چهارشنبه ۲۸ امرداد ۱۴۰۵
رمان «داییجان ناپلئون» در ایران بسیار محبوب است؛ اگر این رمان را میشد در یک ترانه خلاصه کرد، میشد چیزی مثل «توهّم توطئه». در سپهر سیاسی ایران نیز تقصیرها را از خود جدادانستن و به گردن «دژمن» انداختن سابقهی طولانی دارد ولی کپیرایتش انحصاراً در دست سیّدعلی خامنهای بزرگدشمنپرداز زمانهی ماست. با این اوصاف چرا این ترانه اینقدر حاشیه درست کرده است؟ گذشته از اینکه امروز عدّهای به هر بهانه دنبال نشاندادن خشم خود و ترسیم مرزهای خیالی، جبههگیری و «مبارزه»اند، خیلی ساده باید گفت که خود را مخاطب این ترانه دیدهاند چون وصف حال آنهاست.
چرا این ترانه مانند آینه ما را به ما نشان داده است؟ چون اوّل اینکه «ما»ی آن عام است و این گروه را از آن گروه و حاکمیّت را از مخالفان حکومت جدانکرده است. از دید هر گروه «آنها» همیشه اشکال دارند و «ما» بیتقصیر یا کمتقصیریم. «مرزبندی» یکی از شاخصههای بارز تفکرات (توهّمات) سیاسی عوامانه در ایران است تا بتوان بر اساس آن خوب و بد کرد. اگر کسی این مرز را بردارد و شباهتهای دو گروه دو طرف مرز را نشان دهد، به نوعی بازی را به هم زده است و شایستهی بدترین واکنشهاست. یرّاحی در اینستاگرامش نوشته که اصل حرف درست است ولی در این ترانه فقط به مردم پرداخته شده ولی حاکمیّت در آن غایب است. از دید یرّاحی حاکمیّت جزو مردم نیست در حالیکه قبل و بعد از انقلاب، حکومتگران بخشی از مردم بودهاند و از جای دیگری نیامدهاند (برخلاف کسانی که حاکمیان فعلی را اشغالگران ایران میدانند) ضمن اینکه «مردم» نیز فقط افراد خارج از دایرهی قدرت و همعقیده با او نیستند و شامل طیفهای گستردهی مخالفان او و بیطرفان هم میشوند. این ترانه به کنار، بهتر است هر چه زودتر از توهّم اینکه «مردم» همانهاییاند که همگی مخالف حکومتاند و تیم ملی فوتبال را از آن خود نمیدانند و نسبت به دخالت خارجی احساس بدی ندارند و... خارج شویم.
جناحی که به نام تندرو در ایران شناخته میشود، برادر دوقلوی شاهپرستان خارجاند. تازگیها اتّهام وابستگی به خارج را از روحانی و ظریف به عراقچی و قالیباف (!) هم تسرّی دادهاند. مشاور خیالی احمدینژاد -که درست پس از ردصلاحیتش منتقد او شد- چندی پیش محمد سرافراز را تلویحا به داشتن ارتباط با دستگاههای خارجی متهم کرده بود. «نفوذی» کلیدواژهی محبوبی در ایران امروز است چون خیلی راحت به جای تحلیل و نقد موضع سیاسی یک شخص میتوان او را با انتسابی خیالی به جایی محکوم کرد و مستحق مجازات دانست.
ابهام یکی از ویژگیهای مثبت هر ترانه است امّا هر استثنایی قاعده دارد. «بوی گندم» زمانی سروده شد که خوانندهاش داخل ایران بود و نمیتوانست با آزادی انتقاد کند امّا حالا فرق میکند. کسانی که به مخالفان خود انگ چپول، حکومتی، پنجاهوهفتی و... میزنند باید هم آینهای را که برابر آنها گرفته شده بشکنند. به نظر من کار از تکرار اشتباه هم گذشته و به اعتیاد به اشتباه رسیده است. روزگاری اینگونه رفتارها منحصر به پهلویچیان بود، حالا میبینیم که حتّی فلان ملّیمذهبی -با نام مستعار البتّه- اینجا نظر میگذارد که بله من هم مخالف جنگ نیستم یا «مردم» تیم فوتبال را از آن خود نمیدانند. این «مردم» ساخته و پرداختهی ولگردی در شبکههای اجتماعی، نشستن پای شبکهی کذایی و سکونت در خارج است.
میبینید که اصل «توهّم» از «توطئهی توهّم» مهمتر است: توهّم اعداد کشتگان، توهّم پیروزی سریع دهروزه، توهّم گارد جاویدان، توهّم «بهترش رو میسازیم»، توّهم پنهانکردن موشک در اتاق خواب مردم، توهّم اختلاف شدید بین حاکمان، توهّم روزگار طلایی دوران پهلوی و... وقتی به جای رجوع به جهان خارج بتوان یک دنیای خیالی وهمی ساخت و در آن همیشه برحق بود، گذشته را آنجور که خواست دید و در آستانهی پیروزی بود، چرا به خود زحمت بدهیم و به واقعیّت مراجعه کنیم. این دنیای توهّمی اثرش میلیونها برابر قویتر از هر منقلی است که فلان شاه یا خواننده پای آن نشسته است.
مرتبط: پروندهی «توهّم توطئه»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.