پسرک رؤیافروش

                                                                                                                    دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵

کیست که در خیال دشت و صحرا نپیماید؟

کیست که در هوا قصر نسازد؟

شیرفروش و پیکروشُل و پیروس و دیگران

خردمند و نادان، همه از این شمارند

هرکس در بیداری رؤیایی می‌پرورد

چه شیرین است این خطای دل‌فریب

در آن، همه‌ی نعمت‌های جهان از آنِ ماست

همه‌ی افتخارها و همه‌ی زیبارویان

چون تنها باشم دلیرترین مردان را به مبارزه می‌طلبم

از جمع کنار می‌کشم و می‌روم تا شاه ایران را از تخت به زیر کشم

مرا به پادشاهی برمی‌گزینند، مردمم دوستم دارند

تاج‌هاست که بر سرم باریدن می‌گیرد


اما حادثه‌ای مرا به خود می‌آورد

و باز همان آدم معمولیِ پیشینم


بخش پایانی شعر «دخترک شیرفروش»* لافونتن

* دخترک شیرفروش کوزه‌ای شیر بر سر دارد و راهی بازار است. در راه حساب می‌کند که با پول فروش شیر تخم‌مرغ بخرد، از تخم‌مرغ‌ها جوجه به دست آورد، جوجه‌ها را بفروشد و خوک بخرد؛ سپس گاو و گوساله‌ای داشته باشد. آن‌قدر در رؤیاهایش پیش می‌رود که از شادی می‌جهد و شیر می‌ریزد. همهٔ ثروتی که در ذهن ساخته بود با همان یک جهش بر باد می‌رود.

 

پیکروشُل: پیکروشُل پادشاهی خیالی در رمان «گارگانتوا» اثر فرانسوا رابله است. او به بهانه‌ای ناچیز جنگی به راه می‌اندازد و در جریان ماجرا نقشه‌های جاه‌طلبانه‌ای برای فتح سرزمین‌های بسیار و تسلط بر جهان در سر می‌پروراند. صفت «پیکروشُلی» از آن زمان وارد زبان فرانسوی شده‌ است؛ به معنای درگیری پوچ با انگیزه‌های بیهوده.

 

پیروس: پادشاه اپیروس در یونان باستان (حدود ۳۱۹ تا ۲۷۲ پیش از میلاد)، فرمانده‌ای بلندپرواز بود که برای گسترش قلمرو خود با رومیان جنگید و رؤیای کشورگشایی بزرگی در سر داشت. نام او امروزه در اصطلاح «پیروزی پیروسی» باقی مانده است؛ یعنی پیروزی‌ای که هزینه‌اش چنان سنگین است که تقریباً به شکست می‌ماند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.

Real Time Web Analytics