قتل‌های نه‌چندان مهم

                                                                                                  سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸

۱
فقه،‌ عرف و قوانین جهانی با هم تفاوتهایی دارند ولی همه طیف متنوّعی را بین قتل کاملاً سهوی و قتل عمد در نظر می‌گیرند که بسته به میزان آگاهی عامل قتل از پیامد عملش عنوان آن فرق می‌کند. در حالی‌که فکر می‌شد با اعترافِ سپاه به زدن هواپیمای مسافربری کار کمابیش تمام است ولی ضدّونقیض‌گویی‌های ادامه‌دار، علامت سؤالی جلو ما می‌گذارد. خودداری آشکار نظام از دادن جعبه‌سیاه و بقایای سالم یا -به ادّعای حضرات- ناسالم مدارک و شواهد به اوکراین این ظن را تقویت می‌کند که مگر چه چیزی باقی مانده که از افشای آن می‌ترسند؟ به نظرم احتمالاً باید منتظر اخبار هولناکِ دیگری باشیم.
۲
در همین راستا به نظرم به این بخش از گفته‌های اخیر مطهّری توجّه لازم نشد:

«ما اطّلاع دقیق داریم در اتّفاقهای کرمان که پنج نفر در جلسه‌ی شورای تأمین اعتراض کردند که اگر جمعیّت به این نقطه‌ی مشخّص برسد تلفات خواهیم داشت چون عرض خیابان کم است امّا چند نفر دیگر قبول نکرده‌اند و گفته‌اند ما اصرار داریم جمعیّت را نشان بدهیم و باید شلوغی جمعیّت چشمگیر باشد. با این نگاه تصمیمات خامی گرفته شد که منجر به از بین رفتن تعداد زیادی از مردم شد.»

با هر معیار عرفی، عقلی و حقوقی چشم‌پوشی از نظر کارشناسی درباره‌ی پیش‌بینی تلفات انسانی به‌خاطر مانور تبلیغی نوعی قتل به حساب می‌‌آید. قتل نباید حتماً با آلت قتّاله باشد و هر عمل آگاهانه‌ی منجر به قتل حتّی اگر به صورت مستقیم نباشد می‌تواند پیگیری قضایی شود؛ مانند کسانی که بدانند یک هواپیما توان حمل میزان مشخّصی از بار را دارد و بیش از آن اجازه دهند و عامل سقوطش شوند.
۳
اگر درباره‌ی دروغگویی سپاه در آن سه روز شوم تردیدی دارید،‌ اگر می‌خواهید از میزان وثوق خبر کروزهایی که در راه ایران بودند با خبر شوید؟ اگر فکر می‌کنید اشتباه رسانه‌ها در انعکاس خبر دروغ نقص فنّی فقط یک خطای حرفه‌ای بود و نه خبرسازی سیستماتیک؟ به این مصاحبه‌ی سردار تولّایی توجّه کنید که از ۱۳۴ کشته‌ و ۲۴۵ مجروح امریکایی‌ها در حمله به پایگاه عین‌الاسد می‌گوید. 

با مطالعه‌ی متن خبر، هم درباره‌ی صداقت سپاه در آن سه‌روز مطمئن می‌شوید،‌ هم درجه‌ی وثوق منابع خبری‌شان آشکار می‌شود و هم با بررسی سایتهایی که این خبر -وامثال این خبر- را بازتاب می‌دهند،‌ جواب پرسش سوّم را درمی‌یابید.

لافزنی‌های عاجزانه

                                                                                                       دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸
۱
بررسی چهل‌سال سیاست‌ورزی مهاجمانه‌ی نظام جمهوری اسلامی ما را با انبوهی از لافها و «اگر»هایی از سر خود ابرقدرت‌پنداری در برابر جامعه‌ی جهانی مواجه می‌کند که عاقبت همه‌ی آنها مشخّص شده است. یکی از آخرین آن این بود که «اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم،‌ دیگران هم نمی‌توانند» امّا به سادگی صادرات ایران به سیصدهزار بشکه رسید و با افزایش تولید امریکا،‌ «روسیه» و کشورهای عربی آب از آب تکان نخورد. البتّه انصافاً نظام تمام تلاشش را کرد و با ترکاندن مین دریایی در خلیج فارس و دریای عمّان و حمله به تأسیسات عربستان خودی نشان داد ولی عکس‌العملش را هم دید که نفتکشش در دریای سرخ مورد اصابت قرار گرفت و عکس پاسداران در حال کندن بقایای مین عمل‌نکرده هم مجال حاشاکردن را از آنان گرفت. 

عکس‌العمل مناسب چه بود؟ پذیرفتن پیشنهاد مذاکره‌ی ترامپ که اگر به نتیجه نمی‌رسید،‌ دست‌کم دفع‌الوقتی بود تا دوره‌ی او بگذرد و جانشینانش دوباره به برجام برگردند. تابوی مذاکره با امریکا در برجام شکسته شد و دلیلی نبود تا ادامه‌ی آن را غیرمجاز کند امّا خشک‌مغزی رهبرنظام و بی‌درایتی حسن روحانی به ضرر دویست‌میلیارد دلاری ایران و تنش در منطقه انجامید. 
۲
زدن هواپیمای مسافربری،‌ لغو تورهای گردشگری و احتیاط شرکتهای هواپیمایی در پرواز به سوی ایران را به دنبال داشت. استفاده یا سوءاستفاده‌ی باشگاه کویتی و همراهی دیگر کشورهای عربی باعث شد که بازی باشگاههای ایرانی در جام باشگاههای آسیا به زمین بی‌طرف منتقل شود؛‌ چیزی که برای عراق هم پس از اعتراضات آن کشور اتفاق افتاد. عکس‌العمل باشگاههای ایرانی چه بود؟ تهدید به تحریم شرکت در مسابقات. پیامد عملی‌شدن این تهدید چه خواهد بود؟ طبق قوانین،‌ محرومیّت تا دوسال از شرکت در مسابقات. نه AFC و نه هیچ نهاد بین‌المللی دیگر از تهدید جا نمی‌زند که اگر بزند، ضعف خود را نشان داده است. با محرومیّت باشگاههای ایرانی،‌ انگیزه‌ها در لیگ کم می‌شود و فوتبال و ورزش ایران چندگام به عقب می‌رود. از سال آینده جام باشگاههای جهان با شرکت ۲۴ تیم در چین برگزار می‌شود و سهمیّه‌ی آسیا سه‌ونیم تیم است. یعنی رسیدن به مرحله‌ی نیمه‌نهایی به معنای بازی با بزرگان فوتبال جهان است؛‌ بازیهایی در مقیاس کوچکتر از جام‌جهانی ولی از جهاتی هیجان‌انگیزتر.

کار درست در صورت به ثمر نرسیدن رایزنی‌ها، انتخاب بین بد (بازی خانگی در زمین بی‌طرف) و بدتر (حذف از روند فوق) است. شوک ناشی از سقوط هواپیمای مسافربری -اگر ماجراجویی دیگری در کار نباشد- تا ابتدای سال آینده و بازیهای تیم ملّی -که زیر نظر فیفاست نه کنفدراسیون آسیا- برطرف می‌شود و کار به روال عادی برمی‌گردد.
  ۳
ظریف تهدید کرده که اگر پرونده‌ی ایران طبق مکانیسم ماشه به شورای امنیّت برود، ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هسته‌ای خارج می‌شود. ایران پیشتر تهدید به خروج از برجام می‌کرد ولی حالا تهدید به خروج از ان‌پی‌تی می‌کند. گذشته از موضع ظریف که او را شبیه حسین شریعتمداری کرده، باید گفت که نظام ایران به طور کامل فریب بازی تیم ترامپ را خورد و کاری کرد که آنها می‌خواهند. تا پیش از این ترامپ به ایرانی که برجام را پذیرفته بود و به تمام تعهّداتش در ان‌پی‌تی عمل می‌کرد می‌گفت که ما اجازه نمی‌دهیم به طرف سلاح اتمی بروید،‌ حالا ایران خودش می‌گوید که ممکن است چنین کاری کنیم.

نکته اینجاست که ایران در هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های سیاسی و اقتصادی توان تهدید دیگران را ندارد. کاستن از تعهّدات خود در برجام چه کسی را ترساند یا وادار به عقب‌نشینی کرد؟ نه تنها اروپاییان گامی در جهت خواست ایران برنداشتند بلکه احتمال دارد مکانیسم ماشه را فعّال کنند. تهدیدهای ایران کار را بدتر کرد نه بهتر. در صورت خروج ایران از ان‌پی‌تی احتمال جنگ (دست‌کم حمله به مراکز هسته‌ای نظام) از هر زمان بیشتر است که احتمالاً آخرین میخ بر تابوت نظام خواهد بود.

خروج ایران از ان‌پی‌تی به معنای مهمل‌بودن فتوای حرمت تولید سلاح اتمی خامنه‌ای هم خواهد بود (که همین حالا هم با تهدید ظریف این امر رخ داده است) و ایران این بار نه تنها در برابر امریکا و اسرائیل بلکه رویاروی جامعه‌ی جهانی -حتّی روسیه و چین- قرار خواهد گرفت. نظام به جای خویشتنداری در برابر ترامپ که خروجش از برجام با موج انتقادها روبه‌رو شد، با اتّخاذ سیاستی تهاجمی خود را آستانه‌ی انجام کاری می‌بیند که اسرائیل و تندروان اطراف ترامپ سالهاست ایران را به آن متّهم می‌کنند. 

در صورت حرکت نظام به طرف سلاح اتمی و درگیری احتمالی، پس از وقایع ریزودرشت دوسال اخیر احتمال همراهی اکثریّت با نظام ولایی کمتر از همیشه است؛ چه‌بسا بسیاری بگویند: مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار.

نوجوانی و نوجویی ایمایان

                                                                                                        یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸
  

یکی از همراهان یادآوری کرد که سالگرد تولّد وبلاگ فرا رسیده است. خیلی کم از خود نوشته‌ام ولی این بار گفتن یک نکته جا دارد. «ایمایان» بلافاصله و در همان سال اوّل، مخاطب خودش را به لطف سایتهای اشتراک‌گذاری لینک پیدا کرد و پس از آن با شیب ملایمی رو به صعود رفت. این «شیب ملایم» از آنجا مهم است که بلاهای زیادی را از سر گذراند ولی نه تنها جان به‌دربرد بلکه مخاطبش از لحاظ کمّی و کیفی رشد کرد. بلاهایی همچون فیلترشدن در همان آغاز راه،‌ حذف وبلاگ با حکم قضایی و انتقال وقت‌گیر از سرویس وطنی به اینجا،‌ افت کلّی و عمومی وبلاگ‌نویسی به ویژه پس از حذف گوگل‌ریدر و عضویّت در تویتر. این آخری از همه خطرناکتر بود و نزدیک بود که کار به جای باریک بکشد که به خیر گذشت ولی حدود یک‌سال طول کشید تا تعداد بازدیدکنندگان وبلاگ به متوسّط دوران اوج وبلاگ‌نویسی برگردد.

در دو هفته‌ی اخیر و با وقایع عجیب و غریبی که رخ داد، آمار وبلاگ حتّی خرداد ۸۸ را هم رد کرد. تازه این در حالی است که دوستانی که فقط با ای‌میل یا از راه فیدخوانها وبلاگ را می‌خوانند در نظر نیاوریم. خطاب به این عزیزان و کسانی اینجا را تنها با نسخه‌ی تلفن همراه می‌خوانند پیشنهاد می‌کنم که مطالعه‌ی نسخه‌ی وب و «وبچین» را از دست ندهند و البتّه در بهترشدن محتوای آن با نظردادن سهیم باشند.

برخی وبلاگ‌نویسان باسابقه هر از چند وقت یک‌بار از «مرگ وبلاگستان» می‌گویند که قطعاً قیاس به نفس است و شاید مایه‌ی تسلّای خاطر. سایت،‌ وبلاگ و شبکه‌ی اجتماعی رسانه‌اند،‌ آنچه حرف اوّل و آخر را می‌زند محتواست نه قالب. بنده بازتاب ایماها را گاهی در جاهایی دیده‌ام که باورش برای خودم هم سخت بود. وبلاگ‌نویسی مرده؟ پس زنده‌باد وبلاگ‌نویسی؛ گوشه‌ی دنج، فارغ از دادوستدهای رایج و تبعیّت از موج‌ها و دسته‌بندی‌ها. با یک گل هم بهار می‌شود. اگر این بار کسی از پایان وبلاگ‌نویسی گفت به او «ایمایان» را یادآور شوید: نوجوان، نوجو،‌ مستقل، سرحال‌تر و قبراق‌تر از همیشه.

ریختن یا نریختن

                                                                                                          شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸
  

یکی از شاعران انقلابی زمان شاه گویا شعری در هجو رژیم پهلوی گفته بود و با مذمّت نویسندگان درباری، حساب خود را با استشهاد به این بیت از قصیده‌ی معروف ناصرخسرو از دیگران جدا کرده بود:

من آنم که در پای خوکان نریزم    مر این قیمتی درّ لفظ دری را

خلاصه دستگیر می‌شود و پس از مشت‌ومال اساسی به او می‌گویند: خب حالا چطور؟ می‌گوید غلط خوردم و اشتباه کردم، زین پس شعار من این است:

من آنم که در پای خوکان بریزم    مر این قیمتی درّ لفظ دری را
  
به او می‌گویند باریکلا، حالا آدم شدی. اگر از اوّل همین را می‌گفتی کسی با تو کاری نداشت!

حالا حکایت ماست و احمق‌های امنیّتی رژیم ولایی. سه گروه مشهدی در اعتراض به وقایع اخیر از جشنواره‌ی فجر انصراف دادند امّا پس از دریافت عنایات ویژه و توجیهات لازمه این متن را منتشر کرده‌اند:

«...هرگز یوم‌الله را فراموش نمی‌کنیم. در این فضای التهاب پس از ازدست‌دادن سردار اسلام شهید حاج‌قاسم سلیمانی و همچنین مصیبت سانحه‌ی هوایی، بر آن شدیم تا بار دیگر اتّحاد و همدلی ایران اسلامی را به تمام رسانه‌های دروغین و پست غربی و دولتهای استکبار و ملعون جهانی نشان دهیم. حضور ما در جشنواره‌ی فجر همچون مشت محکمی بر دهان استکبار...الخ» 

متن رندانه و تمسخرآمیز این سه گروه مرغ پخته را که هیچ حتّی کمال خرّازی و عبّاس عراقچی را هم به خنده می‌اندازد. احمق‌های نظام‌زده این یادداشت را مختصر ویرایشی هم نکردند تا حالا مایه‌ی انبساط خاطر ملّت شود. وقایع کمیک تاریخ هم می‌تواند باز به صورت کمدی تکرار شود.

جامعه‌ی سیّال، رهبر تکراری

                                                                                                       جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸
  

بیشتر سایتهای منتقد و خبری پیش از نمازجمعه‌ی امروز برآوردهایی از سخنان داشتند و رهبرنظام جز تکرار چیزی نگفت و در حقیقت گفته‌های منتقدانش را بازگو کرد. سخنان و موضع‌گیری‌های او را به سادگی می‌توان پیش‌بینی کرد و حتّی ادبیات او را بازنوشت. مقایسه‌ی حضور خیابانی موافقان و مخالفان از این دست گفته‌هاست. با اینکه بسیاری از تشییع‌کنندگان سلیمانی گفته بودند که الزاماً مدافع تمام اجزای نظام و حتّی رویکرد منطقه‌ای ایران نیستند،‌ باز حضور آنان به پای موافقت با اصل نظام و رهبرنظام گذاشته شد. چیزی که هرسال در راهپیمایی‌های دیگر هم تکرار می‌شود و حضور خیابانی افرادی که بارها مغلوب رأی‌دهندگانی شدند که فقط یک‌بار و در خرداد ۸۸ به خیابان آمدند،‌ معیار و ملاک مشروعیّت نظام شده است. به این بیفزایید خطرات به خیابان آمدن از دستگیری تا کشته‌شدن که خود را در آبان ۹۸ نشان داد و خامنه‌ای نیازی ندید به آن اصلاً اشاره‌ای کند.

رهبرنظام قطعاً به انتخابات اسفند هم مانند همین حضور به مثابه‌ی ابزاری برای مشروعیّت‌بخشی خود و نظام نگاه می‌کند در حالی‌که شورای نگهبان مثل همیشه مشغول زدن تیشه به ریشه‌ی درخت جمهوریّتی است که کاملاً خشک شده است. از سیاسیّون که انتظاری نیست ولی مردم باید بهوش باشند که بدانند آب در آسیاب چه تفکّری می‌ریزند.

خامنه‌ای پای «دشمن» را معمولاً وقتی وسط می‌کشد که هیچ استدلال دیگری نداشته باشد. حالا معترضان به سقوط هواپیما فریب‌خورده‌ی دشمن شدند. در حالی که برعکس، این‌بار «دشمن» بود که از معترضان ایرانی ایده،‌ عکس و فیلم گرفت و به نتیجه‌ای به جز «نقص فنّی» رسید. هنوز رجزخوانی نظامیان تحت امر او موجود است که امریکا میلیاردها دلار صرف ساخت هواپیمای رادارگریز کرد ولی ما آن را شناسایی می‌کنیم؛ همه‌ی آن حرفها با ناشی‌گری در اشتباه‌گرفتن کروزی که به تهران نزدیک می‌شود با هواپیمایی که از تهران دور می‌شد به باد فنا رفت. آن همه ادّعا در جنگ الکترونیک تبدیل شد به ادّعای هک دشمن و ...الخ. 

اگر به تکراررسیدن خامنه‌ای و نظامش را مقایسه کنید با سیّالیّت و پویایی جامعه به نتایجی جالب می‌رسید. زمانی حرف و قول «امام» فصل‌الخطاب همه‌چیز بود. مجری شبکه‌ی افق گفت که هرکس موافق ما نیست می‌تواند از ایران برود و بعد مجبور به عذرخواهی شد. امّا نکته اینجاست که او اصلاً جرأت نکرد بگوید که پیش از من هم «امام» چنین گفته بود،‌ چون این نقل قول به جای اینکه به کمکش بیاید،‌ امامش را هم زیر ضرب افکار عمومی قرار می‌داد. جامعه پوست انداخته و عوض شده ولی رأس نظام صلب و جامد ایستاده است. سرانجام این زورآزمایی کمابیش معلوم است.

کارناوال تناقض

قواعد دروغگویی -۴                                                                        سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸
  

تا اینجا هربار مسئولان نظامی چیزی گفته‌اند،‌ ابهامی بر ابهامهای پیش اضافه کردند. از بیانیه ستادکل که خبری از کروز در آن نبود و از چرخش هواپیما گفت تا پیداشدن سروکله‌ی کروز و نفی خارج‌شدن هواپیما از مسیر و حرفهای ضدونقیض دیگر. در حالی تناقض‌گویی مسئولان درباره‌ی شلیک به هواپیمای مسافربری ادامه دارد که همین روند آدم را به شک می‌اندازد که بیش از آنچه تا کنون برملا شده، آیا واقعاً مسأله‌ای پشت‌پرده وجود دارد یا نه؟ اگر تا زمان اعتراف به زدن هواپیما این تناقض‌گویی تلاش برای پنهان‌کردن خطای پدافندی تفسیر می‌شد،‌ حالا دیگر موضوع چیست؟
۱
سردار عبداللهی در تلویزیون -و با توجّه به اینکه عدّه‌ای لغونشدن پروازها را تلاش برای ساختن سپر انسانی در برابر حمله‌ی امریکا تفسیر کردند- گفت که برای لغوشدن پروازها باید حتماً وضعیّت قرمز و مشاهده‌ی حمله در کار باشد که به این معناست که آن شب وضعیّت قرمز در کار نبود ولی در کمال تعجّب کمی بعد درباره‌ی علّت اشتباه اوپراتور ضدّهوایی می‌گوید که ابتدا وضعیّت قرمز (یعنی حمله) به او اعلام شد ولی پیام رفع‌شدن این وضعیّت به علّت اختلال سیستم مخابراتی به او نرسید. سوال مهم اینجاست: اگر ابتدا وضعیّت قرمز بود و به اوپراتور اعلام شد،‌ چرا پرواز هواپیماهای مسافربری لغو نشد؟
۲
حاجی‌زاده در گفتگو با خانواده‌ی یکی از قربانیان گفت که از روز اوّل این موضوع برای ما روشن بود و اگر آن را می‌گفتیم سیستم پدافندی ما فشل می‌شد. به خاطر امنیّت کشور مجبور بودیم مطرح نکنیم. این در حالی است که قبلاً او تأخیر در اعلام آن را به مدّت دو روز برای بررسی جوانب امر دانسته بود نه فشل‌شدن سیستم پدافندی. در ضمن وضعیّت کشور پس از همان شب اوّل و پیام ترامپ که «همه چیز خوب است» از حالت جنگی بیرون آمد و فردای آن خبری نبود که سیستم پدافندی بخواهد آماده‌باش باشد. در همان زمان که حاجی‌زاده می‌گوید مسأله برای ما روشن بود، نیروهای نظامی اصل ماجرا را انکار می‌کردند. وی در پایان گفته که در جنگ بالاخره زدوخورد هست! همین موضوع را هادی صادقی نماینده‌ی قوّه‌ی قضائیّه هم گفته که «در شرایط جنگی کشتن توسّط خودی طبیعی است»! گویا موضوع برای حضرات عادی شده و کم مانده قربانیان و بازماندگان آنان بدهکار هم بشوند.
۳
به خاطر دارید که حاجی‌زاده در اوّلین سخنانش از فرصت ده‌ثانیه‌ای شلیک گفت ولی با انتشار فیلم جدید معلوم شد که پس از آن ده ثانیه، یک فرصت سی ثانیه‌ای برای شلیک دوّم هم بوده که فرصت تماس با مرکز وجود داشت که این مسأله سهوی‌بودن شلیک را زیر سؤال می‌برد. گرچه در اینگونه مواقع دو موشک شلیک می‌شود ولی شلیک‌ها پیاپی است نه با چنین تأخیری. با توجّه به قطع ارتباط سی ثانیه‌ای خلبان پیش از شلیک دوّم، اوکراین هم گفته بود که از نظر آنان عمدی‌بودن ماجرا منتفی نیست.این حرف ابتدا به نظر عجیب آمد ولی حالا معنا پیدا می‌کند. چرا تا پیش از انتشار فیلم دوّم کسی از موشک دوّم حرفی نزده بود؟ دلیل این همه پنهان‌کاری چیست؟
   
پیشین: دم خروس رهبری

دم خروس رهبری

قواعد دروغگویی -۳                                                                          دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸
  

هم قوّت و هم ضعف دروغ از ساختار مبتنی بر حقیقت می‌آید؛ هم از این ساختار برای راستنمایی استفاده می‌کند و هم سرانجام به دست همان افشا می‌شود. به بیان واضح‌تر اینکه شواهد و نکات مرتبط بالاخره آن را رسوا می‌کنند. به این دو عبارت دقّت کنید:

الف. حاجی‌زاده: تأخیر در اعلام علّت سقوط هواپیما برای بررسی کارشناسی بیشتر و حصول اطمینان خاطر بود نه پنهان‌کاری.

ب. رهبرنظام تازه عصر جمعه از علّت سقوط باخبر شد و بلافاصله دستور داد جلسه‌ی شورای امنیّت ملّی تشکیل شود و نتیجه صادقانه به مردم اعلام شود.

خوب کمی به دو عبارت فوق دقّت کنید؛‌ هر دو نمی‌توانند درست باشند. یا یکی یا هر دو دروغند. فرض می‌کنیم فقط یکی (یعنی ب) درست باشد. یا به قول حاجی‌زاده حتماً سه روز برای بررسی «کارشناسی» لازم بوده که دیگر نیاز به توجیه و عذرتراشی بی‌اطلاعی رهبر نیست؛ به فرض که رهبر همان صبح چهارشنبه اطّلاع  پیدا می‌کرد خواه‌ناخواه باید این روند «کارشناسی» طی می‌شد و اگر اعلام به مردم به‌خاطر دستور رهبر بوده پس بررسی «کارشناسی» به عنوان دلیل تأخیر پذیرفتنی نیست و اگر زودتر می‌فهمید، به مردم هم زودتر اطّلاع‌داده می‌شد. عذر جایی وجود دارد که تقصیری وجود داشته باشد.

نکته اوّل: این واقعیّت که خامنه‌ای دو روز و‌ نیم از ماجرا مطّلع نباشد گرچه عذری است بر اعلام دیرهنگام علّت سقوط ولی جایگاه فرمانده کلّ قوا را زیر سؤال می‌برد. اینکه سپاهیان در موقع لزوم فرمانده خود را بی‌اطّلاع می‌گذارند، موضوعی است که در خور بررسی بیشتر است.

نکته‌ی دوّم: در یکی دو روز گذشته نوشتم که با زیادشدن شواهد، سپاه مجبور به اعتراف شد امّا حالا آن را تصحیح می‌کنم. ادّعای عجیب سردار سلامی که «اگر خودمان نمی‌گفتیم، کسی نمی‌فهمید» مرا متوجّه کرد که اعتماد به نفس آقایان خیلی بیشتر از آن است که می‌پنداشتم. بله، فیلم برخورد موشک به هواپیما در زمان و مکان مجهولی گرفته شده و تصویر بقایای موشک روی زمین هم ساختگی است و امریکایی‌ها هم دروغگویند و کالین پاول در سازمان ملل درباره‌ی سلاح کشتار جمعی عراق چنین و چنان گفت.

یک دلیل قطعی بر آنچه رخ داد وجود دارد و آن هم جعبه‌سیاه سالم هواپیماست. دو روز و نیم تأخیر به احتمال قوی برای اطمینان از این بود که آیا امکان ناخواناکردن اطلاعات درون آن وجود دارد یا نه؟ با توجّه به خبره‌بردن کارشناسان دیگر کشورها و پیوستن گروه امریکایی به کانادا، هرگونه صدمه‌زدن به جعبه‌سیاه (با توجیه صدمه‌ی ناشی از انفجار) لاجرم لو می‌رفت. با یقین از اینکه دیریازود علّت انفجار لو خواهد رفت و پنهان‌کاری درازمدّت نظام باعث روسیاهی بیشتر خواهد شد،‌ تصمیم به اعلام علّت سقوط گرفتند.

پیشین: اعتراف‌نمایی حاجی‌زاده

اعتراف‌نمایی حاجی‌زاده

قواعد دروغگویی -۲                                                                          یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
  

خیلی پیش می‌آید که شیوه‌ی دفاع افراد از یک مسأله بیشتر آدم را به شک می‌اندازد تا کسانی که منتقد یا مخالف آنان باشند. در ماجرای سقوط بوئینگ اوکراینی من فقط دنبال‌کننده‌ی ماجرا بودم تا زمانی که حسام‌الدین آشنا برای روزنامه‌نگاران پیگیر سقوط ایرباس خط‌ونشان کشید که به قول معروف مشکوک می‌زد. اگر کسی حسابش پاک باشد،‌ از محاسبه چه باک دارد؟ این نوع برخورد کسانی که از خود مطئمن‌اند نبود،‌ شاید واقعاً کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه بود؟

همین حرف را می‌توان -بلکه باید- درباره‌ی سخنان امیرعلی حاجی‌زاده زد. او در ظاهر برای اعتراف به زدن هواپیمای مسافربری پشت تریبون آمد ولی جشنواره‌ای از خلاف‌گویی راه انداخت. تشخیص دروغ جایی دشوار است که مخلوط با راست یا در پوشش راستگویی بیان شود. اصل اعتراف او درست بود ولی لااقل دو دروغ بزرگ در لفّافه‌ی این اعتراف پنهان شده بود:

یک. این خطا فقط خطایی فردی بود نه سیستماتیک که در اثر یک «تصمیم بد» و در فرصت اندک ده ثانیه‌ای به وجود آمد.

دو. سپاه و نیروهای مسلّح ابداً قصد پنهان‌کاری نداشتند و فقط مشغول بررسی موضوع بودند.

 موضوع را با تفصیل بیشتر و بررسی موارد دهگانه‌ی خلافگویی در گفته‌های حاجی‌زاده «اینجا» نوشته‌ام.

پ.ن: حکایت غضنفر و تیم فوتبال را شنیده‌اید؛ به گمانم اسرائیل باید خوشحال باشد که ترور چندی پیش حاجی‌زاده ناکام ماند. ضرر او برای نظام از نفعش بیشتر است. فکر کنم بی‌خیال زدنش بشوند.

پ.ن۲: آمریکا در عراق یک پخ کرد، در تهران و کرمان حدود ۲۵۰ نفر کشته شدند، بدون کمترین تلفاتی برای طرف مقابل. آینه‌ی تمام‌نمای اقتدار نظام مقدّس.

پیشین: راستگو‌یی به شرط چاقو

راستگویی به شرط چاقو

یا: «قواعد دروغگویی»                                                                        شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸
  

دروغگویی گرچه مذموم است ولی در سیاست غیراخلاقی که کسب و حفظ منافع حرف‌واوّل آخر را می‌زند، برای خود قواعدی دارد. مقایسه‌ی دروغگویی دولت امریکا درباره‌ی قصد سلیمانی برای حمله به منافع امریکا و دروغگویی نظام ایران درباره‌ی خسارات پس از حمله به «عین الاسد» در این باره راهگشاست.
  
دروغ امریکا هرچه بود با هماهنگی اعلام شد یعنی رئیس‌جمهور،‌ وزیر خارجه و وزیر دفاع یک‌چیز گفتند. گفته‌ی آنان به سادگی قابل راستی‌آزمایی نبود و نمی‌شد فهمید که واقعاً برنامه‌ای پنهان در کار بود یا نه. از ابتدای ماجرا مسئولان پاسخگو بودند و از دقایق اوّلیّه پمپئو در سی‌ان‌ان حاضر شد و به پرسشهای چالشگرانه‌ی مجری جواب داد. رسانه‌ها آزاد بودند که روایت دولت را نقد و رد کنند. همین الآن هم به ضرس قاطع نمی‌توان گفت که چنین چیزی در دستور کار سلیمانی نبوده است.

این را مقایسه کنید با ایران: سپاهیان و نظامیان هر یک حرفی زدند، یکی از ده‌ها موشک گفت، دیگری از هشتاد کشته گفت و بعضی آمار را از این هم بالاتر بردند. حاجی‌زاده دیروز از انتقال مجروحان (و نه کشتگان) حرف زد. امریکا برای مرگ یک پیمانکار به پایگاه حشد حمله کرد و ۲۵ نفر را کشت و پس از حمله به سفارت برای ترور سلیمانی دست‌به‌کار شد. حالا بخواهد کشته‌هایش را از ترس ایران پنهان کند؟ نظامیان و برخی کارشناسان مزدور از انتقال کشته‌ها به تل‌آویو و بغداد گفتند که دست‌کم انتقال به بغداد که زیر نظر متّحدان ایران است بدون اطّلاع‌ آنان ممکن نیست. خود عراقیان اعتراف کردند که کسی خسارت انسانی نداشته است. تمام ادّعاهای نظام‌زدگان ایران در تریبونها یک‌طرفه و بدون پرسش انجام می‌شد. رسانه‌های ترسان و بی‌مسئولیّت ابداً توان به چالش کشیدن روایت نظام را نداشتند. محدودیّتهای موجود بهانه‌ی خوبی نیست؛ با همین محدودیّتها هم می‌شد و می‌شود بهتر اطّلاع رساند و تحلیل کرد. وقتی نامه‌ی خروج امریکا از عراق بلافاصله کار می‌شود ولی سخن وزیر دفاع درباره‌ی خارج‌نشدن امریکا از عراق مسکوت می‌ماند،‌ این ترس و واهمه دیگر ربطی به محدودیّتهای نظام ندارد.
  
برسیم به موضوع اصلی؛ دیشب می‌خواستم تا همینجا بیایم و بگویم که با اطلاع‌رسانی رسانه‌های خارج آشکار شد که نظام در این موضوع مانند بسیار موضوعات دیگر چوپان دروغ‌گوست،‌ نباید انتظار داشت که روایت نظام از سقوط هواپیمای مسافربری به سادگی مورد پذیرش قرار بگیرد. امروز و با آشکارشدن ابعاد فاجعه شاید تفصیل بیش از این لازم نباشد. در این مدّت چند نفر از امکان‌نداشتن اشتباه فردی گفتند؟ اگر موشک بوده،‌ چرا هواپیما در حال برگشت بود؟ چرا هواپیما درجا منفجر نشد و همانجا سقوط نکرد؟ منافع اقتصادی پشت کمپانی بوئینگ پشت کار است. می‌خواهند اثر «انتقام سخت» (!) را از بین ببرند. می‌خواهند سقوط ایرباس ایران در سال ۶۷ -با توجیهی مشابه- را عادی‌سازی کنند و... که خواننده لابد در جریان ریز جزئیّات است. 

نظام مقدّس در هر زمینه‌ای از موضوعات داخلی،‌ خارجی بنا بر «مصالح‌» می‌گذارد و ابایی از دروغگویی ندارد. فقط جایی مجبور به اعتراف می‌شود که راه دیگری نداشته باشد. شک نکنید که اگر این پرواز،‌ پرواز تهران-مشهد بود ابداً امکان نداشت بیانیّه بدهند و مسئولیّت آن را به عهده بگیرند. فقط با ورود کشورهای دیگر و امکان قرائت «جعبه سیاه» از سر ناچاری آن را پذیرفتند. «مصالح» نظام فقط برای حفظ دیکتاتورها نیست؛ ملّتهای دیگر را هم قربانی می‌کند و -حالا بیش از هر زمان دیگر آشکار است که- به مردم خودش هم رحم نمی‌کند. آیا چنین نظامی حتّی با اصلاح ساختاری هم بوی مردم‌سالاری خواهد داد؟
   
پ.ن: حالا روز پاسخگویی است؛ برگردیم ببینیم در این سه‌روز خادمان نظام برای حاشاکردن موضوع چه چیزها گفتند. بررسی روزنامه‌های امروز که پیش از انتشار بیانیّه‌ بسته شدند برای شروع بد نیست.
  
پ.ن۲: در بیانیّه‌ی ستاد کل نیروهای مسلّح آمده که «برخی اخبار حاکی از مشاهده‌ی پروازهایی به سمت مراکز راهبردی در کشور» بوده است». بله،‌ «برخی اخبار» همان موقع گفتند که هواپیماهای امریکا بلافاصله پس از حمله‌ی ایران از پایگاه اینجرلیک ترکیه برخاستند. چرا ترکیه؟ چون ایران تهدید کرده بود که به هر کشوری که از آنجا به ایران حمله شود حمله می‌کند؛‌ دیگر کشورهای منطقه یا ضعیفند یا با ایران روابط خوبی ندارند ولی ترکیه هم قوی است و هم روابط خوبی با ایران دارد بنابراین نمی‌شود به آن حمله کرد. پس چرا برگشتند؟ چون به آنها گفته شد که حمله تلفاتی نداشته و به پایگاه بازگشتند. اینجاست که اخبار هم را کامل می‌کنند. اگر امریکا ۸۰ کشته داده بود، الآن وضع دیگری داشتیم. نظام دروغگو حافظه ندارد و خودش خود را رسوا می‌کند.  

مهاجرت از نظام

                                                                                                   پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸
  

پیش و پس از اخبار تنش اخیر بین ایران و امریکا دو خبر در حاشیه ماند. شرکت میترا حجازی‌پور بدون حجاب در مسابقه‌ی شطرنج و مهاجرت کیمیا علیزاده از ایران. تا مدّتها خروج ورزشکاران از تابعیّت ایران انگیزه‌ی شخصی داشت و مثلاً کسی که نمی‌توانست عضو تیم ملّی شود به کشوری دیگر می‌پیوست تا بخت حضور در عرصه‌ی جهانی را داشته باشد. امّا از چندی پیش نفرهای اوّل عضو تیم ملّی هم آغاز به مهاجرت کردند که علل آن بیشتر به نظام سیاسی و فکری حاکم برمی‌گشت.

بازی‌نکردن اجباری با اسرائیل یکی از این علل بود که به تعلیق فدراسیون جودو ایران از مسابقات بین‌المللی هم انجامید؛‌ چیزی که به احتمال زیاد در انتظار فدراسیون کشتی هم هست. قهرمان جهان، سعید ملایی با جدایی پر سروصدایش مدّتها تیتر خبرها بود و محمّد رشنونژاد نایب‌قهرمان آسیا که پیشتر به هلند پناهنده شده بود، اعلام کرد که به عنوان اوّلین ورزشکار ایرانی به اسرائیل خواهد رفت. بازی اعضای تیم ملّی شطرنج با حریف اسرائیلی که با توجیه عجیب بی‌اطلاعی از موضوع همراه شد، به منع سفر شطرنج‌بازان به مسابقات جهانی انجامید. علیرضا فیروزجا تنها سوپراستاد بزرگ شطرنج ایران این ممنوعیّت را نپذیرفت و از زیر پرچم ایران خارج شد و پس از این به احتمال زیاد برای فرانسه بازی می‌کند.

داستان زنان امّا فرق می‌کند. پیش از این هم یکی دو نفر در شطرنج و تکواندو از ایران رفته بودند ولی جایگاه حجازی‌پور به عنوان قهرمان آسیا و کیمیا علیزاده مدال‌آور المپیک ایران متفاوت است. فدراسیون شطرنج بلافاصله حجازی‌پور را از تیم ملّی کنار گذاشت که قابل پیش‌بینی بود و علیزاده هم در توجیه رفتنش به محدودیّتها برای ورزش زنان و استفاده‌ی تبلیغی از مدال‌آوری آنان اشاره کرد. گذشته از موافقت یا مخالفت با این روند روبه‌افزایش، باید دانست که آنان از زیر پرچم نظام حاکم خارج می‌شوند که تمایزهایی آشکار با خود وطن دارد؛ تمایزی که بسیاری در وقایع سیاسی چند روز اخیر درنیافتند. نسلی تازه به میدان آمده که باورهای تحمیلی نظام حاکم را نمی‌پذیرد و اجازه نمی‌دهد که برایش تعیین تکلیف کند؛ نظامی که عملکردش به مهاجرت حدود یک‌دهم جمعیّت از کشور -درست مانند یک کشور بحرانزده همچون سوریه- انجامیده است. اینان از نظام مهاجرت می‌کنند نه از ایران. زمانی می‌گفتیم اینها علائمی از تغییرات زیر پوست جامعه است ولی خیلی وقت است که زیر پوست به روی چهره آمده و دیگر سخت بشود با گریم رسانه‌های ولایی یا ترسخورده آن را پوشاند.

هشدار به جای انتقام

                                                                                                   چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۸
  

شلیک هفده تا بیست‌ودو موشک به روایت امریکا و عراق (و نه ده‌ها به روایت رسانه‌های نظام) بدون هیچ تلفاتی نه برای نیروهای امریکایی و نه عراقی (و نه هشتاد کشته‌ای که فارس ادّعا کرد). در بدترین حالت این نتیجه‌، ضعف موشکی ایران را می‌رساند که گرچه قبلاً کارشناسان گفته بودند که ایران درباره‌ی میزان پیشرفته‌بودن موشکهایش اغراق می‌کند و حمله‌ی موشکی به داعش نیز چندان چشمگیر نبود ولی بعید است که نیروی نظامی ایران دیگر تا این حد ناتوان باشد.

از همان بامداد کارشناسان در گفتگو با سی‌ان‌ان گفتند که این فقط هشداری بوده است و برجا نگذاشتن تلفات انسانی -با توجّه به حساسیّت زیاد امریکا روی آن- تعمّدی بوده است. یکی از مجریان خیلی اصرار داشت که بپرسد آیا ایران تا این حد پیشرفته است که که بدون تلفات انسانی هدفگیری کند؟ پاسخ کمابیش منفی است. امریکایی‌ها حاضرشدن دستگاههای پرتاب موشک را دیده بودند و با اطلاع‌دهی به نیروهای خود، آنان را به پناهگاه فرستادند. شاید این نیز تعمّدی بوده است چون ایران به گفته‌ی خودش تمام پایگاههای منطقه‌ی امریکا و حتّی خاک اسرائیل را هدف گرفته است، پس از پیش باید آماده می‌بود و این آمادگی در چند روز اخیر به حدّاکثر می‌رسید که اصل غافلگیری در زمان لازم رعایت شود. پس از حمله به پهپاد امریکا ایران ادّعا کرد که امریکا پیغام داد که اجازه دهید یک هدف را با هماهنگی بزنیم و شما هم ادامه ندهید. جدای از درستی و نادرستی این ادّعا و اینکه ایران خودش هم این بار چنین کرده باشد،‌ آنچه در عمل اتّفاق افتاد چیزی در همین حدود بود.

با گفته‌ی ظریف و نامه‌ی وزارت خارجه به سازمان ملل که یک حمله بود و تمام شد و اظهارنظر ترامپ که «همه‌چیز خیلی خوب است» گویا دو طرف پرچم آتش‌بس را بلند کرده‌اند. ایران هم به تقاضای افکار عمومی پاسخ داد (گیرم نه چندان قانع کننده)،‌هم به امریکا گفت که اگر بخواهد ادامه دهد ممکن است دفعه‌ی بعد جور دیگری رفتار کند و هم به عراق نارضایتی خود را از حضور امریکا اعلام کرد. امریکا نیز با توجّه به نبود تلفات انسانی می‌تواند موضوع را کش ندهد. امیدوارم که چنین باشد.
  
پ.ن: بغداد گفته که ایران پیش از حمله به ما اطلاع داد؛ به گمانم خیلی طبیعی است که عراق بلافاصله به امریکا خبر داده باشد که این مساله نبود هرگونه تلفات امریکایی و عراقی را توجیه می‌کند.

حاشیه بر اخبار -۵۲

                                                                                                        سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸
  

پادوهای نظام: شرکت گسترده‌ی مردم در تشییع سلیمانی رفراندومی به نفع حضور منطقه‌ای ایران بود.
- ظاهراً نیازی به کسب رضایت خود مردم منطقه نیست. شرکت گسترده‌ی مردم و لبنان در تظاهرات و نفی این حضور معنایی ندارد و مردم سوریه هم نبودند که در شرکت‌های گسترده‌شان هنگام سر دادن شعار «لا حزب‌الله لا ایران» با گلوله روبه‌رو شدند. 
   
یک خبرنگار اهل پاوه به خاطر استفاده‌نکردن از عنوان «شهید» برای سلیمانی بازداشت شد.
- ظاهراً دوستان امنیّتی برای از بین بردن اثر مرگ سلیمانی خیلی عجله دارند.

صداوسیما زنان و دختران آرایش‌کرده با روسری باز را در تشییع سردار نشان می‌دهد.
- و فردا به خاطر همین چهره گشت ارشاد آنها را می‌گیرد.

حسن روحانی به ترامپ‌: به جای ۵۲ به عدد ۲۹۰ فکر کن.
- تو هم به جای ۲۹۰ به عدد ۱۵۰۰ فکر کن حسن.

۵۶ نفر تا کنون در تشییع قاسم سلیمانی در کرمان کشته شده‌اند.
- مرحوم زنده و مرده‌اش فرقی نمی‌کند؛ بعد از مرگ هم مشغول است.
  
طالبان با عنوان «امارت اسلامی افغانستان» ترور ژنرال سلیمانی را تسلیت گفت.
- واقعاً بدون شرح.

پیشین: حاشیه بر اخبار -۵۱

جام زهر امریکایی

                                                                                                   دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۸
  

به نظرم ساده‌لوحی است که اقدام اخیر امریکا در ترور سلیمانی را فقط منتسب به یک فرد و یا حلقه‌ی کوچک اطرافیانش کنیم. اگر چنین باشد هر گونه تحلیلی بی‌معنا خواهد بود. پس بنا را بر این می‌گذاریم که اتاق فکری پشت این جریان است که کلّ موضع‌گیری ترامپ درباره‌ی ایران در دوران ریاست‌جمهوری‌اش را هم اداره می‌کند.
   
توجیه حکومت امریکا در اینکه سلیمانی نقشه‌ای گسترده برای حمله به افراد و منافع امریکا داشت، کسی را قانع نکرد. برای قتل یک پیمانکار امریکایی هم حمله به پایگاه حشد و کشتن ۲۵ نفر -حتّی با معیارهای امریکایی- کافی به نظر می‌رسید. امکان زدن ابومهدی مهندس به تنهایی هم وجود داشت؛ پس مسئله ورای این حرفهاست و به نقشه‌ی کلّی امریکای ترامپ در برابر ایران برمی‌گردد.
 
ترامپ پس از به قدرت رسیدن بنا را بر مهار ایران گذاشت؛ اوباما نیز چنین کرد ولی با دو تفاوت: اوّلاً مسئله‌ی اوباما با ایران تنها سلاح اتمی بود ولی ترامپ حضور منطقه‌ای گسترده‌ی ایران را هم مدّ نظر داشت. ثانیاً سلاح اوباما فقط تحریم اقتصادی بود که به شدیدترین وجه اعمال کرد و موفّق شد که ایران را پای میز مذاکره بیاورد ولی ترامپ پس از دیدن ناکارآمدی سلاح اوباما، از چند روز پیش نشان داد که برای کشاندن ایران پای مذاکره به کاربرد محدود ولی هدفمند و مؤثّر سلاح نظامی هم متوسّل می‌شود.

ایران در برابر ترور سلیمانی سه کار می‌تواند بکند:
  
یک. واکنش نظامی

این واکنش خواه «انتقام سخت» باشد یا غیرسخت با پاسخ شدید امریکا روبه‌رو خواهد شد. برای افکار عمومی ولایی شاید هیچ چیز جز انتقام کافی نباشد ولی نظام ایران می‌داند که فقط با هدف‌گیری نیروگاههای برق، کشور در خاموشی فرو می‌رود. اس سیصدهایی که معلوم نیست در برابر جنگنده‌های رادارگریز چقدر کارایی دارند فقط در تهران، اصفهان و بوشهر مستقر شده‌اند و باقی ایران در برابر حملات امریکا مصونیّت ندارد. 

حالا در سوگ سلیمانی شاید اتّحادی موقّت در ایران به وجود آمده باشد ولی در صورت بروز هرج‌ومرج ممکن است سناریوی دی ۹۶ یا آبان ۹۸ تکرار شود و نظام می‌داند که نمی‌تواند در دو جبهه بجنگد. گرچه دیپلماتها و امثال تخت‌روانچی نیز از مقابله‌ی نظامی سخن گفته‌اند ولی سخن امیرعلی حاجی‌زاده -که به تازگی از ترور اسرائیل جان سالم به‌دربرد- که «خروج امریکا از منطقه تنها انتقام است» شاید نشان بدهد که نظام از هر گونه درگیری اجتناب خواهد کرد.
  
شاید کسی بگوید که ایران عملاً با هدف قراردادن نابودی اسرائیل دیر یا زود به سوی یک رویارویی نظامی خواهد رفت ولی مهم بر سر این «دیر یا زود» است. ایران قصد دارد پس از پایان مهلت برجام از روسیه سلاح پیشرفته بخرد، خودش هم در تولیدات داخلی پیشرفتهای لازم را به دست بیاورد و ماهواره به فضا بفرستد تا چیرگی اطلاعاتی بر منطقه داشته باشد؛‌ بدون طیّ این مراحل، درگیری نظامی با حریفانی مانند اسرائیل و امریکا منطقی نیست. پس اگر درگیری نظامی هم در کار باشد به سالهای بعد موکول شده است.

دو. مذاکره

تن دادن به اوّلین پیشنهاد ترامپ پس از ترور سلیمانی یعنی مذاکره،‌ دوّمین گزینه‌ی ایران در برابر امریکاست. این مذاکره که پذیرش جام زهری تلخ‌تر از جام زهر عراق خواهد بود به معنای چشم‌پوشی ایران از حضور منطقه‌ای گسترده‌ی خود در قبال برداشتن تحریمها خواهد بود و نظام ایران به هیچ عنوان چنین چیزی را «به سادگی» نخواهد پذیرفت. تمام هویّت نظام فعلی بر رسیدن به قدس است حتّی شعار جنگ عراق این بود که «راه قدس از کربلا می‌گذرد». حالا و با رسیدن به مرزهای اسرائیل،‌ پذیرش ایده‌ی بازگشت مسالمت‌آمیز خیلی دور از انتظار به نظر می‌رسد. فشار بی‌سابقه‌ی اقتصادی و حملات نظامی مستمر اسرائیل هم نتوانست ایران را پای میز مذاکره بیاورد. ایران «به سادگی» این گزینه را نمی‌پذیرد.

سه. خویشتنداری و عدم مقابله به مثل

در آینده‌ی نزدیک به نظرم این مهمترین کاری است که ایران خواهد کرد. دو گزینه‌ی بالا تمام دستاوردهای دو دهه‌ی اخیر ایران را در منطقه از بین خواهد برد. پس با تکیه به شعارها، نمایش قدرت درون مرزها و تلاش برای بیرون راندن امریکا از عراق سعی می‌کند نشان دهد که انتقامش را گرفته است و همان‌طور که در برابر هشتگ‌ «انتقام بگیرید» پس از اوّلین حمله‌ی اسرائیل کاری نکرد و اتّفاقی هم نیفتاد در برابر هشتگ «انتقام سخت» هم کاری نکند و آن را به مرور زمان به فراموشی بسپارد.

چه خواهد شد؟

هر گونه گمانه‌زنی در این شرایط فقط بیان یک احتمال خواهد بود. اگر همانطور که بالاتر گفتم ورود به فاز نظامی بخشی از برنامه‌ی امریکا برای مهار ایران باشد،‌ تصوّر ایستادن امریکا در این نقطه خیلی واقع‌بینانه نیست و این کار با زدن دیگر اهداف ارزشمند از متّحدان ایران در عراق یا خارج از آن ادامه خواهد یافت. شاید کنگره بتواند با تصویب طرحی ترامپ را مهار کند یا خودش با دیدن واکنش‌های منفی به زدن سلیمانی از ادامه‌ی کار صرف‌نظر کند ولی اگر چنین نشود، باید منتظر خبرهای دیگری هم بود. گروه ترامپ قطعاً پیش از ترور سلیمانی پیش‌بینی این روزها را می‌کرد. حالا هم با تهدید عراق به تحریم شدید نپذیرفته که از عراق خارج شود؛ به ویژه اینکه این خروج به معنای موفّقیّتی برای ایران تلقّی خواهد شد. هزینه‌کردن بیلیونی برای پایگاه هم بهانه‌ای بیش نیست. امریکا در افغانستان خیلی بیشتر هزینه کرد ولی ترامپ قصد خروج از آنجا را داشت و دارد. ترامپ نمی‌خواهد امتیازی به ایران و متّحدانش بدهد.

در صورت ادامه‌ی حمله به افراد،‌ متّحدان یا منافع ایران،‌ نظام یکی از دو راه اوّل را پیش رو خواهد داشت. که به نظرم دوّمین گزینه محتمل‌ترین آن خواهد بود. در این صورت نیز نظام جام زهر را به دست می‌گیرد ولی سر نمی‌کشد یعنی تسلیم نمی‌شود بلکه سعی می‌‌کند که مذاکره را به صورت دفع‌الوقتی پیش ببرد تا پایان دوره‌ی ترامپ فرا برسد و دوباره به موقعیّت اواخر دوران اوباما برگردد. تنها گزینش مجدّد ترامپ می‌تواند جام زهر را به ایران بچشاند.

اینها فقط بیان سناریوهایی است که با داده‌های فعلی محتمل به نظر می‌رسد؛ هر اتّفاق غیرمترقّبه یا سرزدن اشتباهی ممکن است کار را به جنگ بکشاند که امیدوارم چنین نشود.

پیشین: ببر کاغذی، شیر کاغذی

سایه‌ی شیر کاغذی

                                                                                                   یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸
  
۱
از صادق خرّازی نقل قول شده که روز ۲۵ خرداد ۸۸ به همراه قاسم سلیمانی و باقر قالیباف با هلیکوپتر بالای انبوده جمعیّت در میدان آزادی بودند. هر سه به این نتیجه رسیده بودند که انتخابات باید دوباره برگزار شود ولی نظر رهبرشان چیز دیگر بود و همان هم اعمال شد. غرض از آوردن این سخن آن نیست که از مسئولیّت سلیمانی بابت کارهایی که کرده کم شود ولی فراموش نکنیم که او سرباز خامنه‌ای بود و همان کاری را می‌کرد که رهبرش می‌خواست پس در انتساب برنامه‌ریزی و انجام سیاست منطقه‌ای ایران و دخالت در امور کشورهای دیگر به یک سرباز اشتباه نکنیم.
 ۲
از دید من مهم‌ترین نقل قولی که از قاسم سلیمانی به جا مانده،‌ همان است که در توجیه دفاع از خودکامه‌ای به نام بشّار اسد بر زبان راند. او گفت که رهبرنظام در جواب انتقادها به نوع برخورد بشّار اسد با مخالفان گفت که «ما نگاه نمی‌کنیم چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؛ ما به مصالح نگاه می‌کنیم.» این یعنی سیاست ماکیاولیستی «هدف وسیله را توجیه می‌کند» از زبان خامنه‌ای.

در یادداشت پیش نوشتم که سلیمانی سرباز وطن نبود. او خودش اینجا گفته بود که ملّی‌گرایی در ایران دروغ است و به گمانش ملّی‌گرایی رقیب دین و مذهب است. طبیعی است که کسی که چنین تعبیری درباره‌ی ملّی‌گرایی داشته باشد، نباید سرباز ملّت باشد. امّا حالا می‌افزایم او سرباز اسلام هم نبود چون در اسلامی که پیش از اختراع جمهوری اسلامی وجود داشت، ایمانْ اجازه‌ی هر کاری -مثل ترور- را نمی‌داد. سالها خطبا بر منبر گفتند که مسلم بن عقیل از کشتن ابن زیادی که قصد کشتن حسین بن علی را داشت در منزل هانی بن عروه خودداری کرد و گفت:«الایمان قید الفتک». سلیمانی سرباز نظام بود که رهبرش «مصالح» را مهمتر از قواعد دین می‌داند و مصالح هم قدرت‌طلبی یا نفس امّاره‌ای است که لباس تشیّع پوشیده است. 
 ۳
بلافاصله پس از آغاز اعتراضات در عراق و حدود دو هفته پیش از اعتراضات آبان ۹۸ در ایران، قاسم سلیمانی به عراق رفت. دو منبع آگاه عراقی در حالی که سخنان سلیمانی را غافلگیرکننده توصیف کردند،‌ افزودند که او گفت که این اعتراضات در ایران نیز رخ داد و ما آن را کنترل کردیم. پس از سفر سلیمانی برخورد با معترضان شدّت گرفت و تیراندازان ناشناسی که از مقامهای دولتی فرمان نمی‌گرفتند، ظرف یک هفته بیش از ۱۵۰ نفر را کشتند. چه کسی آمر اصلی بود؟ خامنه‌ای؛ کسی که سرویسهای اطلاعاتی غربی و عربی را پشت این اعتراضات دانست؛ اعتراضاتی که مشخّصاً ضدّ ایرانی بود. این برخورد خشن تا حمایت آیت‌الله سیستانی از معترضان ادامه یافت. دو هفته بعد، اعتراضات در ایران آغاز شد و نظام ایران به طور عملی به حکومت عراق نشان داد که چگونه اعتراضات را مهار کنند و ظرف یک هفته آن قدر کشت و بازداشت کرد که تا حالا از دادن آمار آنها طفره می‌رود.

ببری کاغذی به نام قاسم سلیمانی سایه‌ی یک شیر کاغذی به نام سیّدعلی خامنه‌ای بود که سالهاست با سیاستهای غلط منطقه‌ای خود شکاف بین کشورها و مسلمانان سنّی و شیعه را بیشتر کرده و مسئول اصلی جنگ و ناآرامی در یمن، سوریه و عراق است. در این باره بیشتر می‌نویسم.

پیشین: پایان افسانه‌ی ببر کاغذی

پایان افسانه‌ی ببر کاغذی

                                                                                                     جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸
  

وقتی بنا را بر توسعه‌طلبی بگذاری بالاخره جایی با منافع دیگران برخورد می‌کنی و آن موقع فقط زور بیشتر است که معیار و ملاک حقانیّت است در دنیای سیاستِ به شر آلوده. نظام مقدّس با جنگ هشت ساله بقایش را تضمین و مخالفان داخلی را قلع و قمع کرد. ظهور داعش تیخ دولبه‌ای بود که می‌توانست به ضرر یا زیان نظام باشد؛‌ نظام با بهره‌گیری از ماجرای «مدافعان حرم» نقصی که با جنبش سبز به وجهه‌اش وارد شد رفو کرد؛‌ بشّار اسد را که بچه‌دیکتاتوری کم‌خطر بود، به جنایتکاری تمام‌عیار بدل کرد و تا مرز اسرائیل رفت. از این طرف سقوط مشکوک موصل باعث شکل‌گیری حشد شعبی و گروه‌های تندرو طرفدار ایران در عراق شد که بعدها در سیاست هم سهم‌خواهی کردند. ستاره‌‌ی این حضور منطقه‌ای فرمانده‌ی زائده‌ی نامشروع نظام یعنی سپاه قدس، قاسم سلیمانی بود. 

برای سردار داستان و افسانه زیاد ساختند،‌ از پیامهای ردوبدل شده با فرماندهان امریکا تا رویین‌تنی در میدان جنگ. واقعیّت امّا این بود که سپاه نه در سوریه بدون دخالت روسیه می‌توانست غالب شود و نه بی کمک ائتلاف همراه با امریکا در عراق، داعش رفتنی بود. رهبرنظام در آخرین تقدیری که از او کرد به او گفت که «جمهوری اسلامی با سردار سلیمانی حالا حالاها کار دارد». خامنه‌ای در پیش‌بینی‌ دیگری که همین چند روز پیش پس از حمله به سفارت امریکا در عراق کرد گفت که «امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند». هر دو پیش‌بینی امروز صبح در آتش سوخت.

افول منطقه‌ای نظام از ترور ظاهراً تصادفی یکی از سرداران سپاه در مرز لبنان آغاز شد و تا هدف‌گیری چند مستشار ایرانی در سوریه ادامه یافت. هشتگ «انتقام بگیرید» با هیچ انتقامی همراه نشد و راکت‌پرانی کم‌خطر سلیمانی در جولان هم لطیفه‌ای بیش نبود. به گمانم خود امریکا و اسرائیل هم فکر نمی‌کردند که ایران در برابر کشته‌شدن پیاپی سربازان و سردارانش تا این حد ناتوان باشد. تلاش ناکام اسرائیل برای ترور هدفمند امیرعلی حاجی‌زاده باید پیامی برای نظام می‌بود که نبود. این حمله که به منطقه‌ی مسکونی انجام شد با حملات مشابه دیگر به پایگاه نظامی تفاوت داشت و نشان از آن داشت که قرار است نحوه‌ی رویارویی با ایران در منطقه تغییر کند.

باید از همفکران سلیمانی پرسید که او در عراق چه می‌کرد؟ داعش که دیگر در عراق نیست و حکومت هم با هر انتخاباتی در دست شیعیان خواهد بود و مرجعیّت نجف هم نظارت دارد؛ شما چه کاره‌اید؟ چرا باید ایران برای عراق نخست‌وزیر تعیین کند؟ چرا باید نیروهای نزدیک به ایران به پایگاه امریکایی راکت بزنند و چرا باید سفارت را اشغال کنند؟ امروز صبح سلیمانی در عراق چه می‌کرد؟ ممکن است کسی بگوید «امریکا چه می‌کرد؟» پرسش خوبی است که جوابش در سطر اوّل این نوشته هست. در سیاست آلوده به شر، زور حرف اوّل و آخر را می‌زند.

حمله به سلیمانی می‌تواند مانند حمله به ایرباس در دوران جنگ باشد،‌ اگر نظام عاقل باشد ولی اگر بخواهد به آتش‌افروزی منطقه‌ای ادامه دهد و به ویژه اگر بخواهد به این حمله پاسخ دهد، باید تبعات آن را هم بپذیرد. ترامپ اوباما نیست که نقشه‌ی ترور سلیمانی را به ایران خبر داد. سلیمانی سرباز وطن نبود، سرباز نظام بود که وطن را دستاویز قدرت‌طلبی خود کرده است. او آتشی برافروخت و در آن آتش سوخت.

حاشیه بر اخبار -۵۱

                                                                                                     یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
  

فرزند هاشمی شاهرودی گفت: اعتماد به طبّ اسلامی باعث شد بیماری پدرم از کنترل خارج شود.
- فرق «طبّ اسلامی» و هر دانش تجربی اسلامیزه‌ی دیگر با علوم انسانی اسلامی این است که بلافاصله امتحان پس می‌دهد ولی در علوم انسانی می‌توان یک عمر مزخرف گفت ولی کم نیاورد.

نایب قهرمانی فیروزجا پس از خروج از بازی زیر پرچم ایران.
- پس از ملایی این تازه اوّل ماجراست. زیر پوست جامعه چیزهایی فرق کرده،‌ چیزهایی دارد فرو می‌ریزد.

سردار نجات: حاشیه‌نشینان فرودست‌اند و به فضای مجازی آلوده شده‌اند.
- کوخ‌نشینانی که صاحبان اصلی انقلاب بودند کجا فکر می‌کردند که اوّل تاج مستضعف‌بودن از سرشان برداشته شود،‌ بعد فرودست و آلوده شوند.

اغلب بازداشتیان آبان توان پرداخت وثیقه را ندارند.
- این فرودست‌های آلوده که بازیچه‌ی «دشمن» شده‌اند، آنقدر زرنگ نبودند که لااقل جیبی برای خود بدوزند.
   
رئیس کمیته‌ی سیاسی فراکسیون امید:‌ مردم عادی دنبال آمار کشتگان نیستند.
- از عضو فهرست ناامیدی باید پرسید که مگر نمی‌گویید که معترضان بیشتر از اقشار فقیر بودند،‌ نخبگان و طبقه‌ی متوسّط تحت تأثیر آنان که جزو این «مردم عادی» نیستند، خود طبقات محروم هم که طبیعی است دنبال آمار جانباختگان افرادی مشابه خود باشند؛ می‌ماند قشر مرفّه که بسیاری از آنان رانت‌خواران نوکیسه‌ی دوران جمهوری اسلامی‌اند که طبیعی است به دنبال حفظ وضع موجود باشند. منظور شما از مردم عادی همین است؟

خامنه‌ای با استیضاح رحمانی فضلی مخالف است.
 - چون استیضاح عملکرد او در حقیقت استیضاح خودش است. باید هم مخالف باشد.

منوچهر بختیاری:‌ آمر قتل پسرم باید بیاید و اعتراف کند.
- چرا حتماً باید بیاید؟ از همان حسینیّه‌ی امام خمینی هم می‌تواند اعتراف کند که کرده است البتّه.

ناصر سقای بی‌ریا: آقای بهجت خوابی دیده بود که معنایش رهبری خامنه‌ای بود. (اینجا)
- گذشته از وثاقت این نقل قولها، عجیب است که این پیش‌بینی‌ها را پس از وقوع حوادث انجام می‌دهید! همین الآن بگویید نفر بعدی کیست یا دو سال دیگر چه می‌شود نه اینکه مثلاً اگر فلانی رهبر شد،‌ تازه سیل نقل خوابها آغاز شود که بله شخصی بیست‌سال پیش گفت که ما پس از سیدعلی امیدمان به فلانی است!

مرتضی آقاتهرانی: اگر با رهبری بازی کردید، با امام عصر بازی کردید؛ اگر حرف ایشان را تفسیر به رأی کردید، قرآن را تفسیر به رأی کردید. (اینجا)
- اگر مجازات خلع لباس روحانیّت مصداقی داشته باشد، برای امثال این بیشعور نادان است که روحانی ساده‌ای را همردیف قرآن و امام قرار می‌دهد. گرچه «این جهان کوه است و فعل ما ندا» و این اباطیل پژواکهایی دارد که صدایش بعدها به گوش می‌رسد.

پیشین: حاشیه بر اخبار -۵۰
Real Time Web Analytics