سه‌شنبه

تحریم و مشارکت

                                                                                                ‌سه‌شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

دو بند زیر به ترتیب دیدگاههای یک تحریمی و یک مشارکتی است:

تحریم: «از آنجایی که شرکت‌کردن در انتخابات صرفاً جنبه‌ی تزیین و نمایشی دارد، در حال حاضر و در ساختار حکومتی، انتخابات آزاد مفهومی ندارد و همینطور نهادهای حکومتی منبع مشروعیت‌بخششان مردم نیستند و حکومت برای مردم و شهروندان جایگاه واقعی قایل نیست. ما شرکت‌کردن در انتخابات را در راستای تقویت دموکراسی و جامعه مدنی نمی‌دانیم و معقتدیم عمکرد و کنش سیاسی تحریمی* در جهت تقویت دموکراسی است.»

مشارکت: «نمی‌توان در کناری نشست و تنها از حاکمیت انتظار بهبود شرایط زیست فردی و اجتماعی و اصلاحات داشت، تصوری که حاکمیت را از ملت جدا می‌داند با واقعیات و موانعی که پیش روی ایران به عنوان یک کل قرار دارد آشنا نیست و به مسئولیتی که هر فرد در زمینه تلاش برای بهبود شرایط خود و جامعه‌اش دارد بی توجه است.اگر کسانی خواسته‌هایی دارند بدون مشارکت در سیاست و فصل مهمی از آن یعنی انتخابات به دشواری می‌توانند دیدگاه‌ها و مطلوبیت‌های خود را در جامعه طرح و نهایتا عملی و اجرایی کنند. بنابراین اینکه افرادی در مورد انتخابات بدون موضع و بی‌تفاوت باشند نشان چیزی نیست جز انزواطلبی و طبیعتاً اگر شهروندی در مهمترین امکان تبلور اراده عمومی کناره‌گیری و بی‌تفاوتی را برگزیند باید بپذیرد که جامعه و حاکمیت نیز هیچگاه صدای او را نشنیده و شرایط به سمت تحقق امیال او پیش نخواهد رفت.»
    
دو نقل قول بالا متعلّق به یک نفر یعنی عبدالله مؤمنی است. اوّلی در انتخابات سال  ۸۴ و دوّمی در آستانه‌ی انتخابات ۹۶. در انتخابات ۸۴ که پسرفت بزرگی در اقتصاد، فرهنگ،‌ سیاست و جامعه‌ی ایران بود (بدون چون‌وچرا در صحّت انتخابات) پنج نفر عملاً امکان رفتن به دور دوّم را داشتند. مهدی کروبی با حدود۶۴۰هزار رأی بیشتر می‌توانست به جای احمدی‌نژاد به دور دوّم رود. در آن انتخابات هرکس به جای احمدی‌نژاد انتخاب می‌شد، ایران در سیاهچاله نمی‌افتاد و آن همه مزینه نمی‌دادیم. تغییر نظر مؤمنی حاصل سالها تأمّل در علّت شکستهای گذشته است. خود او درباره‌ی تجدیدنظرش چنین می‌گوید:
  
«با فاصله‌گرفتن از فضای فعالیت دانشجویی و تحلیل و جمع‌بندی از فضای سیاسی طی سال‌های گذشته و واقع‌بینی نسبت به امور جاری، این ایده که می‌توان در افق همگرایی ملی و با پذیرش ساختارهای حقوقی و قانونی درپی اصلاحات و تحقق با ثبات آرمانها بود نزد بسیاری از همنسلان من و فعالان سابق شکل گرفته است. براساس درس‌آموزی از تجربیات دوران فعالیت سیاسی و دانشجویی‌ام به این جمع‌بندی و تحلیل رسیده‌ام که هم‌پیوندی و هم‌تحلیلی در عرصه‌های استراتژیک و همکنشی و همسویی نیروها و جریانات در حوزه عمل سیاسی دستاوردهای بالنسبه پایدارتری برای تقویت و تثبیت گفتمان اصلاحات و آزادی‌خواهی و ارزشهای دموکراتیک به بار خواهد آورد.»

 دیدگاه بند اوّل امروز خیلی شنیده می‌شود. این دیدگاه -از دید بسیاری مانند من-امکان پیروزی یا رسیدن به اهداف خود را ندارد و به همین دلیل خیلی‌ها آن  را دست‌کم می‌گیرند ولی امکان به شکست‌کشاندن دیگر نیروهای تغییرخواه را دارد پس در آینده بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.

*برای معنادهی بهتر به جای «دفتر تحکیم وحدت» کلمه‌ی «تحریمی» را گذاشتم.

دوشنبه

خیانت و تحمّل

                                                                                                    ‌دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶


انتشار مشروح سخنان رئیس سابق قوّه‌ی قضا درباره‌ی پادرمیانی خود در ماجرای خانه‌نشینی احمدی‌نژاد، آن‌چنان که باید و شاید با اقبال تحلیلگران روبه‌رو نشد آن هم در زمانی که نامزدی و ردصلاحیّت (عدم احراز صلاحیّت!) او سوژه‌ی اوّل رسانه‌ها بود. من فقط به دو نکته اشاره می‌کنم:
 
اوّل اینکه رهبر نظام در گفتگویی که بین او و احمدی‌نژاد در می‌گیرد به او می‌گوید من دو‌سه سال است که شما را تحمّل کرده‌ام. خوب پس ابتدای این «تحمّل» می‌شود از ابتدای دوره‌ی دوّم ریاست جمهوری و طبعاً درست پس از بی‌اعتنایی او به نامه‌ی خامنه‌ای درباره‌ی کنارگذاشتن مشایی که به انتشار علنی آن و باقی قضایا انجامید.
  
توجّه دارید که ابتدای نقد نامزدهای انتخابات به عملکرد احمدی‌نژاد بود و بعد آرام آرام و با برخوردهای امنیّتی، قضایی و سخنان رهبر گسترش یافت. خامنه‌ای می‌توانست با احقاق حق مظلومان در برابر کسی که او را «تحمّل» می‌کرد، نگذارد کار بیخ پیدا کند ولی ناتوانی از زیرپاگذاشتن آن دفاع جانانه در خطبه‌ی ۲۹خرداد و تلاش فراوان برای حفظ ظاهر مقتدر نظام به آنجا انجامید که هر نارسایی و نادرستی انکار شود؛ از برخوردهای خشن و کهریزک تا بازداشتها و چه و چه. تا پیش از این گمان می‌شد که مدارا یا «تحمّل» نظام از یازده‌روز خانه‌نشینی آغاز شد که عملاً پس از حصر سران سبز و برخوردهای خشن بود و امکان بازگشت به گذشته وجود نداشت ولی با خواندن این حرفها متوجّه می‌شویم که اگر رهبر تحت تأثیر تندروان نبود و توان اعتراف به اشتباه خود را در آن خطبه‌ داشت،‌ بسیاری از مسائل تلخ ِبعد به وجود نمی‌‌آمد.
  
به صدق مفاد نامه‌ی هاشمی پی برده شد ولی مخالفان وی اجازه یافتند که همچنان به او توهین کنند بی‌آنکه کسی که موضوع اصلی نامه را «تحمّل» می‌کرد دفاعی از دوست شصت‌ساله‌اش کند. برای درک عمق مضحک‌بودن قضیّه به یاد بیاوریم که همین احمدی‌نژاد که «تحمّل» می‌شد بعد از دوران ریاست خود به عضویّت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد ولی سیّدمحمّد خاتمی پس از سال ۸۴ به عضویّت حقیقی مجمع منصوب نشد. خاتمی پیش از جنبش سبز و آن همه مراعات شأن رهبر کنار گذاشته شد و احمدی‌‌نژاد نافرمان خیر؛ پیدا کنید پرتقال‌فروش را.
   
دؤمین نکته بازگویی خاطره‌ی واسطه‌شدن مشابه خود بین آیت‌الله خمینی و رهبر فعلی است که رهبر انقلاب به یزدی می‌گوید: «من سکوت خود در شرایط کنونی را خیانت به امّت اسلامی می‌دانم» این تعبیر بسیار سنگین است. اختلاف سلیقه‌ی بین رهبر و رئیس جمهور بر سر میرحسین موسوی به حدّی بوده که نه تنها وی را-بر خلاف قانون اساسی- وادار به مداخله کرده بلکه سکوت در برابر سلیقه‌ی رئیس‌جمهور را خیانت آن هم به امّت اسلامی دانسته است. پرداختن به ریز این جریان مجال و اطّلاعات بسیار بیشتری می‌خواهد ولی جای تعجّب است که چنین سلیقه‌ای بعدها به عنوان جانشین برحق خمینی مطرح شود؛‌ این پرسشی است که باید از دو سه نفر بازیگر اصلی اجلاس خبرگان-که در قید حیات نیستند- برای تعیین رهبر پرسیده می‌شد.

یزدی به هنگام گفتن این سخنان احتمالاً متوجّه نبوده که چه گافی داده است. فکر کنید آیت‌الله خمینی این تعبیر را درباره‌ی شخصی مانند هاشمی رفسنجانی یا یکی از منتقدان فعلی رهبر نظام  به کار برده بود؛‌از آن چه پیراهن عثمانی ساخته می‌شد و چقدر در رسانه‌های آوازه‌گر نظام تکرار و تکرار می‌شد. فتامّل.

شنبه

شیوع عارضه‌ی استصواب

                                                                                           ‌     شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶


ردّصلاحیّت محمود احمدی‌نژاد جنبه‌های زیادی داشت که یکی از آنها اعتراض چهره‌های شاخص اصلاحات مانند تاجزاده به این حکم بود. درست است که اگر به تخلفات احمدی‌‌نژاد در زمان شهرداری رسیدگی و محکوم می‌شد اصلاً نباید از همان ابتدا صلاحیّت او تأیید می‌شد و بعدها نیز در محاکمه‌ی او کوتاهی شد ولی طبق قانون وی محکومیّت قضایی نداشت و نمی‌شد بدون دلیل موجّه او را رد کرد. کدخدایی پیشتر گفته بود که «نهی رهبر به منزله‌ی قانون است» که این نیز پذیرفتنی نیست لااقل برای کسانی که مخالف قدرت مطلقه و دخالت رهبر نظام در شئونی باشند که برای وی در قانون اساسی پیش‌بینی نشده است. خاصّه اینکه نهی رهبر مبنی بر «پرهیز از دوقطبی‌شدن» انتخابات بود که مطلقاً بی‌معناست و طرفداران وی خود نیز نمی‌دانند آن را چگونه معنا کنند. اگر دوقطبْ اصلا‌ح‌طلب و اصولگراست که الآن و سالهاست که اینگونه است و آمدن احمدی‌نژاد -که به وضوح از اصولگرایی بریده بود- آن را سه‌قطبی می‌کرد. طبعاً کلام خامنه‌ای معنای دیگری دارد که حالا دیگر پرداختن به آن لزومی ندارد.

حالا امّا خبر ردّصلاحیّت بعضی اعضای فعلی شورای شهر تهران از هیئت نظارتی به گوش می‌رسد که گویا منتسب به اصلاح‌طلبانند. گرچه هیئت مرکزی نظارت می‌تواند به تخلفات رسیدگی کند و برخی صلاحیّتها را تأیید کند ولی تا همینجا نیز اینگونه ردّ صلاحیّت‌کردن پیامدهای بدی در پی خواهد داشت:

این اقدام توجیه تمام اعمال خلاف قانون شورای نگهبان در بررسی خودسرانه و ردکردن سیاسی چهره‌های مخالف خود است. مهمترین جناح سیاسی منتقد شورای نگهبان اصلاح‌طلبانند و با این کار توان انتقاد از نظارت استصوابی را از دست خواهند داد. اصولگرایان خواهند گفت که اصلاح‌طلبان آب ندیدند و گرنه شناگران ماهری‌اند. تا پیش از این ارجاعها به برخی اقدامهای تند دهه‌ی شصت به تغییر در مرور زمان و جداشدن بخش نواندیش چپهای اسلامی آن زمان توجیه می‌شد ولی حالا دیگری توجیهی وجود ندارد. دیگر اینکه در آینده جناح مقابل هرکار بخواهد می‌تواند بکند بلکه با تهوّر بسیار بیشتر چون دیگر حربه ی نقدی در کار نخواهد بود.
  
از طرفی برخی افراد که اصولاً به کلّ نظام بدبینند (اعم از برانداز و بی‌تفاوت و..) همیشه می‌گویند که اصلاح‌طلب و اصولگرا سروته یک کرباسند و دلیلی برای حمایت از یکی به نفع دیگری نیست. این کار مهر تأییدی بر آنان است و سرخوردگی ناشی از این کار فقط به نفع جناح اقتدارگرا خواهد بود.

این عمل شیرینی ایستادگی مجلس در برابر دخالت غیرقانونی شورای نگهبان را از بین می‌برد و زمینه‌ی ردصلاحیتهای بیشتری را در آینده فراهم خواهد کرد. این افراد اگر تخلّفی دارند (مثل پاداشهای نجومی) باید به اتّکا به محکومیّت قضایی درباره‌ی آنان داوری کرد. برخی از آنها عملکرد خوبی در طول دوران فعّالیّت نداشتند ولی جواب رد را باید مردم بدهند نه یک گروه ناظر. جالب اینکه در شهرهایی مانند کرج و اهواز قضیّه برعکس است یعنی هیئتهای نظارت اصولگرا،‌ اصلاح‌طلبان را ردصلاحیّت کرده‌اند پس هرکس زورش می‌رسیده کوتاهی نکرده است!

چهارشنبه

دبیر برانداز شورای نگهبان -۲

                                                                                                ‌چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶


در اقدام اخیر شورای نگهبان چند نکته هست، ‌یکی اینکه آیا این شورا می‌تواند پس از تصویب قانونی مجدّداً آن را بررسی کند و دیگر اینکه شیوه‌ی بررسی آن چگونه بوده است.

یک. در قانون اساسی مدّت زمان بررسی یک مصوّبه مجلس ده تا بیست روز است (اصل ۹۴ و ۹۵) که ده روز دوّم حتماً باید با قید دلیل ِنیاز به بررسی بیشتر باشد و «در غیر این صورت آن مصوّبه لازم الاجراست». این بررسی یا بررسی مجدّد تا ابد نیست واین خاصیّت قوانینی است که پایه‌ی عمل به شمار می‌روند. احکام قضایی هم بررسی‌ پذیرند ولی نه تا بی‌نهایت. برعکس اجتهاد مجتهدان یا رأی علمی دانشوران که تازه آن هم بی‌نهایت نیست و دانشوری که هر روز نسخه‌‌ای جدید از خود ارائه دهد بیشتر بوی تذبذب می‌دهد تا پویش علمی.
اینجا من ناخواسته یاد اعتراض مرحوم منتظری به هیئت کذایی اعدامهای ۶۷ می‌افتم که به آنها می‌گفت احکام این افراد را یک‌بار بررسی و حکم صادر کردید،‌ حالا و در آستانه‌ی آزادی آنها چرا باید دوباره بررسی کنید؟ جز این است که قضاوت ابتدایی خود را زیر سؤال می‌برید؟

دو. استشهاد شورای نگهبان به فلان بخش از صحیفه است که خیلی مبهم می‌گوید:
«لکن همه باید در این معنا شرکت داشته باشند که مسلم ]باشند[ و البته آنهایی که غیرمسلم هستند ممکن است برای خودشان شوراهایی تعیین کنند، لکن مسلم و متعهّد به اسلام متعهّد به این نهضت،‌ معتقد به این نهضت،‌مخالف با طاغوت، ‌انحراف چپ و راستی نداشته باشند»
همانطور که می‌بینید ایشان اصلاً در جایگاه قانون‌گذاری نبوده و بیانش مبهم و حتّی نامفهوم است. اوّلا معلوم نیست «ممکن است» یعنی چه و آن «شوراهای ممکن» مصوّباتشان کجا می‌رود و به تأیید که می‌رسد و بعد هم ابتدا به غیرمسلمانها اشاره می‌شود و بعد می‌گوید «لکن مسلم و متعهّد به اسلام»! با اتّکا به چنین بیانهایی می‌شود هربخش از قوانین را تفسیر به رأی کرد و ادّعای بررسی فقهی و شرعی احکام را داشت. گویا از قاعده‌ی نفی سبیل (+) نیز برای این شبه‌اجتهاد کمک گرفته شده که با حضور نمایندگان غیرمسلمان در مجلس شورای اسلامی و اکثریّت مسلمانان و نبود امکان تسلّط غیرمسلمان بر مسلمان کاملاً منتفی است.
   
سه. یکی از ضعفهای اینگونه اجتهادها غیرملموس بودن آن است. چرا از مثالها برای اثبات آن استفاده نمی‌شود؟ ما سابقه‌ی داشتن شورا داریم؛ بگویند کدام عمل یا تصمیم غیرمسلمانها (مثلاً در شهر یزد) بوده که غیراسلامی بوده و بر مسلمانان تحمیل شده است؟ آیا جز این است که شورای شهر با تصمیمهای دینی کاری ندارد و حیطه‌ی اختیاراتش خارج از حوزه‌ی دین و بررسی مسائل شهری است؟ با این ترتیب می‌توان برای دیگر مشاغل نیز -با همین استدلال- محدودیّت قائل شد.

چهار. نکته‌ی مهم این است که خود این اقدام یک طرف، روال و عادی شدن آن طرف دیگر. از این پس می‌‌توان هرقانون مصوّبی را به بهانه‌ی حقّ شورای نگهبان بررسی کرد و آن را خلاف شرع اعلام کرد. لاریجانی و دیگران می‌دانند که در صورت سکوت، هر روز نامه‌ی جدیدی می‌آید و آن مقدار قوانینی که بوی انصاف و آزادیخواهی از آن به مشام می‌رسد نیز به تیغ شرع جنّتی گردن زده می‌شود.

پ.ن: البتّه همه می‌دانند که موضوع چیز دیگری است و بحث قانونی و حقوقی و فنّی در اصل مسأله تزئینی ولی...الخ.

پیشین: دبیر برانداز شورای نگهبان  

سه‌شنبه

دبیر برانداز شورای نگهبان

                                                                                                  ‌سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶
      
قانون انتخابات شوراها تبصره‌ای دارد که نامزدشدن افرادغیرمسلمان را بر اساس اعتقاد خود به کتاب آسمانی خویش جایز می‌شمرد. دبیر شورای نگهبان با استناد به «صحیفه‌ی نور» قانونی را که سالها پیش (۱۳۷۵) تصویب و سپس (۱۳۸۶) اصلاح شده،‌ مغایر با شرع دانسته است. اقدام اخیر دبیر شورای نگهبان فصلی جدید در رویّه‌ی خلاف قانون این شخص، شورای نگهبان و البتّه خود نظام است که دیگر چیزی از قانون‌مداری برجا نخواهد گذاشت.

پیش از این دخالتهای غیرقانونی این شخص و شورای نگهبان بیشتر در حوزه‌ی تفسیرهای دورازذهن و بعید از قانون اساسی یا قوانین عادی بود. حالا پس از «ردّصلاحیّت بعد از انتخاب» مینو خالقی گویا قوانین مصوّب سالها پیش را هم می‌توان کنار گذاشت آن هم با استناد به بخشی از «صحیفه‌ی نور» و مثلاً ندیدن تأکیدهای مکرّر رهبر انقلاب بر عمل به قانون. لازم به تأکید نیست که این روش جدید شورای نگهبان را قادر می‌کند که هر قانون مصوّبی را با اتّکا به بخشی از سخنان بنیانگزار جمهوری اسلامی رد کند و قانون اساسی و قوانین عادی بازیچه‌ی دست این شورا و شخص دبیر آن خواهد شد. سکوت اعضای شورا، ‌مجلس و دیگر دلسوزان هرسه قوّه باعث خواهد شد که از قوانین کشور به عنوان مهمترین وجه جمهوریّت، کاغذپاره‌ای بیش باقی نماند و اراده‌ی دبیر شورای نگهبان تعیین خواهد کرد که به کدامیک از قوانینی که پیش از این تصویب شده‌اند عمل شود و به کدام عمل نشود.

شخص مسئول مستقیم این عمل خلاف رهبر نظام است که این شخص را به‌رغم کهولت و رفتار غیرمتعارف او در گذشته همچنان در این مسند ابقا کرده است. تاجزاده به درستی جنّتی را برانداز نظام جمهوری اسلامی خوانده است چون اعمال وی بیش از هر شخص و نهادی پایه‌های این نظام را به فروپاشی نزدیک کرده است. دیدن واکنش رهبر و منصوبان او به این رویّه‌ی جدید محک خوبی است تا بدانیم چقدر از جمهوری اسلامی سال ۵۷ باقی مانده است.

پ.ن: سام سوادکوهی عضو حقوقدان شورای نگهبان دوسال پیش در مصاحبه‌ای گفته بود که طبق قانون اساسی لازم نیست شورای نگهبان در انتخابات شوراها دخالت کند.

جمعه

و امّا رئیسی

                                                                                       ‌         جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۹۶
  
  
گذشته از بی‌برنامگی عرصه‌ی سیاست در ایران و اینکه نباید الزاماً پشت هر کنشی طرح و نقشه‌ای بسیار عمیق دید، پرسش اوّل درباره‌ی رئیسی این است که چرا رئیسی را جلو انداختند؟ اوّل اینکه آرای پنجاه‌درصدی روحانی رقبا را وسوسه می‌کند که بخت خود را بیازمایند خصوصاً اینکه شبه‌خرافه‌ای در عرصه‌ی سیاست ایران هست که می‌گوید دولت مستقر همیشه متّهم است. گرانی و نارضایتی را می‌شود همیشه به گردن آنها انداخت. استدلال رهبر نظام برای ورود کارگزاران سازندگی به عرصه‌ی سیاست هم همین بود که مردم اینها را مقصّر می‌دانند و رأی نمی‌دهند.

دوّم نبود چهره‌ی تأثیرگذار در بین اصولگرایان. قالیباف می‌توانست باشد ولی گذشته از جنجالهای اخیر، او نامزد شکست‌خورده‌ی انتخابات گذشته است(این را بعد بیشتر باز می‌کنم). سّوم و چهارم سیادت رئیسی و استفاده از وجهه‌ی تولیت آستان‌قدس رضوی.
  
پنجم: کارنامه‌نداشتن وی. این آخری را بسیاری دلیل ضعف او می‌دانند؛‌ از لحاظ فنّی بله ولی نزد عامّه‌ی مردم کسی که کارنامه‌ای ندارد، دیکته‌ای ننوشته، پس غلط هم ندارد. او می‌تواند بگوید باید چنین و چنان کرد بی‌آنکه کسی در جواب به او بگوید چرا خودت در فلان مسئولیّت اجرایی آنگونه نکردی.

پرسش دیگر این است که خودش چرا پذیرفت بیاید. ابتدا باید در نظر داشت که باعث و بانی این کار پدرزن او بود. علم‌الهدی پنجاه عضو خبرگان را برآن داشت که به رهبری نامه بنویسند. ظاهراً برای اینکه منصوب او بود ولی در واقع برای گرفتن تأیید از رهبر. خامنه‌ای در جواب رئیسی که «مرا از ورود در انتخابات نهی کنید» گفت: «این کار را نمی‌کنم» که در واقع تأیید او نیز بود. (همین را مقایسه کنید با نهی پشت بلندگو خطاب به احمدی‌نژاد)

بدون تعارف به نظرم دلیل اصلی آمدن رئیسی بحث رهبری او باشد. رئیس جمهورهای ایران همه دودوره‌ای بودند و دلیلی ندارد روحانی چنین نباشد. رئیسی می‌توانست صبر کند و دوره‌ی بعد با قدرت بیاید و حتّی بخت پیروزی هم داشته باشد. به نظرم در اندرونی نظام امید چندانی به اینکه رهبر تا چهارسال بعد زنده باشد نیست یا کم است.

رئیسی که تمام عمرش را در پستهای گوناگون دستگاه قضایی گذرانده، فرصتی برای درس خواندن نداشت ولی به محض آمدن به مشهد کرسی درس خارج راه انداخت. مرحوم طبسی هیچوقت از تدریس کفایه فراتر نرفت و به تدریس خارج نپرداخت و در همین حوزه، آیت‌الله رضازاده پس از سیزده دوره کفایه‌گویی با احتیاط به آنچه خودش «مقدّمه‌ای بر درس خارج» می‌خواند، رسید. تدریس خارج رئیسی از همان موقع ادّعای اجتهاد کامل و نامزدی برای رهبری بود مثل تدریس مجتبی خامنه‌ای که بلافاصله آنرا پس از تدریس خارج سیدحسن خمینی آغاز کرد که از قافله جا نماند. می‌بینید که بالاترین سطح حوزه بازیچه‌ی سیاست شده است.

رئیسی در برابر دو نامزد دیگر یعنی شاهرودی و صادق لاریجانی از هرلحاظ کم دارد. تنها پست ریاست‌جمهوری و مشابه‌سازی با رهبر فعلی می‌تواند او را نامزد اصلی رهبری کند. 

من پرداختن تفصیلی به رئیسی را به بعد وامی‌گذارم ولی یک نکته را با تأکید می‌گویم که شکست رئیسی، پرونده‌ی رهبری او را برای همیشه می‌بندد. سیّدعلی خامنه‌ای «فقط» با نقل خاطره رهبر نشد،‌ او با اتکا به دو دوره پیروزی قاطع در انتخابات رهبر شد و خاطره هم آن را تکمیل کرد. وقتی خبرگان در بزنگاه انتخاب رهبر قرار بگیرند، هیچگاه به کسی که از جانب مردم جواب رد شنیده اعتماد نخواهند کرد.

چهارشنبه

دفاع از جمهوریّت

یا نقد آنتی‌تز نظام                                                                       ‌چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۶
   
  
درباره‌ی ورود احمدی‌نژاد به انتخابات ۹۶ چه بگوییم که تکرار نباشد؟ در واقع آنچه تازه به نظر می‌رسد،‌ برای طرفداران رهبر نظام است و گرنه منتقدان وی دوازده‌سال است که همین حرفها را می‌زنند و متّهم به بی‌بصیرتی می‌شوند. دوازده‌سال پیش سیّدمحمّد خاتمی گفت که نوآمدگان در برابر رهبری خواهند ایستاد. گرچه روی سخن وی به طیف مصباح بود ولی آن وقت مصباح و محمود یک روح در دو جسم بودند و مصباح اطاعت از وی را اطاعت از خدا می‌خواند.

خامنه‌ای پارسال او را از ورود در انتخابات بازداشت. دیدار این دو عجیب بود مگر اینکه اطرافیان رهبر به نحوی وی را فریب داده باشند و گرنه ا.ن می‌توانست مستقیماً بیاید تا کار به کسب اجازه نکشد. ابتدا مدّتی ساکت شد ولی سفرهای استانی را ادامه داد! بعد اعلام کرد که از توصیه‌ی رهبر تبعیّت می‌کند، سپس بقایی آمد و...برخی این میان سخن از این می‌گفتند که خودش در نهایت خواهد آمد و به نظرم این چیزی بیش از پیش‌بینی بود. سخنان وی در خوزستان دو گونه واکنش داشت،؛‌ کسانی که می‌گفتند منظورش رهبر بوده و گروهی نظر به روحانی داشتند. محسن رضایی از گروه اوّل بود. عبدالرضا داوری در روزهای اخیر تویتهایی عجیب داشت از جمله اینکه: «هم باید در برابر استکبار خارجی ایستاد هم استکبار داخلی». خوب همه می‌دانند که روحانی اصلاً آن قدرت را ندارد تا بشود به او گفت استکبار داخلی. روز جمعه قرار بود که گروهی از علاقمندان برای درخواست ثبت نام از ا.ن اجتماع کنند ولی او منتظر نشد و خودش آمد. توصیه هم پدرانه بوده و لازم نیست از آن پیروی شود.
   
هر انقلابی حقیقت‌محور است امّا مغلوب مصلحت می‌شود. نامه‌ی بیل و پیل هاشمی را به یاد بیاورید؛ احمدی‌نژاد تجلّی مصلحت‌اندیشی نظام است و لاجرم آنتی‌تز آن. اگر در برابر اوّلین و کوچکترین خطاهای او رفتاری در پیش گرفته می‌شد مانند واکنش به حقوقهای نجومی،‌ حالا وضع این نبود. املاک،‌ بورسیه، اختلاس و این اواخر پاداشهای نجومی به سادگی فراموش شدند و می‌شوند ولی رهبر نظام درباره‌ی حقوقها اظهار نگرانی کرد حال آنکه در برابر اختلاس و پاداشها رقمی نبود. کسر بودجه‌ها و گم‌شدنهای پول از زمان شهرداری شروع شد و قالیباف -که‌آن زمان عدالت‌محور بود- بارها روی آن پافشرد تا رقمهای گم‌شده از ریال به دلار رسید. دکل گم شد،‌ پول نفت گم شد،‌ آبرو و اعتبار کشور گم شد. پاسپورت بی‌ارزش و صندلی‌های خالی در سازمان ملل به هنگام سخنرانی آن نظرنزدیک شد دستاورد دوران هاله‌ی نور. از جوادی آملی تا ابراهیمی و استادی و دیگران یکی یکی کنار کشیدند ولی رهبر نه فقط هاشمی و خاتمی و معترضان انتخابات۸۸، که همه‌ی اطرافیانش را فدای نوردیده‌اش کرد. حالا دوستانش می‌گویند رهبر گفت دوقطبی نشود حالا سه‌قطبی شده! مردم را چه فرض کرده‌اید؟
  
امیدوارم احمدی‌نژاد تا پایان بماند تا وزن او نزد مردم معلوم شود (چیزی که به خاطر آن نهی شد) و این بار مستقیماً رهبر را به چالش بکشد. رجانیوز کشف کرده که وی جاسوس انگلیس بوده؟ عجب! پس از ریاست جمهوری جاسوس شده، یا قبلش؟ جاسوس را چرا دستگیر نکردید؟ چرا فقط چهره‌های فرهنگی زیر فشار باید اعتراف به جاسوسی کنند؟ لیستی که نمی‌پسندید لیست انگلیس است،‌ مردم اگر رأی ندادند هم کوفی؛‌چرا به خود شک نمی‌کنید؟ چرا به بصیرت نداشته‌ی رهبر شک نمی‌کنید؟ مردم به جاسوس انگلیس بیست‌‌وچهار میلیون رأی دادند؟ خود انگلیسی‌ها از این حرف شاخ درنیاورند خوب است.

حرف برای گفتن زیاد است. رهبر نظام اگر همین حالا بیدار شود جای جبران تاحدودی هست. وی باید بداند که دلسوزترین افراد نسبت به نظام الآن یا در حصرند یا ممنوع‌ازتصویر و خبر. همینها می‌توانند نظامی مبتنی بر رأی مردم و آموزه‌های دینی را استمرار بخشند، نه نظامیان، چاپلوسان، افراد بی‌ریشه و دروغگو. گرچه قید (یا لاقیدی!)‌مطلقه از سال ۶۸ به بعد قانون را در سایه‌ی شخص قرار داد ولی هنوز جا برای دفاع از «جمهوری اسلامی» هست.

پنجشنبه

خوبی در برابر بدی

                                                                                               پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶
   

این روزها صحبت از ورود نامزدی است که پیشینه‌ی برخورد شدید با زندانیان را دارد. زندانیانی که به گفته‌ی «نظام» اگر رها می‌شدند شر می‌‌آفریدند. امروز نیز حکایت همین است ولی حبس و بازداشت غیرقانونی جای اعدام را گرفته است.  بیش از صدوسی سال پیش لئو تولستوی نامه‌ای به الکساندر سوّم تزار روسیه می‌نویسد و این دیدگاه را به چالش می‌کشد:

«...اگر جنایتکاران عفو شوند و از زندان و تبعید رهایی یابند، ‌وضع بدتر خواهد شد؛ امّا باید پرسید چرا باید اینگونه باشد؟ چه کسی گفته است؟ چگونه می‌توانید این ادّعا را ثابت کنید؟ جز ابراز سست‌عنصری دلیل دیگری برای این استدلال ندارید! گذشته از این شما حق ندارید کلّیه‌ی راههای دیگر را نفی کنید زیرا همه می‌دانند راههای شما درست نیست. چنین خواهند گفت که هرگاه تمام زندانیان را رها کنند قتل عام پدید خواهد آمد و هرگاه عدّه‌ی قلیلی را از زندانها نجات دهند، اغتشاش روی خواهد داد و هرگاه عدّه‌ی بیشتری آزاد شوند اغتشاشات شدیدتری به وجود خواهد آمد. طوری استدلال می‌کنند که گویی انقلابیون راهزنانی بیش نیستند و همچون دسته‌ی اشرار به محض اینکه دستگیر شوند، باید قلع‌وقمع شوند؛ امّا حقیقت این نیست. عدد اهمّیّت ندارد و نابودکردن یا تبعید آنان تا سرحد امکان درست نیست. بلکه باید راه دیگری را برگزید و آن از بین بردن علّت جوشش آنان و جایگزین‌کردن آن با آرمان دیگری است. باید دید انقلابیون چه کسانی‌اند؟ آنان مردمانی‌اند که از نظم موجود متنفرند و آن را نامطلوب می‌دانند و در ذهن خود نظم دیگری اندیشیده‌اند که به مراتب از نظم موجود بهتر است. با انهدام نمی‌توان علیه آنان مبارزه کرد. تعدادشان مهم نیست بلکه آرمانشان اهمیّت دارد. برای مبارزه با آنان باید متوسّل به ذهنشان شد. آرمان آنان "رفاه و مساوات و آزادی برای همه‌ی افراد ملّت" است. برای مبارزه با آنان باید آرمان دیگری ارائه کرد که بالاتر از آرمانشان باشد یا دستکم آن را در بر گیرد. تنها یک آرمان می‌توان در برابر آنان ارائه کرد و آن هم آرمان "محبّت و گذشت و بدی را با خوبی پاسخ‌دادن" است...»


(نامه‌های تولستوی،‌ مشفق همدانی،‌ نشر مهراندیش، ص۲۴۶ با کمی ویرایش)

سه‌شنبه

جستجوی ابوذر

                                                                                               ‌سه‌شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۶
               
...قهرمان این داستان فرزند غیور صحرا است. فرزند صحرای مغروری است که با همه تنگدستی و عسرت، همواره عار داشته است که حتی آسمان بر او اشک ترحّم فرو بارد، فرزند صحرایی است که بر کرانه‌ی دریاها نشسته است و قرنها از سر غرور در زیر آتش خورشید تشنه مانده، برای آشامیدن آب سر به دریا نیز فرود نیاورده است. چهره گندمگون و آفتاب‌زده‌ای است که خشونت صحرا در آن نقش بسته؛ پوست چروکیده‌ای است که همچون پاره‌چرمی در زیر آفتاب جزیره، خشکیده و سیاه گشته است؛ قامت باریک و بلندی است که بار رنجها و سختی‌های بیابان اندکی آن را خمیده است؛ سینه لاغر و استخوانی‌ای است که مردی و پایداری از آن می‌تراود، و دو چشم دلیر شیری است که از لهیب آتش صحرا، برای خویش، دو نگاه ساخته است. این داستان سرگذشت تندبادی است که در میان قبیله‌ای طغیان کرد و در صحرای خلوتی فرو نشست... سرگذشت مردی از غفار است...

علی شریعتی / مجموعه آثار ۳ / ابوذر / ص ۱۹

شنبه

نفرین محمّد

                                                                                                 ‌   شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶


چون کافران بی‌ادبیها از حد بردند و اهانت را به غایت رسانیدند تا حدّی که شکنبه‌ی پرنجاست گوسفند را در گردن مبارک آویختند و از هر جانب کودکان و جوانان و پیران در پیش او نعره‌ها برداشتند و دستک می‌زدند و به تسخر می‌خندیدند، ‌صحابه را -رضوان‌الله اجمعین- دلها دردمند شد. گرد رسول علیه‌السلام حلقه زدند و گفتند: یا رسول‌الله نه تو سلطان پیغامبرانی و از آفرینش مقصود تو بودی، امّت هر پیغامبری که گستاخی می‌کردند، به نفرین آن پیغامبر هلاک می‌شدند،‌ مثل قوم نوح و هود و لوط و صالح و غیرهم؛ بعضی را طوفان هلاک کرد و بعضی مسخ گشتند و بعضی... چون در مرتبه و قدر بالای همه پیغامبرانی و این گستاخی و بی‌ادبی که ازین قوم صادر شد آن پیشینیان نکردند که «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت». پس دعا کن تا این قوم گستاخ بی‌ادب، هلاک شوند. فرمود هله ای صحابه اکنون دستها برگیرید تا من دعا کنم. مصطفی علیه‌السلام دستها برداشت و رو به آسمان کرد و گفت«اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون» بارخدایا راهشان بنما و آگاهشان کن و بر ایشان مگیر چون نمی‌دانند و بی‌خبرند. صحابه گفتند ما می‌گوییم نفرین کن،‌ تو دعاشان می‌کنی؟ در آن حالت این آیت فرود آمد که «انّک لعلی خلق عظیم».
 
معارف سلطان ولد ص ۱۲۶ 

چهارشنبه

سین هفتم – سال اشتعال ملّی

                                                                                           چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶


پارسال از سال قبلش پیش بود
«هرکه بامش بیش برفش بیش» بود
سال اشک و سال شک و سال باد
سال تشویق شعار «مرده‌باد»
قسمت ما انزوا شد،‌ به درک!
نفت مصروف غذا شد،‌ به درک!
سال رمّالی و جادو، فکّ بخت
رقص آن نظرنزدیک در جشن درخت
حرف اگر حرف است حقّا حرف من
در عراق و سوریه  حتّی یمن
با سلیمانی و طائب زد پلی
بین اوهام و جنون و کسخلی
پورسلمان نیمه‌ی جان من است
آورین بر او که ما را دژمن است
توأمان، همراه هم، بی‌ترس و بیم
شرق اوسط را به آتش می‌کشیم
نقد ممنوع است، پس از بیخ و بن
من فراقانونی‌ام جاجم نکن
خاتمی! از خشم من ایمن نباش
روی پوتین و اسد دارم کراش
عدلک جنسیّتی باشد چرند
من بدم می‌آید از لفظ «برند»
تا حسن تک‌دوره‌ای گردد هلا
ای رئیسی جان- مرسی اه- بیا
کل یوم ِخلق را سازی عروس
چون نهنگی*خفته در سال خروس
 
ضیاءالدین حسینی

*سال شصت‌وهفت، سال نهنگ بود

دوشنبه

سین ششم – سروده‌های کیارستمی

                                                                                                    ‌دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۶
            
سیب از درخت
فرو افتاد
و من
به جاذبه‌ی تو اندیشیدم

علفهای نورسته
به جا نمی‌آورند
درختان کهن را

از شکاف در
هم سوز می‌آید
هم نور ماه

بسیاری عاشق
بسیاری معشوق
عاشق و معشوق
انگشت‌شماری

گل‌های صحرایی را
نه کس بویید
نه کس چید
نه کس فروخت
نه کس خرید

وقتی آمد...
آمد
وقتی بود...
بود
وقتی رفت...
بود

یکشنبه

سین پنجم – سلطان ولد و ایران امروز

                                                                                                    ‌یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶

مجازات زندان برای توهین‌ به رهبر نظام
یکی می‌گفت که من فارغم از مدحها باد نمی‌گیرم و از راه نمی‌روم و متغیّر نمی‌شوم. بزرگی فرمود دروغ می‌گویی؛ متغیّر می‌شوی لیکن مدح شیرین است در تو پیدا نمی‌شود...اگر به جای مدح و ثنا میان خلق تو را دشنام دهند و هرچه بدتر گویند تو خشمین نشوی و تلخ نگردی، پس معلوم شود که از مدح باد نگرفتی.

تکرار سخنان رهبر در تمام نمازجمعه‌ها
هزار نادان که صرّاف نباشند، اگر زری را نقد و سره خوانند و سنگی را لعل و گوهر، گواهی آن صدهزار به گرد گواهی یک صرّاف نقّاد نرسد. بل این یک صرّاف در معنی صدهزار باشد و آن صدهزار یکی نباشند.

درس تشییع هاشمی برای بزرگان نظام
واعظی به جوار حق پیوست. وزیر ِآن عصر به جنازه‌ی او حاضر شد. گفت ای واعظ وعظهای بسیار خوب از تو شنیدم،‌امّا این وعظ که امروز گفتی هرگز نگفته بودی. اصل همه‌ی وعظها این است که امروز بگفتی، هرچه پیش از این می‌گفتی همه فرع بود.

طبقه‌ی فرودست و توسعه‌ی سیاسی
گرسنه‌ای را گفتند که دو دو چند باشد، ‌گفت چهار گرده (قرص نان). چون چهار گرده در پیشش نهند، ‌او چهار چون گوید؟

 انواع مصادره‌‌ها از اوّل انقلاب تا کنون
اگر دستت می‌رسد به ضعیفی تعدّی مکن و منصب و کار او را پیش از آنکه محلول شود مستان. چون پیش از تو آن کار به دست او بود و از آن زندگانی می‌کرد که «الفضل للمتقدّم»...سگ قوی چون استخوانی یا گوشت‌پاره‌ای را سگ پیشین ضعیف برده باشد از دهان او نمی‌ستاند؛ چه آدمی باشد که او کم از سگ باشد.

دخالت نظام در امور کشورهای دیگر
جومی را گفتند خوانچه خوانچه. گفت مرا چه؟ گفتند به خانه‌ی تو برند. گفت شما را چه؟

ادّعای برخی عارف‌نمایان حکومتی
اغلب این مشایخ اتفاقی چیزی می‌گویند و چون واقع شود دعوی کرامات می‌کنند یا شعبده‌ای آموخته‌اند یا از علم سیمیا چیزکی دانسته‌اند که آن‌قدر را آلت کرده و مردم را از راه می‌برند... اولیا از اصل مایه‌ی عشق داشتند و از خدا هم خدا را طلبیدند و از هرچه غیر اوست بیزار و بیگانه بوده‌اند. پس ایشان پُراند از عشق حق و در دل ایشان جز حق و نور حق چیزی نمی‌گردد، ضمایر و احوال نیک و بد خلق آنجا کی گنجد؟ چنان‌که مصطفی علیه‌السلام می‌فرماید «لی مع الله وقت لایسعنی فیه نبی مرسل و لا ملک مقرّب» چون در حالت او جبرئیل نمی‌گنجد، احوال هر قلتبانی کجا گنجد؟

خشم و خروش و اعتراض انقلابی‌گران
هرکه خدا را دانست و شناخت بی‌غم و آسوده گردد و در بسط باشد. هموم و غموم از آن در باطن متراکم می‌شود و هر لحظه سرمی‌زند که طرف حق را قوی و به جد نگرفته است. چون کلّی روی به حق آرد، ‌این صفتهای بد و این تنگیها و این خیالات مظلم از درون زایل گردد و همه خوشی و راحتی و ذوق گردد که «الایمان کلّه ذوق و شوق»

ادّعای ولایت بر مسلمین جهان
ولیّ خدا کان رحمت است که همه خلق، جا و قدر و راحت و رحمت از وجود ظاهر او می‌برند و از انوار او زنده می‌گردند و نور او کم نمی‌شود. هر شخصی را که این صفت نیست او ولیّ خدا نیست والله اعلم.


(معارف،‌ بهاءالدین محمّد بن جلال‌الدین محمّد بلخی،‌ نجیب مایل هروی، انتشارات مولی)

شنبه

سین چهارم – سرترین‌های سال

                                                                                                  ‌شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶
         
سرترین مسافر:‌عبّاس کیارستمی
سرترین روز: تشییع هاشمی رفسنجانی
سرترین اصولگرا: رحمت‌الله حافظی
سرترین نوشته‌های علمی: نوشته‌های احسان سنایی
سرترین نامه: نامه‌ی مهدی کروبی به روحانی
سرترین حال‌گیری: جواب رد ا.ن به رهبرنظام پس از موافقت ابتدایی
سرترین شب: شب جایزه‌ی «فروشنده» در مراسم اسکار
سرترین نوشته‌ی سینمایی: «بهشت برابری و زمین طبقاتی» درباره‌ی آثار کیارستمی؛ صالح نجفی
سرترین شو کمدی: درختکاری مش‌بق‌نژاد (کلمه از محمّد معینی)
سرترین نماینده: محمود صادقی
سرترین شیخ: احمد منتظری
سرترین سایت: محسن کدیور
سرترین نوار: گفتگوی آیت‌الله منتظری با متصدّیان اعدام۶۷
سرترین پیام: شبیری زنجانی به رهبر (اگر منتظری آزاد نشود، کسی از شما حقّ زدن در بیت مرا نخواهد داشت)
سرترین لجبازی: سعید مرتضوی به دادگاه:‌ اسناد کارهایم را از کشور خارج کرده‌ام!
سرترین حکم:‌ محسنی اژه‌ای:‌ کسانی که به خاطر خشمشان به سفارت عربستان حمله کردند، ‌تخفیف می‌گیرند.
سرترین پارادوکس: سردار نقدی: بیشتر «مردم» مخالف ماهواره‌اند. نباید ما ابزار فساد را ترویج کنیم تا «مردم» به ما رأی بدهند.
سرترین اعتراف: رئیس صداوسیما: بیش از شصت‌درصد مردم ماهواره می‌بینند. (دیگران بیشتر می‌گویند البتّه)
سرترین التماس:‌ نامه‌ی عذرخواهی مرتضوی
سرترین پیش‌بینی:‌ محمّدی گلپلیگانی: نامه‌ی مقام معظّم رهبری باعث سقوط آل‌سعود می‌شود. (لابد مثل خطبه‌ی مصر)
سرترین مقایسه: ترامپ و ا.ن
سرترین درخواست: اوباما برای دیدار روحانی (رهبر نظام مانع شد)
سرترین ماستمالی: حمله‌ی به‌خاطر تسویه‌حساب «شخصی» به میرمحمود موسوی
سرترین قر سال: جوادی آملی به هنگام ترک مراسم هاشمی: او پیش و پس از مرگ مظلوم بود.
سرترین محاکمه‌‌ها: محاکمه‌ی رؤسای جمهور برزیل و کره‌جنوبی (اینجا خبری از محاکمه ا.ن نیست)
سرترین خبر: "دیوان عالی نظارت بر قانون اساسی اتریش"، انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور را بی‌اعتبار اعلام کرد. (پس می‌شود)
سرترین اختراع: شورای نگهبان و ردّصلاحیّت پس از انتخاب (مینو خالقی)
سرترین سپاس: «الهی شکر» شهاب حسینی به هنگام دریافت جایزه‌ی کن
سرترین اعتراض:‌ ترانه علیدوستی و امتناع از رفتن به اسکار
سرترین مزخرف سال: بهروز افخمی: کارگر ساده سینما را بهتر از روشنفکرها می‌فهمد.
سرترین وقاحت سال: «یالثارات» و نوشته‌اش درباره‌ی سینماگران
سرترین افشابازی سال: ترور بیولوژیک منتقدان غرب در ایران
سرترین لفّاظی: رئیس سازمان زندانها: ما زندانی سیاسی نداریم؛ فقط زندانی امنیّتی داریم.
سرترین نفهمی‌ سال: علی لاریجانی: چندصد میلیون خرج تحقیق از بنیاد شهید کردیم اما نفهمیدیم چه شد.
سرترین جوک سال: کریمی قدّوسی: حسین فریدون با تقلید صدای روحانی به این و آن دستور می‌داد.
سرترین لطیفه‌ی سال: امام جمعه شهرکرد: اگر توانستیم زبان انگلیسی را بومی‌سازی کنیم و با فرهنگ خودمان مطابقت دهیم و اصلاحات بومی و فرهنگی خودمان را در آن رواج دهیم، می‌توانیم از آن برای آموزش فرزندانمان استفاده کنیم در غیر این صورت ابزاری برای تهاجم فرهنگی دشمن خواهد بود.

چهارشنبه

سین سوّم – سعیط نامه

                                                                                               ‌چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶
                          
(۱)
در ماه رمضان نوخطّی را گفتند:‌ این ماه کساد باشد.
گفت: خدا یهود و نصاری را پاینده دارد.
(عبید زاکانی)

(۲)
یکی از رفقای رزمنده می‌گفت که شبی در جبهه کسی به سر وقت نوجوانی رفت. دادوفریاد پسر برآمد. او را پیش فرمانده بردیم. کمی دعوایش کرد و در آخر گفت: برو گمشو سر جایت.
به او گفتم: همین؟!
گفت:‌ خیلی وقته از خطّ مقدّم عقب‌تر نرفته، یک کم بهش فشار اومده!

(۳)
بیش از دودهه پیش، رجوی از تعداد زیاد نفوذیهای حکومت ایران در نیروهایش به تنگ آمد. بعضی را شناسایی می‌کردند و بعضی را هم نه. پس برای کسانی که قصد الحاق به کمپ اشرف را داشتند، یک امتحان سخت گذاشت و آن هم اینکه مذکّر و مؤنّث باید طیّ یک دوران قرنطینه، خود را در اختیار افسران عراقی قرار دهند.
پس از مدّتی هر دو طرف ناراضی بودند. این طرف که معلوم است چرا، ‌آن طرف هم فهمید که همّت سربازان گمنام را دست‌کم گرفته است. فقط یک گروه کاملاً راضی بودند: افسران عراقی!

سه‌شنبه

سین دوّم - سبزهای شهید

                                                                                                  سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۶
      
           دکتر عبدالرضا سودبخش          امیرحسین تهرانچی             دکتر رامین پوراندرجانی
       
       به یاد: دیگر سبزهای شهید
Real Time Web Analytics