چهارشنبه

احمد خمینی و منتظری؛ سه برداشت


                          آیت‌الله منتظری و سیّد احمد خمینی در فرودگاه پاریس
برداشت اوّل( اردیبشت۶۸):

سیّداحمد در نامه‌ای سرگشاده پیش از درگذشت پدرش به آقای منتظری حمله و ادّعاهای او را درباره‌ی نیروهای اطّلاعات و قضات قوّه‌ی قضائیّه رد می‌کند. او می‌گوید:« در نامه به امام نوشته‌اید: (سند شماره ۴۵)« شنیده شد فرموده‌اید فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض کرده است البته حضرتعالی را شاه فرض نمی‌کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندانهای شما روی شاه و ساواک را سفید کرده است. من این جمله را با اطلاع دقیق می‌گویم.» حضرت آیت‌الله: اطلاع دقیق شما که معلوم شد چگونه است. مثل این حرف شماست که در نامه‌ای به امام نوشته‌اید:« من از کارگردانان اطلاعات در مورد زندانها اطلاعاتم بیشتر است!» تو را به خدا این حرف خنده‌دار نیست؟ آیا شما از وزارت اطلاعات بیشتر اطلاع از وضع زندانیان و زندانها دارید؟ آیا برادران بسیار خوبمان در اطلاعات و زندانها مانند حضرات حجج اسلام ری‌شهری، فلّاحیان، رازینی، نیّری، پورمحمدی، رئیسی، و بسیاری دیگر از همین افراد خوب یعنی برادران مبارزی که به قول امام همه گونه ناسزا را از ساده‌اندیشان موجّه تحمل می کنند و خم به ابرو نمی‌آورند، از تیمسار نصیری، تیمسار مقدم، ثابتی، منوچهری، حسینی، کمالی و دیگر شکنجه‌گران شاه در سایر شهرستانها بدترند؟ آیا آقایان روی ایادی شاه را سفید کرده‌اند؟ آیا مدیرکل‌های اطلاعات و رؤسای ادارات اطلاعات و مسئولین دادگاه‌های انقلابی و زندانها که کثیری از آنان روحانیون پاک باخته‌ای هستند که جانشان را کف دستشان گذاشته‌اند و از امنیّت و آسایش این مردم و مملکت دفاع می‌کنند از مدیرکل‌های ساواک شاه بدترند؟ آیا فرزندان امام زمان در اطلاعات و دادستانیها و زندانها مانند کسانیند که از خائن‌ترین و کثیف‌ترین افراد جامعه طاغوت انتخاب می‌شدند؟ (رنجنامه؛ بخش اوّل، بخش دوّم)

برداشت دوّم( چند سال بعد):
سیّد احمد خمینی سالها بعد در جواب اینکه کدام مجتهد اعلم است، شخصاً و به صراحت و به طور پیاپی، منتظری را به همه معرّفی می‌کند. دکتر غلامعلی رجایی می‌گوید: «چند ماه پیش که با دکتر عیسی ولایی داماد مکرم آیت‌الله توسلی گفت‌وشنودی داشتم می‌گفت مرحوم حاج احمد آقا فرزند امام به خود او گفته بود در مجلس ترحیمی در قم نشسته بوده که آیت‌الله منتظری به آن مجلس وارد می‌شوند مرحوم حاج احمدآقا می‌گفت می‌خواستم از جا بلند شوم و به پیش ایشان بروم و دستشان را ببوسم امّا با خود گفتم مردمی که آن رنجنامه‌ی مرا به ایشان خوانده‌اند خواهند گفت این عجب آدم ...است! لذا متأسّفانه از این کار خودداری کردم. (وبلاگ غلامعلی رجایی)


برداشت سوّم ( اسفند۷۷):
سیّداحمد خمینی پس از سکته و یک هفته اغما درمی‌گذرد. سالها بعد و پس از اعترافات سعید امامی، محمّد نیازی که دادستان وقت مجتمع قضایی نیروهای مسلّح بود و مسئولیّت رسیدگی به پرونده‌ی قتلهای زنجیره‌ای را برعهده داشت، در دیداری با  سیّدحسن خمینی مدّعی شد که مجرمان قتل‌های زنجیره‌ای(همان کسانی که سیّداحمد در دفاع از آنان رنجنامه را علیه منتظری نوشت) گفته‌اند که احمد خمینی به وسیله‌ی آنان کشته شده ‌است. سخنان باقی در جمع دانشجویان در اصفهان از سوی نیازی تکذیب شد و او به اتهام نشر اکاذیب تحت تعقیب قرار گرفت. عمادالدّین باقی از سیّدحسن خمینی خواست که در زمینه‌ی درستی یا نادرستی گفته‌های وی اظهار نظر کند. در آن زمان سیّدحسن خمینی در نامه‌ای، درستی اظهارات باقی را تأیید کرد. (مرگ طبیعی یا قتل سیاسی؟، سایت عماد باقی)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics