محور مقاومت سبز

                                                                                                  ‌    شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹

 

   

در دو سه روز اخیر جدالی لفظی و قلمی رخ داده بین محمود واعظی و برخی اصلاح‌طلبان مانند صادق خرازی. محل نزاع بر سر میزان سهم اصلاحطلبان در پیروزی روحانی است. نکته‌ی مهمتر امّا سهم مردم رای‌دهنده است نه گروههای سیاسی؛ مردمی که طالب اصلاح بودند ولی لزوماً «اصلاحطلب» نبودند. واعظی می‌گوید که روحانی در نظرسنجی‌ها از عارف جلوتر بود؛ نظرسنجی از چه کسانی بود؟ همانهایی نبودند که سیاسیّون فقط هنگام انتخابات به یادشان می‌افتند و بعد فراموششان می‌کنند؟ روحانی شعارهای تجمّع‌های انتخاباتی یادش هست؟ یادش هست که کسانی که با صندوقها قهر کرده بودند، با چه امیدی به وعده‌های او اطمینان کردند؟ او نبود که می‌گفت فقط با رای بالا می‌توان امید داشت که شعارهای شما محقّق شود؟

  

وعده‌ی رفع حصر پس از هشت‌سال به امکان تماس تلفنی فروکاسته شد. موسوی و رهنورد در اولین تماس خود با پروین فهیمی نشان دادند که خون‌های بیگناه سبز را فراموش نکرده‌اند؛ آن هم در زمانی که انفعال و تغافل را به «در گذشته نماندن»  ترجمه می‌کنند. کسانی که در گذشته نماندند حالا به کجا رسیدند؟ به بحث از نظامی‌بودن یا نبودن رئیس‌جمهور آینده. پیش و پس از ۸۸ نیز اتفاقهای تلخی رخ داد که بعضی فراموش نکردند و برخی در گذشته نماندند و لاجرم وقایعی تلخ‌تر را تجربه کردند.

  

رخ‌دادهایی مثل ۸۸ بزنگاه‌های تاریخ‌اند که هیچگاه نمی‌گذرند، ایستاده‌اند و ما را به داوری فرا می‌خوانند؛ بعضی به یاد می‌سپارند، عدّه‌ای به یاد دیگران می‌آورند، برخی خود را به فراموشی می‌زنند و گروهی دیگران را برای یادآوری آن محاکمه می‌کنند. ما از کدام دسته‌ایم؟

ظریف ِنبویان

                                                                                                  ‌ چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹

 

   

در ورزشگاهها برای تشویق فوتبالیستها به ویژه دروازه‌بانها نام افراد را به یک فوتبالیست مطرح و الگوی خارجی اضافه می‌کنند مثل «بیرانوند ِکاسیاس» یعنی بیرانوندی که در حدّ کاسیاس است. حالا و با سطح استدلال اخیر محمّدجواد ظریف در گفتگو با روزنامه‌‌ی همدلی چاره‌ای نیست جز اینکه با ادبیات ورزشگاهی برای او چیز بنویسیم. فکرش را بکنید، ظریف به حدّی رسیده که برای اثبات محبوبیّت قاسم سلیمانی می‌گوید: برخی از منتقدان به من گفته‌اند که عکس سلیمانی را در خانه نگه می‌دارند. اینجا واقعاً خبری از آن دیپلماتی نیست که حتّی سفسطه‌هایش هم دقیق و حساب‌شده است، ‌بلکه گویی کسی همچون ذوالنوری، ‌زاکانی یا نبویان در جلد او رفته و حرف می‌زند.

 

در حالی که کمترین انتقاد از حضور ایران در سوریه حمل بر توهین به شهدای حرم می‌شود و برای افراد پرونده تشکیل می‌دهند یا کمترین حرفی درباره‌ی سلیمانی برتابیده نمی‌شود، اجتماع تشییع‌کنندگان او از دید ظریف دلیلی می‌شود بر حمایت «مردم» از «محور مقاومت». استدلالی در حد کارشناسان صداوسیما که حضور در راهپیمایی‌ها را نشانگر حمایت «مردم» (همه‌ی آنها) از نظام می‌دانند. به فرض که همه‌ی مردم خواستار حضور منطقه‌ای ایران باشند، رضایت مردم آن کشورها شرط نیست؟ «مردم» سوریه (نه حزب بعث) و مردم یمن (نه فقط حوثی‌ها) چه نظری درباره‌ی حضور ایران در این کشورها دارند؟ مردم یک کشور می‌توانند برای حضور در کشور دیگر راهپیمایی یا حتّی همه‌پرسی برگزار کنند؟

 

ظریف می‌گوید که تفاوت ما با ترکیه چیست؟ تفاوت ما با مالزی چیست؟ تفاوت ما این است که ما مقاومت داریم. خوب این پرسش باید یک پیش‌فرض داشته باشد و آن هم اینکه ما از مالزی و ترکیه بهتریم. چه کسی این را به ظریف گفته؟ اینکه ملّت تا فرصتی به دست می‌آورند به طرف استانبول هجوم می‌برند، نشانه‌ی چیست؟ چه کسی به ظریف گفته که وضع ما از مالزی بهتر است؟ دیگر استدلالهای او نیز در همین حد است که تکرار حرفهایی است که در کتابش «آقای سفیر» هم قبلاً آورده بود. با توجّه به حمایت برخی از منتقدان سیاسی و روشنفکران از سلیمانی اگر مجالی بود،‌ درباره‌ی فاجعه‌ی «محور مقاومت» بیشتر خواهم نوشت.

 

پ.ن: بخشی از مغالطه‌های ظریف را اینجا برای زیتون نوشته‌ام.

من استالین نیستم

                                                                                                   ‌ سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹

 

 

خیلی وقت پیش گمان می‌بردم که چرند‌گویی شبه‌فیلسوفان حکومتی و متحجّران سنّتی بیشتر به این خاطر است که معیار و محکی برای سنجش درستی حرف آنان نیست و در علوم نظری برعکس علوم تجربی می‌توان یک‌عمر مهمل گفت و همچنان نقش متفکّران را -دست‌کم در جایی مثل ایران- بازی کرد ولی حالا وضع فرق کرده و در علوم تجربی هم می‌توان بی‌معناترین حرفها را زد.

   

اینکه می‌گویم «جایی مثل ایران» به این معنا نیست که رواج شایعه‌های عجیب و غریب و عقاید بی‌پایه منحصر به ایران یا کشورهای توسعه‌نیافته است؛‌ در کشور امریکا و انتخابات و قضایای اخیر شاهد میدان‌داری گروهی بودیم که از غریب‌ترین شایعات پشتیبانی می‌کنند. برای مثال گروه «کیو انان» که از سال ۲۰۱۷ با «افشاگری»های شخصی با نام اختصاری کیو آغاز شد که هنرمندان و سیاستمداران چپ را به پدوفیلی متّهم می‌کرد و آنان را به‌خاطر داشتن عکس و فیلم در همین‌باره مجبور به همکاری در جهت خدمت به شرکتهای چندملیّتی می‌دانست. از دید آنان دونالد ترامپ شخصی بود که با آگاهی در جهت ضدّمنافع این حلقه‌ی شیطان‌پرست تلاش می‌کرد و می‌کوشید که کودتای هیلاری کلینتون، ‌باراک اوباما و جرج سوروس را ناکام بگذارد. ترامپ آگاهانه یا ناآگاهانه برخی سخنان این گروه را ریتویت می‌کرد و هیچگاه حاضر نشد آنان را رد کند و همیشه از پاسخ به سؤالات درباره‌ی آنان طفره می‌رفت. برای اینکه فکر نکنیم اینها طنز محض است، بد نیست بدانیم که چندی پیش مارجری تیلر گرین نامزد جمهوریخواه که از این تئوری توطئه‌ی غریب حمایت می‌کرد به عنوان نامزد جمهوریخواهان در ایالت جورجیا به کنگره راه یافت.

 

پس از سخنان خامنه‌ای درباره‌ی ویروس کرونا سیل تئوری‌های مضحک از سوی پیروان «ولایت» آغاز شد. مالک حسینی (نماینده‌ی تهران) تزریق واکسن را انتقام امریکا و انگلیس از ژن ایرانی دانست و حسین قناعتی (پزشک و استاد دانشگاه، ‌فارغ‌التحصیل از انگلیس) این کشورها را در حال تلاش برای دسترسی به بانک ژنتیکی ایران دانست. حسین کنعانی مقدم (فعال اصولگرا و دبیرکل حزب سبز ایران) از قراردادن جی‌پی‌اس در واکسن‌های کرونا گفت و عنابستانی (نماینده مجلس) مانند بسیاری دیگر از همفکرانش این واکسن‌ها را سرطان‌زا و عقیم‌کننده خواند و پژمانفر (نماینده مجلس) پیرامون ترور بیولوژیک امریکا با این واکسن‌ها خطابه خواند. غلامرضا جلالی (رئیس سازمان پدافند غیرعامل) امریکا را به انتقال بیماری علیه ایران،‌ روسیه و چین متّهم کرد و البتّه همه‌ی اینها زیر سایه‌ی سخنان سابق و لاحق خامنه‌ای قرار می‌گیرند که ویروس کرونا را دسیسه‌ای علیه مردم ایران خوانده و کارشناسان سازمان جهانی بهداشت را هم مأموران نظارت بر این دسیسه پنداشته بود.

 

خامنه‌ای حدود هشت‌سال قبل در یک سخنرانی -که از سایتش حذف شد- گفته بود: «من استالین نیستم که بنشینم یک سری حرف بزنم، بعد یک عدّه‌ای را بیاورم بنشینند آنها را تئوریزه کنند.» گذشت زمان و دیدن حلاوت چاپلوسی جان‌نثاران گویا نظر رهبرنظام و خودش را عوض کرده است.

روزهای آخر خامنه‌ای و ترامپ

                                                                                                     ‌ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹

 

 

به بهانه‌ی سخنان اخیر خامنه‌ای درباره‌ی واکسن کرونا:

 

ترامپ روزهای آخرش را می‌گذراند. همه از تصمیم‌های خودسرانه‌ی چند روز آخر بیمناک بودند. برخی از منابع نقشه‌ی احتمالی جنگ با ایران را افشا کردند تا بدینوسیله از رخ‌دادن آن پیشگیری کرده باشند ولی کسی فکر جنجال حمله به کنگره را نمی‌کرد که دیدیم با تشویق ترامپ و فرزندانش به چه فاجعه‌ای انجامید. حالا هم که پا پس کشیده از ترس عواقب آن است. دموکراتها می‌خواهند یا حالا با استیضاح او یا بعداً با کشاندن او به دادگاه حدّاقل از عدم بازگشت او به سیاست آسوده شوند. هر اتّفاقی بیفتد، اینکه در امریکا ۷۵ میلیون نفر حاضرند به شخصی مانند ترامپ رأی بدهند، ‌خطری برای دموکراسی امریکا بلکه جهان است. فراموش نکنیم هیتلر هم با رأی اکثریّت روی کار آمد و رأی اکثریّت ولایت فقیه را در ایران تثبیت کرد. دموکراسی به چگونگی رسیدن به قدرت نیست،‌ به توانایی مهار قدرت یا در صورت لزوم عزل فرد دارای قدرت است. حمایت بی‌چون‌وچرای جمهوریخواهان از ترامپ،‌ امکان مهار او را کم‌رنگ کرد و او چهارسال نهادهای مدنی امریکا را به چالش کشید و تضعیف کرد. شک نکیند که کمپین انتخاباتی او از فردای تحلیف بایدن آغاز می‌شود مگر اینکه کشاندن او به دادگاه به محکومیّت او بینجامد. هنوز هم حدود دو هفته باقی است و همه از آخرین اقدامهای انتحاری او می‌ترسند.

 

در کشور ما هم رهبر پیشین در یک‌سال آخر عمر خود تصمیمهایی گرفت که بر سه دهه‌ی بعد اثر گذاشت. رهبر فعلی نیز در سراشیب کهولت است و یارانش را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد. هیئت حاکمه کم‌کم از نسل اوّل انقلابیان خالی می‌شود. اینجا امّا کسی را یارای به چالش کشیدن او نیست. ظریف به دروغ انتخابات رهبر را با رأی الکترال امریکا مقایسه کرد. آنجا همه به فرد رأی می‌دهند، ‌اینجا به واسطه‌ها؛ آنجا محدودیّتی برای نامزدشدن افراد نیست و اینجا شورای نگهبان واسطه‌ها را دست‌چین می‌کند و از همه مهمتر آنجا حکومت فرد موقّت است و اینجا مادام‌العمر.

 

رهبرنظام در اظهارنظری عجیب گفته که واکسن امریکایی، انگلیسی و فرانسوی نباید وارد شود. او اهل استدلال نیست و فرمایشهایش جنبه‌ی قدسی دارد ولی تنها بخش شبه‌استدلالی او این است که «اگر واکسن آنها مؤثر بود،‌ حال و روز خودشان اینطور نبود» این حرف در صورتی درست است که مدّت زیادی از استعمال واکسن می‌گذشت ولی نتیجه‌ای حاصل نمی‌شد ولی مدّت کوتاهی است که واکسن زده می‌شود و هنوز برای دیدن نتیجه‌بخشی آن زود است. جالب اینکه داروهای امریکایی،‌ انگلیسی و فرانسوی -حتّی دیگر محصولات فایزر- به ایران وارد می‌شوند و انگار فقط واکسن آنها مشکل دارد. بازی با جان مردم فقط برای خالی‌کردن خشم و کینه‌ی کهنه و بیمارگون خود از غربی‌ها.

 

اینکه ۲۰۰نفر در مجلس ولایی حرف نادرست او را فصل‌الخطاب بدانند چیز غریبی نیست ولی موضع‌گیری وزیر بهداشت دولت اعتدال برگی دیگر بر کارنامه‌ی چاپلوسی او افزود. باز صد رحمت به سه رکن سازمان نظام پزشکی که به زبان بی‌زبانی به روحانی گفتند که سیاست مورد نظر ولایت را وارد موضوع سلامتی انسانها نکند و گرنه جامعه‌ی پزشکی روی سر بالا آوردن نداشت. نظام امریکا با هر بدبختی بود،‌ ترامپ را کنترل کرد ولی ما باید نگران روزهای آخر مردی بیمار باشیم که با هذیانهایش برای میلیونها نفر تصمیم می‌گیرد.

 

ما چه گناهی کرده‌ایم که در این دوره به دنیا آمدیم؟

حاشیه بر اخبار -۶۴

                                                                                                    چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹

             

ایران نفتکش کره جنوبی را در ازای بدهی این کشور توقیف کرد.

مجتبی واحدی:‌ بدهی چین چهار برابر کره است،‌ بی‌زحمت یک نفتکش از چین هم توقیف کنید.

 

نظام از رأی عراق و افغانستان درباره‌ی تحریمها در سازمان ملل ناراضی است.

- تازه اینها هنوز وابسته به ایران‌اند،‌ کمی بگذرد و روی پای خود بایستند، طرف دیگر سکّه را بهتر می‌بینید.

 

علی مطهری: ‌در دنیا فقط سوریه و ونزوئلا دوستان مایند.

- اینها هم به‌خاطر احتیاج موقّتشان است و با پیشنهادهای بهتر، دوستی هم خاتمه می‌یابد.

 

سودان «پیمان ابراهیم» را با امریکا امضا کرد.

- بفرمایید؛ سودان زمانی دوست نزدیک ایران بود و پاتوق جامعة‌المصطفی و حالا -پس از تطمیع مالی عربستان- از ایران دور شد و با کمی فشار به طرف اسرائیل و امریکا رفت. اگر روزی بشّار اسد دقیقاً همین راه را رفت اصلاً تعجّب نکنید.

 

جواد ظریف برای سالگرد قربانیان هواپیمای اوکراینی دلنوشته صادر کرد.

- دروغگویی زمان سقوط به کنار،‌ به جای دلنوشته‌نویسی برای احکام صادره علیه کسانی که به سقوط هواپیما اعتراض کردند و بازداشت شدند، کاری کن.

 

سپاه پاسداران ماجراجویی امریکا را علّت سقوط هواپیما دانست.

- به یک معنا درست است، منظور این است که اگر امریکا نمی‌گفت که شلیک دو موشک را با ماهواره ردیابی کرده ما می‌توانستیم لاپوشانی کنیم،‌ پس افشای سقوط به‌خاطر امریکاست.

 

علیزاده طباطبایی: یک زن با قاضی منصوری در رومانی بود.

-گویا در پرونده‌های اینچنینی همیشه پای یک زن در میان است. گویا همو بود که فیلم رفتن منصوری را به سفارت گرفت و بعد بلافاصله -در حالی‌که منصوری میان زمین و آسمان بود- به عبّاس عبدی خبر داد که او خودکشی کرده و به قتل نرسیده است.

 

میثم صلاحی از خانواده جانباختگان هواپیما: ‌چیزی که قلبم را تکّه‌تکّه می‌کند پوزخندهای ظریف است.

-وای؟ ‌دت واز جاست ا میستیک...

 

زهره الهیان، نماینده مجلس: چرا می‌خواهید واکسن فایزر را روی ایرانیان امتحان کنید؟

- واکسن چینی را امتحان کنید؛‌ دردم از یارم است و درمان نیز هم.

 

پیشین: حاشیه بر اخبار -۶۳

قهرمان چرخش قهرمانانه

                                                                                                         ‌جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹

                          

 

محمّدتقی مصباح یزدی درگذشت. درباره‌ی او بسیار نوشته‌اند و خواهند نوشت ولی من در این یادداشت کوتاه دست روی یک خصلت شاخص او می‌گذارم: ‌تغییر موضع‌های حیرت‌انگیز. البتّه «حرف مرد یکی است» احمقانه‌ترین سخن ممکن است و تغییر فکر و نظر از طبیعی‌ترین چیزهایی است که درباره‌ی افراد رخ می دهد ولی حتماً این تغییر باید با قبول و نقد گذشته‌ی خود همراه باشد نه با لاپوشانی و خود را به کوچه‌ی علی‌چپ زدن. این موضوع درباره‌ی افرادی که بر صندلی قدرت قرار می‌گیرند حسّاس‌تر است، آیا مخالفت و موافقت بسته به میزان قدرت آن افراد است یا خیر تابعی از این متغیّر نیست؟ محمّدتقی مصباح یزدی سابقه‌ی مخالفت با بسیاری از افراد را دارد که شاخص‌ترین آنها روشنفکران مذهبی چون علی شریعتی و عبدالکریم سروش‌اند. در کنار آنها دو موضع متفاوت درباره‌ی دو رهبر پیشین و فعلی نظام سیاسی حاکم بر ایران هم داشت که بسته به میزان قدرت‌گرفتن آنها تغییر می‌کرد.

 

اختلاف نظر او با دکتر علی شریعتی -بی‌آنکه در آن زمان از هر لحاظ قابل تصوّرپذیری در سطح او باشد- تا سخنرانی‌های آن‌چنانی و اختلاف‌نظر با بهشتی و خامنه‌ای هم پیش رفت که بنا به نقل هاشمی رفسنجانی به قهر او با خامنه‌ای انجامید. پیش از انقلاب مصباح یزدی کسی بود که تفاوت نظر و عمل زیادی با انقلابیان داشت و گرچه یکی دو برخورد کوتاه با مأموران امنیّتی داشت ولی به طور کامل با آیت‌الله خمینی و انقلابی‌گری او زاویه داشت. آنچه میان روحانیون انقلابی معروف است تصمیم متفاوت او در نیمه‌ی شعبان تابستان سال ۵۷ بود. آیت‌آلله خمینی گفته بود که به یاد کشته‌های آن سال کسی جشن برگزار نکند ولی مصباح در مؤسّسه‌ی راه حق جشن و آذین‌بندی راه انداخت و در برابر انتقادها گفت که «حاج‌آقا روح‌الله از این تندروی‌ها زیاد دارند» (نقل به مضمون). همین شخص پس از انقلاب نام موسسه خود را از «در راه حق» به مؤسّسه‌ی «امام خمینی» تغییر داد.

 

در واقع دوری او از منش انقلابی‌گری متاثّر از نزدیکی او به امثال علامه طباطبایی و آیت‌الله بهجت بود و یکی از ریشه‌های اختلاف او با شریعتی همین بود، ‌درحالیکه عمده‌ی روحانیان طرفدار انقلاب سخنان آتشین معلّم انقلاب را پشتوانه‌ای برای نهضت خود می دیدند. این تفاوت روش و منش باعث شد که بسیاری او را نزدیک به حجّتیّه بدانند. یکی از معدود روایتها از آیت‌الله خمینی درباره‌ی مصباح یزدی،‌ سخنان مرحوم آیت‌الله توسّلی است. او نقل کرد که پس از شیخ فضل‌الله محلّاتی شخصی را به عنوان نماینده‌ی ولیّ فقیه در سپاه معرّفی کردند ولی ایشان مخالفت کرد و گفت که خیر، ‌من ایشان را نماینده کنم تا نظرات پدرخانمش را در سپاه پیاده کند؟ آن شخص محمّدی عراقی و پدرخانمش هم مصباح یزدی بود. کیهان با این روایت مخالفت کرد و جوابش را هم گرفت.

 

 مصباح از مخالفان عبدالکریم سروش هم بود. چندسال پیش شنیدم که جلسه‌ی مناظره‌ای بین آنها برگزار شد که هیچ‌وقت به طور کامل منتشر نشد. در آن زمان هم حسن‌ظن نگارنده به سروش بیشتر بود و هم سوءظنّم به مصباح کمتر و برایم جالب بود که بدانم سرنوشت آن مناظره به کجا انجامید. وقتی از یکی از شاگردان مصباح (که مثل بسیاری از شاگردان ذوب در استاد بود) شنیدم که «آقای سروش اگر غالب نشد،‌ مغلوب هم نشد» خیلی تعجّب کردم. این مناظره به طور ناقص منتشر شد که مطلب مختصری درباره‌اش نوشتم. تغییر مصباح در بعد سیاسی، در بعد علمی هم ادامه یافت و از فلسفه‌دانی شاگرد طباطبایی به سخنرانی در حدّ صدیقی سقوط کرد. در حالی‌که کتابهای دوره‌ی جوانی او،‌ کتابهایی قابل استفاده و مفید و مختصرند ولی کتابهای دوره‌ی متأخّر مشتی سخنان سطحی و کم‌ارزش بیش نیستند.

 

هنگام انتخاب سیّدعلی خامنه‌ای به رهبری نیز که کدورت پیش از انقلاب با مصباح هنوز برطرف نشده بود، در یک جلسه‌ی پرسش و پاسخ در جواب سؤالی پیرامون اجتهاد خامنه‌ای گفت که چه بگویم درباره‌ی کسی که یک صفحه از رسائل را بدون اعراب نمی‌تواند درست از رو بخواند. «رسائل» شیخ انصاری از کتب اصولی حوزه است و احتمالاً یکی از معدود نظرات درست مصباح یزدی درباره‌ی خامنه‌ای است. این جلسه‌ی پرسش و پاسخ در دانشگاه امام صادق برگزار شد و بسیاری یا آنجا حاضر بودند و یا نوارش را شنیدند. مصطفی ملکیان از حاضران بود و می‌تواند شهادت دهد. همین شخص به فاصله‌ی حدود یک‌سال برای اوّلین‌بار تعبیر «امام خامنه‌ای» را در سال ۱۳۷۰ و در مراسم حج برای رهبر فعلی به کار برد که آفتاب‌پرست را شرمنده‌ی تغییر رنگ خود می‌کند. اینکه چه شد که در عرض یک‌سال، یک شخص کم‌سواد به مقام امامت رسید، از بزرگترین معمْاهای بشری است. او این تغییر موضع را در زمان رهبر پیشین هم داشت ولی خمینی تحویلش نگرفت و در دهه‌ی اوّل انقلاب هم کمتر حضور مصباح را در سیاست روز می‌بینید ولی رهبر فعلی با چاپلوسان بهتر کنار می‌آید و مخالف سابق خود را به گرمی پذیرفت و به او لقب «مطهری زمان» (!) را داد؛ همان رفتاری که با برخی اطرافیان احمدی‌نژاد که از او فاصله گرفتند داشت و آنان را تا عضویّت مجمع تشخیص مصلحت بالا برد. این یکی از بارزترین تفاوتهای دو رهبر اوّل و دوّم نظام است.

کافر؛‌ پارودی درباره‌ی آیرَن

                                                                                                ‌دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹

        

آدم‌ربایی از یک کشور خارجی،‌ گروگانگیری برای مبادله، ‌اعتراف اجباری، سپاه قدس، سلیمانی، جاسوسهای یک‌جانبه و دوجانبه به اضافه‌ی دیگر حواشی سیاست غیررسمی نظام مقدّس، مصالح کافی برای ساخت یک فیلم است. گرچه فیلمها و سریالهای هالیوودی تصویری فراتخیّلی از ایران نشان می‌دهند ولی وجود نکات فوق به‌علاوه‌ی ایرانی‌بودن سازنده‌ی فیلم «کافر» مشوّق دیدن آن شد که البتّه ره به جایی نبرد. برای -بررسی که چه عرض کنم- مرور این فیلم، خلاصه‌ی داستان آن کفایت می‌کند.

 

یک نیروی نفوذی ایران در امریکا لو می‌رود، در حالی‌که پنهان‌کاری اصل ابتدایی اینگونه فعّالیّتهاست، یک اتاق مملو از پرچم ایران و حزب‌الله و عکس سلیمانی و تصاویر مسلّح خودش را در خانه دارد. با اینکه پلیس امریکا تمام اینها را دیده ولی دستگیرش نمی‌کند و خیلی راحت از دستشان درمی‌رود. او هم امروزی است چون دخترش بی‌حجاب است و با آهنگ اندی می‌رقصد و هم فناتیک است چون از رابطه‌ی او با یک امریکایی خوشش نمی‌آید و برای همین او را می‌کشد و آن را خودکشی جلوه می‌دهد (علامت تعجّب به مقدار کافی). قهرمان داستان مسیحی مؤمنی است که برای کنفرانس ارتباط بین ادیان مسیحیت و اسلام به قاهره می رود ولی بر تفاوتهای دو دین انگشت می‌گذارد و دردسر درست می‌کند یعنی درست خلاف هدف رفتنش به مصر. نیروهای ایرانی او را از مصر می‌ربایند و به راحتی به لبنان و از آنجا به ایران می‌برند.

 

همسرش که برعکس شوهر دور از سیاستش واقعاً در وزارت خارجه کار می‌کند، بی‌آنکه کسی مانعش شود آزادانه به ایران می‌رود و در فرودگاه با سیل خبرنگارها روبه‌رو می‌شود. در حالیکه زن هدف مهمتری از شوهر برای گروگانگیری است، او آزاد ولی شوهرش گرفتار است! هر گونه توضیح اضافه برای توصیف مهمل‌بودن این فیلم بیهوده است ولی فقط یک نکته‌ی بانمک را در پایان بگویم: فکر می‌کنید قهرمان فیلم را با چه وسیله‌ای از زندان فراری می‌دهند؟ با هلیکوپتر؛ آن هم در وسط تهران!

 

نیازی به گفتن نیست که سیا و موساد در یکی دوسال اخیر عملیّاتی در ایران انجام داده‌اند که نشان می‌دهد خیلی دقیق اوضاع ایران را می‌شناسند،‌ از خود ایرانی‌ها هم بهتر. حالا اینکه چرا وقتی کار به عرصه‌ی نمایش می رسد، ‌حاصلش می‌شود، ‌آرگو و هوم‌لند و کافر، لابد حکمتی دارد. پس لازم نیست که به امریکایی‌ها یادآوری کنیم که نظام ایران جاسوسش را نمی‌کشد بلکه معاوضه می‌کند یا اینکه مقر فرمانده سپاه در یک ساختمان دبیرستان‌مانند دوطبقه نیست که وقتی منشی خانم -احتمالاً برای دستشویی رفتن- به طبقه‌ی دیگر رفته بتوان او را کشت و قسر در رفت. یا اینکه آنان می‌دانند که مدّتهاست حتّی پرواز پهپاد در آسمان تهران ممنوع است چه رسد به هلیکوپتر و تهران در مرکز ایران است و هزار کیلومتر با مرز فاصله دارد و نمی‌توان کسی را با هلیکوپتر از آن فراری داد. یا اینکه جای زندانیان سیاسی و امنیّتی در زندان عادی نیست که اگر بود با یک بمب دستی و چند فشفشه نمی‌شود آنان را فراری داد. جالب اینکه در ابتدای فیلم می‌نویسد «با الهام از یک رخداد واقعی»!

 

سریالها بلکه مستندهایی که در یک‌سال اخیر از تلویزیون اسرائیل درباره‌ی عملیّات موساد در ایران پخش شد به وضوح آدرس غلط‌دادن بود. هیچ عاقلی روشهای خودش را در سرزمین دشمن برملا نمی‌کند. تا اینجا درست ولی سطح متوسّطی از استانداردهای نمایشی قاعدتاً باید در اینگونه آثار باشد که نیست. اگر فیلمسازان ایدئولوژیک ایرانی که اثار مشابهی می‌سازند حدّشان این باشد، ‌وضع برای هالیوود باید فرق کند. در بهترین حاتلت این فیلم یک نقیضه یا پارودی درباره‌ی فیلمی پیرامون ایران است. در جایی از فیلم نیروی امنیّتی به زن امریکایی می‌گوید که با اینکه ده‌‌ها سال در خاورمیانه بوده‌اید چرا هنوز اسم ایران و عراق را مثل هم تفلّظ می‌کنید و به ایران می‌گویید «آیرَن»؟ همین سؤال را باید از سازندگان فیلم هم پرسید.

نقد درون‌دینی نظام -۲

                                                                                                       ‌ جمعه ۵ دی ۱۳۹۹


به گفته‌ی فرزند آقای محمود امجد مخالفت ایشان با اعدام روح‌الله زم،‌ مخالفت با اعدام یک منتقد یا مخالف نیست بلکه ایشان با اعدام هر انسانی مخالف است و این مسئله را از حدّ شخص فراتر می‌برد. مخالفت ایشان بر اساس برداشتی کاملاً سنّتی از فقه شیعه است که در دوران غیبت معصوم اقامه‌ی حدود را از باب احتیاط جایز نمی‌داند. فقه پویا از دریچه‌ای دیگر به این موضوع می‌پردازد و از راههایی مانند محور قرار دادن عرف، عقل و عدل و تغییر مقتضیات زمان به نتیجه‌ی مشابهی می‌رسد. حتّی معتقدان ولایت فقیه بر اساس تقدیم ولایت فقیه بر ولایت ولیّ دم و جنبه‌ی عمومی جرم بر جنبه‌ی شخصی آن می‌توانند حکم اعدام قاتل را نیز تعلیق کنند. غرض اینکه راه برای اصلاح باز است حتّی بر اساس سنّتی‌ترین دیدگاهها و فقه حکومتی. کسانی که خارج از گفتمان دینی استدلال می‌کنند هم بر اساس دستاوردهای نوین انسان‌شناختی، ‌جزایی، جامعه‌شناختی و بررسی تأثیر یا عدم تأثیر اعدام بر کاهش جرم و مواردی از این دست به نفی مجازات اعدام رسیده‌اند. نکته اینجاست که در مرحله‌ی عمل مهم رسیدن به نتیجه‌ای است که دارای مصلحت باشد،‌ خواه از راه جدید، ‌خواه از راه قدیم.

در ایمای پیش از لزوم پرداختن به نقد درون‌دینی نظام نوشتم. فقه رایج گرچه مدّعی تجهیز به «اجتهاد» است (که در خود بازاندیشی اصول و فروع دین را مستتر دارد) ولی در عمل با هر گونه نقد احکام به شدّت برخورد می‌کند؛‌ نمونه‌اش برخورد آیت‌الله خمینی با جبهه ملّی و درشت‌کردن عبارت «لایحه‌ی غیرانسانی قصاص»، به زندان انداختن امثال عمادالدین باقی برای نقد حکم اعدام و برخورد با نرگس محمّدی و دیگر افراد کارزار «لگام» یا لغو گام به گام اعدام است. وقتی سلایق فوق در رسیدن به یک نتیجه اشتراک دارند، می‌توانند درباره‌ی مقدّمات آن با یکدیگر همفکری کنند.

طرفه آنکه وقتی‌آیت‌الله خمینی بعدها به لغو حکم حرمت قطعی موسیقی و شطرنج رسید با مخالفتی مشابه حتّی از میان شاگردانش روبه‌رو شد. او در جوابیّه‌ای به آقای قدیری از لزوم داشتن برداشت جدید از آیات و روایات نوشت و گفت که نه تنها این دو موضوع بلکه احکام زکات و انفال و غیره هم باید تغییر کند و گرنه «تمدّن جدید به‌کلّی باید از بین برود و مردم یا باید کوخ‌نشین بوده یا برای همیشه در صحراها زندگی کنند.» همانگونه که می‌بینید ایشان «تمدّن جدید» را به‌مثابه‌ی یکی از معیارها در نظر گرفته است که شامل دستاوردهای نوین علوم انسانی هم می‌شود. تعبیر «کوخ‌نشین یا صحرانشین‌شدن در صورت عمل به ظاهر اخبار» اگر در سخنان منتقدان اعدام می‌آمد، قطعاً احکام غلاظ و شدادی برای آنان به جرم توهین به بزرگان دین و مسلمانان صدراسلام صادر می‌شد. اجتهاد اجتهاد است و فرقی نمی‌کند که درباره‌ی احکام موسیقی، شطرنج، زکات،‌ انفال باشد یا حکم اعدام.

نکته اینجاست که امثال امجد را نمی‌توان به غرب‌زدگی و مقهور تبلیغات نوین‌شدن متّهم کرد و با اجتهاد متفاوت نمی‌توان با صدور حکم جزایی مقابله کرد. این امتیازی است که ایشان و امثال ایشان –که کم هم نیستند- دارند که می‌تواند پشتوانه‌ی حرکت عدالت‌خواهانه‌ی نقد قدرت باشد.

نقد درون‌دینی نظام

                                                                                                          یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹



سخنان آقای محمود امجد واکنش بسیار برانگیخت. این گستردگی چند دلیل داشت؛ اول اینکه گوینده روحانی و از معتقدان به نظام اسلامی است و در کار سیاست و محاسبه‌ی سود و زیان آن نیست. با اینکه سران سبز همگی متدیّن و از بدنه‌ی نظام بودند ولی نظام مقدّس سرمشقی قدیمی دارد که مخالفان خود را ضدّآیین رسمی بخواند و معرّفی کند. کسانی که از درون گفتمان دینی به نقد نظامی بپردازند که ادّعای دینی‌بودن دارد، این سرمشق را به چالش می‌کشند و واکنشهای تند برمی‌انگیزند. به یک‌باره صدر اسلام احضار می‌شود تا صنعت تشبیه به کمک قدرت فقیه بیاید.
  
دیگر اینکه امجد در سخنانش به جای اینکه یک رخداد، فرایند یا دستگاه را نقد کند، سراغ علّت‌العلل رفته و او را نشانه گرفته است. بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان مجازی مدافع نظام هم برای اینکه خود را منتقد و معترض نشان دهند، نقد می‌کنند ولی فقط در سطح می‌مانند. سیلی‌زدن به صورت سرباز بابلی خیلی خیلی بد است ولی سیلی‌‌زدن به صورت دانشجوی معترض در بازداشتگاه سپاه زیرسیبیلی رد می‌شود. نقد قاضی متخلّف هم به خود او محدود می‌ماند و به رئیس قوّه نمی‌رسد چه رسد به نصب‌کننده‌ی رئیس قوّه. وقتی امجد سراغ کسی می‌رود که ناظر نه‌چندان خاموش نابسامانی‌هاست و او را مقصّر قلمداد می‌کند، می‌شود ساختارشکن. فرد هیچگاه ساختار نیست و با ساختار ناقص قانون اساسی فعلی هم این اعمال توجیهی ندارد. (به یاد بیاوریم توصیه‌ی سیّدجمال‌الدین گلپایگانی را به دکتر مصدّق)

یک نکته اینجا گفتنی و یک سوال پرسیدنی است و آن هم اینکه تا کی قرار است این اعتراضها تک‌نفره و موردی باشد؟ خطابم رو به روحانیان منتقد است که مثل مجموعه جزایر دور از هم گاهی مطلبی می‌گویند و اعتراضی می‌کنند. امجد مانند بسیاری از دانش‌آموختگان حوزه از سال ۸۸ حساب خود را از پیروان رهبر نظام جدا کرد. یازده‌سال پسرفت نشان می‌دهد که گوش شنوایی نیست. نظامیان در این مدّت قدرت فراوانی گرفته‌اند و «ساس» به جان منتقدان انداخته‌اند.
  
روحانیانی که با برچسبهایی چون نواندیش از دیگر همدرسان سابق خود متمایز می‌شوند، در سالهای اخیر در ظاهر با تغییر لباس و در باطن با حرکت به سوی نظام سکولار از تاثیرگذاری خود بر قشر مذهبی به شدّت کاسته‌اند. نیاز هست که یک تشکّل یا دست‌کم گروه روحانی و دین‌مدار موسوم به سنّتی نیز از خارج به منتقدان افزوده شود تا سرمشق قدیمی نظام را در یکسان‌انگاشتن دوگانه‌ی متدیّن و غیرمتدیّن با موافق و مخالف نظام از اساس به چالش بکشد.

جنایات بی‌‌مکافات

                                                                                                         سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹



ترکیه از دیرباز حیاط‌‌خلوت نیروهای امنیّتی نظام بوده به ویژه پس از روی‌کارآمدن اسلامگرایان. روابط ویژه‌ی مالی و داشتن منافع و دشمنان مشترک باعث شده که ترکیه به شیطنت‌های نظام مقدّس‌نما به دیده‌ی اغماض بنگرد. به همین دلیل اخیراً قتل مسعود مولوی پیگیری نشد و به‌دام‌انداختن حببب اسیود نیز آن‌چنان بی‌سروصدا بود که رسانه‌ها از همکاری ترکیه برای مبادله با اعضای پ.ک.ک ‌خبر دادند. اینگونه بوده باشد یا خیر، واکنش تند ظریف به شعرخوانی اردوغان باعث شد که تعدادی از افراد مرتبط با ربودن اسیود دستگیر شوند تا ایران بداند در سیاست دوست و دشمن دائمی وجود ندارد. واکنش ظریف هم بیش از آنکه به شعر کذایی مربوط باشد، به تردید نظام از حمایت از آذربایجان برمی‌گردد که پس از تغییر مرزها فهمید گویا در پشتیبانی از آذربایجان کمی زیاده‌روی کرده است. تازگی هم صاحب یک کانال مخالف در ترکیه کشته شد که با تحوّلات اخیر شاید مثل سابق لاپوشانی نشود. هرچند ظریف با محکوم‌‌کردن تحریم ترکیه برای خرید اس۴۰۰ نشان داد که پیام دریافت شده است.
  
واکنش اروپا به اعدام روح‌الله زم لغو میزگرد روابط با ایران بود. به نظامی که توان درک این موضوع را ندارد که برخورد قهری فقط در کوتاه‌مدّت موثّر است و هر اعدام، پایه‌هایش را در داخل سست‌تر می‌کند، لااقل باید از خارج پیام داد که نمی‌توان هم به روند چهاردهه‌ی گذشته ادامه داد و هم انتظار روابط عادی با کشورهای دیگر داشت. این را از سخنان مشاور امنیّت ملّی بایدن نیز می‌توان دریافت که دولت جدید خیلی بیش از دولت ترامپ به حقوق بشر اهمیّت خواهد داد.
  
سخنان نقل‌شده از یکی از نزدیکان آیت‌الله سیستانی که حتماً با آگاهی و اجازه‌ی ایشان بوده، نشان می‌دهد که اقدام اخیر تا چه حد نظام حاکم را حتّی میان همسایگان شیعی تنها گذاشته است. گویا نماینده‌ی ایشان هم در نامه‌ای به سوءاستفاده از نام وی برای ربودن زم اعتراض کرده است. با توجّه به وجود دفاتر سیستانی در ایران و خوف از برخورد نظام، همین اعتراض هم فصلی نو در رابطه‌ی مهمترین مرجع جهان تشیّع با نظام است.
  
اینها واکنشهایی است که به موضوع قتل انجام شده است، آن هم پس از پایان ماجرا. حکایت زندانیان، به ویژه کسانی که اسم و رسم ندارند، تلخ‌‌تر از اینهاست. مثلاً نجمه واحدی و هدی عمید برای برقراری کارگاههای آموزش شروط ضمن عقد به زنان حکم زندان می‌گیرند. چه باید گفت؟ چه کسانی به دفاع از آنان برمی‌خیزند؟ چهاردهه است که جنایات بی‌مکافات باقی مانده‌اند؛ اگر هم مکافاتی در کار بوده، فشاری اقتصادی است که قشر فقیر جامعه تحمّل کرده‌اند. فشار خارجی حتماً باید با فشار داخلی نیز همراه شود، خیلی بیشتر از کلی‌گویی سیّدمحمّد خاتمی که در هنگامه‌ی اخیر هنوز از نقش معلم اخلاقی که بدون نام‌آوردن، تنها پندی ناصحانه می‌دهد فاصله نگرفته است.

اعدام عادی نمی‌شود

                                                                                                          شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹



روح‌الله زم اعدام شد. خبری که برای نظام مقدّس تکراری است ولی برای ما نه. زم خود را خبرنگار می‌دانست که نبود؛ او فعّال سیاسی و رهبر حزب تک‌نفره‌ی خود بود که اهداف خوش‌خیالانه‌اش را در پوشش خبرنگار دنبال می‌کرد. یک خبرنگار ناشی هم می‌داند انتشار عکس و فیلم یک پرستوی فریب‌خورده، کار خبری نیست. یک خبرنگار زیر حدّ متوسّط نیز می‌داند که پخش فیلم رابطه‌ی اتاق‌خوابی یک مسئول دون‌پایه، افشای فساد نظام نیست و مبارزه‌ی سیاسی به حساب نمی‌آید.
  
خوش‌خیالی او به اعتماد نابجا به افرادی که واسط بین او و نهادهای درون نظام بودند محدود نشد و نهایتاً به پذیرش پیشنهاد سفر به عراق انجامید که جدّاً جای تعجّب داشت و دارد. متاسفانه او اینجا هم اشتباهی کرد که برخی متهمان نیز مرتکب می‌شوند و آن اعتماد به وعده‌های افراد امنیّتی بود که در ازای پیشنهاد مبادله حرفهایی که می‌خواهند بزند. گرچه این اعترافها تاثیر قاطعی در اعدام او نداشت و -چنانکه خواهم گفت- دیر یا زود این امر رخ می‌داد ولی چرا باید از ترس مرگ خودکشی کرد؟
   
نهادهایی که او را در اختیار گرفتند در نهایت برای هدفی خاص خرج کردند. می‌شد همچنان از او بهره برد ولی با توجّه به سن‌وسال و بیماری رهبرنظام مگر امری واجب‌تر از جانشینی او هست؟ زم طیّ یک پروژه‌ی حساب‌شده صادق لاریجانی را زیر آماج حمله قرار داد که همراهی برخی مجلسیان، روزنامه‌نگاران و سیاسیّون هم تا حدود زیادی به او کمک کرد. شک نکنید افرادی که با تغذیه‌ی خبری محمّد یزدی موجب حمله‌ی بی‌‌سابقه‌ی وی به لاریجانی شدند، با هادیان زم یک هدف را دنبال می‌کردند. حالا یک نامزد جانشینی رهبری از بقیّه‌ی افراد بالقوّه جلو زده و همو در هماهنگی با اطلاعات سپاه روح‌الله زم را به دار آویخته و پازل رخدادها کامل شده است.
   
زم اطلاعات بسیار از افرادی داشت که او را تغذیه‌ی خبری می‌کردند که لورفتن آن برای آنها بسیار گران تمام می‌شد. برای همین اعدام تنها مقصد قابل تصوّر ماجراجویی کوتاه‌مدّت او بود. برعکس امثال جلالی که امکان معاوضه دارند و اطلاع خاصّی از درون نظام ندارند، همان اطّلاعات مانع می‌شد که زم حتّی بختی برای مبادله داشته باشد.
   
اعدام زم بیش از آنکه هشداری برای مخالفان نظام باشد، اخطاری است برای خبرنگاران، تحصیل‌کردگان، فعّالان مجازی و هرکسی که دانسته یا ندانسته به خدمت نظام درمی‌آید. این ارتباط به داشتن اطلاعاتی می‌انجامد که حامل آن را به تهدیدی بالقوّه برای نظام بدل می‌کند و باید ساکت شود. چنین افرادی ممکن است در یک زمینه تخصّص داشته باشند ولی هوش سیاسی کافی ندارند و گرنه می‌دانستند که پا در چه مهلکه‌ای می‌گذارند. مسعود مولوی می‌گفت زم با امنیّتی‌ها کار می‌کند و پس از رفتن به ایران حکم خفیفی می‌گیرد و بعد به استرالیا می‌رود. نه زم به استرالیا رفت و نه مولوی توانست از ترکیه جان سالم به در ببرد. با اینکه برای نظام مقدّس اعدام امری عادی است ولی برای ما هیچگاه عادی نمی‌شود.

۹۰؛ تبدیل فرصت به تهدید

                                                                                                       سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹



بنا به مصلحت، با توجّه به حساسیّتی که نهادهای نظام به منتقدان دارند و پرهیز عادل فردوسی‌پور از جنجال رسانه‌ای، از نوشتن درباره‌ی تلاش برای حذف مجری پرطرفدارترین برنامه‌ی سیما خودداری کردم. به ویژه اینکه امکان یافتن گوش شنوایی هم نیست و آقایان بر سر شاح نشسته‌اند و بُن می‌برند.
  
با خواندن این گزارش امّا می‌بینم که اوضاع برره‌ای‌تر از آن چیزی است که می‌پنداشتم. ورود نهادهای امنیّتی برای تعیین گزارشگر یک مسابقه‌ی فوتبال، طنز خالصی است که شاید در کره‌ی شمالی هم یافت نشود. دادن تلفات در جنگ با دشمن فرضی دیگر بخشی از یک سریال طنز نیست بل سالهاست که آن را به برکت نظام در ایران مشاهده می‌کنیم. 
  
مدیریّت یعنی توان هماهنگ‌کردن سلایق مختلف؛ وقتی بالاترین شخص نظام، جز سرسپردگانش در سه دهه‌ی اخیر همه را از قطار انقلاب پیاده کرده باشد، تعجّبی ندارد که کوتوله‌ی بی‌سواد، بی‌تجربه و بی‌کارنامه‌ای مثل فروغی نخواهد فردوسی‌پور را در مدار موفقیّت ببیند. حذف افراد بلندقدتر از خود ویژگی مدیران کوتاه‌قامت است، نمونه‌ی بارزش هم احمدی‌نژاد.
  
مدیر دروغگوی شبکه‌ی سه در حالی از رد پیشنهاد گزارشگری می‌گوید که در پس پرده برای بازنگشتن گزارشگر دسیسه می‌چیند. چندماه تلاش کردند تا با کاهش وقت برنامه‌ی نود، ایجاد تاخیرهای نالازم در آغاز آن، جلوگیری از پخش مصاحبه با ظریف و حذف گزارش مفصّل فساد در فوتبال، فردوسی‌پور را به واکنش وادار کنند. پس از آن در میانه‌ی فصل فوتبال، مراسم ختم برنامه را بر پا کردند. 
  
مدیران قوی تهدید را به فرصت بدل می‌کنند و مدیران ضعیف فرصت را به تهدید. پربیننده‌ترین برنامه‌ی سیما تعطیل شد و برنامه‌ی جایگزینش حتّی در نظرسنجی‌های سیما هم جایی میان برنامه‌های پربیننده نیافت. فردوسی‌پور فقط یک نمونه از افراد باسوادی است که در حرفه‌ی خود تخصّص دارند، منتقدند ولی با ساختار حاکم سر جنگ ندارند و -از همه مهمتر- با داشتن امکان مهاجرت، ماندن و برای ایرانی آبادتر تلاش‌کردن را برگزیده‌اند. مسبّبان فراری یا منزوی‌کردن چنین کسانی خواسته یا ناخواسته هم به کشور خیانت می‌کنند، هم به نظامی که فکر می‌کنند مدافع آنند.

حاشیه بر اخبار -۶۳

                                                                                                          یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹



حسن رحیم‌پور ازغدی: اگر سردار قاآنی اجازه دهد، در عملیات انتقامی شهید فخری‌زاده در هرکجای جهان که باشد شرکت می‌کنم.
- از قاآنی می‌خواهیم فوراً ایشان را روانه کند تا لااقل یک عمل خیر در کارنامه‌اش ثبت شود.
   
فروغی: به فردوسی‌پور گفتیم بیا گزارش کن، خودش نخواست.
- این حرف را کسی می‌زند که اسم و صدای او را از تکرار سریالهای طنز و گزارشهای قدیمی حذف نکرده باشد. یک آدم عقده‌‌ای که نمی‌تواند ادای افراد دموکرات را دربیاورد.
   
خسروپناه: فخری‌زاده معتقد بود فیزیک جدید باید از فلسفه‌ی اسلامی بیاموزد.
- کسی این حرف را می‌زند که هر دو حیطه را بشناسد. او فیزیک نظری نخوانده بود بلکه فردی عملگرا بود که حتّی در فیزیک هسته‌ای هم تحصیلاتش کامل نبود. فلسفه‌ی اسلامی هم نخوانده بود؛ پس نه تنها صلاحیت اظهارنظر نداشت بلکه این دیدگاه طنزآمیز می‌تواند سطح فکرش را در رشته‌ی خودش نیز نشان دهد. تکلیف ناقل خبر هم که مشخص است.
  
پس از ترور فخری‌زاده سیل نقل‌قولها، یادداشتها، فیلمها و نوارهای صوتی از او جاری شد.
- یک‌سری یادداشتها از ساکنان موقت هتل تورقوزآباد و فایل صوتی خاصی از دوست مرحومش هم هست که باید دیدنی و شنیدنی باشد.
  
کلانتری: امام فرزند ناخلف امریکا بود.
- گذشته از شیوه‌ی بیان بانمک، اصل مطلب که انقلابیون لااقل از دو مجرا در داخل و خارج با امریکا در تماس بودند، انکارپذیر نیست. حکم دادگاه هم تاریخ را عوض نمی‌کند.
  
حراست ارشاد به هنرمندان درباره‌ی سکوت پیرامون ترور فخری‌زاده هشدار داد.
- ارشاد دولت روحانی دنبال اخذ یک‌جور اعترافات اجباری خارج از فضای زندان است. آن همه بریزوبپاش فیلمهای فاخر و صداوسیمای ضدّملّی گویا به جایی نرسید.
   

غوغای غضنفرها

                                                                                                   ‌ سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹

              

۱

شمخانی گفته که از قبل می‌دانستیم که در چه مکانی ممکن است به جان فخری‌زاده سوءقصد شود. به این می‌گویند عذر بدتر از گناه؛ ‌خوب چرا باز هم ناکام بودید؟ تلخی این شکست مضاعف است زیرا آنچنان که خواهم گفت،‌ از ما بهتران از چندسال پیش می‌دانستند که فخری‌زاده بین آبسرد و تهران در رفت‌وآمد است. این رفت‌وآمد نه صرفاً به‌خاطر حضور در یک ویلای اقامتی بلکه به خاطر وجود تأسیساتی در همان نزدیکی است که اقامت طولانی او را لازم می‌کرده است و برای همین همسرش را نیز با خود می‌برد.

 

همینجا بگویم که به هیچکدام از روایتهای رسمی به‌خاطر ضدّونقیض بودن نمی‌توان اعتماد کرد، چون نه شواهد آنها را تأیید می‌کنند و نه پروتکل‌های امنیّتی. تصاویر منتشر از صحنه نیز ذیل همین روایتها می‌گنجند و در واقع نوعی روایت تصویری رسمی از حادثه‌اند. برای همین تحلیلهای شبکه‌های مجازی و سایتها که صرفاً به همین تصاویر تکیه کرده‌اند ناقص‌اند چون این عکس‌ها ساعتها پس از حادثه و با نظارت نهادهای امنیّتی منتشر شده‌اند. فقط یک نمونه: آن چیزی که من تا کنون خوانده‌ام بر این اساس است که اتوموبیل سیاه‌رنگ متعلّق به فخری‌زاده بوده که اصلاً و ابداً قابل اثبات نیست بلکه بیشتر محتمل است که یکی از خودروهای محافظان او بوده که جلوتر حرکت می‌کرده و با شلیک به راننده‌، ‌آن را متوقّف کرده‌اند ولی اینکه فخری‌زاده در همان ماشین بوده، اصلاً معلوم نیست تا دیگر تحلیلهای بر اساس آن درست باشد.

۲

در دو روز گذشته یافتن این کانال در یوتیوب -که در دیلی‌موشن هم وجود دارد- خبرساز شده بود. چند ویدئویی که جمعشان روی هم رفته به یک‌ساعت هم نمی‌رسد مطالبی درباره‌ی فخری‌زاده و برنامه‌ی اتمی می‌گوید که ممکن نیست صرفاً داستان‌پردازی باشد. در آخرین ویدئو به ویلای آبسرد نیز اشاره می‌شود و اینکه تأسیسات خجیر –نه فقط یک تأسیسات نظامی و موشکی بلکه- از زیرمجموعه‌های مؤسّسه‌ی «سپند» زیر نظر فخری‌زاده بوده، ‌چندسال پیش از انفجار معروف در آن.

 

دلیل دیگری که بتوان محتوای این کانال را -گذشته از لحن سطحی و شعاری- جدّی گرفت،‌ انتشار عکسهایی از فخری‌زاده است که هیچ‌یک از سایتهای رسمی نداشتند. چهار یا پنج‌عکسی که اینجا وجود دارد از جوانی تا میانسالی او را در برمی‌‌گیرد و نشان می‌دهد که اگر او شبح بوده،‌ برای فضای رسمی و عموم مردم بوده نه برای از ما بهترانی که او را می‌پاییدند.

۳

غضنفرهایی که در عنوان آوردم، ممکن است شامل نفوذی‌های تیم حفاظت او باشند،‌ هم افراد بی‌دست‌وپای این تیم، هم مجلسیانی که به دنبال انجام همان کاری‌اند که اسرائیل می‌خواهد و هم پادوهای رسانه‌‌ای آنها که برای هشتگ خروج بازرسان آژانس اتمی ویدئو می‌سازند. حضور بازرسان باعث شناسایی فخری‌زاده شد یا برعکس جاسوسان نفوذی او را شناختند، بعد به آنها خبر دادند؟ به تأسیسات زیرزمینی فردو هم بازرسان آژانس پی بردند؟ طهرانی‌مقدّم و انفجار ملارد هم ناشی از حضور بازرسان آژانس بود؟ ردگیری قاسم سلیمانی هم کار بازرسان بود؟ بازرسان آژانس اسناد تورقوزآباد را کشف کردند؟ خلاصه کنم، سیستمهای اطلاعاتی رقیب منتظر افراد رسمی کراواتی‌اند که از مجاری رسمی وارد کشور می‌شوند تا به آنها اطلاعات برسانند؟

 

کار کسانی که به محض پیداشدن نشانه‌های گشایش در روابط ایران و غرب در پی صدمه‌زدن به آن برمی‌آیند،‌ منحصر به قتل بختیار نبوده و نیست. همین حالا هم چنین کسانی هستند که حیات خود را در وجود بحران می‌بینند و پروژه‌های مشابهی را پیش می‌برند؛ ‌خواه در لباس نفوذی در تیم حفاظت یا مأمور امنیّتی یا خبرنگار، روزنامه‌نگار، دیپلمات و حتّی نماینده‌ی مجلس.

آتش‌‌بس یک‌طرفه

                                                                                                         یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹



فضایی متغیّرتر از فضای سیاست وجود ندارد؛ در کمتر از یک روز، جوّ تند ناشی از مبادله‌ی گروگان استرالیایی با سه عضو سپاه قدس و محاکمه‌ی اسدی در اروپا تبدیل شد به جبهه‌گیری علیه عملیّات ترور فخری‌زاده. از همان ابتدا سناتورهای دموکرات آن را ضدّ خوش‌بینی حاصل از پیروزی بایدن و امکان ارتباط با ایران دانستند و مقامهای سازمان ملل و اتحادیه‌ی اروپا نیز این عمل را مجرمانه خواندند و تقبیح کردند. همه نیز البتّه با یادآوری سخنان دوسال پیش نتانیاهو می‌دانند که کار کیست.
  
در انجام این عملیّات توجّه به دو بازه‌ی زمانی لازم است، اوّل دوره‌ی باقیمانده تا روی کار آمدن بایدن و دوّم یک‌روز پس از آزادی اعضای سپاه قدس. تشویق ایران به عمل متقابل یا هر کاری که مجوّز حمله به تاسیسات اتمی باشد را مهمترین دلیل این عملیّات دانسته‌اند ولی در کنار آن کم یا قطع کردن همکاری با آژانس نیز مهم است.
    
اوّلین مورد با موضع‌گیری خامنه‌ای و روحانی منتفی است ولی مورد دوّم را برخی افراد تندرو و بعضی مجلسیان پیگیری می‌کنند که احتمالاً با مخالفت مقامهای اجرایی به جایی نرسد. قصد اسرائیل تشویق ایران به هر عملی است که ایران را منزوی‌تر کند و این افراد دانسته یا ندانسته در همین راستا عمل می‌کنند. با توجّه به دستگیری‌ جاسوسان زیادی از طیف به‌ظاهر مذهبی و خودی‌بودن مسبّب لودادن امثال فخری‌زاده، نظام مقدّس باید بیش از بیش احتمال دهد که ردّ آنان که دانسته چنین می‌گویند را پی بگیرد. 
  
فخری‌زاده اگر امتیازی داشت، بلندپروازی او بود نه آن‌‌چنان که می‌گویند جایگاه علمی. در میان ترورهای اتمی، استادان از او باسوادتر هم بودند. با توجّه به وسعت ایران و مرزهایش، فرستادن تروریست و اسلحه به ایران کار دشواری نیست امّا ارتکاب قتلی چنین آشکار و گیر نیفتادن، لکّه‌ی ننگی برای ساختار چندپاره‌ی امنیّتی ایران است. به نظرم حتّی رهبرنظام هم دانسته که نباید کاری کند که فشار تحریم بیش از این شود. برای همین برعکس پیامش برای سلیمانی حرفی از انتقام نزد و فقط به برخورد با عاملان این ترور فرمان داد؛ گونه‌ای اعلام آتش‌‌بس یکطرفه. تا چند روز باقیمانده از دوران ترامپ چه چیز تازه‌ای در خود داشته باشد.

فخری‌زاده و بازی بزن‌دررو

                                                                                                         جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹


محسن فخری‌زاده فرمانده‌ی ارشد سپاه و مسئول پروژه‌ی آماد، مرموزترین و موثرترین فرد برنامه‌ی اتمی ایران در سه دهه‌ی گذشته بود که ایران همه‌ی درخواستهای آژانس اتمی برای ملاقات با او را رد می‌کرد. جز یکی دو تصویر اطلاع چندانی از وی در دست نبود ولی همه از جمله اسرائیل به اهمیت نقش وی واقف بودند و خبرهایی شنیده می‌شد که تلاش برای ترور او در گذشته ناکام مانده است. ترور او با هر معیاری مهمترین عملیات اسرائیل در ایران است و با هیچ کدام از ترورها و انفجارهای قبلی از لحاظ میزان وقوف اطلاعاتی و دقّت عمل در خور مقایسه نیست. 
  
این عملیات را مقایسه کنید با پرونده‌ای که همین امروز در اتریش در حال رسیدگی است. سازمان‌های اطلاعاتی رقیب از سه‌سال پیش اسدالله اسدی و ارتباطاتش را زیر نظر داشتند و از همه‌ی رفت‌وآمدها، مسافرتها و ایمیلهایش باخبر بودند و سر بزنگاه او و همدستانش را گرفتند. 
  
اسرائیل در مدّت باقیمانده از ریاست‌جمهوری ترامپ بر فعالیتهایش افزوده است و در سوریه روز و شبی نیست که سپاهیان یا هم‌پیمانانشان را نزند و در ایران هم که می‌بینید. پس از اینکه خطیب‌زاده ترور مرد دوم القاعده را داستان هالیوودی خواند -آن هم در حالیکه خود القاعده ترور او را پذیرفت- حالا کمالوندی هم گفته که همه‌ی دانشمندان هسته‌ای سالم‌اند تا رقابت برای سعید الصحاف بودن به شکل تنگاتنگ ادامه یابد.
  
سردار سلامی گفته که این کار بی‌پاسخ نخواهد ماند. باید از وی پرسید: مگر عملیات‌های قبلی چه پاسخی یافت که این یکی بیابد؟ شما در شو کرونایاب شرکت کن، آنها اسناد اتمی را در تورقوزآباد می‌یابند؛ شما روی موشک شعار بنویس، آنان تاسیسات موشکی و طهرانی‌مقدم را می‌زنند؛ شما نفتکش چینی را به جای ماکت  ناو هواپیمابر جا بزن، آنها خجیر و نطنز را می‌زنند؛ شما ناو فلّه‌بر را رنگ و به جای ناو جنگی معرّفی کن، آنها مرد اول برنامه‌ی اتمی را می‌زنند؛ تقسیم وظایف به بهترین شکل انجام شده است.
  
در واقع پس از اولین حمله‌ی اسرائیل در سوریه که با پاسخ مضحک سلیمانی روبه‌رو شد، آنها فهمیدند که با یک شیر کاغذی طرفند. به نظرم حالا آن شیر، یک گربه‌ی کاغذی هم نباشد. بازی بزن‌دررو ادامه دارد و احتمالاً پرده‌های دیگری از نمایش را در آینده‌ی نزدیک شاهد خواهیم بود. 
Real Time Web Analytics