چهارشنبه

عذرخواهی‌درمانی

                                                                                                       چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۹۵
      

پس از عذرخواهی مرتضوی می‌توان نوع جدیدی از عذرخواهی را بهتر تبیین کرد. در این شیوه نامه‌ی عذرخواهی با پز قانونی‌محوری یا اخلاق‌مداری نوشته می‌شود ولی اوّلاً هیچ مسئولیّتی به عهده نمی‌گیرد ثانیاً از خدا و پیامبر و اسلام هزینه می‌شود تا عمل خویش را توجیه کند، ثالثاً بار دیگر بر درست‌بودن کلیّت عمل به نام دفاع از انقلاب تأکید می‌شود. به اینها شاید بتوان موارد دیگری هم افزود.

مدیرمسئول یالثارات این عذرخواهی را متوجّه قوّه‌ی قضائیّه کرده است که معلوم نیست چرا. نه مخاطب آن نوشته این قوّه است و نه به آن در آن یادداشت اشاره شده است. نویسنده تعمّد دارد که عذرخواهی را به سه نفری که تمام ویژگی های آن را آورده و فقط به نام آنان اشاره نکرده متوّجه نکند چون از دید او به شخص حقیقی یا حقوقی اشاره نشده است.

مدیرمسئول خطا را فقط در چند جمله و «خروج اندک از حیای نوشتاری» دانسته است. اگر اشاره به رابطه نامشروع و جز آن به خودی خود خطا و خروج از حیا بود، باید تمام روزنامه‌ها و سایتها به خاطر داشتن بخش «حوادث» که ماشاءالله پر است از موارد قتل و تجاوز به عنف و همدستی یکی از زوج‌ها با فاسق یا معشوقه برای کشتن دیگری و جزآن بسته شوند. بحث بر سر دروغ و جعلی بودن یک خبر چندش‌‌آور است که نویسنده به هیچ روی آن را نپذیرفته است.

سخن‌گفتن از ستمگری و ستمپذیری هم در نوع خود جالب است که گویا ستمگر نگران ستم شده است. در حالی این نشریّه از زبان مردم از فساد می‌نالد که دولت گذشته دارای بالاترین مقدار فساد بود و بنا به گفته‌ی آگاهان رئیس سابق خود دارای حکم قضایی سنگینی است که اجرا نشده ولی همین نشریّه در جریان «نمایش نصیحت» رهبر و برادر مؤمن به دفاع تمام قد از احمدی‌نژاد برخاسته است. چه کسی ستمگر است و چه کسی ستمپذیر؟

پ.ن: سایت مشرق در مقدّمه‌ی خود آورده که «نشریه یالثارات وقتی دید از مطلبی که چندی پیش منتشر کرده است تعابیر دیگری شده است در حرکتی اخلاق‌گرایانه رسما با درج یادداشتی بابت انتشار مطلبش عذرخواهی کرد» عجب!

سه‌شنبه

پیروی زورکی

                                                                                                          سه‌‌شنبه ۶ مهر ۱۳۹۵
    

۱- احمدی‌نژاد اشتباه کرد که به دیدار رهبر نظام رفت. او باید می‌دانست که به هزار دلیل وی رغبتی به بازگشت او ندارد. اوّل اینکه شش‌سال روی چشم بود چون تبعیّت داشت یا بهتر بگویم ادایش را درمی‌آورد. اگر آن خانه‌نشینی یازده‌روزه نبود حالا وضعش این نبود. دوّم اینکه آمدن او رأی پایین وی را نشان می داد و همه می‌پرسیدند که رأی بی‌سابقه‌ی ۲۴میلیونی کجا رفت؟ سوّم اینکه دوقطبی ایجاد می‌کرد (این را پایینتر می‌گویم).

۲- احمدی‌نژاد بدون پست سیاسی هیچ است؛ بدون آن هم البتّه چیزی نیست. او اگر می‌خواست بیاید که حتماً می‌خواست -گرچه اطرافیان او چنین وانمود می‌کردند که هنوز چیزی معلوم نیست و تصمیمی گرفته نشده است- باید در زمان مقتضی نام‌نویسی می‌کرد و شورای نگهبان را در برابر عمل انجام‌شده قرار می‌داد چون ردّصلاحیّت وی (یعنی همان نظرنزدیک ۲۹خرداد) هزینه‌بر بود. حتّی رایزنی با جنّتی و شورای نگهبان هم ممکن بود به چیزی شبیه به این سخنان خامنه‌ای بینجامد. احمدی‌نژاد معمولاً در قدرت‌طلبی مشام تیزی داشت و این اشتباه از وی بعید بود. احتمال می‌دهم که برنامه‌ی بیت رهبر در این مسئله دخیل بوده است.

۳- در زمان درخواست رهبر نظام برای کنارگذاشتن مشایی وی مقاومت کرد تا آن نامه منتشر شد و محمود با بی‌میلی این کار را انجام داد (یعنی مشایی کناره‌گیری صوری کرد و رئیس دفتر شد) این بار هم او یک‌ماه سکوت کرد و حتّی پس از انتشار شایعات، سایت وی می‌نوشت که این اخبار موثّق نیست و پس از تأکید «پشت بلندگو»ی خامنه‌ای تازه به یاد اعلام پیروی افتاد!

۴- سخنان خامنه‌ای خود بررسی دیگری می‌طلبد. وی نصیحت به برادران دینی را در عرض نصیحت به ائمّه مسلمین آورده است. می‌شود از وی پرسید که چه کسی جرأت دارد که با همین زبان ملایم وی را به صورت آشکار «نصیحت» کند مثلاً سیاست وی را در منطقه یا در برابر مخالفان داخلی نقد کند و بگوید «به صلاح خودت هم نیست»؟ ایجاد دوقطبی هم بهانه است؛‌ کدام دوقطبی؟ دوقطبی اصولگرا و اصلاح‌طلب؟ یا همان طرفداران رهبر و منتقدان وی؟ این که در صورت آمدن یک نماینده‌ی قدر اصولگرا هم اتّفاق می‌افتد. مگر اینکه دوقطبی را دوپارگی میان اصولگرایان معنی کنیم که به نظر منطقی می‌‌آید یعنی احمدی‌نژاد رأی مخالفان روحانی را به دو نیم تقسیم می‌کرد که نامطلوب بود.

۵- رهبر همچنان از احمدی‌نژاد با عنوان برادر یاد می‌کند و او را به عضویّت مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزیده است؛ کاری که بلافاصله پس از دوران ریاست‌جمهوری خاتمی با وی نکرد. اگر خامنه‌ای می‌خواست که با این کار احمدی‌نژاد را مهار کند، عضویّت در مجمع هم خاتمی را به وی نزدیکتر می‌کرد. به رغم اصلاح‌طلب بودن خاتمی هیچ‌گاه از خواست وی تخطّی نکرد در حالیکه احمدی‌نژاد تا مجبور نشد، از او پیروی نکرد. آنقدر که خاتمی به دوام جمهوری اسلامی کمک کرد کسی نکرد و به عکس آنقدر که احمدی‌نژاد این نظام را به مرز فروپاشی رساند، مجاهدین و رجوی نکردند. این همان بصیرتی است که رهبر نظام باید داشته باشد و ندارد ولی دیگران را به داشتن آن توصیه می‌کند.

دوشنبه

جمله‌های سینمایی -۱۷

                                                                                                       دو‌شنبه ۵ مهر ۱۳۹۵
         
کافه سوسایتی (۲۰۱۶)
لئونارد: سقراط می‌گفت که زندگی نیازموده ارزش زیستن نداره ولی زندگی آزموده هم اصلاً مقرون به صرفه نیست.

جولیا بودن (۲۰۰۴)
جولیا: من و مایکل (شوهرش) دو زندگی جدا از هم داریم. برای همینه که اینقدر شادیم ... کم‌وبیش.
   
ما فرشته نیستیم (۱۹۸۹)
ند: من به بیشتر چیزا می‌تونم اعتقاد داشته باشم ولی مشکل من اینه که اصلاً بهشون اهمیّت نمی‌دم.
 
به‌خواب‌رفته (۱۹۷۳)
مایلز مونرو: من یه خداناباور وجودی و غایت‌باورم. به نظرم یه جور هوش کیهانی همه‌جا هست به جز بخشهای خاصی از نیوجرسی.
 
هنری فول (۱۹۹۷)
هنری: نمی‌تونی دور یه مرد حصار بکشی. ما فکر می‌کنیم و احساس می‌کنیم که کی و کجا فکر و احساس می‌کنیم. ما یه الهه الهام داریم که هر خواسته‌ای داشته باشه، اجابت می‌کنیم.

ویکتور ویکتوریا (۱۹۸۲)
زن خواننده‌ای (ویکتوریا) برای جلب مشتری وانمود می‌کند مردی است زن‌نما (ویکتور). یک تاجر در نظر اوّل به او دل می‌بازد هرچند وقتی می‌فهمد مرد است کمی اوقاتش تلخ می‌شود.
کینگ مارچند (برای بوسیدنش خم شده): اصلاً برام مهم نیست که مردی.
ویکتوریا: ولی... من... مرد نیستم.
کینگ ابتدا کمی درنگ می‌کند:... بازم برام مهم نیست!

کافه سوسایتی (۲۰۱۶)
مادر بابی که یهودی متعصّبی است:
- نمی‌دونم چه کار کردم که مستوجب این عقوبتم. بن اوّلش آدم کشت، حالا هم مسیحی شده. کدومش واقعاً بدتره؟!

شنبه

آچارکشی دیرهنگام

                                                                                                         شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵
  
   
سال ۷۶ درّی نجف‌آبادی در جمعی سخن می‌گفت. وی پس از بیان پیشنهاد خاتمی به خود برای قبول مسئولیّت افزود که من جواب دادم: «من به همه دردی می‌خورم،‌ خواستید بگذارید وزیر فرهنگ و ارشاد چون آخوندم و درسش را خوانده‌ام،‌ خواستید بگذارید وزیر اقتصاد چون روی اقتصاد اسلامی کار کرده‌ام،‌ به روبط بین‌الملل آگاهم بگذارید وزیر امور خارجه، وزیر دادگستری یا آموزش و پرورش یا هر چی. من مثل آچار فرانسه‌ام؛ همه‌کار از من برمی‌آید. آخرش وزارت اطّلاعات به ما رسید» مدّت کمی پس از این سخنان افتضاح قتلهای زنجیره‌ای رخ داد و او مجبور به کناره‌گیری شد. حالا آچار فرانسه‌ی نظام توبه‌ی مرتضوی را دیر و نابهنگام خوانده است:

یک. کمی دور از تصوّر است که تمام مسئولان آن زمان مخالف مرتضوی باشند و او همچنان خودسری کند. تنها توجیهی که برای شبهه وجود دارد این است که وی به مقامی بالاتر پیوند خورده باشد. کسی که از وی نامی نمی‌‌آورند و چه بسا حالا مرتضوی قرار است قربانی او شود. به مرتضوی جلّاد مطبوعات می‌گویند ولی هیچ جلّادی سر خود نمی‌تواند کسی را بکشد بلکه پس از امر سلطانی وی موظّف به این کار است. خُب چه کسی در خطبه‌های نمازجمعه برای اوّلین‌بار به مطبوعات دوران اصلاحات حمله کرد؟ حالا مسئله کمی روشن‌تر می‌شود که چرا وی آن قدرت را داشت که با مقامهای بالاتر خود در قوّه قضائیّه و ناجا دربیفتد و دستوراتشان را نادیده بگیرد و همچنان ترفیع مقام بگیرد.
   
دو. اگر معذرت و توبه پس از هفت‌سال به زعم درّی دیر است، بیان این دیربودن یا نارضایتی از عمل او چرا با هفت‌سال تأخیر گفته می‌شود؟ مگر پرونده کهریزک در همه‌ی این سالها باز نبود،‌ چرا درّی پیش از این حرفی نزده بود و حالا و پس از دیدن دست‌وپازدن مرتضوی چنین می‌گوید. حتّی احمدی‌مقدّم هم پیش از او از مخالفت ناجا با مرتضوی گفته بود. حکم سخنان درّی در دیر و بی‌فایده‌بودن همان حکم سخنان مرتضوی است.

سه. «غفلت» یک نفر را «دشمنان» به پای هشتادمیلیون نمی‌گذارند. جنایت یک یا چند نفر ربطی به همه‌ی مردم ندارد و دیگر کشورها هم نظام حاکم را با مردم ایران خلط نمی‌کنند امّا افراد دخیل در نظام -که به زعم درّی از آن اعمال راضی نیستند،‌ چه کهریزک و چه قتل زهرا کاظمی- در صورت واکنش نشان‌ندادن به آن در آن کارها شریکند. اگر مرتضوی کار اشتباهی کرد چرا با وی برخورد نشد؟ چرا فرد مقصّر در «برخورد جسم سخت» به سر خانم کاظمی معرّفی نشد؟ چرا دادگاه منصفانه برگزار نشد؟ جز این است که آن فرد از انتساب خود به «بیت» استفاده کرد و جان به در برد؟   

تاریخچه‌ی چهل‌سال اخیر مملو از این «غفلت‌»هاست که معمولاً لاپوشانی می‌شود و سابقه و لاحقه دارد یعنی مواردی استثنایی نیست. در ضمن متوجّه باشیم که دلیل «غفلت» خواندن آنها این است که برملا و موجب دردسر شد و گرنه بدتر از اینها رخ داده و کسی هم باخبر نشده یا دستکم جنجالی به پا نشده است و لاجرم «غفلت» هم نامیده نمی‌شود تا آچار فرانسه‌ی نظام برای توجیه و محدودکردن آن رفتارها به اشتباههای فردی وارد معرکه شود.

چهارشنبه

استمرار دهه‌ی شصت

                                                                                           چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵


هرسال به نسبت سال پیش نوشته‌ها پیرامون آغاز و پایان جنگ محتاطانه‌تر و آمیخته به تردید می‌شود. طبیعی است که جوّ پرسشگر جامعه روی نویسندگان اثر بگذارد. می‌پرسند چرا آغاز جنگ را گرامی می‌داریم؟ من نیز پیش از این جزو مدافعان گرامیداشت پایان جنگ بودم. الآن نیز این کار بیراه نیست ولی آغاز جنگ، آغاز دفاع هم هست پس می‌توان ایستادگی کم‌نظیر خوزستان و خرّمشهر برابر ارتش مجهّز عراق را گرامی داشت. اگر توقّف عراق پشت دروازه‌های خرّمشهر در برابر مشتی جوان با سلاح سبک نبود،‌ الآن خوزستان از ایران جدا شده بود. پس این دفاع جشن گرفتن هم دارد. روز فتح خرّمشهر هم که جای خود دارد ولی دفاع ایران فقط دوسال و اندی بود و نه بیشتر و پس از ‌آن «جنگ» بود؛ جنگی که هر دو طرف در آن مقصّر بودند. قبول آتش‌بسی دیرهنگام و پایان جنگی که بسیار پیش از این می‌شد پایان یابد، جشن گرفتن ندارد. نویسنده می‌نویسد که چون امام گفته «جام زهر» پس فلان و بهمان؛ این هم نوعی از استدلال است که به جای نظر به حقایق به فلان گفته‌ی شخصی ارجاع داده شود آن هم بدون اینکه بدانند چرا او از اصطلاح «جام زهر» استفاده کرده است. نویسنده می‌گوید که تضمینی نبود که اگر پس از فتح خرّمشهر آتش‌بس می‌شد صدّام پس از تجدید قوا دوباره حمله نمی‌کرد؛ خوب مگر در سال ۶۷ چنین تضمینی وجود داشت؟ می‌نویسند که هنوز نفت‌شهر در تصرّف عراق بود؛ بسیار خوب با برنامه‌ریزی و بازپس‌گیری این شهر آتش‌بس را می‌پذیرفتیم نه اینکه بگوییم اگر جنگ بیست‌سال هم طول بکشد، ما ایستاده‌ایم. شعر پایانی البتّه در سوگ جوانانی که به خاطر لجبازی عدّه‌ای پرپر شدند خواندنی است و این پرسشگری در آینده ادامه خواهد داشت.

پیشتر و درباره‌ی اعدامهای سال۶۷ نوشته بودم که با توجّه به منطق اعدامهای اخیر، آن تفکّر هرچند به شکلی بسیار کمرنگتر همچنان ادامه دارد. الآن نیز با توجّه به شرایط منطقه می‌گویم که آن جنگ‌طلبی (مثلاً برای رهایی ملّتها ولی در واقع برای تحکیم قدرت خود) ادامه دارد و اساس تفکّر عوض نشده است. تنها حضور نظامی معقول خارج از مرزهای ایران، کمک به جنبشهای جهادی فلسطین و لبنان برای جلوگیری از تاخت‌وتاز اسرائیل و کمک به دولت عراق است و نه بیشتر. می‌گویند در سوریه‌ایم چون اگر آنجا نجنگیم باید با داعش در مرزهای خود بجنگیم (برخی با اغراق می گویند وسط ایران!) خوب اوّلاً عراق واسط بین ایران و سوریه است. ایران با کمک به دولت عراق و کردهای ساکن اقلیم در حقیقت خود را از داعش دور نگه داشته است در ضمن این جنبش فقط در مناطق آشوب‌زده کارایی دارد و توان برخورد با یک ارتش نظامی را ندارد. از طرف دیگر مگر طالبان سلف داعش و مشابه آنان نبودند و نیستند؟ چطور ما با آنها در مرز افغانستان وارد جنگ نشدیم؟ سوّمین مثال نقض یمن است. ما با یمن چه مرز مشترکی داریم که کسی بخواهد به ما حمله کند؟ وضع حوثی‌ها مثل اسد است یعنی به زحمت نماینده‌ی نیمی از مردم یمن‌اند و نخواهند توانست هیچگاه بر کلّ یمن سلطه یابند. ایران باید از فکر سلطه بر سوریه و یمن بیرون بیاید و با کمک سازمان ملل یا حتّی دو کشور روسیه و امریکا آتش‌بس را بر این دو کشور حاکم کند و پس از آن مهار کشور را به انتخابات مردمی بسپارد.

می‌گویند سوریه در محور مقاومت است و نباید از دست برود. اوّلاً حزب‌الله الآن به قدری قدرت یافته که بدون سوریه نیز سر پای خود ایستاده و امکان کمک‌رسانی به آن –برخلاف غزّه- از راه دریا و هوا ممکن است. حماس و جهاد اسلامی هم به رغم تمام محدودیّتها همچنان ایستاده‌اند. یا مردم سوریه بقای در «محور مقاومت» را خواهند پذیرفت که فبها و اگر نپذیرند، به جبر نمی‌توان حکومت پدر-پسری غیردموکراتیک را بر آنان حاکم کرد.

«محور مقاومت» ظاهراً محلّل کارهای ایران در سوریه و خیلی جاهای دیگر است. طبق این معیار ایران سیاستش را بر اساس دشمنی با اسرائیل بنا می‌کند و حتّی خصومتش با امریکا بیشتر به خاطر آن است. امّا شیعه‌گری ایران در بحرین و یمن و سوریه و نقاط دیگر باعث شده که اعراب از ترس ایران به اسرائیل نزدیک شوند. گذشته از حماقت‌بار بودن اشتباه آنان، اگر دشمنی با اسرائیل معیار اوّل و آخر منطقه‌ای ایران است، نظام باید جلو نزدیکی این کشورها به اسرائیل را بگیرد که لااقل کشورهای بی‌طرف یا غیرمتخاصم به حدّ خصومت و هم‌پیمانی با اسرائیل نرسند ولی می‌بینیم که ایران به سیاستهای گذشته‌اش ادامه می‌دهد. برخی وزرای عربی برای اوّلین‌بار به شکل علنی با مقامات اسرائیلی ملاقات کرده‌اند و محور مذاکرات هم ایران بوده است. چرا ایران برای نزدیکی با این کشورها کاری نمی‌کند؟

ادامه‌ی جنگ در منطقه با ادامه‌ی جنگ هشت‌ساله مشابهتهای زیادی دارد که مهمترین آن بی‌مسئولیّتی نظام ایران در قبال کشته‌ها و آسیب‌دیده‌ها و ویرانی‌هاست با سیاستی مبهم و توجیه‌گر. سیاست هسته‌ای ایران نیز چنین ویژگی‌هایی داشت. در رویارویی یا دشمنی قدرتهای برتر و برخی کشورهای مرتجع منطقه با ایران شکّی نیست ولی بسیاری از این دشمنی‌ها اوّلاً با شکل سیاست‌ورزی ایران است، ثانیاً بعضی وجوه آن نیز با مذاکره و گفتگو حل می‌شود. مشکل اینجاست که وجود دشمن برای خیلی‌ها درون ایران نعمت است که نباید آن را از دست داد و این حکایت دیگری است.

سه‌شنبه

شادمانی

                                                                                              سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵
                   
شادی یعنی:

دست در دست هم بیرون رفتن
یک نگاه معصوم میان شلوغی
مثل بچّه‌ها به هم چسبیدن

شبی با یک ماه کامل معرکه
رادیو روشن،‌ گذاشتن یادداشتی در کشو
کارت تبریک تولّد پر از قلبهای کوچک
یا یک تماس غیرمنتظره

بارانی که از پشت بام فرو می‌ریزد
یک بالش پُر پَر، شرشر رودخانه
و خاموش کردن چراغ 
تا آرامش برقرار شود

شبی کنار دریا گذراندن
امواجی که به ساحل می‌خورند
و
بارها به انتظار طلوع خورشید ماندن
  

بخشی از آهنگ felicita با صدای آلبانو و رُمینا پاور (+ ، +)

دوشنبه

ترانه‌ی عید سبز

                                                                                                   دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵
               
حالا که عیده و جشنه و حلواس
رقص و سرور و هلهله برپاس
یادت نره از اسیری که پشت
میله‌های سلّولش تنهاش
جوونای پاک و غیور سبزی
که خونه‌شون تو بهشت زهراس
سه تا مسافر، سه تا ستاره
بشارت میلاد مسیحاس
باطلّ‌السّحر نظامْ ذکر ِ
مهدی و میرحسین و زهراس
به نظم چل ساله دل نبند
They don’t  really care about us
خرداد و بهمن،‌ تکثیر تو و من
گذشته نقشه‌ی بنای فرداس
دوای جبر عبوس حکومت
بازیگوشی و سرکشی و رؤیاس
***
عادت نشه حصر اون که شعارش
عادت‌کشی و شکستن مرزاس
به رغم دیوار سربی نگاهش
از پشت تمام شیشه‌ها پیداس

یکشنبه

آتش همه‌گیر

                                                                                                  یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۵
   

چرک‌نوشته‌ی اخیر یالثارات صدای میرباقری و حاتمی‌‌کیا را هم درآورد. بحث توهین نیست. توهین بد ادا کردن یک مطلب است ولی جعل خبر و اختراع بدترین افتراها که مجازات سختی نیز دارد، نام دیگری می‌طلبد. درست نمی‌دانم که آیا می‌خواهند حدّ تحمّل جامعه را بسنجند یا قدرت‌نمایی کنند و بگویند که ما می‌توانیم هرچه می‌خواهیم بنویسیم و کسی مانع ما نشود.
                 
ناگفته پیداست که اگر جلو توهین‌های سابق گرفته می‌شد کار به اینجا نمی‌کشید و البتّه حمایت قوّه‌ی قضائیّه پس از لغو مجوّز این هفته‌نامه علّت اصلی جری‌شدن این افراد است. این بار هم اژه‌ای می‌گوید که به‌خاطر «خشم»شان این مطلب را نوشته‌اند؟ شکایت حقیقی، فرهادی و علیدوستی کار درستی است. نباید گذاشت این کار ادامه یابد که تا همینجا هم دیر شده است. گاهی اوقات شأن خود را برتر از شکایت دانستن نوعی بزرگواری نابجاست که این لمپن‌ها را تشویق هم می‌کند. این هم یک آزمون دیگر برای قوّه‌ی قضائیّه‌ی ایران که ببینیم با نشریّه‌ای که با حمایت خاص آنان منتشر می‌شود چه می‌کنند.

این چند سطر توضیح واضحات بود ولی هرکس باید به سهم خود اعلام تبرّی کند. این آتش همه‌گیر شده است.

سه‌شنبه

فیلم ۱۰۰ ثانیه‌ای

                                                                                                  سه‌شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵

رویداد کمی تا قسمتی واقعی
مکان: حرم امام رضا - صحن گوهرشاد
زمان: روز عید قربان

عدّه‌ای از جوانان به همراه دو سه مدّاح و یک روحانی جوان معرکه گرفته‌ و مشغول سینه‌زنی‌اند.

یکی از زوّار به روحانی: آقا امروز عیده، چرا عزاداری می‌کنید؟
روحانی: ما همیشه سوگواریم،‌ عید و غیرعیدم نمی‌شناسیم.
زائر: در حدیث هست که « شیعتنا یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا» (شیعه‌ی ما با شادی ما شاد و با اندوه ما اندوهگینند)
روحانی: عید ما عزای ماست. شما برو شاد باش به عشق و حالت برس. (!)

دوشنبه

یکی از مرتضوی‌ها

                                                                                               دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵


چند نکته درباره نامه‌ی مرتضوی:

۱- هفت‌سال تأخیر پس از آن همه خلافگویی چرا؟ تکلیف رفتن به مرخّصی برای تکمیل پایان‌نامه چه می‌شود؟ دروغگویی در مراحل رسیدگی به پرونده کمتر از نقش وی در آن جریان نیست. 

۲- جواب پرسش بالا این است که رهبر نظام آن را «جنایت» خوانده است. نگه‌داری در شرایط بد، اختلاط با اراذل و اوباش، عدم رسیدگی و کشته‌شدن آن افراد به خودی خود جنایت نبود تا اینکه مقام معظّم آن را چنین توصیف کرد. این را داشته باشید.
   
۳- مرتضوی می‌گوید خدا شاهد است که عمدی در کار نبود. «عمد» را چه معنا می‌کنید؟ یعنی وی دستور قتل آنان را نداده بود؟ بله به این معنا بله ولی اصرار مرتضوی به فرستادن آن افراد به‌رغم مخالفت ناجا و احمدی‌مقدّم لابد «سهو» نبوده است. دروغگویی عمدی هفت‌ساله هم نمی‌تواند غیرعمد باشد. 

۴- تمرکز اخبار روی مرتضوی است. وقتی می‌گویند «معاونت در قتل» بعنی این قتل ابعاد دیگری هم دارد. مثلاً فوت هر سه نفر به علّت عفونت ناشی از واردشدن ضربات متعدّد به نسوج بدن آنان بوده است. دیگر افراد و واردکنندگان این ضربات کجایند؟
  
۵- انبوهی از پرونده‌ها پشت مرتضوی است که وی مرتکب خلاف شده و پست و منصب پاداش گرفته است. وی در هیچ زمانی از گفتن انواع دروغ و تحریف حقیقت خودداری نکرده است، از پرونده‌ی زهرا کاظمی تا سازمان تأمین اجتماعی.

۶- یکی از اصولگرایان گفته که «اعدام» تنها راه برای بازگشت اعتماد مردم است. مرتضوی کوهی از اسرار، پشت‌پرده‌ها و زدوبندهای درون نظام را با خود دارد؛ وقتی به آنها رسیدگی نشده است،‌ چنین مجازاتی (که دور از ذهن هم به نظر می‌رسد)‌ تنها نابود کردن بخشی از نیمه‌ی تاریک نظام است. او باید بماند و جواب پس بدهد.

۷- این پرونده جز با پیگیری پدر روح‌الأمینی به اینجا نرسید. جایگاه وی در نظام در این موضوع بی‌تأثیر بود. دیگران نخواستند یا نتوانستند چنین کنند از پدر مصطفی غنیان که پسرش روی پشت بام هدف تیر مستقیم قرار گرفت و خامنه‌ای به خانه‌شان رفت و گریست تا دیگران که در خیابان از پا در آمدند. اگر نگه‌داری در شرایط نامناسب و کوتاهی در رسیدگی قتل است؛ هدفگیری مستقیم چیست؟ یادتان هست که برای ندا آقاسلطان چه دروغهایی بافتند که از انگلیس جاسوس آمده بود و..؟ خواهرزاده‌ی میرحسین چطور؟ بقیّه را چه کنیم؟ به آنها رسیدگی نشود چون رهبر نظام آنها را جنایت نخوانده است؟ 

۸- مرتضوی مهره‌ی سرسپرده‌ی نظام بود و سر خود آن کارها را نکرد. الآن مرتضوی‌های دیگری با نامهایی مثل اژه‌ای، صلواتی، مقیسه و.. مشغول کارند. تمرکز روی این مرتضوی ما را از از بقیّه‌ی مرتضوی‌ها باز ندارد.

۹- در پایان فراموش نکنیم که یکی از مهمترین جرمهای محصوران و محبوسان سبز افشاگری همین جنایتها بود. وقتی صحّت سخنان آنان یکی پس از دیگری تأیید شد، میزان بصیرت کسانی که آنان را فتنه‌گر خواندند و می‌خوانند آشکار می‌شود.

جمعه

حاشیه بر اخبار -۶

                                                                                                     جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵


محمّدی گلپایگانی: با پیام مقام معظّم رهبری سقوط آل سعود حتمی است.
- درست مثل پیام مصر که باعث سقوط مرسی و آمدن سیسی شد!

امین حیایی درباره برخوردها پس از «قلاده‌های طلا»: از کسی دلخوری ندارم و همه را بخشیده‌ام.
- دروغ نگو... واقعا ما رو بخشیدی؟ (بغض تو گلومه، اشک تو چشام)

دختری که سگ به بغل داشت با شنیدن سخنان رهبری اشک از دیدگانش جاری شد.
- یاد آقای کمالی (خانواده باایمان در صراط مستقیم)‌ به خیر.
  
صالحی: اس۳۰۰ از فردو محافظت می‌کند.
- مصباح: خاک بر سر مسئولی که جای خدا را با اس ۳۰۰ عوض کرده است.

خسرو تهرانی در میزگرد بررسی عملکرد سازمان مجاهدین خلق: تعجّب می‌کنم که این بحثها برای شما جذاب است چراکه دیگر کسی سازمان و اعضای آن را نمی‌شناسد.
- مریم رجوی: فوتینا... به لطف «مهرنامه» و «اندیشه پویا» ما تو بورسیم... چه جورم.
 
هشدار به هیات دولت بریتانیا: مواظب جاسوسان زیباروی چینی باشید.
- تعریف از خود نباشد من هم اطلاعات به درد بخور زیاد دارم!
 
رئیس سازمان زندانها: زندانی سیاسی نداریم؛ فقط زندانی امنیّتی داریم.
- لابد شنیده‌اید که شکنجه نداریم و تعزیر داریم؛ این هم مثل آن.

سه‌شنبه

تنها صداست که می‌ماند

 لحظه‌های سینمایی -۴                                                                   سه‌شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۵
        
قواعد هنری همیشه پس از آفرینش آثار پدید می‌‌آیند. همانگونه که برای مبتدیان راهگشایند و نمی‌گذارند چرخ را از نو اختراع کنند، برای اهل تجربه دست‌وپاگیر و مزاحمند. یکی از راههای گشودن راههای نو زیر پا گذاشتن قواعدی است که عدّه‌ای می‌پندارند ذاتی و همیشگی‌اند.

درباره‌ی تفاوت سینما و ادبیات خیلی نوشته‌اند ولی تمام اینها مثل هر حکم بشری یک «تا اطّلاع ثانوی» هم باید خود با داشته باشد. از دید اهل ادبیات، داستان از آنجا که در ذهن خواننده خلق می‌شود و توانایی ذهن نزدیک به بی‌نهایت است و از هر لحاظ بر امکانات همیشه محدود تصویر برتری دارد، ‌مجال وسیع‌تری برای خلّاقیّت است. تصویر لقمه‌ی حاضر و آماده‌ای است که ذهن را تنبل می‌کند و امکان مشارکت در فرایند خلق را از بیننده می‌گیرد. اینها همه نسبی است مثلاً سینمای کیارستمی با «نشان‌ندادن»ها، صدای خارج از قاب، نمایش ناواضح یا از دور، بیننده را خیلی بیشتر از سینمای معیار وارد فرایند آفرینش می‌کند.

از طرف دیگر همانگونه که تعریف‌کردن یک داستان روی کاغذ امکان دارد، ‌از زبان یکی از شخصیّتهای فیلم نیز ممکن است و در صورت رعایت تمام جوانب،‌ حاصل کار چشمگیر خواهد بود. برجسته‌ترین مثالش سکانس معروفی است در فیلم «پرسونا» که بیبی اندرسون آن صحنه‌ی کذایی کنار دریا را برای لیو اولمان تعریف می‌کند. به هنگام دیدن فیلم برای بار اوّل از شدّت تأثیرگذاری آن بدون دیدن هیچ‌گونه تصویری از آن واقعه بسیار تعجّب کرده بودم. بعدها دیدم که پالین کیل (منتقد سرشناس امریکایی) این سکانس را اروتیک‌ترین سکانس تاریخ سینما دانسته است و می‌دانیم که اروتیسم به هرحال با دیدن، ‌دیدزدن و چشم‌چرانی نسبتی دارد؛‌ چیزی که اصلاً در این صحنه نمی‌بینیم.

این یادداشت کوتاه را پس خواندن یکی از احکام قطعی- ابدی فراستی در نقد فیلم «ایستاده در غبار» می‌نویسم. او نوشته است که:

سينما -چه داستانی و چه مستند- فقط می‌تواند عينی باشد. سينما عينيّت است و صدا- کلام و موسيقی- ذهنيّت؛ آن هم ذهنيّتی با حسِّ عينی، مکمّل تصوير. هيچ نوآوري از اوّل تاريخ سينما تاکنون و تا فردا صدا اصل نيست و تصوير فَرعِ آن. در سينما، جهان به درد ديدن می‌خورد و بعد شنيدن. در سينما باور اساساً از ديدن می‌آيد. «اگر در صحنه‌ای به جای ديدنِ تصوير، کل صحنه را به دقت در کلام شخصيتی باز گوييم، برخلاف ادبيات تاثيری حسی و عاطفی بر ما نمی‌گذارد

پیشین: لحظه‌های سینمایی -۳

دوشنبه

نقش اقتصادی، نقش خانه‌داری

                                                                                                دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۵
  

یکی از وظایف اخیر رسانه‌های نظام ماستمالی سخنان کمابیش جدید رهبر است. مثلاً وقتی بحث موسیقی پیش می‌‌آید سخنان دو دهه‌ی قبل او در مدح عظمت موسیقی به طور کل و موسیقی کلاسیک و غربی به طور خاص بازنشر می‌شود؛‌ غافل از آنکه این خامنه‌ای کجا و آن خامنه‌ای کجا و آن خامنه‌ای روشنفکر مرید آل‌احمد و شریعتی پیش از انقلاب کجا؟

حالا و پس از ابلاغ سیاستهای خانواده از طرف رهبر برخی می‌گویند که او چندسال پیش گفت که کسی با کار زنان مخالف نیست ولی حضور در خانه و همراهی با فرزندان نیز فراموش نشود. این که حرف بدی نیست و در مورد آقایان هم صدق می‌کند و اصولاً قرار نیست که دربست تسلیم اقتضای زمانه شد؛‌ از طرفی برخی مشاغل یا درآمدزایی‌ها جز با حضور دائم در محل کار نیز ممکن است. امّا وی در رهنمودهای اخیر چیز دیگری می‌گوید؛ اینجا تأکید بر نقش اقتصادی مرد است و خانه‌داری زن. گرچه به اصطلاح علما اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند ولی وقتی این دو نقش متفاوت در کنار هم می‌‌آیند،‌ خواه‌ناخواه تقابل نیز به ذهن متبادر می‌شود.

همانگونه که بسیاری درباره‌ی آیه‌ی «الرّجال قوّامون علی النّساء..» گفته‌اند، کمی بعد در مقام تعلیل «بما انفقوا من اموالهم» می‌‌آید. یعنی تا زمانی که مرد دست بده دارد و زن دست بگیر، همین رابطه برقرار است. در اداره‌ای که زن رئیس باشد و مرد مرئوس این رابطه‌ی قوّامیّت کاملاً برعکس می‌شود و ربط مستقیمی به جنسیّت دو طرف ندارد. قدرت، ‌ثروت و احیاناً دیگر روابط تنظیم‌کننده‌ی منزلت در جامعه می‌نواند اساس رابطه‌ی کهتری و مهتری باشد. این رابطه در جامعه‌ی کنونی به هزار علّت و دلیل دیگر وجود ندارد یا تغییر کرده است. حالا زن نقش مهمّی در اقتصاد خانواده دارد. یعنی در حالت سنّتی مرد نان‌‌آور است و نفقه‌دهنده ولی اکنون در بسیاری از خانواده‌ها زن نیز درآمد اقتصادی دارد و در ضمن نه نفقه‌ و نه اجرتی برای کارهای منزل و بچّه‌داری و ...دریافت نمی‌کند. سؤال اینجاست که چرا مدافعان آن شیوه‌ی اداره‌ی خانواده، وقتی رابطه‌ی اقتصادی (به نفع مرد) عوض می‌شود اعتراضی ندارند ولی وقتی رابطه‌ی رئیس و مرئوسی به تبع آن ( به نفع زن) تغییر می‌کند، دلواپس می‌شوند؟

نمی‌توان از حقّ تحصیل زنان حمایت کرد بعد حکم به خانه‌داری آنان داد. تحصیل بدون استفاده از مزایای آن چه معنی  دارد؟ خانواده هسته‌ی اصلی اجتماع است و ریشه‌ی بسیاری از تغییرهای مثبت و منفی اجتماع به تغییر خانواده برمی‌گردد. تمنّای برگشت به الگوی زن خانه‌دار و مرد نان‌‌آور مثل این است که بخواهیم تاریخ دنده‌عقب برود.

رهبر نظام به مرور زمان محافظه‌کارتر، بسته‌تر و متحجّرتر می‌شود. در اینکه پرسشها بل معضلهای جدید در جامعه به وجود آمده شکّی نیست ولی پاسخهای گذشته به آن کفایت نمی‌کند و باید به دنبال راههای جدید برای داشتن جامعه‌ای سالم و پویا بود. تکرار این موضع‌گیری‌ها جامعه را عوض نمی‌کند بلکه ساختار سیاسی نامنطبق با واقع را با چالش جدّی مواجه می‌کند؛‌ دو راه هست: یا اصلاح یا تغییر.

شنبه

یک‌ بام و چند هوا

                                                                                                      شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵
   
  
ماجرای فیشهای حقوقی نه با اخلاق حرفه‌ای و انسانی می‌خواند و نه با اهداف انقلابی که قرار بود انقلاب کوخ‌نشینان باشد امّا آشکار و در معرض دید همه بود و ریشه در قوانین نادرستی داشت که پیشتر تصویب شده بود و دست افراد را در دادن امتیازهای ویژه به خود باز می‌کرد. این را بگذارید کنار باوری عامیانه که مدام تفاوت حقوق فلان شغل را با کارگر ساده پیش می‌کشد انگار که قرار است همه با سطوح سواد و مدرک و جایگاه گوناگون یکسان یا شبیه به هم درآمد داشته باشند. عجیب نیست که همین عقیده را مدام از منابر جمعه می‌شنویم که الحق برای زنده‌نگه‌داشتن این موضوع پس از گذشت مدّتها سنگ تمام گذاشته‌اند. یک کلاغ چهل کلاغ کردن موضوع و حضور برخی اصلاح‌طلبان در فهرست متّهمان باعث شد که عدّه‌ای برای نشان‌دادن تفاوت یا شجاعت وارد میدان شوند و تقاضای برخورد کنند آن هم پس از اذعان دولت و استعفا و غزل برخی مدیران یعنی ارائه‌ی جواب مسئله پس از حلّ آن.
  
تمام این حاشیه‌ها به کنار، برخورد دولت در اعتراف به وجود این فساد و تلاش برای رفع آن را مقایسه کنیم با برخوردها با ابهام در ویژه‌خواری در شهرداری. اصلاً بحث مقایسه نفس فساد نیست چه با گذشته و دولت احمدی‌نژاد و چه با حالا که هرگونه فسادی مردود است امّا نحوه‌ی برخورد با آن چرا، مهم است. آنچه در این میان از همه عجیب‌تر است ردّ تقاضای تحقیق و تفحّص از شهرداری در شورای شهر تهران بود. تحقیق و تفحّص به معنای رسیدگی است نه محکومیّت. اتّفاقاً آن که می‌پندارد در حقّش جفا شده و به ناحق متّهم انگاشته شده است باید از این تحقیقات استقبال کند تا برائتش آشکار شود نه اینکه با احضار افشاگران و بستن سایتها و ممانعت شورای شهر از ایفای وظیفه از آن جلوگیری کند.

مسأله هنوز در جریان است و باید دید که وزارت کشور و دادگستری چه خواهند کرد ولی اگر طبق روال چندسال گذشته باشد نباید امیدی داشت. آن همه هیاهو برای بورسیه‌های غیرقانونی به کجا رسید؟ با نهیب رهبر و آمدن وزیر جدید ماستمالی شد و رفت. از مجلس جدید هم تا اینجا چیزی نشنیده‌ایم. در حالیکه جرم حمله‌کنندگان به سفارت در تهران و کنسولگری در مشهد آشکار است، می‌گویند قاضی هنوز «شک» دارد. اینجا هم رهبر از جوانان انقلابی حمایت کرد تا قضیّه کش پیدا نکند یا برعکس آنقدر کش بیابد تا فراموش شود. دادگاه مرتضوی چه درباره‌ی کهریزک و چه مسئولیّهای بعدش همچنان ادامه دارد و می‌توان حدس زد اگر تقابل احمدی‌نژاد با رهبر نبود رحیمی هم به زندان نمی‌افتاد. پس درباره‌ی برخورد منصفانه با شهرداری تهران چه انتظاری می‌توانیم داشته باشیم؟

سه‌شنبه

سیکاریو

                                                                                               سه‌شنبه ۹ شهریور۱۳۹۵ 
                    
آیا می‌توان همیشه کاری کرد که هدف وسیله را توجیه نکند؟ یا حتّی ما هم گاهی برای رسیدن به هدفی مهم ناپرهیزی می‌کنیم؟ آیا آن نسبی‌دیدن امور که پیش از این درباره‌اش گفتیم اینجا هم صدق می‌کند؟ حالا و پس از «پرسش ۶۷» شاید این پرسش تکراری به نظر بیاید ولی این پرسش پس از «زندان یا آویزان؟» به نظرم آمد که افتاد به پس از ماه رمضان تا حالا.

در فیلمهای زیادی این دوراهی کار درست یا نادرست برای رسیدن به نتیجه‌ای خوب یا جلوگیری از یک فاجعه تصویر شده است. در سری فیلمهای «هری کثیف» شاید به نحوی بی‌سابقه و کاملاً آگاهانه پلیسی می‌بینیم که در دو جبهه می‌جنگد یکی با خلافکاران و دیگری با مأموران مقیّد به قانون. هالیوود و اساساً فرهنگ امریکایی به نحو محسوسی به پرسش اوّل این متن پاسخ منفی می‌دهد و نمونه‌های زیادی برای آن می‌توان برشمرد مثل «سی دقیقه پس از نیمه‌شب». فیلم «سیکاریو» فیلمی است که گرچه وانمود می‌کند طرف کیت (مأمور باوجدان) است ولی در نهایت برنده‌اش آلخاندرو است و در فرهنگ آمریکایی وینربودن (در برابر لوزربودن) یعنی همه چیز. فکر می‌کنم صحنه‌ی پایانی فیلم که آلخاندرو با خونسردی و بی‌مقدّمه همسر و دو فرزند رئیس باند را می‌کشد خیلی‌ها را تکان‌ داده باشد. او مأموری است که به نیّت انتقام شخصی وارد ماجرا شده و سیا نیز با کمال میل از او استفاده می‌کند.

حالا فرض کنید که یکی از اعضای داعش را گرفته‌اید که دوستانش به زودی قصد انفجار انتحاری در یکی از مراسم بسیار شلوغ مشهد را دارند. بدون اعمال شکنجه هم نمی‌توان هیچ رقمه از او حرف بیرون کشید، باید چه کار کرد؟

دوشنبه

حاشیه بر اخبار -۵

                                                                                                    دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵  

 
انتشار خبر ویژه‌خوری در شهرداری تهران
- روز جمعه، ائمّه جمعه: فیشهای حقوقی و جاسوس هسته‌ای مشمول مرور زمان نشوند.

 اخراج دو زن باحجاب در فرانسه از ساحل
- مدّعیان روسیاه آزادی خود را مفتضح کردند.

دختری با ارّة برقی به جان پدرش افتاد
- همیشه شعبون یه بارم رمضون (یا برعکس!)
  
منتقدان: نقّاره‌زنی در حرم امام رضا هم موسیقی است
- علم‌الهدی به دامادش:‌ تعطیلش کنید!
 
علم‌الهدی: مساوی دانستن زن و مرد یک نوع طرد کردن واقعیت تکوینی الهی است.
-در کنار پرونده‌ی درّی اصفهانی این بابا را هم چک کنید؛‌ احتمالش زیاد است.
  
دستگیری فردی با تابعیّت ایرانی- امریکایی توسّط سپاه
-این دو تابعیّتی‌ها همه جاسوسند. چون آنها که عقلشان نمی‌رسد از ساکنان ایران جاسوس استخدام کنند.
  
پورمحمّدی در جواب مطهّری: آرام هستم و یک‌شب هم بی‌خوابی نکشیده‌ام.
- دقیقاً همین حرف را صادق خلخالی به صادق صبا هم زد.
Real Time Web Analytics