییع جنازه‌ی نمادین صدّام پس از مرگش در فلسطین که فراموش نمی‌شود. همه‌ی اینها به کنار با حرکت گروههای فسطینی خلاف خواست نظام ایران چه باید کرد؟
  
خیلی تکراری است که یادآور اختلاف‌نظر ایران با حماس شویم که حاضر نشد کنار اسد در سوریه بایستد بلکه به مخالفان اخوانی او تمایل نیز داشت و از همه واضح‌تر همسو با ایران در حمایت از شورش یمن حرکت نکرد. گرچه پیام رهبر نظام بعدها به آنها این بود که اختلاف‌نظر ما در منطقه ربطی به آرمان فلسطین ندارد ولی انگار دیر شده بود. همانطور که سرکوب اخوان‌المسلمین در مصر و سوریه به نزدیکی مجدّد حماس به ایران نینجامید. رویکرد اخیر حماس به سوی نزدیکی بیشتر به فتح و کشورهای عربی است و ایران مانده و «محور مقاومت» که مبتنی بر نابودی اسرائیل است. رهبر انقلاب که از ابتدا نهضتش را با حمله به اسرائیل آغازید و رهبر فعلی نیز برای نابودی آن ضرب‌الاجل بیست‌وپنج ساله تعیین کرده است.

تفاوت عقیدتی فلسطینیان با ایران و آشکارشدن قصد ایران از محورسازی برای سلطه‌جویی در راستای بسط اقتدار خود در واقع چیزی از مهمترین انگیزه یا در واقع بهانه‌ی محور مقاومت باقی نگذاشته است. سخنان معاون نصرالله در انتقاد از حماس و اینکه مدّعی شده بود خود وظیفه‌ی نابودی اسرائیل را به عهده خواهند گرفت نیز طنز خالص بود.

راهکار دوکشوری گرچه راه زیادی تا به ثمر نشستن دارد ولی از شعارپردازی صرف ثمربخش‌تر است. دیر یا زود یمنیان پی خواهند برد که چطور بازیچه‌ی دست نظام شده‌اند و به جایی می‌رسند که حماس پس از مدّتها محاصره‌ی غزّه رسید. سوریه نیز با پهن‌شدن سفره‌اش برای روسیه از یک‌طرف و امریکا و نیروهای تحت حمایتش از طرف دیگر هرگز در اختیار ایران قرار نخواهد گرفت. روسیه‌ای که پیش از امریکا بیت‌المقدّس غربی را پایتخت اسرائیل شناخت و هیچ‌وقت مانع هواپیماهای اسرائیلی در حمله به حزب‌الله در سوریه نشد. پس از فروکش‌کردن جنگ خاورمیانه و فرونشستن گردوغبارها مشخّص خواهد شد که آن همه هزینه برای چه دستاورد اندکی پرداخت شد. گرچه همین الآن نیز می‌توان حدس زد؛ برای این کار اخبار گفتگوی فتح و حماس را دنبال کنید.

یکشنبه

آینه‌ی کربلا

                                                                                           ‌          یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۶
   

۱- آنچه واقعه‌ی کربلا را در کانون تشیّع بل اسلام قرار می‌دهد،‌ بزرگترین و آشکارترین صحنه‌ی رویارویی خیر و شر است. به بیان واضح‌تر جای دیگری این‌چنین ماهیّت دو جبهه بر همگان آشکار نبوده است. هیچگاه جبهه‌ی شر اینچنین آگاه به تصمیمی که برای مخالفت با حقیقت گرفت نبود. آسان‌ترین راه اثبات این نظر آن است که اکثر مقاتلان حسین (ع) همان افرادی بودند که او را دعوت کردند؛‌ ساکنان کوفه که خلافت علی (ع) را دیده بودند و نه مثلاً ساکنان شام که سالها تحت سیطره‌ی دستگاه تبلیغاتی معاویه زیسته باشند. هیچگاه در طول چند روز رئیس جبهه‌ی خیر چنین بارها و بارها خود،‌ همراهان، خاندان و هدفش را معرّفی نکرد؛ گو اینکه واقعاً نیازی به معرّفی نبود ولی هر بار از آنان امضا می‌گرفت که می‌دانند آگاهانه در پی چه چیزی‌اند و چطور حتّی پیغام آشتی و صلح او را رد می‌کنند.
   
۲- آنچه در کربلا بود شخص امام حسین و سپاه یزید بود ولی بعدها واجدان صفت حسینی و یزدی را شاهدیم؛ کسانی که چه‌بسا به خون‌خواهی حسین قیام کردند یا لااقل چنین ادّعا داشتند. بنی‌عبّاس با شعار خون‌خواهی حسین روی کار آمدند ولی روی بنی‌امیّه را سفید کردند. مأمون عبّاسی در اثبات ولایت علی و مباحث کلامی چنان چیره‌دست بود که الآن و پس از هزارودویست‌سال خواندن استدلالش علیه مخالفان، انسان را به تعجّب وامی‌دارد ولی همو یزید زمان بود که امام زمانش را بی‌واسطه به شهادت رساند.
 
از صفت یزیدی دقیق‌ترْ عمل یزیدی است. چه‌بسا شیعیانی که لباس سیاه بپوشند ولی چنان عمل کنند که در سپاه شام باشند. ابتدای مطالعه‌ی آثار مرحوم بهجت تعجّب می‌کردم که چرا ایشان مخاطبان خود (یعنی ما را) قاتل ائمّه‌ی معصوم می‌داند و مثلاً می‌گوید: «چرا باید منتظر امام غایب باشیم؟ بیاید تا او را هم مانند پدرانش به قتل برسانیم؟!» مگر من و شما مسئول قتل پیشوایان دین بودیم؟ درست است که شاید شیعیان خوبی نباشیم ولی قاتل امام؟ متأسّفانه باطن امور مطابق پنداشت ما نیست که با اسم و شکل و شمایل و اعمال مذهبی کار تمام باشد و نام ما در جبهه‌ی خیر ثبت شود. کار مشکل‌تر از اینهاست.
  
۳- یکی از ویژگی‌های کسانی که به نام «اولی‌الامر» یا «خلیفه‌ی رسول‌الله» در برابر ائمّه ایستادند این بود که به جای استدلال بر درستی اعمال، بر جایگاه خود تکیه می‌کردند. بسیاری از علمای اهل سنّت حاضر نشدند عمل یزید را تقبیح کنند چون صرفاً از دید آنان خلیفه‌ی مسلمین بود. برخی نیز عمل سیّدالشّهدا را نکوهش می‌کنند چون بر خلیفه خروج کرده بود؛ ‌حالا این به‌اصطلاح خلیفه چه عمل و فعلی داشته مهم نیست. تا همین الآن در شبه‌جزیره‌ی عربستان قدرت بما قدرت تقدّس دارد و اگر کسی به هر نحو به آن دست یافت، هم جایگاهش چالش‌ناپذیر است و هم نظراتش مطاع. با کمال تأسّف سالهاست که این نحو استدلال به سرزمین ما نفوذ کرده و حامیان حاکم وقتی استدلالشان به بن‌بست می‌خورد، پای جایگاه خدایی آن شخص وسط کشیده می‌شود؛‌ کاری که برای مثال علی‌بن‌ابیطالب خود برای اثبات کردار و گفتارش انجام نداد.

۴- شنیده‌اید که زیارت امام رضا از زیارت کربلا نیز از دید پیشوایان دین افضل است چون فقط شیعیان خاص دوازده‌امامی به زیارت ایشان می‌روند. به همین ترتیب اعتقاد به امام غایب جامع تمام اصل و فرع دین است. با وجود این، آخرین امام خود خونخواه حسین (ع) است و چنین است که کربلا مرکز و مطاف تشیّع نام می‌گیرد. درست است که توحید اصل و امامت فرع است ولی این تنها جادّه‌ی فرعی است که به راه اصلی می‌رسد و گرنه وهّابیّت هم در ظاهر اصل را دارد و چه‌بسا کسی بگوید چون که صد آمد نود هم پیش ماست. امام رضا در حدیث سلسلة الذّهب همین را می‌فرماید که پس از بیان حصن‌بودن کلمه‌ی توحید به شرط و شروطش اشاره می‌کند که «انا من شروطها». این شرط هم عقیده می‌خواهد، هم تعقّل، هم ایمان می‌خواهد هم انجام مناسک، هم عزاداری می‌طلبد هم بحث و تحقیق عالمانه. نفی یکی به نفع دیگری از تشیّع چیزی می‌سازد همچون شیر بی‌یال‌ودم‌واشکم آن حکایت. دینداری خود را می‌خواهیم بسنجیم، خویشتن را در‌ آینه‌ی کربلا ببینیم. 

پنجشنبه

برو بیرون

تا نودمین اسکار -۱                                                                           پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶
                      
هنوز تا مراسم اسکار خیلی مانده ولی بد نیست به همین بهانه به فیلمهایی که از همین الآن برای این رویداد دورخیز کرده‌اند نیم‌نگاهی بیندازیم. یکی از فیلمهایی که مورد توجّه قرار گرفته و یکی از بهترین فیلم‌های اوّل یک کارگردان به شمار آمده «Get out» است. فیلم با تحسین عام و خاص روبه‌رو شده و پنجاه برابر بودجه‌‌اش درآمد داشته است. این نوشته فرض را بر این می‌گیرد که فیلم را دیده‌اید؛ در عین حال تلاش می‌کنم که داستان را لو ندهم گرچه بهتر است پیش از خواندن متن خود فیلم را ببینید.

طرفدار ژانر معمّایی/ترسناک نیستم ولی سویه‌ی روانشناختی فیلم و درگیری متفاوتش با مقوله‌ی هیپنوتیزم در خور توجّه است. فیلم تا یک ساعت و ربع اوّل سرحال است و در نیم‌ساعت آخر درگیر کلیشه‌ها می‌شود و افت می‌کند که می‌گویم چرا. اینگونه فیلمها در هالیوود بنا بر قاعده‌ی «این فقط یک فیلم است» از واقعگرایی دور می‌شوند ولی نحوه‌ی بازنمایی هیپنوتیزم به‌ویژه حالت اجباری آن با ارجاع به خاطرات دردناک سوژه بسیار به آنچه درباره‌ی این موضوع خوانده و دیده‌ایم نزدیک است و همین ملموس و واقعی‌بودن امتیاز فیلم است که تماشاگر را درگیر می‌کند.

هیپنوتیزم رخنه‌ای به ناخودآگاه اسرارآمیز انسان است که در روانشناسی نوین نیز بسیار استفاده شده و شاید بتوان گفت که فقط بخش اندکی از سویه‌ی پنهان وجود آدمی را تا کنون به ما شناسانده است. دوست مرد جوان به نحوی طنزآمیز عقیده دارد که برخی دیگران را شست‌وشوی مغزی می‌دهند تا از آنان به عنوان برده‌ی جنسی استفاده کنند؛ این باور ‌در عین طنزبودن ریشه‌ی واقعی نیز دارد و در وب -البتّه با رضایت سوژه‌‌ها- موجود است. بسیاری از چنین فیلمهایی قلّابی و جعلی ‌اند که فقط حالت خلسه را وانمود می‌کنند ولی نمونه‌های واقعی بسیار ترسناکند چون نشان می‌دهند که انسان چگونه می‌توان مهار خود را به دیگری بدهد و از هویّت اصلی و خودآگاهش کاملاً تهی شود و دست به هر کاری -واقعاً هر کاری- بزند.

برای مخاطبان آغاز هر فیلم/داستانی بسیار مهم است ولی مؤلّفان می‌دانند که پایان بسیار مهم‌تر و حیاتی‌تر است. اندک تجربه و سر سوزن ذوقی می‌تواند موضوعی بیابد و با کمی تسلّط بر فن آنرا گسترش دهد که هم تازه باشد و هم چارچوبهای آشنا را رعایت کند ولی به هنگام گره‌گشایی و ختم ماجرا، تکراری‌نبودن و پرهیز از قالبهای همیشگی بسیار دشوار است.  این فیلم نیز سه‌چهار گاف بزرگ می‌دهد. اوّل اینکه جرّاحی خانگی آن هم با ابزارهای پیش‌پاافتاده آدم را یاد فیلمهای رده‌ی ب هالیوود می‌اندازد که در حدّ ابتذال از آن استفاده شده‌است. ضمن اینکه فیلم از واقعگرایی خود دور می‌شود جای سؤال می‌ماند که چرا از توانایی زن –به جای جرّاحی- برای برآوردن هدف استفاده نشده و این زن با چنین حضور تأثیرگزاری چرا از نیمه‌ی فیلم به بعد کم‌رنگ می‌شود؟ دوّم موفقیّت تلاش نسبتاً ساده‌ی جوان برای رهایی است که باورناپذیر است. برای او به محض به‌هوش‌آمدن فیلم پخش می‌کردند؛‌ حالا چطور مقدّمه‌چینی تلاش او برای فرار را ندیدند؟ سوّم هفت‌تیرکشی و تیراندازی است که گویا در هر فیلم هالیوودی و به هربهانه باید شاهد آن باشیم و در پایان نیز «هپی اند»ی ساده‌انگارانه که برای چنین فیلمهایی حکم سم را دارد.

با وجود آنچه گفتم و به‌خاطر دوسوّم ابتدای داستان و نقد غیرصریح نژادپرستی و برده‌داری مدرن،‌ فیلم ارزش دیدن دارد. سال به سال از فیلمهای مهیّجی که برگ تازه‌ای به هنر سینما بیفزایند کم می‌شود. گویا فعلاً باید به دیدن همین فیلمها دلخوش باشیم. ای کاش با مشورت افراد متخصّص هیپنوتیزم فیلمنامه‌ی پروپیمان‌تری نوشته می‌شد. این موضوع در ایران خودمان هم جای کار دارد.
Real Time Web Analytics