ولیّ امر مستضعفان عقلی جهان

                                                                                                      شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸


قتل ستّار بهشتی از آن رو بازتابی فراوان یافت که وی کارگری ساده بود. معمولاً و طیّ دوران پس از اصلاحات،‌ همه از جمله سرسپردگان نظام، مخالفان را اقشار شهری،‌ طبقه‌ی متوسّط، فرهیختگان و روزنامه‌خوانان می‌دانستند. آیا این فرد استثنا بود؟ تجربه‌ی دی ۹۶ و آبان ۹۸ نشان داد که خیر.

مدّت کوتاهی پس از جنبش سبز که عمدتاً قشر متوسّط و شهری در آن شرکت داشتند، رهبر نظام از لزوم پرداختن به «علوم انسانی اسلامی» گفت. گویا تحلیلگران نزدیک به ایشان به این نتیجه رسیده بودند که کتابهای ترجمه و «علوم انسانی غربی» قشر دانشجو و فرهیخته و قشر متأثّر از آنان را به سودای جامعه‌ای دیگر و حکومتی دیگر انداخته و چاره در اسلامی‌کردن علوم بود که مثل هر برنامه‌ی بی‌مبنای دیگر مدّتی دنبال و پس از صرف هزینه‌های فراوان فراموش شد.

حالا که هم در دی‌ماه ۹۶ و هم در آبان ۹۸ قشر فرودست جامعه به خیابان آمدند، نظام تکیه‌گاهش را از دست داده است. یعنی نظامی که خود را برآمده از پابرهنگان و محرومان و مستضعفان می‌داند، با پرسشی اساسی روبه‌رو شده که با کم‌شدن سرمایه‌ی اجتماعی خود بین گروههایی که هم خود را مدافع آنان می‌دانست و هم آنان را پشتوانه‌ی خود می‌دید چه کند؟ پس در اجتهادی غریب و البتّه اشتباه معنای مستضعف را عوض می‌کند و آنان را در بسیجیانی متبلور می‌بیند که قرار است پیشوایان آینده باشند و صدالبتّه مهمترین ویژگی آنان تبعیّت و پیروی از ولایت به روایت نظام است. انگار نه انگار که پیشتر بارها مستضعف را جور دیگری معنا کرده بود:

قشرهای مستضعف، قشرهاى فقير و ضعفاى مردمند كه نيروهاى وفادار و ماندگار انقلاب و امام و دولت‌هاى مختلف بوده‌اند و هستند و خواهند بود. عزيزانى كه ان‌شاءالله در آينده نزديك مسئوليت بر عهده مى‌گيرند، بايد هرچه مى‌توانند از اين ذخيره دائمى استفاده كنند و تا آن‌جا كه قدرت دارند، براى آن‌ها خدمت و كار كنند. (مراسم تنفيذ ریاست جمهوری ۷۶/۵/۱۲)

سعید قاسمی چندسال پیش گفته بود که:«از بادبادک سبز هواکردن چند نفر که از زیر پل پارک‌وی می‌آیند نترس، هر وقت کفش ملّی‌پوشهای شوش و شاه‌عبدالعظیم و خیابان پیروزی قاط زدند و پشت ولایت نبودند، آن روز فرار کن برو خارج.» بله، یواش یواش دارد وقتش می‌رسد.

این موضوع را در قالب بررسی مغالطه‌ی «تغییر تعریف» برای زیتون اینجا نوشته‌ام.

مکافاتی نه‌چندان دور

                                                                                                      پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸


بازداشت حمید نوری از عاملان کشتار ۶۷ در سوئد هشداری جدّی برای تمام کسانی بود که فکر می‌کنند اعمال آنها به مرور زمان فراموش می‌شود یا اینکه تغییر نام، چهره و روابط سیاسی می‌تواند سپر محافظت آنها باشد. این را بسیاری از مسئولان فعلی نظام که ملکی در خارج دارند یا به هرحال در رفت‌وآمدند باید بیشتر درک کنند.

چندی پیش خانم فرماندار شهر قدس در مصاحبه‌ای گفت که دستور تیراندازی به کسانی را داده که به فرمانداری حمله کرده‌اند. گذشته از نادرست‌بودن تخریب اموال عمومی در اعتراضات مردمی، باید از ایشان پرسید که این افراد متخلّف قرار بود چه کار کنند؟ دست‌بالا به اموال فرمانداری صدمه‌ی مالی می‌زدند ولی آیا تیراندازی به آنان که ممکن است به فوتشان بینجامد، سزای این کار است؟ مطلقاً این مجازات با عمل تناسبی ندارد. در این گونه اوقات گاز اشک‌آور و دیگر تجهیزات مناسب باید به کار رود نه شلیک مستقیم گلوله. 

 حسین همدانی سردار مقتول در سوریه، بشّار اسد را ملامت می‌کرد که در رویارویی با مردم از گلوله استفاده کرده و می‌گفت که به او باتوم و سپر دادیم. معلوم نیست پس از گذراندن چند اعتراض مردمی،‌ چرا نظامی که به دیگران باتوم و سپر می‌دهد، خود به شلیک گلوله متوسّل می‌شود؟ البتّه ابتدا و هنگام قطع اینترنت ادّعا می‌شد که شلیک‌ها مشکوک و از پشت سر بوده است ولی با ارسال فیلمها، دیدن مأمورانی که تیراندازی می‌کردند نشان داد که این ادّعا تمام حقیقت نیست.

افراد و سایتهای زیادی به جمع‌آوری نام کسانی که در سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات آبان‌ماه دست داشتند مشغولند. این افراد دیر یا زود باید پاسخگوی اعمال خود باشند. وقتی یکی از عاملان جنایتی در بیش از سه دهه‌ی پیش که نه اینترنتی بود و نه شبکه‌های اجتماعی، نمی‌تواند از چنگال عدالت بگریزد،‌ حساب افراد زمان ما معلوم است که چگونه خواهد بود.

پایان اجرای بی‌تنازل؟

                                                                                                    یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸


پیش از انتخابات ۸۸ میرحسین موسوی از اهمیّت پایبندی به ولایت فقیه گفته بود ولی با دیدن تخلّف ولیّ فقیه از عهدی که بر پایه‌ی قانون اساسی با مردم بسته بود، به تدریج به انتقاد از نظام پرداخت و به شخص رهبر نظام رسید. در تمام این مدّت -یعنی از خرداد ۸۸ تا بهمن ۸۹- تلاش کرد که حساب سیّدعلی خامنه‌ای را از منصبش جدا نگه دارد و تخلّفها را به او و زیردستانش برگرداند و در این راه گاهی به مقایسه با دوران دهه‌ی شصت هم می‌پرداخت. حتّی در بیانیّه‌ی تند مشترک با کروبی در بهمن ۸۹ که نسبت فرعونیّت به رهبرنظام داد، با جایگاهش کاری نداشت.

در پیام کوتاه موسوی به مناسبت اعتراضات آبان ۹۸ امّا نکته‌ی تازه و مهمّی به چشم می‌خورد: 

«آدمکشان سال ۵۷ نمایندگان یک رژیم غیردینی بودند و مأموران و تیراندازان آبان ۹۸ نمایندگان یک حکومت دینی. آنجا فرمانده کلّ قوا شاه بود و امروز اینجا ولیّ فقیه با اختیارات مطلقه.»

موسوی به شخص اشاره نمی‌کند و برای اوّلین‌بار «ولایت مطلقه‌ی فقیه» را به پرسش می‌کشد و اصل ماجرا اینجاست. یعنی دیگر «اجرای بی‌تنازل قانون اساسی» که ولایت مطلقه‌ی فقیه هم جزئی از  آن است، درمان نیست و این جایگاه در قانون اساسی به گونه‌ای تعریف شده که هرکس در آن منصب قرار بگیرد دیر یا زود حاکمی خودکامه خواهد شد. فراموش نکنیم که امام خامنه‌ای یک‌شبه اینطور نشد و راه درازی طی کرد تا از یک روحانی همنشین با روشنفکران به وضعیّت فعلی برسد.

اصل درخواست منتقدان و اصلاح‌طلبان داخل کشور لغو نظارت استصوابی است ولی با لغو این نظارت -که با این شورای نگهبان شدنی هم نیست- دست‌بالا دایره‌ی افراد شریک در قدرت کمی گسترده‌تر می‌شود ولی سررشته‌ی همه‌ی امور همچنان در دست «ولیّ فقیه با اختیارات مطلقه» باقی می‌ماند  و برای بازنویسی قانون اساسی به گونه‌ای که امکان هرگونه دیکتاتوری را از بین ببرد، باید اجازه‌ی وی را کسب کرد که طبیعی است چنین اجازه‌ای داده نخواهد شد. چه کسی به شکلی مسالمت‌آمیز اجازه می‌دهد که قانونی بازنویسی شود که دایره‌ی اختیارات مطلق او مقیّد شود؟

باید به فکر قانون اساسی دیگر بود. این کار یا از راه مسالمت‌آمیز صورت می‌گیرد یا غیرمسالمت‌آمیز. اگر از راه مسالمت‌آمیز باشد، اتّفاقی فرخنده است که هزینه‌ی کمی برای کشور دارد ولی اگر نظام هیچ‌راه اصلاحی باقی نگذارد یکی از همین آشوبها فراگیر می‌شود که معلوم نیست چه چیز از دل آن بیرون بیاید. برخی از ولایت‌زدگان از تاکتیک «زمین سوخته» سخن گفته‌اند؛ یعنی اگر قرار باشد برویم چیزی را برای شما باقی نمی‌گذاریم. امیدوارم که اندک عقلانیّت باقی‌مانده در نظام از این راه پیروی نکند و راه اوّل را برگزیند.

امروز ِعراق، فردای سوریه

                                                                                                           جمعه ۸ آذر ۱۳۹۸


قبلاً بارها پیش‌بینی کرده بودم که تحمّل نفوذ ایران در عراق برای افکار عمومی آن کشور فقط به‌خاطر کمک به مبارزه با داعش است. ملیّت برای مردم عراق مانند هر کشور دیگری عاملی تعیین‌کننده حتّی بیش از مذهب است. اگر عامل تشیّع را هم در نظر بگیریم، تشیّع عراق تشیّع نجف است نه قم و تهران پس امکان ندارد که زیر بار ولایت مطلقه‌ی کشور همسایه برود. نامگذاری خیابانها به نام خمینی و خامنه‌ای آن هم برای مردمی که تا دیروز با ایران می‌جنگیدند و -درست مانند ما- کشته‌های زیادی در این راه داده بودند، دیر یا زود مشکل‌ساز می‌شد که شد. کاری با حملات مستمر به کنسولگری ایران در یکی دوسال اخیر ندارم و نقش رقبای منطقه‌ای ایران را هم نادیده نمی‌گیرم، بحث کلّی‌تر از این وقایع است.
  
طرح هلال شیعی از ابتدا فقط اهل سنّت را به اشتباه نینداخت بلکه زعمای ایران را هم دچار توهّم کرد. به تدریج آشکار شد که گرچه شیعیان منطقه ممکن است هم‌پیمان بالقوّ‌ه‌ی ایران باشند ولی تهران فقط به دنبال پیرو سرسپرده است نه هم‌پیمان یا دوست. پس ممکن است که گروهی شیعه هم نباشند ولی -بنا به مصالح موقّت خود- با ایران دست دوستی دهند و به‌عکس شیعیان نپذیرند که زیر بار پیروی از تهران بروند. دوری کوتاه‌مدّت فلسطینیان از ایران به‌خاطر اختلاف‌نظر در سوریه نشان داد که مخالفان مهمترین دشمن ایران یعنی اسرائیل نیز همراه دائمی ایران نیستند و در صورت لزوم و با یافتن متّحدانی نزدیک‌تر (اخوانی‌های مصر و برخی مخالفان اسد) از ایران دور شوند. این اتّفاق در آینده هم خواهد افتاد. وضعیّت شیعیان عراق هم که نیازی به توضیح ندارد.

حالا هم به ضرس قاطع می‌گویم که به محض آرام‌شدن سوریه همین تظاهرات در سوریه علیه اقلیّت علوی و بشّار اسد به راه خواهد افتاد و بعید می‌دانم که او یا ایران بتوانند سناریو داعش را دوباره تکرار کنند. اگر اکثریّت مردم یک کشور حکومت آن کشور را نخواهند و آن را به طور علنی ابراز کنند، نه مستشار نظامی می‌تواند مانع شود،‌ نه فلان سلاح پیشرفته. هیچ کشوری از اتّحاد جماهیر شوروی قوی‌تر نبود که دیدیم چطور از هم پاشید.

مهمترین نکته تأثیر پس‌روی گام‌به‌گام تهران از منطقه بر داخل کشور است. چه چیز باعث شده که حاکمان تهران چشم بر فلاکت مردم، فشار تحریمها و از دست‌دادن سرمایه‌ی اجتماعی خود در ایران ببندند؟ جایگاهی که برای خود در منطقه قائل‌اند. با دوری عراق از ایران،‌ وقایع مشابه در سوریه و نزدیک‌شدن هرچه بیشتر گروههای فلسطینی به راه‌حل دوکشوری، این جایگاه از بین می‌رود. رگه‌های بیداری در بخشهایی از شیعیان لبنان به چشم می‌خورد و اوضاع ناپایدار یمن هم دیر یا زود به سود کلیّت مردم (اعم از سنّی،‌ زیدی و..) تغییر می‌کند؛‌ کی؟ وقتی حوثی‌ها بفهمند که با پیروی از تهران چه کلاه گشادی سرشان رفته است.

با فروپاشی هلال وهمی شیعی،‌ رهبرنظام و نظامیان باید با مردم خود روبه‌رو شوند. دیگر نه مدافع حرم می‌تواند ضامن بقای ولیّ خودخوانده باشد و نه جدال دوگانه‌ی اصلاح‌طلب و اصولگرا موتور محرّک نظام خواهد بود. داریم به بخشهای سرنوشت‌ساز داستان ایران معاصر نزدیک می‌شویم.

حاشیه بر اخبار -۴۹

                                                                                                        دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۸


جمعی از اصلاح‌طلبان امضای خود را از بیانیّه‌ای که با محوریّت تاجزاده درباره‌ی حوادث اخیر صادر شد، پس گرفتند.
- مرحله‌ی بعد: گروهی از افراد همین گروه امضای خود را از بیانیّه‌ی دوّم هم پس بگیرند. انسجام اصلاح‌طلبانه.
  
احزاب «ندای ایرانیان» و «اتحاد ملّت» درباره‌ی حوادث اخیر بیانیّه دادند.
- نوشدارو پس از مرگ سهراب و اعتراض فضای مجازی به انفعال اصلاح‌طلبان. راستی خاتمی کجاست؟

موج گرانی پس از نرخ جدید بنزین آغاز شد.
- نه پس فکر می‌کردید که بازار به فرمان خامنه‌ای عمل می‌کند؟ اگر اقتصاد،‌ علم و سیاست منتظر فرامین ایشان بود که باید خیلی چیزها از دو دهه‌ی پیش حل می‌شد. 

نوبخت: تورّم کاهش یافته است.
- یعنی از ۴۲ درصد به ۴۱ درصد رسیده؟ آهان.
  
سپاه: اسامی مرتبطین روح‌الله زم اعلام می‌شود.
- مرتبطین او کسانی بودند که برای چندصددلار اخبار را انتقال می‌دادند. چنین کسانی پس از او هم اخبار را به دیگران دادند و در صورت دستگیری، اشخاص دیگری کار آنها را ادامه می‌دهند. مشکل اعتمادی است که نیروهای درون نظام دیگر به آن ندارند.

محمد مساعد خبرنگار به خاطر تویت انتقادآمیز درباره‌ی قطع اینترنت بازداشت شد.
- آن اعتراض مسالمت‌آمیزی که نظام با آن مشکل ندارد، حتماً تعریف دیگری دارد.

مطهری: اگر رهبری با استیضاح وزیر کشور مخالفت کند، طرح را متوقّف می‌کنیم.
- چشم‌بسته غیب گفتی، مگر می‌توانید نکنید؟ رهبری مانده فقط در انتخاب رنگ زیرجامه‌ی مردم دخالت کند.

پیشین: حاشیه بر اخبار -۴۸

کوخ‌نشینی ولایی

زندانی به وسعت ایران- ۲                                                                     یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸

در ادامه‌ی مطالب ایمای پیش:

۵- رهبرنظام گفته تحریمها حالا حالا هست و باید به فکر «تولید داخلی» بود. سخنان او چند نکته دارد:

یکی اینکه درکش از اقتصاد را نشان می‌دهد و اینکه می‌توان با نداشتن دادوستد با جهان (یا همان دیوارکشیدن دور کشور که علم‌الهدی گفت) کشور را اداره کرد. دوّم اینکه خامنه‌ای فکر می‌کند که با تولید ملّی از واردات بی‌نیاز می‌شویم که در همین حد هم اشتباه است و بزرگترین اقتصادهای دنیا هم چنین نیستند ولی صادرات را چه کنیم؟ اگر با ادامه‌ی ماجراجویی‌های ایران کار به تحریم دیگر صادرات کشید چطور؟ مگر نمی‌گفتند که نمی‌توانند جلو صادرات نفت را بگیرند ولی گرفتند. ایران جایگاهی در اقتصاد بین‌الملل ندارد که با حذف صادراتش جایی بلنگد. از همه مهمتر اینکه ایشان می‌گوید که ما می‌مانیم حتّی اگر تحریمها ادامه یابد و مردم در فلاکت بیشتری فرو بروند. با ما باشید و فقیر بهتر است تا بی ما باشید و در رفاه. این دقیقاً خلاف گفته‌ها و وعده‌های اوّل انقلاب است که انقلاب کوخ‌نشینان علیه کاخ‌نشینان بود. حالا کاخ‌نشینان آقازادگان و منتسبان حکومتند و کوخ‌نشینان اکثریّت جامعه که روز‌به‌روز بیشتر زیر خط فقر می‌روند.

۶- گویا یکی از مقامهای امریکایی از ضرورت بستن صفحه‌ی مقامات نظام در شبکه‌های اجتماعی -در زمان بستن اینترنت- گفته است. به گوینده‌اش کاری ندارم ولی حرف کاملاً در خور دفاع و پیگیری است. تجربه نشان داده است که نظام جز با زور دست از زورگویی -آن هم به قدری ناچیز- برنمی‌دارد؛‌ نمونه‌اش راهیابی زنان به ورزشگاه که توجیهشان نبود زیرساختها بود ولی فقط در یک بازی ملّی به ورزشگاه رفتند ولی با بودن همان زیرساختها در بازهای باشگاهی حضور ندارند. نمونه‌ی دیگرش ارسال پارازیت به ماهواره‌ها بود. البتّه ارسال افقی روی گیرنده‌ها همچنان ادامه دارد ولی ارسال عمودی به طرف خود ماهواره‌ها قطع نشد تا اینکه شبکه‌های ایرانی از ماهواره‌ها قطع شدند و نظام مجبور شد کوتاه بیاید و تازه در ادّعایی طنزآمیز دیگران را به زیر پا گذاشتن آزادی بیان متّهم کردند. چندی پیش هم تویتر حساب کاربری خامنه‌ای را به خاطر محتوای یکی از تویتهایش معلّق کرد که کارگزاران ولیّ امر خودخوانده مجبور شدند آن را حذف کنند تا برگردند.
 
حالا هم باید برای تکرار این قطعی وب چاره‌ای اندیشید. معنا ندارد که ایرانیان ساکن ایران دستشان از اینترنت کوتاه باشد ولی فلان عامل رسمی یا غیررسمی نظام آزادانه هرچه می‌خواهد در وب بنویسد. حذف عوامل نظام در صورت حذف دیگران عملی کاملاً عادلانه است. می‌توان به راه‌حلهای سختگیرانه‌تری هم اندیشید.
 
۷- ولایت‌زدگان تلاش می‌کنند تصمیم بنزینی اخیر را کار دولت بدانند و حمایت رهبرنظام را از سر ناچاری ولی شخص خامنه‌ای بود که ابتدا دستور این کار را داد، ‌آن را تأیید کرد و حالا هم «با ارسال یادداشت» نمایندگان را از تغییر این تصمیم بازداشته است. این یعنی ابتدا و پایان همه‌ی راهها به بیت می‌رسد. چندی پیش برخی نمایندگان -گویا به طعنه- طرحی داشتند که رئیس‌جمهور را «قائم‌مقام اجرایی رهبری» کنند. خُب مگر الآن و در واقع همینطور نیست؟ رئیس‌جمهوری که تأیید تک‌تک وزرایش را باید از رهبر بگیرد،‌ کلیّات تصمیم‌گیری‌ها با اوست و در صورت لزوم -مانند مورد اخیر- در جزئیّات هم دخالت می‌کند،‌ چیزی بیش از قائم‌مقام اجرایی رهبر است؟ با این تفاوت که هرجا کار به گره بخورد (مثل برجام)، خامنه‌ای می‌گوید این آن چیزی نبود که ما می‌خواستیم و اگر گشایشی حاصل شود، نتیجه‌ی درایت رهبری است. رویکرد دوپهلوی رهبرنظام یکی از سیاستهای همیشگی او در دوران زمامداریش بوده است. در همین قضیّه‌‌ی بنزین ابتدا به دولت دستور می‌دهد، سپس می‌گوید «سررشته‌ای در این کار ندارد». اگر سررشته نداری چرا اظهارنظر می‌کنی؟ چرا کار اقتصاد را به اقتصاددان نمی‌سپاری؟

حاکمیّت دوگانه‌ای که حجّاریان می‌گفت به شکلی دیگر همواره موجب پایداری نظام بوده است،‌ شاید در انتخابات بعد (ریاست جمهوری،‌ نه مجلس) بتوان به حاکمیّت یگانه اندیشید. یعنی مسئولیّت کلّ کشور را به رهبر سپرد و او را رودرروی مردم قرار داد تا نتواند مثل همیشه از زیر بار مسئولیّت جا خالی کند. این رویکرد با تحریم فرق دارد. شاید هم برای این بنیان متزلزل تا دوسال بعد اتّفاقهای دیگری بیفتد یا عمر خامنه‌ای به پایان برسد ولی به هرحال به عنوان یک احتمال به وقتش می‌توان به آن اندیشید.

پیشین: زندانی به وسعت ایران

زندانی به وسعت ایران

                                                                                                        شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸


چند تأمّل درباره‌ی بحران بنزینی اخیر:

۱- بی‌آنکه مدافع بازار آزاد باشم و رفع هرگونه یارانه را برای اقتصاد کشور لازم بدانم ولی همیشه از واقعی‌کردن قیمتها تا جایی که به نفع مردم به ویژه فرودستان باشد دفاع کرده‌ام. قیمت بنزین ایران (پیش از گرانی) یک‌ششم قیمت تمام‌شده و حدود یک‌سوّم قیمت بنزین در کشور عربستان بود پس به نظر می‌رسد که این تصمیم خیلی عجیب نبوده است امّا سه نکته در این باره هست:

یک. کشور در شرایطی به مراتب بدتر از دوران جنگ هشت‌ساله به سر می‌برد. در آن زمان نیز اقتصاد ِهمراه با سیاستهای انقباضی و مبتنی بر کوپن و یارانه هم مطلوب و دائمی نبود ولی لازمه‌ی شرایط خاص کشور قلمداد شد. حالا هم گرچه قیمت بنزین بسیار ارزان و یکی از علل استفاده از خودروهای شخصی، ‌آلودگی هوا و ترافیک است امّا نمی‌توان بدون درنظرگرفتن شرایط بحرانی کشور دست به چنین عملی زد.

دو. در زمان دولت اصلاحات قرار بود که قیمت بنزین به تدریج واقعی شود تا هم بار روانی و تورّمی کمی داشته باشد و هم یارانه‌ها به مصرف واقعی خود برسد. در دوران احمدی‌نژاد این برنامه -به علاوه‌ی دیگر برنامه‌های کلان کشور- خودسرانه لغو شد  و متأسّفانه این روند در دوران روحانی هم ادامه یافت. اگر به تدریج قیمت واقعی می‌شد، این وقایع و دیگر پیامدهای ناگوارش که هنوز خودش را نشان نداده رخ نمی‌داد.

سه. برداشت مسئولان از رابطه‌ی خود با مردم هنوز ارباب-رعیّتی است و گرنه تصمیمی به این مهمی ابتدا جلوتر رسانه‌ای می‌شد، ‌سپس با بحث و آگاه‌سازی در صداوسیما افکار عمومی قانع می‌شد نه اینکه مردم بخوابند و صبح که برخاستند ببینند قیمت بنزین سه برابر شده است. طبیعی است که نارضایتی به وجود آید.

۲- پس از دی‌ماه ۹۶ که اعتراضات اصولاً دلیل خاصّی نداشت و صرفاً پس از تظاهرات برنامه‌ریزی‌شده‌ی مشهد به دیگر نقاط گسترش یافت، کاملاً قابل حدس بود که هرگونه تصمیم کلانی که به زیان عامّه باشد ممکن است به ناآرامی بینجامد. ناآرامی‌هایی که منتظر یک بهانه‌اند تا با شعارهای ساختارشکنانه‌ی کاملاً آشنا کشور را درگیر تشنّج کنند. وقتی مسئولان –راست یا دروغ- مدّعی شدند که پس از اعتراضات لبنان و عراق دستهایی می‌خواستند این اعتراضات را به ایران بکشند، جای شگفتی داشت که خودشان این بهانه را به معترضان بدهند.

۳- هر روز تازینه‌ای جدید بر قانون اساسی نحیف ایران نواخته می‌شود. سران قوا درباره‌ی افزایش قیمت بنزین تصمیم گرفتند و رهبر تأیید کرد. از میان سرا قوا علی لاریجانی شأنی جز سخنگویی مجلس ندارد؛ چگونه بدون تأیید مجلس چنین رأیی داده است؟ رئیس قوّه‌ی قضا کجای روند تصمیم‌گیری درباره‌ی نرخ قیمتهاست؟ رهبر نظام قرار است تا کجا در ریز مسائل کشور دخالت کند و نظر بدهد؟ مجلس به گمانم در تحت امور هم دیگر نیست چون نظرش را که درباره‌ی امور نمی‌پرسند و به فرض که بخواهد عکس‌العمل نشان دهد با دریافت نظر رهبر باید طرحش را پس بگیرد پس اساساً چه نیازی به این مجلس است؟ سران قوا درباره‌ی امور کشور تصمیم بگیرند و رهبر تأیید کند. با دیدن تجربه‌ی گران‌کردن بنزین و بی‌عملی مجلس،‌ مردم با کدام انگیزه باید در انتخابات اسفند شرکت کنند؟ مگر نه اینکه دغدغه‌های معیشیتی مهمترین انگیزه‌ی مردم است؟ خوب مجلسیان که اساساً کاره‌ای نیستند تا بتوانند جلو افزایش قیمتها را بگیرند، پس چرا باید آنان را برگزید؟

۴- تصمیم شورای امنیّت کشور (شاک) برای محدودکردن که چه عرض کنم،‌ قطع‌ تقریبی اینترنت کشور اعتراض در چند شهر را به بحرانی ملّی تبدیل و همه را درگیر مسأله کرد. نظام جا پای فلان کشور پرت آفریقایی گذاشت و اعتراض به گرانی، رویدادی همچون یک انقلاب قلمداد شد. پیشتر و در دی ۹۶ گناهها به گردن تلگرام و به ویژه آمدنیوز افتاد تا نمایش دستگیری زم تا مدّتها خوراک تریبونها و منابر شود؛‌ حالا امّا نظام نشان داد که مشکل خود رسانه است نه این کانال و آن نرم‌افزار. برادر عباد یا همان علی ربیعی سخنگوی دولت اعتدال گفت که اینترنت در زمان اعتراضات بود ولی وقتی در خیابان سنگ خالی کردند و به هم خبر دادند،‌ اینترنت قطع شد. خوب شما که ادّعایی اشراف اطلاعاتی بر مخالفانتان را در وب دارید؛‌ وقتی به هم خبر می‌دادند،‌ شما هم خبردار می‌شدید و جلو آنها را می‌گرفتید. اینگونه اینترنت کمک حال شما هم بود. نه برادر، ترس از رفتن فیلمها و گزارشها به خبرگزاریها و شبکه‌های ماهواره‌ای دلیل اصلی بود نه این توجیهات. به گمانم دو طرح اینترنت ملّی، تعیین هویّت کاربران و وی‌پی‌ان قانونی هم برای تحدید آبرومندتر اینترنت است که خیال نظام از هر گونه اطلاع‌رسانی به داخل یا خارج راحت شود.
   
در بلاهت و نادانی تصمیم‌گیرندگان قطع اینترنت هرچه بگویم کم گفته‌ام. فکر کنم برای القای این واقعیّت به مردم که گروگان نظامند و ایران در واقع یک اوین بزرگ است،‌ کاری بهتر از این نمی‌شد انجام داد. به خاطر اعتراض چند نفر، هشتاد و چند میلیون نفر را درگیر موضوع کردن هنری می‌خواهد که مسئولان نادان نظام به خوبی آن را بلدند. با همین دست فرمان بروید تا خود به دست خود نظام را به لبه‌ی پرتگاه ببرید. برای رسیدن به این هدف از هر عملی که نشان دهد جوّ اختناق بر کشور حاکم است و نظام مقدّس‌نما برای حفظ خود هر کاری (دقیقاً هر کاری) می‌کند خجالت نکشید. آفرین بر شما.

پ.ن: دوران سخت بهترین محک خبرگزاریها و سایتهای خبری است. در چند روز گذشته برخی سایتهای به ‌ظاهر مستقل تا زمان مصاحبه‌ی جهرمی و ربیعی حتّی اشاره‌ای به قطع اینترنت هم نکردند، در حالیکه بعضی سایتها معلوم بود در حدّ امکان تلاش می‌کنند. اینها به یاد می‌ماند.

پ.ن۲: نوبخت در مقام سخنگوی دولت حدّاقل چهره‌ای گشاده داشت و بیانی عذرخواه در برابر انتقادها. انتخاب چهره‌ای امنیّتی مانند ربیعی برای این پست اوج بی‌درایتی حسن روحانی است. وقتی جهرمی پیگیر برقراری اینترنت بود و ‌ربیعی از قطع آن دفاع می‌کرد یاد ماجرایی افتادم. چندسال پیش عبدالله شهبازی که مدّتی همکار ربیعی در وزارت اطلاعات بود مطلبی منتشر و بلافاصله حذف کرد. ربیعی با خنده برایش تعریف کرده که اوّل انقلاب عدّه‌ای از زندانیان گروهک‌های مخالف را هنگام انتقال از شهری به شهر دیگر برای اطمینان از نگریختن آنها، در ماشین‌های حمل تابوت گذاشتند و به تابوتها هم میخ کوبیدند. به مقصد که رسیدند دیدند همه خفه شده‌اند. طبعاً کسی که این واقعه برایش خنده‌دار است، بهترین گزینه برای دفاع علنی از برقراری جوّ اختناق در کشور باشد. نوبت خنده‌ی دیگران هم می‌رسد.

جوکر ِضحّاک

                                                                                                        جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
         
بهرام بیضایی در «اژدهاک» برداشتی هنری از اسطوره‌ی ضحّاک به دست می‌دهد. شاملو به تبع حصوری اسطوره را به مثابه‌ی تاریخ دیده بود که آن سخنرانی معروف را کرد و آن جنجالها را باعث شد. بیضایی ولی می‌دانست که نمی‌توان با اسطوره به عنوان متنی تاریخی روبه‌رو شد امّا با بیانی ادبی تلاش کرد موضوع را از زاویه‌ای دیگر ببیند. در «اژدهاک» به جای داستان معروف شاهی که اسیر فریب شیطانی آشپزش می‌شود و از جای بوسه‌ی او دو مار می‌روید، قهرمان داستان مردی زحمتکش از طبقه‌ی فرودست است که پدرش را یامای پادشاه می‌کشد و خود او را به تازیانه می‌بنند و از جای تازیانه‌ها دو مار سر برمی‌آورند. «باری دو مار غریونده از شانه‌های من بر زد، سیاه و سرخ،‌ که خون بود و درد بود و من بنگریستم در خود و اشک فشاندم که این مار کینه بود». در «اژدهاک» این مارها ویژه‌ی او نیستند بلکه همه از این مارها در خود دارند امّا مارهای درون او آشکار شده است. او وقتی از گور می‌خواهد که مارهای او را ازو بستاند جواب می‌شنود که: «من مارهای تو را بی‌تو نمی‌خواهم. من هیچ ماری را بی ماردوش نپذیرفته‌ام و هیچ مردی نتوانسته است مارهای درونش را پیش از خود به خاک بسپارد». تا پایان داستان که یاما و اژدهاک (نمادهای بدی و نیکی) هر دو زنده می‌مانند.

در داستان فیلم «جوکر» ایده‌ی اصلی همان کاری است که بیضایی کرد یعنی تلاش می‌شود ریشه‌ی خباثت و شرارت جوکر در تولّد، کودکی و زمینه‌های خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی این شخصیّت جستجو شود که همزمان نقطه‌ی قوّت و ضعف فیلم است. فیلم به وضوح نه تنها وامدار چند فیلم دیگر است بلکه می‌توان آن را کولاژی از آنها دانست. خود فیلیپپس فیلمش را الهام‌گرفته از «بعدازظهر نحس» و «پرتقال کوکی» می‌داند ولی جدای از حضور رابرت دنیرو، تأثیر «راننده تاکسی» و «سلطان کمدی» کاملاً بر داستان فیلم آشکار است. پسر تنهایی که مادرش را می‌کشد ما را به یاد «روانی» می‌اندازد و ماسکهای طرفداران دلقک، به یاد «ک مثل کین‌‌خواهی». ردّپای فیلمهای زیادی در «جوکر» پیداست که بد نیست ولی دو نکته اینجا هست: یکی اینکه سری فیلمهای بتمن و ادامه‌های آن منطقی کارتونی دارد نه واقعی که ردّپای آن در شهر خیالی گاتهام وجود دارد ولی فیلم چیزی بین این و آن است. دوّم اینکه محاسبه‌ی عقلایی جای جنون آن سلسله فیلمها را گرفته است؛ محاسبه‌ی خلق گام‌به‌گام شخصیّت جوکر و در این چرتکه‌اندازیها همیشه احتمال اشتباه هست. یک دوست به آدم بی‌آزاری اسلحه‌ای پر می‌دهد که یک مورد استفاده بیشتر ندارد (به هرحال کسی را به خاطر سرقت یک تابلو اعلان نمی‌کشند). اسلحه را آرتور می‌توانست پیدا کند. صحنه‌ی قتل آن سه جوان اگر همراه با تعرّض به دختر بود،‌ قانع‌کننده‌تر می‌شد. دیگر قتلهایی که انجام می‌دهد نیز توجیه مناسبی ندارد. رابطه‌اش با زن جوان همسایه مبهم است و دلیل کشش آن زن به چنین شخص روان‌پریشی معلوم نیست. نفس ایده‌ی تحوّل آرتور خوب است ولی فیلمنامه سوراخهای زیادی دارد.

گویا قرار بوده لئوناردو دی‌کاپریو نقش را بازی کند که با اصرار تاد فیلیپس واکین فینیکس جایش را گرفته؛ به نظرم انتخاب اوّل بهتر بود. فینیکس گذشته از وزن کم‌کردن افراطی خیلی برای ایفای نقش زور می‌زند که به باورپذیری او صدمه زده است. شخصیّت قهرمان فیلم مصالح زیادی برای جلب توجّه دارد و نیازی به این همه جلوه‌گری نیست. کارگردان اصرار زیادی روی نمایش دنده‌های او و خنده‌های اغراق‌آمیزش دارد؛ فیلم بدون این همه اصرار حتماً فیلم بهتری می‌شد. برخی نقدها سرد و مأیوس‌کننده‌اند ولی فروش فیلم عالی بوده و تبلیغات ناخواسته‌ی پلیس در مورد خشونت جاری در فیلم -که در قیاس با دیگر فیلمهای هالیوودی زیاد هم نیست- به آن کمک کرده است. به عنوان پایان خوش، شاید به‌یادماندن موسیقی هیلدر گودناوتیر (چرنوبیل) پس از تماشای یک فیلم متوسط‌‌‌الحال هالیوودی خیلی هم بد نباشد.

کوبای اسلامی

                                                                                                      سه‌شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸


آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد که در مکانی اعلام‌نشده (یا همان تورقوزآباد) اورانیوم یافته‌اند. برگردیم به چندوقت پیش و ادّعای نتانیاهو که تمسخر همزمان دولتیان، پادوهای نظام و مطرودان خارج‌نشین را در پی داشت. حالا طبعاً به اقتضای همان «ابن‌الوقتی» که پیشتر هم نوشتم کسی یادش نمی‌آید که چه گفت و چه نوشت. وقتی قرار باشد در یک مکان اعلام‌نشده ماده‌ی مشکوک یافت شود یعنی چنین احتمالی در هر جای دیگر هم وجود دارد و این اعلام‌نشدن هر دلیلی داشته باشد، کمترین ربط را به استفاده‌ی صلح‌آمیز از این انرژی دارد و گرنه دلیلی برای اعلام‌نکردن آن نبود.
  
از دید من دولتیان به هنگام تمسخر واقعاً از موضوع بی‌خبر بودند چون این پنهان‌کاری مال ارگانهای دیگر است. کسانی که مثل ماجرای ترور دانشمندان هسته‌ای بار اوّلشان نبود که عملیّات اطلاعاتی را به اسرائیل می‌باختند و احتمالاً بار آخرشان نیز نخواهد بود. تا زمانی که رئیس مهمترین سازمان اطلاعاتی ایران نادانی چون طائب باشد،‌ همین آش است و همین کاسه. یکی از کارکنان صداوسیما تعریف می‌کرد که چندی پیش به مناسبتی قرار بود جلسه‌ای با طائب داشته باشند. هنگام ورودش به سازمان به او خوشامد می‌گوید. طائب جواب می‌دهد: «اینجا را ما خودمان اداره می‌کنیم، به من خوشامد می‌گویی؟» شعور گوینده را ملاحظه می‌کنید؟ پس از آن همه شایعات و افشاگری‌های سرافراز، به جای اینکه خیلی ساده جواب متقابل بدهد، اینطور با کسی که می‌رود و برای چندنفر دیگر تعریف می‌کند حرف می‌زند. کسی که حتّی اختیار زبانش را ندارد، زمام شاهراه اطلاعاتی-امنیّتی کشور را در اختیار دارد. نهایت کارشان هم مانوردادن روی دستگیری یک آدم ساده‌لوح مثل زم و پخش مستندهای فرمایشی درباره‌ی جاسوسان خیالی محیط‌زیستی است؛‌ انگارنه‌انگار که رسوایی پرونده‌سازی برای متهمان ترورهای هسته‌ای همین چندی پیش دوباره بالا گرفت. درمانهای کوتاه‌مدّت بر درد بی‌عرضگی در پرونده‌هایی که از همین حالا شمارش معکوس برای افشاگری‌های آینده درباره‌شان آغاز شده است.

اینها به کنار، دورشدن گام‌به‌گام نظام از برجام آن‌چیزی است که تندروان مخالف ایران می‌خواهند. آیا این عمل کار دولت است یا خواست نظام؟ به نظرم وقتی روحانی گفت که با ماندن در برجام تا یکسال دیگر می‌توانیم اسلحه بخریم و بفروشیم، غیرمستقیم اشاره کرد که این خروج تدریجی از برجام را نباید کاملاً به پای دولت نوشت چون با این روند برجامی باقی نمی‌ماند که ایران بخواهد پس از آن از مزایایش استفاده کند. این کاهش تعهّدات بر امریکا که اثری ندارد،‌ از اروپا هم کاری برنمی‌آید؛ نه اینکه بخواهند و نکنند. پس در نهایت به انزوای ایران کمک می‌کند در مقابل چه چیز؟ تولید سوخت برای نیروگاه بوشهر. با فتوای رهبرنظام ایران نمی‌تواند -لااقل در زمان حیات او- به شکل علنی به طرف سلاح هسته‌ای برود؛ یعنی پس از لغو پروژه‌ی ژاپن اسلامی و مالزی اسلامی حتّی کره‌شمالی اسلامی هم نخواهیم شد. تنها گزینه‌ای که برای جایگزینی به نظرم می‌آید کوبای اسلامی است که با تورّم بیش از چهل‌درصد و افزایش بیش از پیش کسانی که زیر خط فقر می‌روند، هدف دور از دسترسی نیست.

سراب و انتخاب

                                                                                                         شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸


قرار بود انتخابات مهمترین ویژگی نظام جمهوری اسلامی در قیاس با رژیم شاهنشاهی باشد. در عمل امّا از همان ابتدا واضح شد که گونه‌گونی سلایق سیاسی هیچگاه به نظام اجازه نمی‌دهد که نزدیکان خود را حاکم کند پس از همان آغاز تحدید انتخابات در شکل ردّصلاحیّت نامزدها خود را نشان داد. با استفاده از اهرم «نظارت» شورای نگهبان و تفسیر افراطی استصوابی از آن، منتقدان کنار گذاشته شدند و پس از به قدرت رسیدن رهبر فعلی خودی‌های غیرهمسو با اصولگرایان نیز در فهرست حذف قرار گرفتند. رهبر دوّم برعکس رهبر اوّل که تلاش می‌کرد گروه‌های مختلف انقلابیان مسلمان را در دایره‌ی قدرت نگه دارد، منصوبان خود در شورای نگهبان را از جناح راست حاکمیّت برگزید و آنها نیز در کنار گذاشتن جناح موسوم به خط امام که در دوران رهبر اوّل رقیبشان بودند انصافاً کم نگذاشتند. رهبرنظام هم در ظاهر نقش تماشاگر بیطرف را بازی می‌کرد.
  
بعدها ردّصلاحیّتها آن چنان گسترده شد که نفس شرکت در انتخابات و داشتن نامزد (هر نامزدی) به یک هنر تبدیل شد. ردّصلاحیّتها از اصلاح‌طلبان را شامل شد تا هاشمی رفسنجانی و سیّدحسن خمینی. نظارت استصوابی تا «احراز صلاحیّت» افراد پیش رفت و حتّی شامل پس از انتخاب هم شد تا شورای نگهبان خود را محق بداند که شخصی را در میانه‌ی دوران مسئولیّت خود به بهانه‌ی از دست دادن برخی شرایط ردّصلاحیّت کند. 

اینکه شرکت در انتخابات قبل و پیروزی بی‌سابقه در تهران دقیقاً چه سودی برای اصلاح واقعی امور داشت بماند ولی تنها بخت اصلاح‌طلبان برای به‌دست‌آوردن کرسی‌های لازم «دررفتن» از شناسایی زودهنگام چهره‌های اصلاح‌طلب با سرمایه‌گذاری روی سرمایه‌های جوان و کمترشناخته است. خُب حالا فکر می‌کنید چه ترفندی را برای این کار اندیشیده باشند؟ بله، طرح «سرا». این طرح که قرار است نامزدهای مجلس را با ساختاری مثلاً دموکراتیک برای شرکت در انتخاباتی غیردموکراتیک معیّن کند، بهترین کمک است به شورای نگهبان برای شناسایی و قلع‌وقمع اصلاح‌طلبان. به جای اینکه مخبران مربوطه دربه‌در به دنبال اصلاح‌طلبان احتمالی باشند، فهرست را به شکل آماده از خود اصلاح‌طلبان می‌گیرند و این بار چنان می‌کنند که حتّی با ائتلاف با اصولگرایان مثلاً معتدل هم دادن لیست ناممکن شود. طبعاً این پیش‌بینی بر اساس ماهیّتی است که شورای نگهبان در گذشته از خود نشان داده است و دلیلی ندارد که فکر کنیم در آینده تغییر می‌کند.  

خانه‌ی پدری

                                                                                                   چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸


اینکه چرا نباید پیوسته به آنچه واقعاً هست بپردازیم و مدام دل در گرو آنچه نیست یا به زعم ما در لایه‌های زیرین واقعیّت پنهان شده داریم (اگر شده باشد) حدیثی طولانی است. تمثیل‌گرایی و نمادپردازی اجباری -بسا خلاف خواست و نیّت سازنده- گاه برای بزرگداشت و تعریف از یک اثر هنری است مانند «اجاره‌نشین‌ها»ی مهرجویی و گاه برعکس. از دید بسیاری از منتقدان، آن خانه‌ی کلنگی جامعه‌ی ایران بود و نفی و انکار خود مهرجوی تأثیر چندانی در این برداشت نداشت. خود او به کرّات از تعمیم‌هایی که یک فیلم ساده را به یک بیانیّه تبدیل می‌کنند و ناخواسته برایش مشکل می‌تراشند شکایت کرده است. فلسفه‌خوانی مهرجویی گویی از دید بسیاری به این معناست که حتماً باید حرفهای قلنبه‌ی فلسفی بزند و نمی‌تواند سرخوشانه فیلمی بسازد که فقط خودش باشد: سینما.
   
«خانه‌ی پدری» فیلمی است که در ظاهر به خاطر خشونت موجود در آن سالهاست توقیف شده ولی وقتی به گفته‌های مخالفان آن نگاه کنیم سروکلّه‌ی همان تعمیم آشنا را می‌بینیم. از دید آنها این فیلم فقط درباره‌ی خرده‌فرهنگی به نام قتلهای ناموسی نیست بلکه نمونه‌ای از جامعه‌ی ایران و لاجرم ضدّملّی و ضدّوطن است. آن خرده‌فرهنگ را اساساً نمی‌توان انکار کرد چون همه از آن باخبریم ولی اگر تعمیم داده شود، می توان صورت جعلی تعمیم‌یافته‌ی آن را با واژه‌هایی مانند خیانت فرهنگی و ضدّدین و برچسبهای دهان‌پرکن مانند این مزیّن کرد و جلو نمایشش را گرفت.

تنها جایی که می‌شد به آن امید بست که جوابی به این نوع برخورد داده شود یا لااقل گفتگویی بین دو -یا احیاناً چند- دیدگاه درگیرد،‌ یک صداوسیمای فرضی است نه این دستگاهی که مدّتهاست حتّی به شکل ظاهری نیز تضارب آرا را کناری گذاشته و میزگردهایی تک‌صدایی برگزار می‌کند. اینجا به بهانه‌ی شبه‌نقدها پیرامون «خانه‌ی پدری» خیلی خلاصه دربار،ی «مغالطه‌ی تعمیم شتابزده» نوشته‌ام.

جمله‌های سینمایی -۴۸

                                                                                                          شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸
     
گذران زندگی
هرقدر یه نفر بیشتر حرف بزنه باید کمتر حرفاشو جدّی گرفت.

هزار کلمه
سه چیز مدّت زیادی پنهان نمی‌مونه: خورشید و ماه و حقیقت.
  
نیکسون
فقط وقتی ته یه درّه باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه شکوهمنده.

دکتر هاوس
آدما اینقدر قشنگ دروغ میگن که حیفت میاد باور نکنی!

بهتره با ساول تماس بگیری
میدونی یه پلیس بیشتر از همه از چی میترسه؟ بیشتر از تیر خوردن یا هر چیز دیگه؟ از زندان؛ زندانی‌شدن در کنار اونایی که خودش انداخته اون تو.

بازی تاج‌وتخت
جان استو: یادته پدر چی میگفت؟ هرچیزی که قبل از واژه‌ی «امّا» بیاد مزخرفه.

پاریس تگزاس
رنج هر روز برای همون روز بسه.

پیشین:‌ جمله‌های سینمایی -۴۷

حاشیه بر اخبار -۴۸

                                                                                                          جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸
  

تسنیم: تلاش برخی طرفهای سیاسی (صدر و اتباعش) برای موج‌سواری بر اعتراضات عراق.
- گذشته از متوهّمان داخلی، ناظم دبّاغ نیز پس از نشستن صدر زیر پای خامنه‌ای گفت که او دیگر نمی‌تواند پس از بازگشت به عراق به اتّخاذ مواضع زیگزاگی خود ادامه دهد ولی حتّی او هم این مارمولک را دست‌کم گرفته بود.

داور زن انگلیسی با داوری در لیگ اروپا تاریخ‌ساز شد.
- مشابه داخلی: بازی فوتبال در رادیو فقط به خاطر گزارشگر زن اصلاً پخش نشد.

باشگاه خبرنگاران جوان: حقایقی تکان‌دهنده از فروختن دختربچّه‌های امریکایی.
- فکر می‌کنید محتوای خبر چه باشد؟ احتمالاً اگر بفهمید که «فروختن» تعبیری است که برای «کودک‌همسری» به کار رفته تعجّب می‌‌کنید. احتمال می‌دهید که تعبیری شبیه به این را درباره‌ی همین پدیده در ایران هم استفاده بکنند؟ 
  
جایزه‌ی ساخاروف برای اقتصاددان دربند اویغور.
- طبعاً به نظام ربطی ندارد، ولایت عظما بر مسلمانان فقط خاورمیانه را شامل می‌شود.

علم‌الهدی: اگر «شاه سلطان‌حسن»ها مدیر جامعه شوند کار جمهوری اسلامی تمام است.
- پیش از آمدن شاه سلطان‌حسن،‌ اعتماد شاه سلطان‌علی به محمود افغان داشت فاتحه‌ی کشور را می‌خواند. هرزه‌گویی‌های امثال تو و کریمی قدوسی بهترین مصداق برای ضرب‌المثل بستن سنگها و رهاکردن بعضی‌هاست.

مازیار ابراهیمی: فرستاده‌ی رهبری به ما گفت که خامنه‌ای پس از شنیدن ماجرای شما گریه کرد.
- دل آدم کباب می‌شود... واقعاً گریه کردند؟ آیا با عاملان آن برخورد هم شد یا در پرونده‌های محیط‌زیستی‌ها و مانند آن باز به همان روش ادامه دادند؟ ایشان می‌تواند نامزد جایزه‌ی اسکار بازیگری هم بشود.

محمدحسین رستمی: سیّدامامی برای اعتراف درباره‌ی رابطه‌ی روحانی با سیا زیر فشار بود.
- کسی خبر از خامنه‌ای ندارد که با شنیدن این خبر به گریه افتاد یا نه؟
  
پیشین: حاشیه بر اخبار -۴۷

ایماگویه‌های آینشتاین

                                                                                                     سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
  

رشد عقلی باید از تولّد شروع شود و تنها با مرگ به پایان برسد.

هرگز هیچ کار خلاف وجدانی انجام ندهید حتّی اگر دولت و حکومت از شما بخواهد.

اگر می‌دانستیم داریم چه کار می‌کنیم نام آن پژوهش نبود؛ بود؟

زندگی مثل دوچرخه‌سواری است،‌ برای اینکه تعادلتان حفظ شود باید همیشه در حرکت باشید.

قدرت تخیّل مهم‌تر از معرفت و آگاهی است. معرفت و آگاهی همیشه محدودیّت دارند.

من هرگز به آینده فکر نمی‌کنم چون خودش به زودی سروکلّه‌اش پیدا می‌شود.

بسیاری از مردم توانایی هوشی را عامل پدید‌آورنده‌ی یک دانشمند بزرگ می‌دانند ولی اینطور نیست، عامل اصلی توانایی اراده است. 

پیشین: ایماگویه‌هایی در باب زندگی، ایماگویه‌های اهل فرهنگ

زم در زمین نظام

                                                                                                     دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸
  

به رغم توافق جمعی منتقدان نظام و شیوه‌هایش بر بی‌اعتباری اعتراف تلویزیونی بلکه هرگونه اعتراف خارج از دادگاه قانونی باز هم تمایل به پذیرش محتوای گفته‌های مدیر آمدنیوز باعث شده که به این مسئله کم‌اعتنایی شود. چند نکته در همین باره:

۱- به شکلی سیستماتیک غیرشرعی و قانونی‌بودن اعتراف اجباری حدود چهل‌سال است در جمهوری اسلامی نادیده گرفته می‌شود. این اعترافات که در زمان شاه هم سابقه داشت، متّهم را در حال اعتراف به چیزهایی نشان می‌دهد که بعدها و به هنگام خروج از زندان و گاه حتّی در زندان و پس از برداشته‌شدن فشار بلافاصله آن را انکار کرده است. بدیهی است که اینجا صحبت از بی‌گناهی یا گناهکاری فرد نیست بلکه سخن از امکان دسترسی آزاد به وکیل و امکان دفاع از خود است. اینکه چهاردهه است این موضوع به سخره گرفته شده یا متّهم از دید ما نیز خاطی است نباید باعث فراموشی این موضوع شود. اگر متّهم هم‌حزبی و هم‌گروهی ما بود و از او دفاع کردیم،‌ هنر نکرده‌ایم. 
  
۲- برخی از تفاوت اعتراف و مدارک جمع‌شده از وسایل متّهم می‌گویند. جای طرح آن مدارک یا «بیّنه»ها نیز در صداوسیما نیست بلکه کارشناس بررسی می‌کند و در پرونده‌اش می‌آورد و متّهم و وکیلش باید در برابر آن پاسخگو باشند.

۳- نوار صوتی منتشرشده از محمّدحسین رستمی نشان می‌دهد که باید با تمام جوانب مسئله با احتیاط برخورد کرد. اتّهام جاسوسی به فعّالان محیط‌زیست به‌خاطر پافشاری دولت و وزارت اطلاعات در شرف بی‌اعتبارشدن است؛ یکی از اتّهامهای میرقلی‌خان هم جاسوسی بود که گویا بیشتر به خاطر مسائل مالی است. مدّتهاست که زدوبندهای مالی مهمترین چالش نهاد اطلاعاتی موازی و شخص حسین طائب است که مخالفان را با اتّهامهایی مانند جاسوسی از سر راه برمی‌دارد. شاید واقعاً حرف رستمی رنگی از حقیقت داشته باشد. انتشار کتاب محمّد سرافراز نشان داد که وقتی یک‌طرف ماجرا حسین طائب است باید هر احتمالی را مدّ نظر داشت.

۴- نوار مکالمه‌ی زم و رستمی با تدوین و به‌هم‌چسباندن گفتگوی آنها با دو نفر دیگر و درباره‌ی موضوعات متفاوت نیز به دست می‌آید. پذیرفتن اتّهام دو نفر به این راحتی نهایت ساده‌انگاری است. تا اینجا مدارک علیه زم محتوای سایت و کانال آمدنیوز و گفته‌هایش در رسانه‌های دیگر است که خودش باید پاسخگوی آن باشد و درباره‌ی رستمی هیچ مدرکی به افکار عمومی ارائه نشده است.

۵- اینکه نظام مقدّس و بولتنها و تریبون نمازجمعه تا اشاره به مدیر یک کانال تلگرامی پایین بیاید نهایت ابتذال نظام را نشان می‌دهد. وقتی سرسپردگان نظام از منابع داخلی زم می‌گویند یعنی فی‌الجمله اعتبار برخی اخبارش را پذیرفته‌اند. حتّی اگر بخشی از اخبار آمدنیوز درست باشد باید فاتحه‌ی نظام مقدّس را خواند. حسین فریدون مدّعی است با شنود از دفتر ریاست‌جمهوری برایش پرونده‌سازی کرده‌اند؛‌ با استفاده از همین شنودها می‌توان نوار مکالمه‌ای بین او زم ترتیب داد یا حتّی پرونده‌ی جاسوسی برای ظریف ساخت. زم در دست نظام است؛ در زمین نظام بازی نکنیم.

آزادگی سرکش

                                                                                                    جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸
                    
باز در خاطره‌ها یاد تو ای رهرو عشق
شعله‌ی سرکش آزادگی افروخته است
یک جهان بر تو و بر همّت و مردانگی‌ات
از سر شوق و طلب دیده‌ی جان دوخته است

نقش پیکار تو در صفحه‌ی تاریخ جهان
می‌درخشد چو فروغ سحر از ساحل شب
پرتواش بر همه کس تابد و می‌آموزد
پایداری و وفاداری در راه طلب

چهر رنگین شفق می‌دهد از خون تو یاد
که ز جان بر سر پیمان ازل ریخته شد
راست چون منظره‌ی تابلوی آزادی‌ست
که فروزنده به تالار شب آویخته شد

رسم آزادی و پیکار و حقیقت‌جویی
همه جا صفحه‌ی تابنده‌ی آیین تو بود
آنچه بر ملّت اسلام حیاتی بخشید
جنبش عاطفه و نهضت خونین تو بود

جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق
که روانت سر تسلیم نیاورد فرود
زان فداکاریِ مردانه و جانبازی پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود

*محمّدرضا شفیعی کدکنی

تصویر: سفر چندسال پیش ایشان به کربلا
Real Time Web Analytics