پایان کارشناسی

                                                                                                  شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰

                           

جلسه‌ی غیرعلنی مجلس برای بررسی حرفهای ظریف در حالی برگزار می‌شود که معلوم نیست بحث بر سر چیست. نه اینکه معلوم نیست، هست ولی دوستان خودشان را به آن راه زده‌اند. لبّ کلام ظریف این بود که من و روش کار من برای نظام مفیدتر است، نه اینکه -زبانم لال- سیاستهای نظام را زیر سوال ببرد. او نه از حمایت از اسد انتقاد کرد نه از حوثی‌ها، نه دخالت در عراق را زیر سوال برد نه افغانستان، نه در مورد ارسال سلاح برای طالبان چیزی گفت، نه سکوت درباره‌ی ظلمی که بر اویغورها می‌رود. ظریف با قبول تمام سیاستهای بالادست مجامع بالادستی، جسارت کرد و گفت که روش من کارآمدتر است و من کارگزار بهتری برای بالادست‌ترین‌ام.

  

خامنه‌ای هم که گفت سیاست را وزیر تعیین نمی‌کند لابد می‌داند که ظریف همین معنا را چندی پیش در مصاحبه‌ای گفته بود و نقش خود را در سیاست خارجی ایران در حدّ صفر توصیف کرده بود که واکنش‌های زیادی برانگیخت. خامنه‌ای که می‌گوید سیاست خارجی در «هیچ‌جای دنیا» در وزارت خارجه تعیین نمی‌شود، همین معیار را حاضر است همه‌جا به کار ببندد؟ مثلاً در کجای دنیا -جز حکومتهای کودتاگر- نظامیان برای دیپلمات‌ها تعیین تکلیف می‌کنند؟

  

البتّه گردوخاک خامنه‌ای و تسلیم ظریف  یک دستاورد تازه برای نظام داشت. تا قبل از این فکر می‌کردیم که کارشناسان مختلف می‌توانند نظرات مختلفی داشته باشند که در مرحله‌ی عمل جمع‌بندی، یکدست و اجرا شود. حالا متوجّه شدیم که داشتن نظر متفاوت هم «باعث تاسّف و تعجّب» است. کارگزار نه فقط در مرحله‌ی عمل بلکه در مرحله‌ی نظر هم باید طبق بالادست‌ترین بیندیشد. ظریف هم که پیشتر ضمن عذرخواهی گفته بود که خودسانسوری را در بیان نظرات کارشناسی درست نمی‌داند، پس از تاسّف و تعجّب بالادست‌ترین گفت که نظر ایشان «پایان بحثهای کارشناسی» است. می‌بینید که حتّی در مرحله‌ی نظر هم زین پس کارشناسان نه تنها مراقب به وجود نیامدن موجبات تعجّب و تاسّف بل اسباب تکدّر ایشان نیز خواهند بود. جلسه‌ی غیرعلنی برای چیست؟

ایمای علوی

                                                                                                دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰

                           

آن خانواده‌ی یهودی که در بین خود با محبّت و انس و الفت زندگی می‌کنند به خداوند نزدیکترند از یک خانواده‌ی شیعه‌ی امیرالمومنین که در حال نقار و کدورت به سر می‌برند. آن پرستار مسیحی که برای خاطر خدا خدمت به مریضان را به نحو احسن و با روی خوش انجام می‌دهد، حقّاً و واقعاً شیعه‌ی امیرالمومنین است و آن  پرستار شیعه که با مریضان خشونت و درشتی می‌کند و قلب آنها را می‌شکند، از مذهب و آیین امیرالمؤمنین به دور است.

  

سیّدمحمّدحسین حسینی طهرانی، مهر فروزان، ص ۱۷۶


مرتبط: ایماگویه‌های مرتضی

حل‌کردن امام زمان

حاشیه بر اخبار - ۶۷                                                                ‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

                           

ولی‌عهد عربستان خواهان بهبود روابط با تهران شد.

- این خبر و حمایت امارات از آن مستقیماً کار دولت جدید امریکاست. نه پادشاهی عربستان و نه ولایت ایران شعور لازم برای مصالحه را ندارند؛ بغداد هم اساساً محلّی از اعراب ندارد. 


فرود یک موشک زمین به هوا در نزدیکی دیمونا.

- گنبد آهنین در بهترین حالت ۹۵ درصد کارایی دارد، پس خبر عجیب نیست ولی ذوق‌زدگی رسانه‌های نظام و تلاش برای منتسب‌کردن آن به خود، عجیب نه بلکه مضحک است.

  

محرومیّت چهارساله‌ی جودوی ایران.

- پایان مماشات در ورزش؛ چنین اتّفاقی در سیاست کی می‌افتد؟

  

امریکا: رهبران القاعده از ایران بر این شبکه نظارت می‌کنند.

- اگر زمان بوش بود، همین خبر دستاویز قرارگرفتن عملی ایران در محور شرارت می‌شد و پیامد واقعی داشت. ترور اخیر یکی از آنان نشان می‌دهد که این حضور برای مهار یا احیاناً هماهنگی با امریکا نیست. یک حماقت بالقوه‌ی دیگر و آسی در دست امریکا برای فشار بر ایران.

  

فریدون عباسی: در پانزده‌سال اخیر خرابکاری‌های زیادی در نطنز داشتیم که پنج‌تایش عمده بود.

- هردم از این باغ بری می‌رسد. سکوت اسرائیل در برابر این حجم خرابکاری را مقایسه کنید با رجزخوانی بچگانه نظام پس از سقوط یک موشک ضدهواپیما در اسرائیل. یاد حاج‌قاسم و جشن راکت‌پرانی به جولان به خیر.

  

ظریف: از خانواده سلیمانی عذر می‌خواهم.

- اوّل گفت خودسانسوری را خیانت می‌دانم؛ گفتند کافی نیست، پلّه پلّه تنازل کرد تا به عذرخواهی رسید. پیروزی میدان بر دیپلماسی.

  

همشیره‌ی محسن نامجو چیزهایی درباره‌ی ونک به‌بالاهای مجهّز به کلاب هاوس فرمود.

- این معیارها که احمقانه است ولی یکی یادش بیاورد بچّه‌ی کجاست.

  

مهاجرانی: مواظب دیگر فایلهای صوتی باشید.

- ایضاً فایلهای تصویری. طبعاً منظورم فایل ارتباط با هادی ولایی مربوطه برای هماهنگی مواضع است؛ ذهنتان جای بد نرود.

  

مهدی طائب: آقای وزیر امور خارجه، دنیا و امام زمان را حل می‌کنیم به شرط آنکه دست از دست کری دربیاوری.

- حل‌کردن دنیا به کنار؛ طفلک امام زمانی که برای حل‌شدن کارش منتظر شیخ ناچیز پیاده‌ی علیل مفلوک بدبخت بیچاره‌ای مثل تو باشد.

  

پیشین: حاشیه بر اخبار - ۶۶

انتقاد صفر از میدان

                                                                                                 ‌یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰

                           

محتوای فایل گفتگوی ظریف و لیلاز جز یک مورد نکته‌ی تازه‌ای نداشت و آن هم تصمیم مسکو به دخالت در سوریه پیش از سفر سلیمانی و به تاخیرانداختن سفر او بود. در واقع هم نپذیرفتن به موقع سلیمانی (صورت خفیف‌تر معامله با قالیباف)، هم پرواز موشک و هواپیما از فراز ایران، به علاوه‌ی موارد تازه‌گفته از گفتگوهای برجامی حاکی از برخورد از موضع بالای روسیه است. برعکس آوازه‌گری رسمی نظام، روسیه هیچگاه به ایران به عنوان متحدی استراتژیک نگاه نکرده است و فقط از تندروی نظام ایران در برابر غرب به نفع خود استفاده می‌کند.

   

به جای واژه‌ی «میدان» در سخنان ظریف خیلی راحت می‌شود گذاشت: «سپاه». از اولویّت میدان بر دیپلماسی تا دخالتهای سلیمانی، نفوذ امنیّتی‌ها در وزارت خارجه، دروغگویی دولتیان (به طور مشخّص، شمخانی) پس از زدن هواپیمای اوکراین گرفته تا تقابل با لاوروف و تکرار ادعای قهرمان‌پرست بودن مردم ایران سزاوار تامل و درنگ بیشتری‌اند هرچند خیلی تازه به نظر نیایند. 

 

ظریف چندی پیش نامه‌ای به خامنه‌ای نوشت که قصد نامزدشدن ندارد و تلویحاً گفته که قرار نیست از دستاورد مذاکرات بهره‌ی شخصی ببرد، پس بگذارند کارش را پیش ببرد. یعنی میدان/سپاه که جای دست راست ناتوان رهبر را گرفته، بیش از این با بازوی تبلیغاتی خود فشار نیاورد. او که پیشتر نقشش را در سیاست خارجی صفر دانسته بود، می‌خواهد اگر تابع کسی باشد، لااقل آن کس رهبرنظام باشد نه سپاه. 

  

خیلی حدسها برای زمان انتشار این فایل هست ولی توجّه داشته باشیم که نفس گفتن این سخنان -چه برای بایگانی و چه برای انتشار پس از انتخابات- هزینه‌دار است و ظریف لازم دیده که اینها را بگوید که تازه سه ساعت از هفت ساعت گفتگوست. بین گزینه‌ی تلاش برای استفاده‌ی انتخاباتی یا برعکس، پایان‌دادن به پروژه‌ی نامزدی ظریف، به نظرم انتشار این فایل بیشتر در راستای همان نامه به خامنه‌ای است. ظریف پیشتر گفته بود که رئیس‌جمهور نمی‌شود ولی وزیر خارجه شاید؛ امّا حالا می‌گوید که توان تاثیرگذاری و تغییر ندارد و با هدف پیش‌برد مذاکرات وین، ضمن ارائه‌ی دفاعیّه‌اش از کارنامه‌ی خود به شکلی مسالمت‌آمیز قصد کناره‌‌گیری دارد.  البتّه که فرایند حوادث در دنیای سیاست متغیّرتر از آب‌وهوای بهاری است.

دریغا عشق...

                                                                                                ‌پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

                           

 نگاهی که به آثار و نظرات محسن نامجو درباره‌ی موسیقی و فرهنگ ایران دارم از مقدار مطالبی که درباره‌اش نوشته‌ام هویداست. پیشتر از این فقط یک بار آن هم به‌خاطر شکایت عبّاس سلیمی از او برای خواندن قرآن با ساز ایمایی نوشتم. بیش از آن نیاز نبود. در موسیقی ایران افرادی هستند که نامجو در برابر آنان پاواروتی است. وقتی نامجوتر از نامجو در موسیقی، ادبیات و دیگر عرصه‌ها داریم، ‌چه جای گله و شکایت؟ پس کلّ ماجرا را به حساب تفاوت سلیقه می‌گذاریم و رد می‌شویم.

 

پیرامون مسئله‌ی تعرّض جنسی هم قبلاً عرض کردم که اصل برائت به جای خود ولی وقتی شکایات متعدّد شد دیگر نمی‌توان بی‌تفاوت ماند خاصّه آنکه فرد دارای پرونده در ایران هم باشد. می‌دانید که تعرّض جنسی با معیارهای جنبش «می‌تو» برای قوّه‌ی قضای ایران سوسول‌بازی به حساب می‌آید. اینجا حتّی اثبات تجاوز باید با تأیید آثار ضرب و جرح باشد و گرنه آن را همراه با رضایت فرد شاکی قلمداد می‌کنند؛‌ تو خود قصّه‌ی مفصّل بخوان از این مجمل. خوب پس چرا این یادداشت را می‌نویسم؟ عرض می‌کنم.

 

نامجو برای توجیه اعمال خود به ادبیات ایران و قصّه‌ی ناز و نیاز عاشق و معشوق ربط داده است که جدّاً جای دست مریزاد دارد. داستان جایی جالب می‌شود که در گفتگویی احمد کریمی حکّاک و یک استاد ادبیات این ادّعا را خیلی جدّی گرفته‌اند و آن را نقد کرده‌اند. هر دو استاد از تفاوت رابطه‌ی «عاشق و معشوق» و مقوله‌ی «عشق» در زمان حافظ و دوران ما گفته‌اند که بنده به سهم خود به ایشان خسته‌ نباشید می‌گویم. واقعاً مسئله این قدر مبهم یا دشوار است یا ما از مرحله پرتیم؟

 

وقتی حافظ می‌گوید «میان عاشق و معشوق فرق بسیار است/ چو یار ناز نماید شما نیاز کنید» منظورش آموزش تکنیک مخ‌زنی -گیرم در زمان خودش- بوده؟  وقتی وحشی بافقی می‌گفت «پر است شهر ز ناز بتان، نیاز کم است/ مکن چنان که شوم از تو بی‌نیاز مکن» این را برای کسی که به او دل بسته بود می‌سرود یا مانند ترجیعی مکرّر در گوش هر هم‌خواب موقّتی زمزمه می‌کرد؟ امیرخسرو دهلوی وقتی می‌گفت «همه حکایت ناز تو گفتمی زین پیش/ کنون بلای دل است آنکه ناز می‌گفتم» منظورش از دل همین دلی است که جایگاه محبّت است یا استعاره‌ای است از پایین‌تنه؟ عراقی وقتی می‌سرود «با عشق تو ناز درنگنجد/ جز درد و نیاز درنگنجد» منظورش واقعاً همین عشقی بود که یکتا و مقدّس است یا مفهوم دستمالی شده‌ی امروزی که تن‌کامی را عشق‌بازی می‌خواند و فرق بین Love و Lust را از بین برده است؟ وقتی سیف فرغانی می‌گفت «کبر شاهانه‌ی تو شاخ امیدم بشکست/ ناز مستانه‌ی تو بیخ قرارم برکند» این را به عنوان گله به همدم یک‌شبه‌ی خود می‌گفت تا مقاومتش را از بین ببرد؟ وقتی فروغی بسطامی می‌خواند «گر خشم کند لعبت منظور و گر ناز/ صاحب‌نظر آن است که در عین نیاز است» صاحب‌نظر در شعرش همان دریده‌چشمی است که هر طرفدار و مدیحه‌گو را به عنوان طعمه‌ای بالقوّه می‌بیند؟

 

دریافتن تفاوت عشق و شهوت آنقدرها هم دشوار نیست. سطح آگاهی فرهنگی محسن نامجو به عنوان خواننده‌ای که خواه‌ناخواه با شعر و ادبیات سروکار دارد، از همین ادّعای او آشکار است ولی ادیبان گرامی کجای کارند؟

کلیدواژه‌ی سقوط

                                                                                                  ‌دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰

                           

در سخنان خادمان نظام گاه نکاتی کلیدی یافت می‌شود که قفل بسیاری از ابهامها را می‌گشاید. مثلاً ابتدای گیرافتادن اعضای بمب‌گذار در نشست مجاهدین که هنوز جزئیات دقیق نام، مشخصات و چگونگی برنامه‌‌ریزی آنان منتشر نشده بود و رسانه‌های نظام طبق معمول در حال انکار بودند و اتفاق مشابهی هم در دانمارک افتاده بود، کمال خرّازی در گفتگویی با فرانس ۲۴ از باندهایی درون قدرت گفت که خواهان بهبود رابطه با اروپا نیستند و ممکن است سر خود کارهایی کنند. معنا و مفهوم آن سخنان به قدر کافی واضح بود.


حالا هم دبیر شورای‌عالی امنیت ملّی اوکراین سخنی مشابه و البتّه ترسناکتر از شمخانی نقل کرده که آنها (یعنی جناح سیاسی او) نقشی در سقوط هواپیما نداشتند ولی ایران کشوری است که گروههای مختلفی در آن نفوذ دارند.


متاسفانه جمله‌ی اخیر کُدی است که مستقیماً به عمدی‌بودن زدن هواپیما اشاره و آن را تقویت می‌کند. تا کنون ادّعای عمدی‌بودن سقوط هواپیما را به حساب خشم بازماندگان می‌گذاشتم و تلاش برای پنهان‌کاری را جزئی از بی‌برنامگی و تشتّت حاکم بر سپاه و نظام می‌دیدم ولی گفته‌ی شمخانی -آن هم به یک مسئول خارجی- از هرجهت شبیه اعتراف خرّازی است با این تفاوت که آنجا بحث قصد ترور بود و اینجا فاجعه واقعاً رخ داده است؛ آنجا پای گروههای مخالف سیاسی وسط بود و اینجا مردم بیگناه.

  

زمانی گفتم که همیشه نظام از بین گزینه‌های موجود گزینه‌ی بدتر را انتخاب می‌کند ولی حالا گویا باید به بدترین گزینه‌ی قابل تصوّر که الزاماً از ابتدا بین احتمالات عقلایی نیست نیز اندیشید. شاید این هم پیشرفتی به شمار آید.

قمار ۶۰ درصدی

                                                                                                  ‌شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰

                           

آینده‌‌ی ایران بسته به چگونگی پیش‌رفت پرونده‌ی هسته‌ای دو گونه خواهد بود:


۱. پذیرش کامل شرایط آژانس انرژی اتمی و جامعه‌ی بین‌المللی برای استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای و استفاده از مزایای آن. مشکلات دیگر مانند سیاستهای منطقه‌ای و تحریمهای مرتبط به آن در سطحی پایین‌تر باقی خواهند ماند.


۲. حرکت به سوی تولید سلاح اتمی (که وزیر اطلاعات توجیه آن را به رغم فتوای رهبر چندی پیش بیان کرد) و تحریم کامل، محرومیت از هر گونه صادرات و فشار بی‌سابقه‌ی اقتصادی که کشور را به طرف ویرانی یا جنگ یا تغییر حاکمیّت ناشی از شورش مردم خواهد برد.


به نظر شما کدام سناریو مطلوب اسرائیل است؟ حتماً سناریوی دوّم. مسئله‌ی اسرائیل فقط سلاح اتمی نیست؛ ایران قدرتمند با داشتن برنامه‌ی نابودی اسرائیل،  بدون سلاح هسته‌ای، با سلاحهای متعارف و حمایت از فلسطینیان و حزب‌الله و حضور در سوریه هم خطری برای موجودیّت اسرائیل است. پس بهترین راه برای آن رژیم سوق‌دادن نظام حاکم بر ایران به سوی انتحار است، یعنی تولید سلاح هسته‌ای.


اسرائیل در سالهای گذشته گام‌به‌گام به این هدف نزدیک‌تر شده است و با غنی‌سازی شصت‌درصدی به یک قدمی غنی‌سازی نوددرصدی رسیده است. درست است که عدول از برخی تعهّدات برجامی برای داشتن قدرت چانه‌زنی در مسیر رفع تحریمهای ترامپ قابل توجیه بود ولی رسیدن به غنی‌سازی شصت‌درصدی به قماری خطرناک بیشتر می‌ماند. روحانی گفته که همین امروز می‌توانیم اورانیوم را تا نود درصد هم غنی کنیم و لابد می‌داند که این حرفها جز افزودن سوءظن، زیر سوال‌بردن داشتن نیّت صلح‌آمیز از تملّک فناوری هسته‌ای و تایید اتهامهای اسرائیل هیچ فایده‌ای ندارد. 

  

از دید من در آینده‌ی نزدیک اسرائیل سعی می‌کند که یا با حمله‌ی مجدّد به تاسیسات هسته‌ای یا ترور امثال فریدون عباسی ایران را به داخل پرتگاه هل بدهد تا سیاست تندروانه‌تری اتّخاد کند که زدن تیر خلاص به شقیقه‌ی نظام خواهد بود. مگر اینکه با توجّه به روی کارآمدن بایدن، دست از سیاست لزوم برداشته‌شدن یک‌باره‌ی همه‌ی تحریمها بردارند و قدم‌به‌قدم با برداشتن تدریجی تحریمها به تعهّدات برجامی بازگردند. راه سوّمی وجود ندارد.

طنز تکراری نطنز

                                                                                                 ‌یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰

                           

دو سه نکته درباره‌ی انفجار تکراری نطنز:

 

داستان نطنز از سال ۲۰۰۲ آغاز شد که سازمان مجاهدین وجود چنین مرکزی را اعلام کرد که البتّه این سازمان اصلاً و ابداً در چنین حدّی نیست و کار سرویسهای اطلاعاتی غربی بود که آنان را وسیله قرار داده بودند. سال ۲۰۰۷ اوّلین انفجار در بخش برق نطنز اتّفاق افتاد و دهها سانتریفیوژ را از بین برد؛ یعنی ۱۴ سال پیش!  سال ۲۰۱۰ ویروس استاکس‌نت که به‌دست امریکا و اسرائیل ساخته شده بود، بیش از هزار سانتریفیوژ را منفجر کرد. سال ۲۰۲۰ حمله به محل ساخت سانتریفیوژها مدّتها روند روند برنامه‌ی اتمی را به تأخیر انداخت. حالا و در سال ۲۰۲۱ انفجار مجدّدی که اندازه‌ی آن مشخّص نیست بار دیگر باعث انفجار سانتریفیوژها شده است. ایران در چهارده‌سال گذشته شاهد حملاتی تکراری بوده یعنی نه محلّ رخنه و نفوذ اطلاعاتی را کشف کرده و نه فناوری جلوگیری از ویروس‌ها و احتمالاً دیگر راههای ضربه‌زنی به خود را دارا شده است.

 

نکته‌ی جالب اینجاست که همیشه واکنش ایران به اینگونه وقایع توأم با دستپاچگی و بی‌برنامگی است. با اینکه سالهاست که از تقابل بین آنها و رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای می‌گذرد، ‌معلوم است که اصلاً خودشان را برای حادثه‌ی بعد آماده نکرده‌اند. کمالوندی پس از کشته‌شدن فخری‌زاده ابتدا گفت که هیچ‌یک از دانشمندان هسته‌ای آسیب ندیده‌اند تا بعد که خبر منتشر شد. حالا هم اوّل گفت که حادثه بوده و اخبار رسانه‌های خارجی (ابتدا اسرائیل سپس امریکا) فضاسازی رسانه‌ای است. بعد گفتند فقط تأسیسات برق صدمه دیده و حالا از نابودی سانتریفیوژهای نوع اوّل می‌گویند. به گمانم آسیب‌دیدگی ناشی از سقوط از ارتفاع هفت‌متری کمالوندی به هنگام بازدید از تأسیسات تخریب‌شده، بهترین استعاره برای دست‌پاچگی بلکه دست‌وپاچلفتگی نظام است.

 

ایران از لحاظ فنّی امکان ساخت بمب را دارد ولی اوّلاً زمان‌بر است و ثانیاً دیگر لوازم آن به جز غنی‌سازی ۹۰درصدی یعنی آزمایش اتمی و ساخت موشک با امکان حمل کلاهک و دیگر مسائل با پنهان‌کاری ممکن نیست و اسرائیل و امریکا امکان تخریب آن را دارند. اسرائیل اخیراً خبر آزمایش موشکی با امکان حمل کلاهک هسته‌ای را به شورای امنیّت داد که نشان می‌دهد همانطور که از نوزده‌سال پیش خبر ساخت نطنز را علنی کردند -و پیش از آن هم می‌دانستند- ‌دیگر فعّالیّتهای ایران را نیز زیر نظر دارند. طبیعی است که فرض کنیم رژیمی که تا داخل سرّی‌ترین مرکز رقیب سرک می‌کشد، اخبار دقیق پیشرفت موشکی ایران را هم دارد. موسادی که می‌تواند نطنز را بارها منفجر کند، شاید بتواند فلان شهر موشکی سپاه را هم بدون حمله‌ی نظامی و با حمله‌ی سایبری روی هوا بفرستد. امریکایی که پرتاب موشک‌ ماهواره‌بر را مختل می‌کند به طریق اولی می‌تواند در شلیک هر موشک دیگری اختلال ایجاد کند.

 

این حمله‌ی اسرائیل اوّلین حمله از این دست در دوران بایدن است و به‌نوعی امتحان او هم به شمار می‌رود. گذشته از اتّحاد استراتژیک امریکا و اسرائیل که مشروط به روی کارآمدن احزاب متفاوت نیست، بایدن در همراهی با اسرائیل گرچه مانند ترامپ نیست ولی تا اینجا نشان داده که موضعی نرم‌تر از اوباما دارد؛ شاید حمله به ایران در مقطع کنونی را تأیید نکند ولی وقتی در برابر عمل انجام شده قرار بگیرد، واکنش تندی نشان نخواهد داد. نکته‌ی مهم همراهی دو کشور چین و روسیه در مخالفت با ایران دارای سلاح اتمی است. این دو کشور به‌خاطر همکاری‌های تسلیحاتی با ایران اطّلاعات زیادی از درون نظام دارند و هیچ تضمینی نیست که روز مبادا آن را با دیگران به اشتراک نگذارند. فراموش نکنیم که این دو کشور در دوران اوباما در برابر تلاشهای امریکا برای تحریم بی‌سابقه‌ی ایران، ‌چه در آژانس و چه در شورای امنیّت هیچ مانعی ایجاد نکردند.

 

اساس بازی اتمی بر نوعی توهّم قدرت منطقه‌ای بودن به علاوه‌ی تخیّلات آخرالزّمانی است که با دشمن‌تراشی و دشمن‌هراسی، بیشتر مصرف داخلی دارد. البتّه با شکست‌های پیاپی، هشتگ «انتقام بگیرید» حتّی بین طرفداران نظام هم دیگر مشتری ندارد. ایران پس از محاسبات ابتدایی دید که تأیید خبر به نفعش است؛‌ اوّلاً به‌خاطر زیرنظر بودن تأسیسات نطنز امکان پرده‌پوشی و دروغگویی نیست (به خلاف انفجار خجیر) ثانیاً قرارگرفتن در مقام قربانی شاید بتواند در مذاکرات وین با گرفتن امتیاز و رفع تحریمها نظام را یاری کند. درهرحال سروکار ما چه در این موضوع و چه موضوعها دیگر با شبه‌تفکّری است که شعار بر شعورش غلبه کرده است. همان شبه‌تفکّری که ورود واکسن از امریکا و انگلیس را ممنوع می‌کند، در بدترین لحظات بحران اتمی از غنی سازی ۶۰درصدی سخن می‌گوید و ناخواسته کلید انفجار دیگری را فشار می‌دهد.

زندگی، مسئولیّت، مرگ

                                                                                               ‌دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰                        

 

دو گروه عمده‌ی مخالف و موافق نظام در ایران وجود دارند که با نظرداشت طیف‌های گوناگون آنها، در وقایع اجتماعی و سیاسی ایران موضع‌گیری‌هایی کمابیش پیش‌بینی‌پذیر دارند و استدلالهایی تکراری را بیان می‌کنند. در ماجرای خودکشی مرحوم آزاده نامداری هم با اختلاف‌هایی دو نظر مختلف وجود داشت:

 

یک. هجوم بی‌پروای کاربران فضای مجازی به نوع پوشش وی خارج از کشور در محیطی خلوت و دور از چشم دیگران و اصرار بر بزرگنمایی آن، کار و زندگی او را تحت تأثیر قرار داد و در نهایت به خودکشی او انجامید.

 

دو. نظام حاکم با استفاده‌ی ابزاری از امثال نامداری آنها را در جهت ایدئولوژی خود به کار می‌گیرد ولی به محض آشکارشدن سویه‌ی واقعی این بازیچه‌ها، نه تنها از آنها حمایت نمی‌کند که آنها را تنها می‌گذارد و این رهاشدگی و تک‌افتادگی می‌تواند به یأس، فروپاشی روانی و انتحار بینجامد.

 

کدام درست یا درست‌تر است؟

 

ابتدا بگویم که چه‌بسا عوامل دیگری در این عمل نقش داشته باشند ولی فرض را بر این می‌گذاریم که خودکشی او پس‌لرزه‌ی آن فیلم و عکس‌ها در سوییس بود. در این‌که هر دو عامل بالا مؤثّر بودند شکّی نیست ولی یک نکته اینجا شایان توجّه است و آن هم اینکه نقش خود فرد را یا نادیده می‌گیرند یا در درجه‌ی چندم اهمیّت قرار می‌دهند. من پیشتر به بهانه‌های زیادی به این مسئله پرداخته بودم مثل بررسی نوشته‌ی محمّد مالجو در دفاع از نظر فاطمه صادقی درباره‌ی پدرش و اینکه او قربانی ساختار و جوّ سیاسی اجتماعی آن موقع بود (فرد و ساختار). همان موقع هم نوشتم که نقش و فاعلیّت فرد را نباید زیر سؤال برد و اینجا تکرار نمی‌کنم.

 

حالا و پیرامون رخداد اخیر هم باید گفت که در سالهای اخیر و آسان‌شدن عکس یا فیلم‌برداری و انتشار آن در وب،‌ از بسیاری از هنرپیشه‌ها و افراد مشهور فیلمهایی به بیرون درز کرد که چه‌بسا دارای محتوایی ویرانگرتر بود ولی به هر حال آنان دوام آوردند؛ به راهشان ادامه دادند یا اگر حاشیه‌نشین شدند،‌ کارشان به خودکشی نیز نکشید. گاهی حتّی رویدادی ناگوار باعث اصلاح مسیر شخص یا قویترشدن او می‌شود.

 

از سوی دیگر نظام ایدئولوژیک ریاکارساز برای همه وجود دارد ولی همه در دام آن گرفتار نمی‌شوند. جواد یحیوی چندسال پیش در مصاحبه‌ای گفت: بار اوّلی که نامداری برنامه‌ای را در شبکه‌ی تهران اجرا کرد با هم برخورد کردیم. از من پرسید چطور بود،‌ کارم را دیدی؟ من گفتم، ‌بله ولی تو که چادری نیستی،‌ چرا چادر سرت می‌کنی؟ او گفت معلوم است که چادری نیستم؟ گفتم آره، چرا خودت را روی آنتن با چادر معرّفی می‌کنی؟ گفت فکر کردم اینطور بهتر است.

 

اینطور برای چه کسی بهتر است؟ برای نظامی آوازه‌گر؟ بله البتّه ولی دختر جوان راه پیشرفت خودش را در همراهی و تغییر ظاهر خود دید، کمی بعد از چند نسل چادری خانواده‌اش گفت تا کار به دیگر ماجراهای پرسروصدای زندگی‌اش کشید. اوست که انتخاب کرد نقش بازی کند و حتّی پس از فروافتادن پرده به بازی ادامه داد تا کار به جایی رسید که نه به بازیگری بلکه به بازی زندگی‌اش پایان داد.

 

اگر این نوشته اندک فایده‌ای داشته باشد، نه مدح یا ذم نوع خاصّی از پوشش، عقیده یا شیوه‌ی زندگی بلکه ذمّ ریاکاری و هشدار به کسانی است که الآن در همان مسیر گام برمی‌دارند. اگر کسی قدم اوّل را اشتباه برداشت متأسّفانه باید تا انتها ادامه دهد و این یعنی سقوط دائمی. اگر بخت یارش باشد، تفاوت ظاهر وباطن، پنهان می‌ماند وگرنه یک عمر تلاش به باد می‌رود و خانواده و نزدیکان آسیب می‌بینند. هر قدر ساختار رسمی یا غیررسمی اجتماعی او را به چیزی تشویق کنند یا باز دارند، در هرحال خود فرد مسئول تک‌تک انتخابهای زندگی‌اش است، ‌حتّی انتخاب مرگ.

سین هفتم - سوگ سیاوش

                                                                                                 جمعه ۱۳ فروردین ۱۴۰۰

                                  

پیچیده در «سپیده» «گلبانگِ» «مرغ خوشخوان»

«پیغام اهل دل» رفت تا «آستان جانان»

خشکیده «چشمه‌ی نوش»، افسرده «ساز خاموش»

بشنو صدای «چاووش» از عرش «جان جانان»

«خلوت‌گزیده»‌ای که، «بی او به سر نمی‌شد»

چون «دود عود» گم شد، ‌در خطّه‌ی «خراسان»

«سرو چمان» سعدی، «‌آرام جان» حافظ

«فریاد» «هم‌نوا»یی، با شاعر «زمستان»

خنیاگر «شب وصل»، «آهنگ» «یاد ایّام»

آن همصدای داوود، ‌صوت هزار«دستان»

«رندان مست» لولند،‌ دژخیمنان ملولند

در آسمان چه برپاست؟ «غوغای عشق‌بازان»

خصم «زبان آتش»، ‌ققنوس‌وش سیاوش

باری گذشت از آتش، ‌از باد و «آه، باران»

«هستی» چونان «معمّا»ست، رازی که «عشق داند»

«چهره به چهره» با مرگ، هنگامه‌ی دلیران

آن «ساز قصّه‌گو» کو،‌ «پیوند مهر» می‌بست

«رنگ تعالی» جان، با طعم و «بوی باران»

«بیدادِ» «جان عشّاق»، «راز»نهان«مجنون»

ماند «سرود مهر»ش، چون کهکشان، چون ایران

سین ششم - سروش و فهم دین

                                                                                        ‌چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۰

 

مغالطه‌ی تغییر موضع (Shifting ground) جایی رخ می‌دهد که شخصی در برابر یک مسئله‌ی واحد دو موضع متفاوت اتّخاذ کند. در حالت اوّل آن که معمولاً به عنوان یکی از مغالطه‌های مقام دفاع در کتب منطق مغالطات ذکر می‌شود، جایی است که شخص گفته‌ی اوّل را توجیه می‌کند که آن گفته تحت شرایط خاصّی گفته شد و حالا شرایط فرق می‌کند.

 

مثال آشنای این مغالطه توجیه حمله‌کنندگان به سفارت امریکاست که به جای اعتراف به اشتباه می‌گویند که برای بررسی آن واقعه باید شرایط آن زمان را مدّ نظر داشت یا اینکه دو روز اوّل آن قابل دفاع بود امّا ادامه‌یافتن آن خیر. سفارتها و دیگر مکانهای  دیپلماتیک مانند خاک کشور دیگرند و نمی‌توان به زور وارد آن شد. طبعاً ما درباره‌ی قرون وسطی یا صدر اسلام سخن نمی‌گوییم تا مثلاً مشکل «زمان‌پریشی» پیش بیاید، سال ۵۸ همین مناسبات و قوانین بین‌المللی فعلی بر جهان حاکم بود و نادرستی حمله به سفارت یک کشور استثنابردار نیست.

 

حالت دوّم و حادتر جایی است که شخص اصلاً زحمت توجیه گفتار یا کردار اوّل را به خود نمی‌دهد و خیلی راحت موضع دیگری اتّخاذ می‌کند که مصداق سیاست یک بام و دو هوا، داشتن استاندارد دوگانه و تناقض‌گویی خواهد بود.

 

مثلاً جواد ظریف در زمان حمله‌ی ناو امریکا به ایرباس ایران آن را جنایت خواند ولی حالا اصابت موشک سپاه به هواپیمای اوکراین را فقط یک اشتباه دانست. رهبرنظام حاکم بر ایران نیز عین سخنان ظریف را آن زمان در خطبه‌های نمازجمعه و بعدها در سخنرانی پس از سقوط هواپیما بیان کرد.

 

البتّه سیّدعلی خامنه‌ای این هنر را دارد که در یک گفتار درباره‌ی یک موضوع دو موضع متفاوت بگیرد. مثلاً ایشان مخالفت خود را با حمله به سفارتهای کشورهای دیگر بارها بیان کرده است ولی همزمان اشغال سفارت امریکا را درست می‌داند بی‌آنکه زحمت بیان دلیل این استثنا را به خود بدهد.

 

همانطور که می‌بینید این مغالطه را سیاست‌مداران به سادگی به‌کار می‌برند ولی گاه میان عالمان به ویژه متکلّمان نیز یافت می‌شود. اهل کلام برعکس اهل فلسفه بیش از آنکه از مقدّمات شروع کنند و به نتیجه برسند، ‌ابتدا نتیجه‌ای را که به نظرشان درست می‌آید در نظر می‌گیرند سپس به دنبال یافتن دلایل عقلی و نقلی می‌افتند. طبیعی است که وقتی معیار و ملاک فرع ِاستدلال باشد نه اصل،‌ ممکن است جایی متکلّم تناقض‌گویی کند. برای نمونه به این بخش از نوشتار اخیر عبدالکریم سروش دقّت کنید:

 

ایشان درباره‌ی حدیثی «امرت ان اقاتل النّاس حتّی یقولوا لا اله الّا الله» می‌گوید: « این حدیث در وجدان جمعی مسلمانان متبوع و مطبوع افتاد و کسی در سند و دلالتش تردید نکرد و حالا تحت فشار اندیشه‌های لیبرال و حقوق بشری ناگهان مشکوک و مطرود افتاده است».

 

تا جایی که به بحث ما مربوط می‌شود، ایشان در دوره‌های مختلف فکری خود به عنوان معرفت‌شناس، روشنفکر یا متکلّم ایفای نقش کرده است، در مقام معرفت‌شناس ناظر تحول فهم دینی،‌ معرّف مکانیسم این فرایند و تغییر قرائت‌های مختلف آن بوده بی‌آنکه وارد بحث درستی یا نادرستی آنها شود. در مقام متکلّم نیز وارد بحث شده و یک رأی را بر دیگر آرا ترجیح داده است (مثلاً کثرت‌گرایی دینی بر انحصارگرایی).

 

جمله‌ای که از ایشان نقل کردم به وضوح نکوهش‌گونه است و لحن نوشته در پی اثبات گونه‌ای اعتبار -دست‌کم نزد کثیری از مسلمانان- برای آن حدیث است. این حرف را کسی می‌زند که یا به نوعی خلوص برای دین اعتقاد داشته باشد و تغییر و تحوّل فهم از دین (اینجا: یک حدیث) را بر اساس ورود اندیشه‌های نوین جایز نمی‌شمارد یا خیر، به دادوستد دین و دیگر اندیشه‌های نوین باور دارد ولی اندیشه‌های لیبرال و حقوق بشری را منابع مطمئنّی برای این دادوستد نمی‌داند مثل چپ‌گرایان سکولار یا انقلابی که «لیبرال» را نوعی ناسزا تلقّی می‌کنند و حقوق بشر را تلاش قدرتهای غربی برای پوشاندن لباس فرهنگ خود به همه‌ی عالم.

 

درباره‌ی بخش اوّل که ایشان به عنوان معرفت‌شناس پایه و اساس هویّت علمی خود را در این سه دهه از «قبض و بسط» و نشان‌دادن ترابط و تأثیر و تأثّر علوم اسلامی با دیگر دانش‌ها گرفته است. به عنوان روشنفکر هم از مبلّغان لیبرالیسم بوده و یکی از ارکان دین‌شناسی ایشان نیز پرداختن بیشتر به حقوق (از جمله حقوق بشر) به جای تکالیف بوده است. پس مشکل کجاست؟ چگونه می‌توان هم از ترابط علوم و پرداختن به تکالیف گفت و هم حاصل این تأثیرپذیری و حق‌محوری (یعنی مشکوک و مطرودشدن برخی احادیث) را تضعیف کرد؟ جالب اینجاست که ایشان در ادامه‌ی نوشتار خطاب به فقیهان، هم پیشنهاد می‌کند که علوم نوین بیاموزند و هم پرداختن به حقوق به جای تکالیف را توصیه می‌کند! دو موضع مختلف درباره‌ی یک مسئه در یک مقاله.

 

اگر عالمان دین توصیه‌ی ایشان را گوش کنند و علوم نوین بیاموزند و حق‌محور باشند، ‌سپس معانی برخی آیات و سند و دلالت بعضی احادیث در نظرشان دگرگون شود،‌ چه کنند؟ اگر دیدگاه تازه را در دین‌شناسی خود اعمال کنند که تلقّی قدرت‌محور از دین و قرآن به حاشیه می‌رود و اصل بحث «دین و قدرت» بی‌وجه می‌شود و اگر قرار باشد آموزه‌های نوین در دین‌شناسی قدیم اثر نکند و برخی عقاید گذشته مشکوک و مطرود نیفتند،‌ نه تنها توصیه‌ی پایان مقاله نادیده گرفته می‌شود بلکه کلّ پروژه‌ی فکری عبدالکریم سروش در سه دهه‌ی اخیر بی‌فایده خواهد بود.

 

این جواب که پرداختن به حدیث فوق -و در مقیاس گسترده‌تر، ‌بحث دین و قدرت- برای نشان‌دادن تلقّی اکثریّت مسلمانان از رابطه‌ی دین و قدرت است نیز راهگشا نیست. هر توصیفی لاجرم به توصیه‌ای می‌انجامد. فرض کنید شخصی تمام آیات، احادیث و گفتار عالمانی را که بر انحصارگرایی دینی دلالت کنند از کتب شیعه و سنّی جمع‌آوری کند و به ایشان نشان دهد و بگوید که تلقّی اکثریّت قاطع مسلمانان از صدر اسلام تا کنون این است که تنها اسلام دین نجات است؛‌ جواب فرضی ایشان چه خواهد بود؟ احتمالاً خواهند گفت که درستی و نادرستی یک عقیده نه به کثرت پیروان آن است و نه به نزدیکی بیشتر به زمان پیامبر؛ چه‌بسا عقاید اشتباه که سکّه‌ی رایج اکثریّت مسلمین یا مطابق اعتقادات مسلمانان صدر اسلام بوده است. اگر عبدالکریم سروش این را هم باور نداشته باشد که «روشنفکری دینی» پروژه‌ای بی‌حاصل است چون هم در اقلیّت است و هم چهارده قرن از صدر اسلام دور افتاده است.

 

در همین راستا و پیشتر هم تغییر موضع‌هایی را در نوشته‌های ایشان دیده بودیم. مثلاً زمانی ایشان نقل قولی همدلانه از ابن عربی می‌آورد که عذاب از ریشه‌ی عذب و به معنای دلنشین و گواراست، عمل انسان عرضی و فطرت الهی در او جوهری است و بر اساس تناسب کیفر اخروی و عمل دنیوی امکان خلف وعید برای خداوند وجود دارد. حالا که ایشان عذاب را نه عذب بلکه شکنجه می‌بیند، گویا بر اساس تفطّنی نوپدید است که پیشتر نبود و دلیل آن مشخّص نیست چون آیات و روایات دال بر شکنجه همان زمان هم در دسترس بود. درباره‌ی قبول احادیث نیز ایشان بسیار سخت‌گیر بود و اساس را رد آن می‌دانست مگر خلافش ثابت شود ولی حالا احادیثی را که خود اذعان می‌کند ممکن است دروغ باشد نقل می‌کند. گویا اگر نقل احادیث به درد تقویت بحث فعلی بخورد آن سختگیری ابتدایی چندان جایی ندارد.

 

چنان که می‌بینید این یادداشت کوتاه نوشته‌ای الهیّاتی نیست و مثلاً نمی‌خواهد درستی یک نظر (ناقدان حدیث) را بر نظر دیگر (مدافعان صحّت آن) اثبات کند بلکه برای نشان‌دادن سرشت کلامی بحث دکتر سروش -که در دیگر افرادی که عنوان نواندیش‌دینی دارند نیز کمابیش صدق می‌کند- نوشته شده است. منطق مغالطات مانند بسیاری از انواع دیگر منطق با صورت بحث سروکار دارد نه محتوای آن. عنوان «استاندارد دوگانه» برای اینگونه ضدّونقیض‌گویی چندان رسا نیست؛‌ کسی که بر اساس نیاز، دو معیار مختلف را به کار می‌برد در واقع به هیچ معیاری پایبند نیست و نتیجه‌گرای محض است. در مثالهای بند بالا، دو موضع متفاوت به فاصله‌ی چندسال و چند ماه بیان شده بود ولی بین دو موضع متفاوت در بحث فعلی (یعنی نقد تأثیر اندیشه‌های لیبرالی و حقوق بشری بر فهم دین و دعوت به آموختن علوم نوین و پرداختن به حقوق) چند سطر بیشتر فاصله نیست که نهایت امر استدلال‌ورزی روشنفکر دینی را به خوبی نشان می‌دهد.

سین پنجم - سال مانع‌زایی

                                                                                                   ‌دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰

               

از این «زا» تا «زدا» یک دال فرق است

جهانی اندر این یک دال غرق است

زبان «مانع‌زدایی» گفت لیکن

تقیّه و خدعه اندر خدمت من

برون و اندرون ما یکی نیست

ریا مشروع در نظم ولایی است

***

حجاب اختیاری هست ممنوع

ولنگاری وب دربست ممنوع

اگر تحریمْ غربی بود خوب است

بدهکاری به چین عین وجوب است

خیانت‌نامه یعنی ترکمان‌چین

کرونا در ازای نفت و تمکین

از استعمار چین تا خرس روسی

شرف دارد به آن نانسی پلوسی

گریبان می‌درم بهر فلسطین

نمی‌بینم مسلمان‌سوزی چین

هزاران کولبر یا کودک کار

فدای کفش حزب‌الله و بشّار

اگر کرده است رنگ و روی ما قیر

نطنز و پارچین و دشت نخجیر

چو فخری‌زاده عین آبکش شد

اتم‌بازی دچار صد تنش شد

ولی ما «مستعان» داریم و اشرار

سپاه و حوثی و حشدی و انصار

«پرستو»ها ابابیل عذابند

رموز دلبری را فوت آبند

به ما روح و تن خود را سپردند

دل از اعدای شهوت‌باره بردند

***

خود پیغمبر از من خواست تا من

بسازم خانه‌ای را ضدّ دژمن

مرید ِمحضْ بیش و منتقد کم

برای عقل مانع می‌تراشم

«امین» مانع بساز و فیلتر کن

دهان و چشم و گوش مردم از بن

 

ضیاءالدین حسینی

سین چهارم - سرزمین خانه‌به‌دوشان

                                                                                                        ‌شنبه ۷ فروردین ۱۴۰۰

  

تا چندسال پیش نمی‌شد تصوّر کرد که فیلمی بدون داستان آن‌چنانی،‌ تعلیق آشنای هالیوودی و ساختار مبتنی بر گره‌افکنی و گره‌گشایی و باقی قضایا به فهرست نهایی اسکار راه پیدا کند ولی گذشت زمان و تغییر اعضای آکادمی اسکار، سال به سال جنس فیلمهای برگزیده را هم عوض می‌کند.

 

«خانه فقط یک واژه است یا چیزی که آن را درونت همه‌جا حمل می‌کنی؟» این جمله بخشی است از ترانه‌ی «خانه یک علامت سؤال است» از استیون پاتریک موریسی که جایی در فیلم به آن اشاره می‌شود و به نوعی جانمایه‌ی فیلم است. شخصیّت اصلی فیلم در پاسخ به شخصی در جمع خانوادگی که او را بی‌خانمان می‌خواند،‌ می‌گوید من بی‌خانمان (homeless) نیستم، فقط مسکن (house) ندارم. فیلم Nomadland اقتباسی است از کتاب جسیکا برودر به همین نام که عنوان فرعی آن این است: «جان‌به‌دربردن در امریکای قرن ۲۱». گویی این شیوه‌ی زیست توصیف یا توصیه‌ای است به حفظ فردیّت خود در آشوب‌بازار سرمایه‌داری افسارگسسته. بی‌جهت نیست که فیلم با اشاره به تعطیلی کارخانه‌ی گچ ۸۸ ساله آغاز می‌شود و نه فقط بحران عاطفی فرن پس از مرگ همسرش. در ادامه نیز خیلی ملایم به زندگی برده‌وار کارگران روزمزد زیر سایه‌ی برند باشکوه آمازون اشاره می‌شود. بد نیست جز ظاهر پرزرق و برق این نام و خبرهای زندگی شخصی جف بیزوس این بخش از ماجرا هم جلو چشم مردم بیاید.

 

اگر فردیّت در آغاز دوران مدرن در رمانهایی مانند رابینسون کروزو تجلّی کرد و تک‌افتادگی انسان قرن بیستم در داستانهای ایتالو کالوینو مانند بارون درخت‌نشین،‌ حالا این تک‌افتادگی نه امری اجباری و عارضی بلکه واکنشی آگاهانه و اختیاری از افرادی است که می‌توانند جور دیگری زندگی کنند ولی نمی‌خواهند. البتّه بعضی از آنها واقعاً از سر فقر چاره‌ای جز این ندارند ولی بیشترشان نمی‌خواهند مثل اسب بارکشی از آنان کار کشیده شود و بعد در مراتع رها شوند و اگر قرار است چنین شود،‌ خودشان زودتر خود را رها کنند. فیلم مطلقاً وارد موضوع قضاوت افراد و افکار نمی‌شود، یکی از شخصیّتهای درون فیلم جایی از انصرافش از خودکشی می‌‌گوید ولی کمی بعد دوست نویافته‌ی فرن که می‌داند چندصباحی بیشتر زنده نیست برای خودکشی به آلاسکا می‌رود. خودکشی پسر باب ولز (مؤسّس گروه عشایر مدرن در ایالت آریزونا) هم علّت اصلی زدن او به دل صحراست و تأسیس گروهی که افراد دلزده از زندگی ماشینی را درون طبیعت گرد هم آورد.

 

فیلم جزئّیاتی دارد که جز با مشاهده به دست نمی‌‌آید و البتّه باب میل کسانی است که فیلمهای ساکت و مستقل‌تر هالیوودی را می‌پسندند. تصنّع هالیوود در فیلمهایی که بخواهند خود را متفاوت نشان دهند هم زیاد به چشم می‌آید؛ متفاوت‌نمایی یا تفاوت تجمّلی. امّا این فیلم از کارگردانی دقیق و ریزبین است که زن‌بودنش را با شخصیّت اصلی فیلمش به رخ نمی‌کشد. فیلمهایی که درست یا غلط معروف به فمینیستی شده‌اند معمولاً نوعی تقابل بین زن و مرد را نشان می‌دهند که در این فیلم عکس آن را شاهدیم. گرچه امریکا خود کشور مهاجران است ولی مهاجربودن کلویی ژائو چینی‌تبار نیز به بهترین نحو به درک فضای افراد جاکن‌شده‌ی درون فیلم کمک کرده است. دشواری بازی فرانسیس مک‌دورمند در هم‌سان‌شدن با بازی نابازیگران فیلم است که بیشترشان خانه بدوشان واقعی‌اند. بعید است او اسکار امسال را از دست بدهد. کارگردان خوش‌آتیه‌ی فیلم هم در بخش کارگردانی و فیلمنامه‌ی اقباسی بخت خوبی دارد؛ ‌با معجزه‌ی پارسال «انگل» امسال هر چیزی ممکن است.

 

فیلم در پایان اوجی فلسفی می‌گیرد. جایی که باب ولز می‌گوید در این سبک زندگی خداحافظی و نقطه‌ی پایانی در کار نیست چون همه به هم می‌گویند:‌ «در ادامه‌ی راه می‌بینمت» پس من ممکن است روزی پسرم را در ادامه‌ی راه ببینم و تو هم همسر درگذشته‌ات را. این امید گزینشی خیلی از آن نور سبز اسکله‌ی پایان داستان «گتسبی بزرگ» فراتر است. آن نور سبز مختصر امیدی بود ولی اینجا واقعاً قرار نیست که درگذشتگان دوباره ملاقات شوند. فرن جایی می‌گوید که دیگر نمی‌خواهم با خاطراتم زندگی کنم و حالا در ادامه‌ی راه چشم‌انتظار بوست. فقدان دیگر پایان مسیر نیست چون حسرت گذشته جایش را به چشم‌دوختن به آینده داده است تا به زندگی در زمان حال معنا دهد.

سین سوم - سرترین‌های ۹۹

                                                                                      ‌        چهارشنبه ۴ فروردین ۱۴۰۰

                 

سرترین چهره‌ی سال: محمود امجد

سرترین پیام: همچنان ایستاده‌ایم (موسوی و رهنورد به محمّد توسّلی)

سرترین جمله‌ی قصار: کلانتری: امام فرزند ناخلف امریکا بود

سرترین شکست سکوت: فرزندان حمید حاجی‌زاده و روایت قتل پدر و برادر

سرترین فایل صوتی: ‌مکالمات پلیس در آبان ۹۸،‌ علّت نبستن آسمان کشور در شب سقوط هواپیما،‌ بگومگوی سپاهیان و محسن رضایی در زمان جنگ

سرترین ترور: مرد شماره دو القاعده در تهران و محسن فخری‌زاده

سرترین افشای حقیقت: هادی طحان نظیف، عضو شورای نگهبان: انتخابات امریکا غیردموکراتیک است

سرترین ویرایش: تغییر داستان نادر ابراهیمی و «قصه‌های مجید» در کتابهای درسی

سرترین مقاله‌ی خارجی:‌ آیدین آغداشلو؛‌ هاروی واینستین ایرانی

سرترین محاکمه:‌ اسدالله اسدی در بلژیک

سرترین اعتراف: تفاوت نظر مردم با حکومت در رویارویی ورزشی با اسرائیل (فرشید طهماسبی)، ‌اجازه‌ی فروش یک‌قطره نفت را هم به ما نمی‌دهند (نوبخت)، دو میلیون تومان شیرینی است نه رشوه (سیّدکاظم موسوی، نماینده مجلس)

سرترین یادآوری: یادآوری‌های مکرّر پمپئو به ظریف پیرامون سکوت ایران درباره ی رفتار چین با مسلمانان.

سرترین راه برخورد با زندانیان: فرستادن آنها به تیمارستان

سرترین مرگ: ‌خودکشی پدر امیرحسین مرادی و کودک کاری که گفت: «وقتی برای آرزوکردن ندارم»

سرترین سؤالها:  دو سوال یاشار سلطانی از پناهیان

سرترین موسیقی: ترانه‌های مهدی یراحی برای دختر آبی و بهرام بیضایی،‌ نوازندگی کیهان کلهر با ساز الوند صادقی

سرترین ساخت ماکت: تبدیل نفتکش چینی به ماکت ناو هواپیمابر (و غرق‌شدن آن)

سرترین نگاره: کولبر نکشید

سرترین حسن عاقبت: رئیس هواپیمایی کشوری (منکر شلیک به هواپیما)، از جعل مدرک تا اختلاس

سرترین فرار: داماد نعمت‌زاده از کشور

سرترین تصویربرداری: جازدن تصویر گوگل ارث از پایگاه امریکا به جای ماهواره (وبکم) سپاه

سرترین حکم زندان:‌۴۱ سال زندان برای معترضان سقوط هواپیما، ۱۷ سال زندان برای آتش‌زنندگان بنر سلیمانی، سه‌سال حبس برای تحریم جشنواره فجر و ۵سال حبس برای عموی پویا بختیاری

سرترین نمایشنامه‌: عطاءالله مهاجرانی در چهار پرده

سرترین اعلام انفجار: منبع گاز به جای انفجار پایگاه موشکی خجیر

سرترین گزارش سازمان ملل: تأیید منشأ ایرانی موشکهای حوثی و حملات شیمیایی اسد در سوریه

سرترین نظارت استصوابی: بعضی نمایندگان مجلس فعلی با پرداخت پول تأیید صلاحیت شدند (محمود صادقی)

سرترین طنز:‌ نامه انتقادی موسوسی خوئینی به خامنه‌ای و نامه‌ی ۳۷ صفحه‌ای خاتمی

سرترین حذف: حذف مصاحبه با دریادار سیّاری

سرترین شکایت: ‌شکایت از محمّد ثلاث، دوسال بعد از اعدامش

سرترین جمله‌ی علمی: میرباقری: ‌کرونا ویروس سکولار است

سرترین تشکّر: نامه‌ی کارگران به روحانی: ‌به لطف شما فقیرتر شدیم

سرترین دیدار: آیت‌آلله سیستانی و پاپ

سرترین درخواست: درخواست سیستانی برای آزادی توهین‌کننده به خود

سرترین آمار:‌ پخش اعتراف اجباری ۳۵۵ نفر از صداوسیما در ده سال، ۸درصد از خانواده‌های ایرانی گوشت قرمز مصرف نکردند.

سرترین زیرخاکی: فیلم مصاحبه با شجریان پس از ۳۷ سال

سرترین توقیف: روزنامه‌ی جهان صنعت برای انتشار آمار واقعی کرونا

سرترین جعل سند: سند کوه دماوند و جنگل شمال برای اوقاف و امامزاده

سرترین خرج پول: ۱۹هزار میلیارد تومان برای شبکه ملّی اطلاعات

سرترین شرکت سهامی نظام: هواپیمایی ماهان

سرترین داستان تخیّلی: انجمن فیزیک ایران درباره‌ی ویروس‌یاب سپاه

سرترین فتوا: لزوم رعایت حجاب در انیمیشن

سرترین دستاورد فقهی: جلوگیری از بارداری فحشای باطنی است (علم‌الهدی)

سرترین لغزش کلامی: گرچه حرمت تولید سلاح اتمی فتوای رهبری است ولی اگر گربه را گوشه‌ای گیر بیندازند رفتارش فرق می‌کند (سیّدمحمود علوی).

سرترین آدم‌ربایی: روح الله زم،‌ جمشید شارمهد، ‌حبیب اسیود

سرترین پرستو: رفیقه‌ی اطلاعاتی حبیب اسیود و دو پرستوی قاضی منصوری

سرترین تحلیل اقتصادی: خامنه‌ای: گرانی توجیه ندارد.

سرترین اقتباس: فیلم ۱۹۱۷ بر اساس «دیده‌بان» ( به روایت افخمی)

سرترین دفاع: اگر دروغ گفتم رهبر انقلاب گفتند ظریف صادق است؛ ‌اگر راست گفتم،‌ گفتند شجاع است.

سرترین سقوط: گذرنامه‌ی ایران به انتهای فهرست گذرنامه‌های جهان

سرترین همکاری: همکاری نظام با قاچاقچی مواد مخدر برای ترور منصوری و ربایش اسیود

سرترین دوستان نظام: عراق و افغانستان و عدم مخالفت با تحریم ایران در سازمان ملل

سرترین تهدید حقّ حیات: خامنه‌ای: ورود واکسن‌های امریکایی و انگلیسی به کشور ممنوع است

سرترین شلیک: به کولبران و سوخت‌برای

سرترین پرسش: دفتر رهبرنظام:‌ کدام آبان؟ 

 

پیشین: سرترین‌های ۹۸

سین دوم - سفرکردگان ۹۹

                                                                                            ‌دوشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۰ 

                   

محمّدرضا شجریان، گلنوش خالقی، نجف دریابندری، محمدعلی کشاورز، نوید افکاری،‌ کامبوزیا پرتوی،‌ جمشید پژویان، فرزانه تأییدی، غلامعباس توسّلی، چنگیز جلیلوند،‌‌ محمد ملکی، مسعود مهرابی،‌ عبّاس جوانمرد، ایرج دبیرسیاقی، کیومرث درمبخش، خسرو سینایی، داوود فیرحی، بدرالزمان قریب، ایرج کابلی، یوسف صانعی، اکبر عالمی، سیروس گرجستانی، بهمن مفید، علی انصاریان، مهرداد میناوند، روح‌الله زم، نصرت‌الله وحدت... 


پیشین: سفرکردگان پارسال

سین یکم - سال‌مبارکی

                                                                                                   ‌  شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹        

یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدبّر اللیل و النهار،‌ یا محوّل الحول و الاحوال،‌‌ حوّل حالنا الی احسن الحال

 

در آستانه‌ی آغاز آخرین سال از قرن چهاردهم شمسی ایستاده‌ایم. قرنی پرفرازونشیب برای ایران و جهان که در نیمه‌ی اوّل‌آن دو جنگ جهانگیر رخ داد و در نیمه‌ی دوّم نیز رقابت تسلیحاتی، ‌گرمایش زمین، آلودگی هوا و بیشترشدن شکاف فقیر و غنی حرف اوّل را می‌زد. نیمه‌ی اوّل آن در ایران نظام قدیم شاهنشاهی آخرین نفس‌هایش را می‌کشید و شکل نیمه‌مدرن آن نظام تیر خلاص را به نظام موروثی زد و ایران پا به دوره‌ی جمهوری نهاد البتّه از نوع مذهبی آن. اوضاع هم‌زمان بدتر و بهتر شده است.  رنج گسترده‌تر و رنج‌کشان بیشترشده‌اند واین موضوع احساس نیاز به تغییر را بیشتر کرده است و این یعنی روزنه‌ای به روشنایی. رهایی از رنج چگونه است؟ راههای که تا کنون ازمودیم به مقصدی نرسید؛ راه تازه‌ کجاست،‌ اصلاً راه تازه‌ای هست؟

 

 گونه‌ای امید هست که از دیگران به ما می‌رسد و دیگر آنکه باید از درون خود بجوییم؛ ‌شاید با این پرسش که اگر امیدوار نباشیم چه کنیم و مگر راه دیگری برای ادامه‌ی زیست وجود دارد؟ بر انسان حرجی نیست که دلگرمی خود را از دیگران بجوید ولی اگر کمکی از جایی نرسید چطور؟ یا دیگران خودشان از ما به کمک محتاج‌تر بودند؟

 

آغاز قرن جدید برای ایران رنسانسی بود نه تنها در سیاست و اجتماع بلکه در فرهنگ و هنرهای گوناگون؛ به شکلی که بسیاری از اوّلین محصولات هنری و دانشی درست در آغاز قرن -با یکی دوسال پس و پیش- خلق شدند. نه اینکه تغییر قرن به خودی خود چنین کند بلکه این تازه‌شدن به انسان ایرانی انگیزه‌ای داد که برای رسیدن به سرزمین‌های فتح‌نشده عزمش را جرم کند. به عبارت واضح‌تر آن امید از درون بارور شد و در عالم خارج نتیجه داد.

 

خیلی امیدوارم که آغاز قرن جدید نیز به ما چنین امید و انگیزه‌ای دهد که جز راههای که تا کنون آزموده‌ایم پا در مسیرهای متفاوتی بگذاریم؛‌ امید را از درون خود بجوییم و به دیگران بی‌هیچ چشمداشتی پیشکش کنیم. ایدون باد.

 

نوروز را به همه‌ی همراهان موافق،‌ منتقد و مخالف ایمایان،‌ چه کسانی که فعّالانه در بحثها مشارکت کردند و چه خوانندگان خاموش، شادباش می‌گویم و برای همه آرزوی سالی همراه با دلاسودگی، دلاوری و دلدادگی دارم.

Real Time Web Analytics