یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
ترامپ برجام را پاره کرد و اکنون پس از فرازونشیبهای زیاد به توافقی میرسد که تکرار برجام خواهد بود با کمی بالا و پایین. این نتیجه به علاوهی ناکامی حمله به ایران را تحلیلگران مستقل بارها در پیشبینیهای خود بیان کرده بودند و در نهایت چنان شد. آیا میتوان این دور را باطل خواند، حتماً نه. چرا؟
۱- پیش از برجام۲ تهدید حملهی نظامی به عنوان یک گزینه روی میز بود و امریکا حتّی در دوران دموکراتها آن را مطرح میکرد ولی حالا نهایت این حمله را دیدیم و بعید است که امریکا بار دیگر به این گزینه برگردد. حکایت اسرائیل امّا متفاوت است و چهبسا ایران بدش نیاید در آینده دوباره -اینبار بدون حضور امریکا- به رویارویی با اسرائیل بپردازد.
۲- بستن تنگهی هرمز، هدف گرفتن زیرساختهای کشورهای عرب و حمله به پایگاههای امریکا بهاصطلاح «عادیسازی» شد و این بار در هر مواجههی فرضی طرف مقابل میداند که ایران بدون تردید از این روشها برای دفاع از خود استفاده میکند؛ این یعنی بازدارندگی مضاعف.
۳- برداشتن تحریمها پس از برجام۱ بسیار به کندی انجام میشد و تا زمان روی کارآمدن ترامپ بخش زیادی از آن باقی ماند و حتّی پولهایی که در قطر بود به ایران برنگشت. در بدهبستان پیش از امضای توافقنامه، مقدار پولی که از امارات به ایران رسید بیش از دو برابر پولی بود که اوباما پس از آزادی جیسون رضائیان به ایران داد و ترامپ بارها آن را مطرح میکرد. در برجام۲ قرار است روند برگشتن ایران به اقتصاد جهانی تسریع شود.
۴- بسیاری از موضوعاتی که در دوران بایدن مانع بازگشت امریکا به برجام شد اساساً مطرح نشده است. نه قرار است در حمایت عملی ایران از نیروهای نیابتی تغییری حاصل شود و نه بحثی در مورد توان موشکی ایران شده است. خلعسلاح حزبالله که بر اساس توافق دولت لبنان در دستور کار بود عملاً به حالت تعلیق درآمده است. در عراق نیز اگر تغییری در وضع نیروهای طرفدار ایران صورت پذیرد، با فشار مرجعیّت نجف خواهد بود، نه امریکا و غرب. لحاظشدن لبنان در توافق، توان اثرگذاری ایران در منطقه را بهرغم خواست دولت ضعیف لبنان و کشورهای عرب بالا میبرد.
۵- بخش بزرگی از اپوزیسیون خارجنشین با حمایت از حمله به ایران اعتبار خود را از دست دادند و گروههای تجزیهطلبی که برای حمله به ایران آماده میشدند، با قرار گرفتن در طرح امریکا-اسرائیلی بیآبرو شدند.
۶- صندوق سیصد میلیاردی بازسازی ایران به نظر بسیار مبهم میآید. با احتیاط میتوان گفت که ترفند امریکا برای بهرهبرداری اقتصادی از جنگ و مهار ایران باشد. هرچه منافع مشترک کشورها بیشتر باشد، امکان تقابل آنان کاهش مییابد. این صندوق به نفع ایران، امریکا و کشورهای عرب است و بازندهی نهایی اسرائیل خواهد بود.
۷- مذاکره با امریکا تابویی بود که نه خاتمی و نه روحانی نتوانستند آن را بشکنند امّا امروز چیزی از آن باقی نمانده است. اگر مشکلات هستهای را بتوان با مذاکره حل کرد، چرا نتوان دیگر مشکلات را رفع کرد یا تقلیل داد؟ ایران با «نگاه به شرق» کاملاً به طرف چین و روسیه غش کرده بود، حالا میتواند توازنی در سیاست خود ایجاد کند و مانع بهرهبرداری دیگران شود.
۸- یک قشر خودآگاه ملّی در ایران شکل گرفت که مخالف ایدئولوژی حاکم و مدافع ایران در برابر تهاجم غرب بود. این گروه مثل تیغ دودم است یعنی همانقدر که در خیابان و فضای مجازی به نفع نظام کار کرد و در برابر براندازان بیش از نیروهای سنّتی ایستاد، اگر نظام باز به روال گذشته برگردد ممکن است تغییر مسیر دهد و یقهی نظام را بچسبد. آن وقت این جماعت با جوانان بیحافظهای که «رضاشاه روحت شاد» میگفتند تومانی نه قران تفاوت خواهند کرد. همین اواخر هم با لجبازی تداوم بستن اینترنت زمزمهیهای اعتراضی شروع شد که میتوانست باعث دردسر نظام شود.
نظام در جهاد اصغر جنگ پیروز شد ولی جهاد اکبر انجام تغییرات داخلی باقی مانده است. بین جنگ دوازدهروزه و اعتراضات دی چندماه بیشتر فاصله نبود؛ با ادامهدادن روال گذشته شیرینی این پیروزی شاید یکی دوسال بیشتر دوام نیاورد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.