گروگان‌بازی

                                                                                                       شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸


پخش سریال گاندو و نوع نمایش نهادهای وابسته به دولت و سپاه جنجالهای آشنای بین طرفداران دو گروه را برانگیخت که از دید من مطلقاً بی‌اهمیّت است. آنچه اهمیّت دارد اعتراف به معاوضه‌ی جیسون رضائیان با پول و انفجار انبار سپاه به وسیله‌ی نفوذی‌های اسرائیل است که به اوّلی در این نوشته می‌پردازم و به دوّمی در یادداشت بعد. 

اصل مبادله از راه تلاش برای گروگان‌گیری یا جمع‌آوری مدارکی علیه یک فرد از ابتدای انقلاب وجود داشته و انقلابیان آن را از طرفهای غربی خود آموختند که همیشه هم امریکا یا اسرائیل نبوده است. تلاش برای دام‌گذاری برای هلموت هوفر با قراردادن یک پرستو برای گروگان‌گرفتن او و مبادله با کاظم دارابی در رابطه با آلمانی‌هایی بود که خودشان یکی از اوّلین پرستوهای پس از انقلاب را سراغ اوّلین وزیر ارشاد فرستاده بودند. نگاهی به جرایم اعلام‌شده برای این «جاسوسان» نشان می‌دهد که دست نیروهای امنیّتی تا چه حد خالی بوده است. اثبات پوچ‌بودن اتّهام‌ها و روایت زندانیان از وعده و وعیدهای بازجوها هم نتوانسته در این روند مضحک خللی وارد کند. اتّهام جیسون رضائیان «جمع‌آوری تصمیمات کشور در خصوص مسائل سیاست داخلی و خارجی و همکاری با دول متخاصم» عنوان شده بود که تقریباً به هر خبرنگاری می‌توان این‌ها را نسبت داد. او به همراه امیر حکمتی، سعید عابدینی و نصرت‌الله خسروی رودسری در برابر هفت ایرانی محبوس در امریکا مبادله شد و همزمان برخی مطالبات ایران از امریکا نیز پرداخت شد که از همان زمان بعضی علاقه داشتند این مبادله را مبادله‌ی شخص با پول تفسیر کنند که خیلی دقیق نیست.

جرم هما هودفر «ورود در حوزه‌های فمینیسم و جرایم امنیّتی» اعلام شد که دست کمی از مورد رضائیان ندارد. هودفر ظاهراً با پادرمیانی پادشاه عمّان آزاد شد. به این فهرست می‌توان بسیاری مانند کمال فروغی،‌ باقر و سیامک نمازی،‌ مصطفی عزیزی،‌ سعید ملک‌پور و البتّه نازنین زاغری را افزود. قاضی پرونده‌‌ی زاغری به صراحت به همسرش گفته که تا بریتانیا بدهی خود را به ایران پرداخت نکند، زاغری آزاد نمی‌شود؛ مطلبی که وزارت خارجه‌ی ایران مدّتهاست انکار می‌کند. دیروز خبر دستگیری فریبا عادلخواه پژوهشگر مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس نیز منتشر شد که قصّه‌ای تکراری است. برداشت من این بود که با وجود دهها بلکه صدها آقازاده در اروپا و امریکا و بازداشت خبرنگار پرس تی‌وی دست‌کم باید این پیام به ایران رسیده باشد که اگر قرار به گروگان‌بازی باشد،‌ دست طرف مقابل بازتر است و اگر بازی شروع شود،‌ ایران حتماً برنده نخواهد بود.

کوتاه‌بودن نوشته اجازه نمی‌دهد که به تفصیل به همه‌ی نامهایی که در چندسال اخیر رسانه‌ای شدند بپردازم. از حافظه می‌توان عبّاس عدالت، ارس امیری،‌ احمدرضا جلالی، محمدرضا هاشمی نبی، میمنت چاوشی و هاله اسفندیاری را به آنها افزود. در حالی که جاسوسان زیادی از بین نیروهای امنیّتی،‌ سپاه و قشر به اصطلاح مذهبی بازداشت یا حتّی اعدام شده‌اند،‌ این نوع برخورد با افراد پژوهشگر، خبرنگار و دانشگاهی که قاعدتاً دسترسی خاصّی به اخبار اندرونی نظام ندارد جای سؤال دارد که جوابش هم کمابیش معلوم است. 

ظریف چند روز پیش گفت که درخواست مبادله‌ی نفتکش ایران و نازنین زاغری به ما نرسیده است. لحن او به گونه‌ای بود که گویا منتظر چنین پیشنهادی است یا در صورت رسیدنش آن را بررسی می‌کنند. ایران خود تلاش کرد که گروگان‌گیری دریایی را مقابله‌به‌مثل کند که نتوانست. سرگی ریابکوف اسکورت نظامی نفتکش بریتانیا در تنگه‌ی هرمز را تنفّربرانگیز خواند. تعبیری عجیب که منتهای خباثت همسایه‌ی شمالی را نشان می‌دهد. گیریم که حمله به نفتکش ژاپنی و نروژی کار ایران نبود (که بود)، به هرحال کسی یا جایی آن انفجارها را انجام داد؛‌ حالا چرا نباید انگلیس از اموال خود حفاظت کند؟ اسکورت نکند تا قایقهای سپاه آن را توقیف کنند. همین یک جمله به خوبی نشان می‌دهد که ایران در سیاست خارجی به چه دامی افتاده است. گرهی را که با دست باز می‌شود (یعنی دیپلماسی) می‌خواهد با دندان باز کند (نظامی‌گری). خبر ندادن اس۴۰۰ برای بالانگرفتن تنش هم جعلی بود و روسیه پیشنهاد فروش آن را به ایران داده است. حالا کدام کشور در پی تنش‌افزایی است؟ یک سؤال کوچک: همه‌ی کشورها به طریقی در حال جمع‌آوری اطلاعات از هم‌اند،‌ اینکه در میان دستگیرشده‌ها در ایران جاسوس روسی یا چینی نمی‌بینیم عجیب نیست؟

اختلال و بازی با مرزها

                                                                                                  سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸


حال که کمی از سقوط پهپاد امریکا می‌گذرد می‌توان کمی بهتر آن را بازبینی کرد؛ این روایتی است که برخی تحلیلگران به آن اعتماد کرده‌اند:


تصمیم به شلیک موشک از طرف یک فرمانده محلّی گرفته شد و خامنه‌ای پس از اطّلاع‌یافتن از این کار با این توجیه که ممکن است زمینه‌ی جنگ را فراهم کند از این تصمیم اعلام نارضایتی کرد و به همین دلیل در سخنرانی‌های خود به آن نپرداخت برعکس ماجرای دستگیری سربازان امریکایی در خلیج فارس. ترامپ بر همین مبنا و با اطّلاعی که از اندرونی بیت رهبر ایران به وی رسید -به اضافه‌ی چند عامل دیگر- عکس‌العمل نظامی نشان نداد.

آنچه این روایت را ضعیف می‌کند این است که به گفته‌ی خود فرماندهان سپاه تجاوز پهپاد امریکا به مرزهای ایران مسبوق به سابقه بوده است پس از همان ابتدا فرمانده محلّی موظّف بود که این امر را به اطلاع فرمانده بالاتر و چه بسا فرمانده کلّ قوا برساند. اگر عملی انجام شده بر اساس دستوری بوده که از بالا به او ابلاغ شده که در صورت تداوم این امر چه کار باید بکند و مسئله یک تصمیم فردی نبوده است. حالا این روایت را ملاحظه کنید:

نظام ایران که پس از تحریمهای کمرشکن امریکا به اصطلاح گوشه‌ی رینگ افتاده و چه در زمین دیگران مانند عراق و یمن و چه در آبهای بین‌المللی دست به عکس‌العمل زده است، ‌شکار پهپاد گرانقیمت، پیشرفته ولی بی‌سرنشین را پیامی آشکار برای امریکا دید که قرار نیست در برابر محاصره‌ی اقتصادی خود مانند کره‌شمالی دست روی دست بگذارد و برای رقیب هزینه‌تراشی هم می‌کند. اعلام نارضایتی خامنه‌ای هم یک بازی تصنّعی با آگاهی از خبررسانی نفوذی‌ها برای کاستن از احتمال واکنش امریکا بوده است.

بعضی تحلیلگران نظامی یک گام به پیش گذاشته و اساساً هدایت پهپاد به درون مرز را –مانند شکار آرکیو۱۷۰- با استفاده از تجهیزات روسی و با امداد از آنان دانستند که در این صورت درجه‌ی آگاهی و تعمّد در این قضیّه به بالاترین حدّ خود می‌رسد. روسیه همین اواخر با استفاده از همین تجهیزات در مانور نظامی ناتو در نروژ اختلال ایجاد کرد و چندی پیش نیز امتحان تجهیزات اختلال GPS  سپاه بر کلّ سیستم مخابرات کشور اثر گذاشت.

غرض اینکه اضافه‌شدن فقط یک عامل می‌تواند یک تحلیل را کاملاً زیروزبر کند. سریالی به نام گاندو این اواخر از سیما پخش شد که جدای از جنجالهای سیاسی داخلی یکی دو نکته‌ی مهم نیز داشت که بعداً با نظرداشت همین نکته به آن خواهم پرداخت.

پرستوها و کبک‌ها

                                                                                                        شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸


حاشیه‌ای کوتاه بزنم بر وجه مشترک ماجراهای سه نفر از حاضران در حوزه‌ی عمومی که پای زندگی خصوصی آنها را به فضای مجازی و حقیقی باز کرد. به طور مشخّص نظرم به تحلیلهایی شبیه به این است و هرآنچه مسئولیّت فرد را پشت تعابیری مانند ساختارهای مردسالار یا کاستی‌های فرهنگی جامعه و مانند آن کمرنگ می‌کنند.  

من پیشتر نیز به بهانه‌های گوناگونی مانند دفاع محمّد مالجو از سخنان فاطمه صادقی درباره‌ی پدرش صادق خلخالی به این موضوع اشاره‌ای اجمالی کرده بودم. خیلی خلاصه اینکه هیچ‌وقت انسان خالی از قدرت انتخاب و فاقد اختیار نیست مگر اینکه مرده باشد. بحثهای کلّی مانند تأکید روی مفاهیم ساختاری گرچه رنگی از حقیقت دارد ولی هیچ‌وقت نمی‌تواند نقش فرد را انکار و خطای او را لاپوشانی کند. مباحثی مانند مردسالاری واقعیّت دارد ولی بدون هماهنگی بخشهایی از بدنه‌ی مؤنّث جامعه امکان تحقّق پیدا نمی‌کند. در همه‌ی ماجراهای سیاست‌پیشگان و هنرمندان پیش‌گفته زنانی پا به درون زندگی مشترک مرد و زن دیگری گذاشتند حال آنکه می‌توانستند این‌کار را نکنند. فروکاستن مسئله به تنوّع‌طلبی مردان، ندیدن زنانی است که خود بر آن تنوّع‌طلبی -با هر انگیزه‌ای- مهر تأیید می‌زنند.

یکی از افرادی که نامش به میان آمد، پیش از آنکه پایش به زندگی خصوصی دیگری باز شود،‌ خبرنگاری اصلاح‌طلب بود که برای نگارش زندگینامه‌ی احمدی‌نژاد حاضر به همکاری شد. کدام ساختار پدرسالارانه وی را مجبور به این‌کار کرده بود؟ وی که تا پیش از این ماجراها شاغل هم بود، به فرض اگر غم نان هم داشت اگر با کاری جز تخصّص خودش چندرغازی درمی‌آورد شرف داشت به همکاری با بدنام‌ترین افراد حاضر در سپهر سیاست ایران. دیگر وارد بخش عاطفی ماجرا و اینکه ارتباط دو نفر تا چه حد می‌تواند بی‌ربط با تفکّر اجتماعی و سیاسی آنها باشد یا نه نمی‌شوم. حتّی طرح ماجرای «پرستو» برای دو نفر از این افراد بی‌ارتباط با بحث بالا نیست. مرد از دید بخشی از جامعه مقصّر است و اگر زنی هم شریک جرم باشد، تقصیر خودش نیست بلکه او بازیچه‌ی یک عنصر اطّلاعاتی مذکّر است که وی را به این مسئله ترغیب کرده یعنی باز پای یک مرد دیگر در کار است.
   
جز زنانی که پا به زندگی دیگری می‌گذارند، زنان اوّل هم اگر فقط سکوت کنند،‌ بخشی از این سیستم نادرست به شمار می‌روند. فروغ فرّخزاد جایی خطاب به زنان ایرانی می‌گوید که کسی که سرش را خم می‌کند باید انتظار داشته باشد دیگران توی سرش بزنند و کسی که به توی سر خوردن راضی است  حق ندارد فریاد بزند: «آزادی می‌خواهم». (نقل از فرزانه میلانی) این دیدگاه را مقایسه کنید با زنان خودقربانی‌پندار فعلی که از قضا اهل فرهنگ و قلم نیز هستند و تنها در پی مقصّر انگاشتن دیگری‌اند.

پس مسئله عام‌تر از مرد و ساختارمردسالار است و کلّ یک ساختار اعمّ از زن و مرد یا حتّی ظالم و مظلوم را در بر می‌گیرد چونکه همه در آن دخیلند. فرق این ساختار که من می‌گویم با آنچه مالجو می‌گفت چیست؟ او ساختار را چیزی می‌دید که گویی جدای از افراد است ولی ساختار چیزی جز فرد فرد آحاد جامعه نیست. ساختار انتزاعی را نمی‌توان دید،‌ نمی‌توان محاکمه کرد و قطعاً نمی‌توان انتظار داشت که در کوتاه‌مدّت تغییر کند. هیچ‌چیز نافی مسئولیّت فرد نیست و اندیشه‌ی مدرن بر همین فردیّت بنا شده است. سارتر و تأکید بی‌همتایش بر نقش فرد، قدرت اراده،‌ میزان اختیار و مسئولیّتش چیزی است که در برابر این کلّی‌گویی‌ها به آن نیاز داریم.

جمله‌های سینمایی -۴۵

                                                                                                    پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۸
       
بازگشت جدای
لوک: من دنبال یه جنگجوی بزرگ می‌گردم.
یودا: جنگها کسی رو بزرگ نمی‌کنن.

ببر خیزان، اژدهای پنهان
سرکوب یه احساس فقط اون احساس رو قویتر میکنه.

غول
- پول همه‌چیز نیست جت.
- وقتی به دستش آوردی، آره.

کتاب خانوادگی «گو»
همیشه اوّلین استثنا بزرگترین اشتباهه، وقتی بار اوّل استثنا قائل شدی، بار دوّم و سوّم برات آسون میشه.

دنی براسکو
به نظرم آدمایی که خودکشی میکنن ضعیف نیستن، فقط بین دو تا جهنّم، جهنّم اون‌وری رو انتخاب میکنن.

آنا کارنینا 
ترجیح می‌دم افسوس بخورم که چرا اون کار رو انجام دادم تا اینکه افسوس بخورم کاش اون کار رو انجام می‌دادم.

مادادایو
هر وقت دنبال دو تا خرگوش بدوی،‌ نمیتونی هیچ‌کدومشون رو شکار کنی.

پیشین: جمله‌های سینمایی -۴۴ 

حاشیه بر اخبار -۴۴

                                                                                                         دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸


رئیس دانشگاه آزاد ۳۳۰ سکّه از پول دانشجویان به رؤسای واحدها اهدا کرد.
- یک نمونه‌ی کوچک از بریزوبپاشهایی که احتمالاً رسانه‌های نظام به‌خاطر مخالفت نماینده‌ی رهبر در دانشگاهها آن را پوشش گسترده دادند.
  
 برانکو ایوانکوویچ: به‌خاطر بی‌احترامی به قراردادم از پرسپولیس رفتم.
- تا حالا که چندبار حرفت را عوض کرده‌ای پسر خوب ولی اصل کاری را هم بگو که انتظار داشتی پس از سه قهرمانی سرمرّبی تیم ملّی بشوی و وقتی دیدی نشد، رفتی.

از آنجا که چادر اجباری برای متّهمان در دادگاه زیر سؤال بردن قداست چادر به عنوان حجاب برتر و توهین به زنان محجّبه‌ای است که چادر را انتخاب کرده‌اند، الزام استفاده از آن لغو شد.
- چادر به خودی خود هیچ قداستی ندارد و آنچه در شرع‌ آمده حجاب است که چادر فقط یکی از مصادیق آن به شمار می‌رود. اگر چادر اجباری برای متّهمانی که از آن استفاده کرده‌اند نادرست و توهین به چادری‌هاست، به طریق اولی این استدلال درباره‌ی خود حجاب در جامعه هم پیاده می‌شود یعنی استفاده‌ی زورکی از روسری و شالهایی که به زور و زحمت به فرق سر افرادی بند شده که هیچ اعتقادی به آن ندارند و با این نحو استفاده خود ِحجاب را دست می‌اندازند جای تأمّل دارد.
  
روسیه با توصیه به رعایت نظر «قدرتهای منطقه‌ای» خواهان تضمین امنیّت اسرائیل شد.
- اسرائیل که خودش از پس خودش برمی‌آید ولی این را باید به «قدرتهای منطقه‌ای» بگویی نه امریکا و اسرائیل.

سیّدمهدی شجاعی: کتاب بعدی من درباره‌ی نامه‌ی امام علی به مالک اشتر است که در ارشاد قسمتهایی از آن را ممیّزی کردند.
- واقعاً بدون شرح.

پیشین: حاشیه بر اخبار -۴۳

برادری و برادرخواندگی

                                                                                                     یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸


ویدئویی از خامنه‌ای منتشر شده که در آن با اشاره به وقایع ۸۸ می‌گوید :« امریکایی‌ها اسم موسوی را آوردند؛ من همان زمان در یک سخنرانی عمومی در حسینیّه گفتم رئیس‌جمهور و دستگاههای امریکایی از افراد اسم می‌آورند و می‌خواهند بگویند اینها از ما هستند، من از طرف اینها گفتم نه اینها از شما نیستند امّا خودشان نگفتند.»

اینجا چند نکته هست: یکی اینکه برخلاف ادّعای رهبرنظام و نظام‌زدگان دولت اوباما از جنبش مدنی و کاملاً داخلی ایران حمایت نکرد چون می‌دانست که اوّلاً این حمایت کار را برای این جنبش دشوار می‌کند و آن را در معرض اتّهام به بیگانه قرار می‌دهد و ثانیاً می‌دانست که این موسوی شاید با موسوی دهه‌ی شصت تفاوت کرده (که کرده بود) ولی هیچوقت غربگرا نشد و نیست پس امکان نداشت که بتواند به عنوان یک متّحد در زمان حال یا آینده روی او حساب کند.

دوّم اینکه برخلاف رویکرد هیستریک خامنه‌ای به غرب به ویژه امریکا و دشمن‌پردازی او که همه‌ی سیاست داخلی و خارجی ایران را به گفته‌ی این و آن در امریکا وابسته کند، موسوی کاری به موضع‌گیری افراد خارج یا کشورهای دیگر نداشت و به جز موارد معدودی واکنشی نشان نداد.

از همه مهمتر اینکه موسوی نیازی نمی‌دید که مدام خود را توضیح دهد و برادری خویش را اثبات کند. او جزئی از انقلاب ۵۷ بود که برای پیراستن آن از انحرافات به میدان آمده بود و کارنامه‌ای مشخّص داشت. تلاش برای اثبات برادری و عدم وابستگی به بیگانه فرع پذیرفتن این مسئله بود که گویا در این باره شکّی وجود دارد که باید رفع شود؛ درست برعکس برخی اصلاح‌‌طلبان که در بزنگاهها با انفعال تلاش می‌کنند خودی‌بودنشان را به نظام یادآوری کنند. 

واکنش بعضی منتسبان به اصلاح‌طلبی پس از زدن پهپاد امریکا از همین دست است. اگر از آنان بپرسید که مین‌گذاری منجر به درگیری نظامی بین ایران و امریکا در دهه‌ی شصت به نفع نظام بود یا نه، چه جوابی دارند؟ غرق‌شدن یک کشتی و دو رزمناو و صدمه‌دیدن چند اسکله و یک ناو رزمی،‌ اسارت خدمه و تحقیر ناشی از شکست به آن ماجراجویی می‌ارزید یا نه؟ اگر واقعاً زدن پهپاد امریکا با واکنش شدید امریکا مواجه می‌شد باز هم به این «سیلی» افتخار می‌کردید؟ چرا به سیلی‌هایی که در سوریه از اسرائیل خوردید و می‌خورید واکنش نشان نمی‌دهید؟ آن سرداری که می‌گوید ما به تکنولوژی آن پهپاد نیازی نداریم دارد بلوف می‌زند چون روسیه و چین خواستار دریافت آرکیو۱۷۰ غنیمتی شده بود که در برابر ام‌کیو۴ بسیار پیش‌پاافتاده است. اگر سردار سپاه رجز بخواند و بلوف بزند،‌ کارش این است امّا شما چرا؟

ساعت: ده دقیقه به جنگ

                                                                                                         شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸

ده دقیقه به جنگ
گویا ده دقیقه تا شیریاخط نهایی باقی مانده بود؛ تا زمانی که به هرحال ایران انقلابی با شیطان بزرگ سر یک میز بنشیند، با اختیار یا به جبر. اگر ایران در حدّ قابل اعتنایی می‌توانست از حمله به سه‌ مرکز نظامی خود دفاع کند،‌ خسارتی به امریکا بزند یا احیاناً خلبانی را گروگان بگیرد، آن وقت با اختیار و داشتن امتیازی در دست می‌توانست سر میز بیاید و اگر نه،‌ معلوم می‌شد آن همه ادّعای پیشرفت نظامی لااقل در برابر امریکا به کار نمی‌آید آن وقت باید به جبر و برای پیش‌گیری از خسارت بیشتر پای میز مذاکره می‌آمد؛ یعنی خامنه‌ای نمونه‌ی به‌روزشده‌ی پهلوی اوّل می‌شد با این تفاوت که در هر دو صورت خبری از تغییر رژیم یا حتّی افرادی که بر سر کار هستند، در کار نبود.

پیام حمله‌ی لغو شده چه بود؟
پیام این بود که در صورت تکرار چنین کاری حمله قطعی است. گرچه پس از آن هم یکی دو راکت به تأسیسات نفتی در عراق برخورد کرد ولی خسارتی به جای نگذاشت و ایران هم در ظاهر لااقل مسئول آن نبود. اینکه در تمام برخوردهای چند روز اخیر سپاه یک‌طرف ماجراست جای تأمّل دارد. انفجار نفتکش‌ها در دریای عمّان بود که از چندسال پیش محل استقرار نیروی دریایی ارتش است و خلیج فارس به سپاه سپرده شده است. همچنین نیروی پدافند هوایی ارتش چندی پیش از خاتم‌الآنبیاء جدا شد امّا تأکیدها از هر دو طرف فقط روی سپاه است.

در آینده چه خواهد شد؟
اینجا باید حساب دو موضوع را از هم جدا کرد؛ یکی تحریک عملی بیشتر امریکا و دیگری گذشتن از مرز مجاز اورانیوم غنی شده (یا همان مین چسبان و بمب ساعتی). درباره‌ی اوّلی که بعید می‌‌دانم باز هم اتّفاقات چند روز گذشته تکرار شود مگر اینکه ایران عملاً خواستار جنگ باشد. موضوع دوّم به گمانم مهم‌تر باشد. سناتور لیندسی گراهام گفته که اگر ایران از مرز تعیین‌شده برای تولید اورانیوم غنی‌شده بگذرد،‌ اسرائیل به آن حمله خواهد کرد و ما هم از متّحد خود پشتیبانی می‌کنیم. به نظرم این سناریو محتمل‌تر است. اینطور کشور مهاجم اسرائیل خواهد بود نه امریکا و ایران هم توان حمله با هواپیما را به اسرائیل ندارد مگر اینکه از موشکهای بالستیک خود استفاده کند که در آن صورت بهانه‌ی جدیدی برای موضع‌گیری به شورای امنیّت خواهد داد. البتّه چنین کاری دفاعی خواهد بود ولی از اسرائیل حقّ وتو محافظت می‌کند. 

ساعتی که ایستاده
چندماه پیش خودم هم باورم نمی‌شد که در آینده‌ی نزدیک درباره‌ی جنگ بنویسم. انگار حوصله‌ی همه از چهاردهه کش‌وواکش سررفته است و می‌خواهند کار فیصله یابد ولی مسئله اینجاست که معلوم نیست هرگونه درگیری به کجا بینجامد؛ نظام ایران را قوی‌تر یا تضعیف کند؟ مثل بازی شیریاخط است که نتیجه مشخّص نیست. رسانه‌های امریکا به تفصیل به این بحران پرداختند و تا تحلیل ریشه‌های اختلاف ایران وامریکا و ملّی‌کردن نفت و کودتا علیه دکتر مصدّق عقب رفتند. برای من جالب بود که آنها حتّی جایگزینی تبادل یورو به جای دلار را در اقتصاد ایران برای امریکا مهم می‌دیدند. به گمانم آن‌قدر که آنها روی ایران حساب باز می‌کنند، در ایران کسی موضوع را اینگونه نمی‌بیند. دیدن خود در آینه‌ی دیگران همیشه درس‌آموز است. فعلاً ساعت بحران روی ده دقیقه به جنگ متوقّف مانده است و باید دید دوباره چه عملی این ساعت را به  تیک‌وتاک مجدّد می‌اندازد؛ شاید یک هفته‌ی دیگر و ردشدن از مرز تولید اورانیوم غنی‌شده یا حتّی زودتر.

پهپاد، جرقّه و انبار باروت

                                                                                                   پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸


سرنگون‌کردن این پهپاد امریکا در زمان هر رئیس‌جمهور امریکا به یک بحران تمام‌عیار می‌انجامید و اگر آن شخص جرج بوش پسر بود می‌شد با قطعیّت دست‌کم منتظر یک جواب نظامی محدود ولی قاطع بود. فقط ترامپ می‌تواند بگوید که احساس من این است که یک اشتباه فردی پشت این تصمیم بوده و خیلی مهم است که تلفات جانی نداشته است.

در زمان شکار پهپاد آرکیو۱۷۰ فرضیّه‌های زیادی مطرح شد؛ از نقص فنّی تا نبوغ مهندسان ایرانی. برخی از همکاری چینی‌ها در آن کار خبر دادند و رسانه‌های روس مدّعی شدند که ایران تجهیزات لازم را از روسیه خریده است. می‌گفتند بعدها در سوریه هم توانستند که بعضی پهپادهای امریکا را فرود بیاورند ولی جنگنده‌های امریکا با منهدم‌کردن آنها اجازه ندادند که سالم به دست ایرانیان بیفتند. در سوریه مهم‌ترین کار ایران زدن یک اف۱۶ با موشکهای اس۲۰۰ بود. وقتی نیروهای نظامی ایران و سوریه متوجّه شدند که رادارهای سوریه در برابر هواپیماهای اسرائیل کار نمی‌کنند احتمال دادند که روسیه کدهای لازم را در اختیار اسرائیل گذاشته است پس مهندسان ایرانی تنظیمات تجهیزات سوری را تغییر دادند امّا حکایت این پهپاد از اساس متفاوت است. 

این پهپاد که به گفته‌ی ایران آرکیو۴ و به گفته‌ی امریکا ام‌کیو۴ است، از باارزش‌ترین پرنده‌های امریکا است که فقط اف۲۲ از آن گرانتر است. پرنده‌ی ۱۸۰میلیون دلاری (معادل ۱۰ فروند اف۱۶) قرار بود که جانشین U2 افسانه‌ای شود ولی در حدّ مکمّل آن باقی ماند. پیشتر ایران با خوشحالی از ردیابی و رهگیری آن گفته بود ولی شلیک موشک به آن چیزی بود که کسی انتظارش را نداشت. با انفعال امریکا در وقایع چند روز گذشته، پیش‌بینی کردم که بازی موش‌وگربه ادامه خواهد یافت که چنین هم شد و اگر امریکا واکنشی نشان ندهد، از این هم بیشتر خواهد شد. 

چه پهپاد در آبهای بین‌المللی بوده باشد و چه در آبهای ایران، رهگیری و اخطار به آن عاقلانه‌تر به نظر می‌رسید ولی شلیک به آن عملاً نوعی مبارزه‌جویی است که نمی‌دانم قرار است به کجا بینجامد. سخنان ظریف درباره‌ی شکایت به سازمان ملل به نظرم نوعی فرار به جلوست و مانند حرفهایش پس از انفجار نفتکش‌ها بوی نوعی سردرگمی در برابر اقدامات سپاه می‌دهد. این که ایران ادّعا کرده با سامانه‌ی پدافندی سوم خرداد آن را زده ( و نه اس ۳۰۰) گذشته از به‌رخ‌کشیدن تجهیزات بومی، ممکن است به این دلیل باشد که به‌خاطر برد متوسّط آن بگوید که در آبهای سرزمینی ایران بوده است. اگر تصویر منتشرشده از سقوط پهپاد واقعی باشد، به نظر می‌رسد موتورش آتش گرفته و یک بالش را از دست داده ولی دماغه‌ی آن که تجهیزات جاسوسی در آن تعبیه شده، سالم است. به دست‌آوردن لاشه‌ی آن برای دو طرف می‌تواند ثابت‌کننده‌ی ادّعای آنها هم باشد که آیا در آبهای سرزمینی بوده یا بین‌المللی. این تجهیزات برای ایران هدیه‌ای آسمانی و استثنایی خواهد بود که پهپاد قبلی در برابر آن شاید اسباب‌بازی به شمار‌ آید. 
  
حمله به رقیب چیزی بود که ما در برابر اسرائیل و در سوریه انتظارش را داشتیم ولی در مرزهای ایران رخ داد. تا حالا که جرقّه‌های ایران در انبار باروت بی‌اثر بوده است ولی همیشه وضع اینگونه نخواهد بود. نکته اینجاست که بالابردن درجه‌ی بحران یک منطق بیشتر ندارد و آن هم امتیازگیری از رقیب است که جز با مذاکره ممکن نیست. 

مین عمل‌نکرده و بمب ساعتی

                                                                                                سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸


۱- درباره‌ی مین عمل‌نکرده گویا اختلاف‌نظر زیادی هست. همانقدر که انتشار یک تصویر از جداکردن مین چسبان لزوماً ثابت نمی‌کند که ایران عامل آن بوده، نافی آن نیز نیست. اگر امریکا سابقه‌ی جعل تصویر برای حمله به ویتنام و عراق دارد،‌ این موضوع متعلّق به زمانی است که امریکا قصد حمله به این دو کشور را داشت و دنبال بهانه بود، نه حالا که آشکارا و بر اساس واکنشهایش چنین قصدی ندارد. در ضمن تنها کشوری که در منطقه سابقه‌ی حمله به نفتکش‌ها را دارد ایران است که دوست و دشمن از تاریخچه‌ی جنگ نفتکش‌ها، کشتی‌های مین‌گذار، ایران‌اجر، موشکهای سرگردان و جنگ دریایی بین ایران و امریکا باخبرند. پس اینکه سرلشکر باقری می‌گوید «اگر ایران بخواهد مانع صدور نفت شود، آن را اعلام می‌کند» درست نیست. 
   
۲- در برابر انتشار فیلم و تصویرهای امریکا، ایران جواب یا واکنش درخوری نداشت و نگفت که اگر مینی را از کشتی جدا کرده که متعلّق به خودش نبوده، بر اساس کارشناسی نظامیانش ممکن است متعلّق به چه کشوری باشد. در عوض و برای تحت‌تأثیر قراردادن اقدام امریکا فیلم حمله‌ی دوسال پیش به داعش و خبر کهنه‌ی برخورد با باند جاسوسی امریکا را با آب‌وتاب بیشتری منتشر کرد. سه راکت هم به پایگاه امریکا در عراق شلیک شد. قراین نشان می دهد که این بازی موش و گربه ادامه خواهد یافت. واکنش حیرت‌آور و همراه با بی‌خیالی ترامپ به حمله به نفتکشها و کم‌اهمیّت‌خواندن آنها به‌احتمال قوی نشان می‌دهد که پس پرده همین حالا هم خبرهایی است. 

۳- چند بمب ساعتی نیز در راه است: یکی تصویب‌نکردن لوایح FATF و دیگری تجاوز از مرز داشتن اورانیوم غنی‌شده بر اساس برجام. واکنش اصلی به این بمبها با اروپائیان است ولی به نظرم نظام هم مانند روحانی به این نتیجه رسیده یا برسد که اصل همان کدخداست و نباید خودش را معطّل اروپا یا دیگر کشورها کند. وقتی کار در منطقه به رویارویی مستقیم با امریکا رسیده، نگرانی از واکنش کشورهای دیگر در درجه‌ی دوّم اهمیّت قرار دارد.

۴- واشنگتن‌پست نوشته که پیام آبه حاوی سه مشوّق به ایران برای آغاز مذاکره با امریکا بود:
  
یک. خرید دوباره‌ی نفت از ایران.
دو. تعلیق تحریم صنعت خودروسازی.
سه. آزادکردن بخشی از پولهای مسدود ایران در امریکا با دخالت کشور ثالث.

در نظر داشته باشید که زمانی امریکا دوازده شرط برای آغاز مذاکره گذاشت،‌ سپس آنها را تعلیق کرد و حالا سه مشوّق هم ارائه کرده است. شما جای «نظام» باشید به طمع بیشتر نمی‌افتید؟ همانطور که تاجزاده گفته ایران با امریکا مذاکره خواهد کرد یا چه‌بسا همین الآن در حال مذاکره باشد. امریکا گذشته از شدنی‌نبودن تغییر رژیم در آینده‌ی نزدیک، دلیلی برای این کار ندارد. فقط به یک نمونه دقّت کنید: چرا ایران باید دستش را از یمن کوتاه کند؟ اگر ایران چنین کند و حوثی‌ها شکست بخورند،‌ امریکا با چه بهانه‌ای به عربستان و کشورهای عربی سلاح بفروشد؟ همین الگو را درباره‌ی دیگر بندهای پمپئو لحاظ کنید. ایران انقلابی از هر لحاظ در حال دادوستد با امریکاست و در ضمن خطری هم برای آن ندارد. شاید حتّی نیازی به دست‌کشیدن از شعار نابودی اسرائیل نیز نباشد، کافی است در عمل چنین نکند که توانایی‌اش را هم ندارد؛ چنان که دیدیم در چندسال اخیر متحمّل حملات شدیدی از سوی اسرائیل در سوریه شد که توان پاسخگویی هم نداشته است. رهبر وقت ایران زمانی فتوای قتل سلمان رشدی را نیز داد و بعدها نظام ایران آن را معلّق کرد. گرچه دو مثال از لحاظ گستردگی و اهمیّت خیلی با هم فرق دارند ولی الگوی «شعار بی‌عمل» می‌تواند در هر دو یکی باشد. ایران شیعی انقلابی کشورهای مسلمان را دو شقّه کرده،‌ کشورهای عربی را به اسرائیل نزدیک کرده، جنگ تسلیحاتی راه انداخته و حضور امریکا را در منطقه الزامی کرده است؛ چرا باید چنین رژیمی تغییر کند؟
  
۵- به نظرم ایران می‌داند چنین تاجرمسلکی مختص ترامپ است و شاید این بخت را در دوران دموکراتها نداشته باشد،‌ پس باید فرصت را غنیمت شمرد. تا همینجا وعده‌ی تلاش‌نکردن برای تغییر رژیم و تأیید رهبران فعلی را از زبان ترامپ دریافت کرده است. روشن است که دادوستد فرضی ابداً به نفع آزادیخواهان داخل و خارج نخواهد بود چون نظام فعلی را تثبیت می‌کند.

مرتبط: مذاکره از راه دور، هفت تأمّل در بحران ایران - امریکا

خوابگزار ولایی

                                                                                                یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸


۱- محسن اراکی عضو مجلس خبرگان در مصاحبه‌ای گفت که اسم نامزدهای رهبری نزد سه‌نفر از اعضای مجلس خبرگان محفوظ است ولی اعلام نمی‌شود چون تجربه‌ی قائم‌مقامی در گذشته جواب نداد. با اینکه مجلس خبرگان تقریباً یک‌دست شده ولی همین حرفها هم نشان از درجه‌بندی عوام و خواص در مجلس خبرگان داشت. گرچه یک‌کمیته مسئول تشخیص نامزدهای رهبری است ولی به گفته‌ی سیّداحمد خاتمی هنوز کسی به عنوان نامزد رهبری مطرح نشده و از طرف دیگر از تشخیص نامزدها تا انتخاب رهبر راهی طولانی هست چون در نهایت کلّ مجلس خبرگان باید او را انتخاب کنند؛ پس ممکن است نامزد این کمیته رأی نیاورد و برعکس یکی از اعضای خبرگان شخص دیگری را برای رهبری پیشنهاد دهد و رأی بیاورد. این با اعلام کردن یا نکردن «قائم‌مقامی» منافات دارد، گویی رهبر آینده مشخّص شده و فقط اعلام نمی‌شود. این سخنان اعتراض ضمنی هاشم هاشم‌زاده‌ی هریسی را در پی داشت.

۲- آیت‌الله سیستانی در چندسال اخیر به کرّات از رواج تعریف و تعبیر خواب و کشف و مانند آن گلایه کرده است. این موج متأخّر که از مسائل پیش‌پاافتاده‌ی سیاسی تا ادّعای عرفان و معنویّت را در برمی‌گیرد عقل عرفی را تعطیل و شبه‌خرافه را جای آن می‌گذارد. اراکی در بخش پایانی مصاحبه‌اش درباره‌ی «فتنه» خوابی تعریف می‌کند که چگونه رهبران اوّل و دوّم انقلاب آتش آن را خاموش کردند و چه و چه. چندسال پیش سیّدحسن خمینی خواب دیده بود که پدربزرگش به او می‌گوید که دارند مرا از خانه‌ام بیرون می‌کنند که گویا به معنای تضاد روش حکومت در دوران پس از او با سلیقه‌اش باشد. حالا ما کدام «خواب» را باور کنیم؟ 
   
اراکی عضو یک نهاد سیاسی عالی در ایران است،‌ فرض کنید این سخنان در خارج به عنوان نظر او درباره‌ی بخشی از تاریخچه‌ی انقلاب برای همتایان خارجی نقل شود؛ واقعاً چه برداشتی از اوضاع جاری ما خواهند داشت؟ گروهی معمّم مدّعی تدیّن و قاضیان خودخوانده‌ی آخرت رقیبان خود با خواب و رؤیا در پی اثبات صحّت نظر خودند. خوابگزار مذکور مدرّس درس خارج فقه و اصول هم هست!

۳- از آنجا که ایشان شایستگی داوری درباره‌ی تدیّن افراد را هم دارد،‌ فرمایش کرده که تدیّن ظریف مانند تدیّن بازرگان است چون چنین وچنان گفته. به گمانم اگر ظریف با این تعریف سر به آسمان بساید جا دارد؛ ظریف کجا و بازرگان کجا؟ مردی که بر مسند قدرت نشست ولی آلوده‌ی قدرت نشد و عزّت‌ و کرامت نفس خود را به پُست پَست دنیوی نفروخت کجا و توجیه‌گران قدرت‌مداران کجا؟

رهبر فعلی با نقل خاطره به مقام رهبری رسید، اگر رهبر بعد -با سیر نزولی فعلی کاربرد عقل و شعور در مملکت‌داری- با نقل خواب به رهبری برسد نباید تعجّب کنیم.

مذاکره‌ از راه دور

                                                                                                   شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸


۱- از آخرین ایمایی که نوشتم چند تغییر رخ داده است؛ یکی اینکه رجزخوانی جنگی ترامپ با توقّف کشتی دور از خلیج فارس عملاً به ایران روحیه داد که قدمی رو به جلو بردارد؛ مثلاً تا پیش از این حمایت نظامی از یمن انکار می‌شد ولی هم ظریف و هم معاون سپاه گفتند که از به‌اصطلاح انقلابیان یمن هرگونه حمایتی خواهند کرد. حملات حوثی‌ها گسترش یافت که البتّه حمله به مراکز غیرنظامی مانند فرودگاه برای آنان هزینه خواهد داشت.  
  
۲- آنچه تنش فعلی را از بحرانهای چهل‌سال گذشته متمایز می‌کند این است که به جز خرده‌برخوردهای زمان جنگ و دیگر جدالهای سیاسی، برای اوّلین‌بار ایران و امریکا با هم طرف شده‌اند. پیشتر رویارویی بین واسطه‌های درجه یک و دو یا اجماع کشورهای شورای امنیّت به همراه امریکا بود؛ این مبارزه‌ی نفر به نفر در این حد و وسعت بی‌سابقه است. این رویارویی همانقد رکه ممکن است خطرناک باشد، شاید هم دو کشور را به نوعی همزیستی برساند.
  
۳- یکی دو نکته در این جا در خور ذکر است: تمام شواهد حرکت دو کشور برای حل و فصل منازعه‌ی بینابین است. دوازده شرط امریکا عملاً برگهای برنده‌ی ایران برای چانه‌زنی برای تثبیت خود در منطقه است. ضمن اینکه اعتراف صوری یا واقعی امثال پمپئو و بولتون درباره‌ی تلاش‌نکردن امریکا برای تغییر رژیم در ایران به علاوه‌ی کنارگذاشتن آنها به عنوان پیش‌شرط، تسهیل‌کننده‌ی مذاکره‌ی در راه خواهند بود. آمدن شینزو آبه به ایران از ابتدا برای دادن پیام ترامپ بود، ‌اگر قرار بود جوابی به  آن داده نشود، ‌چرا آبه به تهران آمد؟ سخنان خامنه‌ای نیز با قیدوشرطهای مانند نبود صداقت یا مذاکره به همراه جنگ اقتصادی همراه بود که لاجرم به این معناست که بدون این موانع ممکن است مجالی برای آن باشد. ایران برای دفاع از خود نیاز به موشکهایی با برد بیشتر از فاصله‌ی ایرن و اسرائیل ندارد؛ کار روی موشکهای با برد بیشتر عملاً به معنای ساختن ظرفیّتی برای چانه‌زنی در مذاکره‌ی احتمالی است؛ پس مذاکره دیریازود رخ خواهد داد.
   
۴- از اینها گذشته «مذاکره» به چه معناست؟ نشستن دور یک میز؟ سعید جلیلی با گروه کشورهای شش‌گانه مدّتها دور یک میز نشستند و بدون مفاهمه فقط نظرات هم را برای یکدیگر شرح دادند؛ آن روند طیّ ده‌سال بعد هم به نتیجه‌ای نمی‌رسید. حالا اگر انواع مذاکره‌ی مخفی مانند مذاکره بین نهادهای امنیّتی یا سیاسی غیررسمی را کنار بگذاریم، سیاستمداران دو کشور در فضای رسانه‌ای و مجازی د رحال ردّ و بدل پیام و واکنش به همدیگرند. دور یک میز ننشسته‌اند و لی به نحوی دارند از راه دور با هم گفتگو می‌کنند. این تبادل پیام از راه دور خیلی بیشتر به مذاکره شبیه است تا گفتگوی رودرروی زمان احمدی‌نژاد.
   
۵- درباره‌ی حمله به نفتکش‌ها هنوز نمی‌توان جز با قید احتمال حرف زد و در صورت تداوم، این بازی خطرناک سرانجام خوشی نخواهد داشت. اگر ایران به این نتیجه برسد که ترامپ از جنگ می‌پرهیزد ممکن است از احتمال رخ‌دادن جنگ یا نشانه‌های آغازین آن به عنوان اهرمی برای فشار در دادوستد جاری استفاده کند. این موضوع ممکن است به ما در جهت حل معمّای حمله به نفتکش‌ها کمک کند.

زنجیر و آزادی

                                                                                                  جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸
             

به حساب تقویم ده‌سال گذشت ولی در واقع خرداد ۸۸ اوجی بود که پس از آن تکرار نشد. ما -برخلاف شعارها- به عقب برگشتیم و هنوز به آن نرسیده‌ایم. مثل رکوردی ورزشی که سالها دست نخورد و همه آرزوی شکستن آن را داشته باشند. خیلی‌ها سکوت کردند،‌ خیلی‌ها کم آوردند و در روزمرّگی حل شدند،‌ خیلی‌ها خیانت کردند و تعداد کمی به آن اوج وفادار ماندند. 
  
سخنی نیست که به نوشتن بیرزد وقتی دسته‌بندی سیاسی بر جستجوی حقیقت چیره شده باشد. بحث طرفداران ولایت نیست که هنوز از انحراف احمدی‌نژاد می‌گویند و منظورشان مخالفت با رهبرنظام است چون خودش عین انحراف بود، طرفداران اصلاحاتی که دیگر وجود خارجی ندارد نیز در امتحانهایی مانند ماجرای نجفی رفوزه شدند و بدتر از همه فروکاستن یک جنبش پویا به هشتگ‌زنی و شعرنویسی مجازی بود. شاید سکوت موسوی اعتراضی سبز به همین انفعال تغییرخواهان داخلی است که به جای دفاع از قانون در برابر حکومت مطلقه به دعواهای داخلی، مال‌اندوزی و روابط آن‌چنانی پرداخته‌اند. «اجرای بی‌تنازل قانون اساسی» دفاع از این قانون نیم‌بند نبود و نیست، اشاره به بی کفایتی حاکمانی است که به همین قانون موجود نیز وفادار نیستند و در جای‌جای بخش ناچیز انتخابی دخالت می‌کنند و به پیگیری فساد و رانت، فرمان «کش ندهید» می‌گویند. 
  
بصیرت رهبر در دفاع از «بهترین دولت پس از مشروطه» بر همگان آشکار شده چون بسیاری از اعضای همان دولت در زندانند و رئیس همان دولت نیز با مصلحت‌سنجی در امان مانده است. ردصلاحیت او پس از نام‌نویسی در انتخابات ۹۶ ردّصلاحیّت رهبر هم بود. خیلی وقت پیش نوشتم که درگیری احمدی‌نژاد و رهبر به بهترین نحو درونه‌ی این پرستیژ پرکبکبه را نشان خواهد داد و هنوز امیدوارم که احمدی‌نژاد قدمهای آخر را بردارد. پس از ده‌سال دادگاه محمّدرضا خاتمی درباره‌ی یکی از گوشه‌های تقلّب انتخاباتی غیرعلنی برگزار می‌شود و اراکی عضو خبرگان برخلاف روایت هاشمی می‌گوید که رهبر اجازه‌ی بازرسی از مجموعه‌ی زیرنظر خود را داده است؛ امّا یک اشاره‌ی علی دایی به یک سپاهی که با تغییر نام مدیر ورزشی شده به محرومیّت او از مربّی‌گری در لیگ انجامید، حالا ما باور کنیم که می‌توان دولت باتفنگ را حسابرسی کرد؟

شخصاً وقتی تغییرخواهان داخلی حرفی برای گفتن ندارند و مخالفان خارجی نیز پیاده‌تر از همه‌ی جناحهای داخلی‌اند، امیدی به گشایش در آینده‌ی نزدیک ندارم؛ مگر اینکه همین ناامیدی از وضع موجود بتواند پایه‌ی شروعی دوباره شود و گرنه هرگونه انتظار داشتن از امیدهای سنگواره‌شده پناه‌بردن به یأسی سیاه است. شاید همین نیز برای آغاز خیلی هم بد نباشد. 

حاشیه بر اخبار -۴۳

                                                                                                یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
               

نزار زکا به درخواست روحانی آزاد نشد ولی با تقاضای سیدحسن نصرالله آزاد می‌شود.
- از نصرالله بخواهیم برای آزادی فعّالان محیط‌زیست و دیگر زندانیان امنیّتی ایرانی هم وساطت کند.

اردکانیان: غرب بر ما فشار می‌آورد چون نمی‌توانیم مثل چینی‌ها به یک وعده غذا اکتفا کنیم.
- رأی دادیم تا حرف جنّتی را از زبان وزیر روحانی بشنویم.

خاطیان هنجارشکن سد لفور دستگیر شدند، زنی که راننده‌ی اسنپ پیاده کرد نیز احضار شد.
- این میزان سرعت عمل درباره‌ی مسائل حیاتی جامعه مثال‌زدنی است.

رحیم صفوی: اگر مردم در انتخابات درست انتخاب کنند، خیلی چیزها درست می‌شود.
- مثل ۸۴ و ۸۸ که -به زعم شما- درست انتخاب کردند و کشور ویران شد؟

فرزاد مجیدی: نقش مافیای پشت‌پرده در جدایی فرهاد از استقلال.
- و سرمربی‌ تیم ملّی امید شدن بدون تجربه‌ی مربی‌گری بر اساس چیست؟

سلبریتی‌ها فرزندانشان را در خارج به دنیا می‌آورند.
- چون به وطنشان افتخار می‌کنند و فکر می‌کنند که در آینده‌ی نزدیک در این سرزمین چیزی عوض نمی‌شود.

رئیسی: امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر امری عمومی و وظیفه‌ی همه‌ی مردم است.
- به شرط اینکه درباره‌ی مخالفان ما باشد،‌ نه خود ما.

پیشین: حاشیه بر اخبار -۴۲

جمله‌های سینمایی -۴۴

                                                                                                  جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
          
به‌خاطر یک‌مشت دلار
زمانی که زندگی ارزش خودش رو از دست بده، مرگ بهاش رو می‌پردازه. اون وقته که سروکله‌ی جایزه‌بگیرها پیدا میشه.
  
رگبار
آدم از طعنه دست‌پاچه نمیشه، مگه اینکه واقعاً یه چیزی باشه.
  
عزیز میلیون‌دلاری
گاهی بهترین راه برای ضربه‌زدن، عقب‌رفتنه.

شکارچی: جنگ زمستان
اصالت درست همینه... که نخوای چیزی باشی که نیستی.
 
مصاحبه
می‌دونی چی از بمب اتم قویتره؟ کلمات!

زیبای امریکایی
خیلی عالیه که آدم متوجّه بشه هنوز این توان رو داره که مایه‌ی شگفتی خودش بشه.

جدایی نادر از سیمین
چیزی که غلطه، غلطه؛‌ مهم نیست کی گفته.

پیشین: جمله‌های سینمایی -۴۳

آیات موزون قرآن

                                                                                               سه‌شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۸
                 

تا از ماه رمضان دور نشده‌ایم، یکی از مطالبی را که در نظر داشتم به آن اشاره‌ای کنم بنویسم. قرآن با اینکه -فقط در وجه ادبی آن و محدود به صدر اسلام- با ادّعای تحدّی با ادبیات آن روز جاهلیّت -که منحصر در شعر جاهلی بود- به میدان آمد، امّا از بیخ‌وبن متفاوت با آن بود و شباهتی به شعر موزون و مقفّی نداشت. صرفاً از لحاظ ظاهری شباهتش مانند شعر سپید بود به شعر منظوم؛ بی‌وزن، دارای جناس و پایان‌بندی شبیه به قافیه، به ویژه در آیات مکّی. در عین حال بخشهایی از قرآن منطبق با وزن عروضی است که موضوع تحقیق و تتبّع ادیبان بوده است،‌ البتّه بیشتر در ادبیات عرب و نه ادبیات فارسی. بعضی آیات معروف که در ادبیات فارسی به کار رفته‌اند،‌ از این قرارند:

«بسم‌الله الرّحمن الرّحیم» - هست کلید در گنج حکیم (نظامی)
قدر همّت باشد آن جهد و دعا - «لیس للانسان الّا ما سعی» (مولوی)
قد شابه بالوری حمار - «عجلاً جسداً له خوارُ» (سعدی)

و این البتّه جایی است که یک مصرع تماماً و بی‌کم‌وکاست یک آیه یا بخشی از یک آیه باشد (یعنی موضوع این نوشته) ولی بخشهای برگرفته از قرآن یا مخلوطی از چند تعبیر قرآنی بسیار زیاد است،‌ مانند:

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بلهوسی ... فلعلّی لک آتٍ بشهابٍ قبسی (حافظ)

معروفترین نوشته‌ی متأخّر در این باب،‌ مقاله‌ی مهدی اخوان ثالث است در یادنامه‌ی علّامه امینی که بخشهایی از آن را می‌توانید «اینجا» بخوانید. همانطور که اخوان گفته برعکس ادبیات عربی که به تفصیل آن را بررسی کرده‌اند، در زبان فارسی تحقیق جامعی در این باره وجود ندارد. در واقع دو گروه به این موضوع بیشتر پرداخته‌اند یکی ادیبان عرب از لحاظ وجه ادبی قرآن و دیگر فقیهان عرب‌زبان از لحاظ سروکار داشتن با خود قرآن و فروع علمی مرتبط با آن. همین وجه تمایز فقیهان عرب و ایرانی است که نوع برخوردشان با مقوله‌ی زبان عربی کاملاً متفاوت است به گونه‌ای که بعید است در دروس یا تقریرات فقیهی ایرانی ببینید به این موضوع پرداخته است. صرفاً برای نمونه به برخی از این آیات اشاره می‌کنم:

بحر طویل: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن - «فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر» (کهف - ۲۲)
بحر مدید: فاعلاتن فاعلن فاعلاتن - «تلک آیات الکتاب الحکیم» (لقمان -۲)
بحر بسیط: مستفعلن فاعلن مستفعلن فعلن - «فأصبحوا لا یری الّا مساکنهم» (احقاف - ۲۵)
بحر هزج: مفاعیلن مفاعیلن - «و قالوا حسبنا اللهُ» ( آل عمران - ۱۷۳)   
بحر رجز: مستفعلن مستفعلن مستفعلن - «اذهب الی فرعون انّه طغی» ( طه - ۲۴)
بحر رمل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن - «و لقد راودته عن نفسه» (یوسف - ۳۲)
بحر سریع: مستفعلن مستفعلن فاعلن - «یا ایّها النآس اتّقوا ربّکم» ( یوسف - ۳۲)
  
علی معلّم دامغانی گفته آیات موزون قرآن را نمی‌توان در قالب شعر آورد یا خود قرآن را به شعر ترجمه کرد؛ هر دو کار را کرده‌اند بی‌آنکه ادّعا کنند حاصل کارشان در خور قیاس با خود قرآن است. ترجمه‌ی منظوم که خود نوعی ترجمه است و اصل متن نیست و تضمین شعرا هم قرآن را شعر نمی‌کند بلکه شعر را قرآنی می‌کند. برعکس بعضی از محقّقان که اصرار دارند نباید مقوله‌ی آیات موزون را خیلی جدِّی گرفت،‌ بررسی فراوانی این آیات و عبارات می‌تواند وجهی از وجوه ادبی و معنایی قرآن را به ما نشان دهد. در همین رابطه خواندن مقاله‌ی «اعجاز موسیقایی قرآن در آینه‌ی عبارتهای موزون عروضی» (بابک شریف،‌ فاطمه بهرامی) را به علاقمندان توصیه می‌کنم که می‌تواند مقدّمه‌ای بر پژوهشی جامعتر و کاملتر نیز باشد. این هم به قول حافظ -که برگرفته از قران است- شهاب قبسی از قرآن.

علی‌نامه

                                                                                               چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸
                 
                           اگر چند هست این سخن آشکار        به نزد صغار و به نزد کبار
                            ولیکن چو من بر نزد هیچ‌کس         در این قصّه در نظم گفتن نفس
                            تو بشنو کنون کز پس مصطفی        ز شبهت که بد کرد با مرتضی
                            ز شبهت شد آن قوم بر دو گروه       ز بد قوم شد دست حق در ستوه
                             یکی جست نص و دگر اختیار         چو نص را نبد جز تنی چند یار
                             شکسته ز بن عهد روز غدیر           شکفته سقیفه ز برنا و پیر
                              ره نص رهاکرده بیهوش‌وار            ز کینه گرفته ره اختیار

کم‌خبری از منظومه‌ی شعری «علی‌نامه» پس از آگاهی از وجود آن به اندازه‌ی ناآگاهی هزارساله‌ی پس از سرودن آن عجیب است. این منظومه‌ی شعری شیعی که به همّت دکتر شفیعی کدکنی به جامعه‌ی فرهنگی ایران معرّفی شد، سروده‌ی شاعری با تخلّص ربیع است که در جواب شاهنامه -که از دید او پرداختن به داستانهای خیالی و افسانه بود- سروده شد. ربیع به فردوسی شیعه خرده می‌گیرد که چرا به جای حکایات واقعی به افسانه پرداخته است. شفیعی کدکنی می‌نویسد:

«...تا به چشم خود ندیدم باور نکردم،‌ شما نیز حق دارید که باور نکنید: یک حماسه‌ی منظوم پارسی در مناقب و مغازی امام علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) از قرن پنجم، یعنی حدود نیم‌قرن پس از نشر شاهنامه‌ی فردوسی و در حجم حدود یازده‌هزار بیت با اسلوبی کهن و نوادری از لغات و ترکیبات که گاه در فرهنگها شواهد آن را به دشواری می‌توان یافت.»

موسوی گرماوردی نیز درباره‌ی ویژگی این منظومه می‌گوید:

«این منظومه در مقایسه با حدود ده منظومه‌ی شیعی پس از خود،‌ علاوه بر فضل تقدّم، از دو وجه بر آنان برتری دارد:

۱- چهره‌ی تاریخی این منظومه جدّی‌تر است. با آنکه استاد دکتر شفیعی از شاعر انتقاد می‌کند که افسانه را در تاریخ گنجانده است؛ من عرض می‌کنم تمام این موارد منحصر به کرامات امام علی (ع) است و به هرحال منشأ روایی و حدیثی دارد و اگر هم بحثی داشته باشد،‌ در اعتبار راویان و اصالت حدیث‌هاست...

۲- زبان علی‌نامه به سبب آنکه در سال ۴۸۲ سروده شده، یعنی حدود ۵۰سال پس از فردوسی، (تنها در زبان و نه در جوهر شعری خود) خودبه‌خود شبیه شاهنامه است و نه چون منظومه‌های بعدی از سر تقلید و محاکات...»

غیر از این موارد،‌ این منظومه از جهات بسیاری ارزش بررسی دارد؛‌ جدای از وجه دینی و اعتقادی، صرف وجود متن ادبی هزارساله به‌خودی خود حائز اهمیّت است. زبان، واژگان، سبک شعری و لهجه‌ی خراسانی آن جای تحقیق و پژوهش بسیار دارد. این منظومه از لحاظ تاریخی از آن جهت مهم است که بر اساس منابعی از صدر اسلام (دو کتاب از ابومخنف) نوشته شده که اکنون در دسترس نیست. وجود گرایش قوی شیعی حدود هزارسال پیش به عنوان عقیده‌ای مخالف نظم مستقر سیاسی آن دوران نیز شایان توجّه است.

این منظومه را انتشارات میراث مکتوب با همکاری محمود امیدسالار،‌ رضا بیات و ابوالفضل غلامی و مقدّمه‌ی شفیعی کدکنی در سال ۱۳۸۸ منتشر کرد. همین انتشارات «به‌گزین علی‌نامه» را که تلخیص این کتاب و در حدود ۴۲۰۰ بیت است، به همّت موسوی گرمارودی در سال ۱۳۹۰ منتشر کرد. 
Real Time Web Analytics