ایران و موج آبی

                                                                                                               چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵


در آمریکا پنداشتند که جنگ‌ها را در میدان به آسانی می‌توان برد ولی دریافتند که صندوقهای رأی را در پمپ بنزین به سادگی می‌توان باخت. دموکرات‌ها در انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ هر دو مجلس کنگره را از جمهوری‌خواهان گرفتند. این شکست را نمی‌توان فقط به ایران، تورّم یا شخص ترامپ نسبت داد اما جنگ ایران یکی از مهم‌ترین عوامل آن بود. ترامپ که با وعده‌ی پرهیز از جنگ‌های بی‌پایان و اولویت دادن به آمریکا به قدرت بازگشت، کشور را وارد یک رویارویی پرهزینه کرد. او حالا پذیرفته که ایران در شکست انتخاباتی حزبش سهم داشته، هرچند هنوز حمله را تصمیم درستی می‌داند؛ گویی جنگ را برده اما صندوق‌ها چیز دیگری می‌گویند.

 

در عین حال از شکست جمهوری‌خواهان نباید نتیجه گرفت که آمریکایی‌ها طرفدار توافقی به سود نظام ایران شده‌اند. بسیاری از دموکرات‌ها همچنان خواهان جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و حفظ تحریم‌ها هستند؛ اختلاف اصلی بر سر ابزار است: دیپلماسی و فشار اقتصادی یا جنگ و مداخله‌ی نظامی؟ مخالفت با حکومت ایران الزاماً به معنای موافقت با جنگ نیست؛ همان‌طور که مخالفت با جنگ نیز لزوماً به معنای موافقت با نظام ولایی نیست.

 

فرزندان برنی

  

در حزب دموکرات تحوّل مهم‌تری از تعویض چند کرسی در جریان است. برنی سندرز در انتخابات ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ نامزد ریاست‌جمهوری شد و نبرد را باخت امّا دستور کار حزب را تغییر داد. نابرابری، درمان همگانی، قدرت میلیاردرها، حقوق کارگران و مخالفت با جنگ‌های پرهزینه، دیگر مطالبات چند فعال حاشیه‌ای نبودند. نسل بعدی این جریان با چهره‌هایی چون الکساندریا اوکازیو کورتز، الهان عمر، رشیده طلیب و آیانا پرسلی وارد کنگره شد. آنان مسائل اقتصادی را به عدالت اجتماعی، مهاجرت، حقوق اقلیت‌ها و سیاست خارجی پیوند زدند. بعدها رو کانا، پرامیلا جایاپال، گرگ کاسار و دیگران به سازمان‌یافتگی این طیف کمک کردند.

 

زهران ممدانی، با رسیدن به شهرداری نیویورک، این جریان را از قانون‌گذاری به عرصه‌ی مدیریّت اجرایی برده است. عبدالرحمن السید نیز با پیروزی در میشیگان و راه‌یابی به سنا هم نخستین سناتور مسلمان آمریکا شده و هم حضور ترقی‌خواهان را در مجلسی تقویت کرده که پیش‌تر بیشتر در اختیار چهره‌های میانه‌رو بود. یاسمین انصاری نیز در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. او هم جمهوری اسلامی را به‌خاطر سرکوب و نقض حقوق مردم ایران محکوم می‌کند و هم با جنگ ترامپ بدون مجوز کنگره مخالف است. موضع او نمونه‌ای از تفکیک دو مسئله است که در فضای دوقطبی سیاسی غالباً یکی انگاشته می‌شوند.

 

این جریان هنوز حزب دموکرات را تصرف نکرده، اما دیگر نمی‌توان آن را چند نماینده‌ی پرشور و رسانه‌ای دانست. از اقلیت گفتمان‌ساز به یک قطب سازمان‌یافته تبدیل شده است. سندرز ریاست‌جمهوری را نبرد، اما شاگردانش دارند صندلی‌ها را می‌برند.

 

جمهوری‌خواهان؛ حزب یا کالت ترامپ؟

 

در سوی دیگر، ترامپ با حزب جمهوری‌خواه کاری کرد که شاید هیچ رئیس‌جمهور دیگری نمی‌توانست: استقلال رأی را از بخش بزرگی از آن گرفت و وفاداری به شخص خود را معیار جمهوری‌خواهی قرار داد. در انتخابات ۲۰۱۶ حتی خاندان بوش نیز حاضر نشدند به او رأی بدهند. بعدها میت رامنی، لیز چینی و دیگران از او فاصله گرفتند؛ بعضی حذف شدند و بعضی کنار رفتند. توماس مسی که حاضر نشد با سیاست جنگی دولت همراه شود، در انتخابات مقدماتی حزب هدف کارزار سنگین ترامپ قرار گرفت و شکست خورد. نقش ترامپ در شکست حزبش انکارناپذیر است. او در رقابتهای مقدماتی‌ رقیبان کارکشته‌تر را کنار زد تا نامزدهای تازه‌کار طرفدارش در چند رقابت مهم بزرگتر شکست بخورند. ضمن اینکه برکناری امثال دریادار نانسی لاکور غیرمستقیم باعث ورود او به کنگره شد.

  

آیا میان جمهوری‌خواهان نیز ممکن است جریانی معتدل سر برآورد؟ اگر منظور نسخه‌ی راست ترقی‌خواهان دموکرات باشد‌ خیر امّا نوعی محافظه‌کاری قانون‌گرا و ضد مداخله می‌تواند شکل بگیرد. رند پال و توماس مسی، از یک سو و جو کنت، تاکر کارلسون و مارجری تیلور گرین، از سوی دیگر، با انگیزه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت، در مخالفت با جنگ ایران به هم نزدیک شده‌اند. اینها یک جریان همگن نیستند؛ یکی از آزادی فردی و قانون اساسی دفاع می‌کند، دیگری از انزواگرایی و «اول آمریکا»، و سومی از استقلال کنگره امّا گاهی راه‌های متفاوت به یک تقاطع می‌رسند.

  

همکاری جمهوری‌خواهان ضدجنگ با دموکرات‌ها نیز دیگر فرضی ذهنی نیست. در چند رأی‌گیری مربوط به محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ، رند پال، لیزا مورکوفسکی، سوزان کالینز، توماس مسی و شماری دیگر با دموکرات‌ها همراه شدند. این همکاری می‌تواند درباره‌ی بودجه‌ی جنگ، منع اعزام نیروی زمینی و نظارت بر تصمیمات نظامی ادامه یابد؛ بی‌آنکه دو طرف در تحریم ایران یا اسرائیل و مسائل داخلی به توافق برسند.

 

جنگ ایران و شکست جمهوریخواهان

 

پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس کنگره در شرایطی اتفاق افتاد که جنگ ایران به یکی از موضوعات مهم افکار عمومی آمریکا تبدیل شده بود. نظرسنجی‌ها نشان می‌دادند بخش بزرگی از رأی‌دهندگان هزینه‌های جنگ را توجیه‌پذیر نمی‌دانند. در برخی نظرسنجی‌ها، نزدیک به نیمی از شرکت‌کنندگان وضعیت ایران را عاملی بسیار مهم در تصمیم انتخاباتی خود دانسته بودند و اکثریت نیز معتقد بودند جنگ ارزش هزینه‌هایش را نداشته است. با این ‌حال نباید جنگ را تنها علّت شکست جمهوری‌خواهان دانست. هزینه‌ی زندگی، تورّم، قیمت انرژی و نارضایتی از عملکرد اقتصادی دولت همچنان از مهم‌ترین عوامل انتخاباتی بودند. اهمیت جنگ ایران نیز از همین مسیر اقتصادی با تأثیر بر قیمت انرژی و افزایش یافته است.

 

تصّرف هر دو مجلس کنگره به دست دموکرات‌ها، قدرت نظارتی و چانه‌زنی آنان را افزایش می‌دهد امّا به معنای پایان فوری جنگ نیست. ترامپ همچنان رئیس‌جمهور و فرمانده کل نیروهای مسلح است و می‌تواند دستور عملیات نظامی صادر کند. با آغاز به کار کنگره‌ی جدید در ژانویه ۲۰۲۷ دموکرات‌ها ابزارهای مهمی در اختیار خواهند داشت: تحقیق درباره‌ی دلایل آغاز جنگ و هزینه‌های آن، بررسی عملکرد دولت، محدود کردن یا مشروط کردن بودجه‌ی عملیات نظامی و تلاش برای بازگرداندن اختیار تصمیم‌گیری درباره‌ی جنگ به کنگره.

  

شکست انتخاباتی می‌تواند هزینه‌ی سیاسی ادامه‌ی جنگ را برای ترامپ افزایش دهد ولی نباید تصور کرد که دموکرات‌ها با در اختیار گرفتن کنگره می‌توانند به‌طور یک‌جانبه سیاست خارجی آمریکا را تغییر دهند. مخالفت با جمهوری اسلامی، نگرانی از برنامه‌ی هسته‌ای ایران و حمایت از برخی تحریم‌ها همچنان در میان هر دو حزب طرفدارانی دارد. آینده‌ی رویارویی دو کشور را می‌توان در چهار مسیر کلّی تصور کرد:

  

۱. توافق و کاهش تنش ۲. جنگ سرد و فرسایش متقابل ۳. ازسرگیری حملات محدود ۴. گسترش جنگ منطقه‌ای

 

در سیاست گاهی تکلیف نبرد در میدان به انجام نمی‌رسد بلکه با از دست‌دادن صندوق رأی آغاز می‌شود. ترامپ و نتانیاهو شاید هنوز خود را فاتح جنگ بدانند، اما صندوق‌ها پرسش دیگری پیش کشیدند: اگر پیروز شده‌اید، چرا رأی‌دهندگان به شما تبریک نگفتند؟

۱ نظر:

  1. هر وقت ممدانی را می‌دیدم می‌گفتم حیف که نمی‌تواند نامزد ریاست‌جمهوری شود ولی حالا عبدل السید با اینکه کاریزمای ممدانی را ندارد ولی آن محدودیت را هم ندارد.
    جی دی ونس بیسواد نگران بود که انگلیس "اولین" کشور مسلمان دارای بمب اتم شود، خدا را چه دیدی شاید امریکا زودتر به این هدف برسد.

    پاسخ دادنحذف

لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.

Real Time Web Analytics