انواع نوابیغ

                                                                                                                       جمعه ۱ تیر ۱۴۰۳


حدود دو دهه از انتشار مقاله‌ی «نوابیغ» می‌گذرد. این نوشته به قلم عفت چهره‌گشا و سیّدعبادالله محمودیان به معرّفی و بررسی رفتار کسانی می‌پردازد که با اندک آشنایی با ریاضیّات مدّعی یک نوآوری بزرگ یا حلّ معمّا یا مسأله‌ای تاریخی هستند. این نوشته به مرور جایگاهی کلاسیک پیدا کرده و در بسیاری از زمینه‌ها مورد ارجاع قرار گرفته و بسیاری از متخصّصان دیگر رشته‌ها نیز «جانا سخن از زبان ما می‌گویی» گویان به استقبال آن رفته‌اند. با اینکه نوشته طنز نیست ولی خیلی از جاهای آن به زحمت می‌توان جلو خنده‌ی خود را گرفت. 

  

شاید شنیده باشید که فلان «پروفسور» ایرانی فرمول اعداد اوّل را کشف کرده یا حتّی شخصی مدّعی شده که عدد پی ۳/۱۵ است و همه‌ی محاسبات ریاضی‌دانان پیش از این اشتباه بوده است امّا اینکه خبرگزاری کتاب ایران با چنین فردی مصاحبه‌ی غیرانتقادی کند دیگر از آن حرفهاست. (اگر کسی یک سری مصاحبه‌‌ی انتقادی با این تیپ آدمها مثلاً برای انتشار در یوتیوب انجام دهد واقعاً جا دارد) 

  

در سطحی نازل‌تر تولید انرژی هسته‌ای در زیرزمین و اختراع دستگاه کرونایاب مشت نمونه‌ی خروار چنین دیدگاهی است که به بخشهای جعلی طبّ سنّتی یا اسلامی هم تسرّی می‌یابد. این افراد خیلی نگران دزدیده‌شدن ایده‌هایشان هستند و طرح‌هایشان را حتّی به کمپانی‌های بزرگ ولو به قیمت ده میلیارد دلار هم نمی‌فروشند. شمای خواننده هر دانشی داشته باشید لابد در زمینه‌ی تخصّصی خود «نیم‌پز»هایی که ادّعاهای بزرگ دارند را سراغ دارید.

  

اینها در علومی است که یا با برهان ریاضی یا محک تجربه سروکار دارند؛ وضع در دانشهایی که به سادگی راستی‌آزمایی نمی‌شوند بسیار وخیم‌تر است. استادی می‌تواند مدّعی تفلسف باشد و سالها صحبت از خدای پس‌پریروز و پس‌فردا کند و شاگرد تربیت کند و پس از مرگش بنیاد حکمت به نامش تشکیل دهند. بسیاری از تحلیلهای رسانه‌ای در زمینه‌های اجتماع و سیاست خیلی راحت در این چارچوب قرار می‌گیرند. افراد به تناسب گرایشهای سیاسی و ایدئولوژیک خود هرچه می‌خواهند می‌نویسند و هر اتّفاقی را دال بر درست‌بودن دیدگاه خود می‌بینند.  

 

این روزها شاهد «رقابت» چند تن از نامزدهای ریاست‌جمهوری هستیم که چندتایشان از بزرگترین نوابیغ سیاسی‌اند. آنان با اینکه خود بخشی از نظام سیاسی دو سه دهه‌ی گذشته‌اند به گونه‌ای سخن می‌گویند که انگار تازه از خارج آمده‌اند که منتقد وضع موجودند. آنان راههای کمابیش ساده برای مشکلات پیچیده و ریشه‌دار دارند و می‌توانند در مدّت زمان نه‌چندان‌بلند شرایط اقتصادی را کن فیکون کنند و نابرابری‌ها را کاهش دهند. طنز جایی بالا می‌گیرد که برخی از آنان هم منتقدند، هم خود را دنباله‌رو شهید رئیسی می‌دانند که کشور را سه سال اداره کرد و به جایی رساند که آنان به آن نقد دارند.

 

کسی که اختراعش را ده‌میلیارد دلار هم نفروخت عاقبت به عنوان کارگر ساده در یک گاوداری مشغول به کار شد امّا نوابیغ سیاسی از پستی به پست دیگر می‌روند و نام نمایش بلاهت خود را «رقابت انتخاباتی» می‌گذارند.

جنگل نوین جهانی

حاشیه بر اخبار -۱۰۰                                                                                       شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳


حجّت کریمی: اگر جزئیّات مذاکره با استقلال را بگویم،‌ بیرانوند باید چادر سرش کند.

- لازم نیست که به میزان شناعت چنین ناادبیات جنسیّت‌زده‌ای اشاره شود. کمی فشار لازم است تا ضدّاندیشه‌ای که چادر سر مجید توکّلی می‌کند، در مقام یک مدیر نیز شباهت به جنس دیگر را نشانه‌ی تحقیر بداند؛ با این تفاوت که کمی شسته‌رفته‌تر از لات چاله‌میدانی است که می‌گوید «از زن کمترم اگر...». چنین کسانی مدیران سطح بالای ورزشی این مملکت بوده‌اند و احتمالاً خواهند بود و طبعاً کمیته‌ی «اخلاق» اصلاً نیازی نمی‌بیند که مانند حساسیّت به «لهجه» اینجا واکنش نشان دهد.


جلایی‌پور:‌ با این انتخابات براندازی به حاشیه می‌رود و اصلاحات جان دوباره می‌گیرد.

- فقط در صورتی که مشارکت دوبرابر انتخابات مجلس و پزشکیان برنده شود و گرنه اگر میزان مشارکت بالا برود ولی پزشکیان برنده نشود، براندازی باز هم به حاشیه می‌رود ولی فقط «نظام» برنده است و اصلاح‌طلبانی که همیشه در صورت داشتن یک نامزد واقعی برنده بوده‌اند، شکست می‌خورند و اگر میزان مشارکت خیلی بالا نرود و رتبه‌ی پزشکیان از دوّم هم پایین‌تر باشد، نه تنها راهی برای اصلاح‌طلبان گشوده نمی‌شود که همان روزنه هم بسته می‌شود. شرکت در این انتخابات یک‌جورهایی مانند قمار سیاسی است. 

 

جلیلی: عقب‌ماندگی‌های چندصدساله را در چندسال جبران می‌کنیم.

- سیر حوادث در ایران هر قدر هم واپس‌گرایانه باشد،‌ نباید به احمدی‌نژاد برسد. او هنگام نام‌نویسی باز هم گفت که «شرایط با چهار اقدام عوض خواهد شد امّا نمی‌گویم»! تا یادمان نرود که چه ابلهی نظرنزدیک ایزدنشان بود ولی جلیلی با سخنانی مانند همین نشان می‌دهد که احمدی‌نژاد یک شخص نیست، یک مکتب است.


حمید نوری/عبّاسی در ازای مبادله با چند زندانی سوئدی به ایران برگشت.

به من گفته‌اند اینقدر نگو «دیدید گفتم؟» ولی با این حال: «دیدید گفتم؟». وقتی حرمله‌ای مانند اسدالله اسدی را حین ارتکاب چند جرم همزمان مانند سوءاستفاده از مصونیّت دیپلماتیک و تلاش برای ایجاد انفجار در یک کشور اروپایی مبادله کردند،‌ این دلقک که چیزی نیست. همانطور که پیشتر هم عرض کردم این مبادله‌ها نظام مقدّس را در راهی که پیش گرفته مصمّم‌تر می‌کند.

 

تفتیش مقرّ مجاهدین خلق در فرانسه پس از آزادی یک زندانی فرانسوی

نیازی به یادآوری نظر نگارنده درباره‌ی «مجاهدین» نیست امّا علّت همزمانی این کار با آزادی زندانی فرانسوی از جنس بند بالاست. این گونه دادوستدها را کنار جنگ اوکراین و سرگردنه‌گیری حوثی‌ها اگر بگذاریم به این نتیجه می‌رسیم که از نظم نوین جهانی وارد جنگل نوین جهانی شده‌ایم. نظام ولایی ادامه‌ی بقا در این جنگل را خوب بلد است. 

  

پیشین: فرق هاشمی و خاتمی

محذوفان مهندسی ۴۰۳

                                                                                                                سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳


فهرست نامزدها چند گروه -و نه فقط شخص- محذوف دارد. روند تأیید صلاحیّتها قاعده‌ی عقلایی ندارد، برای ردّصلاحیّت اشخاص می‌توان به این مورد و آن مورد اشاره کرد امّا پشت حذف یک گروه حتماً دلایل کلان‌تری نهفته است.

 

اوّلین گروه کسانی‌اند که در گذشته با رهبر یا منتسبان وی زاویه داشتند از احمدی‌نژاد تا حقانیان و اصلاح‌طلبانی مانند محمود صادقی که خیلی اهمیّتی ندارد چون احتمالاً خودشان هم می‌دانند که سهمشان از این انتخابات فقط همان پنج دقیقه‌ی پشت میکروفون بود.


گروه دوّم لاریجانی‌هایند که نماینده‌ی آنها یعنی علی -احتمالاً برای بار آخر- حذف شد. روند کنارگذاشتن لاریجانی‌ها از زمان احمدی‌نژاد آغاز شده بود. آنان آرام آرام به یک گروه مافیایی قدرتمند شبیه شده بودند که دو برادر رئیس دو قوّه بودند و برادران دیگر همه مناصب بالایی در اختیار داشتند و برادر روحانی سودای رهبری هم در سر داشت. فکر می‌کنم نظام یک برنامه‌ی قدم به قدم را برای حذف آنان دنبال کرد و یکی یکی هر کدام با شیوه‌ای کنار گذاشته شدند، از عزل از منصب و ردّ صلاحیّت تا انتشار فیلم مخفی، شایعه‌سازی و بازی رسانه‌ای. صادق تنها باقیمانده است که به گمانم منتظرند خودش بفهمد و مانند انصرافش از حضور در شورای نگهبان، از مجمع تشخیص مصلحت -مثلاً به بهانه‌ی تمرکز روی کارهای علمی و...- کنار بکشد. در یک نظام بسته هیچ گاه یک گروه یا خاندان نباید بیش از حد قدرت بگیرد.

  

گروه سوّم از همه مهمترند چون هنوز اهمیّت حذف آنها بررسی نشده است. دوره‌ی سه‌ساله‌ی رئیسی برای رهبر مانند دوره‌ی اوّل احمدی‌نژاد برای بود. او تعابیری از رئیسی و دولت او دارد که بی‌سابقه است و با کشته‌شدن او این تعابیر مبالغه‌آمیزتر هم شد. حالا سه وزیر دولت طلایی رئیسی ردّصلاحیّت شده‌اند. بذرپاش، مرتضوی و اسماعیلی هم دارای معیارهای سخت‌گیرانه‌ی اعتقادی و التزامی حکومت ولایی‌اند و هم منصبی در حدّ وزارت دارند و مدیریّت کلان را تجربه کرده‌اند،‌ چرا آنها را کنار گذاشتند و حدّاقل یکی از آنان را تأیید نکردند؟ طبعاً بحث به ویژگی‌های فردی آنها بر نمی‌گردد.

  

وزارت اطلاعات همین دولت باید بیشترین همکاری را برای تأیید صلاحیّت آنها می‌کرد. چون جوانب امر از نظر من خیلی مبهم است وارد بازی حدس و گمان نمی‌شوم ولی همین وزارت اطلاعات (که البتّه در درجه‌ی اول منتخب رهبر است،‌ سپس رئیس‌جمهور) و حذف حسین طائب نزدیک به فرزند رهبر پس از افتضاح‌های اطلاعاتی و امنیّتی در جدال با موساد و سیا، شاید راهنمایی به جواب مسئله باشد. من در «پیش‌لرزه‌های آینده» پیرامون جدال بین جناحهای رئیسی و قالیباف یادداشتی نوشتم که برای کسانی که دنبال ابهامهای سقوط بالگرد رئیسی‌اند شاید جالب باشد.

  

حلقه‌ی واسط بین بخش دوّم و سوّم نوشته خبری است که تازگی پخش شده است. لاریجانی‌ها «گیت» زیاد داشته‌اند امّا اوّلین آنها به انتخابات ۷۶ و افشای مذاکرات جواد لاریجانی با نیک براون برمی‌گردد که در آن لاریجانی به معاون وزیر خارجه انگلیس اطمینان می‌دهد ناطق نوری فرد قابل اطمینانی برای تنظیم روابط با غرب است. خبر جدید هم تقریباً همان محتوا را دارد با این تفاوت که قالیباف روحانی نیست امّا بهترین فرد برای پر کردن خلأ پس از مرگ خامنه‌ای معرّفی می‌شود. فقط فرض کنید چیزی مثل این درباره‌ی یک اصلاح‌طلب منتشر می‌شد!

نگاهی به نقشه‌ی «مهندسان» انتخابات

                                                                                                               یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۳


جنّتی گفته بود که ما مهندس نیستیم و انتخابات را مهندسی نمی‌کنیم امّا کیست که باور کند؟ من در نوشته‌ی پیش خیلی مختصر سه احتمال را پیش‌بینی کردم که -بر خلاف انتظار من- اوّلی درست از کار درآمد. چرا؟

 

یک. «مهندسان» از آنچه فکر می‌کردم عاقلترند و فهمیده‌اند که حذف کامل اصلاح‌طلبی یکی از عوامل اعتراضات گسترده در شش‌سال گذشته بوده است. حذف اصلاح‌طلبی به طرفداران نظام نیفزود بلکه مخالفان و براندازان را بیشتر کرد. شاید در ظاهر مناصب انتخابی و انتصابی یکدست شدند ولی نظام برای بار اوّل پس از دهه‌ی شصت خطر سقوط را حس کرد. البتّه حضور پزشکیان در فهرست این انتخابات لزوماً به این معنا نیست که قرار است اصلاح‌طلبان سهمی در قدرت داشته باشند ولی دست کم چراغ سبزی است به آنان که با تبلیغات برای نامزد خود تنور انتخابات را داغ کنند.

 

به گمانم مهندسان خوب می‌دانند که پس از سه اعتراض گسترده در کشور و تغییر ذائقه‌ی سیاسی بخش عظیمی از مردم، خاتمی دیگر آن خاتمی نیست که بتواند با «تَکرار» پیروز انتخابات را تعیین کند ولی خاتمی هیچ هم نیست و بین بخشی از مردم محبوبیّت دارد. پس اگر بتواند درصدی از مردم را هم پای صندوقها آورد غنیمت است. آرای هشداردهنده‌ی مشارکت در انتخابات اخیر (بیست درصد برای تهران و سی‌وچند درصد برای کشور) نادان‌ترین افراد را هم قانع می‌کند که نظام با بحران مشروعیّت عمیقی روبه‌رو شده و حالا نیاز است که بتواند با برگزاری یک انتخابات لااقل متوسّط باز هم مثل قدیم ادّعا کند که «رأی مردم، رأی به نظام بود».

  

دو. فرض را بر این بگذاریم که احتمال پیروزی پزشکیان در انتخابات جدّی باشد؛ این امر قطعاً برای نظام و رهبرش فاجعه نیست. او بارها با دولتهای اصلاح‌طلب کار کرده و توان مهار آنان را دارد. آنان رابطه با جهان خارج را بهبود می‌بخشند و در داخل هم با به‌کارگیری تکنوکراتها سروسامانی به اقتصاد می‌دهند و نظام را از سیاهچاله‌ای که رئیسی با بی‌کفایتی خود در آن انداخت درمی‌آورند.

 

یکی از فرمولهای همیشه امتحان‌ پس‌داده‌ی نظام، کار ولایت مطلقه‌ی فقیه با دولتی نه‌چندان همسو است. در این حالت تمام پیشرفتها به رهبر و همه‌ی ناکارآمدی‌ها به دولت ارجاع داده می‌شوند. رهبرنظام یک‌بار خبط کرد و احمدی‌نژاد را بالا کشید؛ محمود با بی‌کفایتی خود خامنه‌ای را چنان در خطر انتقاد مردم قرار داد که هرآنچه اعتبار نزد اقشار وفادار به جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب جمع کرده بود، یکجا باخت. با چرخش احمدی‌نژاد در دوره‌ی دوّم، رهبر باز به همان فرمول قدیمی برگشت ولی جز تندروان دوآتشه دیگر کسی به او اعتماد مجدّد نکرد. در دوره‌ی رئیسی هم همان برنامه فاجعه آفرید، با این تفاوت که احمدی‌نژاد با تقلّب برنده شد و رئیسی با حذف کامل همه‌ی رقبا. حاصل انتصابات ۱۴۰۰ چه بود؟ هدف اصلی نارضایتی مردم در سه سال گذشته باز هم خامنه‌ای شد و نه دولت رئیسی.

 

حالا فرض کنیم که پزشکیان بتواند به عنوان رئیس‌جمهور نهم انتخاب شود، فرمولی که در گذشته بارها کارآمدی خود را برای حفظ نظام اثبات کرده بود، باز هم به کار گرفته خواهد شد؛ به ویژه اینکه یک مجلس سرتاپا اصولگرا،‌ شورای نگهبان و بی‌شمار اهرمهای رهبرنظام اجازه نمی‌دهند که دولت دست از پا خطا کند؛ تازه در صورت بروز اعتراضات جدید، دولت را می‌توان سیبل کرد تا نظام و رهبر پشت آن مخفی شوند.

 

به گمان من از دید مهندسان در دو حالت فوق (پلن ای و بی) به ترتیب ارجحیّت، قالیباف و پزشکیان برنده می‌شوند و دوقطبی بین آنها خواهد بود. نکات بیشتری درباره‌ی انتخابات هست که به تدریج خواهم نوشت.

فرق هاشمی و خاتمی

 حاشیه بر اخبار -۹۹                                                                                   سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳


ترکیب نامزدهای ریاست جمهوری

- به نظرم نظام از ابتدا -به ویژه پس ازغافلگیری مرگ رئیسی- برای انتخابات تدبیری نداشته است ولی در تأیید صلاحیّتها برنامه‌اش را آشکار می‌کند. یعنی از بین سه گزینه‌ی اصولگرایان همسو و یکی دو اصلاح‌طلب (برای داغ کردن تنور انتخابات و ترمیم پایگاه اجتماعی از دست رفته) و یک نامزد هدف و چند نامزد تزئینی (تکرار تجربه‌ی رئیسی) و چند نامزد اصولگرا (امر بینابین) یکی را انتخاب خواهد کرد. هرگونه گمانه‌زنی پیش از تأیید نامزدها بیهوده است ولی آخری محتمل‌تر است.

  

اسرائیل و امریکا گفتند که در سقوط رئیسی دخالتی نداشتند

- آنقدر این دو کشور در مقدّرات چندساله‌ی اخیر ما دخالت داشته‌اند که حالا با هر اتّفاقی مدام باید بگویند که ما نبودیم! یک‌جورهای ایران فعلی شبیه ایران پس از جنگ جهانی دوّم و «کار کار انگلیساس» شده.

  

زنان تنها در جنگل از برخورد با مردان بیشتر از خرسها می‌ترسند

- واقعاً؟! فکر می‌کردم اوضاع خراب باشد ولی نه تا این حد. تازه این در ممالک راقیه است.

  

ترافیک سنگین جاده چالوس در جهت مخالف مرقد سیّدروح‌الله خمینی

احضار رئیس صنف قنادان برای انتشار این آمار: فروش قنادی‌ها از آخر اردیبهشت تا ۵ خرداد ۵۸ درصد افزایش داشته است.

- دو نمونه از رفراندم مدنی. اینها را مقایسه کنید با حرفهای جمیله علم‌الهدی که «تشییع رئیسی رأی مجدّد به جمهوری اسلامی بود.»

  

حضور گرتا گرویگ به عنوان رئیس هیئت داوران در جشنواره کن   

- ایشان به جز ساختن یک فیلم پرفروش و چند نامزدی در اسکار چه کرده؟ فرهادی با دوبار بردن اسکار فقط عضو هیئت داوران بود. به نظرم اگر نام کن را به کِن (Kennes) تغییر دهند بهتر باشد.

   

محمدصادق جوادی حصار در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد: نقل است که رهبری فرمودند فرق آقای هاشمی و آقای خاتمی این است که آقای هاشمی می‌آمد اینجا می‌نشست و هرچه می‌گفتیم، می‌گفت چشم و بعد که بیرون می‌رفت کار خودش را می‌کرد؛ اما آقای خاتمی می‌آمد اینجا کلی بحث می‌کرد و چانه می‌زد، اما آخر همان کاری را که گفته بودیم انجام می‌داد.

- گفته‌ی «رهبری» را باید با آب طلا نوشت. یعنی پس از آن جمله‌ی قصار «باید گریست به حال جامعه‌ای که حتّی احتمال کسی مثل بنده در آن مطرح شود» صادقانه‌ترین و درست‌ترین حرف دوران زمامداریش است. ناگفته پیداست که «سیاستمدار» یعنی هاشمی و درباره‌ی خاتمی هم چیزی نگویم بهتر است.

 

 پیشین: نان و کیک ولایی

حیدری-نعمتی‌گری در فوتبال

                                                                                                                  شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۳


من در حد توان از پشت‌پرده‌بینی و نیّت‌خوانی در مسائل اجتماعی و سیاسی دوری کرده‌ام ولی گاهی برخی نشانه‌ها قراینی بر وجود بعضی طرح و برنامه‌هایند که ندیدنشان نوعی ساده‌لوحی به نظر می‌رسد. اینجا بحث من فوتبالی و در مورد قهرمانی و اشتباهات داوری نیست؛ درباره‌ی جوّ مسمومی است که برای چندماه فضای ورزش، اجتماع و البتّه ذهن نوجوانان و جوانان را اشغال کرد.

  

نکونام که با دادن تعهّد و حذف پستهای اعتراضی مجوّز حضور در استقلال را گرفت از ابتدای فصل جنگی علنی ابتدا علیه تیمهای رقیب، بعد مدیریّت باشگاه و در انتها تمام ارکان فدراسیون راه انداخت حتّی وقتی با چند امتیاز صدرنشین لیگ بود. کاری به درستی این روش که برگرفته از رفتار سرمربّی مورد علاقه‌اش یعنی کارلوس کیروش بود ندارم امّا چرا کمیته‌ی انضباطی و فدراسیون کاری نکرد که او را متوقّف کند؟ او که در انتهای لیگ دوپلو حرف زدن را کنار گذاشت و داوران، رئیس فدراسیون و هیئت رئیسه را علناً به تبانی متّهم کرد، در نهایت با مقداری جریمه‌ی مالی روبه‌رو شد که معلوم نیست پرداخت شود یا نه. برداشت من از شیوه‌ی برخورد با او بود که اراده‌ای جدّی برای متوقّف کردن او، مربّیان تیمش و چند بازیکن خاص اصلاً وجود نداشت. چرا؟ به اینها «کارشناسان» استقلالی که در صداوسیما علیه ارکان فدراسیون مصاحبه‌های آن‌چنانی کردند را اضافه کنید. 

  

هنگام جام ملّتهای آسیا برداشت عمومی این بود که نظام با تمرکز روی فوتبال می‌خواهد جوّ منفی داخل کشور را بشکند؛ اگر آن زمان نتوانست چنین کند،‌ بی‌گمان در طول لیگ گذشته توانست. نمی‌گویم که نکونام با اشاره‌ی دیگران چنین کرد ولی آن دیگران (تعهّدبگیران) از این جنگ زرگری راه افتاده حتماً استقبال کردند وگرنه ساکت کردن او برای آنها به سادگی یک آب خوردن بود. تاج خیلی راحت می‌توانست به نکونام بگوید که ادامه‌ی این روند ممکن است او را به سرنوشت گل‌محمّدی دچار کند خاصّه الآن که ریاست باشگاه استقلال دست علی‌عسکری است. تاج امّا به جایش او را به ملاقات با خود دعوت کرد تا نکونام بعد از آن جلسه دوباره حرفهایش را در کنفرانس مطبوعاتی با شدّت و حدّت بیشتری تکرار کند. سخنان علی خسروی پیرامون رجوع افرادی از نزدیکنان نکونام به او و تصاویر دوربین‌های مداربسته هم به کنار.

 

نکونام از ابتدا اینگونه نبود. شاید خیلی‌ها ندانند که آن دست‌بندهای سبز در بازی با کره در هنگامه‌ی جنبش سبز را نکونام به بازیکنان تیم ملّی داد ولی افراد تغییر می‌کنند؛ مثل نیما نکیسا که جوانی‌اش را همه دیدند و حالا سعی می‌کند یک علیرضا دبیر دیگر شود. قاعدتاً اگر شعوری حرفه‌ای در باشگاه استقلال حاکم بود، ‌این مربّی پرحاشیه را کنار می‌گذاشت و فرهاد مجیدی را برمی‌گرداند تا بتواند هم در لیگ ایران و هم در آسیا حرفی برای گفتن داشته باشد ولی انگار قرار است یک فصل جنگ اعصاب دیگر در راه باشد چون صلاح در این است که اذهان جوانان مشغول حواشی خودساخته شود تا یادشان برود گویا مسائل مهمتری هم در کشور هست که درخور توجّه باشد.

دکترین نوین هسته‌ای

                                                                                                                 یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳


سخنان کمال خرّازی درباره‌ی تغییر دکترین هسته‌ای ایران برای بار اوّل نبود که گفته می‌شد؛ گذشته از حرفهای فلّه‌ای برخی نمایندگان مجلس یا امثال حسین شریعتمداری که نباید جدّی گرفته شوند، برای بار اوّل سیّدمحمود علوی که ابتدا وزیر اطّلاعات نظام و سپس روحانی بود، ‌چنین گفت. پس از برخی اعتراضها خرّازی حرف خود را تکرار کرد تا معلوم شود گفتن حرفهایی خلاف آن فتوای کذایی خامنه‌ای از سوی مشاور او تصادفی نیست. حالا عراقچی نیز همین موضوع را پیش کشیده تا همه مطّلع شوند که اصل ماجرا از کجا آب می‌خورد. چند نکته:

  

۱- قبلاً هم من هم دیگران گفته بودیم که به فرض صوری (تقیّه یا توریه) نبودن آن فتوا، تغییر آن تحت عنوان تغییر شرایط زمان و مکان خیلی دشوار نیست بنابراین آن فتوا را نباید بیش از حد جدّی گرفت.

 

۲- راهبرد ایران در برابر دولت بایدن مبتنی بر رویکرد تهاجمی به جای تعاملی بوده است. به اعتراف روحانی دولت بایدن آماده‌ی بازگشت به برجام در ازای گفتگو بر سر مسائل منطقه‌ای بود ولی رهبرنظام نپذیرفت تا تحریمها باقی بمانند. حالا هم در عمّان درباره‌ی مسائل منطقه‌ای مذاکره می‌کنند و هم برجام اعتباری ندارد و تحریمها باقی است؛‌ همان سیاست چوب و پیاز یا باخت-باخت سابق.

 

۳- رهبرنظام هم در پستهای انتصابی و هم با اعمال نفوذ در پستهای ظاهراً انتخابی،‌ از میان طیف نیروهای وفادار به نظام، اصولگرایان متمایل به خود را بالا کشیده است ولی وقتی نوبت گره‌گشایی می‌رسد چاره‌ای ندارد که به اصولگرایان معتدل یا حتّی بخش محافظه‌کار اصلاح‌طلبان مراجعه کند. خوب به اسمهای بالا و مسئولیّتهای گذشته‌ی آنان دقّت کنید: ‌علوی، خرّازی، عراقچی و دست آخر شمخانی. نوعی لجبازی با یک گرایش سیاسی که قبلاً رأی اکثریّت را هم با خود داشت.

 

۴- ساختار سیاسی فعلی ایران به اندازه‌ی کافی مبهم و غیرشفّاف هست به گونه‌ای که وجود دولت پشت‌پرده (شاخه‌های پرشمار بیت رهبری)،‌ ارگانهای اقتصادی منصوب رهبر و نهادهای متعدّد موازی امکان قضاوت درباره‌ی بخشهای مسئول را به طور کامل از بین برده‌ است. حالا و با ادّعای مسئولیّت شمخانی در پرونده‌ی هسته‌ای این معضل شکل فجیع‌تری به خود می‌گیرد چون او پس از کناررفتن از دبیری شورایعالی امنیّت ملّی مسئولیّتی ندارد تا به او اجازه دهد در پرونده‌ی هسته‌ای دخالت کند. رهبرنظام از فروردین ماه امسال، هم به بی‌عرضگی امیرعبداللهیان پی برده بود و هم به بی‌کفایتی باقری کنی پس شمخانی را سراغ پرونده فرستاده است. ویترین باید مال ارادتمندان و قوم‌وخویشان باشد و کار را کس دیگری انجام دهد، مثل تجدید رابطه با عربستان.

  

۵- در راستای همان رویکرد تهاجمی که گفتم ایران غنی‌سازی را به حدّی بالا برده که برگشت از این مسیر حتّی به فرض بازگشت بی‌قیدوشرط دولت بایدن به برجام بسیار بعید به نظر می‌رسد. تغییر دکترین هسته‌ای فقط برای مردم ایران بدبختی بیشتر به بار می‌‌آورد. از تولید بمب و اوّلین آزمایش هسته‌ای تا ساخت کلاهک اتمی راه درازی است و تازه ایران با «وعده‌ی صادق» نشان داد که چقدر در توانایی‌های موشکی خود اغراق کرده بود. شاید چند موشک از صد موشک بتوانند از سپر حفاظتی اسرائیل بگذرند ولی ایران توانایی تولید صد کلاهک ندارد و چند موشک معدود -به فرض اینکه تا آن زمان کل تأسیسات هسته‌ای ایران از بین نرفته باشد- نمی‌توانند خطری برای اسرائیل داشته باشند. برای دیگران سخت نیست که با دیدن عملکرد نیروهای نیابتی ایران با اتّکا به چند پهپاد و موشک معمولی به این نتیجه برسند که ایران اتمی را باید به هر قیمت متوقّف کرد. بمب اتمی سلاحی برای استفاده‌نکردن است؛ بیش از اینکه به ایران ایمنی ببخشد این کشور را با خطر تهاجم بیگانه مواجه می‌سازد و ایران را تبدیل به کره شمالی بلکه ژاپن زمان جنگ جهانی دوم می‌کند.

افتضاح هنگام اضطرار

                                                                                                                پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

  

هر رخدادی برای بار چندم به همه‌ی ما میزان عقل و درایت نهفته در نظام حاکم را یادآوری می‌کند. بیایید تمام آنچه در این مدّت گفته شده کنار بگذاریم: احتمال دخالت خارجی، وجود پایگاه اسرائیل در آذربایجان و نزدیک محل سقوط، کشمکش‌های درون حاکمیّت بر سر قدرت، نقش پهپاد ترکیه در یافتن محلّ سقوط، روشن‌بودن موبایل افراد تا چند ساعت و گفتگو با آنان، کهنه‌بودن ناوگان هوایی ایران، آسان‌بودن حدس‌زدن محل سقوط با توجّه به اینکه دو بالگرد دیگر دیدند از کجا بالگرد سوّم ناپدید شد و... روی چند نکته‌ی کاملاً واضح که جای انکار ندارد متمرکز شویم:

  

۱- حکومت مدّعی شده پهپاد ایران که مشغول مأموریّت در اقیانوس هند بود پس از بازگشت توانست محلّ سقوط را بیابد. طبعاً این حرف در صورتی درست است که ایران با ناوگان عظیم پهپادی فقط یک نمونه از چنین پهپادی داشته باشد که حتّی بدون در نظر گرفتن تبلیغات نظام درباره‌ی توان پهپادی خودش قابل باور نیست. ایران از همین نمونه پهپادهای دیگری نیز دارد که نزدیک‌ترین آنها در ارومیّه بود و در عرض مدّت کوتاهی می‌توانست به منطقه بیاید. چرا مطلب به این واضحی کتمان می‌شود؟ چون علّتی برای دیر رسیدن پهپاد مذکور تراشیده شود که چون از اقیانوس هند می‌آمد ساعتها زمان برد تا به مقصد برسد. این مقدّمه‌ها را که کنار هم بگذاریم حتّی بدون توجّه به تصاویری که پهپاد ترکیه ارسال کرد و تطابق آن با اعلام یافتن محلّ سقوط معلوم می‌شود که نظام مثل همیشه حتّی درباره‌ی پیش پاافتاده‌ترین مسائل دروغ می‌گوید. واقعاً هیچ شرمی در کمک‌گرفتن از دیگران و خود را وامدار آنان دانستن نیست. وقتی نظام دربار‌ی مسأله‌ای چنین پیش پاافتاده دروغ می‌گوید لابد درباره‌ی مسائل مهم‌تر و حیاتی‌تر پروایی از دروغ‌گویی نخواهد داشت.

 

۲- به گفته‌ی مسئولان ترکیه‌ای آنان پهپادی نظامی از همین نوع ولی مسلّح داشتند که نزدیک مرزهای ایران بود ولی ایران آن را نپذیرفت تا پهپاد غیرمسلّح دیگری ارسال شد و پس از چند ساعت رسید. خوب به این بخش از خبر دقّت کنید: «پس از چند ساعت». آن مقدار سلاح پهپاد اوّل چه تهدیدی برای ایران بودند؟ می‌خواستند از آن علیه هدفی استفاده کنند؟ آنچه می‌توانست بالقوّه تهدید باشد دوربین آنها و توان تصاویربرداری از هدفهای فرضی بین راه بود که هر دو داشتند. در واقع مسئولان ایرانی به همین دلیل واهی چند ساعت از زمان را از دست دادند که می‌توانست بسیار حیاتی باشد. اگر زنده‌بودن برخی از افراد مانند آل‌هاشم را پس از سقوط باور کنیم،‌ شاید پهپاد اوّل می‌توانست به او یا احیاناً دیگری کمک کند. شعور حضرات به هنگام بحران دقیقاً در همین حد است.

 

۳- ایران از امریکا نیز کمک خواست که بنا به دلایلی ممکن نشد. اینکه ایران چنین کرد اصلاً بد نیست ولی چرا مسئولان فکر می‌کنند که شرایط اضطراری فقط مختص چنین زمانهایی است؟ یعنی فقط پس از حادثه‌ای مرگبار و شرایط بحرانی آشکار حضرات احساس اضطرار می‌کنند. تورّم لجام‌گسیخته و رفتن روزافزون مردم زیر خطّ اضطرار نیست؟ تحریمهایی که -چه‌بسا با هدف‌گذاری نادرست- تمام بخشها و زیربناها و تجهیزات از جمله ناوگان هوایی را درگیر کرده شرایط اضطراری نیست؟ آن عقلانیّتی که برای برون‌رفت از شرایط بحرانی از امریکا کمک خواست، اینجا هم می‌تواند به کار آید. مشکل اینجاست که رهبرنظام و طرفدارنش سکته‌ی قلبی را اضطرار می‌بینند ولی سرطانی را که آرام آرام در بدنه‌ی حکومت رسوخ کرده،‌ خیر.

  

ورود در بحث جانشینی خامنه‌ای با تأکید بر فرزندش گاه می‌تواند اثر عکس داشته باشد یعنی صرف طرح آن، احتمالش را بیشتر کند. این را نویسندگان باید مدّ نظر داشته باشند. فقط یک نکته را حیف است در پایان نگویم و آن هم خبر قلّابی کنارگذاشتن رئیسی از فهرست نامزدان رهبری است. این خبر که به احتمال زیاد با طرّاحی نیروهای اطلاعاتی به رویترز رسید نشان داد که نظام مقدسّ تا چه حد پشت نیروهایش می‌ایستد؛ در ظاهر آنان را جامع‌الاطراف و بی‌بدیل می‌خواند ولی در پشت پرده به «دشمن» می‌گوید که ما خودمان او را کنار گذاشته بودیم.

فرود سخت نظام

                                                                                                        دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

  

وقتی رهبرنظام از خدای دهه‌ی شصت سخن گفت شاید فکر نمی‌کرد که وقایع آن روزگار غریب برای خود نظام به گونه‌ای دیگر تکرار شود. جمهوری اسلامی در فاصله‌ای کوتاه سه رئیس‌جمهور عوض کرد ولی بودن آیت‌الله خمینی باعث شد که نظام استوار بماند حالا هم نفر اوّل سرجایش نشسته است امّا با یک تفاوت بزرگ.

 

از فوت مشکوک هاشمی رفسنجانی تا الآن عمده‌ی رویدادهای سیاسی داخلی ایران با توجّه به مسأله‌ی جانشینی خامنه‌ای بوده است. عجب آنکه گذشته از نامزدهای نه‌چندان همسو با خامنه‌ای، دو نفری که بیشترین احتمال رهبری پس از وی را داشتند یعنی هاشمی شاهرودی و رئیسی زنده نماندند. با تحمیل رئیسی و حذف تمام رقبایش در انتخابات ریاست جمهوری و نیمه‌کاره‌گذاشتن ریاست بر آستاقدس و قوّه‌ی قضا، همه از دوست و دشمن به این نتیجه رسیده بودند که او رهبر بعدی است. خود وی نیز گویا از یکی از اعضای بیت این مسأله را جویا شده بود که گرچه تکذیب شد امّا می‌دانید که در ایران قانون «تا نباشد چیزکی..» حاکم است. حالا و با فقدان رئیسی آینده‌ی جایگاه نفر اوّل ساختار سیاسی در هاله‌ای از احتمالات قرار گرفته و واقعاً کسی که حتّی نزدیک به آن باشد هم یافت نمی‌شود مگر اینکه خامنه‌ای طول عمری بیش از ‌آنچه مخالفانش بپسندند بیابد و در این چندسال کسی برکشیده شود. فضای سیاست مانند آب‌وهوای بهار است چنانکه رفسنجانی دهه‌ی شصت تبدیل به هاشمی دهه‌ی نود شد، حالا نیز ممکن است با سکوت صادق لاریجانی در دوسال اخیر و بقایش بر کرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت دوباره بخت به وی رو کند.

  

موضوع دوّم و کم‌اهمیّت‌تر نیاز به انتخاب رئیس‌جمهور بعدی است آن هم در زمانی که پس از وقایع ۱۴۰۱ تمایل مردم به شرکت در انتخابات از هر زمان دیگر کمتر است و هر انتخاباتی نوعی رأی اعتراضی به نظام هم به شمار می‌‌آید. البتّه ممکن است عکس آن هم رخ دهد و نظام با استفاده‌ی تبلیغاتی از مرگ رئیسی، فضایی احساسی را برای بخشی از قشر خاکستری رقم بزند و بتواند در یک انتخابات کمابیش آبرومند ادّعا کند که به رغم تمام افت‌ؤخیزها توان ادامه‌ی حیات دارد. هیچگاه در این چندساله مانند الآن آینده‌ی ساختار سیاسی ایران مه‌آلود و غیرقابل پیش‌بینی نبوده است، درست مثل هوای ورزقان.

مدیریّت ولایی

                                                                                                          شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

سیل عجیب دومین کلانشهر ایران دوباره همه را به یاد مصیبتی انداخت که در این چند دهه گریبانگیر مدیریّت کشور به ویژه در زمینه‌ی منابع طبیعی شده است. نتایج دستکاری طبیعت بدون محاسبه‌ی عواقب آن را در چند روز گذشته در مشهد دیدیم. ناکارآمدی شبکه‌ی تخلیه‌ی آب و ضعف سیستم فاضلاب شهری منجر به بروز سانحه و فوت چندین نفر شد که می‌توانست اینگونه نباشد. گذشته از پرکردن آبراه‌ها و کانالها (مانند سیل سال ۹۸ دروازه قرآن شیراز) و تخریب کوهستان به‌رغم تلاش فعّالان محیط زیست، شبکه‌ی فاضلاب بدون مدیریّت لازم به شکلی ساخته شد که آب بارانی که ساختمانها به شیوه‌ی سنّتی به درون چاههای قدیمی می‌فرستادند نیز به داخل آن می‌آید که از یک طرف به اشباع این شبکه می‌انجامد به گونه‌ای که نمی‌تواند آب سطح معابر و خیابانها را تخلیه کند و از طرف دیگر به علّت خشک‌شدن چاههای زیر مناطق مسکونی، فرونشست زمین تشدید می‌شود. 

  

اینها را پیشتر هم به مناسبت بحث از خطر فرونشست زمین در کشور نوشته بودم که اختصاص به مشهد هم ندارد. سیل دو روز گذشته من را یاد حرفهای یکی از دوستان ساکن مشهد انداخت که درست نمی‌دانم جایی بازتاب داده شده یا نه. رفیق ما که ساکن یکی از مناطق پرتراکم شهر و نزدیک حرم است می‌گوید که چندسال پیش پیمانکار اداره‌ی برق مشغول کندن زمین کوچه با عمق بسیار زیاد برای عبور دادن خطوط برق شد؛ کاری زمان‌بر و بسیار دشوار که برای مدّتها عبور و مرور ساکنان و زوّار را دچار مشکل کرده بود. ادّعای آنان این بود که این شیوه در درازمدّت مقرون به صرفه‌تر و ایمن‌تر است. به هنگام اتمام کار، سرکارگر به یکی از ساکنان محل گفت که عمر مفید لوله‌های به کار رفته برای انتقال سیم‌‌های برق چهل سال است و «رفت تا چهل سال دیگه». من خنده‌ام گرفته بود که اگر شما توان برنامه‌ریزی و کار چهل‌ساله داشتید که دیگر ما غمی نداشتیم.

 

یک‌سال بعد در خانه‌ها زدند که قطعی برق دارید و می‌خواهیم سیم برق ورودی خانه را به سیم هوایی وصل کنیم. دوست ما می‌پرسد که پس آن همه زحمت و هزینه چه شد؟ جواب شنید که در یک سال گذشته با عبور سیم برق از زیر خانه‌ها اسکلت بسیاری از خانه‌ها برق‌دار شده بود و چندین مورد برق‌گرفتگی داشتیم که شش هفت تا بچّه هم تلف شدند! من هاج‌وواج مانده بودم که پول و زحمت و اتلاف وقت به درک، جوابگوی جان آن چند کودک چه کسی است؟ چه کسی پاسخگوی ندانم‌کاری شماست؟ چرا کاری را بدون توجّه به عواقب آن انجام می‌دهید؟ خانواده‌هایی که جگرگوشه‌هایشان را به خاطر سهل‌انگاری شما از دست دادند، به کجا مراجعه کنند؟ آیا مسئولی هم در این‌باره بازخواست شد؟ کاری را بدون محاسبه شروع می‌کنید، اگر گرفت که فبها اگر نشد هم برمی‌گردید سر خانه‌ی اوّل؛ مردم موش آزمایشگاهی شمایند؟

 

این حال و روز ماست. 

شبیخون آزادی

جمله‌های سینمایی -۷۴                                                                            یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

The Truman Show 1998

ترومن در آستانه‌ی خروج از جبر دنیای ساختگی که از کودکی زیر نظر دوربین‌ها در آن زندگی می‌کرد. به کریستف (مدیر اصلی برنامه):

- تو هیچ‌وقت دوربینی داخل سر من نداشتی. 


American Fiction 2023

دشمنان همدیگر را بهتر از دوستان می‌شناسند.

  

Inventing Anna 2023

کیسی: وقتی عصبانی هستی صرفاً یک شخصیّت توی داستان یه آدم دیگه‌‌ای؛ ولی وقتی می‌گذاری عصبانیّتت فروکش کنه دوباره می‌تونی داستان خودت رو پس‌ بگیری، دوباره شخصیّت اصلی بشی.

  

National Lampoon’s Van Wilder 2002

نگرانی مثل یک صندلی گهواره‌ایه،‌ شما رو مشغول کاری می‌کنه ولی به جایی نمی‌رسونه.


Freud's Last Session 2024

زیگموند فروید، یکی از ارکان آتئیسم در عصر حاضر:

- عمرم کفاف نمی‌دهد که شاهد ظهور یک آدلف هیتلر دیگر باشم... خدا را شکر.

دکتر لوئیس: ببخشید... چی گفتید؟

فروید: ...اوه (با دست اشاره می‌کند یعنی: ول کن بابا...)

  

پیشین: گرگ‌ها و برّه‌ها

شمس تبریزی (عج)

                                                                                                          پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

  

محسن محمّدی عراقی معروف به محسن اراکی،‌ زاده‌ی نجف، از سال ۶۹ جزو فقهای مجلس خبرگان و از سال ۱۴۰۱ عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام است. او در دی‌ماه ۱۴۰۱ باغی و محارب و مفسد فی الارض را به گونه‌ای تعریف کرد که تقریباً شامل همه‌ی معترضان می‌شد و از قوّه‌ی قضائیّه خواست که حدّ شرعی را بر آنان جاری کند. خبرسازی قبلی او درباره‌ی سیّدکمال حیدری بود که با اشاره به برخی نظراتش وی را منافق خواند.

  

اراکی کتابی دارد به نام «درآمدی بر عرفان اسلامی» که در آن شمس تبریزی را با توجّه به قراینی همان امام دوازدهم شیعیان می‌داند. توضیح آنکه بسیاری از عرفا مدّعی‌اند که علم خود را مستقیماً از خدا یا پیامبر گرفته‌اند و اعتنایی به تعلیم و تعلّم علم حصولی ندارند. شمس نیز از این سخنان زیاد دارد؛ اینها به علاوه‌ی توصیفهای -گاه مبالغه‌آمیز- شمس از خود اراکی را بر آن داشته که بگوید پس او همان موعود شیعیان است که مولوی سنّی پس از برخورد با او به تشیّع گرویده است (صص ۶-۱۸۴). ابراز این نظر با توجّه به متن مثنوی مولوی و توصیف مولوی از خلفا بسیار عجیب است. از طرفی شیوه‌ی زیست و روش صوفیانه‌ی مولوی مبتنی بر وجد و سماع و نواختن دف و تنبور با برداشتی که امثال اراکی از مذهب امامان شیعه دارند از زمین تا آسمان فرق دارد. از جانب دیگر با اینکه درباره‌ی شمس مانند بسیاری از شخصیّتهای تاریخی ابهام زیاد است امّا گفته‌ها و مقالات او در دسترس است که فرسنگها با تصویری که ممکن است -با هر برداشت و سلیقه‌ی ممکن- از یک امام شیعی داشت تفاوت دارد.


وی اخیراً در درس تفسیرش به عرفای شیعی معاصر و ابن عربی حمله کرده است (از دقیقه‌ی شش به بعد). او تفسیر عرفانی را بی‌مبنا می‌خواند و نقل قولی از ابن عربی درباره‌ی امام علی می‌آورد؛ دو سه حکایت از مرحوم حدّاد درباره‌ی مرحوم انصاری همدانی و برخی اطرافیانش بیان می‌کند و چند نکته‌ی دیگر. ردّ کلّی ابن‌عربی (نه بعضی آرای او) نهایتاً به ردّ ملاصدرایی می‌انجامد که سر سفره‌ی او نشسته و حکمت متعالیه را ارمغان آورده است. حکمتی که اگر نبود، دارایی تشیّع به زحمت از مقداری نقلیّات فراتر می‌رفت. گذشته از این مباحث نقل قولهای او درباره‌ی دیگر افراد، ناقص یا اشتباه است. درست است که این سخنان به شکل حاشیه‌ای و ضمن بحث درباره‌ی بطون قرآن بیان می‌شود (که درک او از «بطون» نیز بسیار ساده‌انگارانه است) امّا یک فقیه باید حدّاقل در نقل آرای دیگران امانت‌دار باشد نه اینکه هر حرفی به دهانش آمد بگوید یا سخنی دارای منبع مشخّص را با واسطه از شخص دیگری نقل کند. 

  

توجّه داشته باشید که این سخنان آبکی از کسی است که قرار است جزو فقهای ممتاز نظام ولایی باشد و لازم است در بیان یک نظر نهایت موشکافی را داشته باشد. وی به سه زبان سخن می‌گوید و از انگلیس مدرک تحصیلی دارد. پس حرفهای او نباید شبیه پرت‌وپلاهای پناهیان یا صدیقی باشد ولی همچنان که می‌بینید در نهایت تفاوت چندانی بین آنها نیست. در واقع باید اعتراف کرد: باسوادشان که این باشد، وای به حال دیگران.

زن،‌ ورزش، آزادی

                                                                                                         سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳

برخی سوپربراندزان کاغذی بخشی از اقشار جامعه را که فارغ از سوگیری سیاسی، ورود زنان به ورزشگاهها را به عنوان مطالبه بیان می‌کردند دست می‌انداختند. از دید آنان این مطالبه (به علاوه‌ی پخش ربّنای شجریان و...) فروکاستن روند تغییرخواهی به چند درخواست ناچیز بود. غافل از اینکه این مطالبات سقف درخواستها نبودند، حتّی کف درخواستها نیز نبودند بلکه خلاصه‌ای از «آنچه باید باشد و نیست» بودند و هستند.

  

درباره‌ی نقش محوری زن در خیزش آزادیخواهی ایران به گمانم نیازی نیست چیزی بگوییم. فوتبال هم ورزشی در عرض دیگر ورزشها نیست بلکه استعاره‌ای از زندگی است؛ الگویی از هدف‌گذاری، تلاش برای رسیدن و پیروزی یا ناکامی است. آموختن برخاستن پس از شکست و تمرین حفظ پیروزی. در عرصه‌ی بین‌المللی تلاش شد که رقابتهای ورزشی جایگزینی برای جنگهای بی‌حاصل بین ملل باشد؛ آنها را از بین نبرد ولی بی‌گمان کمتر کرد. درآمیختن نژادها و قومیّتها -که مهمترین عامل برتری‌جویی در جهان بود و هست- از باشگاهها شروع شد و به تیم‌های ملّی رسید. ملل توسعه‌نیافته با فرستادن لژیونرهای خود به کشورهای متموّل از حالت «نخودی»بودن درآمدند و اعتماد به نفس خود را بازسازی کردند. همین عقلانیّت بین‌المللی سران عقب‌مانده‌ی ایران را وادار کرد که حضور زنان در ورزشگاهها را بپذیرند و گرنه با تبعات آن روبه‌رو شوند. علی‌آبادی حدود بیست‌سال پیش گفت که فدراسیون ورزشی، سفارت یک فدراسیون جهانی در ایران نیست. او اشتباه می‌کرد؛ اینها الزامات حضور در بازی جهانی‌شدن است. 

  

گذشته از سلایق سیاسی و نسخه‌پیچی‌های درست و نادرست درباره‌ی آینده‌ی ایران،‌ جامعه‌ی ایران به شیوه‌ی خود راه خودش را می‌رود. در خیابان، فضای مجازی، محیط آموزش و کار و دیگر عرصه‌ها طرحی نو درمی‌اندازد و به پیش می‌رود. این سیاست‌پیشگان داخل و خارجند که باید خودشان را با آن تطبیق دهند و نه به عکس. همین فشار است که باعث می‌شود در اقدامی بی‌سابقه صداوسیما فیلم نماز دختران با امامت یک زن را پخش کند؛‌ شقّ‌القمر نکرده‌اند ولی فهمیده‌اند که باید از پوسته‌ی خود بیرون بیایند و کاری بکنند.

  

رأی تاریخی کمیته‌ی انضباطی درباره‌ی زنانه‌شدن بازیهای پرسپولیس و سپاهان همه را غافلگیر کرده است. نمی‌دانم این رأی پیشنهاد کدامیک از اعضای این کمیته است ولی -جدای از عملی‌شدن یا نشدن آن- باید به آنها تبریک گفت. در حالی‌که شوخی نامناسب یک طرفدار سالمند سپاهان باعث درازشدن زبان کیهان‌نشینان شده بود که دیدید گفتیم زنان نباید به ورزشگاه بروند. زنان به شکل روزمرّه در خیابان هم متلک می‌شنوند،‌ نباید از خانه خارج شوند؟ در جواب کیهان‌اندیشان باید گفت که این رأی به زبان فوتبالی یعنی «بهترین دفاع حمله است».

   

    

پ.ن. برخی سلایق به شدّت سنّتی -متأسّفانه زیر پوشش فلسفه، فقه و عرفان- اساساً با مسابقات ورزشی به ویژه فوتبال مخالفند. از دید آنان این بازیها لهوولعب است و حداکثر انسان تا پانزده‌سالگی می‌تواند به آن بپردازد و بعد باید ترک شود. عجیب ولی واقعی است. وقتی دو دیدگاه خیلی از هم دور باشد سخت بتوان مکالمه کرد ولی اینکه نویسنده گفته که فوتبال مبتنی بر اعتباریّات است باید گفت که اساساً حیات انسانی مبتنی بر اعتباریّات است و فوتبال و دیگر ورزشها استثنا نیستند. بخش کوچکی از نقش ورزش قهرمانی در بازسازی جامعه‌ی نوین جهانی را بالاتر برشمردم و البتّه باید گفت که در یک جهان آرمانی در آینده بهتر است منطق ورزشهای فعلی که بر اساس برنده-بازنده و پرورش تعصّبات بیجای طرفداری است تغییر کند. این کار با اصلاح روند جاری ممکن است نه انکار آن.

ورای اخبار زرد

                                                                                                           یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

به یک شیوه‌ی روزنامه‌نگاری که برای افزایش تیراژ (این روزها: کلیک) اخباری دارای محتوایی سطحی‌ تولید می‌کند تا توجّه سلیقه‌های عامیانه را جلب کند ژورنالیسم زرد می‌گویند. این اصطلاح از جنگ بین دو مدیر روزنامه‌ی مقتدر یعنی جوزف پولیتزر و ویلیام راندلف هرست (همان همشهری کین معروف) با ارجاع به یک کمیک استریپ زاده شد. فیلم همشهری کین اساساً روند تولّد و پروبال گرفتن این نوع روزنامه‌نگاری را به تصویر می‌کشد و نقد می‌کند. مخالفت بخش بزرگی از بدنه‌ی ژورنالیسم امریکا با محتوای این فیلم، باعث شکست تجاری فیلم و به حاشیه‌رفتن یکی از نوابغ دنیای سینما برای همیشه شد. اخبار زرد معمولاً لحنی احساسی دارند و با سوءاستفاده از آزادی بیان، با مبالغه و اغراق نسبتهایی به افراد می‌دهند که گاهی نوعی افترای سرپوشیده به شمار می‌آیند. نفس این نوع روزنامه‌نگاری و شیوه‌ی تولید خبر قابل دفاع نیست ولی می‌توان آن را آسیب‌شناسی کرد و حتّی در چنین اخباری نیز رگه‌هایی از حقیقت یافت.

  

برای مثال یک مجری زن تلویزیون ایران که نه فقط یک کارمند ساده بلکه مدافع شخص رهبرنظام است وقتی در راه امریکا با ظاهری سراپا متفاوت از صداوسیما دیده می‌شود -حتّی برای ما که متأسّفانه به نوعی دورویی نهادینه عادت کرده‌ایم- دیگر یک خبر زرد عادی یا دخالت در حریم خصوصی نیست. رهبرنظام دارای هویّتی است که بنابر ادّعا مذهب اساس آن را تشکیل می‌دهد. او مدافع اوّل و آخر حجاب اجباری در ایران است، قتل مهسا امینی را خیلی ساده شمرد و فرمان به بازگشت گشت ارشاد داد. چگونه با پوششی که از پوشش زنده‌یاد مهسا آزادتر است می‌توان مدافع خامنه‌ای بود، از او حقوق گرفت و درباره‌ی زنان هم‌ظاهر خود سکوت کرد؟

 

کاظم صدیقی که این اواخر در پرونده‌ی آن حوزه‌ی علمیّه‌ی کذایی حسابی خبرساز شد، قبل از انقلاب در مدرسه‌ی حقّانی متأثّر از مصباح یزدی و از طلبه‌های غیرسیاسی بود ولی پس از انقلاب ناگهان مانند مصباح تغییر رویّه داد، ‌انقلابی دوآتشه شد و در دادگاهها -با داشتن کمترین سواد حوزوی ممکن- با افتخار حکم اعدام می‌داد. لیلا صدیقی دختر او -آن‌چنان که خودش می‌گوید- از شانزده هفده سالگی از ایران رفت/گریخت. نه سبک زندگی‌ او به پدرش ربطی دارد و نه حرفها و عقاید پدرش به او؛ تا اینجا درست. به کاظم صدیقی هم ربطی ندارد که دخترش آزادانه خواسته جور دیگری زندگی کند امّا آیا پدری که نتوانسته دختر نوجوانش را مجاب کند که عقاید او را داشته باشد می‌تواند بی‌حجابان را مزدور خارجی، بهایی و جاهل بنامد؟ صدیقی چندسال پیش آن گفته‌ی معروف از عزیزالله خوشوقت را تکرار کرد که بد‌حجابی به زلزله می‌انجامد. صدیقی نباید برای زنان و دختران مانند دختر خودش قائل به آزادی انتخاب پوشش باشد؟

 

پ.ن: محسن قرائتی می‌گفت که خانواده‌اش گفته‌اند: هر وقت تو توانستی مردم را بگریانی و کاظم صدیقی توانست آنان را بخنداند،‌ زمان ظهور فرامی‌رسد. صدیقی چندوقتی است که با گفته‌ها و کرد‌ه‌های خود مضحکه‌ی خاص و عام شده،‌ حالا نوبت قرائتی است که روضه‌ای بخواند و مردم را به گریه بیندازد.

نان و کیک ولایی

 حاشیه بر اخبار -۹۸                                                                                 جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳


رئیسی دستور ساخت هواپیمای مسافربری صد نفره را صادر کرد.

- آن قول معروف و منتسب به ماری آنتوانت را همه شنیده‌ایم که وقتی به او گفتند مردم نان ندارند بخورند گفت: خوب کیک بخورند. البتّه این گفته فقط شهرت دارد و مدرکی برای اثبات آن در دست نیست امّا نسخه‌ی ولایی آن موجود است با مدرک و منبع موثّق. چند روز پیش معاون رئیسی گفت که ما حتّی توان تأمین قطعات هواپیمای سیمرغ (نوع غیرمسافربر هواپیمای آنتونوف ۱۴۰) که ۵۲ نفره است را نداریم،‌ پس چطور به دنبال ساخت هواپیمای ۷۲ نفره باشیم؟  حالا رئیسی دستور ساخت هواپیمای ۱۰۰ نفره را به همین معاون داده است و او هم حرفهای چند روز پیشش را فراموش کرده و خبرش را اعلان می‌کند! بررسی همین دو خبر متفاوت به فاصله‌ی چند روز، مشت نمونه خروار روزگار ماست.

     

هلدینگ خلیج فارس علی خطیر را برکنار کرد و در پی تغییر نام استقلال است.

- نظام حاکم هم نام پیشین استقلال (تاج) را عوض کرد و هم نام رقیبش را که با تلاش مدیران این باشگاه نام پرسپولیس برگشت. اسم باشگاههای متوسّط زیادی در این چنددهه با تغییر مالکیّت دارای پسوند و پیشوند شدند یا تغییر کردند ولی این دو باشگاه ثروت ملّی به شمار می‌‌آیند و مانند آنها نیستند. هرکس روی کاغذ مالک آنها شود در واقع آن باشگاه مالک او شده است. استقلال نه یک باشگاه حاشیه‌ی خلیج فارس است و نه زیرمجموعه صنایع پتروشیمی، جایگزینی «خلیج فارس» به جای «ایران» محدود کردن آن است و ضمن اینکه خارج از مرزها مشکل زاست،‌ یک‌رشته حساسیّتهای داخلی نیز ایجاد می‌کند که به دلایل آشکار به آن نمی‌پردازم.

  

جدال علی خطیر و جواد نکونام ظاهراً به نفع نکونام تمام شد. این تغییر مانند تغییر یک سرمربّی پس از اصطکاک با ستاره‌ی تیمش است. جدای از مسائل بین آنها، جایگاه مدیرعامل قابل قیاس با سرمربّی نیست و این سرمربّی است که باید توجیه می‌شد و اخطار می‌گرفت و هر تغییری باید موکول به پایان فصل می‌شد. این نوع جابجایی‌های احساسی در آینده دامن کسانی که امروز خوشحالند را هم خواهد گرفت. علی‌عسکری یکی از بی‌‌لیاقت‌ترین مدیران صداوسیما بود که فقط یک دوره در این سازمان دوام آورد و بعد در یک انتصاب ِبدون تناسب به صنایع پتروشیمی رفت. فعلاً که چشم‌انداز خوبی از تغییر مالکیّت استقلال پیش رو نیست مگر اینکه پیشکسوتان این باشگاه آستین بالا بزنند و کاری کنند.

  

قتل رامین یکتاپرست به دست موساد در ایران

- شکار هدفمند دشمنان اسرائیل با فراغ بال در ایران ادامه دارد و فاجعه‌های پیشین سرسوزنی دستگاه امنیّتی ایران را در پیش‌گیری از تکرار آنها هشیار نکرده است. اسرائیل نشان داده که احتمالاً به جز رهبرنظام -از رئیسی به پایین- هر مقامی را در ایران می‌تواند ترور کند. 

 

سریال حشّاشین مصری‌ها ایرانیان اسماعیلی را پیش‌کسوت ترور نشان داد. این عمل سران الموت به خاطر در اقلیّت‌بودن آنان بود که توان جنگ کلاسیک نداشتند پس هدفهای خود را دست‌چین می‌کردند تا بیشترین تأثیر را داشته باشد. صرف‌نظر از وثاقت تاریخی این سریال حالا امر به عکس شده یعنی ایرانیان ترور می‌شوند ولی در برابر کاری از دستشان برنمی‌‌آید.

 

دانشگاههای ایران برای پذیرش دانشجویان تعلیق‌شده‌ی معترض در امریکا اعلام آمادگی کردند.

- با چه میزان سطح علمی می‌خواهید این دانشجویان را از بهترین دانشگاههای جهان پذیرش کنید؟ فرار مغزها از کدام سو به کدام سوست؟ دختران دانشجوی امریکایی با کدام ظاهر باید در ایران ظاهر شوند؟ این اعلام مانند تحریم مضحک نهادها و اشخاص غربی در جواب تحریم‌های مشابه اشخاص حقیقی و حقوقی ایرانی نیست که صرفاً کاربرد رسانه‌ای داشته باشد (و البتّه مایه‌ی تمسخر و استهزای شما شود)؛ چرا نمی‌دانید که تقلید یا معکوس‌کردن هر عملی تنها نشانه‌ی بی‌خردی شماست؟

  

حوثی‌ها: برای پذیرش دانشجویان تعلیق‌شده‌ی امریکایی آماده‌ایم.

- احتمالاً حتّی دانشجویان زیرسلطه‌ی طالبان هم نخواهند به یمن بروند. آین‌اشتاین می‌گفت که تنها دوچیز نهایت ندارند: کائنات و حماقت انسان؛‌ البتّه درباره‌ی کائنات مطمئن نیستم.

  

پیشین: اتاق فکر اعدام

فرازندگی

                                                                                                          سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

 

«از شیوه‌های آغازیدن یک کتاب که در ملوک راقیه مألوف است، ‌بنده‌ی کمترین بر این باور است که شیوه‌ای که خود به کار بسته بهترین شیوه است- چون از دید حقیر این مذهبی‌ترین شیوه است- چرا که نوشتن نخستین جمله را کمر بستم و بعد برای دومین جمله به قادر متعال توکّل نمودم...»

(زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی، ‌لارنس استرن)

  

اگر از من درباره‌ی امکان سفر در زمان نظر بخواهید جوابم مثبت و از نشانه‌های آن کتاب «تریسترام شندی» است. واقعاً منطقی نیست که چنین کتابی در آن زمان نوشته شود؛ رمانی به‌اصطلاح پست‌مدرن پیش از ظهور مدرنیسم در ادبیات. «فراداستان» (Metafiction) حضور خودآگاهی در داستان است یعنی نویسنده با نشانه‌هایی به خواننده داستان‌بودن متن را یادآور می‌شود و پرسش‌هایی را درباره‌ی رابطه‌ی متن و واقعیّت پیش می‌کشد.

  

یکی از برجسته‌ترین نویسندگان به این روش جان بارت بود که چند روز پیش در ۹۳ سالگی درگذشت. ظاهراً جز در مقاله‌های منتقدان ادبی در عرصه‌ی عمومی چندان شناخته نبود و گرنه سایتهای ایرانی خبر فوتش را اینقدر بی‌سروصدا از روی هم کپی نمی‌کردند. او که بسی بیش از اکثر برندگان جوایز ادبی مهم مرزهای ادبیات را توسعه داد با اوّلین مقاله‌اش «ادبیات فرسودگی» -که مانیفست پست‌مدرنیسم ادبی تلقی می‌شود- و سالها بعد با «ادبیات بازپروری» و «موازی‌ها»، از رویکردهای کهنه‌ی ادبی انتقاد و گفت که باید محدودیّت‌های ادبی را علیه خود به کار گرفت تا بتوان طرحی نو درانداخت. برای مطالعه‌ی بیشتر: «گمشده در شهربازی» و «مهمانی رومی».

 

بر قیاس فراداستان «فراسینما» یا فرافیلم هم داریم. جایی که فیلم بیننده را از اینکه در حال  دیدن یک روایت تصویری است آگاه می‌کند مثلاً یکی از شخصیّتها برمی‌گردد و رو به دوربین چیزی می‌گوید. با این توصیف بسیار ابتدایی حتماً یاد وودی آلن می‌افتید. امّا بهترین اثر وودی آلن که از دید من در این قالب می‌گنجد «ملیندا و ملیندا»ست. چند نویسنده در یک کافه درباره‌ی معنای زندگی و اینکه زندگی در اصل تراژدی است یا کمدی بحث می‌کنند. آنها در جستجوی پاسخ تلاش می‌کنند دو روایت کمیک و تراژیک از یک داستان را برای هم تعریف کنند و بعد ما آن دو روایت را می‌بینیم. نوعی دیدگاه ملهم از فیزیک نوین که دیدگاه ماست که به واقعیّت شکل می‌دهد و نه به عکس. واضح است که آن نویسندگان به هیچ نتیجه‌ی قطعی نمی‌رسند.

  

در شبکه‌های اجتماعی فارسی لابد دیده‌اید که یک خبر روز -که چه بسا خبری تلخ هم هست- چقدر زود و ساده تبدیل به دستمایه‌ی جوک و طنز می‌شود. در واقع قبل از تکرار تاریخ به شکل کمیک که مارکس می‌گفت، ما خود روایت مضحک آن را برای فرار از تلخی زیست مشقّت‌بار و قرون وسطایی در ایران ارائه می‌کنیم، شاید بتوانیم تا حدّی از بار تلخی ‌آن بکاهیم. اجازه بدهید یک اصطلاح نیمه‌تراژیک-نیمه‌کمیک را من برای شرایط ایران کنونی پیشنهاد بدهم: فرازندگی.

Real Time Web Analytics