چهارشنبه

جبهه‌ی سبز


یا: چرا موضوع حیثیّتی شده است                                                        ‌‌    چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲

   

   
۱- چندبار تا کنون به نقل خاطره‌ای از جبهه ارجاع داده‌ام. دیدند شخصی که به زور به جبهه آورده شده بود، پس از چندی با شوروحرارت مشغول تیراندازی و دیگر کارهاست. از او پرسیدند: تو که ابتدا بی‌میل و منفعل بودی، چه شد که اینطور شد. در جواب از تیرخوردن یکی از رفقایش گفت که درست کنارش به زمین افتاد. گفت وقتی دیدم حتّی اگر نزنم می‌خورم، گفتم انگار بحث روکم‌کنی است، خواستم کم نیاورده باشم. وقتی آماری ناقص از حمله‌ی تظاهرکندگان سبز به مأموران منتشر شد، من باور کردم و گفتم طبیعی است که اگر جلو چشمت کسی را بزنند تو هم واکنش نشان می‌دهی. بماند که دروغ از کار درآمدن آن آمارها خود از معجزات بود. حالا وضع ما اینطور است. باید کاری کرد؛ حالا هر کاری می‌خواهد باشد. 
 
۲- ردّ صلاحیّت هاشمی هر بدی داشته باشد، دو خوبی دارد:  
یک. دروغگوبودن شورای نگهبان و عزم رهبر نظام را برای چیره‌کردن «یک‌ رأی خود» بر مردم نمایش می‌دهد. اگر نبود سه‌بار امتناع شورای نگهبان از پذیرش شرط سنّی می‌شد اندکی- و فقط اندکی- به آنان حق دارد امّا با ردّ این پیشنهاد و حالا اجرای آن شکّی باقی نمانده که اینان مشتی یاوه‌گوی تشنه‌ی قدرت بیش نیستند. این را دستکم اندک هواخواهان خامنه‌ای باید متوجّه شده باشند.
دو. اینطور که فاطمه هاشمی می‌گوید، رفسنجانی قرار نیست که اعتراضی بکند. به نظرم اگر اعتراض نکند بهتر است. گرچه این نظر را که «کسی که با حکم حکومتی تأييد شود، ضعیف و خنثی‌ می‌شود» قبول ندارم ولی هاشمی حالا دیگر فهمیده که رهبر توان تحمّل او را ندارد. مُهر ردخوردن بر هاشمی حالا او را محبوبتر از سابق می‌کند و وی را مانند تمام کسانی که در چندسال گذشته از قطار نظام پیاده شدند می‌نمايد. من هم با اشکوری موافقم که او با ورود دوباره نباید این سرمایه را هدر دهد. او تنها با شخصیّت حقيقی خود می‌تواند تأثیری بسیار زیاد بر سیاست ایران داشته باشد؛ البتّه با رفتاری متفاوت با گذشته. 
 
۳- و امّا پیرامون نامزدهای طرفدار رهبر. بر خلاف مشهورات، لنکرانی به نفع جلیلی انصراف نداد. او پس از آنکه فهمید شورای نگهبان گزینه‌های «مدیر و مدبّربودن» را درباره‌ی او احراز نکرده ابتدا متوسّل به مصباح شد ولی وقتی نامه‌نگاریهای مصباح هم نتیجه نداد. جلیلی وارد گود شد. همانطور که یک‌بار نوشتم طبق برخی اخبار ولایتی کاندیدای سردارهای بیت رهبری است امّا جلیلی این وسط چه کاره است؟ بهتر است کمی به گذشته بازگردیم.
چه شد که احمدی‌نژاد در سال ۸۴ توانست نظر رهبر را از قالیباف برگرداند؟ حاصل تمام گمانه‌زنی‌ها این است که احمدی‌نژاد نامزد نیمه‌ی فاسد و رانت‌خور سپاه بود و گرنه هم خامنه‌ای قالیباف را به حضور در انتخابات تشویق- یا مجبور- کرده بود و هم فرزندش مجتبی در ستاد او رفت‌وآمد داشت. این نیمه‌ی فاسد، فربه و بی‌نام‌ونشان بود که منافع خود را در فردی- به معنای دقیق بی‌صفت- دید و از او حمایت کرد و مزد حمایتش را گرفت. به نظر من منبعی مذهبی- احتمالاً با گرایشات شبه‌عرفانی- هم پشت این جریان بود که پیشتر به آن اشاره کردم. بعضی پشتیانی‌های رهبر از برخی حرفهای احمدی‌نژاد را به همین علّت می‌دانم. رهبر حتّی پس از تیره‌شدن روابط خود با احمدی‌نژاد بعضاً از برخی حرفهای او حمایتهایی عجیب می‌کرد که جای تأمّل دارد. برای مثال به موضوع تعدّد اولاد برگردید. چیزی که کمتر کسی به آن توجّه کرد این بود که موضوع را ابتدا احمدی‌نژاد مطرح کرد، سپس رهبر. پس یا باید رهبر تابع احمدی‌نژاد باشد( که محال است) یا هر دو تابع منبع ثالث. حالا خوشوقت و آقاتهرانی فوت کرده‌اند. نمی‌دانم هنوز چنین کسی وجود دارد یا نه ولی سؤال اصلی اینجاست که نامزد نیمه‌ی پنهان سپاه کیست؟ اینجاست که با گمانه‌زنی می‌توان جلیلی را با قید احتمال برشمرد. حالا اگر طبق اخبار واصل از بیت، ولایتی تا پایان ماند و حدّادعادل و قالیباف به نفع او کنار رفتند می‌توان منتظر پیکار دو نیمه‌ی سپاه در انتخابات بود و اگر فقط جلیلی باقی ماند یعنی سناریوی سال ۸۴ تکرار می‌شود و این نیمه، نامزد خودش را به بیت تحمیل کرده است.  
 
۴- روزنامه‌ی بهار عکس عارف را بزرگ چاپ کرده و او را تنها اصلاح‌طلب باقی‌مانده خوانده است. این اشتباه بزرگ دوستان است. من مانند بسیاری از تغییر افراد در این چند وقت نوشته‌ام. صرف حضور یک نفر در دولت اصلاحات به معنای اصلاح‌طلب بودن او نیست. عارف بدترین موضع‌گیری‌ها را علیه جنبش سبز داشته است و بارها انقیاد خود را به رهبری خامنه‌ای بیان کرده و خود را مقلّد او خوانده است. دوستان دارند اشتباه می‌کنند؛ ما از این کلاه‌ها سرمان نمی‌رود که امثال عارف بخواهند نقش اصلاح‌طلب را برای ما بازی کنند. این تبلیغات نتیجه‌ی عکس می‌دهد و صلاحیّت حضرات را در رسالت مطبوعاتی‌شان زیر سؤال خواهد برد. 
 
۵- شش سال پیش نوشتم که به نظرم دکترحسن روحانی بیش از هرکس می‌تواند منشأ اثر باشد. او فردی بدون وابستگی‌های جناحی و دارای سوابق بسیار در عرصه‌ی بین‌المللی است. دیپلماتی شناخته‌شده که گاه در سفرش به اروپا مقامی بالاتر از هم‌سطحش به استقبال او می‌آمد. آمدن او و جلیلی- دونفری که دو سیاست هسته‌ای متفاوت را نمایندگی می‌کنند- در انتخابات خیلی بامعناست. در برابر نامزد تقلّبی بی‌پشتوانه و ضدّ جنبش سبزی مانند عارف او تنها کسی است که هم با هاشمی و هم با خاتمی کار کرده است. اگر هاشمی نخواهد از حکم حکومتی استفاده کند، اجماع هاشمی و خاتمی و دیگران روی او می‌تواند جبران مافات کند. شش سال پیش نوشتم که او وجهه و معروفیّت خاتمی را ندارد و حالا هم همان را می‌گویم امّا خاتمی پیش از سال ۷۶ هم بین عامّه‌ی مردم ناشناس بود. سرمایه‌گذاری تمام جناحهای منتقد رهبر نظام روی روحانی می‌تواند از او نامزدی مقبول بسازد. به شرط همان امّا و اگری که پیش از این نوشته‌ام و باز هم خواهم نوشت. روحانی همین اواخر اصلاً فتنه‌ی سبز را انکار کرد در حالی که این کار بازی با آتش بود و ممکن بود به ردّصلاحیّتش بینجامد. حمایت اصولگرایان حامی هاشمی، اصلاح‌طلبان پیرامون خاتمی و جنبش سبز جبهه‌ای بزرگ را تشکیل می‌دهد که بزرگتر از هر حزب و دسته‌ای خواهد بود. اگر کسی خواهان فرار از انفعال و وادادن باشد، تنها راه همین است. 
 
۶- خودم را آماده کرده بودم که «هاشمی به دو شرط» را با همان معیار «خاتمی به دو شرط» بنویسم. شرط اوّل ارائه‌ی معیارهایی مردمسالارانه در زمان تبلیغات به مردم (و نه مانند مصطفی معین حرفهای کلّی و سربسته‌زدن) و دیگر یافتن راهکاری برای کم‌کردن احتمال تقلّب. خصوصاً که حالا دولت هم نامزدی ندارد که بگوییم شکاف میان دولت و رهبر می‌تواند ضامن صحّت انتخابات باشد. پیشنهاد دادم که سایتی ایجاد شود و رأی دهندگان با هویّت واقعی خود بگویند که به خاتمی (حالا هاشمی یا روحانی) رأی می‌دهند، یکی از دوستان گفت که می‌توان یک سامانه پیامکی درست کرد و جلو شیطنت برخی افراد را گرفت. این دو تا فقط دو راهکار بود. راهکارهای دیگر می‌توانند بهتر و مفیدتر هم باشند ولی حتماً باید چیزی در کار باشد و گرنه نمی‌توان چهارسال از تقلّب گفت و دوباره در همان انتخابات شرکت کرد. حتّی وعده –یا وعید- به تشکیل چنین کاری پس از انتخابات هم از هیچ بهتر است. رضایی و دوستانش پس از انتخابات چنین کاری کردند ولی تأکید می‌کنم باید حدّاقلّی از تلاش برای تضمین انتخابات باشد و گرنه سخن‌گفتن از چندمیلیون رأی بالقوّه و چندمیلیون بالفعل بدون داشتن دغدغه‌ی سلامت انتخابات بیهود است. هم‌زمان می‌توان به چند راه اندیشید مثلاً آن سیستم پیامکی یاران میرحسین که از کار افتاد این بار می‌تواند بهتر و دقیقتر سروسامان داده شود تا احتمال تقلّب به حدّاقل برسد و هزینه‌ی آن را برای برگزارکنندگان بالا ببرد. 
 
۷- دوستان خاتمی کجا هستند؟ به نظرم حمایت برخی افراد از خاتمی بیشتر رُمانتیک می‌آمد تا واقع‌گرایانه و دیدیم که بسیاری پس از نیامدن او سکوت پیشه کردند. برخی از کسانی که مدافعان تحریم را متّهم به منفعل‌بودن می‌کردند حالا سخن از پایان جمهوری اسلامی می‌گویند یا پیشتر، آمدن هاشمی را «آخرین» بخت برای نجات نظام دانستند. کسی که خود را فعّال سیاسی می‌داند نباید اینطور حرف بزند. چند ساعتی از ردّصلاحیّت هاشمی گذشته و نوشته‌ها فعلاً بوی وادادگی و عصبیّت می‌دهد. پس کجایند فعّالان همیشه خوش‌بینی که از ما انتقاد می‌کردند؟ حالا که بحث خاتمی شد بگویم، چیزی که خاتمی را به گزینه‌ی نامطلوب بدل کرد درست همان چیزی بود که وجهه‌ی هاشمی را پس از جنبش سبز تغییر داد: خاتمی هیچ وقت عوض نشد. همیشه از خاتمی متفاوت گفتیم- اوّل بار در دور دوّم ریاست جهوری، بعد در انتخابات بعدی و بعد و بعد..- امّا خاتمی همیشه همان خاتمی ماند. کسانی که می‌گویند هاشمی عوض نشده آخرین خطبه‌ی او و موضع‌گیریش را فراموش کرده‌اند. او به راحتی می‌توانست یکی به میخ بزند و یکی به نعل و حالا هم رئیس مجلس خبرگان باشد یا حتّی نامزد ریاست جهوری شود و کسی ردّ صلاحیّتش نکند. تفاوتها اینجا آشکار می‌شود. 
 
۸- گزینه‌ی تحریم همیشه روی میز است. این را برای جلوگیری از پیش‌داوری –فعلاً- درباره‌ی انتخابات شوراها می‌گویم که دیديم و دیدید که نتوانستند همان چند اصلاح‌طلب بی‌خطر را هم تحمّل کنند. تحریم همیشه راهی برای فعّالیّت ایجابی سیاسی در تاریخ جنبشهای مردمی بوده و با طنزهایی مانند «در خانه نشستن و اخم‌کردن» نمی‌توان آن را دست انداخت. برعکس بسیاری من تحریم انتخابات گذشته را بسیار مؤثّر می‌دانم و نشانه‌اش همان آمارلورفته از دفتر هاشمی. البتّه درباره‌ی معنای تأثیر حتماً اختلاف‌نظرهایی هست. 
 
جمع‌بندی: هر اتّفاقی که بخواهد بیفتد چند نکته از دید من واضح است: 
یک. ردّصلاحیّت هاشمی، در درجه‌ای پایینتر از خروج‌ممنوع کردن خاتمی و البتّه حصر رهبران سبز، سرمایه‌ای اجتماعی برای هاشمی است. این ممانعت ماهیّت فعلی نظام را بیش‌ازپیش آشکار کرد. اصلاح‌طلبی به معنای بازی در زمین رهبر نظام معنای چندانی ندارد.
دو. عارف نه اصلاح‌طلب است و نه در خور کمترین حمایت. او ترفندی برای به پای صندوق رأی‌آوردن اصلاح‌طلبان است.
سه. جلیلی مشابه احمدی‌نژاد و آلت دست نیمه‌ی فاسد سپاه است. حتّی کسانی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند، باید دیگران را از رأی‌دادن به او بر حذر دارند.
چهار. هنوز می‌توان با اجماع بر روحانی – و دو قیدی که عرض کردم- همان کاری را کرد که می‌شد با خاتمی یا هاشمی کرد.
پنج. گزینه‌ی تحریم به عنوان آخرین گزینه همیشه روی میز است و فعلاً دستکم در انتخابات شوراها توصیه می‌شود. 

دوشنبه

تغییر سبز

                                                                                               دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
   
   
نامه‌ی دختر علیرضا افتخاری مکمّل نامه‌ی عزّت‌الله انتظامی بود. البتّه این موضوع کمی تفاوت دارد چون هم رفتار پدر ایشان در آن مراسم خیلی ناآگاهانه نبود و هم پیامد آن، گفتار و کردارش نشان از نوعی پافشاری داشت. با وجود این، سبز و رویابودن این جنبش به حرکت پویا، مدام و جبران‌گر آن است. قراردادن لجبازانه‌ی یک عمل یا گفته‌ی خاص برای داوری افراد درست نیست مگر اینکه همین حالا نیز بر همان نظر باشند یا آن را تدارک نکرده باشند. 
 
درباره‌ی هویّت افراد در این چهارساله خیلی بحث شده که مثلاً آیا موسوی همان موسوی زمان جنگ است یا -این اواخر- هاشمی همان هاشمی زمان ریاست جمهوری است؟ حتّی از جانب دیگر می‌توان گفت رهبری که زمانی مدافع شریعتی بود و در مقطعی برای اختیارات ولیّ فقیه حد می‌گذاشت همین فرد است که خود را ولیّ امر مسلمین جهان می‌خواند و منابع طبیعی کشور را ملک ولی فقیه می‌داند و مهر بر دهان کسانی نمی‌نهد که وی را ملاک دنیا و آخرت مردم قرار داده‌اند؟ ظاهراً روشن است که گذشت زمان، افراد را عوض می‌کند. 

هر کس که از جاده‌ی سبز همراهی با مردم- با قصور یا تقصیر- بیرون زده است، بداند که راه برای بازگشت همواره باز است. البتّه ذرّه‌بین نقد سبز نیز همواره همه‌کس را زیر نظر دارد و می‌تواند تشخیص دهد که کدام گفته از سر ناچاری و تحمّل پیامدهاست و کدام از سر صدق و راستی؛ همانطور که هیچ همراهی هم به صرف هم‌مسیری نباید از نقد محروم بماند. نه مُهر قرمز و نه چک سفید، این مرام سبزهاست.

شنبه

مُشت نمونه‌ی اسفندیار

                                                                                              ‌‌  شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
در جواب نامه‌ی استاد انتظامی: «شما نه تنها عزّت مردم ایران بلکه یکی از چند نماد فرهنگ ایران در حال حاضرید و این عکس شما عکس خود ماست؛ خسته و شرمنده و رودست‌خورده در میان دو روی سکّه‌ی قدرت: گذشته‌ای فرصت‌طلب و خسارت‌بار و آینده‌ای بی‌صفت و رياکار.

یکشنبه

هاشمی ۹۲

                                                                                                يكشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ 
  
  
۱- آمدن هاشمی یک حسن بزرگ داشت و آن هم جلوگیری از آمدن خاتمی بود. خاتمی که در طول چهارسال گذشته به طور غیررسمی حتّی از کشور هم خروج‌ممنوع شده بود خیلی خوش‌خیال بود اگر فکر می‌کرد می‌تواند رئیس جمهور شود. هم او و هم تمام دعوت‌کنندگان از او را عرض می‌کنم. من نام خاتمی را «آقای برآیند» گذاشته‌ام؛ یعنی تصمیم او همیشه برآینده تمام خواسته‌ها، فشارها، همراهی‌ها یا ممانعتهاست که این هم خوبست و هم بد. هم خوبست چون به همه گوش می‌کند و هم بد چون وقتی پای برخی ممانعتهای خاص در میان باشد تسلیم است. حتّی این بار هم فکر می‌کنم که مخالفت موسوی خوئینی‌ها –پیش از آمدن هاشمی- در نیامدن وی مؤثّر بود. سه نکته در همین زمینه: 

 
الف: بعضی سخنان خاتمی مانند اینکه «نمی‌گذارند کسی بیش از آن چه می‌خواهند رأی بیاورد»، شاید اوّلین کلام نه چندان پوشیده‌ی وی درباره‌ی وضعیّت انتخابات در ایران بود. سیّدمحمّد طیّ این چند روزه حرفهایی زد که پیش از این نزده بود و این خوبست. 
 
ب. برای اینکه بدانیم و ببینیم که آیا وضع فعلی شایسته‌ی ماست یا نه، بررسی دلایل دعوت‌کنندگان از خاتمی را پیشنهاد می‌کنم. اگر پژوهشگری پیدا شود و مجموع نامه‌ها و نوشته‌ها را بررسی کند به نظرم به یأس نسبی برسد. اینها استادان و فرهیختگان ما بودند و هستند. غرض اینکه ادّعایی بیش از آنچه حقّ ماست نداشته باشیم. در ضمن، گرچه میدان سیاست و اجتماع با آزمایشگاه علوم تجربی تفاوت می‌کند ولی بد نیست این دوستان هم به کارنامه‌ی خود نگاهی بیفکنند. اسب تروای اصلاح‌طلبان این بار واقعاً شوخی شوخی نزدیک بود به میان سبزها بیاید و آنان را از هم بپاشد. 
 
ج. سایت سبزی مانند جرس با وبلاگی مانند ایمایان این تفاوت را دارد که پوشش دهنده‌ی عمده‌ی نظرات متفاوت درون جنبش است. من آنچه می‌خواهم می‌نویسم و به آنچه نزدیک به خود می‌بینم پیوند می‌دهم امّا رفتار سایتی که قرار است نگاهی شامل داشته باشد باید جز این باشد. پوشش‌ندادن اخبار مخالفان دعوت از خاتمی، انعکاس ضعیف نوشته‌های چون‌وچراکنندگان به همراه نقد فوری از نامهای مستعاری که هیچ‌گونه پاسخگویی ندارند، جهت‌گیری آشکاری بود. اگر قرار است برای آینده‌ی ایران ادّعایی داشته باشیم خوبست آن را در منش و روش خود از همین حالا نشان دهیم. 
 
۲- درباره‌ی هاشمی یکی از دو شرطی که پیرامون خاتمی گذاشتم تا حدی حل شده است. او تنها کسی است که با شخصیّت حقیقی خود که فراتر از هر پست اجرایی است می‌تواند در برابر زیاده‌خواهی‌های رهبر بایستد؛ البتّه تا حدّی. امّا وی در سال ۸۴ و پس از انتخاباتی که ما چیز کمی درباره‌ی آن می‌دانیم نامه‌ای نوشت و شکایت به درگاه خدا برد. حالا چه اتّفاقی افتاده که فکر می‌کند مجبور به نوشتن شکایت‌نامه‌ی دیگری نخواهد شد. همین پرسش را می‌توان از خاتمی کرد که چندی پیش گفت «نمی‌گذارند...». شاید تأیید صلاحیّت معجزه‌آسای مشایی بتواند کورسوی امیدی باشد که از شکاف بین دولت و رهبر، کس دیگری بتواند وارد شود امّا قراین خلاف این را نشان می‌دهد.  
 
۳- درباره‌ی هاشمی می‌گویند که وی پایگاه مردمی چندانی ندارد...الخ. خوبی و بدی سیاست در حال و هوای بهاری آن است. کرباسچی یک روز در دادگاه قهرمان است و فردا پس از نوشتن عفونامه، ترسویی بزدل. اگر می‌خواهید تفاوت هاشمی کنونی را با هاشمی دیروز ببینید آخرین نماز جمعه‌ی او را با نمازجمعه‌های پیش از رخداد سبز مقایسه کنید. آن هاشمی که دست‌دردست رهبر دارد و هزار جور شایعه درباره‌ی خانواده‌اش هست با آن هاشمی که رهبر ناخواسته در خطبه‌ی خرداد به او آبرویی کم‌نظیر داد فرق می‌کند. آن هاشمی که نامه‌ی «بیل و پیل» را می‌نویسد و فرزندان او به زندان جمهوری اسلامی می‌روند، اگر انتخابات سالم باشد حتماً بخت پیروزی خواهد داشت امّا چه کنیم که این «اگر» بدجور مانع است.  
  
 به انتظار روزهای دشوار پیش رو می‌مانیم. 
 
پ.ن: سخنان اخیر رهبر نظام را درباره‌ی نژاد وحشی غربی‌ها حتماً خوانده‌اید آن هم درست زمانی که یک مربّی فوتبال به دلیل توهین نژادپرستانه به شدّت در افکار عمومی محکوم شده است. زمانی ما به امثال این حرفها که از دهان متوهّمانی چون زنده‌یادان قذّافی و صدّام حسین بیرون می‌آمد می‌خندیدم. این سخنان جواهر است و چیزهایی را به تمام کسانی که به او بیهوده امید بسته‌اند یادآوری می‌کند.
پ.ن ۲: در دیدار اخیر برخی نخبگان با رهبر ابتدا ولایتی سخنرانی کرده است. اطرافیان رهبر نيز به بعضی آشنایان گفته‌اند که «گرچه آقا فقط یک رأی دارند امّا نظرشان به دکتر ولایتی است» صرفاً جهت اطّلاع عرض کردم.

شنبه

نعل وارونه‌ی ولایی

                                                                                                 ‌‌  شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ 
  
  

راغبان به قدرت، نامزدان انتخابات آینده و برخی ساکنان اردوگاه اصولگرایان تلاش می‌کنند که گوی سبقت را در انتقاد از دولت احمدی‌نژاد از هم بربایند. در آنچه منتقدان «پروژه‌ی تطهیر رهبر» نامیده‌اند، بحث شخص در آن فرع است، بحث اعمال و کارنامه مهمتر است که البتّه هر دو به یک مقصد می‌رسند. به نمونه‌های زیر دقّت کنید: 
   
۱- علی اکبر ولایتی گفته که کاغذپاره خواندن قطعنامه‌های سازمان ملل و به هیچ انگاشتن تحریمها اشتباه بوده است. او پیرامون این سخنان چه می‌گوید:« مگر ملت ایران تا به حال تحریم نبوده است که او را از تحریم می‌ترسانید، ملت ما همه پیشرفت‌های علمی و پزشکی، نظامی و صنعتی خود را در اوضاعی بدست آورده است که شما او را تحریم کرده بودید. بنابراین این ملت بزرگ را از تحریم نترسانید.» سخنان خامنه‌ای همان است ولی احمدی‌نژاد عوامانه سخن گفته و از پاره‌شدن قطعنامه‌دان و کاغذپاره بودن آنها گفته و رهبر نظام به گونه‌ای دیگر. لازم است توجّه کنید که فعّالیّتهای اتمی زیر نظر رهبر آغاز شد و ادامه یافت. به استقبال تحریم رفتن هم در محاسبه‌ی دولتهای منتقد از شخص اوّل ساختار سیاسی دیده می‌شود و نه نفر دوّم.  
   
۲- درباره‌ی مشایی و جریان انحرافی بسیار می‌توان گفت که نوشته را به مسیری دیگر می‌برد. لازم به ذکر نیست که چقدر اطرافیان رهبر از جریان انحرافی گفته‌اند ولی شک دارم که جز «مکتب ایرانی» (که معلوم نیست چیست) چه چیز دیگری برای انتساب به مشایی داشته باشند. رهبر نیز تا کنون دو سه بار سخنان مشائی را بدون اشکال دانسته است. پس دعوا سر چیست؟ (فرض کنید جمله‌ای مانند «دیگر طرح کلّیّتی به نام اسلام جواب نمی‌دهد» از دهان خاتمی بیرون آمده بود، مراجع حکومتی شاید سه روز عزای عمومی اعلام می‌کردند)
اینکه چرا رهبر آن نامه را به احمدی‌نژاد نوشت و خواستار لغو انتصاب مشايی شد نیز قصّه‌ی درازی است امّا اجمالاً بگویم که او فکر نمی‌کرد که احمدی‌نژادی که آن همه عزیزش کرده بود در برابرش بایستد و کار به رسانه‌ای کردن نامه بکشد و گرنه حتماً جور دیگری برخورد می‌کرد. خامنه‌ای می‌پنداشت احمدی‌نژاد هم خاتمی است که با یک تذکّر پشت پرده بلافاصله تسلیم شود تا حالا باهنر بگوید خاتمی از احمدی‌نژاد ولایی‌تر بود. 
   
۳- بعضی به اجرای هدفمندی یارانه‌ها ایراد گرفته‌اند. صفّار هرندی از اجرای ناقص آن انتقاد کرده و آل اسحاق گفته که ۴۵ هزار تومان یارانه دادند اما ۷۰ هزار تومان گرانی ایجاد کردند. اجرای هدفمندی نه تنها از ابتدا بلكه در مرحله‌ی عمل نيز با حمایت خامنه‌ای بود:«با هدفمندى یارانه‌ها، در واقع یک تعادلى، یک اجراى عدالتى در تقسیم و توزیع یارانه‌ها وجود پیدا کرده است. و من خبرهاى موثقى از سراسر کشور دارم که حاکى از آن است که این کار در بهبود زندگى طبقات ضعیف نقش مؤثر داشته است. این یکى از هدفهاست، که مهمترین هدف و مقصد از این قانون هم همین است». این اواخر هم از ادامه‌ی آن پشتیبانی کرده بود. خوب پس هدف این انتقادها چه کسی است؟ 
  
۴- ابوترابی، قاليباف و حداد عادل گفته‌اند که انكار هولوکاست غلط بود. البتّه که این کار نه تنها غلط بود بلکه آب به آسیاب اسرائیل ریخت و خدمتی به آنان کرد که خودشان با تبلیغات بسیار نیز نمی‌توانستند بکنند. سخنانی چنین پیرامون یکی از بدترین فجایع بشری اگر مقدّمه‌ی هر استدلال درستی قرار بگیرد، آنرا زیر سؤال می‌برد. امّا احمدی‌نژاد نادان را به کنار بگذارید، این سخنان را بخوانید: «در بسیاری از کشورهای غربی، کسی جرئت نمی‌کند واقعه مجهول‌الحال هولوکاست را زیر سؤال ببرد...» یا جای دیگر هولوکاست را بهانه‌ای برای ایجاد دولت اسرائیل که یک غدّه‌ی سرطانی است توصیف کرد. هولوکاست برای چه کسی «مجهول‌الحال» است؟ برای کسی که خود عمداً جاهل بماند و گرنه با این همه اسناد و مدارک باقیمانده چطور می‌توان آنرا انکار کرد؟ حالا آقایان از چه کسی انتقاد می‌کنند؟ 
   
۵- از همه بدتر اینکه پورمحمّدی و برخی دیگر می‌گویند که ما به احمدی‌نژاد رأی ندادیم. حمایت رهبر نظام از احمدی‌نژاد چه در دوره‌ی اوّل و چه دوره‌ی دوّم آشکار است. او در خطبه‌ی آبروبر خرداد هشتادوهشت نظر وی را از هاشمی به خود نزدیکتر دانست و مشکل از چند روز بعد و اختلاف نظر بر سر مشایی آغاز شد. پس گفتن این مسأله آنان را نه تنها ولایتمدارتر نشان نمی‌دهد بلکه به این معناست که آنها- نعوذ بالله- در آن زمان از رهبر هم بابصیرت‌تر بوده‌اند.  
   
پ.ن: حسينيان نيز گفته که «هشتادسالگی وقت توبه است» حرف خوبی است امّا فقط هاشمی باید توبه کند یا دیگر سالمندان ساختار سیاسی نظام حاکم هم نیاز به توبه دارند؟ وقت توبه‌ی رهبر نظام کی می‌رسد؟

همه چیز دگرگون می‌شود


                                                                                                   ‌‌  شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ 
  
  
هر آنچه سطحی است تغییر می‌کند
و هر آنچه ژرف است
شیوه‌های تفکّر
و همه چیز جهان عوض می‌شود
آب‌وهوا به مرور زمان فرق می‌کند
شبان گلّه‌اش را عوض می‌کند
حال که همه چیز دگرگون می‌شود
شگفت نیست اگر من نیز تغییر کنم

درخشش بهترین الماس
دست‌به‌دست که شود فرق می‌کند
پرنده لانه‌ی خویش را عوض می‌کند
احساس عاشق دگرگون می‌شود
سالک نیز راهش را تغییر می‌دهد
هرچند دردناک باشد
حال که همه‌چیز دگرگون می‌شود
شگفت نیست اگر من نیز تغییر کنم
  
همه‌چیز دگرگون می‌شود

مسیر خورشید تغییر می‌کند
تا به شب مجال دهد
گیاه تغییر می‌یابد و می‌پوشد
ردای سبز بهاران
رنگ پوست حیوانات تغییر می‌یابد و
موی سالخوردگان
حال که همه چیز دگرگون می‌شود
شگفت نیست اگر من نیز تغییر کنم

امّا نه عشق من هرگز تغییر می‌کند
- مهم نیست چقدر دور بیفتم-
و نه خاطره‌ و دردم
از سرزمین و مردمم
  
هر آنچه دیروز تغییر کرده است
فردا نیز باید دگرگون شود
چونان من که تغییر می‌کنم
در این دوردست
   
همه چیز دگرگون می‌شود

امّا نه عشق من هرگز تغییر می‌کند
- مهم نیست چقدر دور بیفتم-
و نه خاطره‌ و دردم
از سرزمین و مردمم

همه‌چیز دگرگون می‌شود 
 
مرسدس سوسا خواننده‌ی فقید آرژانتینی که صدای وی سالها الهام‌بخش مبارزان امریکای لاتین بود، این ترانه را اجرا کرده است که می‌توانید اینجا بشنوید یا اینجا ببینید. نانی مورتّی از این آهنگ در فیلم «ما پاپ داریم» استفاده کرد. (اینجا)

تام و ژیژک


                                                                                                      شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲

اسلاوی عزیز،
وقتی در نوشته‌ات درباره‌ی جنبش سبز یادی از من کردی خوشحال شدم که بالاخره کسی کارتونها را جدّی گرفت. تکرار همان تمثیل در سخنانت در وال‌استریت هم خیلی اشکال نداشت ولی وقتی درباره‌ی قبرس باز از كسی گفتی که زیر پایش خالی شده امّا هنوز خودش خبر ندارد شک نکردم که مرا دست انداخته‌ای. دقّت کرده‌ای که پیش‌بینی‌هایت هیچ‌کدام درست از کار در نمی‌آیند؟ در امریکا که دست نامرئی معروف نمی‌گذارد و در ایران هم لابد یک موجود نامرئی دیگر چون اگر یک صدم اشتباهات حکومت ایران را در هر جای دیگر مرتکب شده بودند، کارشان تمام بود. بی‌جهت نیست که به ایران کشور امام زمان می‌گویند. بعد از قبرس قرار است چند جای دیگر این مثال را بیاوری؟ کارتون دیگری به عمرت ندیده‌ای؟ من هم قدوقواره‌ی تو هستم یا با تو شوخی دارم؟ ببین! در دنیای کارتونها مثل دنیای فیلسوفان هر ادّعایی مجاز است پس بدان و آگاه باش که اگر یک بار دیگر از پرتگاه و گربه‌ای که روی هوا معلّق شده بگویی، جوری می‌زنمت که بروی و وقت ظهور با هوگو چاوز رجعت کنی.
ارادتمند سابق
تام

دوشنبه

خاتمی به دو شرط


                                                                                                   ‌‌دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۲

    
 
۱- وزن دلایل مدافعان آمدن خاتمی بسیار کمتر از انتظار من بود. موضع ضعیف -آن چنان که در «آدمها در موقعیّت اشتباه» نوشتم- حتّی تحلیلگران قدر را نیز مردّد و شعارنویس می‌کند. به بعضی استدلالهای آنها توجّه کنید: 
 
الف. برخی نوشتند که دستگییری لقمانیان، نشانگر ترس از اصلاح‌طلبان است و این یعنی آمدن آنها کار درستی است. بیش از دستگیری لقمانیان و امثال او، تعطیلی مهرنامه نشانه‌ی ترس از دورخیز اصلاح‌طلبان بود امّا این استدلال همان «استدلال بر اساس موضع دشمن» رهبر است. فلان کار را نکنید چون دشمن می‌پسندد، یا فلان کار را بکنید چون دشمن خوشش نمی‌آید. درستی و نادرستی اعمال به واکنش جبهه‌ی مخالف بستگی ندارد.
ب. بعضی از انفعال و وادادگی گفتند؛ جا دارد پس از چهار سال از شورای سبز امید و دیگر سبز/اصلاح‌طلبانی که به خارج رفتند بپرسیم که چرا وقتی می‌بینیم هر کسی از خانه‌ی خاله‌اش یک‌راست رفته شبکه‌ی ماهواره‌ای زده و نفوذ ماهواره‌ها به شصت درصد خانه‌ها رسیده است، آنها در این میان چه کار کرده‌اند؟ یک گروه سیاسی که توان به راه انداختن یک شبکه‌ی ماهواره‌ای ندارد آیا توان اداره‌ی کشور را دارد؟ کسانی می‌توانند در مذّمت انفعال بگویند و بنویسند که خود دستکم در حدّ برآوردن انتظارات کاری کرده باشند. لازم به یادآوری است که انفعال در صورتی بد است که امکان «فعل» باشد نه عکس فعل. تحریم اگر ایستادن در جای خود باشد، حضور ضعیف خاتمی، شکست محتمل، ضعیف‌کردن جنبش چهارساله‌ی ایران، تمام کردن پتانسیل خاتمی و اصلاح‌طلبان و مشروعیّت‌بخش نظام است. تمام اینها فعل است ولی در جهت عکس یعنی پس‌روی است. این فعل و عمل، نبودنش بهتر از بودنش است و انفعال به چنین فعلی شرف دارد.
ج. اصلاح‌طلبان ناامید مخاطبان خود را بین دخالت خارجی یا دست غیبی و شرکت نامشروط در انتخابات مخیّر می‌کنند. دست غیبی به کنار، دخالت خارجی فقط به معنای حمله‌ی هوایی به تأسیسات اتمی محتمل است و نه بیشتر. دخالت تمام عیار با توجّه به وسعت ایران، ترکیب نیروهای سیاسی، تجربه‌ی کشورهای همسایه و بسیاری عوامل دیگر در حدّ صفر است، آن چنان که حتّی رسانه‌های ولایی نیز آن را جدّی نمی‌گیرند. اینکه مدافعان آمدن خاتمی برای توجیه توصیه‌های کم‌رمق خود به ترساندن مردم از دخالت موهوم خارجی متوسّل می‌شوند، خود برای نشان دادن ضعف استدلال آنها کافی است. در ضمن تغيير در ايران منحصر به همين دو راه نيست و راه‌حلهای مخملين نه از راه صندوق انتخابات گذشتند و نه دخالت خارجی.
 
۲- وقتی پیرامون انتخابات ۹۲ را نوشتم اصلاً در باره‌ی آمدن یا نیامدن خاتمی حرفی نزدم چون به خودش مربوط است. فقط گفتم که شرکت در انتخابات برای کسانی که چهارسال از تقلّب گفتند درست نیست. حتّی در «دوراهی ما  و خاتمی» قصدم از تقسیم‌بندی سبز-اصلاح‌طلب احترام به انتخاب خاتمی بود. وقتی می‌گوییم که سبزها و اصلاح‌طلبان دو خطّ موازی هستند، تفاوتها را به رسمیّت می‌شناسیم ولی بر وحدت هدف و مقصد تأکید می‌کنیم امّا متأسّّفانه این روزها کسانی از موضع اصلاح‌طلبی پیشنهادهایی به سبزها می‌دهند که شاید خیلی موجّه نباشد. آنها فکر می‌کنند که خروج ایران از بن‌بست هسته‌ای و بهبود اقتصادی کار خوبی است (که هست). این کار را شخصی نزدیک به رهبر مانند قالیباف بسیار بهتر از خاتمی می‌تواند بکند. کسانی که سخن از دوری از انفعال و ستایش حرکت و کنشمندی می‌کنند باید خود بتوانند این کار را ابتدا در مرحله‌ی نظر انجام دهند.
 
۳- در عین حال به عنوان آخرین تیر در ترکش، ایده‌دهی به دیگران  و بررسی امکان نوعی همگرایی بین سبزها و اصلاح‌طلبان تنها راهی را که برای شرکت در انتخابات به نظرم می‌رسد بیان می‌کنم. ابتدا ببینیم چرا آمدن خاتمی به زعم بسیاری مانند من مفید نیست:
یک. تقلّبی که در سالهای گذشته با لورفتن برخی اطّلاعات به جنبشی عظیم انجامید به راحتی قابل تکرار است. اختلاف بین خامنه‌ای و احمدی‌نژاد برای پایین آوردن احتمال تقلّب مجدّد کافی نیست چون آن زمان محصولی به اشاره‌ی احمدی‌نژاد- و احتمالاً هماهنگ با رهبر- برای انجام مأموریّت کوتاه‌مدّت خود به وزارت کشور آمد و کار تمام شد امّا حالا احمدی‌نژاد نتوانسته سردار محمّدنجّار را عوض کند و این نظامی وابسته به رهبر وزارت کشور را در اختیار دارد. به اینها شورای نگهبان و نظارت استصوابی عظیمش را نیز بیفزایید، پس تمام اهرمها در دست رهبر است و احمدی‌نژاد کاری از پیش نمی‌تواند ببرد. اینکه مشایی بتواند چه آسی از آستینش در آورد معلوم نیست ولی بر اساس شواهد، دستگاه برگزاری انتخابات یکدست است.
دو. دامنه‌ی دخالت رهبر و نظامیان تحت امرش در امور کشور بسیار زیادتر شده است و مجلس نیز تمام و کمال در اختیار اوست. خاتمی نه در انتخاب وزرا و نه پیش‌بردن برنامه‌هایش هیچ اختیاری نخواهد داشت و اگر آن زمان تدارکاتچی بود، حالا آبدارچی بیت رهبری خواهد بود.  
 
بر اساس این دو اشکال، دو شرط برای مفیدشدن ورود خاتمی  ارائه می‌کنم:
 
شرط اوّل: آنچنان که می‌دانیم محسن رضایی پس از انتخابات گفت که نام و شماره ملّی سه میلیون نفر را که به او رأی دادند در اختیار دارد و این ادّعا با ثبت نام اینترنتی آنان ممکن شد. حالا که اصطلاح‌طلبان/سبزها یک شبکه‌ی ماهواره‌ی نتوانستند راه بیندازند باید بتوانند دستکم سایتی امن تأسیس کنند که نام و مشخّصات رأی‌دهندگان به خاتمی را از همین امروز جمع کند. این کار در صورت انجام درست هم از ردّ صلاحیّت او جلوگیری می‌کند و هم امکان تقلّْب را به حدّاقل می‌رساند. خاتمی هشت‌سال رئیس جمهور ایران بود و جزو سران سبز نیز نبوده است؛ رأی ‌دادن با نام واقعی نباید خیلی هزینه‌بر باشد، اگر هم باشد این کمترین کاری است که یک فرد ایرانی برای استقرار آزادی و عدالت در ایران باید بکند. هرچه باشد از به خیابان آمدن کم‌هزینه‌تر است. در ضمن هرچه تعداد افراد بیشتر شود، امکان برخورد حاکمیّت کمتر می‌شود. البتّه امکان سوءاستفاده آوازه‌گران رسانه‌ای ولایی هست. مثلاً گزارشگری نام خودش را وارد کند بعد برنامه بسازند که «ما که روحمان خبر ندارد، اسم ما اینجا چه کار می‌کند؟ بفرمایید نام تمام مردم را وارد و خودتان را خلاص کنید!» امّا هر برنامه‌ای ضعفهایی هم دارد که با دوراندیشی لازم بر طرف می‌شود. دوستان به دنبال کنشگری بودند، این توپ و این میدان.
 
شرط دوّم: خاتمی حتّی در اوج اقتدار گاهی کسی را که اولویّت سوّم فهرستش بود به عنوان وزیر به مجلس معرّفی کرد و این تازه پس از جلسه با رهبر و تأمین نظرات وی بود. امروز بسیاری از مسائل کلّی کشور مانند مسئله‌ی‌ اتمی، روابط خارجی و... فقط به دست رهبر است و خاتمی حتّی با آرای میلیونی نیز نمی‌تواند کاری کند، مگر اینکه تمام خواسته‌های خودش را همین ابتدا مطرح کند و بگوید که به من رأی ندهید بلکه به اینها رأی بدهید و در صورت رأی‌آوردن هیچ‌کس نه مجلس و نه رهبر حقّ مخالفت با رأی مردم را نداشته باشند و گرنه رهبر حکم مرا تنفیذ نکند و عواقبش را نیز بپذیرد. در این صورت انتخابات یک رفراندوم عظیم خواهد بود. برای نمونه برخی خواسته‌ها می‌توانند اینها باشند:
 
یک. رفع حصر و برگزاری دادگاه آزاد و علنی موسوی، کروبی و رهنورد.
دو. فهرست وزرای خاتمی از همین حالا اعلام شود. رأی به خاتمی رأی به اینان نیز خواهد بود.
سه. تمام تحریمهای نفتی و بانکی علیه ایران با قبول شروط آژانس بین‌الملی اتمی باید رفع شود و پس از آن باید برای اعتمادسازی و دریافت حقّ غنی‌سازی مذاکره‌ها آغاز شود. این برنامه تا به حال صدمیلیارد دلار به مردم ضرر زده است. حتّی اگر حقّ غنی‌سازی ایران به رسمیّت شناخته نشود، تعلیقش انتخاب بین بد و بدتر خواهد بود. ادامه‌ی وضع فعلی از هر جهت به مصلحت نیست.
چهار. ایران از دخالت در کشورهای دیگر دست بردارد. رابطه با آنها فقط با افراد منتخب و مسئول خواهد بود چه سوریه، چه بحرین و چه فلسطین. در کشورهایی که هرج‌ومرج داخلی وجود دارد، موضع ایران بی‌طرفی و دعوت به گفتگوی طرفهای متقابل است. بهترین راه برای صدور فرهنگ، ساختن داخل کشور است.
پنج. تصویب لوایح دوقلوی خاتمی که به تحصّن مجلس انجامید به عنوان یکی از شروط خاتمی برای بازگشت به قدرت تلقّی شود. رأی مردم به آنها رفراندومی است که شورای نگهبان حقّ مخالفت با آن را نخواهد داشت.
شش. تمام نظامیانی که وارد عرصه‌ی سیاست و خصوصاً اقتصاد شده‌اند باید از این عرصه‌ها بیرون بروند.
هفت. اختصاص یک شبکه‌ی صداوسیما به دولت برای تسهیل ارتباط با مردم. 
  
این فهرست حتماً می‌تواند متفاوت باشد، کوتاهتر یا بلندتر شود امّا مجموعه‌ای از مطالبات اصلاحگران خواهد بود. اینگونه مردم به «شخص» رأی نمی‌دهند بلکه به برنامه رأی می‌دهند و خاتمی نیز اعلام می‌کند که مجری اینها خواهد بود. این پیشنهاد به گونه‌ایست که می‌تواند سبزها و اصلاح‌طلبان را یک‌پارچه کند و خاتمی را با رأیی حدود سی میلیون به جایی برساند که آغازی دوباره برای ایران باشد. درغیر این صورت با نوشتن نامه‌های عاشقانه، خاتمی را در تارهای عنکبوتی فراقانونی ولایی می‌اندازیم؛ هم او را نابود می‌کنیم و هم  جنبش سبز را تضعیف. اگر اصلاح‌طلبان در همین حد نیز توان یا شجاعت تحرّک و نوآوری نداشته باشند، نباید روی رأی‌های سبز حساب باز کنند.

شنبه

مغالطه‌ها -۱۴


                                                                                                     ‌‌شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۲


۶۳- مغالطه‌ی البتّه امّا (of course but)
   
این مورد را بیشتر افراد تحصیلکرده و آگاه مرتکب می‌شوند و بسیار شایع است چون فرد ابتدا به مردود بودن فعل خود اعتراف می‌کند سپس بر موضع خود اصرار می‌ورزد با این گمان که آگاهانه‌بودن فعلش می‌تواند جلو اعتراض به آن را بگیرد.
الف. راننده متخلّف به پلیس: قبول دارم که تخلّف کردم ولی شما مرا جریمه نکنید.
ب. غیبتش نباشد ولی خیلی آدم یکدنده و لجوجی است.
ج. من نادرست بودن حمله به سفارت یک کشور خارجی را قبول دارم ولی ابتدای اشغال سفارت امریکا امر در خور دفاعی است، ادامه‌یافتن آن و تبعاتش نیز خارج از اراده‌ی دانشجویان معترض بود.
د. درست است که «میزان رأی ملّت است» ولی آیا بگذاریم نااهلان به مجلس راه پیدا کنند؟
 
۶۴- استثنای در خور چشم‌پوشی the exception that proves the rule)
 
حتّی یک استثنا هم قاعده‌ای کلّی را رد می‌کند. برخی به حکمهای کلّی آن چنان عادت کرده‌اند که با روبه‌رو شدن با یک یا چند استثنا، ادّعای خود را تعدیل نمی‌کنند (مثلا بگویند بیشتر موارد اینطور است) بلکه می‌گویند که این استثنا خللی به سخن ما وارد نمی‌کند.
الف. همه‌ی جوانان خام و بی‌تجربه هستند. اشکال: فلانی را چه می‌گویی؟ جواب: او از خانواده‌ای اصیل و استثناست.
ب. زنان به دلیل عاطفی‌بودن توانایی ریاست و مدیریّت ندارند. تاچر و گاندی را چه می‌گویید؟ اینها اسثناهایی قابل چشم‌پوشی هستند.
این مورد به این دو سه مثال منتهی نمی‌شود؛ در حقیقت اگر کسی به نادیده‌گرفتن استثناها عادت کرد، آرام آرام استثناهی بیشتر یا حتّی مواردی که دیگر نمی‌تواند آنرا «استثنای اندک» نامید نیز باعث نمی‌شود از حرفش برگردد و با وجود دیدن نمونه‌های متعدّد همچنان بر سر حرفش بماند (استثنای اکثر).
ج. رهبر نظام: انتخابات در ایران سالم‌ترین انتخابات دنیاست. (موارد نقض: اعتراف اخير باهنر به تقلّب، اعتراف بادامچیان به سابقه‌ی تقلّب، ادّعای احمدی‌نژاد و برخی اصولگرایان، افتضاح انتخابات ۸۸ و آمار غیرواقعی انتخابات گذشنه‌ی مجلس و ...)
د. رسانه‌های بیگانه جایگاهی بین مردم ایران ندارند (حدود شصت درصد مردم از گیرنده‌های ماهواره‌ استفاده می‌کنند) 
   
۶۵- رهانکردن پیش فرض apriorism)
 
با پیشرفت بشر، روزبه‌روز اینکه کمتر یقینی هست که از آسیب شک و شبهه در امان باشد آشکار می‌شود. حتّی برداشتهای سنّتی ظاهراً یقینی ما از واقعیّات جهان فیزیکی پیرامون ما امروز محلّ چندانی از اعراب ندارند چه رسد به بحثهای نظری. پس ما باید آماده باشیم که از علامت سؤال جلو اعتقادات خود نهراسیم چون یقین ما اگر واقعاً استوار باشد باید بتواند از آزمونهای سخت هم سربلند بیرون بياید. البتّه اطمینان و یقین ما به یک موضوع به‌خودی خود مردود نیست، امتناع ما از رویارویی با محک تجربه یا نظر مخالف، مغالطه به شمار می‌آید.
الف. گالیله این پیش فرض یقینی را که اجسام سنگین سریعتر سقوط می‌کنند با یک آزمایش معروف از برج پیزا رد کرد. همگانی‌بودن آن امتحان جایی برای انکار آن نگذاشت ولی وقتی وی کشیشانی را که اعتقاد داشتند جهان هفت فلک دارد، دعوت کرد در تلسکوپی که ساخته بود بنگرند تا ببینند که تعداد افلاک بیشتر است این پاسخ را شنید: «ما نیازی نداریم که از پشت تلسکوپ نگاه کنیم زیرا می‌دانیم که هفت فلک بیشتر نداریم، اگر تو بیشتر می‌بینی یا چشمت عیب دارد یا تلسکوپت.»
ب. یکی از خوانندگان پس از خواندن یکی از ایماهایی که درباره‌ی چگونگی ادامه‌یافتن جنگ نوشته بودم: من یک‌بار برای همیشه تکلیفم را با جنگ روشن کرده‌ام و این حرفها نمی‌تواند آنرا زیر سؤال ببرد. ( این تعبیر که من تکلیفم را با «فلان» روشن کرده‌ام بسیار دیده می‌شود. از لحاظ روانی بد نیست انسان برخی مسائل شخصی را برای خودش حلّ و فصل کند تا از گرفتاری ذهنی نجات یابد ولی مسائل فکری، علمی و اجتماعی همیشه باید در معرض آزمون نظرات گوناگون باشند)
ج. شاید شواهدی درباره‌ی تجربه‌ی کوتاه حیات پس از مرگ برای کسانی که مرگ کامل مغزی را تجربه کرده‌اند و سپس به زندگی بازگشته‌اند وجود داشته باشد، امّا قبول روح مجرّد از جسم برای من معنایی ندارد.
د. هر فردی، در عدالت رهبر معظّم شک داشته باشد اصلاً معنای عدالت را نمی‌فهمد. (یکی از خبرگان به نقل از شاگرد آیت‌الله دستغیب
  

سه‌شنبه

سین هفتم – سبد کتاب

                                                                                                  ‌سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۲ 
   
  
۱- تفاوت فیزیک قدیم و جدید به تعبیر دکتر منصوری مانند نقّاشی ساده‌ایست که ناگهان رنگ و لعاب و جان بگیرد. تازه این پس از ظهور نسبیّت است؛ از کوانتوم به بعد، بسیاری از وقتها به نظر می‌رسد مرز بین دانش، هنر، فلسفه، دین و ماوراءالطّبیعه برداشته شده است و انسان به جایی رسیده است که افق بین مجهولات و معلومات هیچگاه بدین زیبایی نبوده است. هر از چندگاهی کشف، نظریّه یا ایده‌ی جدیدی در گستره‌ی پهناور فضا یا دنیای زیر اتم منتشر می‌شود امّا معلومات ما به دلیل فضای نیوتونی حاکم بر آموزه‌های دبیرستانی سدّی برای ارتباط با این یافته‌هاست. 
 
کتاب «جهان هولوگرافیک» اتّفاق خوبی در جامعه‌ی فرهنگی ما بود که بسیاری را به آموختن مباحث علمی جدید تشویق کرد. مهرجویی که از دیرباز به این مباحث علاقه داشت امّا نکته‌ی جالب بازگشت شوروشوق شایگان به آموزه‌های معنوی بود. بسیاری مانند جواد طباطبایی حتّی از اینکه شایگان اجازه‌ی چاپ مجدّد به «آسیا در برابر غرب» داده ناراضی بودند (و البتّه از سوی دیگر گفتن این را که «نور از جانب غرب می‌آید» مذمّت می‌کردند). شایگان نشان داد که با «تقابل» شرق و غرب مخالف است نه رجوع به معنویّت و عجب اینکه امروز اینگونه مباحث از جایی سربرآورده‌اند که زمانی مهمترین رقیب معنویّت بود؛ یعنی علم نوین. کتاب «جهان هولوگرافیک» با  آزمایشهای ساده‌ی فیزیکی آغاز و با برداشت هانری کربن از عالم مثال اندیشمندان ایرانی خاتمه می‌یابد. اگر احیاناً کسی از ایماخوانان هنوز این کتاب را نخوانده باشد، چیز مهمّی را از دست داده است. 
 
فلسفه‌‌ی رایج در این دیار زمانی با طبیعیّات پیوند داشت امّا پس از کشفیّات جدید ، مباحث طبیعی از فلسفه‌ی سنّتی حذف شد حال آنکه باید با دستاورهای جدید جایگزین می‌شد و بی‌گمان یکی- یا مهمترین علّتِ- عقب‌ماندن بحثهای فلسفی در این دیار همین است. دعوت به آشنایی با مباحث علم جدید (مثلاً بحثهایی که قبض و بسط راه انداخت) نیز در فضایی کمابیش نیوتونی سیر می‌کرد. آشنایی با مقدّمات فیزیک، کیهانشناسی و در یک کلام علوم جدید- دستکم در حدّ معلومات عمومی- برای هر کسی واجب است و برای متخصّصان مباحث نظری واجب‌تر. کتابی که برای شروع به همه می‌توان توصیه کرد «فیزیک بی فیزیک» است. این کتاب گفتگوی خاطره حجازی با دکتر رضا منصوری است. حجازی که دانش‌آموخته‌ی فلسفه است سؤالهایی کلّی درباره‌ی دنیای نو و علم جدید می‌پرسد و منصوری به آنها جواب می‌دهد. این کتاب را دو نشر «نقش‌ونگار» و «مؤسّسه انتشارات فلسفه» در سال ۱۳۹۰ منتشر کرده‌اند و برای همه در خور استفاده است. خواننده‌ی کنجکاو پس از خواندن این کتاب خود راهش را پیدا خواهد کرد. 
 
۲- حالا که بحث از «فیزیک بی فیزیک» شد به این نقل قول از منصوری توجّه کنید:
«به هنگام ابداع نظریّه‌ی کونتوم بسیاری از فیزیکدانان به مخالفت با آن برخاستند که یک یک پدیده‌ی فیزیکی نمی‌تواند هم ذرّه باشد و هم موج. این منطق کوانتوم است که منجر به منطق خاکستری (فازی) شده است. منطقی که در آن غیر از صدق و کذب چیز دیگری هم وجود دارد. فرمول‌بندی این منطق را ابتدا لطفی‌ زاده ریاضیدان ایرانی انجام داده است. رفتار انسانها و جوامع اگر از منطقی تبعیّت کند، این منطق به منطق خاکستری نزدیک‌تر است» (همان، ص ۱۰۱ به بعد با تلخیص) 
 
به نظر می‌رسد که منطق فازی در ایران نزد دانشمندان شناخته‌شده‌تر باشد تا اهل فلسفه. پس از نوشتن ایمای «منطق فازی» قصد داشتم که آن را با بحثهای مصداقی ادامه دهم که تا کنون فرصت نشده است؛ إن‌شاءالله در آینده‌ی نزدیک به آن خواهم پرداخت. کتابی که آنجا برای مطالعه پیشنهاد کردم شاید کمی برای کسانی که در آغاز آشنایی با این مبحث باشند، پیچیده به نظر بیاید. کتاب دیگری را اینجا پیشنهاد می‌کنم که خیلی روان و ساده نوشته شده است و بحثهای اجتماعی خوبی را هم چاشنی کرده است. کتاب «سایه‌های واقعیّت» نوشته‌ی باب (رابرت) بیشاپ و ترجمه‌ی علی ستوده چوبری را «انتشارات روشنگران و مطالعات زنان» در سال ۱۳۸۵ منتشر کرده است. 
 
۳- حرف از کربن آمد به یاد خاطره‌ی دینانی از مرحوم طباطبایی افتادم. باید افسوس خورد که جامعه از چنین استعداد نابی به علّت کمبود امکانات، عقب‌ماندگی اجتماعی و تعصّبات، آن چنان که بایدوشاید نتوانست استفاده کند. در عین حال هر چند وقت یک‌بار شاهد انتشار یکی از آثار ایشان به همّت شاگردانش هستیم. نمی‌دانم از سخنان طرح‌شده در جلسات بین طباطبایی و علاقمندانش در تهران جزوات یا نوشته‌هایی باقی‌مانده یا نه. خیلی حیف است که مثلاً از بحثهای تطبیقی کربن و او پیرامون فلسفه‌ی ‌غرب و شرق آگاه نشویم. 
 
«شرحی بر گلشن راز شیخ محمود شبستری» تقریر سخنان شفاهی علّامه همراه با اضافات مرحوم آیت‌الله سعادت‌پرور است که «شرکت انتشارات احیاء کتاب» آنرا در سال ۸۵ منتشر کرده است. امتیاز این کتاب به این است که شاگرد ایشان هم خود اهل فن است و کلام آنجا که به قلم شاگرد است خیلی افت نمی‌کند. جایی خوندم که طباطبایی کتاب «تنبیه الامّه و تنزیه الملّه» نائینی را نیز در حلقه‌ی شاگردانش تدریس کرده و گویا جزوات و درسگفتارهایش نزد آنان (به ویژه آثار باقی‌مانده از سیّدمحمّدحسین طهرانی) موجود باشد. جهت‌گیری جوّ عمومی عالمان قدیم حوزه به این کتاب نائینی بیشتر منفی بود چون آن را مؤیّد مشروطه می‌دانستند. امیدوارم این کتاب و احیاناً دیگر آثار ایشان هر چه زودتر منتشر شود.

دوشنبه

سین ششم- سانست بولوار

                                                                                                  ‌دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۲
 
این فیلم برای بزرگی و به‌یادماندن تقریباً همه‌چیز دارد. نماهای یکّه، چند سکانس منحصربه‌فرد، جمله‌ و عباراتی که تا سالها بعد تکرار شوند، ترکیب دقیق بازیگران، از ستاره‌ی دیروز تا بازیگر امروز و چهره‌ی تازه‌نفس، کارگردان بزرگی که  نقش خودش را بازی کند و بازیگرانی که دیگر روی پرده مشاهده نمی‌شوند، ارجاعهای ریز به فیلمها، هالیوود و اجتماع آن زمان، داستان بکر و البتّه حواشی پس از اکران. همه چیز؛ حتّی نقدهایی پرشمار که نکته‌ای را ناگفته نگذارند. من در این نوشته‌ی کوتاه به یک موضوع اشاره می‌کنم و آن هم آغاز فیلم است. برای بار اوّل که «سانست بولوار» را دیدم از این شروع تلخ جا خوردم، فیلم البتّه روبه‌راه است یعنی منطق روایی آن جواب می‌دهد امّا نمی‌شد اینطور تمام نشود؟ نکته اینجاست که پس از پایان فیلم حال بیننده خوب است در حالیکه فیلم با قتل آغاز- و پایان- می‌یابد. چرا؟ 
 
نویسنده‌ی جوان وقتی وارد خانه‌ی نورما دزموند می‌شود با مراسم تدفین میمون او مواجه می‌شود؛ گویی جانشینی برای آن میمون است و در ادامه می‌بینیم که واقعاً نیز همینطور است. نشان به آن نشان که وقتی برای یافتن مرد جوان به عمارت مجلّل زنگ می‌زنند مستخدم به مادام می‌گوید که به دنبال سگ گمشده‌ای می‌گردند. شوهر سابق و خدمتکار فعلی نیز چیزی در ردیف همین سگ و میمون است. شاید دلیل اینکه وایلدر پیشنهاد فون اشتروهایم را که می‌خواست او را در حال شستن لباس زیر نورما نشان دهد نپذیرفت این بود که سویه‌ی زندگی نورما را زیادی پررنگ می‌کرد در حالیکه فیلم حکایت ماجرا و انتخاب گیلیس است نه نورما. گیلیس ناکام و بی‌پول اقامت در منزل نورما را راهی برای فرار از فلاکت می‌یابد امّا این سرنوشت است که مقدّمات رسیدن او را بر سر دوراهی کمابیش آشنای فیلمهای وایلدر و بسیاری از فیلمهای بزرگ قرار می‌دهد. فیلمهای وایلدر ستایشگر بزرگ آزادی و رهایی است در قالب داستانهای گوناگون. یک‌سو محاسبه – یک‌سو مبادرت، یک‌سو احتیاط - یک‌سو اقدام، یک‌سو سنّتها- یک‌سو خلا‌ف‌آمد عادت، یک‌سو اخلاق رسمی - یک‌سو عشق، و بالاخره یک‌سو ترس- یک‌سو شجاعت. همان صفتی که اوّلین ایمای امسال را پیرامون آن نوشتم. 
 
 
به نظرم می‌آید یکی از مشهورترین جملات تاریخ سینما (یا مشهورترین آن) چیزی بیش از تک‌مضرابی به یادماندنی یا پایانی معرکه است. وقتی آزگود در پایان «بعضیا داغشو دوست دارن» به جری- دفنه که برایش توضیح می‌دهد نمی‌تواند بچّه‌دار شود یا سیگاری است یا چندین عیب دیگر دارد می‌گوید یک‌جوری با آنها کنار می‌آید و در جواب آخرین عذرش که «من مرد هستم» به او می‌گوید که «هیچ‌کس کامل نیست» همین دوراهی را به بهترین وضع ترسیم می‌کند. در تصمیم‌گیری‌های بزرگ و کوچک همیشه جایی برای ایراد و اشکال باقی می‌ماند و محاسبات نمی‌توانند دقیق و کامل باشند تا زمانی که پای یک «پسند فردی» و «پرتاب خود» در کار نباشد و اگر چنین اتّفاقی افتاد دیگر هیچ عیب و ایرادی مانع نیست.  
 
 
گاهی این رهایی، آزادی از بند است مثل «بازداشتگاه شماره ۱۷» گاهی عشقی نامتعارف در «عشق در بعد از ظهر» و عشقهای ریز و درشت خیلی دیگر از فیلمهایش، تجربه‌ی جدید عاطفی برای نماینده‌ی زن عضو کنگره در «رابطه‌ی خارجی»، حتّی اشتباه عاشقانه‌ی تکراری شوگرکین در «بعضیا..» یا حتّی مقداری تمکّن مالی برای جری- دفنه. همیشه سدّی است از گره‌های درهم‌تنیده و کبره‌بسته و کسی که می‌خواهد راهی به رهایی بیابد. در «سانست بولوار» تفاوت فضای مُرده‌ی خانه‌ی مجلّل با مهمانی شلوغ شب عید و طراوت زورکی چهره‌ی نورما (به ضرب هزار جور افزودنی و عملیّت آن‌چنانی) با شادابی طبیعی بیست‌ودوسالگی آشکار است ولی دوراهی اصلی جای دیگری است. 
 
همینجا کلید نمای آغازین فیلم است؛ مرد بر سر دوراهی انتخاب درستی نمی‌کند. انتخاب بیشتر قهرمانان فیلمهای وایلدر عاشقیّت است امّا جو که یک‌طرف علاقه‌ی دوسویه‌ی بین خود و بتی را دارد و یک‌طرف نامزدی بین او و نزدیک‌ترین دوستش، صیانت از طرف دوّم را ترجیح می‌دهد. آن نامزدی هرچه هست متعلّق به گذشته است و عشقی هم اگر در کار باشد الآن یک‌طرفه است ولی رابطه‌ی جدید، تروتازه و شکوفاست. نادیده‌گرفتن این موضوع و تصمیم «عاقلانه‌»ی مرد نباید بی‌تنبیه بماند پس مرد کشته می‌شود. دلیل اینکه پس از  پایان فیلم نیز حالمان خوب است همین است. درست است که وایلدر با تمهید راوی قرار دادن مرد مرده از زهر آن قتل می‌کاهد (مرده که روایت نمی‌کند پس این یک فیلم است دیگر) امّا ما در باطن می‌دانیم که جهان فیلم به طرفداری از عشقی لگدمال‌شده مرد را مجازات می‌کند و همین حالمان را خوب می‌کند. این را مقایسه کنید با انبوه فیلمهای روز که در ظاهر از پیروزی و وصال و امید می‌گویند امّا ما را تکان نمی‌دهند تازه اگر حالمان را بدتر نکنند.
Real Time Web Analytics