ولایت احمدآقا

                                                                                                            دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴

  

ابراهیم یزدی در این گفتگوی خیلی مهم که بسیاری از مسائل اوّل انقلاب و جنگ را آشکار می‌کند جایی می‌گوید که چندبار تلاش کرده با آیت‌الله خمینی درباره‌ی لزوم پایان‌دادن به جنگ دیدار کند ولی سیّداحمد خمینی مانع می‌شده است. تا اینکه خود آیت‌الله خواستار دیدار با یزدی شده و به پسرش می‌گوید که او را به حضورش بیاورد. یزدی می‌گوید: «احمدآقا به من تلفن زد و گفت که آقا می‌خواهند شما را ببینند، می‌گویند که فلانی چرا با ما قهر کرده است. گفتم نه، من با کسی قهر نکرده‌ام. اگر شما بگذارید، ایشان را می‌بینم. وقتی به جماران رفتم، اولین حرفی که احمدآقا قبل از دیدار با امام به من گفت این بود که به آقا نگویید من نمی‌گذاشتم تو بیایی ایشان را ببینی!»

 

روایت دست اوّل بالا، مشت نمونه‌ی خروار کارکرد احمد خمینی در بیت رهبری بود. چندسطر پایین‌تر مصطفی چمران هم شامل همین ممانعت از ملاقات می‌شود. در گفتگوی فوق کروبی و هاشمی هم گاهی شریک او می‌شوند ولی بازیگر نقش اوّل احمدآقاست. از یک‌دهه‌ی اوّل انقلاب اطلاعات بسیار اندکی در دسترس است ولی همین اندک هم نشان می‌دهد که با توجّه به فصل‌الخطاب‌بودن نظرات رهبر وقت، اطرافیانش سعی می‌‌کردند با محدودکردن اطلاعاتی که به او می‌رسد یا حتّی دادن اطلاعات کذب* بر داوری او اثر بگذارند. البتّه این مسئله به هیچ‌وجه نافی مسئولیّت شخص سیّدروح‌الله خمینی در تصمیم‌هایی که گرفت نمی‌شود. فقط نمونه‌ی فوق را ملاحظه کنید؛ تغییر تصمیم درباره‌ی ادامه‌ی جنگ به تنهایی می‌توانست مانع‌ کشته‌شدن صدهاهزار ایرانی و دریافت میلیاردها دلار غرامت شود امّا به جایش چه شد؟

  

انتشار جلسه‌ی دوّم ملاقات هیئت مرگ با مرحوم منتظری شرح و توصیف زیادی نمی‌خواهد. در توصیف اطلاعات کم ما از پشت‌پرده‌ی وقایع در سالهای ابتدای انقلاب همین بس که به‌رغم تحقیق‌های فراوان درباره‌ی تابستان ۶۷ تا امروز -جز در خاطرات شفاهی مکتوب منتظری- منبع دیگری تصریح نکرده بود که نامه‌ی دوّمی هم برای اعدام کمونیستها از خمینی گرفته شده بود که احتمالاً مانند اوّلی به خط و انشای احمد بوده است. کارگزاران نظام تلاش می‌کردند که آن اعدامها را به عملیات مجاهدین ربط دهند و از پاسخگویی درباره‌ی چپ‌های اعدام‌شده طفره می‌رفتند یا حتّی انکار می‌کردند که اینجا تمام دروغ‌ها برملا می‌شود. اهمیت این روایت صدای شخص منتظری است و حاضرانی که به گفته‌های او اعتراض نمی‌کنند که یعنی مهر تأیید بر آنها می‌زنند.

  

در منابع زیادی تصریح شده که خامنه‌ای با اعدامها مخالف بوده و اینجا نیز منتظری می‌گوید که با نیّری دعوا کرده است. رئیس‌جمهور وقت عضو گروهی بود که در نهایت خمینی تصمیم‌گیری درباره‌ی ادامه‌ی اعدامها را به آنها واگذار کرد و مخالفت آنها به توقّف اعدامها انجامید تا احمدآقا نتواند به عدد ۱۰هزار نفری که آرزو داشت برسد. امّا نکته اینجاست که خامنه‌ای بعدها تغییر موضع می‌دهد و از آنجا که نفع نظام را در توجیه و مشروع‌دانستن آن می‌دانست، سخنانی در تأیید آن هم گفت. نمونه‌ی کوچکی از مصلحت‌سنجی‌های رهبر بعد نظام که به کرّات در کارنامه‌ی او دیده می‌شود و خود حکایت مفصلّی است.

  

*درباره‌ی اطّلاعات کذب‌دادن به رهبر به یاد بیاوریم سخنان ترکان را درباره‌ی دروغهای کوچک و راست بزرگ که به همّت هاشمی به جنگ پایان داد. امروز امّا کسی نبود که راست بزرگ را به رهبر فعلی بگوید که فکر می‌کرد نیروی نظامی مقتدری دارد و این را در جواب ظریف هم گفت. لازم بود دو درگیری بین اسرائیل و ایران رخ دهد تا رهبرنظام بفهمد که سپاه نه تنها نمی‌تواند به اسرائیل لطمه‌ای بزند بلکه از خودش هم نمی‌تواند دفاع کند و همین ایران را پای مذاکره با امریکا آورد.

مذاکرات عمان ۲

                                                                                                            سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴

  

۱- گمان می‌کنم هیچ واقع‌گرایی شک نداشته باشد که خروج ترامپ از برجام هیچ ربطی به نامناسب‌بودن آن نداشت؛ او در ابتدای دوره‌ی اوّل ریاست‌جمهوری خود فقط به دنبال تخریب میراث اوباما بود،‌ از قوانین داخلی تا توافق‌های خارجی. اگر همان توافق را خود ترامپ به دست آورده بود، تا سالها از آن به عنوان یک موفقیّت یاد می‌کرد. 

  

۲- تا اینجا محتوای کلام ترامپ بسیار بیش از آنکه به ضرر جمهوری اسلامی باشد، به ضرر اسرائیل و دوستان ایرانی این کشور است. اسرائیل به دنبال عدم مذاکره با ایران، برچیده‌‌شدن کامل تاسیسات هسته‌ای، محدودشدن حداکثری توان نظامی ایران، ادامه‌ی حملات نظامی به ایران و بقای تحریمها علیه ایران بود و دوستان ایرانی‌اش به دنبال سقوط نظام فعلی. ترامپ با دادن پیشنهاد مذاکره با ایران نتانیاهو را وادار به پذیرش آن کرده درحالیکه او همیشه دولتهای دموکرات را برای مذاکره با ایران نکوهش می‌کرد. ترامپ گفته که با بخش غیرنظامی صنعت هسته‌ای ایران مشکلی ندارد در حالیکه نتانیاهو مدام مدل لیبی را تکرار می‌کند. ترامپ ایران را تهدید به حمله کرده ولی مشروط به عدم توافق در حالیکه نتانیاهو خودش را برای حمله‌ی بعدی آماده می‌کرد و گویا برای به هم نخوردن توافق احتمالی به توصیه‌ی امریکا مجبور است صبر کند.

  

۳- الگوی مخالفت ابتدایی خامنه‌ای با مذاکره و مذاکره‌ی متعاقب با امریکا در برجام هم تکرار شد ولی آن زمان روحانی بر سر کار بود؛ همین مخالفت با مذاکره در زمان احمدی‌نژاد و رئیسی عملاً ایران را به جایگاه فعلی رساند و اگر الآن جلیلی بر سر کار بود ممکن بود که فاتحه‌ی نظام ولایی خوانده شود. آغاز مذاکرات به خودی خود تا اینجا بزرگترین دستاورد پزشکیان خواهد بود گرچه همراهی عقلای اصولگرا و امثال سرلشکر باقری را نیز به همراه داشته است. 

  

۴- رفتار ترامپ بر سر تعرفه‌ها درس خوبی پیرامون روانشناسی اوست. تصمیمهای خلق‌الساعه، تنبیه هرکسی که در برابر او بایستد و ارفاق به کسانی که اعتراض نکنند. اگر نظام در گفتگوها بخواهد رجزخوانی‌های پشت بلندگوی خامنه‌ای را تکرار کند عاقبتش مشخّص است. برعکس اگر بتواند خود را همراه نشان دهد،‌ چه بسا بتواند موفقیت بزرگی را به دست آورد. حفظ قسمتهای عمده‌ی تاسیسات هسته‌ای و برداشتن تحریمها هم غرور نظام را حفظ می‌کند و هم رونقی به اقتصاد ایران می‌دهد.

  

۵- دعوای اصلی بر سر موضوعات غیرهسته‌ای ایران است یعنی ادامه‌ی حمایت از نیروهای نیابتی، ایجاد محدودیّت در توان نظامی و -شاید- تجدیدنظر در ایده‌ی نابودی اسرائیل. اینجاست که هنر مذاکره‌کنندگان خود را نشان خواهد داد. تفاوت این مذاکرات با مذاکرات سابق این است که اوّلاً تهدید نظامی پشت آن است و ثانیاً دوماه بیشتر نباید طول بکشد. طرف ایرانی اگر بخردانه عمل کند، بهترین پیشنهاد ممکن را از طرف مقابل «به اختیار» خواهد پذیرفت و گرنه باید بدترین پیشنهاد را پس از حمله‌ی محتمل از سر اجبار قبول کند. 

سین هفتم - سفر به قطب جنوب

                                                                                                         چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۴

در راستای سفر خطیر یکی از دولتمردان به قطب جنوب نظر برخی افراد را جویا شدیم:


اقتصاددان انقلابی: برخلاف سیستم‌های استکباری که عدالت در آنها توزیع ثروت است،‌ ما از ابتدای انقلاب عدالت را تقسیم فلاکت معنا کردیم. حالا که نمی‌شود و شایسته نیست که همه کاخ‌نشین بشوند، باید همه کوخ‌نشین شوند. 

 

روحانی انقلابی: وقتی خود پیامبر می گوید «الفقر فخری» تو بیجا می‌کنی که به قطب سفر می‌کنی. کدامیک از ائمّه به قطب سفر کردند؟ آدم وقتی کاپشن نزار رئیس‌جمهور را می‌بیند دلش قرص می‌شود که عدالت انقلابی هنوز طرفدار دارد.

 

احمدی‌نژاد: از خالی‌بندی معاونت پارلمانی رئیس‌جمهور شاد و شارژ شدم. خوشبختانه راهم همچنان ادامه دارد. بعد از دیدن کاپشن‌پوشی پزشکیان،‌ بهترین خبری بود که می‌شنیدم. خوشحالم که پزشکیان بر اساس کاپشن‌اندیشی فقط به عدم ساده‌زیستی او اشاره کرد و نه چاخان‌پردازی‌اش.

   

لقمان حکیم: پسرم ادب از بی‌ادبان بیاموز مثلاً اگر حسین شریعتمداری به تو بگوید «دست مریزاد» به درستی کرده‌ات شک کن.

  

«جامعه‌شناس‌»شناس: قطب جنوب یک مکان نیست بلکه یک رخداد است. انجماد جامعه‌ای است که جامعه‌شناسش انشانویسی مسخره را با تحلیل اشتباه می‌گیرد. در ایران ۴۰۴ جامعه‌شناس آن کسی است که برای نوشتن یک نامه به دادسرا احضار می‌شود.

 

کارشناس امنیّتی سپاه: وجود دو مسافر اسرائیلی در کشتی کنار دبیری به چه معناست؟ هنوز برایتان جای شک است که چه کسانی اسماعیل هنیه و سیدحسن نصرالله را لو دادند؟

 

کارشناس نظامی ارتش: با توجّه به حمله‌ی قریب‌الوقوع برای انهدام جزیره‌ی دیه‌گو گارسیا، وجود یک منبع اطلاعاتی در جنوب می‌تواند ما را در این امر یاری دهد. 

 

مولای متقیان: به مسعود پزشکیان بگویید که ساده‌زیستی انتخاب شخصی من برای زندگی بوده و هرگز آن را بر کسی تحمیل نکردم. خط قرمز من جایی بود که کسی به حق دیگران تعدّی می‌کرد، نه اینکه افراد با اموال خود چه می‌کنند.

    

سرلشکر باقری: همانطور که قبلاّ گفته‌ام با توجّه به اینکه از سواحل مکران تا قطب جنوب هیچ خشکی وجود ندارد ما می‌توانیم طبق قوانین بین‌المللی در بخشی از قطب جنوب ادعای مالکیت داشته باشیم. سفر به بخشی از ایران عزیزمان که از پاره‌ی اصلی دور افتاده می‌تواند اقدامی راهبردی در راستای جنگ ترکیبی دانش‌بنیان باشد.

  

کاربر شبکه‌ی اجتماعی: قبلاً جنجال‌هایی از این دست فقط در اینستا و تویتر بود،‌ امّا با تلاش شبانه‌روزی خود توانستیم کل ایران را تبدیل به یک شبکه‌ی اجتماعی بزرگ کنیم. شعار همه‌ی ایرانیان از این پس خواهد بود: من هم یک پنگوئن هستم.

    

سعدی علیه‌الرّحمه: خانه‌ از پای‌بست ویران است؛ خواجه در بند نقش ایوان است.  


پ.ن: بعدها وقتی ابرهای بلاهت از آسمان مملکت کنار بروند، روزی کسانی به این هیاهوهای مسخره خواهند خندید.

سین ششم - سرزمین دیگری نیست

                                                                                                             دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۴

جایی که واژه‌ها کم می‌آورند، تصویر می‌تواند پس پرده‌ی واقعیّت را نشان دهد یا افشا کند. چگونه درباره‌ی تصاویر مستندی که جدال بین حقیقت و واقعیّت را نشان می‌دهد می‌توان چیزی نوشت؟

  

یک گروه از آدمهای سبز و آدمهای زرد (به تعبیر فیلم) در سرزمین فلسطین تصمیم گرفتند که فیلمی بسازند و حکایت تلخ تخریب «مسافر یطا» را به عنوان استعاره‌ای از خود فلسطین به همه نشان بدهند. اگر راهی به صلح در این سرزمین باشد، همدستی و دوستی زردها و سبزهاست به امید روزی که آپارتاید رنگی در آن سامان از بین برود و رنگها انسانها را مرزبندی نکنند.

  

ورزشکاران توصیفی از بعضی تیم‌ها دارند که می گویند «به بردن عادت کرده‌اند» یا «به باختن عادت کرده‌اند» امّا در این فیلم تعبیر دیگری از بازنده ارائه می‌شود. جانمایه‌ی فیلم جایی است که باسل به یووال می‌گوید باید به باختن عادت کرد یعنی از زمین‌خوردن نترسید و دوباره ایستاد. گرچه حرف خوبی است امّا متأسّفانه طرف مقابل هم به بردن عادت کرده و یکی از آنها در اواخر فیلم به یووال می‌گوید برو مقاله‌ات را بنویس. یعنی ما کار خودمان را می‌کنیم، هرقدر  شما بنویسید و فیلم بسازید.*

 

فیلم تصویر عریانی از قانون جنگل جهانی است که یکی چون «می‌تواند»، هر کاری می‌کند. در همین یکی دو روزه اخباری از حمله به غزّه منتشر شد که دهها نفر شامل کودکان و زنان و سالمندان کشته شدند ولی اینها انگار فقط مقداری عددند که برای همه عادی شده‌اند. نوعی کرختی و بی‌حسّی بر همه حاکم شده که اجازه می‌دهد اشغالگری راهش را با تهوّر ادامه دهد. در حالی که درباره‌ی هر مهملی که در هالیوود ساخته می‌شود نقد یا مطلبی در وب فارسی هست، پیرامون این فیلم چقدر نوشته شد؟

  

پس از حضور در جشنواره‌ی برلین، یووال آبراهام یهودی متّهم به یهودستیزی شد! تو خود حکایت مفصّل بخوان از این مجمل. هکرهای آلمانی که صفحه‌ی جشنواره را هک کردند درباره‌ی سیاستمداران وطنشان نوشتند که همیشه در طرف اشتباه تاریخ بوده‌اند. لابد سخنان وزیر خارجه‌ی نادان آلمان را درباره‌ی شرمسارنبودن از کمک به تسلیح اسرائیل به یاد دارید. همین که فیلمی در محکومیّت اشغالگری اسرائیل در اسکار جایزه می گیرد یعنی فضا با دو دهه‌ی پیش خیلی فرق کرده است پس خیلی هم جای ناامیدی نیست گرچه فیلم به رغم موفقیّت در جشنواره‌های گوناگون هنوز در امریکا پخش‌کننده ندارد.

  

پیام اصلی فیلم برای نگارنده دیدن میل به زندگی ساکنان «مسافر یطا» بود که تحت بدترین شرایط با کمترین بهانه می‌خندیدند و بازی می‌کردند و می‌رقصیدند. گمان می‌کنم وقتی میان جهنّم اشغال بتوان ایستاد و خندید، تکلیف ما کناره‌نشینها مشخّص است.

  

*البتّه طرف مقابل خیلی هم در زمینه‌ی فرهنگی بیکار نیست. نگاه کنید که در چند سال اخیر مثلاً درباره‌ی ایران چند فیلم و سریال اسرائیلی ساخته شد یا چند کارگردان اسرائیلی فیلمی راجع به ایران ساختند؟ این البتّه موضوع جداگانه‌ای است.

سین پنجم - سیزده پاپ ملهم از کلاسیک

                                                                                                                شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴

موسیقی کلاسیک همیشه منبع پایان‌ناپذیری برای آهنگسازان و خوانندگان پاپ بوده است؛ هم از لحاظ غنا و سطح آثار و هم اینکه به خاطر گذشت زمان لازم از درگذشت مؤلّفانشان دیگران می‌توانند آزادانه و بدون داشتن حقّ کپی‌رایت از آنها استفاده کنند.

   

۱- اثر Adagio اثر تومازو آلبینونی را بسیاری از خوانندگان خواننده‌اند. من خودم کار سیسیل را که پارسال گذاشتم می‌پسندم ولی اجرای پراحساس لارا فابیان احتمالاً معروفترین و پربیینده‌ترین اجرا از این اثر استثنایی است.


۲- آهنگ It’s Now or Never از الویس پریسلی هم چیزی بیش از الهام‌گیری و عملاً کاوری کمرنگ از آهنگ O Sole Mio از ادواردو دی‌کاپواست. وقتی بنا به مقایسه‌ی آهنگهای پاپ باشد معمولاً هر کاوری فاصله‌ی معناداری با اصل دارد ولی سطح متفاوت موسیقی کلاسیک باعث می‌شود آهنگهای پاپی که بر اساس آن ساخته می‌شوند نیز شنیدنی و ارزشمند باشند.

  

۳- یوکو اونو همسر جان لنون مشغول نواختن قطعه‌ی Moonlight Sonata از بتهوون بوده که لنون از او می‌خواهد آکوردش را برعکس بنوازد و همین اساس ساخت آهنگ Beacause می‌شود.

 

۴- آهنگ Alejandro از لیدی گاگا با الهام از Csárdás ویتوریو مونتی ساخته شده است. بدون شرح.

  

۵- هر خواننده یا گروهی معمولاً یک اثر استثنایی دارد که دیگر کارهایش با آن سنجیده می‌شود. A Whiter Shade of Pale از Procol Harum از همین دست است. این آهنگ برداشتی آزاد و خلاقانه است از Ich steh mit einem Fuß im Grabe (یک پایم لب گور است) اثر جاودانه‌ی باخ. می‌گویند نیما شاعر شاعران است؛ باخ نیز موسیقی‌دان موسیقیدا‌ن‌هاست. با مرور همین برگزیده‌ی کوتاه می‌توانید به صحّت این ادّعا پی ببرید.

  

۶- Pavane گابریل فوره الهامبخش گروه «لیتل میکس» برای تک‌آهنگ به‌یادماندنی‌شان Little Me شد. علاقمندان فوتبال شاید این برداشت الیزابت پارکر از اثر فوره را که برای جام جهانی ۹۸ ساخته شد به یاد داشته باشند.

  

۷- قطعه‌ی Canon in D از یوهان پاخلبل آلمانی نیز منشأ الهام بسیاری بوده است از کایلی مینوگ (I Should Be So Lucky) تا Oasis و آهنگ Don't Look Back In Anger و Memories از گروه Maroon 5. من برداشت The Farm به نام All Together Now را ترجیح می‌دهم.

   

۸- تشخیص اینکه Lady Linda از Beach Boys بر اساس Joy Of Man's Desiring باخ ساخته شده کار سختی نیست. عرض کردم باخ همیشه مرجع قابل اطمینانی است.

  

۹- All by Myself اثر Eric Carmen برداشت لطیفی است از پیانو کنسرتو شماره ۲ راخمانینف. سلین دیون هم آن را اینطور بازخوانی کرده است.

  

۱۰- آهنگ Grace Kelly از Mika هم برداشت شاد و آزادی است از Largo al factotum روسینی.

 

۱۱- سرگی پروکفیف سویت عاشقانه‌ای به نام Troica دارد که آن را برای فیلم ستوان کیجه ساخته است. Russians اثر Sting بر اساس همین سویت نوشته و اجرا شده است. موضوع ترانه به اتحاد جماهیر شوروی برمی‌گردد ولی بر روسیه‌ی زمان ما و شخص پوتین هم صدق میکند. گرگ لیک برداشته آزادانه‌تری از آهنگ پروکفیف دارد به نام I Believe in Father Christmas.


۱۲- کمی به زمان حاضر نزدیکتر بشویم. آهنگ Goldwing بیلی آیلیش از قطعه‌ی Hymn To Vena اثر گوستاو هولست وام گرفته شده است.

  

۱۳- آهنگ A Groovy Kind of Love فیل کالینز که به صدر جدول آهنگهای روز هم رفت بر اساس پیانو سوناتینو شماره ۳۵ موتزیو کلمنتی آهنگساز ایتالیایی-انگلیسی است. البتّه این آهنگ در اصل بازخوانی است که اصلش را Diane & Annita اجرا کرده بودند و توسَط Mindbenders هم خوانده شده است. آهنگهایی که در اصل بازخوانی‌اند ولی بیشتر به نام فردی که آن را دوباره خوانده معروف شده و نه نسخه‌ی اصلی، نیاز به یک فهرست جداگانه و مفصّل دارد.

 

سعی کردم آهنگهای پاپ متنوّع باشند. البتّه برخی راک‌ یا متال‌خوانها نیز به سراغ موسیقی کلاسیک رفته‌اند ولی بیشترشان عملاً اثر اصلی را نابود کرده‌اند که با احترام اصلاً به شمار نیامدند. اگر قرار به انتخاب یک بخش از فراورده‌های هنری انسان باشد که حضورش را روی این سیّاره توجیه کند،‌ بی‌گمان آن فراورده آثار متنوّع موسیقی کلاسیک است.

 

پارسال: سیزده بازخوانی

سین‌ چهارم - سین‌های شعربازی

                                                                                                              پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴

سیمین بهبهانی

ستاره دیده فروبست و آرمید بیا

شراب نور به رگهای شب دوید بیا


بابافغانی شیرازی

سحر فغان من آن مه ز طرف بام شنید

شکایتی که از او داشتم تمام شنید


ابوالحسن ورزی

سر خجلت به زیر از روی آن آیینه‌رو دارم

گنهکارم ولیکن چشم بخشایش ازو دارم


اهلی ترشیزی

سرویست قامت تو از ناز سرکشیده

ماهیست عارض تو از نور آفریده

نی صبر مانده ما را نی دل نه تاب هجران

ماییم و نیم‌جانی آن هم به لب رسیده


خواجوی کرمانی

سراندازی سرافرازم،‌ تهی‌دستی جهانبازم

سبکساری گران‌سیرم، سبک‌روحی گران‌جانم

سپهر مهر را ماهم،‌ جهان عشق را شاهم

بتان را آستین‌بوسم،‌ مغان‌ را آفرین‌خوانم


صغیر اصفهانی

سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم

می‌نمایند دو گمگشته ره خانه به هم

سوختم زآتش عشق تو ولی خرسندم

که رسیدیم در این ره من و پروانه به هم


حزین لاهیجی

سرکشان را فکند تیغ مکافات از پای

شعله را زود نشانند به خاکستر خویش


رهی معیّری

سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم


سعدی

سخت زیبا می‌روی یکبارگی

در تو حیران می‌شود نظّارگی

سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست

چاره‌‌ی عاشق به‌جز بیچارگی


هوشنگ رهنما

سر به سویی می‌کشد ما را در این ره پا به سویی

عقل آخربین به سویی عشق بی‌پروا به سویی

جمع مشتاقان گریزی جز پریشانی ندارد

عاقبت مجنون به سویی می‌رود لیلا به سویی

سین سوم - سرترین‌های ۴۰۳

                                                                                                          سه‌شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۴

سرترین عمل به وعده: فرمایش فوق 

سرترین نامگذاری کاذب: عملیّات وعده‌ی صادق

سرترین خسارت: مهاجرت استادان و نخبگان

سرترین دعوت طنز: اعلام آمادگی دانشگاههای ایران برای پذیرش دانشجویان تعلیق‌شده‌ی معترض در امریکا

ایضاً حوثی‌ها: برای پذیرش دانشجویان تعلیق‌شده‌ی امریکایی آماده‌ایم
سرترین رأی: رأی کمیته انضباطی به زنانه‌شدن بازی پرسپولیس و سپاهان
سرترین احضار: احضار رئیس صنف قنادان برای انتشار این آمار: فروش قنادی‌ها از آخر اردیبهشت تا ۵ خرداد ۵۸ درصد افزایش داشته است. (همزمان با سقوط سخت رهبر بالقوّه‌ی ناکام)

سرترین نقل قول زیرخاکی۱: محمدصادق جوادی حصار در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد: نقل است که رهبری فرمودند فرق آقای هاشمی و آقای خاتمی این است که آقای هاشمی می‌آمد اینجا می‌نشست و هرچه می‌گفتیم، می‌گفت چشم و بعد که بیرون می‌رفت کار خودش را می‌کرد؛ اما آقای خاتمی می‌آمد اینجا کلی بحث می‌کرد و چانه می‌زد، اما آخر همان کاری را که گفته بودیم انجام می‌داد.

سرترین نقل قول زیرخاکی۲: نقل قول روغنی زنجانی از رفسنجانی از خامنه‌ای: رفاه مردم را بی‌دین می‌کند

سرترین فرجه به نظام: انتخاب پزشکیان

سرترین سقوط: ابراهیم رئیسی

سرترین فرار: بشّار اسد

سرترین مهمان‌نوازی: اسماعیل هنیّه در تهران

سرترین حکم دادگاه: ۱۲سال زندان حسین شنبه‌زاده برای گذاشتن یک نقطه پای پْست خامنه‌ای

سرترین شنود: بوریس جانسون: نتانیاهو در حمام شخصی من شنود کار گذاشت

سرترین فیلم: سرزمین دیگری نیست

سرترین ترور: سیّدحسن نصرالله

سرترین اعتصاب: زنان خشمگین از انتخاب ترامپ اعتصاب جنسی کردند

سرترین اعتراض: ایازی: مراجع نجف به حجاب اجباری معترضند

سرترین تبریک: حماس برای پیروزی جبهة‌النصرة در سوریه

سرترین اعتراف: بهروز اثباتی،‌ سردار سپاه: در سوریه ضربه‌ی خیلی سختی خوردیم
سرترین سرخوردگی: پزشکیان، پس از شنیدن فرمان ممنوعیّت مذاکره با امریکا

سرترین استمداد: کمک‌خواهی علمای شیعه‌ی علوی سوریه از اسرائیل

سرترین تبیین حقوقی: خالی‌کردن دل مردم، خبرگزاری میزان

سرترین لقب: «جناب قدرت» از زهرا رهنورد

سرترین پایان: پایان حصر کرّوبی 

 

مرتبط: سرترین‌های ۴۰۲

سین دوم - سفرکردگان

                                                                                                              یکشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۴

فرامرز اصلانی، فریدون شهبازیان، ژاله علو، محمّدعلی بهمنی، محمود حکیمی،‌ زری خوشکام، منصور یاقوتی،‌ رضا داوودنژاد، امین‌الله رشیدی،‌ سعید راد، پری صابری،‌ محمدتقی غیاثی، جلال متینی، جلیل تجلیل، منوچهر والی‌زاده، حسین خانی‌بیک، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی، فتح‌الله طاهری، محمدعلی علومی، جهانگیر درویش، سیدمحمدعلی آل‌هاشم،‌ محمدهاشم بدری،‌ محمدرضا نکونام، مسعود اسکویی، ایرج رضایی، تورج رهنما، سیّدآهنگ کوثر، سیّدابراهیم نبوی و...

سین یکم - سال‌مبارکی با سنایی

                                                                                                                 جمعه ۱ فروردین ۱۴۰۴

         یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدبّر الّلیل و النّهار،‌ یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال

   

                      با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز        از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز

                     از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک       وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

                     بر گرد یکی گرد دل ما و در آن دل               گر جز غم خود یابی آتش زن و بفروز

                     هر چند همه دفتر عشاق بخواندیم                با این همه در عشق تو هستیم نوآموز

                     در مملکت عاشقی از پسته و بادام             بوس تو جهانگیر شد و غمزه جهانسوز

                     تا دیده‌ی ما جز به تو آرام نگیرد            از بوسه‌اش مهری کن وز غمزه‌اش بردوز

                      با هجر تو هر شب ز پی وصل تو گویم      یارب تو شب عاشق و معشوق مکن روز

 

در روز نوروز و شب قدر، سقف آرزوهایتان بلندتر و همّتتان در دستیابی به آنها عالی‌تر باد. هر روزتان نوروز.

سرکنگبین‌ها و صفراها

حاشیه بر اخبار-۱۰۶                                                                                     دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۳




پایان حصر کروبی

- پایان یک موضوع که به سال ۸۸ برمی‌گردد و نوجوانان الان حتّی یادشان نیست. مثالی از ساختار صلب و انعطاف ناپذیر نظام که ناتوان از حل مشکلات خودش است و زمانی به فکر درمان می‌افتد که دیگر کار از کار گذشته است.


نقل قول روغنی زنجانی از رفسنجانی از خامنه‌ای: رفاه مردم را بی‌دین می‌کند.

- نمونه‌ای از درونه‌ی متفاوت خامنه‌ای با آنچه نشان می‌دهد. البتّه مردم ایران هیچگاه حتّی در آستانه‌ی رفاه هم قرار نداشته‌اند تا کسی بخواهد جلو آن را بگیرد. از سوی دیگر می‌شود گفت که امر برعکس شده و با فقر تحمیلی حکومت بر مردم، ملّت به سوی بی‌دینی می‌روند و به نظام «اسلامی» بدگمان می‌شوند. گوینده‌ی سخن بالا در آن زمان فکرش را هم نمی‌کرد که اعتراضات عمدتاً اقتصادی سالها بعد رنگ‌وبوی سیاسی بگیرد و باعث آشوب سرتاپای نظام بشود.


حملات امریکا به حوثی‌ها

- من همچنان از مدارای جامعه‌ی جهانی در سالهای اخیر با این موجودات متعجّبم. جالب اینجاست که ایران دیگر کمترین تلاشی برای حمایت ظاهری از آنان نمی‌کند و حضرات می‌گویند که ربطی به حملات حوثی‌ها به کشتی‌ها ندارند؛ در حالیکه تمام شواهد و قراین و مدارک ضبط‌شده خلاف آن را می‌گوید.

 

قطع بودجه رادیو فردا و صدای امریکا

- یک نمونه‌ی کوچک از اینکه پیامدهای رخدادها همیشه آنچه فکر می‌کنیم نیست. به چند ماه قبل برگردید و خوشحالی برخی افراد را از آمدن ترامپ مرور کنید. از قضا سرکنگبین صفرا فزود. یک نمونه‌ی کوچک از پیش‌بینی‌ناپذیری سیاست بلکه عالم انسانی.

   

محمود نبویان: حفظ نظام اوجب واجبات است نه حجاب یا عبادات پس برای پیش‌گیری از دوقطبی در جامعه نباید فعلا قانون حجاب و عفاف را اجرا کرد.

- فکر نمی‌کردیم آن اصل جعلی «اوجب واجبات» (که نه درست است و نه حتّی عین آن‌چیزی است که آیت‌الله خمینی گفته) به جای سرکوب مخالفان و انجام کارهای خلاف و ضدّقانون به تعلیق برخورد با بی‌حجابان هم برسد. یک جورهایی مانند بند بالاست ولی در زمینه‌ی دیگر.

 

ایضاً نبویان: زمان نوشتن قانون حجاب و عفاف پیش از سقوط اسد و ترور نصرالله بود و الآن شرایط فرق می‌کند.

- یکی از فیلمهای لورل و هاردی بود به گمانم که وارد خانه‌ای می‌شدند که همه‌چیز به هم ربط داشت ولی به شکل مضحک؛‌ مثلاً در یخچال را باز می‌کردند ولی رادیو روشن می‌شد یا با کلید برق شیر آب باز می‌شد و... حالا ربط موی زنان به فرار اسد هم از حکایات خاص نظام ولایی است. اگر فردا ضدحمله‌ی اوکراین علیه روسیه به گران‌شدن سیب‌زمینی یا تسلیم حوثی‌ها به آزادی فلان زندانی سیاسی انجامید تعجب نکنید؛ اینجا ایران است مدل حکومت ولایی.

 

پیشین: علیه ترور

خرد،‌ آرامش و شهامت

جمله‌های سینمایی -۸۰                                                                                  سه‌شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳

Wicked 2024

جادوگر شهر از به الفابا:

مردم اونجایی که من ازش اومدم می‌دونن که بهترین کار برای متحدکردن مردم اینه که بهشون یه دشمن درست و حسابی بدی.

  

The Brothers Bloom 2008

پنه‌لوپه استمپ: تنها راه برای اینکه کلک نخوری اینه که یاد بگیری چطوری کلک بزنی.

  

Anora 2024

توروس: اینستاگرام ندارم. من یه مرد بالغم.

  

Juror No.2 2024

کشیش لاسکر: خدایا به من آرامشی بده تا چیزهایی را که نمی‌توانم تغییر دهم بپذیرم و شهامتی که چیزهایی را که در توانم هست تغییر دهم و خردی که این دو را از هم تشخیص دهم.

  

The Substance 2024

هاروی: دخترای خوشگل باید همیشه لبخند بزنن.

  

Conclave 2024

اسقف لارنس: واقعاً به این درجه از انحطاط رسیده‌ایم که از میان بدترین گزینه‌ها، بهترین را انتخاب کنیم؟

  

پیشین: ایمان یا اطمینان؟ 

اسکار ۲۰۲۵

                                                                                                                دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳


جوایز اسکار امسال چند نکته‌ی جالب داشت که آن را از دیگر مراسم متمایز می‌کرد:

 

اوّل: جایزه‌بردن فیلمی از سازندگان فلسطینی و اسرائیلی در نقد اشغال تدریجی کرانه‌ی باختری فلسطین به دست اسرائیل. تا یک دهه‌ی پیش جایزه‌بردن چنین فیلمی شوخی به نظر می‌رسید ولی حالا وضع فرق کرده و نه تنها سخن‌گفتن از چنین موضوعی تابو نیست که باعث تمایز و حتّی افتخار است. در نتفلکیس درباره‌ی جوان مهاجر فلسطینی سریال ساخته می‌شود و فضای یک‌جانبه‌ی طرفداری از اسرائیل شکسته شده است. وزیر فرهنگ اسرائیل از جایزه‌گرفتن این فیلم انتقاد کرده و گفته که «لحظه‌ی غم‌انگیزی برای دنیای سینما بود»؛ برای سینما نه، برای اشغالگران. از این لحظه‌های غم‌انگیز باز هم خواهند داشت. پارسال هم اسکار حاشیه‌ی ضدّاشغال داشت. امسال حاشیه به متن آمد.

  

دوم: امسال هم ایران نماینده‌ای در اسکار داشت که جایزه هم برد. شاید فیلمهای رقیب از لحاظ تکنیکی برتر بودند ولی تم اصلی فیلم و لزوم حمایت از آزادیخواهی در ایران جایزه‌دادن به آن را توجیه می‌کرد. آنچه توی ذوق زد شیوه‌ی سخن‌گفتن و رفتار جایزه‌بگیران بود. بسیاری از کسانی که اسکار بردند از کشورهای مختلف بودند و انگلیسی را با لهجه حرف می‌زدند؛‌ نیازی به پوزش‌خواستن یا حتّی دادن هرگونه توضیح برای این کار نبود. در ضمن رفتار آمرانه‌ی مرد با زن در تضاد با پیام فیلم بود. اینکه فقط حرف قشنگ بزنیم کافی نیست؛ باید در رفتار نیز چنین باشیم.

 

سوم: آنورا برخلاف انتظارها کولاک کرد. جایزه‌بردن فیلمی مستقل و شش‌میلیون دلاری پیش از این هم سابقه داشته است. حالاست که منتقدان امریکایی گلدن‌گلوب از خود بپرسند که جای این دو مراسم با هم عوض نشده است؟ مگر نه اینکه منتقدان نخبه‌گراترند و هالیوود بیشتر به سینمای جریان اصلی توجّه دارد؛‌ چرا امر برعکس شده است؟ 

 

آنچه اسکار را اسکار می‌کند توجّه به آن‌چیزی است که امریکا را امریکا کرده است یعنی پاس‌داشتن انواع تنوّع‌های قومی، نژادی، زبانی و فکری. خوش‌آمدگویی به مهاجران و در نظرگرفتن همه‌ی آن یک میلیارد بیننده‌ی مراسم که مخاطبان بالقوّه‌ی صنعت سینمایند. تا زمانی که دیگران خود را در چنبره‌ی یک دیدگاه خاص محدود کنند، از این فرهنگ عقب خواهند ماند. می‌ماند رئیس‌جمهوری که تازگی روی کار آمده و در تضاد با رویکرد جامعه‌ی فرهنگی امریکاست که به گمانم دوره‌ی او نیز خواهد گذشت و فرهنگ بر سیاست پیروز می‌شود. 

 

پ.ن: ترامپ شانس آورد که جیمی کیمل اجرای مراسم امسال را نپذیرفت و گرنه شبی به یاد ماندنی برایش رقم می‌خورد.

ایماگویه‌های نیچه

                                                                                                                     شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳

فراموش‌کردن هدف رایج‌ترین شکل حماقت است.

 

ماری که نتواند پوست بیندازد می‌میرد؛ درست مانند ذهنی که نتواند عقایدش را تغییر دهد.

 

بهتر است بپذیریم اشتباه کردیم تا بر حقانیّت خود پای بفشاریم؛ به ویژه وقتی واقعاً حق با ماست!

 

حقیقت چیست؟ دروغی که همه بر سر آن توافق کرده‌اند.

 

هرآنچه بر آن قیمت نهند، ارزش چندانی ندارد.

 

هر متفکّر عمیقی بیشتر می‌ترسد که فهمیده شود تا اینکه به اشتباه فهمیده شود.

 

مراقب باشیم هنگام دفع پلیدی، بهترین بخش خودمان را دور نریزیم.

 

کسی که نتواند از خویشتن خویش اطاعت کند، مطیع دیگران می‌شود.

 

می‌خواهید زندگی آسانی داشته باشید؟ همیشه با گلّه بمانید و خود را در آن گم کنید.

 

کسی که می‌خواهد روزی پرواز را بیاموزد، ابتدا باید ایستادن، راه‌رفتن، دویدن، بالارفتن و رقصیدن را بیاموزد.

 

انجام هر کاری برای عشق، همیشه فراسوی نیک و بد رخ می‌دهد. 

  

پیشین: ایماگویه‌های محمود درویش

چند پرسش بی‌پاسخ ناقابل

اسکار ۲۰۲۵ -۵                                                                                       دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۳

دلیل حضور یا عدم حضور بعضی فیلمها در فهرست نامزدهای اسکار یا تمشک زرین چیست؟ 

 

Babygirl

جواب سوال بالا را درباره‌ی این فیلم واقعاً نمی‌دانم؛ چون خیلی راحت می‌شد همانطور که بازیگرش نامزد گلدن‌گلوب بود، در فهرست تمشک زرین باشد یا حتّی اسکار. داستان خیلی ساده‌ای است درباره‌ی رابطه‌ی یک‌سویه‌ی مردی جوان و زنی میانسال. کیدمن داستان فیلم را منحصربه‌فرد و آزادیبخش خوانده چون یک زن روایتش کرده است. یعنی اگر راوی رابطه‌ی شبه سادومازوخیستی مرد باشد خوب نیست ولی اگر زن باشد اشکالی ندارد؟ تازه بدتر هم هست. منحصربه‌فرد نیست چون فیلمهای مشابه بسیاری وجود دارند و آزادیبخش نیست چون انتهای داستان زن به رهایی نمی‌رسد. پسر جوان او را ترک می‌کند نه اینکه زن دارای فاعلیّت شود و برای خود تصمیم بگیرد. در پایان فیلم به پیشنهاد مرد دیگری جواب رد می‌دهد ولی او نه جوان است و نه جذّاب؛ اگر پسر دیگری با مشخصات مشابه پسر اوّل به او نزدیک می‌شد،‌ باز هم جوابش منفی بود؟

 

صحنه‌ای در فیلم هست که دختر جوانش به وسواس کیدمن درباره‌ی چهره‌اش ایراد می‌گیرد و به تزریقهای صورت پی‌در‌پی او اشاره می‌کند و می‌گوید مثل ماهی مرده شدی. مخاطبش بیش از اینکه شخصیّت فیلم باشد، خود نیکول کیدمن است.

  

چرا مینی‌سری‌ها تروتمیزتر و باورپذیرتر از فیلمها شده‌اند؟ این فیلم را مقایسه کنید با «زوج بی‌نقص» با بازی همین خانم کیدمن. (آهنگ سریال محض تنوّع)

 

Joker 2

جوکر در فهرست بدترین فیلمهای سال پیشتاز است. جوکر قبلی به خاطر تشریح روند تبدیل یک عضو طردشده‌ی اجتماع به شخصی شورشی مورد توجّه قرار گرفت ولی کارگردان ظاهراً خیلی به آن موفقیت غرّه شد و در فیلم دوّم فکر کرد تکرار همان فیلم با کمی آواز و اندکی لیدی گاگا کافی است ولی نبود. آنجا شخصی علیه سیستم می‌شورد و چهره‌اش (مانند قهرمان «ک مثل کین‌خواهی») به نماد معترضان تبدیل می‌شود ولی اینجا او از جنون به عقل پناه می‌برد و به دنبال تبرئه‌ی خودش و قتل شخصیّت جوکر است. قتل او در فیلم پس از قتل شخصیّتش رخ می‌دهد و امیدوارم که نخواهند سرگذشت فرزندی که معشوقه‌اش در رحم دارد را به عنوان دنباله‌ای بر این دو فیلم بسازند.

 

به یک لطیفه‌ دو بار نمی‌توان به یک شکل خندید حتّی اگر گوینده‌اش جوکر باشد. این عبارت را برای «Kinds of Kindness» هم می‌توان به کار برد که جایش در فهرست تمشک‌ها خیلی خالی است. از آنجا که از فیلم اوّل لانتیموس هم خوشم نیامد،‌ اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنم.

 

Megalopolis

هر کس فهمید که جناب فرانسیس کوپولا دقیقاً یا تقریباً در این فیلم چه می‌گوید جایزه دارد. یکی از مضرّات قدیمی‌شدن یک ایده‌ی چهل‌ساله این است که جانمایه‌ی آن همچنان متعلّق به دهه‌ی هشتاد باقی بماند ولی جزئیّاتی که به مرور به ذهن نویسنده یا فیلمساز برسد مدام روی هم تلنبار شود به گونه‌ای که بشود با آن یک سریال ساخت ولی سازنده‌ی اثر به زور آن را در دوساعت و ربع جا بدهد.

  

با وجود جایگاه کوپولا در سینمای جهان به نظرم حقش نبود که نامزد تمشک زرین بشود ولی تمشک‌دهندگان فقط به بدی فیلمها دقت نمی‌کنند بلکه ناامیدکننده‌بودن فیلم فیلمسازان بزرگ را هم مدّ نظر دارند. او سالها از سینمای بدنه‌ی امریکا دور بود و به برخی تجارب شخصی می‌پرداخت. بازگشت او بهتر از هر چیز نشان می‌دهد که دور بودن از جریان اصلی یک هنر تا چه حد می‌تواند به دمده‌شدن هنرمند بینجامد.

  

یک کانال یوتیوب هست به نام «Criterion» که اهل سینما را در میان قفسه‌ی فیلمهای برجسته‌ی قرار می‌دهد تا فیلمهای محبوبشان را انتخاب کنند. کوپولا اولین انتخابش فیلم «Playtime» ژاک تاتی است که تمام ثروتش را خرج ساخت آن کرد و در گیشه شکست خورد. متأسفانه این حکایت حال کوپولا و فیلم آخرش هم هست با این تفاوت که فیلم ژاک تاتی بعدها جایگاهش را در تاریخ سینما به دست آورد ولی فکر نمی‌کنم برای مگالوپولیس چنین اتفاقی رخ دهد.


پ.ن: کنجکاو بودم ببینم چه سینماگرانی فیلمی از ایران (طبعاً از کیارستمی) را انتخاب می‌کنند. اوّلین کس پاملا اندرسون بود! باورش سخت است ولی اینجا هیچ شباهتی به تصویر عروسکی مشهورش ندارد. آری آستر دیوانه هم سه‌گانه‌ی کوکر را برمی‌دارد. عقلا کجایند؟ 

  

پیشین: چند نکته‌ی مثبت ناقابل

دین، دنیا و مهدویّت

                                                                                                                    جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳


یادداشتی می‌خواندم به مناسبت درگذشت امام چهل‌ونهم اسماعیلیّه که بنا به وصف نویسنده (پژوهشگر اجتماعی تشیّع) به وجه اجتماعی ادیان و مذاهب می‌پردازد. نه به نحوه‌ی توصیف نویسنده از این مذهب وارد می‌شوم و نه حتّی شیوه‌ی مقایسه بین دو یا سه مذهب شیعه. فقط این نکته نظرم را جلب کرد که پس از توصیف ثروت آقاخان چهارم و ساختار حمایت‌گر از اسماعیلیان نزاری که فقر را تا حد زیادی بین آنها از بین برده اضافه می‌کند:

  

«انگاره‌ی غیبت امام معصوم، در عمل سویه‌های آخرت‌گرایانه و غیردنیوی را در پیروان این مذهب [شیعیان دوازده‌امامی] تقویت کرده و رفاه و تمتع در زندگی دنیایی را به آینده‌ای نامشخص (که زمان ظهور منجی باشد)‌ حواله می‌دهد.»

  

در نظر که هیچ دلیلی بر این مدّعا نیست و در عمل نیز اینکه شخصی در ایران فعلی زندگی کند که با وعده‌ی «شد جمهوری اسلامی به پا که هم دین دهد هم دنیا به ما» روی کار آمده و مهمترین شعارش به عرصه‌ی دنیا آوردن دین بوده است و باز هم چنین سخنی بگوید عجیب به نظر می‌رسد. میزان توفیق یا عدم توفیق نظام فعلی در فقر یا محرومیّت‌زدایی فرع بر مسئله است ولی هدف اصلی حمایت از مستضعفان نه تنها از حیث اقتصادی بلکه دیگر وجوه اجتماعی و سیاسی (ابتدا در داخل و سپس خارج) بوده و هست. دنیوی‌کردن دین به حدّی در نظام فعلی غلیظ بوده که مهدی بازرگان مهمترین نوشته‌ی خود در نقد این رویکرد را «آخرت و خدا؛ هدف بعثت انبیا» نام نهاد.

  

پیش از جمهوری اسلامی هم نبود رفاه فردی و اجتماعی نه مسئله‌ای برگرفته از مباحث اعتقادی بلکه بیشتر ناشی از اوضاع اجتماع بوده و در طول تاریخ شیعیان دیندار ثروتمند بسیاری بوده‌اند و اعتقاد به مهدویّت را سدّی در برابر شیوه‌ی زیست خود نمی‌دیدند.

  

بحث موعود هم گرچه با تشیّع دوازده‌امامی گره خورده است ولی در بسیاری از ادیان از جمله ادیان ابراهیمی (یهودیّت و مسیحیّت)،‌ زرتشتی،‌ هندو و بودایی با نامهایی متفاوت آمده است. اگر باور به موعود و منجی الزاماً به نتایجی می‌انجامید که در عبارت منقول از نویسنده آمده باید در آن ادیان هم صدق کند که نمی‌کند.

  

ضمن اینکه توصیف مکنت آقاخان بدون اشاره به چگونگی دریافت و صرف عشریّه از  پیروان یا نبود منبع در ادّعای نبود یا کم‌بودن سطح فقر بین اسماعیلیّه جای تأمّل دارد. از لحاظ فردی نیز برای نویسنده ازدواج امام پنجاهم با یک مدل امریکایی جالب است ولی طلاق از او و دو مورد طلاق امام چهل‌ونهم شاید جالب‌تر باشد. از آنجا که نویسنده به دنبال تحقیق بیشتر در این زمینه است، به گمانم بد نیست دست‌کم یک مدخل دیگر نیز پیشنهاد بدهم.

  

داشتن رابطه با عالم غیب برای هدایت الهی پیروان امری است که بررسی آن یا محال یا بسیار دشوار است ولی مهمترین نشانه از نشانه‌‌های خارجی یک امام علم اوست. بارزترین ویژگی امامان شیعه (در موضوع بحث ما، شش امام اوّل) ورود در مباحث علمی و اعتقادی بوده است؛ به ویژه زمانی که شرایط اجتماعی اجازه دهد مانند امام باقر و امام صادق (ع). شیعه بر این باور است که بین امامان تفاوتی نیست؛ برای مثال امام صادق می‌گوید که «علمنا واحد و فضلنا واحد و کلّنا شیء واحد» یعنی علم و فضل ما (ائمّه) یکی است و ما همه یکی هستیم (بحار، جلد ۲۶، ص ۳۱۷). صاحب‌نظر بودن در مباحث اعتقادی چه جلوه‌ای در پیشوایان اسماعیلی متأخّر داشته و دارد؟ چه نوشته یا نظری از آنان باقی مانده است؟ شاید پژوهش‌های آینده‌ی نویسنده ما را با این آثار آشنا کند.

چند نکته‌ی مثبت ناقابل

اسکار ۲۰۲۵ -۴                                                                                         دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

مروری کوتاه بر فیلمهای اسکاری یا نزدیک به آن. 

 

اتاق بغلی

آلمودووار داستان زنی را بازگو می‌کند که بر اثر سرطان در آستانه‌ی مرگ است و خود می‌خواهد به استقبال آن برود پس از دوستش می‌خواهد که کنار او باشد تا هر روز صبح که دید در اتاقش بسته است،‌ بداند کار تمام است و مقدمات مراسم پس از مرگ را انجام دهد. فیلم هیچ اوج و فرودی ندارد. وقتی کنش و واکنشی در کار نیست لااقل شخصیّتها باید جذابیت داشته باشند که ندارند. فیلم بر اساس یک رمان ساخته شده ولی به نظرم تأثیرپذیری از «طعم گیلاس»‌ کیارستمی آشکار است ولی آن کجا و این کجا.

نکته مثبت: موسیقی این فیلم نشان می‌دهد که حتّی یک فیلم متوسّط هم با موسیقی فاخر سنگین‌تر به نظر می‌‌آید. در ضمن یک کات/جامپ کات درجه‌یک در فیلم هست که حین تلاش برای متقاعدکردن دوست قهرمان فیلم برای همراهی او از کافه به داخل خانه می‌پریم. خیلی موجز و عالی.

  

چلنجرز

مثلث عشقی به اضاقه‌‌ی تنیس. فیلم اشتباه مهلکی دارد که داستان را از انتها آغاز می‌کند و ما فرصت دیدن و تجربه‌ی جدایی بین دو رفیق قدیمی را با ورود یک دختر به زندگی آنان از دست می‌دهیم. چرا؟ از کارگردانش بپرسید. بازی دو پسر خوب ولی زندایا متوسّط است. به نظرم برای یادآوری به او کمی دیر شده ولی بین ستاره‌بودن و بازیگربودن مرز آشکاری هست. برقراری رابطه با معشوق قدیمی در شب مسابقه بیش از حد «امریکایی» و مضحک است. «پایان باز» فیلم از آن مضحک‌تر.

نکته‌ی مثبت: با اولین شلیک توپ تنیس به نزدیکای دوربین، سرمان را می‌دزدیم. به یاد «ورود لوکوموتیو قطار به ایستگاه لسیوته»

  

درد واقعی

جسی آیزنبرگ فیلم ساخته؛ باریکلا به ایشان. وقتی فیلم اولت را می‌سازی باید هرچه در توان داری نشان دهی و او به عنوان یک یهودی سفری به اردوگاه آشویتس را رو کرده و دیگر هیچ. فیلم به زحمت به نود دقیقه می‌رسد (یا نمی‌رسد). واقعاً جای پرسش دارد که تا کی صرف اشاره به کوره‌های آدم‌سوزی می‌تواند ضمانت حضور یک فیلم در مراسم و جشنواره‌ها شود؟ چه نکته‌ای در فیلمنامه هست که نامزد شده و بازیگر نقش دوم چه چیزی بیش از همتایان خود در دیگر فیلمها دارد؟

نکته‌ی مثبت: ندارد. شاید هم داشته باشد و آن هم اهمیّت یافتن سوراخ دعا در موفقیّت یک فیلم است.

  

آنورا

یک پسر خرپول روسی از یک دختر لپ‌دنسر خوشش می‌‌آید و سر خود با او ازدواج می‌کند ولی خانواده‌اش عقد آنان را باطل می‌کنند و پسر هم مقاومتی نمی‌کند. گفتم شاید خود فیلم بیش از این خلاصه داستان باشد که نخل طلا را برده ولی نبود. صحنه‌ی پایانی مثلاً قرار است لایه‌ی معنایی دیگری به فیلم ببخشد؟ نمی‌بخشد. فیلم خوش‌ساخت است و بازیها خوبند ولی وقتی فیلمی قدر می‌بیند و بر صدر می‌نشیند باید چیزی بیش از اینها داشته باشد.

نکته‌ی مثبت: کمدی روسی. یعنی وقتی روس‌ها به نظر خودشان عادی رفتار می‌کنند ولی رفتار نرمال آنها از دید دیگر ملل خنده‌دار است.

  

امیلیا پرز

فیلمی است که می‌توانست خیلی بهتر باشد. فیلم تغییر جنسیّت یک مرد تبه‌کار مکزیکی به زن است و تغییری که در او و جهان پیرامونش می‌دهد؛ پر از موسیقی و آواز. سوراخ دعا هم دارد و آن هم پرداختن به موضوع تراجنسیّتی‌هاست. با وجود اینها پس اهمیّت‌باورپذیری داستان چه می‌شود؟ همسر مانیتاس واقعاً پس از تغییر جنسیّت او را نمی‌شناسد؟ آن هم در حالی که از قصد او باخبر بوده و تغییرات جسمی او را پیشتر دیده است؟ بدن را می‌توان دستکاری کرد ولی «نگاه» را چطور می‌توان جراحی کرد؟ اگر فرایند تغییر جنسیّت پس از حادثه‌ی ساختگی و برای فرار از پلیس بود و با همسر خود فقط یک برخورد کوتاه داشت،‌ شاید می‌توانست قابل قبول باشد. در ضمن سرنوشت فیلم در اسکار نیز با یافتن نوشته‌های پیشین بازیگر فیلم در شبکه‌های اجتماعی درباره‌ی مسلمانان و عربها در اسپانیا کمی به خطر افتاده است.

نکته‌ی مثبت: اگر گرتا گرویگ رئیس هیئت داوران جشنواره‌تان باشد،‌ می‌توانید انتظار هر چیزی را داشته باشید.

  

پیشین: عکسینه‌ی سیّال هستی

Real Time Web Analytics