دوشنبه

تفسیر سیاه‌وسفید خبر

                                                                                             دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۷


سالها پیش مصاحبه‌ی آیدا شاملو را می‌خواندم که می‌گفت صداوسیما هرچه باشد از پایان دوران پهلوی بهتر است چون مثلاً گزارش اعتیاد ملّت را نشان می‌دهد ولی آن زمان این را نشان‌دادن سیاهی‌ها می‌دانستند و جلوش را می‌گرفتند. حالا اوضاع در کشور درست مانند سالهای پایانی رژیم سابق سیاه‌وسفید شده است یعنی یا این باید این ور خط دفاع از نظام باشی یا آن ور؛ در حالیکه طیف وسیعی بین دو هست و تازه مردم نباید مانند سیاستمداران حرفه‌ای برچسب حزبی بخورند (به این موضوع در مجالی دیگر می‌پردازم). بدتر از آن این است که اخبار صرفاً بر اساس اینکه وضع موجود را خوب یا بد نشان دهد دسته‌بندی می‌شود و به خبر صرف (نه مثلاً تفسیر یا تحلیل) با همین معیار واکنش نشان داده می‌شود. گزارش‌ها از زوّار عمدتاً عراقی و رابطه‌شان با زنان ایرانی در مشهد از این دست است. چند حکایت از تجربه‌ی شخصی:
  
یک. خیلی وقت پیش که هنوز پای زائران عراق به ایران باز نشده بود، شنیده بودم که برای زوّار پولدار خلیج فارس در هتلها دختر می‌برند. تا اینکه در مجلسی دیدم یکی از مردان مسن عربستانی به همتای ایرانی‌اش که خبر خوشگذرانی با زنان صیغه‌ای را شوخی پنداشته بود، خیلی جدّی پیشنهاد کرد که «بیا برای تو هم هست»!
  
دو. در سفرهای اخیر به مشهد هر وقت برای خالی‌نبودن عریضه سر صحبت را با راننده تاکسی باز می‌کردم که اوضاع کاروبار چطور است، از گلایه از کم‌شدن زوّار ثروتمند و انعام‌بده‌ی خلیجی، می‌رسند به زوّار عراقی که دنبال صیغه می‌گردند. راننده‌ای می‌گفت: «وقتی یکیشان را به خانه‌ی مورد نظر رساندم، ‌زن به من گفته بود منتظر باش تا مسافرت را خودت برگردانی. به او گفتم که چرا با اینها مگر ایرانی‌ها چه اشکالی دارند؟ اسکناس صددلاری را نشان داد و گفت: ‌اینها به دلار پول می‌دهند،‌ بیایم با شما گداها؟!»
  
سه. نیمه‌شبی از هتل زدم بیرون برای زیارت. وسط کوچه دختری با چادر خانگی چیزی گفت که نفهمیدم. تا سر کوچه فکر می‌کردم چه گفت؟ ...سیزده؟...سیب بده؟!... تازه فهمیدم که گفته صیغه! کوچه پر از هتل و مسافرخانه بود و مملوّ از زوّار عرب، احتمالاً فکر کرده بود من هم از آنهایم. کار به جایی رسیده که وسط کوچه در منطقه‌ای مرکز شهر خودشان را عرضه می‌کنند.
  
پس از انتشار گزارشها دو گروه بلافاصله بر اساس دسته‌بندی بالا شروع کردند به موضع‌گیری. عدّه‌ای با پنداشتن اینکه اینها واقعاً ازدواج موقّت است چه بسا لازم باشد پای روحانی و عاقدی باشد و سیستم هم مطّلع است، ‌پای تجارت سکس و تایلند ایران را وسط کشیدند. عدّه‌ای هم بیشتر با اتّهام سیاه‌نمایی و به‌هم‌زدن رابطه‌ی دو کشور دوست و برادر، اینها را توطئه‌اندیشی یا بزرگنمایی خواندند. هر دو بر خطا.

پدیده‌ی تن‌فروشی بیش و پیش از هر چیز معلول فقر اقتصادی است که طبیعی است هرجا از جمله در شهرهای بزرگ وجود داشته باشد. با بالاآمدن خط فقر از یک‌طرف و پایین‌آمدن ارزش پول و ریخت‌وپاش مسافران عراقی احتمال رابطه بین زنان ایرانی و آنها بیشتر می‌شود. این یک معضل اجتماعی است که با دادن اخطار به مسافران خارج و کنترل مسافرخانه‌ها و تاکسی‌ها در کوتاه‌مدّت قابل حل است و البتّه حل ریشه‌ای منوط به بهبود اوضاع اقتصاد است. سکوت و لاپوشانی فقط کار را بدتر می‌کند. اگر با توجیهاتی مانند عرب‌ستیزی، توهین به زنان مشهدی و جزآن بتوان جلو انتشار این اخبار را گرفت،‌ نظام هم حق دارد که با توجیه «سیاه‌نمایی» جلو انتشار اخبار فساد را بگیرد. این فقط یک نمونه از اخبار این روزها بود که در مذبح نگاه سیاه‌وسفید دو گروه سر بریده شد.

شنبه

دو راه در برابر تغییرخواهی

                                                                                                شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷


در برابر پیش‌بینی باران فراوان در هواشناسی دو کار می‌توان کرد،‌ یکی آنکه خود را مهیّای سیل احتمالی کرد و دیگر اینکه هواشناس را دستگیر کرد. حکایت کسانی که مثلاً چندسال پیش برگزارکنندگان نظرسنجی رابطه با امریکا را دستگیر کردند،‌ چیزی در همین حدود بود. حالا هم مسئله‌ی چگونگی تحلیل شرایط روبه‌دشواری نظام، ساختار علیل آن و صدای بلند کسانی که با «نظام» مخالفند یک‌طرف، موافقت یا مخالفت با رویکرد آنان طرف دیگر است. تاجزاده در مصاحبه‌ی دیروزش نسبت طرفداران ثبات ساختار سیاسی فعلی و مخالفان آن را -به گفته‌ی خود طبق نظرسنجی‌های معتبر- شصت به چهل می‌داند. این نسبت هیچگاه اینقدر به هم نزدیک نبوده است و افزایش شیب کم‌شدن طرفداران نظام و افزایش مخالفان آن به معنای رسیدن به نقطه‌ای سرنوشت‌ساز در آینده‌ای نه چندان دور خواهد بود.
    
زیدآبادی در نوشته‌ای تلگرامی که مخالفت زیادی برانگیخت لشکر براندازان را هتّاک و تهدیدگر خواند و نوشت که این روش آنان در نهایت به نفع اصلاح‌طلبان خواهد بود. تردیدی نیست که هتاکی و فحاشی بد و دافعه‌انگیز است امّا همه‌چیز نیست. اوّل اینکه بخش بزرگی از اقتدارگرایان در فضای مجازی اگر در این ویژگی براندازان را پشت سر نگذارند،‌ لااقل با آنان در رقابت تنگاتنگ‌اند. ضمن اینکه بخشی از این ویژگی براندازان به ناشناس‌بودن افراد برمی‌گردد که در حالت طبیعی خودداری بیشتری در کار خواهد بود در حالیکه بسیاری از فحاشان ارزش‌چی با نام حقیقی چنین می‌کنند و در میان آنان افراد معمّم هم یافت می‌شود؛‌ کدام خطرناکترند؟ گذشته از تمام اینها سرنوشت کشور و شرایط کشور با دافعه‌ی فحّاشی یا جاذبه‌ی ادب خیلی تفاوت نخواهد کرد. اگر تبعیض‌ها و کاستی‌های اجتماعی و اقتصادی اکثریّت را به تغییر فرابخواند،‌ اینها خیلی به چشم نخواهد آمد. اصلاح‌طلبان با برنامه‌داشتن و نقد قدرت می‌توانند جایگاه گذشته‌ی خود را باز بیابند نه فقط با رعایت ادب.
    
جز افراد سیاستمدار که در یک گروه خاص دسته‌بندی می‌شوند و معمولاً تغییر جناح چندانی نمی‌دهند خطاست که مردم را مشتری دائمی یک طیف سیاسی بدانیم. بسیاری از افراد در گذشته‌ای نه‌چندان دور اصولگرا بودند ولی سبز شدند؛ سبز بودند ولی در رنگ بنفش محو شدند؛ منتقد نظام بودند،‌ حالا ادّعای حزب‌اللهی‌بودن دارند،؛ اطراف اصولگرایان پرسه می‌زدند،‌ حالا براندازند... و این فهرست ادامه دارد. اصلاح‌طلبان اگر می‌توانند باید بتوانند با دیگر طیفها تعامل و گفتگو کنند. من همچنان به ذات انتخابگر انسان اعتقاد دارم؛‌ نشان به آن نشان که نمایش ابتدایی میرسلیم به عنوان فردی منطقی و مؤدّب در ابتدای مناظره‌های ریاست جمهوری نوید بازسازی راست سنّتی را به بسیاری داد که البتّه بعد خودش این امید را ناامید کرد. طیفی آینده‌ی ایران را رقم خواهد زد که بتواند از دیگر طیفها یارگیری کند، نه اینکه با مرزبندی و اتّهام‌زدن به آنان بخواهد کار خود را پیش ببرد. اگر چنین نشود، زیادشدن آن شیبی که ابتدای مطلب گفتم چرخ تغییر را به راه خواهد انداخت.   

جمعه

چرخش آشکار اصلاح‌طلبان

                                                                                                جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷


محمّدجواد کاشی در نوشته‌ای نیمه‌توضیحی - نیمه‌انتقادی از چرخش پنهان اصلاح‌طلبان نوشته است. وی توضیح داده که مفهوم کانونی اصلاح‌طلبی در گذشته «دموکراسی» و حالا «ناسیونالیسم» است. آنها دیگر برای صندوق رأی اولویّت قائل نیستند و باید فکری برای رویارویی با فرودستان و هویّتهای قومی بنمایند. از آنجا که ایشان خیلی گذرا به اقتضاءات زمانه پرداخته و علّت اصلی را روشن نکرده است،‌ بد نیست من به آن بپردازم:
  
۱- اوّل اینکه آیا این چرخش روبه‌جلوست یا نه؟ آنطور که کاشی تعریف می‌کند،‌ این چرخش حتماً رو به عقب است. وقتی صندوق رأی از اولویّت خارج شود و دموکراسی به حاشیه رود،‌ قطعاً اتفاق مناسبی نیست. اینکه چرخش را اینطور تعریف کنیم و بگوییم که حالا باید از نو دموکراسی را  با «ناسیونالیسم» (البتّه از نوع اصلاح‌طلبانه‌اش) سازگار کنند، یعنی جوری دموکراسی را فروبکاهند که با الگوی جدید فکریشان جور در بیاید. این کار را اقتدارگرایان سالهاست که انجام داده‌اند و دموکراسی نمایشی مبتنی بر استصواب را با حکومت مطلقه سازگار کرده‌اند. اینکه اصلاح‌طلبان هم صندوق را تا حدّی به رسمیّت بشناسند که با ناسیونالیسم آنها جور دربیاید، چیز تازه‌ای نیست.
    
۲- مهمترین وجه تفاوت اصلاح‌طلبی دوران خاتمی و اصلاح‌طلبی دوران روحانی چیست؟ کاشی به چه موضوعی اشاره نمی‌کند؟
آنان قبلاً مهمترین منتقدان «نظام» (به معنای نظام مستقر و موجود نه ساختاری که در قانون اساسی تعریف شده) بودند. پیشتر آنان مدافع کلیّت ساختار برآمده از انقلاب ۵۷ بودند ولی نظام فعلی  -که کاریکاتوری از قانون اساسی است- را نقد می کردند. امّا حالا در بخشهای عمده‌ای از سیاست داخلی و خارجی مدافع نظام‌اند.
      
۳- چه شد که اینطور شد و اقتضای زمانه چه بود که اصلاح‌طلبان را به اینجا رساند؟ خیلی خلاصه بگویم،‌ هشت‌سال ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد و حمایت بی‌دریغ رهبر نظام که به از بین رفتن اعتبار او و نظامش انجامید،‌ کسانی را که خواستار تغییر بنیادین در ایران بودند و با نام «برانداز» شناخته می‌شوند تقویت کرد. صدای آنان حالا از هر زمانی بلندتر است،‌ اصلاح‌طلبان در چرخشی آشکار به رویارویی با آنان پرداخته‌اند. آنان هم که اصلاح‌طلبان را قوی‌ترین نیروی سیاسی فعلی می‌دانند از این موضوع استقبال کرده‌اند و می‌دانیم که دفاع از یک موضوع همیشه از حمله به آن دشوارتر است. 

۴- این رویارویی به نفع کیست؟ در کوتاه‌مدّت به نفع «نظام» است که دو رقیب بالفعل و بالقوّه به هم مشغول باشند و در فضای مجازی همدیگر را قلع‌وقمع کنند. آینده امّا متفاوت است. اصلاح‌طلبان اگر واقعاً به صندوق و رأی اکثریّت باور دارند،‌ آنرا نباید فقط برای انتخابات بخواهند بلکه آن را برای انواع همه‌پرسی‌ها صالح و کارآمد بدانند. این همه‌پرسی می‌تواند همه‌پرسی قانون اساسی هم باشد. اگر آنان واقعاً اکثریّت را دارند (که هنوز آن را از دست نداده‌اند) نباید ترسی از رقابت با دیگران داشته باشند.

۵- آینده چه خواهد شد؟ اصلاح‌طلبان اگر به روش خود ادامه دهند، همانطور که اصولگرایی سنّتی با دفاع از ولایت مطلقه عملاً نابود شد و اقتدارگرایان (مدافعان حکومت مطلقه در دوران خامنه‌ای) روزبه‌روز به حاشیه می‌روند، پایگاه اجتماعی خود را از دست خواهند داد. سلطنت‌طلبان با نوستالژی‌سازی از دوران گذشته و جمهوریخواهان با نشان‌دادن کشورهای غربی هر کدام -به‌ترتیب- بازگشت به گذشته و آینده‌ای درخشان را نوید می‌دهند، در حالی که اصلاح‌طلبان حتّی توان نقد گذشته‌ی خود را ندارند. جنبش سبز امکانی بود که می‌توانست راهی برای آینده‌ی ایران باز کند ولی «تکرار» اصلاح‌طلبی به کلید ناکارآمد اعتدال انجامید؛ یعنی داریم به نقطه‌ی بی‌بازگشت نزدیک می‌شویم.

پ.ن: این جواب کاشی است به نقد جلایی‌پور که البتّه باز هم به نکته‌ی اصلی در آن اشاره نمی‌شود.

چهارشنبه

قدرت و بازیچه‌ی قضاوت

                                                                                           چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷


۱. حکم دادگاه شجریان علیه شکایت خواننده‌ی بی‌بدیل ایران از صداوسیما نبود بلکه علیه قانون بود. قانون مؤلّفان و مصنّفان واضح است و بی‌ابهام،‌ اگر هم ابهامی داشته باشد این بخش آن روشن است که نمی‌توان بدون اجازه‌ی صاحب یک اثر علمی یا هنری آن را تکثیر و پخش کرد. قاضی دادگاه با اعلام اینکه صداوسیما «سوءنیّت» نداشته و تازه باعث شهرت شجریان هم شده است (!) این رسانه را تبرئه کرده است. آگاهی‌یافتن بر «سوءنیّت» که جزو ویژگی‌های خواص اولیاست و تازه معلوم نیست اگر بدون سوءنیّت به کسی آسیب برساند تکلیف چیست؟ آیا با حسن نیّت می‌توان هر کاری انجام داد؟ شجریان هم در آغاز انقلاب از نام‌‌آورترین هنرمندان ایران بود و نیازی به شهرت صداوسیما نداشت و تازه گیرم کسی نخواهد یک رسانه او را مشهور کند، باید چه کار کند؟ صداوسیما به عنوان تنها تلویزیون مجاز در ایران اثر هر کسی را که پخش کند، به نام‌آورترشدن او کمک می‌کند، آیا این حکم دادگاه مجوّزی برای ارتکاب تخلّفهای بیشتر نیست؟

۲. البتّه پرداختن به حکم دادگاه فرع ماجراست و آن هم اینکه اصل ماجرا یعنی بی‌طرف نبودن دستگاه قضا در پرونده‌هایی که یکی از طرفین آن انتسابی به نظام داشته باشند، روزبه‌روز آشکارتر می‌شود. در روزهای اخیر شاهد چند اعدام هم بودیم که مثل همیشه با امّا و اگرهای فراوانی همراه بود. آیا به قوّه‌ی قضایی که در یک پرونده‌ی عادی مانند شجریان چنین آشکارا مرتکب تخلّف می‌شود، در جایی که پای جان افراد در میان است می‌توان اعتماد کرد؟ گرفتن اعتراف زیر شکنجه و ساختن فیلم بر اساس آن و چند عکس متاسّفانه تا کنون برای بخشی از مردم جواب داده و گرچه افکار به سوی روشن‌تر شدن می‌رود ولی همین موفقیّت مقطعی در ظاهرسازی نسبی باعث شده که نیروهای امنیّتی کارشان را ادامه دهند. انتشار دیرهنگام مصاحبه‌ی یکی از اعدامیان از بی‌بی‌سی نیز جای سوال دارد. عجیب است که مصاحبه‌کننده گفته که وی پیشتر مصاحبه‌ای با زانیار مرادی داشته که به سازمانهای حقوق بشری تحویل داده شد ولی نتوانست کاری از پیش ببرد. مصاحبه‌ای که مخاطبش سازمان حقوق بشری باشد کجا و صداوصوتی که مخاطبش میلیونها نفر از مردم باشد کجا؟ غرض اینکه خودزنی افراد منتسب به جنبش تغییرخواهی هم وجه دیگر وضعیّت تیره‌ای است که در آن به سر می‌بریم. وضعیّتی که گویا عدّه‌ای از کسانی خارج از این مرزها انتظار تغییر دارند و نه مردمی که دارند جمهوری زیر سایه‌ی ولایت مطلقه را زیست می‌کنند.
   
۳. مدّت زیادی از حکم کوتاه‌مدّت برای سعید مرتضوی با آن سابقه‌ی سیاه نمی‌گذرد که شاهد حکمهای تاریخی برای درویشانیم که واقعاً به عنوان یک شهروند نمی‌دانم چرا و چگونه عنوان مجرم بر آن گذاشته شد؟ چرا تحریکشان کردند؟ چرا به آنان حمله کردند؟ دانشجویان هم برای فعالیّتهای صنفی احکام عجیب و غریب می‌گیرند تا منتسبان به نظام تبرئه شوند یا حکم خفیف دریافت کنند. تمام اینها مقدّمه بود که عرض کنم نظام وارد دوره‌ای شده است که جانبداری و حذف مخالف را آشکارا فریاد می‌زند و به آن افتخار می‌کند. قبلاً مهارت بیشتری در داستان‌سرایی و پرده‌پوشی در کار بود. طبعاً حالا وظیفه‌ی تغییرخواهان در برابر این رجزخوانی باید شکل دیگری به خود بگیرد.

یکشنبه

خبرگان و نظارت عاجزانه

                                                                                             یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۷


روایتهایی هست هم از هاشمی رفسنجانی و هم با واسطه از دیگر رؤسای مجلس خبرگان که در این مجلس تصویب می‌کنند که بر نهادهای زیرمجموعه‌ی رهبری نظارت شود ولی او نمی‌پذیرد. استدلال او این بود که وظیفه‌ی خبرگان بررسی بقای شرایط رهبری در رهبر وقت است،‌ آنها می‌توانند بگویند که رهبر همچنان دارای شرایط است یا نه شرایط را از دست داده و دیگر صلاحیّت رهبری ندارد نه اینکه مثلاً بر بنیادهای زیر نظر او نظارت مستقیم هم داشته باشد. به رغم اصرار فقهای دست‌چین‌شده‌ی خبرگان خامنه‌ای نپذیرفته و چنین اجازه‌ای نداده است تا کنون. سه نکته:

یک. بقای شریط را از چه راهی می‌توان فهمید،‌ جز با بررسی تصمیمها و عزل و نصبهای رهبر؟ برای مثال فرض کنید که تخلّف آشکاری در بنیاد مستضعفان یا سپاه یا آستان‌قدس رخ دهد و رهبر با آن موافق باشد یا دست‌کم مخالفت نکند؛ بی‌گمان مسئولیّت این تخلّف به او هم منتقل می‌شود و معلوم می‌شود دیگر صلاحیّت رهبری را ندارد. بدون بررسی کار این نهادها چطور می‌توان «شرایط» را سنجید؟

دو. آیا رهبرنظام می‌تواند با تصمیم خبرگان (هر تصمیمی) مخالفت کند؟ اگر نمی‌تواند -که حق هم همین است- نباید مخالفت می‌کرد چون به فرض در آینده خبرگان به این جمع‌بندی برسد که رهبر به فلان دلیل صلاحیّت رهبری را از دست داده است ولی خود رهبر با استدلال آنها مخالف باشد و معتقد باشد که همچنان صلاحیّت رهبری را دارد؛‌ خوب تکلیف چیست؟ اگر خبرگان زورش نرسد که تصمیمش را به رهبر بقبولاند، ‌در آن هنگام هم نخواهد نتوانست او را عزل کند. رهبری که نیروهای نظامی هم در دست اوست و در صورت لزوم می‌تواند به راحتی جلو اجرای تصمیم خبرگان را بگیرد.

سه. واکنش خبرگان به این تخلّف آشکار رهبر چه بود؟ عملاً هیچ. یعنی برگشتند سر کاروزندگی خودشان بلکه در ابراز وفاداری به او از هم سبقت گرفتند و معدود خبره‌ی مخالف هم به تدریج حذف شدند. یعنی نظارت آنها -برخلاف شورای نگهبان- نه استصوابی و نه حتّی استطلاعی است بلکه نظارت عاجزانه است چون هیچ اثری بر آن مترتّب نمی‌شود. 

همین نمونه‌ی نه‌چندان‌کوچک به بهترین شکلی وضع آشفته‌ی اندرونی نظام را به همگان نشان می‌دهد و اینکه با این ساختار نمی‌توان امید به تغییر بنیادین داشت.

پنجشنبه

حاشیه بر اخبار -۳۳

                                                                                           پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷


کدخدایی: کاش کروبی از حصر اطرافیان در بیاید.
- خودش در حصر رفت تا فقط با اطرافیانش تماس داشته باشد؟ چه بد!
  
فرمانده بسیج: بوی مذاکره می‌آید.
- واقعاً هشدار بجایی است؛‌ خطر از این بزرگتر؟!
   
به خانواده‌ی رضا شهابی اجازه‌ی حضور در نمایشگاه غذاهای خانگی داده نشد.
- زندگی با اعمال شاقّه.

صداوسیما: انتشار آثار شجریان موجب شهرتش شده است.
- شجریان پیش از انقلاب مشهور بود و ایستادنش در کنار مردم و در برابر قدرت موجب نیکنامی بیشترش شد. اگر صرف انتشار آثار از صداوسیما شهرت می‌‌آورد الآن علیرضا افتخاری در اوج شهرت بود.

عراقچی تا ۱۴ آبان به اروپا مهلت داد تا راهی برای دادوستد با ایران بیابند.
- و اگر نیافتند،‌ ایران چه شقّ‌القمری می‌کند؟

خبرگان رهبری در بیانیّه‌ای به رهبری اعلام وفاداری کرد.
- دقیقاً به وظیفه‌اش در قانون اساسی عمل کرد!

کیهان به سلحشوری و حیدری: هر لجنی که از دهانشان درآمد به چهره‌ی نظام پاشیدند.
- آنان حقیقت را روایت کردند؛ حال اگر حقیقت لجن است،‌ به آنان چه؟

پیشین: حاشیه بر اخبار -۳۲

چهارشنبه

لبه‌های قیچی استبداد

                                                                                           چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷


همراه با مهدی کرّوبی،‌ ابوالفضل قدیانی نیز خودکامگی به نام دین را به پرسش کشید. سه نکته‌ی کوتاه:
  
یک. آنچه که قدیانی روی آن دست می‌گذارد انتظاری است که «نظام» از برجام داشت. به تعویق‌انداختن موقّت غنی‌سازی در قبال ورود پول نفت و نه دادوستد آزاد با جهان. شاهد بودیم که چه موضعی در برابر ورود توتال به ایران گرفته شد و علی‌رغم حضور نماینده‌ی رهبر چطور قراردادش «توتال‌چای» خوانده شد و چطور همین افراد به هنگام رفتنش برجام را مسخره کردند که دیدید توتال رفت؟! (و البتّه درباره‌ی ورود و خروج دوستان روس چیزی نگفتند) شاهد بودیم که وقنی هیئت‌های دیپلماتیک کشورهای درجه دو اروپایی پس از برجام به ایران آمدند،‌ امثال قاسم سلیمانی چطور اظهار نگرانی می‌کردند که اینها با چه قصد و نیّتی به ایران می‌‌آیند؟! برای خادمان نظام بهترین تمثیل از رابطه‌ی ایران و جهان، حرف علم‌الهدی است که دیواری دور ایران بکشیم و کشور را اداره کنیم ولی بر زبان نمی‌‌آورند. از آنجا که ساختار فکری نظام سیاسی ایران به شدّت عقب‌مانده است، در مواجهه با دنیای جدید رنگ می بازد، پس بهتر است هرچه بیشتر از آن دور باشد.

 دو. درحالی سخنان انتقادی پروانه سلحشوری و غلامرضا حیدری در مجلس منتشر می‌شود که این دو به قیمت حذف با تیغ استصواب، بیان حقایق را برگزیده‌اند امّا خبری از های‌وهوی انتخاباتی حسن روحانی که دوره‌ی دوّمش را می‌گذراند نیست. حسن روحانی در انجام اکثر وعده‌هایش ناکام بود و اخیراً لیلاز گفته که واکنش او به تحریم ارزی درست مانند احمدی‌نژاد بود. اگر قرار است سیاستهای احمدی‌نژاد در اقتصاد دنبال شود،‌ چه فرقی می‌کند او باشد یا شخص دیگر؟ درباره‌ی وعده‌های دیگر از حصر گرفته تا دفاع از حقوق زندانیان چیزی ندیدیم در حالی‌که روحانی -به عنوان مجری قانون اساسی- در انتخابات عملاً قوّه‌ی قضائیّه را به پرسش کشیده بود. وزارت علوم و وزارت اطلاعات روحانی مجری بسیاری از تحدیدها و تهدیدهای اخیر بوده‌اند که جایی برای دفاع از آنها باقی نمی‌گذارد. روحانی در حالی که می‌توانست در آغاز بحران ارزی با اطلاع‌رسانی جلو تشنّج را بگیرد یا ‌آن را کم‌اثر کند؛ صرفاً با بهانه‌ی «جام جهانی» مدتها دیرتر تن به مصاحبه داد. اگر جام جهانی می‌توانست حواس مردم را پرت کند که آن روزها جلو صرّافی‌ها غلغله نبود. بعد هم مقصّر را اعتراض دیماه عنوان کرد،‌ چه در صداوسیما و چه در مجلس. این حرف تهدید ضمنی به هر اعتراضی در آینده هم هست که موجب گرانی بیشتر می‌شود،‌ حال آنکه اوضاع معیشتی باعث اعتراض شد نه اینکه اعتراض باعث گرانی شود. طرفداران روحانی مدام بر بی‌اختیار بودن او در قبال سپاه و نهادهای قدرتمند درون نظام پای می فشارند پس باید به این پرسش جواب دهند که اگر رئیس جمهور در ایران تدارکاتچی ( یا به گفته‌ی قدیانی:‌ عمله) است، چرا باید در انتخابات آینده شرکت کرد؟

سه. مصباح یزدی گفته است که ایران به تعداد انگشت‌های یک‌دست در جهان دوست ندارد و دیگران اگر به خون ما تشنه نباشند، ‌لااقل بی‌تفاوتند. این حاصل چهار دهه «مرگ بر..» در برابر جهان غرب و ادّعای «ولایت بر مسلمین» در برابر کشورهای مسلمان است. هیچ مسلمانی دوست ندارد کسی در کشوری دیگر از سوی مجلس فقهای شیعه انتخاب شود و طبق قانون اساسی کشورش «رهبر امّت اسلام» خوانده شود و کمکهایش نه صرفاً برای دفاع از مظلوم بلکه برای یافتن جای پا و تسلّط بر دیگران باشد. آنچه عربستان را به طرف اسرائیل هل داد،‌ نه فقط جاه‌طلبی و بی‌درایتی بن‌سلمان بلکه خط‌ونشانهای نظام و رهبرش نیز بود. حالا چرا باید در جهان دوست فراوان داشته باشیم؟ اگر انقلاب ایران پیام‌آور عدالت و آزادی برای دیگران بود، چرا پس از چهار دهه طرفدار و هم‌پیمانی در جهان ندارد؟
  
حدود سی نفر از دموکراسی‌خواهان از نامه‌ی کروبی دفاع کردند؛ ‌دیگران نیز باید اگر نمی‌توانند مانند قدیانی و کرّوبی دست روی نقطه‌ی حساس قدرت مطلقه بگذارند، دست‌کم از آن حمایت کنند و گرنه پرداختن به مشکلات جاری کشور مانع دیدن معضل اصلی خواهد شد که البتّه همانها نیز ریشه در همان معضل اساسی دارد. 

دوشنبه

پالایش ساختاری نظام

                                                                                             دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷

  
در ایمای پیش از هدف قراردادن کانون نابهنجاری نوشتم که بلافاصله مهدی کروبی چنین کرد. به پرسش‌کشیدن رهبر و جایگاه فراقانونی او، مجلس خبرگان و نهادهای انتصابی مانند شورای نگهبان و قوّه‌ی قضائیّه. چیزی که در این نوشته‌ی کروبی به چشم می‌خورد بی‌فایده دیدن انتخابات به عنوان سقف فعّالیّت سیاسی منتقدان است. این آن چیزی است که وی نام «پالایش ساختاری نظام» را برای آن انتخاب کرده است.
   
وی همچنان در قدم اوّل خبرگان را به اجرای قانون اساسی فرا می‌خواند. این همان «اجرای بی‌تنازل قانون اساسی» است که میرحسین موسوی هم می‌گفت. با این تفاوت که کروبی حالا در گفته نیز تأکید دارد که این قانون نواقص زیادی دارد امّا فعلاً حاکم است و در ضمن هنوز آنقدر امکان نظری در آن هست که بشود با آن قدم اوّل را برای اصلاح امور برداشت. دفاع از آزادی بیان، تظاهرات، حقوق متّهمان، رسانه‌ها و آزادیهای فردی حتّی با همین قانون اساسی ممکن است و به صراحت ِهمین قانون اساسی هر قانونی که آزادیهای افراد را به خطر بیفکند، از اعتبار ساقط است. همین قانون اساسی می‌گوید خدا حقّ حاکمیّت بر خود را به مردم داده است. اقتدارگرایان نه تنها در نظر و از زبان امثال مصباح یزدی و شاگردانش (که از اندیشه‌ی آیت‌الله خمینی دور بودند و در زمان رهبر دوّم زبان باز کردند) با قانون اساسی مبتنی بر اراده‌ی مردم مخالفت می‌کنند،‌ بلکه در عمل، آگاهانه و بدون ترس آن را زیر پا می‌گذارند. نمونه‌ی بارزش برخورد قوّه‌ی قضائیّه با متهمان است.
  
قدم بعدی بازنویسی قانون اساسی است با حذف قدرت مطلقه در دست یک فرد و این «باید» را خیلی کم از سخنگویان جناح منتقد شنیده‌ایم. این قانون درباره‌ی جایگاه رهبری دو ایراد واضح دارد، یکی دادن اختیار مطلقه به او و دیگری رهبر امّت اسلام خواندن او. اوّلی داخل کشور را به تشنّج کشانده و دوّمی خارج از کشور و کشورهای همسایه را. ضمن اینکه «نظارت استصوابی» گرچه تفسیر شورای نگهبان است امّا جز با اصلاح قانون اساسی به طور کامل رفع نمی‌شود. ایردها طبعاً خیلی بیش از این است ولی خیلی لازم است که این مطالبات شیخ مهدی از سوی اصلاح‌طلبان پیگیری شود.
  
بسیاری از اصلاح‌طلبان پس از انتشار نامه‌های اخیر کروبی سکوت کردند که جای پرسش دارد. بسیاری نیز در سخن از آن حمایت می‌کنند و در عمل منفعلند. اگر امروز راهی به تغییر گشوده شود از راه درخواست‌کردن از رهبرنظام نیست؛‌ او خود کارگردان وضع موجود است،‌ حالا با یک درخواست قلم قرمز بر راه و روش سی ساله‌اش بکشد؟ نامه‌ها باید حالت استیضاح و عتاب داشته باشد نه عریضه‌نویسی. کروبی با نوشته‌هایش پیشتاز تغییرخواهی در ایران است، تنها کسی می‌تواند امید به تغییر داشته باشد و نام اصلاح‌طلب بر خود بگذارد که نسبت خود را با مفاد این نامه‌ها روشن کند. 

شنبه

بهنجاری و نابهنجاری سیاسی

                                                                                                شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷

  
سعید حجاریان چندی پیش از لزوم نرمالیزاسیون در ایران گفت که به وضوح منظورش سیاست خارجی بود. ایران برای سالها روا یا ناروا تیتر خبری جهان بوده و لازم است که به حالت عادی برگردد که البتّه خلاف خواست اهل «نظام» است و آنان از این وضع کاملاً راضی‌اند. عدّه‌ای این نرمال‌سازی را به عادی‌کردن اوضاع داخل کشور تعبیر کردند که به نظر تفسیر درستی نمی‌‌آمد. حالا مجدّداًً وی از «بهنجارسازی» سخن می‌گوید و مشخّصاًً داخل کشور را مدّ نظر دارد.
   
باید دید که مهمترین عامل نابهنجاری جامعه‌ی فعلی ایران چیست؟ حکومتی تندرو که وضعیّت موقّت انقلابی را به زور برای سالها در کشور حکم‌فرما کرده است. جنگ هشت‌ساله این وضع را نهادینه کرد و گرچه روند دوره‌ی سازندگی در جهت آرام‌‌کردن وضع کشور بود ولی قتل ‌آگاهانه‌ی مخالفان در داخل و خارج نگذاشت وضع به حالت عادی برگردد و از خرداد ۷۶ هم که با رای مردم علیه اراده‌ی نظام بحرانی جدید آغاز شد و در دوره‌ی احمدی‌نژاد، ‌خود دولت یکی از منشأهای بحران بود. در دوره‌ی روحانی تنش‌های باقی مانده از جنبش سبز،‌ تسویه‌حساب با بهاری‌ها، معضل هسته‌ای و فشار خارجی وضع را نامتعادل باقی گذاشته است. این از وضع سیاست که تنش را مدام به جامعه تزریق می‌کند. در حالی که اتصال نسل جدید به مدد اینترنت و ماهواره با جهان خیلی بیش از نسل قدیم است که فقط یک رادیو داشتند، نهادهای فرهنگی حرکتی روبه‌جلو نداشته‌اند و در بعضی موارد مانند صداوسیما پسروی آشکاری نیز وجود داشته است. حالا پرسش اینجاست که اگر خود حکومت مسبّب نابهنجاری باشد، ‌آیا وظیفه‌ی اصلاح‌طلبان باید بهنجارسازی جامعه باشد؟
  
برای بهنجارسازی ابتدا باید عامل نابهنجاری را اصلاح یا حذف کرد. اصلاح‌طلبان نیرویی سیاسی‌اند و پس از نقل مکان مرکزیّت روشنفکری دینی و روحانیان نواندیش به خارج، توان اندیشه‌پردازی را از دست داده‌اند و حالا دست‌بالا می‌توانند دست به عمل سیاسی بزنند. موضوع اوّل یعنی ناتوانی از تولید فکر موضوع مفصّلی است که مجال دیگری می‌طلبد پس سیاستمداران باید به کار اصلی خود یعنی اصلاح نهاد سیاست برگردند.
  
بهنجارسازی وضع جامعه اگر به معنای عادی جلوه‌دادن وضع فعلی و کاستن از انتظارات باشد بی‌گمان در خدمت خودکامگی موجود است و بعید می‌دانم منظور حجاریان این باشد گرچه تلاش او برای پرهیز از هرگونه تنش اجتماعی ممکن است این برداشت را به ذهن متبادر کند. متاسفانه برای زدودن منبع نابهنجاری در جامعه (یعنی فرد حقیقی و حقوقی قدرت مطلقه) هیچ راهی جز برخورد مشابه با خود او/آن نیست؛ نابهنجاری انقلابی با نابهنجاری مصلحانه از بین می‌رود. اگر برخورد همدلانه با قدرت مفید بود، ‌خاتمی کامیاب می‌شد چون در این نه سال تمام تلاشش را در آن جهت انجام داد ولی فقط جواب رد شنید. پس خطاب قراردادن او و قداست‌زدایی از جایگاه شبه‌قدسی و به پاسخگویی کشاندن وی تنها راه اصلاح‌طلبان است. این کار را سران محصور سبز به بهترین وجه انجام دادند و هم‌‌اکنون دارند مکافات آن را پس می‌دهند. اشخاصی مانند سیّدحسین میردامادی و ابوالفضل قدیانی در داخل بهترین نمونه‌های این گونه پرسشگری و تقدّس‌زدایی‌اند که اخیراً تاجزاده هم به آنان پیوست و خود حجاریان نیز در نوشته‌ای پرنیش‌وکنایه نشان داد که بدش نمی‌‌آید دستی از دور بر آتش داشته باشد.
  
امّا این تلاشها تک‌نفره است و باید دسته‌جمعی صورت بگیرد. حجاریان نامه‌ی نجات۲ خطاب به مردم ایران را یکی از تلاشها برای بهنجارسازی دانسته است ولی اصلاحات باید به نامه‌ی نجات۳ خطاب به رهبرنظام بیندیشد و این کار را مستمراً ادامه دهد. راهی که امثال یدالله سحابی آغاز کردند و دیگران ادامه دادند. طبعاً چنین کاری هزینه‌های خودش را دارد ولی لحن منطقی و مستدل خواهد توانست آن را تا حدّ زیادی تحمّل‌پذیر کند. نقد قدرت مطلقه مهمترین وجه تمایز جنبش سبز با اصلاح‌طلبی مرسوم بود که در حدّ نقد قوّه‌ی قضا، سپاه، ‌اصولگرایان،‌ جبهه‌ی پایداری‌ و بهاری‌ها متوقّف می‌شود. برای اصلاح‌طلبان، نومشروطه‌خواهی و مقیّدکردن قدرت مطلقه تنها راه بهنجارسازی سپهر سیاسی ایران است.

پ.ن: بحث وظیفه‌ی جناحهای فکری اصلاح‌طلب در ساحتهای دانشگاه، ‌حوزه، ‌فرهنگ عمومی و جز آن بحث مفصّلی است که إن‌شاءالله به آن خواهم پرداخت.
پ.ن۲: روشن است که من از سال ۸۸ به بعد با اصلاح‌طلبی مرسوم کاری ندارم و این نوشته فقط در جهت نقد و ایده‌دهی به دوستان اصلاح‌طلب است. 

جمعه

گزین‌گویه‌های راسل -۲

                                                                                                    جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۲ 
                
  
نجات‌دادن جهان مستلزم شجاعت و ایمان است. ایمان به خرد و شجاعت ابراز آنچه که خرد به عنوان حقیقت می‌پذیرد. (آینده‌ی تمدّن صنعتی)  
  
آن چیزهایی که به خاطر خودشان و نه صرفاً به عنوان وسیله‌ی چیزهای دیگر برایم اهمیّت دارند،‌ عبارتند از: شناخت، هنر، سرور غریزی و مناسبات دوستانه یا دلبستگی. (مسئله‌ی چین)
  
با وجود اهمیّت بنیادی واقعیّات اقتصادی در تعیین مناسبات و باورهای یک ملّت، فکر نمی‌کنم عوامل غیراقتصادی را بتوان بدون احتمال خطا - که ممکن است در عمل زیان‌بار باشد- فراموش کرد. (تئوری و عمل بلشویسم)
  
نظراتی که با شور و هیجان همراه است، همواره آن نظراتی است که مبنای خوبی ندارد. یقیناً شور و شوق مقیاس کمبود در اعتقاد عقلانی صاحب آن است. (مقالات شک‌اندیشانه)
  
منظور من از خردمندی دریافت درست غایات زندگی است. این چیزی است که علم به تنهایی تأمین نمی‌کند. افزایش علم گرچه برای پیشرفت لازم است امّا برای تضمین پیشرفت اصیل کافی نیست. (نگرش علمی)
  
ما در واقع دو نوع اخلاق در کنار هم داریم. یکی آنکه تبلیغ می‌کنیم امّا عمل نمی‌کنیم؛‌ دیگری آنکه عمل می‌کنیم امّا به ندرت تبلیغ می‌کنیم. (مقالات شک‌اندیشانه)
  
کروتونی‌ها مکتب فیثاغورث را به آتش کشیدند؛ ‌امّا سوزاندن مکتبها، ‌یا انسانها به خاطر آن، همواره در سرکوب دگراندیشی سخت بی‌اثر از کار درآمده است. (خردمندی غرب)
  

دوشنبه

اسطوره‌ی ممّد

                                                                                                دوشنبه ۲۹ امرداد ۱۳۹۷
   

زیاد خوانده و شنیده‌ایم که اسطوره‌سازی حاصل جهل انسان از تمام ابعاد یک نفر با‌ بزرگنمایی تقدّس‌مآبانه‌ی وجهی از وجوه وی و پنهان‌شدن یا کردن بخشهای دیگر شخصیّت اوست؛‌ گونه‌ای مطلق‌سازی. گریزی از این دست اسطوره‌سازی‌ها هم نیست و نخواهد بود. محمّد جهان‌آرا یکی از شخصیّت‌هایی است که به عنوان جنگاوری جوان و پاک‌باز که فدای وطن و اسلام شد از چهره‌های معروف رسانه‌های تبلیغی نظام است. شهادت او، برادرانش، اعدام برادر مجاهدش به علاوه‌ی آن آهنگ معروف و حواشی دیگر بر این اسطوره‌سازی افزوده است. بد نیست کمی بیشتر از او بدانیم:  

«خبر آوردند که به بازار، خانه‌ی ارتشی‌ها، شهربانی، فرمانداری و تقریباً به همه جا حمله شده است. نزدیک رودخانه که روبروی شهربانی است در حدود ۲۵ تا ۳۰ نفر از افرادی که به گونه‌ای در زمان شاه سمتی داشتند چه سرباز، چه کارکنان شهربانی، چه درجه‌دار و غیره توسط مردم دستگیر شده‌اند. بعضی از این افراد را لب رودخانه گذاشته بودند تا با چاقو سرشان را ببرند. به طور قطع نمی‌توان گفت که این افراد چه کسانی بودند واز چه طبقه‌ای؟ آنها از همه اقشار جامعه مثل کاسب، معلم، جوانان، بازاریان وغیره بودند وهمه با یکدیگر جمع شده بودند تا به عنوان انقلابی در کنار رودخانه یک دادگاه انقلابی تشکیل دهند و ما وقتی به آنجا رسیدیم افراد خاصی را ندیدیم که بگوییم فقط جوان‌ها بودند یا فقط بازاریان یا فقط آخوندها، افراد مختلفی از فارس وعرب در آنجا گرد هم جمع شده بودند. 

ما تا دو سه ماه تصور می کردیم که این افراد خودسرانه و از روی جنبش انقلابی این کارها را انجام می‌دهند واصلا به خودمان اجازه نمی دادیم که تصور کنیم آنها رابطه‌ای با قم یا تهران دارند، ولی متأسفانه ثابت شد که اکثر این افرادی که ما به عنوان تندرو به آنها نگاه می‌کردیم با حزب جمهوری در تهران و قم ارتباط مستقیم داشتند و طولی نکشید که اکثر کارها در خرمشهر به ریاست آنها درآمد یعنی فرماندار وشهربانی و کادرهای ارتشی و کمیته‌ها و نقابداران و تمامی پست‌ها و سمت‌ها از بین آنان تعیین می‌شد. متوجه شدیم اسلحه‌هایی که از تهران می‌آمد و به دست نقابداران داده می‌شد از طریق این افراد تقسیم و به دست آنها می‌رسید و افرادی که از تهران یا از قم به عنوان قاضی می‌آمدند به خانه آنها می‌رفتند و با آنها نشست و برخاست می‌کردند؛ پس اینها افراد عادی نبودند.

یکی از آنها که نامش را ممکن است خیلی‌ها شنیده باشند آقای محمد جهان‌آرا است، افراد دیگری که اکثرا سمت‌های مهمی داشتند و جزو این گروه‌ها بودند مثل شمخانی یا برادران فروزنده یا شخصی بنام آل‌بوغبیش از این گروه بودند، چون من اکثر بچه‌های خرمشهر وآبادان را بیشتر از بچه‌های اهواز یا جاهای دیگر می‌شناختم. آنها در روزهای اول انقلاب بدون هیچ دلیل مشخصی و صرفاً به دلایل ساواکی‌بودن، در شهربانی کارکردن، در فرمانداری کارکردن و یا در ارتش‌بودن و بهانه‌های دیگر مردم را دستگیر می‌کردند. ما وقتی به آنجا رسیدیم در حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر را دیدیم که مجروح شده بودند. آنها را لب رودخانه برده بودند. وقتی پرسیدیم با آنها چه کار می‌خواهید بکنید، گفتند می‌خواهیم شادی مردم را کامل کنیم! منتظریم که تعداد این ۴۰ - ۵۰ نفر به ۱۰۰ نفر برسد تا همه آنها را یکدفعه در لب شط مثل گوسفند سر ببریم. به آنها گفتم که به دستور چه کسی شما این کارها را می‌خواهید انجام دهید؟ گفتند دستور نمی‌خواهد، اینها انسان‌های جنایتکاری بودند که در زمان شاه جنایت‌های زیادی انجام داده بودند و یک جانی و مجرم دیگر احتیاج به قاضی و دادگاه ندارد؛ اینها جرم و جنایتشان ثابت شده و قطعی است. به آنها گفتم ما چنین رفتاری در اسلام نداریم؛ اگر حتی مجرم صددرصد هم باشد باید تحویل دادگاه داده شوند.»

حتماً این روایت بی‌طرف نیست چون گوینده شیخ محمّد کاظم آل‌شبیر خاقانی فرزند شیخ محمّدطاهر است که پدرش نقشی بزرگ در جنبش خلق عرب خوزستان داشت، بعدها به قم تبعید شد و همانجا درگذشت. امّا تأیید راویان دیگر این‌گونه حوادث، ماجرا را روشن‌تر می‌کند. رفتار بالا، رفتاری آشنا در طول مدّت انقلاب بود که زمینه‌ساز بسیاری واکنشهای افراطی مانند جنبشهای جدایی‌خواهانه شد و حالا فقط به قسمتی از آنها در روایتهای رسمی اشاره می‌شود. برای علاقمندان «ممّد نبودی ببینی» این حکایت شاید تلنگری هرچند اندک باشد.

جمعه

جمله‌های سینمایی -۳۶

                                                                                                  جمعه ۲۶ امرداد ۱۳۹۷
        
هزاردستان
خان مظفر: این ملّت ظاهراً سر به اطاعتند. در خانه‌ی خود هرکس خدایی است و ولایتی ساخته باب طبع. باطنا این مردم زیر بار زور نرفته‌ن و اعتقادات و عواطف خودشون رو در حوادث تاریخی بی‌شمار حفظ کرده‌ن.

اجاره‌نشین‌ها
سعدی (حسین سرشار): دوتا سوراخ پیدا شده خُب میگیرمش، امّا عوضش تو این سیستم من...
عباس‌آقا درخشش (سوپرگوشت): سیستم من، سیستم من... بشاش به این سیستم.

کمال‌الملک
ناصرالدین‌شاه: مدرسه‌ی هنر مزرعه‌ی بلال نیست آقا که هرسال محصول بهتری داشته باشد. در کواکب آسمان هم یکی می‌شود ستاره‌ی درخشان،‌ الباقی سوسو می‌زنند.

هامون
دبیری: حالا هم همه چی تموم شده، تو هم مث اونای دیگه یه زن خوشگل گرفتی،‌ حالا دیگه نمی‌خوادت. می‌خواستی یه عنترشو بگیری.

حاجی واشنکتن
آهو نمی‌شوی به این جست‌وخیز گوسفند. آیین چراغ خاموشی نیست. قربانی خوف مرگ ندارد. مقدّر است. بیهوده پروار شدی. کمتر چریده بودی بیشتر می‌ماندی. چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنابسته. قربانی، عید قربان مبارک.

روسری آبی
رسول رحمانی امروز مرد،‌ اینکه اینجا ایستاده می‌خواد با نوبر کردانی دختر غربتی پاپتی بی‌کس و کار بمونه تا بمیره. خوشبختی اون چیزی نیست که هر کسی از بیرون ببینه. خوشبختی تو دل آدمه. دل که خوش باشه خوشبختی.
  
پیشین:‌ جمله‌های سینمایی -۳۵

دوشنبه

حاشیه بر اخبار -۳۲

                                                                                                دوشنبه ۲۲ امرداد ۱۳۹۷
   
  
عراق تا کنون ۴۸ میلیارد دلار از غرامت جنگی ۵۲ میلیاردی به کویت را پرداخته است.
- و رهبر نظام از کمک دوستانه به دارنده‌ی یکی از بزرگترین منابع نفتی می‌گوید. حمله‌ی عراق به کویت پس از ایران بود، چرا نباید ایران در اولویّت دریافت غرامت باشد؟

طرح روسیه برای بازسازی سوریه به پنتاگون تحویل داده شد.
- بازی چندگانه‌ی روسیه در منطقه، از خزر گرفته تا سوریه.
  
اجرای موسیقی خیابانی مجوّز لازم دارد.
- می‌توان برای سهولت امر در آینده به طرح یا لایحه‌ای اندیشید که می‌گوید «هر کاری غیرمجاز است مگر اینکه مجوّز داشته باشد»

شکوفه یداللهی به حکومت: تصمیم شما در مورد من چیست،‌ اگر می‌خواهید مرا بکشید خوب اعدامم کنید.
- بدون شرح.

بازجوهای فرهاد میثمی صدای کتک‌کاری و بازجویی از او را روزی دوبار به گوش مادر پیرش می‌رسانند.
- ایضاً بدون شرح.

سال ۹۵ برای هر نماینده ۱ میلیارد و ۴۳۰ میلیون تومان هزینه شد.
- دریغ از اینکه به تعداد انگشتان یک دست ارزشش را داشته باشند.

کدخدایی: به نماینده‌ای گفتیم که اعمال و گفتارش ممکن است در آینده در تایید صلاحیتش اثر بگذارد.
+ نامه‌ی خلاف قانون صادق لاریجانی به خامنه‌ای در مورد مفسدان اقتصادی.
= مجلس در تحت امور است.

پس از گم‌شدن میلیاردها دلار در زمان ا.ن، حالا هم محل صرف ۹ میلیارد دلار شفاف نیست.
- هر دو را در محور مقاومت بیابید.

خامنه‌ای: نه جنگ می‌شود و نه مذاکره می‌کنیم.
- جنگ که در سوریه شد و انفعال شما را دیدیم ولی فرمان «مذاکره نمی‌کنیم» نباید بدون قبول تبعات آن باشد؛ یعنی اگر شرایط اقتصادی به هم ریخت، دولت و «مفسدان اقتصادی» قربانی نشوند و کسی که این دستور را صادر کرده مسئولیّت بپذیرد.

پنجشنبه

زنده‌باد مخالف من؟

                                                                                               پنجشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۹۷

  
تکلیف اقتدارگرایان با هر اعتراضی مشخّص است،‌ اعتراض صنفی باشد یا کارگری یا سیاسی در اندک زمانی تبدیل به اعتراض علیه نظام می‌شود و کمی اگر پیشتر برود، واژه‌های بغی و محاربه از کشکول فقه شیعی درمی‌آید. اصلاح‌طلبان سالیان دراز بود که معترض بودند و از اعتراضهای صنفی نیز حمایت می‌کردند تا دی‌ماه ۹۶. برای اوّلین بار دیدند که کسانی آنها را هم نمی‌خواهند و از آنان گذشته‌اند. «بلاتکلیفی»، «‌محکومیّت» و «به‌رسمیّت شناختن حقّ اعتراض» سه مرحله‌ای بود که به تدریج به قلم و بیان چهره‌های سرشناس آنان درآمد.

الف. بلاتکلیفی در رویارویی با پدیده‌ای بود که برای آنان ناشناس بود. آنان عادت کرده بودند که خودشان را یک‌طرف اعتراض ببینند و همیشه از نظام طلبکار باشند؛ این «طرفدار تغییربودن» وجه امتیازشان بود که به آن مباهات می‌کردند و حالا کسانی دیگر آنرا از چنگشان بیرون آورده بودند. برای اوّلین‌بار اصلاح‌طلبان مدافع وضع موجود شده بودند و به عبارت دیگر آن وجه محافظه‌کار خود را نشان دادند.

ب. محکومیّت این «اغتشاش»ها مرحله‌ی بعد بود که با تکیه بر ناچیزبودن تعداد آنان، برخی شعارهای خام، فضای مجازی، شبکه‌های ماهواره‌ای و حتّی دشمن (همان «دشمن» معروف) بیان شد. مصاحبه‌های عجولانه و به‌کاربردن بعضی واژگان که بعدها بسیار تکرار شد،‌ حاصل این دوره از برخورد با اعتراضات ضدّ نظام بود. افرادی که کشته یا دستگیر شدند دیگر در دسته‌بندی‌های مرسوم نمی‌گنجیدند و آن چنان که در خور پیش‌بینی بود، حمایت چندانی از آنان در رسانه‌های اصلاح‌طلب به عمل نیامد.

ج. مرحله‌ی به رسمیّت‌شناختن اعتراض ابتدا به نظر می‌رسید که حاصل انتباه و بیداری جبهه‌ی اصلاحات باشد؛ غلبه‌ی منطق بر احساس و به میان آمدن سنجه‌های علمی و مقایسه با دیگر کشورها. امّا حالا و با دیدن واکنش آنان به اعتراضهای چندروز اخیر باید  گفت که نه اینطور نبود. وقتی اعتراضات فروکش کرد، خطر هم در ظاهر رفع شد و پز برخورد روادارانه با اعتراض، حاصل ِاطمینان خاطر از بازگشت به وضعیّت گذشته بود. طرحی پیشنهاد شد که تظاهرات در مکانهایی مشخّص انجام شود و آمارهایی از میزان همراهی یا انتقاد مردم با آن تظاهرات منتشر شد.

بعدها نه مکانی برای اعتراض مشخّص شد و نه به حرف اندک کسانی که گفتند در آینده شاهد اعتراضهایی از این دست خواهیم بود وقعی نهاده شد. حضور اندک زنان در اعتراضهای دی‌ماه حالا برعکس شده و بنا به خبر خبرگزاریهای حکومتی، زنان لیدری این اعتراضات را به عهده دارند. فقط در زندان قرچک ورامین حدود صد زن بازداشت شده‌اند. وجه بارز این اعتراضات این بود که پس از جنبش سبز، نظام می‌پنداشت با تهدید و بازداشت می‌تواند جوّ ارعاب را حاکم کند و کسی دیگر با هزینه‌ای که می‌داند خواهد داد، ‌به خیابان نخواهد آمد ولی اینطور نشد.

در زمان خاتمی برخی چهره‌های اصلاح‌طلب و دانشجویان سخن از عبور از خاتمی بر زبان راندند و با واکنش تند دیگر اصلاح‌طلبان از جمله خود خاتمی روبه‌رو شدند. همان وقت برای من سؤال بود که -گرچه با آنان هم‌عقیده نبودم ولی- دلیل واکنش تند خاتمی چه بود؟ فرض کنیم کسانی او را نخواهند یا معتقد به حرکت سریع‌تر از او باشند،‌ مگر او می‌تواند برای آنان تعیین تکلیف کند؟ او راه خودش را برود و انتخاب را به عهده‌ی دیگران بگذارد. حالا هم اصلاح‌طلبان باید از خود بپرسند که اگر کسانی با ما مخالف بودند و ما را نخواستند، راه برخورد با آنان چیست؟ تلاش برای گفتگو و مفاهمه است یا ردّ و تحقیر و برچسب‌زدن؟ آیا راهی مدنی برای هدایت این انرژی انباشته به راههای مسالمت‌آمیز هست یا نه؟

خاتمی با شعار «زنده‌باد مخالف من» روی کار آمد و از قول ولتر گفت: من حاضرم جانم را بدم تا تو بتوانی حرفت را بزنی. حالا به نظر می‌آید مخاطب این گفته محافظه‌کاران بودند و بس. آنان متاعی در چنته نداشتند،‌ تاریخشان گذشته بود و توانایی تولید اندیشه را از دست داده بودند و به عبارت بهتر کاملاً بی‌خطر به نظر می‌رسیدند. این معامله برای این بود که اصلاح‌طلبان هم بتوانند در روزنامه‌ها و مجلّات حرفشان را بزنند. مهدی خزعلی از پدرش پرسیده بود که اگر شما را نخواهیم باید چه کنیم و او گفته بود که همان کاری که ما با شاه کردیم: ‌انقلاب. آیا اگر این پرسش را امروز از اصلاح‌طلبان کنند، آنان همین پاسخ را می‌دهند؟

شنبه

تلازم ایران‌خواهی و دموکراسی‌خواهی

در باب یک دوراهی جعلی                                                                    شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۹۷

 
این نوشته‌ی پیمان عارف آخرین نسخه از دوراهی جعلی انتخاب بین میهن و دموکراسی است که بیشتر البتّه به شکلی خام در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود از زبان کسانی که من در یادداشت پیش آنان را «دلواپسان خارج‌نشین» نامیدم. بدون حاشیه‌روی فقط به اصل کلام می‌پردازم:

۱- عارف نوشته که وطن و دموکراسی تقدّم ذاتی بر هم ندارند بلکه تقدّم زمانی دارند. ماجرا کاملاً برعکس است. وطن بر دموکراسی تقدّم ذاتی دارد یعنی ایران بدون دموکراسی درخور تصوّر و تحقّق است (مثل سده‌ی اخیر) ولی دموکراسی بدون وطن تصوّرپذیر نیست. امّا وطن‌خواهی و دموکراسی‌خواهی تقدّم زمانی بر هم ندارند یعنی لازم نیست بگوییم اوّل این، بعد آن؛ می‌توان هر دو را با هم دنبال کرد و هیچ‌کدام مزاحم دیگری نیست تا تقابلی پیش بیاید و ما بپرسیم که ابتدا باید به دنبال کدام باشیم؟
   
۲- نه تنها بین این دو تقابلی وجود ندارد بلکه این دو مقوّم هم‌اند. یکی از مهمترین علل ایجاد شکاف قومیّتی در ایران وجود تبعیض بین اقلیّتهاست. چنین شکافی در حکومت مبتنی بر تبعیض بیشتر می‌شود. شاید با روش سرکوبگر رضاخانی این شکاف پوشیده بماند ولی التیام نمی‌یابد. با وجود دموکراسی و شرکت همه‌ی ایرانیان در ساختن ایران این شکاف کم و کمتر می‌شود. برای دیدن تبعیض نهادینه در نظام فعلی مطالعه‌ی قانون اساسی و قوانین عادی کفایت می‌کند تا با فهرستی از تبعیضهای جنسیّتی، دینی و جزآن روبه‌رو شویم. حساب عملکرد نهادها و افراد از این هم بدتر است.
  
۳- عارف نوشته که دولت امریکا چنین و چنان گفته و در پی بیشترکردن شکافهای قومیّتی در ایران است. بدون ورود در بحث مصداقی کاملاً طبیعی است که قدرتهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، ایران ضعیف و تقسیم‌شده را بر ایران متّحد و یک‌پارچه ترجیح دهند. نکته اینجاست که این رویکرد منحصر به الآن و این چند دهه نیست بلکه سالیان دراز است که چنین بوده و چنین هم خواهد بود. عارف ننوشته که دقیقاً کی قرار است دیگران از تحریک خوابزدگان داخلی منصرف شوند تا نوبت «دموکراسی‌خواهی» ما برسد؟ با چنین رویکردی همیشه دموکراسی‌خواهی پس از ایران‌خواهی قرار خواهد داشت و زمانش هرگز فرا نخواهد رسید.
   
۴- نظام فعلی ذاتاً با اهدافی که برای خود تعریف کرده دشمن‌ساز است؛ در قانون اساسی رهبرش را رهبر امّت اسلام می‌خواند پس درباره‌ی دیگر ملل نه به عنوان همراه بلکه از موضع سروری و مهتری تکلیف تعیین می‌کند. چنین رویکردی دوستان را هم دشمن می‌کند چه رسد به دشمنان دیرینه. آنان نیز بیکار نمی‌نشینند و برای تضعیف این نظام مداخله‌گر دست‌به‌کار می‌شوند و اینجاست که استدلال فوق فقط به کار تداوم استبداد خواهد آمد.
  
۵- استدلال عارف صورت شسته‌رفته‌تر «دشمن‌پردازی» رهبرنظام است. جان کلام او این است که ما دشمن بزرگ و مقتدری داریم پس باید متّحد باشیم آنان که پیرو من‌اند که هیچ،‌ آنان که من یا نظام را هم قبول ندارند فعلاً اختلاف را کنار بگذارند و متّحد شوند. برداشت خامنه‌ای از وحدت نیز «وحدت با هم» نیست بلکه «وحدت با من» است. این شرایط خطیر فعلی جز دهه‌ی اوّل که درگیر جنگ بودیم،‌ سی‌سال است بر کشور حکم است و تا اطلاع ثانوی نیز همین داستان را خواهیم داشت. هر از گاهی که فردی از نهادهای انتخابی توانست کمی فضا را بگشاید،‌ بلافاصله نهادهای امنیّتی و آتش‌به‌اختیاران، یا سر کسی را زیر آب کردند یا سفارتی را اشغال تا همیشه دشمنی باشد که توجیه‌گر اعلام وضعیّت زرد و نارنجی در کشور شود.

نوشته‌ی عارف چیزهایی هم درباره‌ی وسیله‌بودن دموکراسی و مرزهای بیشتر و کمتر و آزادی دارد که کاملاً قابل مناقشه‌اند ولی پرداختن به آنها بی‌جهت یادداشت را طولانی می‌کند. می‌توان درباره‌ی نویسنده و همفکرانش چیزهای دیگری هم گفت که با بودن امکان نقد گفته‌‌شان نیازی به آن نیست.

دوشنبه

پایان رابطه‌ی «گرگ‌ومیش»؟

                                                                                                  دوشنبه ۸ امرداد ۱۳۹۷
    
  
ترامپ در چرخشی آشکار اعلام کرده که بدون پیش‌شرط با ایران مذاکره می‌کند. این تصمیم عجیب یعنی اینکه تمام پیش‌شرطهای ۱۲گانه‌ی پیشین خود را ملغی کرده و برای گفتگو آماده است. آن پیش شرطها عملاً برای توافق‌نکردن ‌بود چون برخی از آنها مثل توقّف حمایت از حزب‌الله، ‌حماس و جهاد اسلامی یا توقّف توسعه‌ی موشکهای بالستیک یا آزادی زندانیان امریکایی ممکن نبود. از طرفی نظام حتّی در پیش‌شرطهای کوچک نیز حاضر نبود خفّت کوتاه‌آمدن در برابر شیطان بزرگ را بپذیرد. حالا چه اتّفاقی افتاده است؟ آیا این تصمیم تصمیم ناگهانی و شخصی است یا حاصل کار اندیشکده‌های مشاوره‌دهنده و مراکز آینده‌پژوهی؟ آیا از ابتدای شرط‌گذاشتن قرار بود کار به اینجا برسد و واکنش ایران به این چرخش چه خواهد بود؟
  
ابتدا باید از نقش افزایش قیمت دلار و طلا گفت که به شکلی عجیب و غیرعادی بالا رفت. بالارفتن قیمتها در دوره‌ی احمدی‌نژاد بر اساس میزان تورّم در دو کشور ایران و امریکا در سه دهه و پایین‌نگه داشتن دستوری و تصنّعی قیمت دلار توضیح‌پذیر بود. امّا افزایش قیمت دلار از زیر چهار هزار تومان تا یازده‌هزار تومان با واقعیّات اقتصاد ایران نمی‌خواند. شاید قیمت واقعی دلار بر اساس میزان افزایش نقدینگی باید نصف این مبلغ باشد. اینکه چه دستهای پشت‌پرده‌ای ماجرا را هدایت می‌کنند و چه مقدار هماهنگی از درون حاکمیّت با آنها همراه است، در توان افراد خارج از سیستم امنیّتی نیست ولی هرچه هست ممکن است رهبر نظام را مانند نرمش قهرمانانه‌ی دوره‌ی احمدی‌نژاد به این نتیجه برساند که کانالی ارتباطی با امریکا برقرار کند.
  
این کانال البتّه همیشه بوده ولی به شکلی مخفی امّا سفر وزیر خارجه‌ی عمّان با پیامی که نه مثل سابق از طرف رهبر نظام و بدون دخالت رئیس‌جمهور بلکه با مشارکت روحانی فرستاده شد حتماً در این چرخش بدون نقش نبوده است. برخی پایگاههای خبری از تلاش ایران برای چانه‌زنی در جهت آغاز مذاکره‌ی مخفی خبر داده بودند پس ظاهراً این اقدام ترامپ، کار ایران را راحت کرد ولی به این سادگی هم نیست. نظام هرقدر برای مذاکره‌ی پشت‌پرده آماده است (حتّی با پیش‌شرط) ولی برای مذاکره ی علنی دو رئیس‌جمهور آماده نیست چون خطّ بطلانی بر «مرگ بر امریکا» و «دشمن‌هراسی» معروف رهبر نظام می‌کشد. مذاکره‌ی ایران و امریکا در جریان مذاکرات برجام هم در ضمن شش کشور دیگر بود و نه به تنهایی. شاید آنان که ماجرا را تا اینجا کارگردانی کرده‌اند برای ادامه‌اش فکری کرده باشند، ‌مثلاً مذاکره‌ی دو وزیر خارجه با حضور اروپا.
  
از شروطی که امریکا برای ایران گذاشته بود و حالا هم به میان کشیده خواهد شد، برخی تقریباً از بین رفته‌اند مثلاً ایران در سوریه و عراق با از بین رفتن داعش نخواهد توانست حضور نظامی داشته باشد پس بهتر است که روغن ریخته را نذر امامزاده کند و به جای اینکه دست از پا درازتر برگردد، در ازای آن امتیازی کسب کند. گروگانهای امریکایی قابل مبادله‌اند و درباره‌ی مسائل دیگر هم می‌توان گفتگو کرد.
  
آنچه احتمالاً می‌تواند رهبرنظام را به پای میز مذاکره بکشند،‌ تجربه‌ی سوریه است. اگر خوش‌بین باشیم شکستهای پیاپی در سوریه بخش بزرگی از فرماندهان سپاه و سران نظام را از رؤیای شیرین نابودی اسرائیل پراند. ایران با حضور حدّاکثری نظامی نتوانست بیش از چند راکت به جولان بزند و در ازایش دهها تن از ایرانیان کشته و خسارات زیادی متحمل شدند. سوریه به عنوان میزبان ایران راضی به افزایش تنش با اسرائیل نیست و اسرائیل به قیمت باقی‌ماندن اسد، خواهان بیرون رفتن ایران از سوریه است. از آین دو مهمتر روسیه روابطی روبه‌رشد با اسرائیل دارد و پوتین هم نمی‌خواهد که ایران از سوریه به اسرائیل حمله کند. بازگشت از سوریه یعنی تجدیدنظر در سیاستهای توسعه‌طلبانه‌ی ایران در منطقه. به اینها دورخیز حماس برای به رسمیّت‌شناختن اسرائیل را هم اضافه کنید. حزب‌الله دست بالا از خاک لبنان حراست خواهد کرد و نخواهد توانست گزندی به اسرائیل برساند. ایران برای چه بدون متحدان عرب کاسه‌ی از آش داغ‌تر باشد و با دشمنی با امریکا تنشی اقتصادی را به جان بخرد که ممکن است به فروپاشی نظام بینجامد؟
   
تماس ایران و امریکا بیش از همه شاید به ضرر اسرائیل باشد ولی اگر این کشور هم به این نتیجه برسد که توافق جدید به معنای دورشدن ایران از مرزهایش است،‌ از آن بدش نیاید. رقبای منطقه‌ای مثل عربستان از مذاکره‌ای که عملاً به تقویت نظام خواهد انجامید حتماً خشنود نخواهند بود هرچند مانند برجام حفظ ظاهر کنند. روسیه نیز از اینکه ایران بتواند قدرت چانه‌زنی پیدا کند و رقبای اروپایی و امریکایی در آینده‌ی نزدیک یا دور به بازار ایران راه یابند خوشحال نخواهد شد.  دلواپسان داخلی که اساساً هویّتشان در دشمن‌تراشی است گروه دیگری‌اند که از همین حالا رضه‌خوانی خود را اغاز کرده‌اند. گروهی که نام آنان را «دلوپسان خارجی» گذاشته‌ام نیز نباید راضی باشند. اینان جمعی از خارج‌نشینانند که با سنّت و مذهب حاکم بر نظام نسبتی ندارند ولی زیر تبلیغات سنگین غرب به تصوّری آرمانی از وطن آویخته و با بزرگ‌کردن نقش استعمار خارجی و چشم‌فروبستن بر استحمار داخلی عملاً در خدمت نظام حاکم بر ایران درآمده‌اند و از دور برای امریکا رجز می‌خوانند بی‌آنکه در رنج مردم این سرزمین با آنها شریک باشند. براندازان که با خروج امریکا از برجام به طمع افتاده بودند و بخشی از آنها برای فردای براندازی خیالبافی هم می‌کردند دسته‌ی آخرند.
  
موقعیّت کنونی مانند پایان دهه‌ی شصت است؛ رهبرنظام در اواخر عمر خود به سر می‌برد و روحانی نقشی شبیه هاشمی رفسنجانی دارد. رفسنجانی که توانست پیش از مرگ آیت‌الله خمینی جنگ را خاتمه ببخشد با تأسّف می‌گفت که نتوانست موضوع رابطه با امریکا (و ادغام ارتش و سپاه) را حل کند. آیا روحانی می‌تواند کار نیمه‌تمام رفسنجانی را به سرانجام برساند؟ 
Real Time Web Analytics