سه‌شنبه

سیکاریو

                                                                                               سه‌شنبه ۹ شهریور۱۳۹۵ 
                    
آیا می‌توان همیشه کاری کرد که هدف وسیله را توجیه نکند؟ یا حتّی ما هم گاهی برای رسیدن به هدفی مهم ناپرهیزی می‌کنیم؟ آیا آن نسبی‌دیدن امور که پیش از این درباره‌اش گفتیم اینجا هم صدق می‌کند؟ حالا و پس از «پرسش ۶۷» شاید این پرسش تکراری به نظر بیاید ولی این پرسش پس از «زندان یا آویزان؟» به نظرم آمد که افتاد به پس از ماه رمضان تا حالا.

در فیلمهای زیادی این دوراهی کار درست یا نادرست برای رسیدن به نتیجه‌ای خوب یا جلوگیری از یک فاجعه تصویر شده است. در سری فیلمهای «هری کثیف» شاید به نحوی بی‌سابقه و کاملاً آگاهانه پلیسی می‌بینیم که در دو جبهه می‌جنگد یکی با خلافکاران و دیگری با مأموران مقیّد به قانون. هالیوود و اساساً فرهنگ امریکایی به نحو محسوسی به پرسش اوّل این متن پاسخ منفی می‌دهد و نمونه‌های زیادی برای آن می‌توان برشمرد مثل «سی دقیقه پس از نیمه‌شب». فیلم «سیکاریو» فیلمی است که گرچه وانمود می‌کند طرف کیت (مأمور باوجدان) است ولی در نهایت برنده‌اش آلخاندرو است و در فرهنگ آمریکایی وینربودن (در برابر لوزربودن) یعنی همه چیز. فکر می‌کنم صحنه‌ی پایانی فیلم که آلخاندرو با خونسردی و بی‌مقدّمه همسر و دو فرزند رئیس باند را می‌کشد خیلی‌ها را تکان‌ داده باشد. او مأموری است که به نیّت انتقام شخصی وارد ماجرا شده و سیا نیز با کمال میل از او استفاده می‌کند.

حالا فرض کنید که یکی از اعضای داعش را گرفته‌اید که دوستانش به زودی قصد انفجار انتحاری در یکی از مراسم بسیار شلوغ مشهد را دارند. بدون اعمال شکنجه هم نمی‌توان هیچ رقمه از او حرف بیرون کشید، باید چه کار کرد؟

دوشنبه

حاشیه بر اخبار -۵

                                                                                                    دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵  

 
انتشار خبر ویژه‌خوری در شهرداری تهران
- روز جمعه، ائمّه جمعه: فیشهای حقوقی و جاسوس هسته‌ای مشمول مرور زمان نشوند.

 اخراج دو زن باحجاب در فرانسه از ساحل
- مدّعیان روسیاه آزادی خود را مفتضح کردند.

دختری با ارّة برقی به جان پدرش افتاد
- همیشه شعبون یه بارم رمضون (یا برعکس!)
  
منتقدان: نقّاره‌زنی در حرم امام رضا هم موسیقی است
- علم‌الهدی به دامادش:‌ تعطیلش کنید!
 
علم‌الهدی: مساوی دانستن زن و مرد یک نوع طرد کردن واقعیت تکوینی الهی است.
-در کنار پرونده‌ی درّی اصفهانی این بابا را هم چک کنید؛‌ احتمالش زیاد است.
  
دستگیری فردی با تابعیّت ایرانی- امریکایی توسّط سپاه
-این دو تابعیّتی‌ها همه جاسوسند. چون آنها که عقلشان نمی‌رسد از ساکنان ایران جاسوس استخدام کنند.
  
پورمحمّدی در جواب مطهّری: آرام هستم و یک‌شب هم بی‌خوابی نکشیده‌ام.
- دقیقاً همین حرف را صادق خلخالی به صادق صبا هم زد.

شنبه

مطهّری و ۶۷

                                                                                                        شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۵

  
نامه‌ی علی مطهّری به پورمحمّدی درباره تابستان ۶۷ تلنگر دیگری بود به همه:

یک. زیست سیاسی سالم و بدون تکلّف یا نیاز به برچسبهای عجیب و غریب در ایران امروز هنوز «ممکن» است. البتّه فرزند مطهّری بودن تا حدودی حاشیه‌ی امنیّت به همراه دارد ولی برای نمونه در سال ۸۸، فرزندان آیت‌الله بهشتی نیز باید از این امنیّت برخوردار می‌بودند که دیدیم نبودند؛ پس همه‌ی موضوع این نیست. اگر کسی حدود معقول را رعایت کند و به دنبال تقابل نباشد، ‌می‌تواند حرفهایی بزند که شاید خیلی‌ها نتوانند؛‌ نمونه‌ی غیرسیاسی آن هم زیباکلام.

دو. اصلاح‌طلبان -چه پیرامون این موضوع و چه دیگر موضوعهای جاری- دقیقاً کجایند؟ محمّدرضا عارف پس از انتخاب به عنوان یک نماینده درباره‌ی رخدادهای سیاسی کشور چه گفته است؟ اگر مطهّری به خاطر کمبود اصلاح‌طلبان در فهرست قرار گرفت، ‌آنان که خود را اصلاح‌طلب واقعی می‌دانند چرا چیزی نمی‌گویند؟ شخصی احتیاطها را از ترس ردّصلاحیّت چندسال دیگر دانسته بود که جدّاً جای تعجّب دارد. اگر فلان نماینده را حاکمیّت به خاطر گفتار و کردارش ردّصلاحیّت می‌کند،‌ خود اصلاح‌طلبان باید بترسند که نفس اصلاح‌طلبی را خود مردم ردّصلاحیّت کنند. اگر خروجی لیست امید این چیزی باشد که در این مدّت دیده‌ایم، ممکن است که «تکرار»های خاتمی هم دیگر کارگر نباشد و کسی به آنان اعتنا نکند.

سه. اعتراض به مطهّری در جایگاه رئیس موقّت مجلس و پاسخگویی او مهم‌بودن انتخابات گذشته را نشان می‌دهد. چندماه پیش اگر می‌گفتید که «نایب رئیس مجلس» ایران خواستار بررسی وقایع ۶۷ می‌شود، چه واکنشی می‌دیدید؟ در سپهر سیاسی امروز اصولگرایان منتقد روزبه‌روز شجاعتر و به دیگر تغییرخواهان نزدیکتر می‌شوند ولی اصلاح‌طلبان سنّتی مدام ترسخورده‌تر و محتاط‌تر به نظر می‌آیند. شاید به مرور زمان به پیشنهاد طرح جدیدی برای دسته‌بندی نیروهای سیاسی احساس نیاز کنیم.

چهار. طرح مسأله‌ی۶۷ یک‌طرف، یافتن راهی برای پایان‌دادن به آن -لااقل به صورت نظری یا پیشنهاد روی کاغذ- طرف دیگر. تاجزاده پیشنهاد داده که از قربانیان عذرخواهی شود و احمد منتظری استقبال کرد. شادی صدر در نوشته‌ای گفت که «می‌بخشم ولی فراموش نمی‌کنم» کافی نیست و در آفریقای جنوبی چنین و چنان شده بود. خوب این حرف را که چه چیزی کافیست یا نیست باید خانواده‌های آن افراد بزنند و حتماً هم منظور تاجزاده ماستمالی ماجرا با یک عذرخواهی نبود. هر بازگشتی به تابستان۶۷ بدون ترسیم امکان پایان‌دادن مسالمت‌آمیز به آن ابتر و ناقص می‌ماند؛ هرچند چنین امکانی هنوز خیلی دور از دسترس باشد. 

جمعه

دایره‌ی آق‌حسینی

                                                                                                   جمعه ۵ شهریور ۱۳۹۵
           
یک نسل دهه‌ی پنجاه اوج درخشش بود؛ در عرصه‌های مختلف، همراه هم و بی‌شباهت به هم. چه شد که دهه‌ی هفتاد جهان و پنجاه ما به این وضع رسید معلوم نیست. اینجا اگر بتوان برای آن عذر و بهانه آورد بقیّه‌ی جاها نمی‌توان. به هرحال اثر «زمانه» به گونه‌ای بود که آثاری آفریده شد، هنوز الهام‌بخش و تروتازه. آثاری که علاوه بر معانی درونی، حالا می‌توانیم برداشتهای برون‌متنی فراوانی از آن داشته باشیم. برای مثال برجسته‌ترین کار داوود رشیدی اجرای تأتر «در انتظار گودو» بود در شب شعر خوشه. اثری اعتراضی به انتظار بیهوده به منجی که آن زمان به معنای خروج از رخوت و انفعال و دعوت به حرکت بود امّا حالا که می‌بینیم واقعاً گودویی پیدا شد، همان اثر را چگونه تحلیل می‌کنیم؟

یکی از برداشتها از «کندو» هجو بسیاری از مفاهیم مقدّس‌شده‌ی فرهنگ ماست. رابطه‌ی شبه مرید و مرادی ابی و آق‌حسینی، طیّ طریق ابی،‌ هفت مرحله‌ی سلوک و رسیدن ابی (وثوقی) به ابی خواننده (تشابه اسمی و نه خویشتن خویش) و در پایان نه رهایی که بازگشت به ابتدا (زندان). مضحک‌بودن تکرار سنّت در دنیای نو، بی‌معنایی سرسپردگی، دوراهی جهل و بینش یا بی‌حاصلی ایستادگی بر قول،‌ تعهّد یا هدفی که تعالی در بر ندارد. آن نسل توانستند آینه‌هایی بسازند که اکنون ما با آن گذشته و حال خود را ببینیم؛ ‌آیا نسل امروز نیز چنین می‌کند؟

چهارشنبه

حاشیه بر اخبار -۴

                                                                                             چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
  

 مقام معظم رهبری: طرفدار جزم‌اندیشی، فشار و اختناق در عرصه فرهنگ نیستم
- از طرف دیگر، دلبسته‌ی یاران خراسانی خویشم.

حذف کلمه‌های جدید عربی از کتابهای درسی
- و انبوده لغات سیاسی پس از انقلاب تا بغی و محاربه و تبرّج و معتاد متجاهر؟

تهدید سلطنت‌طلبان به عزل رضا پهلوی
- از کدام مقام؟

تجمّع کفن‌پوشان در برابر سالن کنسرت ناظری
- در کشورهای دیگر برای اعتراض لخت می‌شوند، خودسوزی می‌کنند؛ یک کم خلّاقیّت داشته باشید.
  
لاریجانی: چندصد میلیون خرج تحقیق از بنیاد شهید کردیم اما نفهمیدیم چه شد.
- ببین خودتان دارید می‌گویید ها...

دبیر کنگره تغذیه: ۵۰درصد مردم ایران چاق‌اند
معاون وزیر بهداشت: ۳۰درصد مردم ایران گرسنه‌اند
- راه‌حل احمد‌ی‌نژادی: آنها حقّ اینها را خورده‌اند. از فردا گشت می‌گذاریم چاقها را دستگیر می‌کنیم حق لاغرها را از حلقومشان بیرون می‌کشیم.

دستگیری امیر تتلو پس از چرخش اساسی، کلیپ هسته‌ای، اعتراض به بدحجابی  و پاچه‌خاری‌های دیگر..
- راهش این بود که مث الهام یک قرآن می‌بردی خدمت معظّم و یک دستخط یادگاری می‌گرفتی. بعد هر جفتکی دلت می‌خواست می‌توانستی بیندازی.

سه‌شنبه

تقلید سیاسی

‌                                                                                               سه‌شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵

    
 یکی از معدود نوشته‌هایی که در نقد سخنان آیت‌الله منتظری نوشته شد و ارزش بحث داشت، متعلّق به سیّدضیاء مرتضوی بود. گرچه نقدهای محسن کدیور و مجتبی لطفی نشان داد که برداشت مرتضوی خیلی هم سرراست نیست ولی نکاتی ناگفته ماند:

یک. در تطبیق آیه‌ی «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم» بر معمّر قذّافی حتماً ایرادهایی هست:

۱- آیا حمله به قذّافی بدون مقدّمه بوده یا او در عملیّات تروریستی چندی دست داشته است و این حملات از عواقب آن بوده است. آیا قذّافی می‌توانست خلاف قوانین بین‌المللی چنان کند و اینکه اگر دیگران خلاف می‌کنند توجیهی برای دخالتهای وی در دیگر کشور بوده یا نه؟

۲- آیا قذّافی از جمله مصادیق مسلمانانی است که وظیفه‌ی ما دفاع از آنان است؟ به عبارت دیگر اسلام وی با صدّام حسین چقدر تفاوت داشت؟ اگر صدّام حکومت تک‌صدایی و قساوت در برخورد با مخالف داشت، وی تحریف دین را نیز به آن افزوده بود. با همین ملاک دفاع از صدّام و طالبان و دیگران نیز وظیفه‌ی دیگر مسلمانان است. (تلفات غیرنظامیان محکوم است ولی مجوّز مقابله‌به‌مثل نیست مگر اینکه مردم مسلمان غیرنظامی مستقلّاً هدف حمله قرار می‌گرفتند. در حمله‌ی نظامی  متأسّفانه -مانند عراق و افغانستان-  خشک‌وتر با هم می‌سوزد.)

۳- این توجیه که وی تا حدودی جزو دوستان ایران به شمار می‌رفت قانع‌کننده نیست چون همان زمان همه از وضع داخلی آن کشور اطّلاع داشتند و دستکم می‌دانستند که دستور ربودن و احتمالاً قتل سیّدموسی صدر را صادر کرده است. آیا باید از چنین شخصی دفاع کرد؟

دو. اشتباه فرضی یا ثابت‌شده‌ی منتظری در جریان حمله به لیبی ربطی به تابستان۶۷ ندارد. خود نویسنده با استنکار این مطلب را ذکر می‌کند و می‌افزاید که در آن زمان از ترس تبعات این سخنان جلو انتشار آن گرفته شد. خوب اگر یک بام و دو هوایی هم باشد، ما و شما در اینکه آن موضع‌گیری اشتباه بوده توافق داریم، پس می‌ماند موضع‌گیری دوّم که درست است و اشتباه سابق نمی‌تواند عمل صحیح بعدی را زیر سؤال ببرد. زمانی این مچ‌گیری درست بود که استدلال صحیحی را قبلاً از منتظری نقل و از آن دفاع می‌کردید و بعد استدلال نادرست بعدی را به نقد می‌کشیدید و احتمالاً آن را نتیجه‌ی برخورد حکومت با نزدیکان یا اطّلاع‌گیری نادرست یا فلان صفت اخلاقی می‌دانستید.

سه. بحث درباره‌ی تابستان۶۷ با مشاجره بین دوراهی خمینی-منتظری دچار تحریف و اصل مسئله فراموش شد. عمل اجتماعی و سیاسی جای تقلید نیست؛ به عبارت دیگر منتقدان اعدامهای۶۷ از آن جا که مدافع منتظری‌اند به این اعدامها اعتراض ندارند بلکه چون آن عمل را ناروا می‌دانند از منتظری دفاع می‌کنند و گرنه در این میان نه کسی خویشاوندی خاصّی با منتظری دارد و نه عداوتی با خمینی. انسانها را باید بر اساس مقدار تبعیّت آنان از حق شناخت نه اینکه حق را تابع ارادت به این و آن کرد. این مهمترین نکته‌ای است که باید به مثابه‌ی معیار در نظر گرفته شود؛ بسیاری از اشخاصی که از دو طرف در بحث شرکت کردند،‌ نشان دادند تا چه حد به آن اعتقاد دارند.

یکشنبه

جمله‌های سینمایی -۱۶

                                                                   ‌                              یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۹۵
           
رؤیازدگان (برناردو برتولوچی)
 متیو: آره من مستم و تو زیبایی. فردا صبح مستی از سرم می‌پره ولی تو همچنان زیبا خواهی بود.
 
دوباره شروع کن (جان کارنی)
دن: به خاطر همین موسیقی رو دوست دارم.
گرتا: چی؟
دن: مبتذل‌ترین حس رو یهو دارای معنی زیادی می‌کنه. این همه ابتذال ناگهان تبدیل می‌شه به مرواریدهای غلطان و زیبا، با موسیقی.
 
انتقام کور (رائول روئیز)
منشی نویسنده‌ی کور رفتار عجیبش را آغاز کرده است.ابتدا خبر قتل مادونا را به او می‌دهد سپس:
« ...بگذار ببینم روزنامه‌ها دیگه چی میگن...او.جی. سیمسون خودکشی کرده... دونالد ترامپ مسلمون شده... پرنسس دایانا در معبدی در بوتان دیده شده... گروهی از گردشگرا اونو دیدن که تو یه معبد دستاشو به هم گره کرده،‌ زانو زده و دعا می‌کنه...»

حقیقت باورنکردنی (هال هارتلی)
زن: من می‌دونم به چی احتیاج داری؛‌ تو یه زن می‌خوای.
مرد: ببخشید؟
زن: این دختره دیوونه‌س.
مرد:‌ می‌دونم ولی ازش خوشم می‌‌اید.
زن: ولی می‌خواد از شهر بره.
مرد: اینجوری شنیدم.
زن: پس منتظر چی هستی؟ تو یه زن می‌خوای.
مرد:‌ ببخشید؟
(‌این گفتگوی دایره وار چندین‌بار ادامه پیدا می‌کند)

ناتینگ هیل (راجر میشل)
آنا: ریتا هیورث همیشه می‌گفت مردا با گیلدا به رختخواب می‌رن و با من بیدار می‌شن.
ویلیام: گیلدا کیه؟
آنا: معروفترین نقشش. مردا با رؤیا می‌خوابن و وقتی فرداش پا می‌شن و واقعیّت رو می‌بینن،‌ اصلاً خوششون نمی‌آد. تو هم الآن همین حس رو داری؟
ویلیام: امروز صبح دوست‌داشتنی‌تر از هر وقت دیگه‌ای.

جمعه

پرسش ۶۷

                                                                                                        جمعه ۲۹ امرداد ۱۳۹۵
 

از شما و همفکرانتان برای عضویّت در گروهی دعوت می‌شود که مأمور به رسیدگی به وضع محکومانی است که حکم جرم آنان اعدام است. در صورت نپذیرفتن گروه سخت‌گیرتری به جای شما منصوب خواهد شد که همه‌ی مشمولان حکم را اعدام خواهد کرد. دو گزینه پیش رو دارید:

یک. با مخالفت با این حکم خود را از گروه کنار می‌کشید و دامان خود را از این آلودگی پاک نگه می‌دارید. در صورت امکان مخالفت خود را به مقامات بالاتر می‌رسانید که البتّه بی‌اثر خواهد بود.

دو. با شرکت در این گروه آمار اعدامیان را به یک‌سوّم کاهش می‌دهید امّا در آینده تاریخ قضاوت بدی درباره‌ی شما خواهد کرد. نام شما در ‌‌«گروه مرگ» ثبت خواهد شد و زیر سنگین‌ترین انتقادها قرار می‌گیرید. حتّی بستگان نزدیکتان از شما تبرّی خواهند جست و چه بسا در صورت تغییر روش همین حکومت یا تأسیس نظام جدید محاکمه و مجازات شوید.

کدامیک از دو گزینه‌ی بالا را انتخاب خواهید کرد؟

چهارشنبه

الگوهای حکومت ولایی

                                                                                              چهارشنبه ۲۷ امرداد ۱۳۹۵


این دو فقره از آخرین توجیه‌های مدافعان عملکرد نظام در سال ۸۸ است. باهنر می‌گوید:
                   
یک. «بنده اگر اپوزیسیون نظام شدم، باید پی اعدام هم به تنم بمالم. به هر دلیلی اعتقادی، قدرت و هر چیزی می‌خواهم بر علیه نظام کار کنم. خب معلوم است که این چیزها را هم دارد. قبل از انقلاب ما بر علیه شاه کار می‌کردیم و اعدام و تبعید هم داشتیم. اشکالی ندارد، اگر کسی می‌خواهد بر علیه نظام کار کند، باید آماده همه چیز باشد.»
                   
دو. «در انگلستان کسی که بگوید من مخالف مشروطه سلطنتی هستم ولی می‌خواهم به مجلس بروم. شما فکر می‌کنید که کسی که نظام حاکم بر انگلیس را قبول ندارد، اجازه ورود به مجلس را پیدا می‌کند؟ اصلاً اجازه شرکت کردن در انتخابات را به او می‌دهند؟»
                                  
از بند اوّل برمی‌‌آید که ایشان روش نظام شاهنشاهی را دربست قبول دارد چون برای توجیه اعمال خود می‌گوید که آنان چنان کردند ما نیز مثل آنان می‌کنیم؛ پس فرق بین شما و آنها چیست؟ (به این مسئله برمی‌گردم) بهتر از این نمی‌شود کارهای رژیم پهلوی را تطهیر کرد. در ثانی قبلاً می‌گفتند محارب و باغی و... حالا ظاهراً صرف اپوزیسیون نظام‌بودن برای «اعدام» کفایت می‌کند. سوّم اینکه چگونه می‌توان کسی را که شعارش اجرای بی‌تنازل قانون اساسی است،‌ اپوزیسیون نظام دانست؟ شما مخالفت با روش حکومتداری رهبر فعلی را به مخالفت با اصل نظام تعبیر می‌کنید و جرأت اظهار آن را هم ندارید. چهارم اینکه واقعاً شما کجا و شاه کجا؟ به قول مرحوم منتظری بیایید مقایسه کنیم. در نظام شاهنشاهی دانشجو زندانی بلکه شکنجه می‌شد بعد بیرون می‌‌آمد و ادامه تحصیل می‌داد. حالا آیا وضع اینگونه است؟
  
بند دوّم هم مانند بخش اوّل بند یک است یعنی توسّل به نظام سلطتنی انگلستان برای توجیه اعمال خود. مگر قرار نبود حکومت اسلامی اساساً متفاوت با غرب و شرق و گذشته‌ی ما باشد؛ شما که برای اثبات حقّانیّت اعمالتان دست به دامن آنها می‌شوید. حالا اگر واقعاً معلوم شود که اینطور که می‌گویید نیست و مثلاً جرمی کوربین رهبر حزب کارگر، نظام سلطنتی انگلستان را قبول ندارد و در عین حال سالهاست در مجلس حضور دارد،‌ آیا حاضرید سخن خودتان را تصحیح کنید یا نه؟
              
 این نقل قول «راز سر به مهر» هم از همین دست است. گوینده‌ی کلام جایگاهی ندارد ولی اصل کلامش شعار طرفداران وضع فعلی است درست همانطور که باهنر می‌گوید. البتّه اصل کلام محلّ مناقشه است که اعدامهای ۶۷ باعث بقای نظام شدند یا اینکه برخورد حکومت در سال۸۸ آن‌چنان که حضرات می‌گویند شدید و خشن نبوده است که هر دو ادّعا نادرست است امّا مثال نقض محمّد معینی درست نیست. اتّفاقاً برخورد خشن در حکومتهای دیکتاتوری خوب جواب می‌دهد و استالین هم کشت و ترساند و  ماند؛ همانطور که صدّام کشت و ترساند و ماند. حکومت شوروی زمانی از هم پاشید که نخواست یا نتوانست مانند استالین رفتار کند. درست یا غلط نقل قولی هست منسوب به ارتشبد اویسی پس از ۱۵خرداد ۴۲ که به اعلیحضرت می‌گوید خطر هر شورش/انقلابی را تا بیست و پنج سال از نظام شاهنشاهی دور کردم. بسیاری از شاه‌دوستان می‌گویند که شاه قاطعیّت به خرج نداد و رفت و گرنه می‌توانست -لابد به شیوه‌ی استالین- باقی بماند. امّا اینجا یک نکته هست:
                       
هم زمانه عوض شده‌، هم رژیم پهلوی و هم مردم ایران. این روشها امروز نه تنها جواب نمی‌دهد بلکه اثر عکس دارد. کشوری که نظام و حاکمانش انعطاف داشته باشند،‌امکان بقا دارند و به‌عکس. همین رجب طیّب اردوغان اگر پنجاه سال پیش بود، با این بگیر و ببندها شاید می‌توانست حکومتش را دوام بخشد ولی برای آگاهان مشخّص است که شمارش معکوس پایان حکومتش را به دست خود آغاز کرده است. در ایران هم نظام چاره‌ای ندارد که با مخالفان قانونی خود (یعنی کسانی که قانون اساسی را قبول دارند ولی به اعمال حاکمان نقد دارند یا آنها را قبول ندارند) وارد گفتگو شود و گرنه اگر به شیوه‌ی فعلی هر انتقاد به شخص اوّل مملکت را به قبول‌نداشتن اصل نظام ترجمه کنند و در پی صدور حکم اعدام باشند، دیر یا زود به جایی می‌رسند که رژیم گذشته رسید. نسخه‌ی اویسی  هم برای ۱۵ خرداد۴۲ در ۱۷ شهریور ۵۷ جواب نداد.

پ.ن: در راستای مقایسه بین نظام و رژیم،‌ دستورالعمل اویسی را برای استفاده از «پرسنل نظامی» جهت برخورد چماقی با اغتشاشات بسنجید با استفاده‌ی سردار همدانی از «اشرار و اراذل» به همین منظور.

دوشنبه

چفیه

                                                                                                     دوشنبه ۲۵ امرداد ۱۳۹۵


کیارستمی می‌گفت که محدودیّتها می‌تواند باعث شکوفایی خلّاقیّت شود. به گمانم جز عرصه‌ی هنر در دیگر زمینه‌ها هم برخی محدودیّتها برای خیلی‌ها می‌تواند مانع افراط و تفریط شود. بشر تمایل غریبی به زدن به سیم آخر دارد ولی حقیقت خیلی وقتها در جوار واقعیّت و میانه‌های راه است و نه در مقصدی خاص. نوشته‌های سابقاً عجیب نویسندگان جلای وطن کرده دیگر برای من شگفتی‌‌آور نیست. هربار که کسی می‌رود آن‌طرف منتظر می‌مانم که نوبتش کی می‌رسد. نویسنده‌ی این متن هم مدّتی مقاومت کرد ولی آخرش رفت قاتی باقالیا.

ساده‌لوحی بلکه اشتباه مهلک محمود عبّاس در دیدار با رهبر فرقه‌ای رسوا و بدنام به اندازه‌ی کافی مادّه‌ی خام برای نوشتن می‌دهد ولی از میان آن همه، ‌انتخاب متلک‌پراندن به خامنه‌ای، دیدن جرجیس از میان پیامبران است. نه عبّاس مساوی فلسطین است و نه اشتباه او مانع حمایت از آرمان قدس. تنها انگیزه‌ی خواندن متن، چفیه‌ی رهبر بود که نمی‌دانستم این وسط چه کاره است. نویسنده هم مثل بسیاری از وبزیان پنداشته چفیه‌ای که بر دوش رهبر است از فلسطین آمده یا لااقل به یاد آنان است. چفیه همان کوفیّه است (ر.ک به المنجد)؛ ‌یعنی پارچه‌ای که در کوفه  بافته می‌شود و از اینجا به دیگر نقاط رفته است. عراق در حوزه‌ی تمدّنی ایران بزرگ واقع شده و خلاصه اینکه نه خود این پارچه بیگانه است و نه خامنه‌ای صرفاً به‌خاطر فلسطین بر دوش می‌افکند. چفیه‌‌ی مردم عرب خوزستان در زمان جنگ در جبهه کارکردی چندگانه یافت و از دید رهبر نظام نماد بسیج و انقلابی‌گری است.

جا دارد ما و عقلای منتقد از خودمان بپرسیم که اگر همه‌ی فکر و ذکرمان بشود دیدن فلان لکّه‌ی تیره در دامان نظام و بزرگنمایی آن تا حدّ امکان، بی‌طرفی انتقادی و دیدن تمام جوانب و ملاحظه‌ی نقاط مثبت به کنار،‌ واقعاً حوصله‌مان سر نمی‌رود؟ چه حالی دارید اگر آهنگی که دوست دارید در تمام اوقات شبانه‌روز برایتان پخش کنند (از شیوه‌های مجرّب شکنجه است) یا غذایی که دوست دارید در همه‌ی وعده‌های غذایی جلوتان بگذارند؟

شنبه

شاه خراسانی

                                                                                                        شنبه ۲۳ امرداد ۱۳۹۵
       
                                        شاه خراسانی با صدای دولتمند خالف

جمعه

سایه‌ی مستدام ۶۷ -۳

                                                                                                    جمعه ۲۲ امرداد ۱۳۹۵
   
چند نکته‌ی پایانی:

۱- اعدامهای تابستان۶۷ منحصر به اعضای مجاهدین نبود. این را در این چندروزه برخی گفتند و خود من نیز اشخاصی را می‌شناسم که عضو گروههای چپ بدون فعّالیّت مسلّحانه بودند و اعدام شدند. این برای کسانی که پای ترورهای مجاهدین را مدام وسط می‌کشند.

۲- تعداد اعدامها در یک بازه‌ی زمانی کوتاه باعث شده که این مقطع اینقدر زیاد به نظر بیاید؛ اگر بنا به بررسی اعدامها در یک دهه‌ی اوّل باشد، ‌چه بسا به عددهای عجیب دیگر نیز برسیم. هرچه به ابتدای انقلاب نزدیک می‌شویم، بی‌حساب بودن قضاوت و شفّاف‌نبودن آمار بیشتر به چشم می‌‌آید. در آن ابتدا که صادق خلخالی کارهایی کرد که این گروه چندنفره شاید در برابرش مبتدیانی نوآموز هم به حساب نیایند. موسوی تبریزی می‌گوید که مرحوم منتظری دست‌کم دوبار با فرمان آیت‌الله خمینی (پیش از سال۶۷) جلو اعدام بسیاری را گرفت. می‌شود حساب کرد که اگر ایشان نبود چه می‌شد و طبعاً منتظری از خیلی از برخوردها و اعدامها بی‌خبر می‌ماند. موسوی تبریزی می‌گوید اطرافیان به منتظری اطلّاعات غلط رسانده‌اند ولی نمی‌گوید که در نوار چرا حاضران همین را به او نمی‌گویند و  عملاً در تأیید حرفهای او سخن می‌رانند.
  
۳- محسن رضایی گفته که سیّداحمد خمینی چنین و چنان بوده است. داوری درباره‌ی افراد جز با دیدن آرای تمام افراد در فضایی بی‌طرف ممکن نیست. در همین دوسه‌خطی که ایشان (کاملاً بی‌ربط به موضوع نوار) نوشته است خطاهایی هست. اوّلاً آیت‌الله خمینی خود مانع شد که سیّداحمد نخست‌وزیر شود نه اینکه خودش نخواهد. درباره‌ی رهبری هم حرف بسیار است ولی بسیاری از ولایتمداران امروزی انتشار رنجنامه خطاب به مرحوم منتظری را دورخیز وی برای رهبری می‌دانند که البتّه با منع آیت‌الله خمینی روبه‌رو شد. وی از فرزندش خواست که در آینده هیچ پُست حکومتی را در نظام به عهده نگیرد. ضمن اینکه وی جزو آن سه نفری نبود که معمولاً خمینی به عنوان دارندگان صلاحیّت رهبری نام می‌برد.
  
۴- منتظری در این گفتگوی کوتاه مانند معلّمی در کلاس درس برای شاگردانش از تاریخ اسلام می‌گوید و اصرار دارد که آن همه احتیاط در اموال و دماء که ما در فقه داریم، کجا رفت؟ واقعاً اگر او نبود معلوم نبود چگونه می‌شد از امکان حکومت با استفاده از آموزه‌های دین دفاع کرد. او می‌گوید این همه ما گفتیم رضاخان و شاه چنین و چنان کردند، ‌حالا بیاییم مقایسه کنیم که کدام بیشتر کردند؟ این واقعاً سؤال است که چرا آمار کشته‌های انقلاب ایران از سال ۴۲ به بعد زیر سه‌هزار نفر است ولی اعدامیان یک تابستان پس از انقلاب دو برابر آن؟

۵- کسانی که چیزی می‌دانند باید بگویند. موسوی اردبیلی پس از رخدادهای۸۸ که مثل قیامتی همه را به پاسخگویی کشانده بود،‌ از ملاقات خود با آیت‌الله خمینی گفت که بهتر است خودش بازبگوید چون بسیاری از سایتهای آن زمان در دسترس نیستند و من هم نمی‌توانم مدام از حافظه نقل کنم. از میان مسئولان یک دهه‌ی اوّل شیخ یوسف صانعی از دیگران صریحتر است ولی معلوم نیست که می‌تواند درباره‌ی جریانی که یک سرش به رهبر وقت برمی‌گردد چیزی بگوید یا نه. تابستان ۶۷ معیار مهمّی است که همه را به قضاوت درباره‌ی خود فرامی‌خواند. با تقلّب و فرافکنی یا سکوت نمی‌شود از آن گذشت.

پ.ن: هرچه می‌خواهم موضوع را رها کنم نمی‌شود. مخاطب منتظری از وی «اجازه» می‌خواهد «دویست نفر» باقیمانده را که منتظر اعدامند خلاص کنند و بعد دست از کار بکشند و جواب می‌شنود که «اجازه‌ی یک نفر را هم نمی‌دهم». استدلال برای اعدام این دویست نفر این است که اگر به بند برگردند، «مسائلی به وجود می‌‌آید». منطق را می‌بینید؟ اگر استدلال دینی مدافعان فعلی درست بود دلیلی نداشت که از منتظری برای اعدام‌‌نکردن این دویست نفر اجازه بخواهند یا تک‌فرزندها را استثنا کنند و...اگر مدّتی صبر کرده بودند، حمله‌ی مجاهدین دفع شده بود. موضوع ساده‌تر از این حرفهاست.

پنجشنبه

سایه‌ی مستدام ۶۷ -۲

         ‌                                                                                       پنجشنبه ۲۱ امرداد ۱۳۹۵
  
  
دیروز به مشابهت تابستان ۶۷ با تابستان ۹۵ پرداختم. آنچه در این نوار مهمتر بود، جوابهای حاضران به منتظری است. البتّه برخی سعی می‌کردند و می‌کنند که خاطرات و گفته‌های موجود منتظری را «منسوب» به او بدانند؛ چنانکه محمّدعلی انصاری گفت امّا می‌شنویم که منتظری سخنان «منسوب» به خود را تأیید می‌کند بلکه تندترهم حرف می‌زند.

ساده‌لوح‌خواندن منتظری و دسیسه‌ی اطرافیان موذی و مطالبی انحرافی مانند اینها به کنار، ‌لبّ سخنان منتظری این است که چرا کسانی که حکم حبس گرفته‌اند، ناگهان به صرف قبول‌نکردن خروج از سازمانی که عضو آنند، ‌اعدام می‌شوند؟ جوابگویان اگر می‌توانستند همین ایراد را پاسخ می‌گفتند ولی همانطور که می‌شنویم هیچ دفاعی از این اشکال نمی‌کنند. اوّلین گوینده می‌گوید «ما که عرضه نداشتیم جلو این کار را بگیریم،‌ تلاش کردیم جلو زیاده‌رویها را بگیریم» و جای دیگر می‌افزاید «اگر گروه دیگری جز ما بودند، آمار ]اعدامها[ در تهران سه‌برابر می‌شد.» اینها توجیهاتی است که به گفته‌ی محمّدعلی انصاری برای جوابگویی به منتظری کافی است.

این چندنفر به علاوه‌ی موسوی اردبیلی -که به گفته‌ی منتظری از همه لیبرالتر است- آیا نمی‌توانستند پیش آیت‌الله خمینی بروند و نگذارند این کار اتّفاق بیفتد؟ اینها که عالیترین مقامهای قضایی بودند؛ پس چه کسانی در پس ماجرا بودند؟ جواب منتظری روشن است،‌ او معتقد بود که مأموران اطّلاعاتی و امنیّتی و تندروانی مانند لاجوردی از این افراد به عنوان ماشین امضا استفاده می‌کردند و اینها کاره‌ای نبودند. وقتی یک اعتراض منتظری باعث می‌شود که خمینی حاکم شرع خوزستان را به حضور بخواند، ‌آیا اعتراض چندنفره نمی‌توانست اثربخش باشد؟ مهمترین فایده‌ی این نوار این است که دریابیم برترین قاضیان این پرونده خود را منشأ اثر نمی‌دانستند و بی‌آنکه دفاعی در برابر انتقادهای منتظری داشته باشند، فقط به گمان خود تلاش می‌کردند جلو زیاده‌رویها را بگیرند که البتّه بخش دیگری از حرفهای آنان این ادّعا را نیز زیر سؤال می‌برد.

کسی  که در برابر منتظری نشسته (و صدایش شبیه پورمحمّدی است) به او می‌‌گوید که «ما به آنها التماس می‌کردیم که دو خط بنویسند که من به دلیل اینکه به مبارزه با جمهوری اسلامی اعتقاد ندارم، از سازمان جدا می‌شوم» منتظری از وی می‌پرسد که آیا آنها می‌دانستند که در صورت امتناع از امضا اعدام می‌شوند ‌و جواب می‌شنود که «خیر». خوب اگر قرار باشد که ما ادّعای مبارزه با زیاده‌روی شما را بپذیریم باید از شما بپرسیم که چرا به آنها نگفتید. شخصی به خاطر هواداری از سازمان چندسال حبس گرفته و حالا می‌بیند که مسئولان از وی می‌خواهند که بگوید از سازمان جدا شده است؛‌ او خطر چندانی را  متوجّه خود نمی‌بیند و قبول نمی‌کند. اگر واقعاً می‌خواستید آمار کسانی که با شما همکاری می‌کنند بالا ببرید، باید به آنها می‌گفتید که ممکن است اعدام شوید.

رازینی گفته که ما با شهامت امضای خود را پای احکام می‌گذاشتیم. این شهامت است که شما در موضع قدرت باشید و هر کار می‌خواهید بکنید؟ اوّلاً بعضی جنایتکاران تاریخ از شما بیشتر شهامت داشتند؛ ‌آیا داشتن شهامت، توجیه یک عمل است؟ در ثانی شما که حاکم بودید بیشتر شهامت داشتید یا محکومانی که در چنگ شما بودند ولی در برابر خواسته‌ی شما تسلیم نشدند؟ آنها که شهامت بیشتری داشتند!

۲۷سال از آن زمان گذشته و انصاری می‌گوید ممکن است روزی ناگفته‌ها را بگوید. اگر حرفی برای گفتن بود تا حالا گفته بودید. شما جز تکرار اتّهام ساده‌لوحی و تأثیر اطرافیان بر منتظری چیزی برای گفتن ندارید. شما بهتر می‌دانید که به پیامبر هم «اُذن» (گوش،‌ زودباور) می‌گفتند و امام علی هم لابد ساده‌لوح بود که به خاطر نگفتن یک جمله (نپذیرفتن تبعیّت از سیره‌ی شیخین) امکان خلافت را پس از خلیفه‌ی دوّم از دست داد. انصاری می‌گوید که منتظری با این کارها نه خودش نفعی برد و نه اطرافیانش. تا «نفع» را چه معنا کنیم. از دید ما تنها کسی که با دامن پاک از تابستان۶۷ بیرون آمد منتظری بود و تنها او بود که نفع برد. کسانی که تشییع او را دیدند فهمیدند که چه کسی نفع اصلی را برد. او می‌توانست سکوت کند و پس از مدّتی رهبر شود و از آن نفع‌هایی ببرد که شما به آن اعتقاد دارید ولی خودش نخواست. فقط آن بخش از سخنان انصاری در خور توجّه است که می‌گوید وی نقشی در منع احمدی از گفتن سخنانش نداشته است. این باید بررسی شود. درباره‌ی سیّداحمد خمینی هم حرف بسیار است. درباره‌ی نامه‌ی اوّل خلع منتظری از قائم‌مقامی هم ابتدا ادّعا این بود که به خطّ پدر وی است امّا شهادت خط‌شناسان و برخی شنیده‌های بعد معلوم کرد که چنین نیست. ایشان در پایان عمرش می‌خواست از منتظری حلالیّت بطلبد و شاهد بر این ادّعا هست. می‌توان پرسید که سیّداحمد چرا می‌خواست چنان کند؟ نوار جرح و تعدیل ندارد. ابتدایش همان است ولی پایان ممکن است بیشتر بوده باشد. 

چهارشنبه

سایه‌ی مستدام ۶۷ -۱

                                                                                             چهارشنبه ۲۰ امرداد ۱۳۹۵


انتشار سخنان آیت‌الله منتظری در دیدار با مسؤولان پس از اعدامهای اخیر تقارنی بی‌دلیل وعلّت نبود. دلیل آن به زمان‌سنجی بیت آیت‌الله منتظری برمی‌گردد و علّت آن به حساب‌وکتاب داشتن امور جهان. پیش از قیامت،‌ تاریخ نیز برای خود حسابرسی دارد. چند نکته پیرامون این سخنان:

۱- به واقع پیش از این فکر می‌کردم که ضروت جنگ و شرایط عجیب و غریب سالهای پایانی آن موجب این رفتار شد، امّا حالا می‌بینیم که در غیر مواقع ضرورت هم همین رفتار ادامه می‌یابد پس برای ناظران هیچ راهی باقی نمی‌ماند تا استدلال کنند که این روش و منطق حاکمان است و نه مولود شرایطی استثنایی. پورمحمّدی چندی پیش درباره‌ی اعدامهای ۶۷ گفت که باید شرایط استثنایی زمان جنگ را در نظر گرفت. منتظری در ضمن سخنانش می‌‌گوید که یکی از استدلالها برای اعدام این بود که اینها را اگر رها کنیم می‌روند و عضو منافقین می‌شوند و می‌افزاید که قصاص قبل از جنایت نباید کرد. همین استدلال را همین اواخر درباره‌ی زندانیان کردی که اعدام شدند شنیدیم: یکی می‌گفت اگر اینها را رها کنیم می‌روند و عضو داعش می‌شوند. اوّلین جوابی که می‌شود و می‌شد هم حالا هم آن زمان داد این است که نکشید ولی آزاد هم نکنید. به هرحال زندان از اعدام بهتر است. در ثانی هم ‌آن زندانیان و هم اعدامیان اخیر اگر مرتکب قتل نشده بودند و حکمشان زندان بود، شما دلیلی برای اعدام آنها نداشتید ولی اگر بعدها سلاح به دست گرفتند شما می‌توانید برای حفظ نظم کشور با آنها بجنگید و کسی شما را ملامت نخواهد کرد ولی پیش از وقوع جرم،‌ عقوبت چه معنایی دارد؟ آن همه عضو مجاهدین خلق و این همه داعشی،‌ این چند نفر هم رویش. برای شما چه فرقی می‌کند؟

۲- چه درباره‌ی سال ۶۷ و چه پیرامون اکنون عدّه‌ای با نفس اعدام مخالف بودند و بعضی نیز می‌گفتند که از مجرمان حمایت نکنیم. نکته اینجاست که خود مرحوم منتظری می‌گوید که بیش از همه از اینان ضربه خورده است و قصد وی دفاع بی‌منطق نیست و حرف منتقدان (برخی از آنها البتّه) این است که چرا روند دادرسی بر اساس همین قوانین فعلی رعایت نمی‌شود؟ اگر کسی واقعاً مرتکب قتل شده باشد،‌ حکمش معیّن است ولی کسی که مجازاتش زندان است،‌ چرا باید اعدام شود؟ این را نوشتم که حسابم را از کسانی که دربست با هر اعدامی مخالفت می‌کنند جدا کرده باشم. البتّه من موافق مجازات اعدام نیست ولی هستند متخلّفانی که در غرب و شرق کشور مرتکب قتل شده‌اند و خصوصاً جایی که ولیّ دم از حق خود نگذرد یا جرمی مانند جاسوسی برای بیگانه محرز شود، مجازات آن در قوانین مشخّص است. با یک قانون مخالفت نظری می‌توان داشت امّا مجریان بر اساس آن قانون را نمی‌توان نکوهش کرد. مشکل اینجاست که همین قانون فعلی و قواعد فقهی که قرار بود اساس حکومتداری باشد، رعایت نمی‌شود.
  
۳- سیّدعلی خمینی چندی پیش گفته بود که برخی می‌گویند منافقان را نباید اعدام می‌کردید. این تحریف آشکار سخن منتقدان است. آیا در قوانین کشور، صرف هواداری از سازمان مجاهدین خلق (یا یک گروه مانند توحید و جهاد) برای اعدام کفایت می‌کند؟ اگر خیر، آیا تمام اعدامیان دستشان به خون آلوده بود؟ اگر اینطور بود، ‌چرا از ابتدا حکم اعدام نگرفتند و حکم اکثرشان زندان بود؟ منتظری می‌گوید شما با این اعدامها قضاوت پیشین خودتان را نیز زیر سؤال می‌برید. آیا کسانی که منتقد اعدام آن افراد بودند، از مجازات‌نکردن یک عدّه قاتل و جانی ‌حمایت می‌کردند یا منتقد اعدام کسی بودند که چه بسا فقط یک اعلامیّه را چندسال پیش از آن پخش کرده و یک هوادار عادی به شمار می‌‌آمد.

پ.ن: همینجا یک نکته را درباره‌ی بیت آیت‌الله خمینی و دیگر وفاداران به وی عرض کنم که همچنان که می‌بینید پس‌لرزه‌های تابستان ۶۷ ادامه دارد و همچنان ادامه خواهد داشت. صداقت در برخورد با آن رویداد (و بسیاری از رویدادهای دهه‌ی اوّل) می‌تواند ثابت کند که جایگاه فکری شما کجاست و نیروهای تغییرخواه تا چه حد می‌توانند روی شما حساب کنند. سیّدحسن خمینی که به نظر می‌رسد از برادر کوچکترش سنجیده‌تر حرف می‌زند، زمانی گفته بود که نقد منصفانه‌ی آیت‌الله خمینی از دفاع کورکورانه از وی بهتر است (قریب به مضمون) طبعاً بازماندگان خمینی یا خود باید در چنین نقدی پیشتاز باشند، یا در برابر منتقدان موضع مناسبی اتّخاذ کنند ولی اگر واکنش آنها از جنس اتّهام‌زنی و نفی و انکار هر گونه ایراد به پدربزرگشان باشد،‌ آن وقت باید در صداقت گوینده شک کرد.

جمعه

هسته‌ی مذاب سبز

                                                                                                    جمعه ۱۵ امرداد ۱۳۹۵


زمین اگر زندگی دارد وامدار هسته‌ای ناپیدا ولی مذاب است که تولیدگر میدانی مغناطیسی است. این میدان جوّی به دور زمین کشیده و مانع برخورد بادهای خورشیدی و دیگر وزشهای مضرّ کیهانی است که حیات را از بین می‌برند. همین مریّخ گویا زمانی حیات داشت تا هسته‌اش سرد شد و میدان مغناطیسی محافظ از بین رفت و شد آنچه شد. غرض اینکه گاهی بازیگر اصلی یک داستان به طور کامل ناپیداست ولی بیشترین تأثیر را دارد.
   
دو هزار روز از حصر گذشت؛‌ چه کسی فکرش را می‌کرد؟ در این مدّت پس از دوره‌ی کوتاهی که اهل نظام از مرگ فتنه گفتند، «فتنه» همیشه بر زبان آنان جاری بوده و حتماً در دلشان و شاید در خواب شبشان نیز. به گذشته اگر برگردیم، تمام انتقادهای میرحسین و کرّوبی یکی پس از دیگری درست از کار درآمد، آن هم از زبان خود حاکمان و رسانه‌هایشان. جالب اینجاست که آنکه حق داشت حالا محصور است و آنکه اشتباه می‌کرد آزاد است و طلبکار از همه. 
   
آنکه نامه‌ی «بیل و پیل» را نوشت و پیش‌بینی کرد، حالا هدف تهاجم است ولی کسی که رئیس‌جمهور غاصب را تأیید کرد،‌ نماد بصیرت و دوراندیشی. طرفه اینکه هیچ نهادی نمی‌خواهد یا نمی‌تواند مسئولیّت این حصر را به عهده بگیرد. این همه پاسکاری برای اینکه نگویند رهبر نظام شخص اصلی تصمیم‌گیر است و درست به همین دلیل همه فهمیده‌اند که قضیّه از چه قرار است. تبریک می‌گویم به رهبر شجاعی که حتّی توان قبول مسئولیّت کارهایش را ندارد.  
  
در این مدّت بارها به آنان پیشنهاد کرده‌اند که رها می‌شوید و در برابر شما هم ساکت شوید و زندگی‌تان را بکنید ولی نپذیرفته‌اند. همین پایمردی باعث شده که تمام سالهای ما از ۸۸ به بعد،‌ مهر ۸۸ را بر خود داشته باشند. در هر اتّفاقی باربط یا بی‌ربط اسم محصوران می‌‌آید و در انتخابات قول پرداختن به حصر برگ برنده‌ی بسیاری بوده است که البتّه به همین سادگی فراموش شده است.

اینکه من و شما از یادشان کاسته‌ایم به کنار، یک نکته را هرگز فراموش نمی‌کنیم که اگر این هسته‌ی پنهان سیاست واقعی امروز ایران نبود، گشایش سالهای ۹۲ به بعد به دست نمی‌‌آمد. شرکت آنان در انتخابات ۹۴ قوّت قلبی بود که بتوانیم بهتر شرکت در این بازی نابرابر را تحمّل کنیم. همین نشان داد که آنان به ظاهر در حصر ولی وسط میدان مشغول نقش‌آفرینی اند. محصور کسی است که سی سال حکم می‌راند ولی در یک گفتگوی مطبوعاتی معمولی شرکت نمی‌کند و یکی دو اعتراض کم‌رنگ در فلان نشست دانشجویی را هم برنمی‌تابد. در همیشه بر یک پاشنه نخواهد چرخید.

پنجشنبه

ویروس ولایی

                                                                                                   پنجشنبه ۱۴ امرداد ۱۳۹۵

  
انتشار سخنان نادر طالب‌زاده موجب بروز نگرانی‌های زیادی در هموطنان شده است. ایشان نباید این حرفهای سریّ طبقه‌بندی‌شده را الآن بیان می‌کرد ولی حالا ما نیز مجبوریم بخشی (و فقط بخشی) ‌از فعّالیّتهای خود را صرفاً برای رفع نگرانی عزیزان اعلام کنیم:

پس از محرز شدن ترور بیولوژیک گسترده در آب زمزم دوستان متخصّص ابتدا آنتی‌ویروس آن را تولید و به شکلی کاملاً غیرمحسوس به حاجیان خوراندند و نتیج شفابخش آن را دیدند.

در مرحله‌ی دوّم ویروس (Kham vax) تولید شد که مخفّف (ویروس عشق به نظام)‌ است. این ویروس ابتدا روی زندانیان محکوم به مرگ آزمایش شد که پس از چند مرحله آزمون و خطا جواب داد. تأثیر این مادّه به حدّی بود که برخی جانیان، نمازشب‌خوان شده بودند و این شبهه برای قضات پیش آمد که وقتی این فرد، ‌همان فرد نیست آیا می‌توان حکم اعدام را برای آنان اجرا کرد یا نه؟

در مرحله‌ی سوّم این ویروس روی چند نفر از اهل فرهنگ (یک بلاگر سرشناس، یک هنرپیشه‌ی زن و یک خواننده‌ی رپ) ‌امتحان شد و همه به سرعت دچار تحوّل شدند.

در مرحله‌ی چهارم با هماهنگی حسن عبّاسی که دوستی نزدیکی با علی معلّم دارد،‌این ویروس در قالب نوشیدنی به شرکت‌کنندگان در جشن حافظ خورانده شد (طول‌دادن جشن به مدّت پنج‌ساعت کاملاً عمدی و برای افزایش تشنگی حاضران بود) احتمالاً پس از چندماه آثار آن آشکار خواهد شد و خواهید توانست وضع پوشش این عزیزان را با وضع فعلی مقایسه کنید. طرح بحثهای دیاثت و... همه آگاهانه و برای ردگم‌کنی بود.
  
در مرحله‌ی آخر ابتدا با هماهنگی وزارت نیرو این ویروس ولایی در آب آشامیدنی مردم ریخته خواهد شد سپس برنامه‌ای برون‌مرزی در آینده‌ی نزدیک برای خاورمیانه و کمی بعد برای دیگر نقاط جهان خواهیم داشت. مشروح این مراحل در دیدار اخیر مقام معظّم رهبری از آخرین دستاوردهای نانوتکنولوژی به ایشان ارائه شد.
Real Time Web Analytics