جنگ جهانی تصویرها

                                                                                                                  سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵

سخنان اخیر روبیو دارای سه بخش مهم درباره‌ی ایران بود: حمله خشایارشا به آتن، بازگشت ریشه‌ی تمدّن غرب به یونان و مرگ‌پرستی روحانیان ایران که فرقه‌ی مرگ‌اند برخلاف «ما». روبیو فقط از جمهوری اسلامی انتقاد نمی‌کند بلکه نزاعی سیاسی در زمان حال را در قاب رویارویی تاریخی یونان و ایران قرار می‌دهد. در این روایت غرب نه فقط وارث تمدّنی بزرگ بلکه وارث منش و اخلاقی خاص است و رقیب امروزی آن نه فقط یک حکومت بلکه نماینده‌ی فرهنگی تصویر می‌شود که درست در نقطه‌ی مقابل آن قرار دارد.

 

کمی به عقب برگردیم و هیاهوی پیرامون فیلم «اودیسه» را بازببینیم. یک اختلاف سلیقه‌ی هنری به واکنشی عجیب انجامید که ساکنان بخشی از جهان که غربش می‌نامیم درباره‌ی بخشی از هویّت خود نشان دادند. درباره‌ی فیلم «۳۰۰» نیز آیا چنین واکنشی در کار بود یا خیر، افکار عمومی غرب آن را به سادگی پذیرفت؟ فیلم سیصد علاوه بر نادقیق بودن تاریخی نشان‌ داد که اسپارتی‌ها بدن‌هایی آرمانی (و امروزی!)، اراده‌ای ستودنی و فردیّتی قهرمانانه دارند؛ سپاه ایران در برابر غالباً توده‌ای انبوه، غریب، هراس‌آور و فاقد فردیت بودند. همین حساسیّت در بازنمایی رایج تصویر مسیح نیز به چشم نمی‌خورد و گرچه آرام آرام تغییرهایی صورت می‌پذیرد ولی همچنان تصویر غالب مرد بور با چشمان روشن است نه شخصی با ویژگی ساکنان غرب آسیا. (پیتر هگسث هنگام نقل قول از انجیل، بخشهایی از دیالوگ «داستان عامه‌پسند» را خواند؛ تعجّب نمی‌کنم که دانش روبیو از تاریخ، محدود به فیلم ۳۰۰ باشد)

 

این تفاوت تصویرسازی را در نامگذاری‌ها نیز می‌توان دید. طرف مسلط غالباً خودش را به‌عنوان یک مورد خاص معرفی نمی‌کند؛ خودش را معیار عام می‌گیرد و دیگری را به‌صورت یک مورد محدود و مشخص نام‌گذاری می‌کند. «ادبیات» ظاهراً عام است؛ «ادبیات زنانه» نوعی ادبیات خاص. «فلسفه» می‌تواند بی‌هیچ صفتی به سنتی عمدتاً اروپایی اشاره کند امّا برای سنّت‌های دیگر معمولاً قیدهایی لازم می‌شود: فلسفه‌ی اسلامی، فلسفه‌ی هندی، فلسفه‌ی چینی. «شرق‌شناسی» هم نام یک حوزه مطالعاتی است که شرق را موضوع شناخت قرار می‌دهد؛ اما معادل «غرب‌شناسی» نه همان سابقه نهادی را دارد و نه همان جایگاه را در تقسیم‌بندی دانش.

 

یک چرخش مهم تاریخی: روبیو از وزیر خارجه‌ی کشور مهاجم به ایران در زمان ما به مدافع تمدّن غرب در گستره‌ی تاریخ تبدیل شده است. شایگان جوان یکی از معقول‌ترین سخنگویان گفتمان نقد استیلای غرب بود که ابتدا با پذیرش دوگانه‌ی شرق و غرب، آن را معکوس کرد و آسیا را در برابر غرب قرار داد. هانتیگتون سپس در سال ۱۹۹۳ می‌گوید سیاست جهانی وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن تمدن‌های غیرغربی دیگر صرفاً موضوع تاریخ نیستند بلکه در شکل‌دادن به تاریخ نیز مشارکت می‌کنند. او می‌نویسد که پس از جنگ سرد مرکز سیاست جهانی به تعامل غرب با تمدن‌های غیرغربی منتقل می‌شود. روایت دفاعی روبیو الزاماً علامت ناتوانی مادی نیست بلکه نشانه‌ی آن است که قدرت غالب دیگر نمی‌تواند خود را صرفاً به‌عنوان گسترش طبیعی نظم مطلوبش معرفّی کند؛ باید نشان دهد چه کسی تهدیدش می‌کند و چرا اقدامش ضروری است.

 

ایران کجاست؟ هانتیگتون می‌نویسد که ایران از نظر وسعت جمعیّت، موقعیّت جغرافیایی، سنت تاریخی، منابع نفتی و سطح توسعه، شرایطی دارد که می‌تواند آن را به دولت مرکزی تمدّن اسلامی تبدیل کند امّا شیعه‌بودن اکثریت ایرانیان -در جهانی که حدود نود درصد مسلمانانش سنی‌اند- و نیز جایگاه زبان فارسی در مقایسه با عربی، موانعی در برابر این نقش ایجاد می‌کنند. در جایی دیگر رابطه‌ی ایران با اسلام را با رابطه برزیل با آمریکای لاتین مقایسه می‌کند: کشوری که برای رهبری حوزه تمدنی خود ظرفیت‌هایی دارد امّا تفاوت‌های درونی آن حوزه مانع ایفای کامل این نقش است. هانتیگتون ایران را در یک نقشه طبقه‌بندی می‌کند؛ روبیو برای آن در یک داستان نقش تعیین می‌کند.

 

روبیو در عبارتی تأمّل‌برانگیز می‌گوید یونانیان نه‌تنها تاریخ را شکل دادند، بلکه «خودِ تاریخ را به ما دادند». استدلالش این است که بخش بزرگی از شناخت ما درباره تمدّن‌های باستانی از طریق نوشته‌های مورخّان یونانی به دست ما رسیده است. پس غرب وارث دو امتیاز است: هم تمدّنی که تاریخ را ساخته و هم سنّتی که تاریخ دیگران را ثبت کرده است. روبیو در ادامه می‌گوید که فرهنگ‌های دیگر بیشتر به درون خود نگریسته‌اند و ثبات و گذران زندگی هدف عالی آن‌ها بوده است. این عبارت از نقل‌قول پیشین مهم‌تر است چون برتری فرهنگی غرب را آشکارتر می‌کند. قابل حدس است که اگر روایت ایرانیان از جنگ ترموپیل در دسترس بود تا چه حد با روایت یونانیان تفاوت داشت. فکر می‌کنید رسانه‌های مسلط فعلی غرب کاری متفاوت انجام می‌دهند؟ فقط کافی است جای تاریخ و رسانه را در بند بالا عوض کنید.

 

روبیو در پی ساختن یک احساس تعلّق مشترک میان آمریکا و اروپا است. برای چنین هدفی «اسلام» دشمن مناسبی نیست؛ بیش از حد گسترده و ناهمگون است، کشورهای مسلمان هم‌پیمان غرب آن را نمی‌پسندند و بسیاری از مسلمانان نیز در جوامع غربی زندگی می‌کنند. «ایران» امکان دیگری فراهم می‌کند: می‌توان یک رقیب سیاسی معاصر را با دشمنی تاریخی ایران و یونان پیوند زد و از آن تصویری روشن‌تر و عاطفی‌تر ساخت. (فراموش نکنیم آتن تا سال ۲۰۲۰ تنها پایتخت اتحادیّه اروپا بود که مسجد رسمی نداشت. مسجد رسمی آتن در نوامبر آن سال، پس از سال‌ها تأخیر اداری و اعتراض‌های سیاسی و اجتماعی افتتاح شد)

 

بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی می‌گویند خصومت آمریکا با حکومت ایران را نباید با خصومت با مردم ایران یا با خود ایران یکی گرفت. این استدلال روی کاغذ از نظر منطقی کاملاً معقول است: می‌توان با یک نظام سیاسی مخالف بود، اما از استقلال کشور، مردمش و حق تعیین سرنوشت آنان دفاع کرد. مشکل زمانی پدیدار می‌شود که زبان سیاست‌مدار آمریکایی از مرزبندی میان حکومت و جامعه ایران فراتر می‌رود. وقتی روبیو برای توضیح هویت غرب، یونانیان را در برابر سپاه ایران قرار می‌دهد و سپس ایران معاصر را مثال می‌زند، پرسش دیگری پیش می‌آید: چرا برای بیان تقابل امروز باید از آن رویارویی باستانی مدد گرفت؟ اینجا دیگر گفتن «ما فقط با جمهوری اسلامی مشکل داریم» به‌تنهایی کافی نیست. باید روشن شود که منظور از «ما» و «ایران» در این منازعه چیست؛ حکومت، ساختار قدرت، سیاست خارجی، ملت یا جایگاه تاریخی کشور؟ پس سه مسئله را باید از هم جدا کرد: دشمنی با حکومتی، مقابله با یک قدرت منطقه‌ای و رویارویی تمدنی. سخنان روبیو عملا به سوی شقّ سوم حرکت می‌کند. این را کنار سخنان مکرّر ونس درباره خطر مهاجران غیراروپایی و تهدید نابودی تمدنی ترامپ خطاب به ایران بگذاریم به یک دستور زبان فکری مشترک می‌رسیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.

Real Time Web Analytics