یکشنبه

حاشیه بر اخبار -۳۶

                                                                                                      یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷


سلیمی نمین: عارف را از بادامچیان اصولگراتر می‌دانم.
- احسنت!

ناصر آلادپوش،‌ نماینده‌ی دادستان در زمان اشغال سفارت امریکا: اتهام جاسوسی امیرانتظام اثبات نشد.
- حالا دیگر نوشدارو پس از مرگ سهراب است. مهندس بازرگان گفته بود که دست من آنقدر از قبر بیرون می‌ماند تا بیگناهی امیرانتظام ثابت شود.

کمال خرازی در گفتگو با فرانس ۲۴: شاید طرح دانمارک هم کار افرادی باشد که در داخل ایران در پی تخریب رابطه‌ی ایران و اروپا باشند.
- وقتی کسی مثل خرّازی می‌گوید «شاید» یعنی حتماً. تاجزاده نیز درباره‌ی نقشه‌ی بمب‌گذاری در گردهمایی مجاهدین حرف مشابهی زده بود.

آتش‌به‌اختیارها جلسه‌ی سخنرانی علیرضا بهشتی در اصفهان را به هم ریختند.
- وقتی مهاجمان به علی مطهّری در شیراز ارتقای مقام یافتند،‌ چرا اینان به هوس نیفتند؟

تورّم نقطه‌ای به بیش از ۳۵ درصد رسید.
- مگر روحانی نگفت که تحریمها مشکلی ایجاد نمی‌کند؟

کرباسیان بازنشسته با اجازه‌ی رهبری در وزارت نفت استخدام شد.
- همه‌ی راهها به بیت ختم می‌شود. 

پیشین:‌ حاشیه بر اخبار -۳۵

شنبه

جمله‌های سینمایی -۳۸

                                                                                                     شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷
      
سولاریس
وقتی خیلی کم درباره‌ی خودمون میدونیم، قضاوت درباره‌ی مردم آسونتر میشه. 

جاده‌ی انقلابی
خیلی از مردم غرق پوچی‌اند ولی فهمیدن پوچی واقعاً دل و جرأت می‌خواد.

فیلومنا
اینکه جای درجه یکی بشینی دلیل نمیشه که آدم درجه یکی هم باشی.

فرش باد
ما ملّت تو عزاداری همه دکترا داریم ولی تو شادی دیپلم هم نداریم.

خواب زمستانی
خیرخواهی این نیست که جلو سگ گرسنه استخون بندازی؛‌ اینه که اگه قدر یه سگ گرسنه شدی،‌ هرچی داری با اون تقسیم کنی.

زندگی من بدون من
وقتی به کسی نگاه میکنی پنجاه درصد شخصیّتش رو متوجّه میشی ولی فهمیدن پنجاه درصد باقیمونده همه چی رو خراب میکنه. شاید هیچ‌وقت نباید بفهمی بقیّه‌ش چیه.

پیشین: جمله‌های سینمایی -۳۷

یکشنبه

نحس‌ترین سیزده سال

                                                                                                  یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
      
سیزده آبان در تاریخ معاصر با تبعید آیت‌الله خمینی به ترکیه در سال ۴۲، کشتار دانش‌آموزان در سال ۵۷ و اشغال سفارت امریکا در سال ۵۸ گره خورده است. هرسال در سالگرد آن گفته‌ها بازگو می‌شود؛‌ عدّه‌ای چیزی بر بازگفته‌ها می‌افزایند،‌ گروهی چیزهایی را نادیده می‌گیرند و بسیاری هنوز توان به عهده گرفتن پیامد تصمیمهای اشتباه خود را ندارند. در رأس گروه اخیر اصلاح‌طلبانی‌اند که در پی اصلاح‌ ساختار سیاسی‌اند ولی از اصلاح خود نیز عاجزند.

محسن امین‌زاده و محمّدرضا خاتمی در دو گفتگو اشغال سفارت امریکا را موجب اتّحاد جامعه‌ی ایران و رفع کشکمش‌های داخلی دانستند. هر گونه نقدی بر این حرفها به نظرم توضیح واضحات است. دست‌کم خود من اینجا و سالها پیش در نقد عبّاس عبدی که به زعم خودش برای دفاع از عملکرد دانشجویان در سایتش به میدان آمده بود، چند یادداشت پیاپی نوشتم که هنوز به آن اعتقاد دارم. اگر نبود امریکا در ایران به رفع خطر شکست انقلاب می‌انجامید،‌ تشخیص این مسأله و قطع روابط با امریکا باید به صورت فراخواندن سفیر ایران و اخراج سفیر امریکا می‌بود که البتّه حالا و پس از چهل سال می‌شد درباره‌ی درستی و نادرستی‌اش بحث کرد ولی اشغال سفارت امریکا عملی کاملاً خلاف بود که کوتاه یا بلندمدّت بودنش هم تأثیری در اشتباه‌بودنش ندارد.
  
امین‌زاده گفته که آن اشغال حداقل فایده‌ای داشت ولی دو اشغال سفارتهای انگلیس و عربستان خسارت‌بار بود؛ اعتراف به داشتن استاندارد دوگانه از این واضح‌تر ممکن نبود و نیست. حتّی جوانان خام اشغالگر سفارت هم می دانستند که آن کار موجب نمی‌شود امریکا شاه را تحویل آنان دهد؛ اصغرزاده سالها پیش گفت که هدف این عمل مجبورکردن دولت معتدل بازرگان به استعفا بود که موفّق هم شدند و باقی بحثها همه حاشیه است. خاتمی درست گفته که آن کار کشمکش‌ها را فرونشاند ولی دقیقاً از راهی که اصغرزاده گفت،‌ یعنی از راه حذف مخالف که با برخورد قهرآمیز با گروههای منتقد از چپ سکولار و مجاهد گرفته تا دیگران ادامه یافت و جنگ هشت‌ساله هم روند این یک‌دست‌کردن را تسریع و تسهیل کرد.
  
نه تنها اصلاح‌طلبان بلکه ساختار سیاسی ایران تا تکلیف خود را با اشتباهات فاحش خود در این چهل‌سال روشن نکنند، بختی برای بقا نخواهد داشت. اعتراف به اشتباه گرچه تلخ است ولی باعث کاهش پیامدهای سوء می‌شود و امکان جبران را فراهم می‌کند ولی چیزی که در افراد حاضر در سپهر سیاسی ایران یافت نمی‌شود،‌ شجاعت اعتراف به اشتباه است. از دید هر کسی در این ساختار شخص یا گروه دیگر مقصّر است ولی کمتر کسی خود را نقد می‌کند و آن نقد هم از حدّ خاصّی فراتر نمی‌رود و هر کس برای خود خطّ قرمزی دارد و سیزده آبان و اشغال سفارت یکی از بزرگترین خطّ قرمزهای گروههای سیاسی است. نحسی غیرخرافی وقایع ریزو درشت این سیزده دیر یا زود باید با نقد و اقدام عملی برای جبران در شود. سیزده آبان روز قتل ستّار بهشتی است.
  
پ.ن:‌ چندی پیش به‌کارگیری تصویر سربازان اسرائیلی برای نمایش سربازان ایرانی در پوستری در شیراز جنجال‌آفرین شد. تصویر بالا تابلویی در مترو انقلاب تهران است که عکس معروف «برافراشتن پرچم در ایووجیما» را برای نمایش سربازان ایرانی کش رفته است. اشتباهی فاحش‌تر که به گونه‌ای کنایه‌آمیز سرنوشت امریکاستیزی در ایران را نشان می‌دهد؛‌ ترکیبی از جهل، توهّم، غرور و تعصّب.

سه‌شنبه

ایماگویه‌های شیخ خرقان -۲

                                                                                                   سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷


پرسیدند که غریب کیست؟ گفت: «غریب نه آنست که تنش در این جهان غریبست، بل که غریب آنست که دلش در تن غریب بود و سرّش در دل غریب بود».

دانشمندی از شیخ سؤال کرد که نصیحت بی‌جفا کدامست؟ گفت:‌«آنکه نصیحت کنی و گردن نیفرازی که من از ایشان بهترم و طمع دنیا در میان نیاری».

هر که سفر زمین کند پای‌آبله شود و هرکه سفر آسمان کند،‌ دل‌آبله.

و گفت: ‌ظاهر است که هرکسی را توبه از چه باید کرد امّا عامّه را از گناه توبه باید کرد و عالم را از علم و عابد را از عبادت و زاهد را از زهد و مردان را از آنک از حق حق را نخواهند.

و گفت: مردمان دعا کنند و گویند «خداوندا ما را در سه موضع به فریاد رس؛ یکی در وقت جان‌کندن، دوم در وقت گور، سوم در قیامت» من گویم «الهی مرا به همه وقت فریاد رس».

]گفت:[ بویزید را گفتند که « به جهد بنده هیچ بود؟» گفت «نی ولی بی‌جهد نبود».

و گفت روزی به حق گفتم: الهی تو مرا می‌بایی. گفت:‌بنده‌ی من اگر منت می‌بایم، پاک باش چنان که من پاکم و بی‌نیاز باش چنان که من بی‌نیازم و ناواک* باش چنان که من ناواکم.
 
*ناواک: ناباک،‌ بی‌باک.

یکشنبه

نظام در جایگاه خدا

                                                                                                   یکشنبه ۶ آبان ۱۳۹۷


سه نکته درباره‌ی نامه‌ی شیخ محمّد یزدی به سیّدموسی شبیری زنجانی:
 
۱- بسیاری در نقد گفته‌ی یزدی سراغ شأن مرجعیّت رفته‌اند و اینکه او در جایگاهی نیست که به شبیری چنین و چنان بگوید. اوّلاً اگر نوشته‌ای حاوی «نقد» باشد -جدا از درستی و نادرستی آن- از هرکس و خطاب به هرکس رواست پس می‌توان بلکه باید مراجع را نقد کرد خواه شبیری زنجانی باشد، خواه مکارم شیرازی یا نوری همدانی. ناقد نیز نیازی نیست حتماً شخصی عالی‌رتبه باشد بلکه شهروند عادی بدون لقب حوزوی، دانشگاهی یا حکومتی نیز می‌تواند چنین کند.

امّا اگر نوشته حاوی تعیین تکلیف یا تهدید و تحدید و «تکرار نشود» باشد، از هرکس خطاب به هرکس نارواست. نه تنها یزدی بلکه بالاترین مقام حوزه و حکومت نباید امری خلاف قانون به کسی کند. هنگام نقد باید مراقب باشیم که اگر با محتوای حرفی مخالفیم خیلی دقیق سراغ محلّ مناقشه برویم نه اینکه پای ملاکهایی را وسط بکشیم که دو روز بعد مجبور شویم خودمان آن را زیر پا بگذاریم.

۲- یزدی در نقد خاتمی به دو موضوعی اشاره کرده است که اتّفاقاً هر ایرادی به خاتمی وارد باشد از این ناحیه نیست. او نوشته که خاتمی برای نظام جمهوری اسلامی و رهبرش احترامی قائل نیست. به نظرم حتّی نظام‌چی‌های تند هم معترف باشند که خاتمی مدافع نظام جمهوری اسلامی است و در گفته‌هایش احترام رهبر را که حفظ می‌کند هیچ،‌ حتّی هنگام سخن‌گفتن از حصر هم حساب او را سوا می‌کند که همه می‌دانیم نفر اصلی و مسئول حصر سران سبز هموست. اگر یزدی از همراهی او با «فتنه‌» می‌گفت یا مطالبی از این دست، باز حرفی بود.

۳- پیشتر یک‌بار دیگر هم گفته بودم که پس از سخنرانی فیضیّه وقتی از آیت‌الله خمینی پرسیدند که نگران برخورد شاه نیستی؟ گفت نه ما مردم را داریم. سالها بعد و به هنگام تبعید در نجف به شیخ حسن صانعی گفت که می‌دانی چرا از وطن دور افتادم؟ چون به جای اینکه بگویم خدا را دارم گفتم مردم. سخنان رهبر اوّل جمهوری اسلامی حتّی در بحبوحه‌ی جنگ مشحون از آیات و روایات و تذکّر به غفلت نکردن از نفس و دعوت به خدا بود. کاری به عملکرد نظام در دهه‌ی اوّل ندارم و اینکه چقدر با این توصیه‌ها همراه بود امّا در دهه‌ی دوّم دعوت به نظام و پرهیز از «دشمن» جای آن را گرفت.
 
نکته‌ی تأمّل‌برانگیز نامه‌ی یزدی این بود که در هیئت عالمی دینی به جای «تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء» (آل عمران -۱۹) می‌نویسد که مقام و احترام شبیری زنجانی در سایه‌ی احترام به نظام و رهبرش است. شبیری پیش از انقلاب هم مقام و احترام داشت و حالا هم مقام و احترامش در گروه پیروی از دستورات کتاب و عترت است. خداست که مقام و احترام می‌دهد. چه بسیار کسان که این نظام نخواست مقام دنیوی داشته باشند ولی احترامشان نزد مردم بالاتر و بالاتر رفت و چه بسیار کسان که بهترین مقامها را یافتند و هیچ احترامی نداشتند و ندارند. خیلی وقت است که در نظامی شرک‌آمیز «نظام» و رهبرش در جایگاه خدا نشسته‌اند.

مرتبط:‌ ولیّ فقیه در جایگاه خدا

پنجشنبه

وفات و شهادت

                                                                                                   پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷


روزنامه‌نگاری به نام پویان خوشحال در نوشته‌ای در روزنامه‌ی ابتکار به جای واژه‌ی «شهادت» برای امام حسین از واژه‌ی «درگذشت» استفاده کرده است. بلافاصله ارزش‌چیان هیاهو راه انداختند که «توهین» به امام حسین است و فرد بینوا به هنگام گریختن دستگیر شد. واضح است که رابطه‌ی درگذشت و واژه‌های مرادف آن مانند وفات یا رحلت با شهادت، ‌عموم و خصوص مطلق است یعنی هر شهادتی وفات است ولی هر وفاتی شهادت نیست؛ پس نمی‌توان صرف استفاده‌ی از این واژه‌ها را توهینی به امام حسین دانست ولی بد نیست به متون روایی و دینی نگاهی بیندازیم و ببینیم که آیا استفاده از واژه‌ی وفات (درگذشت) به جای شهادت برای بزرگان دین سابقه دارد یا نه.  

۱- رسول خدا صلی الله عليه وآله درباره امام حسين عليه السلام فرمود:
أما إنّ أمتی ستقتله فمن زاره بعد وفاته كتب الله له حجة من حججی.
آگاه باشيد كه امتم حسين را می‌كشند، پس هر كس پس از وفاتش او را زيارت كند، خداوند ثواب يك حج از حجهای مرا برای وی می‌نويسد.
ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی‌طالب، ج ۳، ص ۲۷۲، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية ـ النجف الاشرف، ۱۳۴۵هـ.

اگر بپذیریم که به کار بردن واژه‌ی وفات (درگذشت) برای امام حسین توهین است،‌ پس پیامبر اسلام به نوه‌ی خود توهین کرده است!

۲- طبرسی در الإحتجاج می‌نويسد:
محمد بن الحنفية بعد وفاة أخيه الحسين صلوات الله عليه...
الطبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۳۶، تحقيق: تعليق و ملاحظات: سيدمحمد باقر موسوی خرسان، ناشر: دارالنعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، ۱۳۸۶هـ - ۱۹۶۶م.

۳- درباره شهادت اميرالمؤمنين و امام حسن مجتبی عليهما‌السلام نيز تعبير به وفات وجود دارد:
و كان مع أخيه الحسن بعد وفاة أبيه عليهم السلام عشر سنين و بقي بعد وفاة أخيه الحسن عليه السلام إلي وقت مقتله عشر سنين.
امام حسين عليه‌السلام، پس از وفات پدرش، ده سال با برادرش امام حسن عليه‌السلام و ده سال پس از وفات برادرش تا زمان شهادتش زندگی كرد.
الأربلی، علی بن عيسی بن أبی الفتح، كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۲، ص ۲۵۰، ناشر: دار الأضواء بيروت، الطبعة الثانية، ۱۴۰۵هـ ۱۹۸۵م.
المجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۲۰۰، تحقيق: محمدباقر بهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ۱۴۰۳ - ۱۹۸۳ م.

همانطور که می‌بینید سابقه دارد که علمای برجسته‌ی شیعه در معروفترین کتابهای این مذهب تعبیر وفات را برای امام علی، امام حسن و امام حسین به کار برده‌اند. اگر این افراد در زمان ما می‌زیستند با معیارهای قوّه‌ی قضائیّه باید دستگیر می‌شدند.

از آنجا که برای پیامبر اسلام و برخی بزرگان شیعه مانند حضرت زینب و حضرت معصومه تعبیر وفات به کار می‌رود سابقه داشته که خود من گاهی به اشتباه تعبیر وفات و شهادت را جابجا به کار ببرم. مورد روزنامه‌ی ابتکار هم لغزشی عادی بود که با یک تذکّر حل می‌شد ولی اقدام این روزنامه در اخراج این فرد بسیار عجیب بود و دستگیری او عجیب‌تر. به نظر می‌رسد مسئولان قوّه‌ی قضائیّه علاوه بر نداشتن تسلّط بر مباحث حقوقی، از متون و کتب دینی نیز سررشته‌ی چندانی ندارند و گرنه هر بار با کردار و گفتار خود آن را ثابت نمی‌کردند. علاقه‌ی این افراد به ساختن کوه از کاه و جنجال‌آفرینی‌های این چنینی یادگاری تلخ در تاریخ خواهد بود که دامنه‌ی آزادی بیان و آزادی پس از بیان در دوره‌ی معاصر را به خوبی نشان خواهد داد.

شنبه

نامه‌های خمینی به خطّ‌ کیست؟

                                                                                                     شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷


درباره‌ی دوسال آخر عمر آیت‌الله خمینی و اینکه تا چه حد در جریان مسائل بود،‌ حرف و حدیث بسیار است. یکی از مهمترین موارد این ابهامها نامه‌هایی است که سرنوشت انقلاب را پس از فوت او مشخّص کرد. بسیاری در انتساب این نامه‌ها به رهبر وقت تردید کرده‌اند. کارشناسان خط نیز با قطعیّت برخی از آنها را زیر سؤال بردند و گفتند که باید نوشته‌ی افرادی با سنّ و سال جوانتر باشد امّا مهمترین شاهد اعتراف نزدیکان شخص آیت‌الله خمینی است که به صراحت نامه‌های اخیر وی را نوشته‌ی دست‌کم سه تن از نزدیکان وی دانسته‌اند. با مصاحبه‌ی اخیر احمد منتظری با یورونیوز و تکرار ابهامها درباره‌ی نامه‌های آیت‌الله خمینی نوشتن این یادداشت الزامی شد. این شواهد را پیشتر محسن کدیور اینجا آورده بود ولی به علّت طولانی‌بودن نوشته‌های ایشان بسیاری از جزئیّات ناخوانده می‌ماند و بهتر دیدم که آن را مجدّداً منتشر کنم. 
 
سیدهاشم رسولی محلاتی (عضو دفتر آیت‌الله خمینی): «چند علت داشت که ما باید آنها [پیامهای آیت‌الله خمینی] را بازنویسی می‌کردیم: اولا ایشان پیامها را در کاغذهائی با قطع‌های مختلف می‌نوشتند و بسیار به ‌دوری از اسراف اهمیت می‌دانند و لذا از کاغذهای مختلفی که به دستشان می‌رسید، با جنسها و رنگهای مختلف استفاده می‌کردند. در فواصل نوشتن پیام گاهی مطالبی را خط می‌زدند و مطالب جدیدی را اضافه می‌کردند، گذشته از این در اواخر عمر دستشان کمی می‌لرزید و ضرورت ایجاب می‌کرد که پیامها بازنویسی شوند. مثلا یادم هست پیام گورباچف را من نوشتم... گاهی هم آقای [محمد حسن] رحیمیان که خط خوبی دارند، پیامها را می‌نوشتند... خط احمد آقا [خمینی] هم خوب بود، ولی خیلی به خط امام شبیه نبود. برای همین گاهی می‌آمد بالای سر من می‌ایستاد و سؤال می‌کرد که چطور می‌نویسید که این‌قدر شبیه خط امام است؟! تمرین هم زیاد می‌کرد، به‌طوری که این اواخر خطشان تا حدودی شبیه خط امام شده بود... امام گاهی برای تسریع در کارها پیامها را بدون نقطه و سریع می‌نوشتند و به ‌من می دادند که بازنویسی کنم... احمد آقا نمی‌توانستند خیلی شبیه به امام بنویسند. کسی که شبیه امام می نوشت، من بودم!»

همینطور که می‌بینید علاوه بر نام سیّداحمد خمینی دو نفر دیگر نیز در نوشتن نامه‌ها دست داشتند که مدّعی بودند خطّشان به خط خمینی شبیه‌تر از فرزند اوست و سیّداحمد لازم بوده «تمرین» کند تا بتواند شبیه پدرش بنویسد. چیزی که در نقل قول محلّاتی اهمیّت دارد این است که وی می‌گوید نامه‌ها بازنویسی می‌شده نه اینکه مثلاً انشای خمینی و خطّ آنان باشد امّا نقل قول موسوی تبریزی از سیّداحمد خمینی چیز دیگری می‌گوید:

سید‌حسین موسوی تبریزی (دادستان اسبق کل انقلاب و همسایه سیداحمد خمینی در جماران): «احمد [خمینی] آقا خودش به من گفت … این نامه [در مورد نهضت آزادی، اسفند ۱۳۶۶] به خط من است و امام امضا کرده،‌ و نه تنها این نامه که نامه‌های اخیر را غالبا امام نمی‌نوشت. من [احمد خمینی] می‌نوشتم و امام امضا می‌کرد.»

بنا بر سخن موسوی تبریزی نامه‌ها بازنویسی نبوده و احمد خود نوشته و حتّی اشاره‌ای به اینکه آیت‌آلله خمینی آنها را شفاهاً گفته باشد نیست. نامه‌ها را احمد می‌نوشته و پدرش امضا می‌کرده است. مشکل اینجاست که خود آیت‌الله خمینی در «وصیت‌نامه‌ی الهی سیاسی» خود که در ۲۶ بهمن ۱۳۶۱ نوشته و در ۱۹ آذر ۱۳۶۷ آن را ویرایش کرده و چند ساعت بعد از وفاتش رسماً قرائت شد صریحا نوشته است: «اکنون که من حاضرم، بعضی نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌که صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.» ایشان شرط کرده مکتوباتی که بعد از حیاتش به وی نسبت داده می‌شود «باید با خط و امضای وی باشد با تصدیق کارشناسان». بسیاری از این نامه‌ها نه تنها یقینا به خط آیت‌الله خمینی نیست بلکه کارشناسان مستقل حتی امضای نامه را هم تایید نکرده‌اند پس مطابق وصیت آیت‌الله خمینی قابل انتساب به وی نیست.

ضمن یادآوری اینکه این وصیّت شامل نقل قول ناقصی که با آن هاشمی رفسنجانی،‌ خامنه‌ای را به رهبری رساند (و بسیاری از نامه‌های مشکوک و نقل‌قولهای شفاهی نامستند دیگر نیز) می‌شود، این یادداشت ابداً در پی بررسی مسئولیّت آیت‌الله خمینی درباره‌ی حوادث دوسال پایان عمر او نیست؛ تنها برای روشن‌کردن این امر است که اوّلاً خود او گفته جز صدا،‌ تصویر،‌ دست‌خط و تصدیق کارشناسان نباید چیزی را به وی مستند کرد و دیگر اینکه نویسنده‌ی بسیاری از نامه‌های او سه نفر بودند: سیّداحمد خمینی، محمّدحسن رحیمیان و سیّدهاشم رسولی محلّاتی.
  
پ.ن: منابع گفته‌ها در سایت کدیور موجود است.

سه‌شنبه

حکمت «شل‌نکردن»

                                                                                                 سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷


با وجود محدودیّتهای عرفی که شرعی نیست و اگر قانونی هم برای آن باشد، دین آن را تآیید نمی‌کند، چرا نظام بر بقای آنها اصرار دارد؟ آیا نمی‌داند که اینها با دین و مذهب نسبتی ندارند؟ آیا نمی‌تواند موانع را بردارد؟ آیا نمی‌داند که این مسائل چقدر نارضایتی تولید می‌کنند؟ آیا جوابی برای این پرسشها ندارد یا جوابهایش سطحی و ناشی از نادانی است؟ به گمانم شما هم با من همعقیده باشید که با بلاهت و نادانی نمی‌توان یک کشور را چهل‌سال اداره کرد. خیلی خلاصه می‌کوشم به این موضوع نگاهی بیفکنم:
  
۱- دادستان کل کشور گفته است که برای ورود بانوان به کشور توجیه شرعی وجود ندارد. همانطور که می‌دانید در فقه اصالت با برائت؛‌ حلیّت و طهارت هر چیز است. یعنی هر انجام امری در هر زمینه‌ای مباح است مگر اینکه شارع آن را نهی کرده باشد. برای ورود به ورزشگاه نباید توجیه شرعی وجود داشته باشد، بلکه برای عدم ورود آنها باید توجیه شرعی داشته باشیم که نداریم. این یک اظهارنظر ساده نیست بلکه یک دیدگاه است که نظام آن را به عنوان یک تاکتیک، روش و برنامه‌ی کوچک برای رویارویی با مور استفاده می‌کند. برای مثال به روند تأیید صلاحیّت نامزدها نگاهی بیندازید -صرف‌نظر از بحث نظارت استصوابی- قرار بر این بود که نامزدها برای ورود به مجلس شرایطی داشته باشند، اصل بر برائت آنهاست مگر اینکه شواهدی پیدا شود که لغزشی داشته‌اند. صادق لاریجانی چندی پیش به صراحت گفت که توسّل به «اصل برائت» حرفی عوامانه است و حسن روحانی که به اقتضای زمان زبان‌‌آور می‌شود پاسخ داد که بیل به کمر این اصل خورده و لاریجانی نیز جواب داد. منظور قائلان این است که بررسی چند شرط نباید به تفتیش در زندگی مردم تا افشای مسائل و عکسهای خصوصی آنها بدل شود که متأسّفانه شده است. طبیعی است که چنین دیدگاهی بگوید توجیه شرعی برای فلان کار نداریم.
  
۲- امّا صرف‌نظر از این تاکتیک، یک استراتژی و برنامه‌ی جامع و بلندمدّت هم وجود دارد. محسن هاشمی چندی پیش در تویتی گفت که در مسئله‌ی حجاب اگر «شل کنیم» دیگر نمی‌توان آن را کنترل کرد. این حرف دل بسیاری از اهالی نظام است که در محافل خصوصی بر زبان می‌آورند. توضیح اینکه در مسئله‌ی حجاب فقط بحث روسری نیست بلکه کلّ پوشش زن به عنوان حجاب است؛ حکومت می‌گوید اگر وضع کنونی مهار شود،‌ اعتراضها در حد روسری برداشتن است که خیلی مهم نیست. اگر حجاب اجباری برداشته شود، فردا نوبت آزادی پوشش کلّ بدن و پس‌فردا نوبت چیز دیگری است. بعضی دوستان این حرف را با «مغالطه‌ی شیب لغزنده» مقایسه کردند. بسیاری از مغالطه‌ها را باید با تحلیل انطباق محتوا بر مصداق خاص سنجید. اینجا خود زنان بحث از کل بدن می‌کنند و نه تنها سروگردن و مطالبات دیگری هم دارند. محاسبه‌ی حکومت اشتباه نیست که با مهار وضع فعلی می‌تواند جلو مطالبات بیشتر را بگیرد.

۳- کمی دقّت کنیم به هیاهویی که بحث ورود زنان به ورزشگاه یا دیگر حرفهای موسمی ایجاد می‌کند. این بحثها عملاً بسیاری از نابسامانی‌های دیگر را پوشش می دهد و به حاشیه می‌راند. اعتصاب غذای بسیاری از زندانیان و بی‌خبری مطلق از خیلی‌های دیگر عملاً زیر سایه‌ی ورود ناقص زنان به ورزشگاه قرار گرفت. حتّی آن اعتصاب غذا هم پوششی بر اصل مسأله که ما با یک حکومت غیرمردمسالار سروکار داریم که نیاز به اصلاح یا تغییر دارد. گاهی به نظر می‌رسد که فلان اظهارنظر بهمان مسئول عملاً برای تغذیه‌ی فضای مجازی است تا موج خشم و اعتراض (غالباً بی‌حاصل) بر پا شود و دامنه‌ی آن به رسانه‌های رسمی هم کشیده شود و بدون هیچ تغییری می‌رویم به جنجال بعد و این تسلسل باطل ادامه یابد. این بحثهای موقّتی گرچه مفید است ولی بحث درباره‌ی خود ساختار سیاسی را معلّق می‌کند و این درست همان چیزی است که دستگاه تبلیغاتی نظام می‌خواهد.

جمعه

حاشیه بر اخبار -۳۵

                                                                                                     جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷
    
   
در میان مسمومان الکلی روزهای اخیر کودک دوازده‌ساله هم هست.
- اینها در مدارس نظام پرورش یافتند، کی قرار است نظام مقدّس خودش را آسیب‌شناسی کند؟

بدون تصویب لوایح پولشویی ریسک اعتباری ایران به هفت می‌رسید ولی با تصویب آن در مجلس به پنج کاهش یافت.
- اینها برای اقتدارگرایان مهم نیست،‌ مهم امکان کمک به فلان متّحد نظام در منطقه است. رهبرنظام همچنان بی‌طرف.

کارشناسان انرژی:‌ روسیه مانع ارسال گاز ایران به اروپاست.
- در عوض پوتین قرآن به خامنه‌ای هدیه می‌دهد. این به آن در.

رسول بداقی به بازجویانش که جرأت نمی‌کردند خودشان را نشان دهد می‌گفت که از چه می‌ترسند؟
- معلوم است،‌ از بنیان متزلزل ساختار سیاسی بی‌ثبانی که‌ آنرا نمایندگی می‌کنند. همین پرسش را از کاربران مستعار مدافع نظام می‌توان داشت.

یک کارمند بازنشسته‌ی اطلاعات سپاه به جرم جاسوسی برای اسرائیل به اعدام محکوم شد.
- همیشه همین است که جاسوس را باید در میان نیروهای خودی جست نه رقبا.

پلهای تازه‌سازی که به تازگی خراب‌ شدند،‌ سطح دانش رشته‌ی مهندسی در دانشگاه را نشان می‌دهند.
- ولی متأسّفانه سطح نازل طلاب حوزه و دانشجویان رشته‌های نظری به این سادگی معلوم نخواهد شد.

معترضان به لوایح پولشویی در برابر مجلس همان کردند که شعله‌سعدی کرد،‌ آنها در امان و او در زندان.
- معیار اعمال قانون، ادّعای پیروی از آقاست و باقی مسائل کشک.

پیشین:‌ حاشیه بر اخبار -۳۴

سه‌شنبه

ایماگویه‌های شیخ خرقان

                                                                                                     سه‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷


شیخ ابواسحاق گفت: «همه بادیه مرا آرزوی شیرینی کرد و نخوردم» شیخ گفت: «مرا همه بادیه آرزو نکرد و خوردم».

و گفت: با خلق صلحی کرده‌ام که هرگز جنگ نکردم و با نفس جنگی کرده‌ام که هرگز صلح نکردم.

و گفت: کسی سرودی بگوید و بدان حق را خواهد بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد.

و گفت:‌ دانشمندان آن گویند که شنیده باشند و جوانمردان آن گویند که کرده و دیده باشند.

و گفت: کسانی دیده‌ام که به تفسیر قرآن مشغول بوده‌اند. جوانمردان به تفسیر خویش مشغول بودند.

و گفت:‌ عالم آن عالم بود که به خویشتن عالم بود؛ ‌عالم نبود آنکه به علم عالم بود.

و گفت: آنکه نماز و روزه دارد به خلق نزدیک بود و آنکه فکرت کند به خدا نزدیک بود.

و گفت: حق را پنج آب است؛ از آن پنج آب سه خردمندان دوست دارند و یکی عارفان دوست دارند و یکی حق دوست دارد. امّا‌ آنکه خردمندان دوست دارند آب حیات است و آب حوض کوثر است و آب بهشت است. آنک عارف دوست دارد آب محبّت است و آنک حق دوست دارد،‌ آب چشم گناهکاران است.

نوشته بر دریا؛ از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، محمّدرضا شفیعی کدکنی

یکشنبه

ریزش و رویش نظام

                                                                                                   یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷
    
   
رهبرنظام در سخنرانی ورزشگاه آزادی خود از بیشتربودن نسبت رویش نظام به ریزش آن گفت؛‌ چیزی که نظرسنجی‌های متعدّد و انتخابات پیاپی عکس آن را نشان می‌دهند. هرجا مردم احساس کردند نظام به کسی نظر دارد به گرایش مقابل رأی دادند ولی چرا اینگونه شد؟
  
در زمان رهبر اوّل رهبرنظام به یک معنا عین نظام بود. انقلاب اسلامی با او آغاز شد و عملاً هم کسی او را به رهبری برنگزید بلکه استقبال مردم او را به چنان جایگاهی رساند. در همان زمان و با تسویه‌ها و تصفیه‌های ابتدای انقلاب گروهی از انقلاب جدا شدند و گروهی ماندند. نظام از ابتدا به دو گروه موافق و مخالف تقسیم شد. بحث ریزش و رویش پس از فوت آیت‌الله خمینی معنا پیدا می‌کند که گرایشهای درون نظام چند دسته شدند و در رقابت بین گروههای تازه شکل گرفته و از بین معتقدان به نظام کسانی از آن برگشتند تا به وضع فعلی برسیم که تاجزاده بگوید برخی نظرسنجی‌های غیررسمی چهل‌درصد را مخالف نظام (و نه منتقد) نشان می‌دهد. شاید بازخوانی حکایت زیر از موسوی اردبیلی راهگشا باشد:
  
«ما مسئولین قوا شبهای پنجشنبه می‌رفتیم خدمت امام. ایشان به ما گفته بود که حرفهای مهم‌تان را بعد از رفتن من جمع‌بندی کنید و احمد به من می‌گوید. یکی از همان شبها که خدمتشان رسیدیم امام فرمودند برخی از این آقایان که من می‌شناسمشان افراد متدیّن و خوبی هستند - منظورشان نهضت آزادی ایران و مرحوم مهندس مهدی بازرگان بود - باید رعایت حالشان بشود. جناب آقای خامنه‌ای گفتند: آقا اینها روحانیت را قبول ندارند. امام فرمودند: اینطور نیست! روحانیت را قبول دارند، شماها را قبول ندارند. آقای خامنه‌ای مجدداً گفتند: آقا اینها شما را هم قبول ندارند! امام فرمودند: مرا قبول نداشته باشند، مگر من جزء اصول دین هستم؟ عده‌ای مرا قبول دارند و عده‌ای هم قبول ندارند. من که جزء اصول دین نیستم که لازم باشد همه مرا قبول داشته باشند.»
  
کاری نداریم که به لوازم و تبعات این حرف در همان دهه‌ی شصت چقدر پایبند بودند ولی خامنه‌ای پس از رسیدن به رهبری نشان داد که نظر خودش را بر نظر رهبر سابق ارجح می‌داند چون خود را مساوی نظام گرفت و مخالفان خود را به واسطه‌ی مدافعان چشم‌وگوش بسته‌اش حذف کرد. این شد که یک انتقاد از رهبر باعث عدم تأیید صلاحیت نماینده‌ی مجلس شد یا برای اخراج یک عضو خبرگان در همان مجلس امضا جمع شد. با اینکه او گاهی انتقاد از خود را آزاد دانسته ولی در عمل آزادی پس از بیان وجود نداشته و منجر به برخورد یا حتّی بازداشت شده است. «توهین به رهبری» معادل همان انتقاد ساده است و بعضی روزنامه‌نگاران حتّی برای استفاده‌نکردن از صفت «معظّم» پس از واژه‌ی «رهبر» به پرسش کشیده شدند. در این بیست‌ونه سال بزرگترین اشتباه خامنه‌ای این بود که از کرسی رهبری پایین آمد و خود از بازیگران عرصه‌ی سیاست داخلی شد و عملاً جانب یک جناح را گرفت. اصولگرایان با حمایت بی‌دریغ او کاملاً نابود شدند و گروه فعلی (ارزشی، پایداری) که با القاب دلواپس یا اقتدارگرا هم نامیده می‌شوند، جناحی به مراتب تندتر و بی‌منطق‌تر از آنانند که به سرنوشت همانها دچار خواهند شد؛ با این تفاوت که ممکن است ریزش‌ها در آینده‌ی نزدیک به جایی برسد که نه از رهبر نظام اثری باقی بماند نه از خود نظام.

پنجشنبه

پیمان مودّت با شیطان بزرگ

                                                                                                  پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷


پس از اینکه ایران بر اساس «پیمان مودّت» که در زمان پهلوی بین ایران و امریکا امضا شده بود، تحریمهای امریکا را به دیوان لاهه ارجاع داد، حقوقدانان گفتند که رأی لاهه در صورتی الزام‌آور است که پیشتر دو طرف پایبندی خود را به رأی دادگاه اعلام کرده باشند که می‌دانیم چنین چیزی در کار نبود. اگر هم دو طرف چنین می‌کردند، رأی به زیان ایران الزام‌آور بود ولی رأی به زیان امریکا باید از تصویب شورای امنیّت می‌گذشت که امریکا با حقّ وتو خود جلو آن را می‌گرفت (مانند پرونده‌ی اختلاف امریکا و نیکاراگوئه).
  
با این وصف ایا ایران نباید چنین می‌کرد؟ مسلّم است که باید چنین می‌کرد و رأی لاهه یک پیروزی تبلیغاتی برای دیپلماسی ایران است ولی نه بیشتر. همین هم برای ایرانی که در رسانه‌های جهان وجهه‌ی تیره‌ای دارد خوب و لازم است. در واقع چنین شکایتی باید در زمان احمدی‌نژاد و هنگام ریاست اوباما انجام می‌شد که دیپلماسی امریکا تقیّد بیشتری به رفتار طبق موازین بین‌المللی داشت و مثلاً مانند ترامپ یک‌جانبه پیمان مودّت را لغو نمی‌کرد و از بخش حقوقی لاهه خارج نمی‌شد. پس از آغاز مذاکرات برجام نیز نمی‌شد هم شکایت کرد و هم با امریکا سر میز مذاکره نشست ولی جای این پرسش از دولت پیش هست که چرا از این امکان در گذشته استفاده نکرد.
  
امریکا دارد تمام تلاشش را برای حذف بخش انقلابی جمهوری اسلامی انجام می‌دهد؛ چیزی که برخی منتقدان نظام را در موقعیّت دشواری قرار داده است چون از طرفی با آن موافقند ولی از طرفی دیگر تمایلی به دخالت خارجی ندارند. از سوی دیگر مدافعان نظام با توسّل به «براندازی» یا «تجزیه‌طلبی» می‌کوشند هدف امریکا و هم‌پیمانان منطقه ای‌ آن را خود ایران و نه نظام قلمداد کنند تا بتوانند همدلی بیشتری برانگیزند.

آنچه یک توافق بین‌المللی را بلافاصله از اعتبار ساقط می‌کند لغو دوجانبه‌ی آن است. صدام حسین هم توافقنامه‌ی الجزایر را پاره کرد ولی بعد مجبور شد به آن برگردد، ‌این موضوع درباره‌ی امریکا هم شاید اتّفاق بیفتد چون اعلام لغو پیمان مودّت یک‌سال بعد باعث فسخ‌ آن می‌شود. جالب اینجاست که جمهوری اسلامی که پیاده‌نظامش سالهاست «مرگ بر امریکا» می‌گوید باید به‌خاطر منافعش اعلام کند که هنوز و به رغم لغو یکجانبه‌ی این پیمان به مودّت با شیطان بزرگ پایبند است! جالب‌تر آنکه ایران رأی همین دیوان را درباره‌ی اشغال سفارت امریکا نپذیرفت ولی حالا به آن رجوع می‌کند و انتظار دارد که امریکا رأی آن را بپذیرد! این به بهترین شکل شکاف بین دو وجه اقتدارگرا و مردمسالار تنیده در ساختار پیچیده‌ی نظام فعلی را نشان می‌دهد؛ ساختاری که در عمل به دست اقتدارگرایی مطلقه اداره می‌شود ولی به هنگام انتخابات یا چانه‌زنی خارجی، رفتاری متمدّنانه از خود بروز می‌دهد.

مطلقاً نمی‌توان آینده را پیش‌بینی کرد، ‌چون معلوم نیست که فشار تحریمها تا کجا پیش می‌رود و ایران کی و چگونه امتیاز می‌دهد و از جانب دیگر ترامپ چه تصمیم غیرمنتظره‌ای خواهد گرفت. سیاستی که عرصه‌ی تضاد منافع است حکم کرده که روسیه‌ی متّحد ایران بر خلاف خواست ایران تولید نفتش را بالا ببرد و از طرف دیگر افزایش قیمت نفت امریکا را خشمگین کرده است. نه تنها عربستان و روسیه برای افزایش تولید توافق کرده‌اند که امریکا نیز در پی افزایش تولید نفت خود است و کشور عراق -و احتمالاً دیگر کشورهای نفت‌خیز عربی نیز- برای جبران قطع تولید نفت ایران آماده‌اند. تحریمهای جدید امریکا از ۱۳ آبان اجرایی می‌شود که به شکلی نمادین اعلام عدم مودّت ایران در سالگرد اشغال سفارت امریکاست. در این گیرودار و کشاکش، تنها توده‌ی عادی مردم ایران که نه دنبال ماجراجویی منطقه‌ای‌اند و نه دشمنی خاصّی با کشوری بیگانه دارند، در بازی قدرت آسیب می‌بینند و قربانی می‌شوند. 

جمعه

حاشیه بر اخبار -۳۴

                                                                                                           جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷


نصب ۵۰۰ دوربین و حضور لباس‌شخصی‌ها برای جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاه آزادی.
- و فرار اختلاسگران و قاچاقچیان و... . اولویّتها کاملاً مشخّص است.

در ورزشگاه آزادی سارقان موبایل هواداران را دزدیدند.
- وقتی دوربینها برای کنترل زنان و شعارهای اعتراضی باشد، معلوم است کسی با سارق کاری ندارد.

مهدی حاجتی به‌خاطر پیگیری بازداشت دو شهروند بهایی دستگیر شد.
- روحانی: جهان دوستی بهتر از ایران نخواهد داشت.

مترجم صداوسیما سؤال از روحانی -درباره‌ی دستگیری دوتابعیّتی‌ها و ایجاد مزاحمت برای خانواده‌ی کارکنان بی‌بی‌سی- را ناقص ترجمه کرد.
- آخر مردم به اصل سؤال دسترسی ندارند چون مثل ما سرشان را زیر برف کرده‌اند.

دولت تورّم شهریور را ۱۳/۵ اعلام کرد.
- سکوت... فقط همینقدر که خاطره‌ی احمدی‌نژاد زنده شد.

علم‌الهدی: تصویب لوایح FATF خیانت به خون شهدای اهواز است.
- کنجکاوم بدانم اگر از او در یک برنامه‌ی زنده بپرسند که دو دقیقه درباره‌ی این لوایح حرف بزند، چه حرفی برای گفتن خواهد داشت.

خامنه‌ای:‌ باید آثار ادبی خوب (در زمینه‌ی دفاع مقدّس) به زبانهای زنده ترجمه شود.
- مثل «نامه به جوانان غربی» که ترجمه شد و تأثیر شگرفی به جا گذاشت.

دوشنبه

جمله‌های سینمایی -۳۷

                                                                                                    دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷
            
 مانی‌بال
همیشه وقتی که یکی (برای اولین‌بار) تو یه راه جدید قدم میگذاره،‌ دست‌اندازهای اون راه نصیبش میشه.
  
داستانی از برانکس
لورنزو: غم‌انگیزترین چیز توی زندگی (دیدن)  یه استعداد تلف‌شده است.

راز قطار آبی
وقتی یه واقعیّتی از یه واقعیّت دیگه پشتیبانی میکنه یعنی هیچکدوم واقعیّت ندارن...

هری ساختارشکن
هری (وودی آلن): بهتره رئیس جهنم باشی تا کارمند بهشت.

سایه‌های سیاه
دکتر هافمن: از اونجا که یه آدم می‌تونه هیولا بشه، یه هیولا هم میتونه آدم بشه.

اواخر بهار
آدمهان که زندگی رو پیچیده میکنن... خود زندگی به طرز عجیبی ساده‌س.

تلآلو
زن‌ها.. نه میشه با اونا زندگی کرد، نه بدون اونا.

Mr nobody
تا زمانی که انتخاب نکردید،‌ گزینش هر کدوم از گزینه‌ها آزاده. بعد از اون دیگه نمیشه برگشت و گزینه‌ی دیگری انتخاب کرد.

پیش از غروب
خاطره چیز خوبیه،‌ اگه مجبور نباشی با گذشته بجنگی.


چهارشنبه

سیاست دینی علیه دین سیاسی

                                                                                         چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷


از حدود سیصدسال تاریخچه‌ی زندگی معصومان فقط اندکی از آن را‌ آنها «در قدرت» و بخش عمده‌اش را «بر قدرت» بودند. به عبارت دیگر، درسهای چگونگی زندگی در برابر قدرت و نحوه‌ی نقد اجتماعی آنها بسیار بیش از آموزه‌های دوران زمامداری آنهاست. نقد اجتماعی هم مستقیماً به کسانی برمی‌گشت که خود را خلفای پیامبر می‌خواندند. اینکه در دوران پهلوی روحانیان مرور دیدگاههای کسی مانند امام حسین را دستمایه‌ی قیام کنند در خور درک است امّا حالا باید بیشتر نگران نقد خود با همان معیارها باشند.

یک. حکایت سخت‌گیری امام علی به قضاتی مانند شریح قاضی معروف است که او را فقط به خاطر بلندکردن صدایش عزل کرد. او به خوارج که رسماً او را تکفیر می‌کردند کاری نداشت تا زمانی که دست به شمشیر بردند.  پس به نام حسین نمی‌توان به جای «عدلیّه»، «ظلمیّه» راه انداخت و هر مخالفی را به زندان افکند آن هم بدون رعایت تشریفات قانونی و حقوق مصرّح در قانون اساسی.

دو. حکومت دینی مستلزم داشتن نگاه دینی به طرفداران خود است. نمی‌توان هم مدّعی داشتن ایدئولوژی دینی بود و هم کسی که صراحتاً اسلام سیاسی را رد می‌کند،‌ دوست و برادر خواند. به نام دین نمی‌توان از بی‌دین سکولاری مانند بشّار اسد دفاع کرد. اگر در دوران جنگ با عراق، ‌اتحاد کوتاه‌مدّت با پدر سفّاکش توجیهی داشت،‌ حالا هیچ توجیهی ندارد.  

سه. طالبان افغانستان وارثان خوارج و سلف داعش‌اند. دشمنی آنان با تشیّع نیز کتمان‌پذیر نیست. به نام دین نمی‌توان از طالبان در افغانستان -به صرف مخالفت با امریکا- حمایت کرد.

چهار. امام حسن با معاویه صلح کرد و امام حسین پیش از درگیری و برای اتمام حجّت در کربلا پیشنهاد بازگشت به مدینه و ترک مخاصمه داد. به نام الگوگیری از معصومان نمی‌توان بر آتش اختلاف بین کشورهای مسلمان دمید،‌ سفارتشان را به آتش کشید و عاملان را آزاد گذاشت و برای آنان طلب مرگ و نابودی کرد.

پنج. مختار ثقفی حتّی برای خوانخواهی امام حسین نخواست و نتوانست از امام چهارم تأییدیّه بگیرد و متوسّل به محمّدبن حنفیّه شد. پس به نام دین نمی‌توان از شورشیان یک کشور (مانند یمن) علیه دولت مستقر دفاع کرد.

شش. نظام ایران از قاعده‌ی نفی سبیل برای جلوگیری از ورود ساسان سپنتا به شورای شهر استفاده می‌کند ولی پای روسیه را به معرکه‌ی سوریه باز می‌کند و فضا و پایگاه ایران را در اختیار آنان می‌گذارد.

هفت. کشور روسیه وارث نظامی دین‌ستیز به نام اتّحاد جماهیر شوروی است. حتّی اگر اینطور هم نباشد، حمایت این کشور از صربها در جنگ بوسنی فراموش‌نشدنی است. امروز هم مدافع نظامیان مسلمان‌کش میانمارند. حکومت چین نیز دستگاه عریض و طویلی برای تفتیش عقیده و شست‌وشوی مغزی مسلمانان آن کشور دارد. کسی که خود را ولیّ‌امر مسلمین جهان می‌داند هیچ برخوردی در حدّ تذکّر هم با این دو کشور نکرده است. پوتین از مسلمان‌کش حمایت می‌کند بعد به ولیّ خودخوانده قرآن هدیه می‌دهد!

این فهرست را می‌توان ادامه داد. توجیه خادمان نظام این است که اینها اقتضای منافع کشور است و در سیاست منافع بر اخلاق (و دین لابد) ارجحیّت دارد. خوب اگر اینطور است چه تفاوتی است بین نظام شاهنشاهی و نظام ولایی؟ شاید مهمترین دلیل پافشاری رسانه‌های نظام بر بخش احساسی قیام عاشورا همین باشد که توجّه به وجه ظلم‌ستیزانه‌ی آن به خودشان برمی‌گردد و آنان را به چالش می‌کشد.

دوشنبه

تفسیر سیاه‌وسفید خبر

                                                                                             دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۷


سالها پیش مصاحبه‌ی آیدا شاملو را می‌خواندم که می‌گفت صداوسیما هرچه باشد از پایان دوران پهلوی بهتر است چون مثلاً گزارش اعتیاد ملّت را نشان می‌دهد ولی آن زمان این را نشان‌دادن سیاهی‌ها می‌دانستند و جلوش را می‌گرفتند. حالا اوضاع در کشور درست مانند سالهای پایانی رژیم سابق سیاه‌وسفید شده است یعنی یا این باید این ور خط دفاع از نظام باشی یا آن ور؛ در حالیکه طیف وسیعی بین این دو هست و تازه مردم نباید مانند سیاستمداران حرفه‌ای برچسب حزبی بخورند (به این موضوع در مجالی دیگر می‌پردازم). بدتر از آن این است که اخبار صرفاً بر اساس اینکه وضع موجود را خوب یا بد نشان دهد دسته‌بندی می‌شود و به خبر صرف (نه مثلاً تفسیر یا تحلیل) با همین معیار واکنش نشان داده می‌شود. گزارش‌ها از زوّار عمدتاً عراقی و رابطه‌شان با زنان ایرانی در مشهد از این دست است. چند حکایت از تجربه‌ی شخصی:
  
یک. خیلی وقت پیش که هنوز پای زائران عراق به ایران باز نشده بود، شنیده بودم که برای زوّار پولدار خلیج فارس در هتلها دختر می‌برند. تا اینکه در مجلسی دیدم یکی از مردان مسن عربستانی به همتای ایرانی‌اش که خبر خوشگذرانی با زنان صیغه‌ای را شوخی پنداشته بود، خیلی جدّی پیشنهاد کرد که «بیا برای تو هم هست»!
  
دو. در سفرهای اخیر به مشهد هر وقت برای خالی‌نبودن عریضه سر صحبت را با راننده تاکسی باز می‌کردم که اوضاع کاروبار چطور است، از گلایه از کم‌شدن زوّار ثروتمند و انعام‌بده‌ی خلیجی، می‌رسند به زوّار عراقی که دنبال صیغه می‌گردند. راننده‌ای می‌گفت: «وقتی یکیشان را به خانه‌ی مورد نظر رساندم، ‌زن به من گفته بود منتظر باش تا مسافرت را خودت برگردانی. به او گفتم که چرا با اینها مگر ایرانی‌ها چه اشکالی دارند؟ اسکناس صددلاری را نشان داد و گفت: ‌اینها به دلار پول می‌دهند،‌ بیایم با شما گداها؟!»
  
سه. نیمه‌شبی از هتل زدم بیرون برای زیارت. وسط کوچه دختری با چادر خانگی چیزی گفت که نفهمیدم. تا سر کوچه فکر می‌کردم چه گفت؟ ...سیزده؟...سیب بده؟!... تازه فهمیدم که گفته صیغه! کوچه پر از هتل و مسافرخانه بود و مملوّ از زوّار عرب، احتمالاً فکر کرده بود من هم از آنهایم. کار به جایی رسیده که وسط کوچه در منطقه‌ای مرکز شهر خودشان را عرضه می‌کنند.
  
پس از انتشار گزارشها دو گروه بلافاصله بر اساس دسته‌بندی بالا شروع کردند به موضع‌گیری. عدّه‌ای با پنداشتن اینکه اینها واقعاً ازدواج موقّت است چه بسا لازم باشد پای روحانی و عاقدی باشد و سیستم هم مطّلع است، ‌پای تجارت سکس و تایلند ایران را وسط کشیدند. عدّه‌ای هم بیشتر با اتّهام سیاه‌نمایی و به‌هم‌زدن رابطه‌ی دو کشور دوست و برادر، اینها را توطئه‌اندیشی یا بزرگنمایی خواندند. هر دو بر خطا.

پدیده‌ی تن‌فروشی بیش و پیش از هر چیز معلول فقر اقتصادی است که طبیعی است هرجا از جمله در شهرهای بزرگ وجود داشته باشد. با بالاآمدن خط فقر از یک‌طرف و پایین‌آمدن ارزش پول و ریخت‌وپاش مسافران عراقی احتمال رابطه بین زنان ایرانی و آنها بیشتر می‌شود. این یک معضل اجتماعی است که با دادن اخطار به مسافران خارج و کنترل مسافرخانه‌ها و تاکسی‌ها در کوتاه‌مدّت قابل حل است و البتّه حل ریشه‌ای منوط به بهبود اوضاع اقتصاد است. سکوت و لاپوشانی فقط کار را بدتر می‌کند. اگر با توجیهاتی مانند عرب‌ستیزی، توهین به زنان مشهدی و جزآن بتوان جلو انتشار این اخبار را گرفت،‌ نظام هم حق دارد که با توجیه «سیاه‌نمایی» جلو انتشار اخبار فساد را بگیرد. این فقط یک نمونه از اخبار این روزها بود که در مذبح نگاه سیاه‌وسفید دو گروه سر بریده شد.
Real Time Web Analytics