پایان طائب

                                                                                                       پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱

       

بدنام‌ترین فرد سیاه‌ترین بخش نظام برکنار شد. برکناری او چند نکته‌ی کوچک دارد:

 

اوّل اینکه حتّی در آزادترین کشورها نیز ترکیب شخصیّت حقیقی و جایگاه حقوقی میزان قدرت و توان یک مقام را تعیین می‌کند و شخصیّت حقیقی یک فرد همیشه مهم است و اهمیّت آن به صفر نمی‌رسد. این مسأله در ساختارهای غیردموکراتیک بسیار پررنگ‌تر است تا جایی که گاهی فرد است که به یک پست معنا می‌بخشد. نام مستعار حسین طائب سالهای متمادی است که در پرونده‌ها و موضوع‌های بسیاری به میان می‌آمد؛ از معتمدان رهبرنظام و فرزندش بود و معمولاً نظر خود را به زور تحمیل می‌کرد، از سرکوب اعتراضات تا پرونده‌های امنیّتی تا اختلافها/اختلاسهای اقتصادی و عزل و نصبهای نهادهای زیر نظر رهبر مانند صداوسیما و جز آن.

 

دوّم اینکه سازمان اطّلاعات سپاه به شکل کنونی دست‌پخت طائب و گروه پیرامونش است که با جداشدن از وزارت اطّلاعات برای خود تشکیلات موازی راه انداختند بدون اینکه مانند وزارت اطّلاعات -لااقل روی کاغذ- به نهادی «منتخب» پاسخگو باشند. اطّلاعات سپاه مانند زائده‌ای کوچک در ساختار اطّلاعاتی رشد کرد و بزرگ شد تا جایی که سایه‌ی خود را روی همه‌ی آنها انداخت.

 

سوّم اینکه ربط این جابجایی با شکست‌های اطّلاعاتی چندسال اخیر و ترورهای حالا دیگر عادی‌شده از روز روشن‌تر است. مسأله اینجاست که نظام هیچ‌گاه در چنین مواردی اهل جابجایی افراد به شکل استعفا یا برکناری نبوده است و این کار را نوعی نمایش و مختص ساختارهای سیاسی غربی می‌داند. بارزترین آن عدم استعفای حاجی‌زاده پس از افتضاح شلیک به هواپیمای اوکراین بود که می‌توانست در ظاهر نوعی اذعان به قصور و تلاش برای جبران مافات باشد. نه افراد چنین تمایلی دارند و نه نظام نیروهای خودش را برای فلان رخداد -هرقدر هم که بااهمیّت باشند- کنار می‌گذارد. برعکس این ابقای افراد نوعی نمایش قدرت هم به شمار می‌‌آید. حالا چقدر کارد به استخوان رسیده که یکی از نورچشمی‌های نیمه‌ی پنهان نظام کنار می‌رود و پستی تشریفاتی می‌گیرد.

 

چهارم اینکه رؤسای وزارت اطّلاعات و اطّلاعات سپاه باید همیشه معمّم و -از دید نظام- مجتهد باشند.  از آنجا که بسیاری از تصمیم‌های یک نهاد امنیّتی در چارچوب قانون نمی‌گنجد و یک نفر باید نظر نهایی را بدهد و گاهی نه وقت و نه امکان مشورت با دیگران وجود دارد،‌ عمل بر اساس اجتهاد شخصی شرعی‌بودن کار را تضمین می‌کند. بماند که امثال طائب نه مجتهد بودند و نه کارشناس خبره‌ی امنیّتی؛ اکثر قریب به اتفاق روحانیون حکومتی از ابتدای جوانی جذب ساختار شدند و فرصتی چندانی برای درس‌خواندن نداشتند تا حتّی با ساده‌انگارترین معیارها هم مجتهد شوند. ضمن اینکه کار در حوزه‌ی امنیّت را نه به شیوه‌ای روشمند بلکه به صورت عملی آموختند؛‌ شترمرغ‌هایی که نه تخم می‌گذاشتند و نه بار می‌بردند. برخی تحلیلهای نشریّات داخلی از آسیب‌های اینگونه انتخاب نوشته بودند و حالا کاظمی اوّلین فرد غیرروحانی است که در رأس یک سیستم امنیّتی قرار می‌گیرد.

 

پنجم و آخر اینکه حوزه‌ی کار کاظمی حفاظت اطّلاعات است که نشان می‌دهد رفقا فهمیده‌اند کرم از خود درخت است و مسأله‌ی نفوذ فعلاً حرف اوّل و آخر را در خرابکاری‌های امنیّتی می‌زند. از سرقت اسناد اتمی تا ترور فخری‌زاده و ترورهای نرم این اواخر همیشه پای افرادی از داخل سیستم در میان بود و هست که بلافاصله مخفی یا به خارج منتقل می‌شدند. در بسیاری از لورفتن‌ها و عملیّات‌های شکست‌خورده نیز اهمیّت نفوذ همپای اشراف اطّلاعاتی طرف مقابل بود.

 

اسرائیلی‌ها تلاش کرده‌اند با زرنگی این برکناری را به شکست عملیّات در ترکیه ربط بدهند که البتّه مسأله ریشه‌دارتر از این است. سیستم امنیّتی رقیب برای اینکه نشان دهد با رفتن آن و آمدن این تغییر مهمی حادث نشده است احتمالاً در آینده‌ی نزدیک باز هم خرابکاری خواهد کرد. هیچ تغییری در کوتاه‌مدّت جواب نمی‌دهد ولی در میان‌مدّت فرد جدید و همفکرانش با چالشی سنگین مواجه‌اند تا از شکست‌های بیشتر جلوگیری کنند یا احتمالاً پیروز‌هایی به دست آورند.

آفتاب شب

                                                                                                      چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱

       

مگر این زمین از تو باشد تهی

که باید تو را در سماوات جست؟

به کوری نظرها کنند و تو را

نبینند و بینی نظرها به توست

 

بسا مهرا که می‌پرداخت از نور

نمی‌شد مهرت امّا یک‌نفس دور

نیالودم به آب از تشنگی کام

ندیدم تا خیالی از تو در جام

و گر می‌شد به سویت آیم ای یار

به سر ره می‌بریدم یا به رخسار

 

آفتاب یار در شبها دمید

خوش درخشید و نمی‌آرد غروب

آفتاب روز اگر در شب دمد

رو نمی‌پوشد دگر شمس القلوب

 

 

حسین منصور حلّاج، ترجمه: بیژن الهی

سه عبدالملکی

                                                                                                 پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۱

       

حجّت‌الله عبدالملکی یکی از پرهیاهوترین وزرای نودولتان استعفا داده شد. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق -که در وصف مسئولان فارغ‌التحصیلان از آنجا هرچه بگوییم کم است- با گاف‌هایش مشهور شد. جایی که پارکینگ کره‌ای‌ها را مناسب ماشین‌های غربی ندانست یا طرحی ارائه کرد برای ثبت یک شرکت برای هر زوج جوان یا آزادتر دانستن اقتصاد ایران نسبت به چین و مطالبی مانند آن. اگر این حرفها را کارشناس خودخوانده‌ی مطبوعاتی یا کاربر فلان شبکه‌ی اجتماعی می‌زد قابل باورتر بود تا کسی که ادّعا می‌کند مدرک دکتری دارد. اکثر کسانی که می‌پندارند در مرحله‌ی عمل با فلان تصمیم ساده و جزئی می‌توانند انقلابی به پا کنند، در آن موضوع تخصّص ویژه‌ای ندارند. منتهی مسأله این است که او فقط یکی از عبدالملکی‌های نظام است.

 

یک عبدالملکی بزرگتر رئیس همان دولت است که با شعارهای دهن‌پرکن به ریاست جمهوری منتصب شد و حالا دست‌پخت دولتش را در تمام زمینه‌ها شاهدیم. یکی از دسته‌گل‌های عملی شخص رئیس دولت اعطای وام بدون ضامن پنجاه میلیونی به مردم بود که البتّه بعد به کارکنان دولت و شرکتهای بزرگ خصوصی منحصر شد. یکی از آشنایان که رئیس یکی از شعب بانکی است می‌گفت که با شنیدن این دستور از بالا مانده بودیم چه کنیم و چطور بدون ضمانت به هر متقاضی پول بدهیم. در تهران چند رئیس شعبه که در برابر پرداخت چنین وامی مقاومت کرده بودند بلافاصله برکنار شدند و ما تنها راه را آن دیدیم که ابتدا به متقاضی بگوییم که بله چنین چیزی ممکن است ولی به شرطها و شروطها. بعد آن‌قدر شرط گذاشتیم که از صدنفر تنها دو سه نفر بتوانند وام بگیرند. تصمیمی نسنجیده بدون محاسبه‌ی عواقب تزریق این مقدار پول به بازار به صرف یک امضا از رئیس دولت که البتّه ماستمالی شد.

 

بزرگترین عبدالملکی هم رئیس رئیس دولت و مبدع اصطلاح «اقتصاد مقاومتی» و یک دهه شعارهای نام‌گذاری سال به تولید و اشتغال و دانش‌بنیان و مانند آن است بی‌آنکه سررشته‌ای از این امور داشته باشد. فرق رئیس رئیس دولت با رئیس دولت و وزیرش این است که (در ظاهر) مستقیماً درگیر مسائل اقتصادی نیست و -تا قبل از انتصاب رئیسی- می‌توانست بگوید توصیه‌های من را خوب اجرا نکردند. برخی منتقدان عبدالملکی اوّل به نمایندگان توصیه می‌کردند که حتماً به او رأی بدهید تا عیار این حرّافی‌ها در مرحله‌ی عمل روشن شود که دیدیم به ده ماه نکشید. خود من نیمه‌ی پر لیوان انتخاب رئیسی را چنین چیزی می‌دیدم. گفتم تا ابد نمی‌توان حساب دولت و رهبر را جدا کرد و گفت دولت‌ها (هاشمی، ‌خاتمی، احمدی‌نژاد متأخّر و روحانی) خوب عمل نکردند. حالا که عالم و عامی متوجّه شدند که ایزدنشان رئیسی را به ریاست رسانده بگذارید تاوانش را پس بدهد زیرا این بار کارنامه‌ی رئیسی (فعلاً فقط در زمینه‌ی اقتصاد) کارنامه‌ی کسی که او را انتصاب کرد نیز خواهد بود.

سیاه‌نمایی و سفیدنمایی

                                                                                                  سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ 

    

مغالطه‌ی تعمیم (Generalization) یکی از پربسامدترین مغالطه‌هاست. تقریباً همه تعریف آن را می‌دانند و بسیاری آن را به کار می‌برند. همه می‌دانند که از یک گزاره‌ی جزئی نمی‌توان به گزاره‌ی کلّی رسید، یعنی این دو گزاره هر دو نادرست‌اند:

 

بعضی اهالی شهر الف جیب‌برند، پس همه‌ی آنها دزدند.

برخی اهالی شهر ب مهمان‌نوازند، پس همه‌ی آنها سخاوتمندند.

 

در مرحله‌ی نظر کسی در نادرستی دو گزاره‌ی فوق شکّی ندارد ولی چون غرض آید هنر پوشیده می‌ماند. یعنی ما تا زمانی منطقی حرف می‌زنیم که درست یا نادرست‌بودن دو طرف ماجرا یا دو قضیّه برای ما فرق نکند ولی اگر باطناً به یکی از دو طرف گرایش داشته باشیم، تعمیم و مغالطه و منطق را خیلی ساده فراموش می‌کنیم. به دو گزاره‌ی زیر دقّت کنید:

 

یک عکس/فیلم یک جنبه‌ی زشت از یک کشور/مردم را نشان می‌دهد پس آن عکس/فیلم همه‌ی آنها را چنان نشان می‌دهد یا سیاه‌نمایی می‌کند.

یک عکس/فیلم یک جنبه‌ی زیبا از یک کشور/مردم را نشان می‌دهد پس آن عکس/فیلم همه‌ی آنجا را زیبا نشان می‌دهد یا سفیدنمایی می‌کند.

 

عرض نکردم؟ حالا پذیرش آن کمی دشوار شد. نه یک فیلم مانند «عنکبوت مقدّس» که درباره‌ی یک قاتل زنجیره‌ای است الزاماً مردم مذهبی آن شهر را چنان نشان می‌دهد و نه عکس و فیلم «فم ‌تریپ» می‌تواند یا امکانش را دارد که وضع جاری در ایران را یکسره سفید نشان دهد. هر دو فقط آن مقدار را معرّفی می‌کنند که از دریچه‌ی دوربین آنها می‌توان دید و نمی‌توان آن مقدار محدود را به کلّ شهر یا کشور تعمیم داد.

 

اتّهام سیاه‌نمایی به فیلم «عنکبوت مقدّس» در حالی زده شد که دست‌اندرکاران آن این اتّهام را رد می‌کردند و آن را فقط درباره‌ی یک شخص دارای ناراحتی روانی دانستند که نظام مذهبی حاکم او را اعدام کرد. بحث پوستر آن فیلم که ربطی به فیلم ندارد و حرم را در مرکز یک شبکه نشان می‌دهد از خود فیلم جداست و قابل نقد است. دو نوع برخورد با خبرنگار فیلم (قاضی و پلیس) هم در تیزر فیلم هست که قاعدتاً باید بر اساس تجربه‌های رویا کریمی مجد باشد که خود او باید بگوید که آن‌ها تا چه حد درستند و البتّه برای قضاوت نهایی باید فیلم را کامل دید.

 

در همان زمان که مصاحبه‌ی عوامل «عنکبوت مقدّس» در نفی سیاه‌نمایی در رسانه‌های فارسی خارج چاپ می‌شد، نقد «فم‌ تریپ» بر اساس سفیدنمایی نیز منعکس می‌شد. در حالی که منطق پشت این دو «نمایی» یک‌اصل بیشتر نیست:‌ تعمیم. به اندازه‌ی کافی خبر و فیلم و گزارش درباره‌ی ایران در رسانه‌های جهان هست و امکان ندارد که چند عکس و فیلم آنها را سفید نشان بدهد؛ نه امکانش هست و نه کسی آن را باور می‌کند. همین حالا تبلیغ تورهای گردشگری متعدّدی در اینستاگرام و تلگرام با محتوایی به مراتب آزادتر درباره‌ی ایران وجود دارد،‌ سازندگانش عراقی‌الاصل نیستند و پدرشان عضو حشدشعبی هم نیست (ربطی به اصل موضوع ندارد البتّه). کانالهایی در یوتیوب هست که گردشگران خارجی سفرشان به ایران را فیلم می‌کنند. حتّی آنها هم چیزی بیش از تجربه‌ی خود را نمی‌توانند بازتاب دهند. گردشگران خارجی کلاً آزادی پوشش و رفتار بیشتری به نسبت ایرانیان دارند و این مختص «فم تریپ» نیست. حتّی در یک شهر مذهبی مانند مشهد گردشگران مسلمان برای ورود به حرم برخی محدودیّتهای ایرانیان را ندارند و در سطح شهر هم مثلاً زنان جوان عراقی با بلوز و شلوار و بدون مانتو می‌چرخند. برای نقد محدویّتها نیازی نیست آزادتربودن دیگران را نقد کنیم یا آن را دسیسه‌ی جمهوری اسلامی ببینیم.

 

آتنا دائمی با بی‌بی‌سی مصاحبه کرده و گفته که چرا فقط زیبایی‌ها را نشان می‌دهند؟ خوب انتظار دارید که گردشگران دنبال چه چیزی باشند؟ دنبال زشتی‌ها؟ اگر کسی به عنوان توریست به امریکا و فرانسه رفت،‌ سراغ مجسّمه‌ی آزادی و برج ایفل می‌رود یا حاشیه‌نشینان فقیر شهرها و تبعیض نژادی؟ ممکن است بگویید منظور دنیای آزاد نیست. اگر کسی به چین رفت و با دیوار چین و دیگر آثار باستانی آنجا عکس انداخت هم سفیدنمایی کرده است؟ زباله‌های گیلان چه ربطی به گردشگر دارد؟ اگر کسی در مسجد شاه اصفهان عکس انداخت باید از زاینده‌رود خشک هم عکس بیندازد؟ اگر کسی از مخاطبان خارجی عکس زاینده‌رود خشک کمی اطّلاعات درباره‌ی ایران داشته باشد و بگوید که زاینده‌رود یک رودخانه‌ی فصلی است، چه جوابی برای آن هست؟

 

اتّهام سیاه‌نمایی پیش از انقلاب هم وجود داشت و رژیم شاه که به خیال خودش چهارنعل به سوی دروازه‌های تمدّن می‌‌تاخت حتّی برای تهیّه‌ی یک فیلم درباره‌ی اعتیاد نیز مانع می‌تراشید. حالا هم وضع همان است با تغییر جای گوینده و مخاطب. نکته‌ی مهم و شایان تأمّل این است که ایران نه آن رژیم است و نه این نظام؛ ساختارهای سیاسی می‌آیند و می‌روند امّا ایران و فرهنگش می‌ماند. اگر کسی تبلیغ چیزی را کرد که محصول نظام است، منتقد حق دارد -با ملاکهای خودش- او را ملامت کند ولی نشان‌دادن آثار باستانی و معماری و زیبایی‌های طبیعت نمایش ایران است نه نظام تا از یک‌سو طرفداران نظام خوشحالی کنند و از سوی دیگر مخالفان نظام آن را ترفند جمهوری اسلامی بدانند. رسانه‌های «معتبر» خبری روزبه‌روز بیشتر تحت تأثیر فضای دوقطبی شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه تویت‌های چندجمله‌‌ای قرار می‌گیرند. این انعکاس افکار عمومی نیست،‌ تحت تأثیر آن قرارگرفتن است.

آسیب‌شناسی قانون جنگل

                                                                                                      شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱

  

با حکم دادگاه تجدیدنظر یونان نفت کشتی توقیف‌شده‌ی ایران آزاد شد. یک‌بار دیگر گروگانگیری نفتکشی ایران که قبلاً یک‌بار جواب داده بود، همراه با موفّقیّت شد. رسانه‌های فارسی منتقد نظام ایران پیرامون توقیف دو نفتکش یونانی بسیار نوشتند ولی درباره‌ی غیرقانونی‌بودن کار یونان به نوشتن یک جمله که «معلوم نیست چرا یونان بر اساس قوانین داخلی امریکا چنین کاری کرده است» بسنده کردند. اگر کاری اشتباه است، باید هر دو طرف لحاظ شود. اینکه یونان خود را زیرمجموعه یک ابرقدرت ببیند عجیب است ولی عجیب‌تر این است که رسانه‌های مخالف خودکامگی و طرفدار دموکراسی چنین کنند.

 

پیش از این ایران با گروگان‌گیری زاغری توانسته بود طلب پیش از انقلاب خودش از انگلیس را بگیرد. در زشت، ‌نفرت‌انگیز و مردودبودن گروگانگیری یک شخص بیگناه به بهانه‌ی جاسوسی و مانند آن هرچه بگوییم کم است ولی بریتانیا چرا طلب خودش را چهار دهه پرداخت نکرد؟ توقیف نفت یک کشتی یا پرداخت‌نکردن طلب ایران به بهانه‌ی صرف مخارج آن برای گروه‌هایی که غرب تروریستی می‌خواند از آن حرفهاست. دست‌کم تجربه‌ی چندسال گذشته خلاف این را ثابت می‌کند. جمهوری اسلامی اگر ده دلار در بیاورد و یک دلارش را به مثلاً حزب‌الله بدهد، اگر درآمدش پنج‌ دلار بشود باز هم یک‌دلار را به آنها می‌دهد و اگر به دو دلار برسد هم باز یک‌ دلارش را به آنها می‌دهد. تحریمهای تیم بی‌خرد بولتون/پمپئو/ترامپ فقط اقشار متوسّط ایران را فقیر کرد. بماند که طبق گفته‌ی خود منابع غربی با وجود کم‌شدن درآمد نفتی ایران،‌ نظام کمک به گروههای نیابتی خود را در چندسال گذشته افزایش هم داد.

 

کسانی که خود را مدافع دموکراسی و قوانین بین‌المللی می‌دانند نمی‌توانند مانند سخنگویان فارسی حکومت امریکا در رسانه‌ها حضور پیدا کنند. برای محکوم‌کردن اقدامهای نظام ایران، قوانین فعلی بین‌المللی و عمل طبق روال عادی سازمان ملل کفایت می‌کند و نیازی نیست که بلندگوی نظام حاکم بر امریکا شد. قیمت دلار به بالاترین حد در تاریخ رسیده و اقشار مرفّه به پایین بیشترین فشار را تحمّل می‌کنند. همه‌ی اینها برای چه؟ برای زمینه‌سازی یک شورش اجتماعی؟ گذشته از اشتباه‌بودن این سیاست، چنین روشی کجا جواب داده؟ ونزوئلایی که اخیراً سند همکاری با ایران امضا کرد تورّمی افسارگسیخته‌تر را تجربه کرد و در خیاط‌خلوت امریکا هنوز سرپاست. مثالهای دیگر مانند کوبا و نیکاراگوئه هم هستند درست بیخ گوش ایالات متّحده. 

 

اینها را که نوشتم خود امریکا از هرکس دیگر بهتر می‌داند. برداشت من از توقیف کشتی یونانی،‌ هواپیما در آرژانتین و جایزه‌دادن به کسانی که شریانهای مالی سپاه را افشا کنند، اجرای سیاست قدیم چوب و هویج است تا ایران فکر نکند با مذاکرات برجام قرار است در سیاستهای امریکا تغییری به وجود بیاید. اینکه امریکا چنین کند یا ایران چه جواب بدهد، به سیاستمداران و سیاست‌بازان مربوط است ولی اینکه تحلیلگران فقط یک‌جانب ماجرا را ببینند اصلاً پسندیده نیست. حتّی اگر تقصیر یک طرف بسیار بیشتر از طرف دیگر باشد، باز باید به اندازه‌ی تقصیر دو طرف اشاره کرد، ‌نه اینکه حکایت را جنگ سیاهی و سفیدی دید و حکم صفر و یکی داد. لااقل در سپهر سیاستی که ما می‌بینیم آنچه حاکم است جنگ قدرت است نه رویارویی حق و باطل.

خدای بی‌خدایان

جمله‌های سینمایی -۶۱                                                                  چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱

            

Euphoria

رو (زندایا): مدی از بچگی با توجه به شغل مادرش فهمید که دو جور آدم تو دنیا هست: یکی کسایی که لم دادن و پاشون رو دراز کردن و کسایی که جلو اونا زانوزدن که ناخوناشون رو مانیکور کنن.

  

رو: دو هفته‌ای میشه که پاکم و مواد مصرف نکردم. حسّ این پاکی یه جورایی مثل یه مواد جدیده.

 

Pam & Tommy

دادگاه به پاملا اندرسون می‌گوید که صلاحیّت شکایت از روزنامه‌ای که درباره‌ی لورفتن فیلم خصوصی او مطلب نوشته ندارد.

پاملا (لیلی جیمز): نه مسئله این نیست. مسئله اینه که از نظر اونا من یه زن معمولی نیستم؛ یه هرزه‌ام که سالها عکس نیمه‌لخت من روی جلد مجلّه‌ها رفته و حالا حق ندارم که مث بقیه‌ی زنا از اینکه بقیه دارن فیلم لخت منو می‌بینن شاکی باشم.

 

Under the Banner of Heaven

کارآگاه سرخپوست یک مشت به شکم مافوقش (اندرو گارفیلد) می‌زند:

از اینجا نفس بکش، با تمام وجودت حاضر باش و گوش کن. غریزه‌ی آدم قویتر از چیزیه که بیشتر مردم فکر می‌کنن، یه قطب‌نماست. هر خردی که نیاز داشته باشی در اختیارت می‌گذاره.

 

Outer Range

دعای رویال (جاش برولین) سر میز غذا: خدایا تو این دنیای عجیب رو درست کردی. می‌خوایم یه جوری راهنمایی‌مون کنی و بگی چه برنامه‌ای داری چون ما هیچی نمی‌دونیم. شاید اصلاً کاری به کار ما نداشته باشی یا اصلاً وجود نداشته باشی،‌ کسی چه می‌دونه؟ فاصله‌ی زیادی بین ما هست،‌ یک فضای خالی، یه حفره‌ی بزرگ. ازت می‌خوام این حفره رو پر کنی. بیا پایین خودت رو توضیح بده چون این دنیای تو با عقل جور در نمیاد. برای همین ازت بدم میاد و فکر نمی‌کنم اصلاً اعتقادی بهت داشته باشم ولی ازت بدم میاد...آمین!*

 

*هاینریش بل: بی‌خداها حوصله‌ام را سر می‌برند چون مدام از خدا حرف می‌زنند. (عقاید یک دلقک) 

  

پیشین: سنّت علیه زمان

رهبرنظام و ارتجاع

مغالطه بر اساس زمان                                                                       یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۱

    

  

رهبرنظام حاکم بر ایران در سخنرانی ۱۴ خرداد خود گفت: «مرتجع یعنی چه؟ سبک زندگی غربی در دوران پهلوی حاکم بود، انقلاب آمد و آن را پس زد. هر کس برگردد به آن سبک زندگی مرتجع است.»

 

همانطور که می‌بینید،‌ خامنه‌ای صرف بازگشت به گذشته را ارتجاع معنا کرده است که از دید او مذموم است. واقعیّت این است که زمان تعیین‌کننده‌ی درستی یا نادرستی یک امر نیست. چه بسا امر مثبتی که مغلوب یک امر منفی شود یا برعکس. تجزیه و تحلیل مستقل خود آن امر (که می‌تواند فردی یا اجتماعی) باشد مطلوب،‌ مفید و کارآمد بودن آن را مشخّص کند.

 

استدلال بر اساس مطلوب یا نامطلوب بودن بودن یک امر نو یا کهنه، ‌چهار حالت دارد که چهار مغالطه را تشکیل می‌دهد. چون هنوز آنها را در سلسله مغالطات ذکر نکرده‌ام، خلاصه‌وار فقط اشاره‌ای می‌کنم:

 

۱- فلان امر متعلّق به گذشته است،‌ پس نامطلوب (تاریخ‌مصرف‌گذشته، قدیمی، ‌از مد افتاده) است. (مغالطه‌ی سنّت‌گریزی)

۲- فلان امر متعلّق به گذشته است، پس مطلوب (اصیل،‌ سنّتی،‌ بومی،‌ ملّی) است. (مغالطه‌ی سنّت‌گرایی)

۳- فلان امر تازه و نوپدید است، ‌پس مطلوب (مدرن،‌ امروزی، به‌روز، پیشرفته‌تر) است. (مغالطه‌ی تجدّد)

۴- فلان امر تازه و نوپدید است پس نامطلوب (بدعت، من‌درآوردی، غربی، وارداتی) است. (مغالطه‌ی عدم سابقه)

 

به نظر آشنا نمی‌‌آید؟ بعید می‌دانم کسی از خوانندگان پیدا شود که ادّعا کند بارها و بارها شبه‌استدلالهای بالا را به اقتضای یک بحث در گفتگویی شخصی یا حتّی یادداشتی به کار نبرده است. هیچ‌کدام از موارد فوق استدلال نیستند و چیزی را ثابت نمی‌کنند. حرف خامنه‌ای این است که چون نظام پهلوی متعلّق به چهاردهه‌ی پیش بود و انقلاب آن را تغییر داد، بازگشت به آن سبک زندگی «ارتجاع» است. فقط برای نمونه: در همسایگی ایران طالبان دوباره به قدرت رسیده‌اند، اگر کسی بخواهد دست‌کم نظمی که پیش از سلطه‌ی آنان حاکم بود سر جای خود برگردد، ‌مرتجع است؟

 

به فرض محال که مغالطه‌ی نوع اوّل را استدلال قابل قبول بدانیم، گوینده‌ی آن چه کسی است و در بقیّه‌ی موارد چه نظری دارد؟ اگر بازگشت به چهار دهه‌ی پیش ارتجاع است، ‌بازگشت به ۱۴۴۰سال پیش نامش چیست؟ برخی از جان‌نثاران رهبرنظام بارها از سودای بازگشت به صدر اسلام سخن رانده‌اند. حتّی سیّدمحمّد خاتمی هنگامی که فشارها بر شعارهای دوّم خردادی (مانند نامطلوب‌بودن جامعه‌ی توده‌ای و تقویت جامعه‌ی مدنی در برابر جامعه‌ی سیاسی) به ستوه آمده بود، ‌گفت که منظور ما از جامعه‌ی مدنی همان جامعه‌ی مدینة‌النّبی است. البتّه خود خاتمی می‌دانست که این کار یکجور بازی با واژه‌ها و مرد رندی است و گرنه مدینه و مدنی در این بحث ربطی به هم ندارند. این گفتار بلافاصله با استقبال خامنه‌ای روبه‌رو شد و گفت که اگر منظور این است، ما حاضریم جان خود را فدای آن کنیم. کسی که در سودای بازگشت به چهارده قرن پیش است، چگونه می‌تواند بازگشت به چهاردهه پیش را ارتجاع بخواند؟

 

نکته: البتّه این سخن خامنه‌ای حکایت در و دیوار بود، سبک زندگی را مثال زد ولی منظورش رژیم سیاسی گذشته و اقبال برخی اقشار جامعه به فرزند آخرین شاه ایران است که با توجّه به تشتّت مخالفان نظام فعلی و غیاب رهبران قابل اتّکا تا حدودی میدان‌دار شده است و روز پیش از آن سخنرانی داشت. میزان توانایی یک فرد،‌ عقیده و نظام را از رقیبانش می‌توان تشخیص داد. کسی خانواده‌ی شاه سابق را در چهاردهه‌ی پیش جدّی نمی‌گرفت امّا به مدد شیوه‌ی حکمرانی فاجعه‌بار رهبرفعلی چندسالی است که صدای رضا پهلوی بلند شده است. فتأمّل.

قتل غیرقانونی،‌ قتل قانونی

                                                                                                 چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱

              

دو دهه از قتل زنان خیابانی در مشهد گذشت. سال گذشته دو فیلم در این باره ساخته شد؛ یکی با نام «عنکبوت» در ایران با بازی محسن تنابنده و ساره بیات و دیگری «عنکبوت مقدّس» که بازی زهرا امیرابراهیمی در آن جایزه‌ی بازیگری کن را گرفت و واکنش مسئولان نظام به آن خبرساز شده است. هر دو اینها فیلم داستانی‌اند و می‌توان درباره‌ی میزان وفاداری آنان به واقعیّت چون‌وچرا کرد امّا‌ آنچه تا حدودی مانند سندی تصویری از آن ماجراست، فیلم مستند مازیار بهاری به نام «و عنکبوت آمد» است که دو فیلم دیگر وامدار آنند.

 

فیلم از ابتدا تا انتها روایتی تصویری و تقریباً بی‌طرف از ماجراست و با اینکه جهت‌گیری فکری کارگردان مشخّص است،‌ چیزی را به زور گفتار متن بر حکایت بار نمی‌کند. در فیلم تمام اعضای خانواده و بسیاری از مصاحبه‌شوندگان تا قبل از ابلاغ حکم اعدام از حنایی دفاع می‌کنند و او را می‌ستایند. پس از ابلاغ حکم لحن‌ها کمی متفاوت می‌شود، از برادرش گرفته تا همسر و مادرش؛ فقط فرزندش می‌گوید که ممکن است راه پدر را ادامه بدهد. فیلم حاوی گفتگوی کم‌نظیری است با سعید حنایی که گرچه بسیار مفید است ولی در سطح می‌ماند. کاش از یک روانشناس برای واکاوی عمل او استفاده می‌شد. در میان قتلهای زنجیره‌ای دو نمونه‌ی خیلی خوب از این نوع برخورد با سوژه هست،‌ یکی کاری که دکتر غلامعلی افروز با بیجه (بسیجه) کرد و دیگری دکتر محمود گلزاری با غلامرضا خوشرو (خفّاش شب) که از صداوسیما پخش شد و البتّه همراه با ممیّزی شدید بود و نیمه‌کاره هم ماند. 

 

تنها یکی از حاضران در فیلم از لحاظ شهرت با حنایی قابل مقایسه است: قاضی منصوری که به دست همان سیستمی که به آن خدمت می‌کرد به قتل رسید. منصوری در گفتاری شایان تأمّل تشخیص «مهدورالدّم»بودن را از علما و قاضیان فراتر می‌برد و به عموم مردم بسط می‌دهد ولی می‌گوید حتماً باید با دانستن شرایط آن باشد (نقل به مضمون) بی‌آنکه متوجّه باشد این سخن چه عواقب سوئی در پی دارد. مردم عادی به کنار، ‌قتلهای محفلی کرمان بر اساس شنیدن یک نوار از مصباح یزدی (که از دید منصوری لابد جزو علماست) راه افتاد و اسیدپاشی اصفهان پس از سخنان تند امام جمعه‌ی این شهر بود. همین گره‌خوردن به سیاست نیز عامل ناتمام‌ماندن پیگری این دو واقعه شد.

 

حنایی با سابقه‌ی جبهه و با همان روحیه که خواه‌ناخواه جان انسان را در نظر جنگاور کوچک می‌کند، پس از اینکه راننده‌ای همسرش را با تن‌فروشی اشتباه می‌گیرد،‌ ابتدا سراغ مردان مشتری فحشا می‌رود ولی زورش به آنان نمی‌رسد. در مرحله‌ی بعد برای زنان تن‌فروش نقشه می‌ریزد. زنانی از پایین‌ترین قشر اجتماع که همگی به جز یکی سابقه‌ی کیفری داشتند و ازدواج در سن پایین، ‌فقر خانواده، اعتیاد و بی‌کسی منجر به حراج‌کردن تنها سرمایه‌شان شده بود. در فیلم مصاحبه‌ی موجز و مناسبی هست از یک تن‌فروش که به اجبار شوهرش به این کار کشیده شده و دوبار شلاق خورده و از قاضی خود تقاضا می‌کند که همین امروز به جای فردا سنگسارش کند؛ ‌مشت نمونه‌ی خروار زنانی که به قتل رسیدند و گونه‌ای یکسان‌سازی سیستمی که به جای ریشه‌یابی فحشا، خود فاحشه را به قتل می‌رساند با یک قاتل خیابانی. در ظاهر دو شکل متفاوتند، ‌دو شکل قانونی و غیرقانونی‌ ولی در باطن یک کار می‌کنند: حذف صورت مسئله. پایان فیلم و با مصاحبه‌ای نه چندان خوشایند با کودکان یکی از زنان مقتول که تنها و بی‌سرپرست مانده‌اند و بزرگترشان برادر پانزده‌ساله‌شان است، به شکل غیرمستقیم سرنوشت محتوم آنان را نشان می‌دهد.

 

حنایی گرچه خونسرد به نظر می‌رسد ولی تماشای عکسهای ابتدای دستگیری و پیش از اعدام سفیدشدن موهای او را در مدّت کوتاهی نشان می‌دهد. او در یکی از به‌یادماندنی‌ترین جمله‌های فیلم و در دفاع از خود می‌گوید که اگر مرا بکشند از استخر شصت‌میلیونی ماهی‌ها (جمعیّت ایران) یکی کم می‌شود که خیلی فرقی نمی‌کند؛ به فکر آلودگی آب استخر باشید. این ایده خیلی عالی است ولی علیه خودش کار می‌کند؛ با حذف چند تن‌فروش (با قتل خیابانی یا قتل حکومتی) چیزی فرق نمی‌کند چون جایگزین می‌شوند؛ باید به فکر ریشه‌های آن بود که فقر و اعتیاد و نابسامانی‌های اجتماعی است.

  

پ.ن: برای یکی از مصاحبه‌های فیلم، دوربین به زیرزمین ساختمانی می‌رود که حنایی آن را ساخته/کنده است؛ یعنی پس از اتمام ساختمان زیرش را خالی کرده‌ و پاساژ ساخته‌اند! معلوم نیست چطور کسی مانع نشده بود. طرف مصاحبه می‌گوید کسی حاضر نبود بیاید این زیر و فقط سعید نترس بود و جرات داشت. استعاره‌ای بی‌نظیر برای کاری که بعدها در سطح جامعه انجام داد.

سیاست‌زدگی و ورزش

                                                                                                        شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱  

 

مرتضی مطهّری شاگرد برجسته‌ی آیت‌الله خمینی و عضو شورای انقلاب بود و مجموعه آثار او تأییدی بی‌نظیر از سوی رهبر انقلاب دریافت کرده بود. او تنها کسی بود که می‌توانست در صورت لزوم حتّی با خمینی عتاب کند و نظرش را در برابر او به کرسی بنشاند. با وجود این شاید برای بسیاری تعجّب‌برانگیز باشد که پیش از انقلاب بسیاری از طلبه‌های انقلابی دوآتشه مطهّری را جزو سازشکاران با رژیم به شمار می‌آوردند. جریان از چه قرار بود؟ آیت‌الله شریعتمداری مؤسّسه‌ای بنا کرده بود به نام «دار التبلیغ» که در آن به روشی جدیدتر علوم و معارف دینی را به طلاب، غیرحوزویان و افراد غیرایرانی آموزش می‌داد. اصل مسئله خیلی مفصّل است ولی خلاصه‌اش این است که از آنجا که شخص شریعتمداری زاویه‌ای با خمینی داشت و مجموعه اطرافیان خمینی این نهاد را نوعی موازی‌سازی با حوزه قلمداد می‌کردند که افراد را از فاز مبارزه به درس و بحث و نوعی مصالحه با حکومت سوق می‌داد، اعتقاد داشتند فعّالیّت در آن نهاد نهایتاً به نفع حکومت است. این استنتاج نیاز به اثبات مقدّمات زیادی دارد ولی به هرحال جوّ آن زمان این‌گونه بود. مطهّری به‌خاطر نیازی که به فعّالیّتهای آنجا می‌دید و شأن خود را بالاتر از این می‌دانست که شلوغ‌کاری چند طلبه‌ی انقلابی روی او اثر بگذارد، بی‌اعتنا به آنها آزادانه به آنجا می رفت و تا انقلاب ۵۷ فلسفه‌ی اسلامی درس می‌داد. همین باعث شده بود که برخی انقلابیان حتّی جواب سلام او را ندهند. حالا شاید این نوع نگاه صفرویکی خیلی مضحک به نظر برسد امّا شک نکنید که بسیاری از برخوردهای شدید پس از انقلاب ریشه در همین افراط و تفریط قبل از آن داشت.

 

متأسّفانه تاریخ در حال تکرار است و ربط بعید یک موضوع به نظام حاکم همان واکنش را دریافت می‌کند. نمونه‌ی پیش‌پاافتاده‌اش ممنوعیّت سفر به امریکای کسانی است که دوران خدمت سربازی خود را در سپاه گذرانده‌اند. اینکه حکومت بی‌خرد ترامپ و دیوانه‌هایی چون پمپئو و بولتون حامی چنین قانونی باشند اصلاً عجیب نیست ولی اینکه گروهی از ایرانیان خارج هم از آن طرفداری کنند،‌ جای تعجّب دارد. جوان هجده‌ساله برای دریافت خدمات اجتماعی باید دوران خدمت سربازی را بگذراند و در انتخاب نهادی که باید آنجا خدمت کند، کاملاً بی‌اختیار است. از طرفی چندماه دوره‌ی آموزش و گذراندن باقی خدمت در یک پادگان بین ارتش و سپاه یکسان است و ارتباطی مستقیم یا غیرمستقیم با دیگر بخشهای اقتدارگرای سپاه هم ندارد. حالا اینها را در یک راستا دیدن نیاز به چشمی احول دارد که حتّی یک خواننده‌ی خوشنام و بی‌حاشیه مانند علیرضا قربانی را وابسته به سپاه به شمار می‌‌آورد.

 

تازه‌ترین دسته‌گل این رویکرد لغو بازی فوتبال ایران و کانادا بود. خود بازی اهمیّت زیادی ندارد و به‌هرحال تیم دیگری جایگزین خواهد شد؛ ضمن اینکه برگزارکننده‌ی بازی هم کانادا بود. در هر سفر خارجی مأمورانی از حراست وزارت ورزش حضور دارند،‌ این مسئله را تبدیل به سفر سرداران سپاه به کانادا کردن نیاز به هوش و ذکاوت بسیاری دارد. سرداران سپاه همین الآن هم اگر بخواهند به سادگی به کانادا یا هرجای دیگر می‌روند و نیازی ندارند که زیر پوشش تیم فوتبال این کار را بکنند. گویا ترس از عادی‌شدن روابط تیره‌ی ایران و کانادا انگیزه‌ی مخالفان این سفر بود ولی ایران با امریکا جز در جام جهانی، بازی دوستانه هم داشت؛ چرا روابط عادی نشد؟ و تازه عادی‌شدن روابط مگر به معنای عادی‌شدن یا فراموشی سقوط هواپیمای مسافربری است؟ نمی‌شود روابط برقرار باشد و آن پرونده هم پیگیری شود؟

 

نمونه‌ی خارجی این سیاست‌زدگی نوع برخورد با ورزشکاران روس است. در یک دسته‌بندی ساده ورزشکاران روس را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: یکی کسانی که از حمله به اوکراین حمایت کردند، ‌کسانی که مخالفت کردند و کسانی که موضع‌گیری خاصّی نداشتند. فقط گروه اوّل را می‌توان جنگ‌طلب دانست و از شرکت در میادین بین‌المللی تا اطّلاع ثانوی محروم کرد. محرومیّت برخی تیمهای خاص مثل فوتبال به‌خاطر اهمیّت بی‌همتای جام جهانی در افکار عمومی و برای فشار بر حکومت تزار روسیه هم توجیه‌پذیر است با این تفاوت که جنگ اوکراین با ماجرای هواپیمای اوکراین از زمین تا آسمان تفاوت دارد. اینجا اشتباهی مرگبار رخ داد که حکومت -با تأخیر و پس از افشای اطّلاعات- آن را پذیرفت ولی آنجا پوتین عامدانه هزاران سرباز اوکراینی و روسی و غیرنظامیان زیادی را به کام مرگ فرستاد و نه تنها دست‌بردار نیست بلکه از صدور گاز و در صورت نیاز سلاح اتمی هم به عنوان تهدید استفاده می‌کند. همین حالا و به مسابقات تنیس ویمبلدون برای تفاوت‌نگذاشتن بین ورزشکاران روس و محروم‌کردن آنان از شرکت در این مسابقات امتیازی تعلّق نمی‌گیرد چون به ‌اصطلاح خشک و تر را با هم سوزانده است. این درباره‌ی روسیه‌ای است که ماههاست اروپا را به آتش کشیده است.

 

سیاسی‌نبودن ورزش مهم‌ترین استدلال مخالفان مسابقه‌دادن ورزشکاران ایرانی با ورزشکاران اسرائیل است که سالهاست -با معیارهای سازمان ملل- سرزمین‌های زیادی را از فلسطین و چند کشور همسایه‌ی خود در اشغال دارد و قصد پس‌دادن آنها را هم ندارد. حتّی با به‌رسمیّت‌شناختن این کشور هم اشغالگربودن این کشور سر جایش باقی است. خوب وجود نظام آپارتاید داخلی -باز هم به تأیید سازمان ملل- داخل پرانتز، چرا اشغال چنددهه‌ای نتواند مانع تنبیه ورزش این کشور شود ولی اشغال چندماهه‌ی اوکراین بتواند؟ می‌بینید که نگاه چیره بر روابط بین‌الملل به سادگی با اتّکا به نظام رسانه‌ای خود به قضاوت‌گیری‌ها جهت‌گیری دلخواه خود را می‌دهد.

 

مخالفان این سفر عکس استیلی را با خاضعین قرینه‌ای بر روابط مشکوک برخی فوتبالیستها با عناصر امنیّتی دانستند. می‌دانید که روی پیشانی عناصر امنیّتی نوشته نشده که چه‌کاره‌اند و اگر کسی مشغول فعّالیت اقتصادی و تجاری باشد یک شهروند عادی نمی‌تواند از طرق عادی بفهمد که او به کجا وابسته است. افرادی که در حوزه‌ی عمومی حضور پررنگی دارند، در مناسبات و مجالس ممکن است با بسیاری عکس بیندازند که چندسال بعد معلوم شود آن شخص چه‌کاره است؛ صرف حضور دو نفر در یک قاب عکس چه چیز را ثابت می‌کند؟

 

کانادا بهشت سیاستمداران و چپاولگران وابسته به نظام است که از نظام فرار نکرده‌اند بلکه نظام آنها را فراری داده است. برنگشتن امثال خاوری فقط به‌خاطر احتمال مجازات اعدام نیست بلکه خود نظام -که رئیس قوه‌ی قضایش در فراری‌دادن او دست داشت- تمایلی به این کار ندارد چون در صورت بازگشت خیلی‌های دیگر را هم با خود پایین می‌کشد. الآن خاوری آزادانه مشغول گشت‌وگذار است امّا اگر احتمال بازگشت او مطرح شود، ‌به سرش همان می‌‌آید که بر سر قاضی منصوری آمد. مطمئن باشید پای زنده‌ی او به ایران نخواهد رسید.

 

فدراسیون فوتبال نهادی مدنی است که گرچه زیر فشار نهادهای خاص است ولی می‌کوشد که استقلال خود را حفظ کند. اگر جز این بود بازی مهدوی‌کیا با پیراهن منقّش به پرچم اسرائیل حتماً باعث حذف او می‌شد ولی مسئولان فدراسیون از او حمایت کردند و برخلاف خواست رسانه‌های اقتدارگرا ابقا شد. سفر تیم ایران به کانادا بهترین مجال برای دادخواهان سقوط هواپیما بود که اعتراض خود را دوباره جلو چشم جهانیان بیاورند و موضوع را تازه نگه دارند. در صورت انجام این سفر، دور نگه‌داشتن تیم ملّی از معترضان در دوران حضور در آنجا که ممکن بود با دو یا سه‌بازی تدارکاتی همراه باشد، چه در زمان بازی و چه فواصل آنها مهمترین دغدغه‌ی حراستیان می‌بود ولی حالا همه‌چیز تمام شد. مطمئن باشید که خیلی‌ها در ایران نفسی به راحتی کشیدند. 

ترور علیه قصد ترور

                                                                                                     یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱   

 

ویدئویی منتشر می‌شود از بازجویی شخصی در داخل خاک ایران که می‌گوید مأمور ترور یک کارمند کنسولگری اسرائیل در ترکیه بوده،‌ به‌رغم اینکه سابقه نشان داده که اطّلاعاتی از این دست نهایتاً درست از کار درمی‌آیند، واکنش نهادهای ایرانی همراه با تکذیب و تمسخر است. خود شخص نیز می‌گوید که زیر فشار بوده و کاره‌ای نیست؛‌ البتّه به فاصله‌ی کوتاهی اسنادی از همکاری خانوادگی او با نظام حاکم در طول سالیان گذشته در منطقه منتشر می‌شود. به نظر می‌رسد کار به پایان رسیده و انتشار ویدئوی بازجویی، حدّاکثر میزان تحقیر نهادهای اطلاعاتی اسرائیل برای نهادهای مشابه ایرانی است امّا شخص دیگری در تهران ترور می‌شود که بلافاصله مشخّص می‌شود جزو نیروهای سپاه قدس بوده و باید ربطی به اسرائیل داشته باشد، ‌خاصّه آنکه سبک ترور مانند ترورهای مشابه قبلی است. یک شبکه‌ی اسرائیلی -خیلی زودتر از موارد قبل- از قول منابع آگاهش می‌گوید که کسی که ترور شده رسولی را برای ترور در خاک ترکیه استخدام کرده بود. حالا معلوم می‌شود که چرا خود رسولی در ترکیه یا یک استان مرزی در ایران به قتل نرسید،‌ چون ماجرا همانجا تمام می‌شد و این کافی نبود. انتشار ویدئوی او تنها مقدّمه‌ای برای برخورد شدیدتر در قلب تهران بود.

  

همان موقع پرسیدیم و پرسیدند که ترور یک کارمند کنسولگری در ترکیه دقیقاً چه منفعتی برای نظام ایران دارد؟ و تا چه حد توانایی نیروهای امنیّتی را نشان می‌دهد؟ ربودن اسیود و زم با اتّکا به اشتباههای فردی آنان و رعایت‌نکردن مسائل امنیّتی چرا باید سربازان گمنام امام زمان را تا حدّی مغرور کند که قاچاقچیان مواد مخدّر را به مصاف سربازان گمنام حضرت موسی بفرستند؟ قتل قاضی منصوری با قتل یک دیپلمات اسرائیلی از یک قماش است؟ حمله به عضو سفارت چه عمل قهرمانانه‌ای به شمار می‌آید؟ نهادهای اسرائیلی که از حمل تسلیحات داماد سلیمانی باخبرند و نشان داده‌اند که در ارکان اطّلاعاتی ایران نفوذی دارند، چه واکنشی خواهند داشت؟ و دست‌آخر اینکه تعداد پرشمار ترورها در قلب تهران بدون هیچ‌گونه دستگیری عوامل آن،‌ تا چه حد میزان اشراف اطّلاعاتی دو طرف را به همه نشان می‌دهد؟

 

کتمان نمی‌توان کرد که جنگ علیه داعش سبب شد که سوریه به دست ایران و روسیه بیفتد و جنگ اوکراین نیز باعث گسترش دامنه‌ی نفوذ ایران شد. اوّلین حمله به نیروهای ایرانی در سوریه با تشییع جنازه‌ی پرسروصدای آنان همراه شد ولی وقتی دیدند که امکان پاسخگویی نیست، ‌دیگر حملات و تلفات پنهان یا انکار شد. در عین حال کمیّت نیروها در یک جبهه‌ی جنگ با کیفیّت آنان و نهایتاً سرنوشت جنگ ربط مستقیمی ندارد. در جنگ اوکراین تقابل دو جبهه‌ی روسیه و اوکراین از لحاظ کمّی تقابل فیل و فنجان بود ولی دیدیم که اشراف اطّلاعاتی غرب و کمک‌رسانی به اوکراین، به زمین‌گیرشدن روسیه انجامید. بدن گلوله‌باران‌شده‌ی صیّاد خدایی پشت فرمان اتوموبیلش استعاره‌ای از میزان توانایی اطّلاعاتی ایران در مواجهه با اسرائیل است؛ بحث تبلیغات و رجزخوانی البتّه حکایت دیگری است. سوال آخر این است که این همه ناکامی آیا تغییری در سیاستهای پرهیاهو و کم‌بازده تبلیغی و اقدامهای ناشیانه و غیرحرفه‌ای اطّلاعاتی نظام می‌دهد یا نه؟ تجربه نشان داده که خیر، همانطور که بی‌سیاستی اقتصادی منجر به شورش اجتماعی بارها و بارها تکرار شد، به احتمال قریب به یقین اینجا نیز در بر همان پاشنه خواهد چرخید.

مختاری‌ها، نماد اختیار آزادی‌طلبان

حاشیه بر اخبار -۸۱                                                                   چهار‌شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ 

 

شکست حزب‌الله در انتخابات لبنان.

- این شکست را باید در راستای شکست احزاب حامی ایران در عراق تحلیل کرد. از مدّتها پیش عرض کرده بودم که نظام حاکم بر ایران زاییده‌ی بحران است و از بحران تغذیه می‌کند، هربار با تغییر اسم مثل: انقلاب، مقابله با فتنه، محور مقاومت و... در داخل و خارج مردم خود یا دیگران را با استفاده از یک بحران بادآورده یا خودساخته در برابر دوراهی امنیّت و آزادی قرار می‌دهد تا با انتخاب اوّلین گزینه دست در دست نظام یا دست‌نشانده‌هایش بگذارند. هرقدر صلح بیشتر حاکم شود، این همدستی و اتّحاد کم‌رنگ‌تر خواهد شد. اگر حزب‌الله با خطر از دست‌دادن قدرتش در لبنان مواجه شود و جنگی با اسرائیل راه بیندازد اصلاً تعجّب نکنید.

 

پیام اینستاگرامی پرویز پرستویی در دفاع از معترضان حذف شد.

- اگر کار خودش نباشد که هیچ ولی اگر کار خودش باشد، یک توصیه برای ایشان و امثال ایشان دارم. من جزو کسانی نیستم که بگویم یا این ور خط یا آن‌ور خط و پیرامون وسط‌بازی بنویسم. کسی نمی‌تواند به دیگری بگوید چطور فکر کن امّا می‌توانم بگویم که دست‌کم آدم تکلیفش با خودش روشن باشد؛ یعنی موضعش را با فکر انتخاب کند تا با وزیدن اوّلین باد مخالف (توده‌ی مخالفان نظام، توده‌ی مدافعان نظام،‌ دستگاه امنیّتی و ...) آن را عوض نکند. همین.

 

دستور مدیر صداوسیما: به گرانی نپردازید؛ امنیّتی است.

- گرانی در دولت قبل امنیّتی نبود، حالا امنیّتی است. هنوز مانده تا بفهمید با انتصابات ۱۴۰۰ چه غلطی کرده‌اید. با این فرمان هر امری در کشور امنیّتی است چون به دولتی ختم می‌شود که از بیت خط می‌گیرد. (یک توصیه هم به معدود شاغلان باوجدان صداوسیما: دوستان عزیز مرحوم بهرام افشار را الگوی خودتان قرار بدهید، وقتی نمی‌توانی راست بگویی،‌ لااقل دروغ نگو)

  

صداوسیما و ربط‌دادن دو فرانسوی دستگیرشده به اعتراض معلّمان.

- تلاش برای انفجار در گردهمایی مجاهدین هم‌زمان با سفر روحانی به اروپا، انفجار نفتکش ژاپنی در زمان سفر نخست‌وزیر ژاپن به ایران، دستگیری دو فرانسوی حین سفر انریکه مورا برای نجات برجام... الگوی آشنایی نیست؟ این طغیان حدّاکثری تا کنون با چه واکنشی مواجه شده است؟ عملاً هیچ. پس ادامه خواهد یافت.

 

مانع سفر والدین مسعود مولوی به ترکیه برای شرکت در دادگاه قتل فرزندشان شدند.

- وقتی معلوم است که قاتل کیست،‌ چرا باید همدستان قاتل چنین اجازه‌ای بدهند؟ اهمیّت این دادگاه در قیاس با دادگاه حمید نوری و اسدالله اسدی این است که ترکیه تا دیروز دسته‌گلهای فرنگی‌کاران نظام را لاپوشانی می‌کرد ولی حالا فهمیده که نظام به دوستان خودش هم رحم نمی‌کند و حاکمیّت ملّی آنان را نیز به چالش می‌کشد.

 

نیروهای امنیّتی پیکر جمشید مختاری را ربودند.

- جمشید مختاری که ادامه‌ی محمّد مختاری جنبش سبز و محمّد مختاری شاعر است، قتلهای زنجیره‌ای نظام را از کانون نویسندگان به زمان حال می‌رساند. برخلاف آن زمان که آن قتلها به گردن «دشمن» توهّمی ایزدنشان افتاد، این قتلها در روز روشن و کار سرسپردگان نظام است؛‌ آتش‌به‌اختیاران که آتش به اختیارشان زده‌اند چون مانند رباتی بی‌اراده بازیچه‌ی دستگاه قدرتند تا کسانی را که نماد اختیار،‌ انتخاب و آزادی‌خواهی مردم ایرانند سربه‌نیست کنند.

 

پیشین: آداب «همسان‌»شدن

اشتباههای تکراری

                                                                                              دو‌شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱    

 

قرار ما این بود که اشارات مکرّر نشود ولی اشتباهات مکرّر گاهی ناچارم می‌کند که یاسین در گوش بعضی‌ها بخوانم. چند پرسش:

 

۱- واقعاً اعتراضات اخیر به گرانی است؟ هم بله و هم نه. بله چون پس از افزایش قیمتهای اخیر رخ داد و نه چون مسئله عمیق‌تر از این حرفهاست و نارضایتی مزمن دنبال بهانه‌‌ای است تا خود را نشان دهد.

 

۲- گرانی‌های اخیر اجتناب‌ناپذیر بود؟ پاسخ بخشی از این پرسش به سیاستهای کلان اقتصادی برمی‌گردد. فقط به یاد بیاوریم که سیاست حذف یارانه‌های زمان جنگ  در دولت سازندگی به همگامی با بانک اقتصاد جهانی و لیبرالیسم اقتصادی تعبیر شد و حالا نشانه‌ی جرّاحی اقتصاد و نمایانگر دل‌وجرأت مسئولان فعلی است و تازه مردم باید ممنون هم باشند. درباره‌ی تحریم اقتصادی و نقش ماجراجویی منطقه‌ای سپاه هم به اندازه‌ی کافی بحث شده است.

 

۳- آیا امکان نداشت این مسئله بهتر مدیریّت شود؟ حتماً ممکن بود. حتّی اگر یک نوجوان دبیرستانی شاهد روند اعتراضات چندسال اخیر به‌ویژه گران‌شدن یک‌شبه‌ی بنزین باشد می‌فهمد آنچه شورش می‌آفریند گرانی نیست بلکه بار روانی ناشی از گرانی است. قیمت بسیاری از کالاها در یک دهه‌ی اخیر افزایشی گاه بیش از میزان تورّم داشته ولی چون به صورت تدریجی بوده هیچ واکنش تندی در پی نداشته است. گران‌شدن بنزین وقتی ناگهانی انجام شد، آن غائله به پا شد. حالا نیز ممکن بود که در یک بازه‌ی زمانی یک‌ساله، یارانه‌ی کالاهایی که قیمتشان ناگهان بین دو تا پنج‌برابر شد به تدریج کاهش یابد بدون اینکه عکس‌العمل آن‌چنانی برانگیزد.

 

۴- چرا مسئولان بی‌مسئولیّت نظام اشتباههای خود را مدام تکرار می‌کنند؟ جوابی برای این پرسش ندارم. نادانی و بی‌کفایتی ساده‌ترین جواب است. رهبری که سال ۸۸ راهپیمایی سکوت را تعبیر به هتک حرمت نظام کرد، حالا می‌داند که دیگر حرمتی برای نظام باقی نمانده تا هتک شود. اعتراضات پیاپی روزبه‌روز از خیل «سلام فرمانده»خوانان کم و به ناراضیان اضافه می‌کند تا زمان آخرین اشتباه فرا برسد.

دریغا هند

                                                                                                 ‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

 

مهاتما گاندی: «من معتقدم که انجیل، قرآن و زند اوستا همانند وداها ریشه‌ای الهی دارند... آیین هندو می‌گوید که هر کس باید خدا را بنا بر اعتقاد یا دارمای خود ستایش کند تا با تمام ادیان در صلح و آرامش به سر برد.»

 

(زندگینامه‌ی یک یوگی،‌ پراماهانسا یوگاناندا، مترجم: فریبا مقدّم، ص ۵۷۲)

 

بودا اساس طریقت خود را بر سکوت و آرامش و یافتن معرفت درونی به شکل شخصی قرار داده بود و -شاید در واکنش به آموزه‌های مفصّل آیین ودانتا- از ارائه‌ی هر مجموعه‌‌ی عقایدی خودداری می‌کرد. با این همه پیروان او دوست داشتند که نظرش را درباره‌ی خدا بدانند ولی او به پرسشگران چیزی جز سکوت تحویل نمی‌داد. اواخر عمر بودا بود که یکی از پرستندگان «راما» خدای هندوها به محضر او آمد. شنیده بود شخصی راه‌وروش جدیدی آورده و می‌خواست نظرش را درباره‌ی خدا بداند. از بودا پرسید خدا وجود دارد؟ بودا برای اوّلین‌بار به این پرسش جواب داد و گفت:‌ نه. پیروان او جشن گرفتند که بالاخره پاسخ را یافته‌اند. هنوز شادی و سوروسات آنان برپا بود که یکی از دهریّون یا بی‌خدایان هندی (چارواکا) بی‌خبر از آنچه گذشت پیش بودا آمد. او هم می‌خواست نظر مؤسّس آیین تازه را بداند. از بودا پرسید: آیا خدا وجود دارد؟ بودا جواب داد: بله. نه آن عابد راما و نه این بی‌خدا غرضی جز فرونشاندن کنجکاوی خود نداشتند و هر کدام به مسیر خود رفتند ولی پیروان او متحیّر ماندند که بالاخره خدا هست یا نیست؟

 

هر کس (از جمله سادگورو) حکایت فوق را به گونه‌ای تفسیر کرده است ولی قصد من از بازگویی آن نشان‌دادن جوّ فکری آزاد هند در حدود ۲۵۰۰ سال پیش بود. سرزمین خدایان شاهد عقاید بسیار گوناگون و متفاوت و مختلفی بود که در کنار هم زندگی می‌کردند. چارواکاها مانند مبلّغان مذهبی قریه به قریه می‌رفتند و در نفی خدایان هندوها سخنرانی می‌کردند و پس از یافتن پیروان یا احتمالاً شاگردانی به مکانی جدید می‌رفتند. از چه هنگام سرزمین آزادی فکری به وضعیّت فعلی رسید که یک هندو به دیگران بگوید «هر کس رام را نمی‌پرستد بهتر است از خاک هند خارج شود»؟ جواب یک جمله بیش نیست: وقتی یک دین به ابزاری در دست اهل سیاست تبدیل شد.

 

این جواب برای ما اهل خاورمیانه بسیار آشناست. بنیادگرایی معاصر در این نقطه از جهان با تولّد کشور اسرئیل آغاز شد که افراطیان یهود وقایع تلخ دوران جنگ جهانی و بازی اهل سیاست در تأسیس یک کشور جدید را محملی برای گسترش عقاید آخرالزّمانی خود قرار دادند. سکولاربودن کشور اسرائیل لطیفه‌ای بیش نیست و این را بررسی اجمالی تاریخ شکل‌گیری و گسترش این کشور به بهترین وجه نشان می‌دهد. بنیادگرایی اسلامی واکنشی به بنیادگرایی یهودی بود که بعدها به تشکیل القاعده و دیگر گروههای پیکارجو انجامید و شکل شیعی آن نیز حدود چهار دهه است که بر ایران حاکم است و نتیجه‌ی این نزاع فزاینده را همه شاهدیم.

 

در هند نیز حزب بهاراتیا جاناتا از مقطعی به بعد آیین هندو را به عنوان پشتوانه‌ی فکری وعقیدتی خود گرفت و در جذب آرای هندوها و قبضه‌کردن قدرت نیز موفّق بود. سالها پیش این زخم با تخریب مسجد بابری به دست هندوها سر باز کرد که هنوز التیام نیافته است. شاید کسی بگوید که این گفته‌ها مختص افراد عوام یا سیاست‌زده است ولی با کمال تعجبّ از چندی پیش در سایتها و کانالهای مبلّغان معنویّت هندی نیز مطالبی در یکی‌انگاشتن اسلام با افراط مذهبی مطالبی نگاشته می‌شود. آن تبلیغ‌های صلح ِکل‌ بودن و پلورالیسم شرقی با این ادّعا همخوان نیست. از دوستان هندو باید پرسید که چه کسی گاندی را به قتل رساند؟ جز یک هندوی متعصّب؟ حالا اگر کسی آیین شما را با عقاید امثال او یکی کند،‌ به او چه می‌گویید؟

 

جدا از وجه فکری و نظری این جریان، این مسئله یک بعد عملی بسیار مهم نیز دارد. هند دارای بیش از دویست و بیست میلیون مسلمان است؛ یعنی حدود سه‌برابر جمعیّت ایران. اگر جلو سوءاستفاده‌ی سیاست‌بازان و ابزارانگاری دین گرفته نشود، خیلی راحت این جنگ عقیدتی به نزاعی مهیب خواهد انجامید که پایانی خوش برای آن تصوّرپذیر نیست. بر عارفان مسلمان آن سرزمین و گوروهای روشن هندوست که از حلقه‌ی پیروان خود گام بیرون بگذارند و جلو دست‌درازی اهل سیاست را بگیرند.

دانای عشق

                                                                                                 ‌دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

             

گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم

شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم

سایه‌ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار

راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم

زآمدن بس بی‌نشانم وز شدن بس بی‌خبر

گوییا یکدم برآمد کامدم من یا شدم

می‌مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه‌ای

در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم

در ره عشقش چو دانش باید و بی‌دانشی

لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم

چون همه تن دیده می‌بایست بود و کور گشت

این عجایب بین که چون بینا و نابینا شدم

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی

تا کجاست آنجا که من سرگشته‌دل آنجا شدم

چون دل «عطّار» بیرون دیدم از هر دو جهان

من ز تاثیر دل او بی‌دل و شیدا شدم

 

قطعه‌ی آوازی «دانای عشق» را محمّدرضا شجریان سیزده‌سال پیش خواند و به مزدا انصاری اهدا کرد. میکس آواز شجریان و پیانوی انصاری به تازگی منتشر شده است. آن را اینجا بشنوید. او در آن زمان مشغول ضبط آلبوم «آه باران» بود که این آواز را خواند. شجریان معروف به سختگیری و اجرای چندباره‌ی قطعه‌ها بود تا جایی که برای نمونه آلبوم «شب، سکوت،‌ کویر» را سه بار به طور کامل ضبط کرد. شنیدن سیاه‌مشق اوّلیّه‌ی «آه باران» که در تاریخ ۱۶ دی ۷۹ ضبط شد (یعنی ۹ سال پیش از ضبط در استودیو) از اینجا هم خالی از لطف نیست. همین آهنگ بعدها با شعر مشیری تبدیل به تصنیف «زبان آتش» شد.

نان و شورش

                                                                                                  ‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱

 

در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته گفته شد که انتصاب رئیسی اشتباه بزرگ رهبرنظام است چون تا دیروز تمام مشکلات بر سر دیگران آوار می‌شد ولی حالا دیگر امکانش نخواهد بود. ترجیع کلام منتقدان تا پیش از ریاست رئیسی این بود که مشکلات اقتصادی ریشه‌ی داخلی دارد و به نبود مدیریّت جهادی برمی‌گردد. طبعاً امکان ارجاع مشکلات به تحریم‌ها نبود چون ریشه‌ی آن به برنامه‌ی اتمی و فعالیّتهای منطقه‌ای ایران برمی‌گشت که مسئول مستقیمش بخش پنهان نظام و سپاه بود و به دولتها ارتباط مستقیمی نداشت. حالا و پس از گذشت حدود یک‌سال تورّم،‌ گرانی و نایابی برخی ارزاق عرصه را بر همه تنگ کرده و صرف‌نظر از ناکارایی مزمن ساختار اقتصادی ایران، ‌انگشتها هرچه بیشتر به طرف تحریمهایی نشانه می‌روند که به ماجراجویی‌های منطقه‌ای نظام برمی‌گردد.

 

وزارت خارجه‌ی دولتی که مسئولانش تا پیش از تصدّی مسئولیّت از منتقدان برجام و مذاکره بودند تلاش کردند و می‌کنند که با حسن/سوء استفاده از سیاست منعطف دولت بایدن -که بسیاری از اعضای تیم مذاکره‌کننده‌ی امریکایی را وادار به استعفا کرد- سایه‌ی تحریمها را از سر کشور دور کنند. کدام مشکل باقی است؟ حضور سپاه در فهرست تحریمها. سپاهی که اعمال خلاف عرفش فقط در نیروی قدس خلاصه نمی‌شود و منطقه‌ی نفتی عربستان را با پهپاد می‌زند و برای نفتکش‌ها در خلیج فارس مین کار می‌گذارد. امیرعبداللهیان تلاش کرد که بخشی از مشکلات مذاکره را با داخل پرانتز گذاشتن سپاه و فعالیّتهای منطقه‌ای ایران کم کند ولی با خروش کیهانیان روبه‌رو شد. هر کسی با اندکی عقلانیّت می‌داند که صلاح در حل و فصل بخش اتمی مذاکرات و جداکردن و تعویق بخش مربوط به سپاه در آینده است. خوب حالا خلاصه‌ی دو بند بالا چه شد؟ ایران با مشکلات اقتصادی روبه‌روست که عمده‌اش ریشه در تحریمهای بی‌سابقه‌ی نفتی و بانکی دارد، ‌چه چیز مانع رفع تحریمهاست؟ فعالیّتهای سپاه و گرفتن انتقام سلیمانی. حالا ایرانیان باید بین قبول فعالیّتهای سپاه و فشار اقتصادی ناشی از آن یا مخالفت با «محور مقاومت» برای رهایی از فقر روزافزون یکی را انتخاب کنند. دوراهی منصفانه‌ای است.

 

معاون دفتر عقیدتی-سیاسی فرمانده کل قوا گفته است که مصرف سرانه‌ی نان در ایران دوبرابر دنیاست و با آزادشدن نرخ آرد و کاهش مصرف نان از واردات گندم بی‌نیاز می‌شویم. باید از این تحلیلگر نوظهور اقتصادی پرسید که مصرف سرانه‌ی کدام مواد غذایی در ایران به اندازه‌ی دنیاست؟ ماهی،‌ مرغ، گوشت،‌ لبنیات یا میوه و جز آن؟ مواد مفید و لازم برای سلامتی روزبه‌روز به علّت گرانی از سفره‌ی ایرانیان حذف می‌شوند و نان پرکننده‌ی جای خالی دیگر مواد غذایی در سفره‌ی فقراست. این زیادی به خاطر حذف دیگر مواد است نه اسراف و دورریز نان. حالا با گران‌شدن نان این سفره کوچکتر هم خواهد شد و واکنش شکمهای خالی پیش‌بینی‌ناپذیر خواهد بود. این واکنش ممکن است مثل گران‌شدن یک‌شبه‌ی بنزین نباشد و کار به این سادگی رفع و رجوع نشود. پس از بروز قحطی در کره‌شمالی، حکومت آنجا از ضررهای مصرف گوشت برای مردم گفت امّا اینجا از مصرف زیاد نان می‌گویند. نمی‌دانم این شیوه از زندگی را هم ما انتخاب کرده‌ایم یا نه؟

آداب «همسان»شدن

حاشیه بر اخبار -۸۰                                                                       سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۱

 

علی مطهّری: سخنان من درباره‌ی تلاش ایران برای ساخت بمب اتم درست منتقل نشد.

- خب علی‌آقا دارد یواش یواش رسم سیاستمداربودن را یاد می‌گیرد ولی این حرف او در صورتی معنی داشت که فقط یک جمله گفته بود؛ نه اینکه کلّی استدلال درباره‌ی تقدّم ساخت نیروگاه بر غنی‌سازی و.. هم گفته باشد.

 

نامه‌ی احسان طبری به دکتر سروش.

- صرف‌نظر از مخاطب نامه، ‌طفلک می‌گوید «همسان‌»شدن از طرف من رخ داده است بگذارید آخر عمری در خدمت باشم، چند زبان بلدم و... . جا دارد این «همسان»شدن هم به فهرست اصطلاحات گفتگوی بین ما و نظام مقدّس اضافه شود.

 

نادر طالب‌زاده: ‌تلویزیون چاره ندارد باید فرهنگ نقد را بپذیریم.

- خدا همه‌ی رفتگان را بیامرزد. یادم نمی‌آید آن مرحوم در تلویزیون هیچ‌وقت جلو شخصی با عقاید مخالف که او را به چالش بکشد قرار گرفته باشد. همیشه در همه‌ی برنامه‌های فرهنگی و سینمایی چند نفر در تأیید فرمایشات هم حرف می‌زنند. نقد یعنی تضارب آرا.

 

رضا کیانیان به سام رجبی: در حکومتی که بر مبنای عقاید شما تشکیل شود،‌ مخالفان خود را به زندان نمی‌اندازید؟ چون گفتید که اسامی آنها را جمع‌آوری می‌کنید برای همان روز.

- تهدید مخالف به یادداشت اسمش برای برخورد در آینده تکرار تجربه‌ی انقلاب ۵۷ است. اگر هر تغییری صورت بگیرد باید با بخشش و فراموشی حدّاکثری باشد امّا اگر در آن حکومت فرضی مخالفان صرفاً زندانی شوند و نه بیشتر باز آن حکومت چندین گام از وضع فعلی جلوتر است.

 

رئیس صداوسیما کاهش مخاطبان این رسانه را تأیید کرد و گفت که همه مقصّریم.

- معمولاً این مسئله تا کنون انکار می‌شد؛‌ این یک قدم رو به جلوست. ببینید کار تا چه حد بیخ پیدا کرده که مجبور به اعتراف شده‌اند. راهکار جبلی هم این است که جوانان مؤمن و انقلابی را بیابیم تا از تجربه‌ی پیشکسوتان استفاده کنند! صداوسیما چند اشکال جزئی دارد که با رفع آن می‌تواند سر پا بایستد:‌ حذف اکثر هنرها از جمله موسیقی و نمایش بخش محدودی از هنرمندان مورد تأیید، حذف بخش عمده‌ای از حضور زن در جامعه (حتّی با معیارهای حکومت فعلی)، حذف چهره‌هایی که در خود صداوسیما به درجه‌ی تأثیر‌گذاری می‌رسند (امثال فردوسی‌پور)، حذف منتقد سیاسی،‌ اجتماعی، ‌دینی،‌ حذف تضارب آرا در زمینه‌های گوناگون و چند حذف ناقابل دیگر. رسانه‌های فارسی خارج کیفیّت متوسّطی دارند ولی نبود هزارویک‌ خط قرمز جعلی باعث شده که دستشان برای پرداختن به مسائل بازتر باشد و صداوسیما را در هر زمینه‌ای به سادگی پشت سر بگذارند.

  

پیشین: چکیده‌ی سیاست خارجی نظام

Real Time Web Analytics