سین ششم - سیاوش خراسانی

                                                                                            پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
                 
«خراسانیّات» بی‌گمان مهمترین آلبوم منتشر در سال ۹۸ بود و این از شجریان و مشکاتیان آن هم در دوران اوج خود عجیب نبود و نیست فقط جای تأسّف باقی می‌ماند که در زمان خود شنیده نشد تا اثر خود را روی روند تکامل موسیقی ایرانی بگذارد هرچند حالا هم غنیمت است.

موسیقی ایرانی خواسته یا ناخواسته با کلام پیوند خورده است به گونه‌ای که بخش‌های بی‌کلام معاصر آن نیز زیر تأثیر آواز کلام موزون یا شعر بوده است. شعر ایران پیش از اسلام وزنی آزاد و هجایی داشت که با آمدن زبان عربی اوزان صلب و مستحکم عروضی بر آن تحمیل شد. اگر راهی برای بالندگی موسیقی ایرانی (بخش ردیفی یا دستگاهی و نه نام اشتباه «سنّتی») متصوّر باشد،‌ گذر از راهی است که شعر فارسی در قرن گذشته از آن گذر کرده و البتّه توجّه به دیگر انواع موسیقی ایرانی مانند موسیقی فولکلور یا محلّی است. عجیب است که «خراسانیّات» تنها اثر رسمی شجریان در طول دوران فعّالیّت خود به لهجه‌ی مشهدی باشد. اینکه چرا مشکاتیان،‌ لطفی و علیزاده آن چنان که باید و شاید به موسیقی زادگاه خود نپرداخته‌اند،‌ پرسشی شایان تأمّل است. شاید تنها موسیقی کردی باشد که با کامکارها و ناظری‌ها و عندلیبی و دیگر موسیقیدانان کرد توانسته باشد جایگاهی در خور -هرچند ناکافی- در موسیقی ایران بیابد.

از قطعات بی‌کلام این اثر «کاروانیان» و «خزان» بعدها منتشر شدند و آواز دشتستانی و تکنوازی سنتور نیز اثرهایی در قالب موسیقی دستگاهی اند و ربط چندانی به خراسان ندارند. آنچه این اثر را متمایز می‌کند سه تصنیف آن است. اثرگذاری کلام را باید اینجا دید که به فراخور اوج کلام، موسیقی نیز اوج می‌گیرد. بسیاری این آلبوم را بیات و کهنه توصیف کرده‌اند. این سخن در قیاس با اثر «شب، سکوت،‌ کویر» گفته می‌شود که اشتباه نیست ولی چندان درست هم نیست. آن آلبوم با وامی بیشتر از موسیقی مقامی خراسان و با استفاده از سازها و نوازندگان محلّی ساخته شد که اتّفاقی در زمان خود به شمار می‌رفت. اگر کلهر کرد با موسیقی خراسان چنان کند، از مشکاتیان حتماً انتظار بیشتری می‌رود. 

دو تصنیف «گفتی که ممیر» در راست پنجگاه و «زلفای قجری» در مایه‌ی راک چیزی بیش از شعر مرحوم بهار از موسیقی خراسان به همراه ندارند. تصنیف دوّم که بیت دوّمش به معشوق می‌گوید او را از بلاتکلیفی به درآورد ما را به یاد اشعار با مضمون مشابه مانند بیت اوّل شعر امرءاقیس در معلّقات سبع می‌اندازد (ا فاطم مهلاً بعض هذا التدلل) و بیت سوّم که شاعر از مؤذّن و خادم مسجد می‌خواهد که به خاطر یارش یک امشب کاروبارشان را تعطیل کنند، در حال و هوای دهه‌ی شصت که هر اشاره‌ای می‌توانست ایمایی سیاسی تلقّی شود، شاید حساسیّت برمی‌انگیخت. به خاطر مضامینی شبیه یا حتّی کمتر صریحتر هم برخی از اجراهای خارج شجریان در ایران مجال نشر نیافت. تصنیف به تبع شعر که پروای کمتری دارد،‌ شنیدنی‌تر است. هیچ‌کدام از این دو قطعه بدیع نیستند ولی بیات هم نشده‌اند.

امّا جان این اثر تصنیف «یقین درُم» است که شعر بی‌پرواتر، آهنگساز و خواننده را هم با خود بالاتر برده است. تنها بخشی که بوی موسیقی بخشی‌های خراسان می‌دهد این تصنیف است که شجریان نیز در دوران اوج صدای خود در اجرای آن شاهکار کرده است. ریتم لنگ و رفت‌وآمد بین شور و دشتی با کلام پرایهام بهار که همراه می‌شود -از دید من- از آلبوم «شب،‌ سکوت، کویر» پیشی می‌گیرد. بیت دوّم نه تنها در دهه‌ی سیاه شصت (موسوم به طلایی) بلکه حالا نیز امکان ندارد که بدون بار اجتماعی و سیاسی شنیده شود. گویی شجریان به مثابه‌ی زبان گویای فرهنگ و هنر ایران به حکومتی که نقاب مذهب به چهره زده می‌گوید که «خدا خدا چه ثمر ای مؤذّنا که امشو/ خدا خدا شمایه خدا خدای مو نیست».

«ای کاش» برای گفتن بسیار است به ویژه درباره‌ی مشکاتیان که باید امروز خودش می‌بود و انتشار اثرش را می‌دید. بسیاری از اختلافات ظاهراً کاری و خانوادگی در جامعه‌ی هنری متأثّر از تضییقات بی‌شمار حکومتی است که هنرمندان را به دگرآزاری و خودتخریبی واداشت. چه کسی جواب اتلاف سرمایه‌های بی‌تکرار و هدررفته را می‌دهد؟ اگر آرزویی باشد،‌ سلامت و آرامش است برای محمّدرضا شجریان که به قول دوستان معیارهای علم پزشکی را در مبارزه‌ با بیماری کهنه‌اش شکسته است. امیدوارم باشد و انتشار دیگر آثار ضبط‌شده‌ی خود را به چشم ببیند.

تصویر بالا: شجریان و مشکاتیان با علی جهاندار و همایون 

مرتبط: چهار مشهدی‌خوانی از شجریان

سین پنجم - سرشت فانی بشر

                                                                                                  شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۹


نطفه‌ی ابتدایی سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوّم بسته شد. وقتی که پس از دو جنگ خانمانسوز جهانگیر، باور عمومی به این رسید که سرنوشت همه‌ی انسانهای ساکن کره‌ی خاکی به هم مربوط است و زندگی و سیاست‌ورزی صرفاً بر اساس منافع ملّی ِهر کشور دیر یا زود و خواه‌ناخواه به تضاد و کشمکشی می‌انجامد که با توجّه به پیشرفت سلاحها و اختراح بمب اتمی بسیار محتمل است که به نابودی نسل بشر بینجامد. اینکه این سازمان تا چه حد سازمان «ملل» بود و چقدر در ایفای وظیفه‌ای که از آن انتظار می‌رفت موفّق، بحث دیگری است.

با فراگیرشدن دشمنی نامرئی مانند ویروس کرونا که همه را با هر عقیده و ملیّتی تهدید می‌کند، دو راه پیش روست: یکی کوبیدن بر طبل اختلاف و شادمانی از کم‌آوردن دشمن سیاسی خود در برابر این ویروس و از همه بدتر طرح تئوری‌های توطئه‌ی عجیب و غریب و راه دیگر تلاش برای بازیابی اعتماد عمومی ازدست‌رفته‌ی جهانی و یادآوری اینکه همه ساکن یک کشتی به نام کره‌ی زمینیم. کارنامه‌ی کشورهای مختلف در همین مدّت کم نشان می‌دهد که هر یک کدام راه را برگزیده‌اند. متأسّفانه چشم‌انداز کلّی اصلاً خوب نیست.

در اخبار داشتیم که عربستان سعودی بزرگترین خریدار سلاح در جهان شد. برای چه؟ برای مقابله‌ی احتمالی با ایرانی که به نفتکش‌ها و میدان نفتی آنها حمله کرد و ادامه‌ی جنگ با حوثی‌های تحت حمایت ایران. به بیان واضح‌تر ایران باعث شده است که میلیاردها دلار از پول نفت یک کشور اسلامی به جیب کارخانه‌های اسلحه‌سازی عمدتاً امریکایی سرازیر شود. این پول در یک دنیای موازی که ایران واقعاً به شعار اتّحاد بین مسلمانان وفادار بود می‌توانست صرف سرمایه‌گذاری در صنایع ایران شود. اگر خیلی خوشبینانه است، این پول می‌توانست صرف پیشرفت دیگر کشورهای عربی و مسلمان یا فقط خود عربستان شود. دیدن اینکه چه کشورهایی از جنگهای خاورمیانه سود می‌کنند و بنا بر همین منطق تمایلی به پایان‌دادن به آن ندارند،‌ خیلی سخت نیست.

در یک چشم‌انداز بزرگتر این پول و مخارج مشابه در دیگر کشورهای جهان به جای اینکه صرف پیشرفت فرهنگی و معنوی و بالندگی بشر شود، صرف جنگ‌افروزی یا جنگ تسلیحاتی می‌شود. خبر موشک روسی مسلّح به موتور اتمی همین چندی پیش منتشر شد. لابد بدیل یا ضدّ امریکایی آن هم دیر یا زود پیدا می‌شود و ترامپ هم که تأسیس نیروی نظامی فضایی امریکا را اعلام کرد تا احتمالاً پروژه‌ی جنگ ستارگان ریگان را ادامه بدهد. شنیدن آنقدر این اخبار عادی شده که کسی به مهمل و بی‌معنابودن این جنگ‌ها نگاه نمی‌کند و انتقاد از آن را احتمالاً حاصل نگاهی رمانتیک به جهان بداند.

کرونا می‌گذرد ولی ویروس دشمن‌انگاری و دشمن‌تراشی و کسب منفعت به بهای ضرر و زیان و مرگ و بی‌خانمانی دیگران ادامه می‌یابد. دبیرکل سازمان ملل چندی پیش درباره‌ی محیط‌زیست گفت که به‌زودی به نقطه‌ی بی‌بازگشت می‌رسیم. این حکم باید پیرامون سرنوشت بشر بیان شود و نه فقط محیط‌زیست. دشمنان بشر سیاستمداران و سیاست‌زدگانی‌اند که شعارشان «فقط من» است. دوستداران بشر کسانی‌اند که شعارشان این است:‌«همه یکی‌ هستیم». وظیفه‌ی روشنفکران رسواکردن دشمنان بشر و پاسداشت حیات است فارغ از نوع تجلّی آن در هر یک از اشکالش و رعایت انسان است، با هر عقیده و مذهبی، خود را اگر شاهکار خدا بداند یا نه.

سین چهارم - سیستانی

                                                                                            چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹


در کشاکش قیام شیعیان در زمان صدّام حسین بسیاری از علمای بزرگ عراق به قتل رسیدند. یکی از افسران عراقی یک روحانی ایرانی‌الاصل را در صندوق عقب ماشینش دست‌وپابسته برای کشتن می‌برد که خیلی تصادفی چشمش به تلویزیون پاسگاه افتاد. تصویر دیدار صدّام و آیت‌الله خویی را نشان می داد که برای پایان‌دادن به غائله با هم دیدار می‌کردند. آن افسر همین‌قدر می‌دانست که روحانی داخل ماشین شاگرد خویی است و اگر رابطه‌ی رهبرش با خویی رو به بهبود می‌رفت، پس ممکن بود که برای کشتن او بعداً مؤاخذه شود. برای کشتن همیشه وقت هست؛ اگر حالا نه چند روز دیگر ولی مرده را نمی‌توان دوباره زنده کرد. اینگونه شد که سیّدعلی سیستانی از پیوستن به جمع قربانیان آن واقعه باز ماند تا بعدها علاوه بر وظایف دینی خود تأثیری سرنوشت‌ساز در تاریخ کشور عراق نیز بگذارد.

اینکه سیستانی چگونه در سرپاایستادن عراق پس از صدّام حسین،‌ شکل‌گیری حکومتی انتخابی، جلوگیری از تجزیه‌ی عراق و از همه مهمتر ممانعت از تصدّی‌گری سیاسی برای روحانیان و تکرار تجربه‌ی ایران ایفای نقش کرد حکایت مفصّلی است. آنچه به این نوشته و سال گذشته مربوط می شود ایستادن علنی او برابر دخالتهای آشکار ایران در عراق است.

یک‌بار آن زمانی بود که در حالیکه مقامات ایرانی از تداوم نخست‌وزیری عادل عبدالمهدی دفاع می‌کردند، همراه با معترضان عراقی از لزوم تغییر او گفت. بار دیگر نیز محکومیّت حمله‌ی موشکی ایران به پایگاه عین‌الاسد بود. او پیشتر هم از حمله‌ی امریکا به سلیمانی و مهندس انتقاد کرده بود و به رهبر ایران نیز تسلیت گفته بود ولی این موضع نشان داد که وی با هرگونه دخالت خارجی در عراق مخالف است،‌ خواه ایران،‌ خواه امریکا.

امّا مهمترین موضع‌گیری او پس از سخنان خامنه‌ای درباره‌ی اعتراضات عراق و ربط‌دادن آن به امریکا و کشورهای مرتجع منطقه بود که ضمن محکوم‌کردن خشونت از هر دو طرف، از مطالبات مردمی حمایت کرد. این بار اوّلی بود که سیستانی آشکارا خلاف نظر خامنه‌ای سخن می‌گفت و البتّه خامنه‌ای هم پس از آن دیگر درباره‌ی اعتراضات عراق سخن نگفت.

خامنه‌ای مدلی مشهور و تکراری در ربط آنچه نمی‌پسندد به دشمن فرضی دارد که بی‌شباهت به مدل برره‌ای نیست. در مانورها دشمن فرضی فقط یک فرض است ولی او این فرض را مسلّم می‌گیرد و بر اساس آن استدلال می‌کند و چه بسا نیروهایش تلفات هم بدهند. بهار عربی خوب است ولی در سوریه انحرافی است. اعتراض در کشورهای عربی خوب است ولی در سوریه و لبنان کار دشمن است. هرگونه اعتراض در ایران کار دشمن است. گفته می‌شود کرونا کار دشمن باشد ولی چه بسا دکترهایشان خودشان بخواهند بیایند ببینند که حمله‌ی سمّی آنها چگونه اثر کرده است.

اینطور می‌شود که ایران مرزهایش را به روی چین نمی‌بندد و کرونا وارد می‌کند ولی عراق بلافاصله مرزهایش را بر ایران می بندد. قم قرنطینه نمی‌شود تا ایران قرنطینه شود ولی حرم نجف و کربلا زودتر از حرم قم و مشهد بسته می‌شود در حالیکه مقدار ابتلا در دو کشور قابل مقایسه نیست. مدل دین‌ورزی عراق سنّتی است و اشکال فراوان دارد ولی ابداً با مذهب سیاست‌زده‌ی ایران در خور قیاس نیست که هر امری را دستمایه‌ی سیاست‌بازی می‌کند و از هر کاهی کوهی می‌سازد. نقش سیستانی در این میان بسیار بارز و چشمگیر است.

سین سوم - سفرکردگان ۹۸

                                                                                                   یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹
                      
فقط به عنوان نمونه از خیل هموطنانی که هر یک به مناسبتی شایان یادآوری بودند:

نرجس خانعلی‌زاده،‌ سحر خدایاری،‌ ابوالحسن خوشرو، هوشنگ ظریف، حسین دهلوی،‌ پویا بختیاری، اعظم طالقانی،‌ بهمن کشاورز،‌ نیکتا اسفندانی،‌ پرویز بهرام، نورعلی تابنده، شهلا ریاحی، مظاهر مصفا، امیرحسین کبیری،‌ محسن جهانگیری، جمشید مشایخی، فریبرز رئیس‌دانا و...

سین دوم - سرترین‌های سال ۹۸

                                                                                                  شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹
                        
سرترین دختر: سحر خدایاری
سرترین پسر: پویا بختیاری
سرترین یادآوری: من هم پسر کسی هستم
سرترین جمله: اگر پول داشتیم اسلحه بخریم، نان می‌خریدیم. (مردم ماهشهر)
سرترین فیلم: خانه‌ی پدری، شیطان وجود ندارد
سرترین مسافر: اعظم طالقانی
سرترین پیشنهاد: خامنه‌ای کناره‌گیری کند (فائزه هاشمی، قدیانی و نویسندگان نامه‌ی استعفا)
سرترین دادگاه: سوچی در لاهه
سرترین خودسوزی: خودسوزی سریالی جانبازان در قم
سرترین کشف: اورانیوم در تورقوزآباد
سرترین بیانیه: میرحسین موسوی درباره‌ی کشتار آبان
سرترین حکم:‌ هیچ‌یک از شرایط رهبری را ندارید (کروبی به خامنه‌ای)
سرترین بیانیه:‌ بیانیه اعتراضی سینماگران ایران
سرترین پدیده: مهاجرت ورزشکاران
سرترین موسیقی‌ها: چکناواریان، هیچکس، نامجو، شهرام ناظری 
سرترین وعده: تو اوین از خجالتت در میام (بازجوی سپاه به محمودیان)
سرترین هشدار:‌ وسط ایستادن اخلاقی نیست. (آریا آرام‌نژاد)
سرترین عادی‌سازی:‌ در شرایط جنگی کشتن توسّط خودی طبیعی است (معاون قوّه قضائیّه درباره‌ی شلیک به هواپیمای اوکراین)
سرترین مقایسه:‌ ساواک حریم خصوصی را رعایت می‌کرد و اطلاعات نظام خیر (فاطمه کروبی)
سرترین اعتماد: اعتماد به طبّ سنتی باعث مرگ زودرس هاشمی شاهرودی و حائری شیرازی شد (به قول پسرانشان)
سرترین تعهّد: تعهّد گرفتند که نگوییم تیر خورده،‌ بگوییم تصادف کرد (خواهر امیرحسین کبیری)
سرترین مشارکت:‌ مشارکت مدافعان حرم در سرکوب آبان.
سرترین دفاع: به پایشان هم شلیک کردیم. (وزیر کشور در پاسخ به این پرسش که چرا به سر معترضان شلیک کردید؟)
سرترین تغییر:‌ تغییر نام حشره‌ی آخوندک به راهبک در کتابهای درسی.
سرترین یادداشت سیاسی:‌ آرمان سوریه و مبارزه با امپریالیسم
سرترین اعتراف: نقش سلیمانی در کشتن مخالفان غیرمسلّح (وزیر دفاع سوریه و سپاه)
سرترین اعترافگیری: نیلوفر بیانی، سپیده کاشانی
سرترین نمایش: حمله‌ی موشکی سپاه به اردوگاه خالی امریکا
سرترین دلّالی:‌ برای تأیید صلاحیت نمایندگی مجلس چهار میلیارد می‌گیرند. (محمود صادقی)
سرترین فیلترینگ: مردم به لیست رهبری رأی ندادند، تلگرام را فیلتر کردیم.
سرترین خبر:‌ ترور قاسم سلیمانی
سرترین علّت فوت: واکنشهای حیوانی (در تشییع سلیمانی)
سرترین نمایشنامه: بالیوود سپاه
سرترین ویدئو: سلاخی پنهان در ایران
سرترین پنهان‌کاری: هواپیمای اوکراین،‌ اعتراضات آبان، کرونا و... 
سرترین گزارش: گزارش ظریف از وضعیّت متزلزل ایران در منطقه
سرترین نامه: سعید حجاریان به محمّدباقر نوبخت
سرترین کارنامه برای نظام: رتبه‌ی ما در جهان در حوزه‌‌ی ایمنی و امنیّت ۱۳۱، آزادی‌های شخصی ۱۶۳، حکمروایی ۱۳۸، سرمایه‌ی اجتماعی ۱۲۹، محیط سرمایه‌گذاری ۱۲۶، شرایط سرمایه‌گذاری ۱۲۹، دسترسی به بازار ۱۱۰، شرایط زندگی ۷۳، اوضاع سلامت ۸۸، تحصیلات ۷۷ و محیط طبیعی ۱۵۲ است. (حناچی)

پارسال:‌ سرترین‌های سال ۹۷

سین یکم - سال ِنوشدن

                                                                                                      جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹
                       
یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدّبر اللیل و النهار، یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال
   
بگذرد این روزگار ِتلخ‌تر از زهر 
بار دگر روزگار ِچون شکر آید

نکته‌ی خوانش درست  شجریان از این بیت با آن سرود رعب‌آور انقلابی در همان کسره‌ی بین دو واژه‌ی «روزگار ِچون..» است که معنا را تغییری ظریف می‌دهد. گاهی دقّت در همین حد هم می‌تواند حال را -اگر نه الی احسن الحال ولی- کمی بهتر کند. 

سال ۹۸ بالاخره رضایت داد که بگذرد ولی چه سالی و چه گذشتنی که هنوز زخمهایش سرباز مانده‌اند و مصیبت پایانی آن نوروز را در بر گرفته و معلوم نیست تا کی ادامه بیابد. گذشته از اینکه ورود در این بحث خروجی نخواهد داشت، خیلی هم مناسب اوّلین نوشته‌ی سال نیست پس به نقل حکایتی شرقی بسنده می‌کنم:

دو راهب از کنار نهری می‌گذشتند. زنی جوان و زیبا را دیدند که می‌خواست از آن بگذرد بی‌آنکه خیس شود. یکی از آنها زن را بلند کرد و به آن طرف نهر برد و برگشت. دو نفر به راهشان ادامه دادند. ساعتی بعد دوّمی از اوّلی پرسید که من هنوز در فکرم چرا آن کار را انجام دادی؟ اوّلی به او گفت: «من او را یک‌ساعت پیش روی زمین گذاشتم ولی تو هنوز داری او را با خود حمل می‌کنی؟»

خاطرات تلخ، جدالهای مجازی و حقیقی، حسابهای تسویه‌نشده با این و آن، دل ِچرکین از خانواده و جامعه و سیاست، دلخوری از خود برای کارهای کرده و نکرده و... در کلام «گذشته» همان باری است که یکی از دو راهب روی زمین گذاشت و دوّمی با خود حمل می‌کرد. بدون رهایی از این بار امکان ندارد نفسی به راحتی کشید یا احیاناً به مقصدی رسید.

شجریان که نمونه‌ای بی‌نظیر از زیست پاک و هنرمندانه‌ی روزگار ماست از «تفنگم را بده تا ره بجویم» به «تفنگت را زمین بگذار» رسید. وضع فعلی ما حاصل همان برداشتن‌هاست و وضع آینده‌ی ما در گرو گذاشتن‌ها. رهایی از توّهم زمان، دلخوری‌های گذشته و نگرانی‌های آینده و آب‌تنی در حوضچه‌ی اکنون را در سال نو برای تک‌تک دوستان آرزو می‌کنم.

کرونا از نزدیک

                                                                                                     دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸


بالاخره ترکش کرونا به اطراف ما هم رسید. یکی از نزدیکان ساکن مشهد مردی میانسال و دارای دیابت بود که دو روز پیش بر اثر کرونا درگذشت. بستگان او که برای ملاقات به بیمارستان رفته بودند با جای خالی او مواجه می‌شوند که مسئولان ابتدا حاضر به دادن اطلاعات نمی‌شوند. بعد معلوم شد بیماران محتضر را به سوله‌ها منتقل می‌کنند و جز با دریافت قولهایی جسد را تحویل نمی‌دهند. نزدیکان او که برای دفن به بهشت رضا رفته بودند اجساد زیادی را در همان مدّت نصف روز می‌دیدند که افرادی با لباس مخصوص و ماسک برای تیمّم، دفن و ریختن آهک روی آنان می‌آورند. تعداد اجساد در همین مدّت محدود بیش از آمار رسمی اعلام شده‌ی «موارد مشکوک به کرونا» در مشهد بود. با مسئولان بهشت رضا که حرف می‌زنند آنها می‌گویند: «اوضاع همین است که می‌بینید ولی از دادن اطلاعات و آمار معذوریم.» بعضی دیگر از آشنایان که فوتی بر اثر سکته‌ی قلبی داشتند نیز شبیه به همین را تعریف می‌کنند.

زنگ زدیم به برادرش تسلیت بگوییم؛ او از اساس موضوع کرونا را انکار کرد و گفت که نخیر قندش بالا رفت تا به بیمارستان برسانیمش تمام کرد! به او گفتیم که اصل ماجرا را از خواهرزاده‌هایش شنیده‌ایم و اگر اینطور باشد که او می‌گوید، برای شنیدن خبر فوتش نیازی به سروصدا و تهدید به شکایت نبود، مأموران با لباس ویژه برای انتقال جسد نمی‌آمدند،‌ به جای غسل او را تیمّم نمی‌دادند و دفن به آن شیوه‌ی خاص و ریختن آهک روی آن انجام نمی‌شد. خُب معلوم شد که جسد را با چه قولهایی تحویل دادند:‌ قول انکار فوت بر اثر کرونا. ساده‌ترین راه برای انکار میزان شیوع بیماری و پایین نگه‌داشتن آمار قربانیان.
   
حرم امام رضا هم آن‌چنان که می‌گویند بسته نشده است. برداشت من این بود که افراد تنها در صحن‌ها و محوطه‌های سرباز می‌توانند رفت‌وآمد کنند امّا دوستان می‌گویند که فقط محوطه‌ی کوچک دور ضریح آن هم برای سه روز محصور شد که امروز همان هم به پایان می‌رسد. با این وصف باید شاهد عبور مشهد از خط قرمز بود.

می‌گفتند که حسین طائب با قرنطینه‌کردن قم مخالفت کرده است؛ وقتی حسن روحانی و سعید نمکی مخالف قرنطینه باشند دیگر نیازی به نقل قول از حسین طائب نیست. حکومت بهترین راه را برای مواجهه با کرونا پیدا کرده است؛ به جای اعلام آمار واقعی که نقد چگونگی ورود بیماری و پنهان‌کاری پس از آن را تشدید می‌کند، آمار را به زور پایین نگه می‌دارند تا تعداد فراوان قربانیان در ایتالیا و دیگر کشورها سنگینی نگاه‌ها را از ایران بردارد. متوجهید که دیگر تفاوتی بین ارکان حکومت در این نمایش هراس‌آور نیست.

کوری کرونا

                                                                                                 یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
     
درباره‌ی شباهت فیلمهای زیادی به همه‌گیری کرونا نوشته‌اند،‌ از «شیوع» سودربرگ تا «۲۸ روز بعد» و «۱۲ میمون» و «فصل پنجم» و حتّی «وحشت در خیابانها»ی الیا کازان. در میان داستانها امّا شباهت رمان «چشمان تاریکی» دین کونتز و ویروس «ووهان-۴۰۰» -که سلاحی بیولوژیک است- بحث‌انگیزتر شده است. اینها همه در صورتی است که بنا را بر شباهت شکلی بیماری و همه‌گیری آن بگذاریم، شباهت محتوایی «کوری» ساراماگو با آن به نظرم بیشتر است.

ساراماگو نویسنده‌ای چپ‌گراست که به تعبیر خودش مقاله‌نویسی است که مقاله‌هایش را در داستانهایش عرضه می‌کند. گویا تم اصلی «مقاله‌»ی کوری انتقاد از اقتصاد جهانی وسرمایه‌داری باشد ولی این اثر کاملاً به ضدّ خودش هم قابل تفسیر است. چشمان بسته بیشتر ما را یاد «فرشته‌ی عدالت» می‌اندازد تا مثلاً «مجسّمه‌ی آزادی». در ابتدای داستان هم دکتر می‌گوید «حالا که همه نمی‌بینیم،‌ با هم فرقی هم نداریم و همه با هم مساوی‌اند». نقِاشی‌ها و مجسّمه‌های قدیسان با چشمان بسته در کلیسا هم که -گذشته از نگاه منفی ساراماگو به مذهب- کاملاً عین فرشته‌ی عدالت‌اند.

«کوری» ساراماگو نابینایی نیست،‌ دیدنی است که با ندیدن تفاوت ندارد،‌ کسانی که می‌بینند امّا گویی نمی‌بینند؛ چیزی شبیه معنایی که کوبریک از «Eyes wide shut» مراد می کند. کوبریک امّا این غفلت را در وجه انسانی آن می‌بیند و روادارانه مثل مولوی (اُستن این عالم ای جان غفلت است) آن را تا حدّی برای زیستن این‌جهانی طبیعی می‌داند و در پایان فیلم نیز «تغافل» جای آن را می‌گیرد ولی ساراماگو آن را در خدمت نگاه اجتماعی (اگر نگوییم ایدئولوژیک) در می‌آورد و صراحتاً پیام مورد نظرش را در پایان داستان بازگو می‌کند.

در کشور ما شیوع کرونا به کوری بیشتر می‌ماند. شیوه‌ی ورود (یا «واردات») بیماری، نحوه‌ی انتشار آن، اهمال در اطلاع‌رسانی، پنهان‌کاری تراژیک درباره‌ی بیماری و آمار قربانیان، سهل‌انگاری حکومت و مردم درباره‌ی آن، گره‌خوردن آن با منطقه‌ای مذهبی و بحث شفا و مسأله‌ی شر، توطئه‌اندیشی و دشمن‌پردازی و.. تکرار زنجیره‌ای اشتباهاتی است که پیشتر هم سابقه داشت و نظام نتیجه‌اش را دید ولی باز هم در کمال شگفتی آن را تکرار می‌کند. اگر چشم بینایی در کار بود، پس از هر رخداد درس عبرت گرفته می‌شد و عیناً همان رفتارهای شرطی‌شده از کارگزاران نظام سر نمی‌زد. به ضرس قاطع می‌توان گفت که در حادثه‌ی بعد نیز ما همین سلسله اشتباهات را خواهیم دید. آنچه این دایره‌ی  بسته را می‌شکند یا بینایی نظام است (که به آن امید چندانی نیست) یا مردمی که متوجّه کوری نظام شوند و خود برای تعیین سرنوشت خود از طریقی جز راههای «ریل‌گذاری‌شده»ی نظام آستین بالا بزنند.

پ.ن: تصویر بالا از فیلم «کوری» میرلس است که «شهر خدا» را پیشتر ساخته بود و امسال هم فیلم «دو پاپ»ش تحسین شد امّا فیلم در گیشه و نگاه منتقدان ناکام بود مثل اغلب فیلمهایی که بر اساس داستانهای معروف ساخته می‌شوند.

حاشیه بر اخبار -۵۴

                                                                                                     دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸


صداوسیما پیام‌رسان سروش را واگذار می‌کند.
- آن کسانی که باید جیبشان از بیت‌المال پر می‌شد،‌ شد؛ پیش به سوی پروژه‌ی بعد.

صادقی:‌خواستیم وزرا را به چهارمیخ بکشیم، دستور آمد کشش ندهید.
حکم حکومتی به جای مجلس تکلیف لایحه را روشن کرد.
- امری از امور کشور نیست که «مرجع ضمیر» در آن دخالت نکند امّا هیچ مسئولیّتی نمی‌پذیرد. نه اجتهاد دارد و نه درک سیاسی ولی قطعاً دارای مدرک فوق تخصّص «سیّاس‌»بودن است.

تهدید به تجاوز جنسی،‌ پاسخ دادخواهی قربانیان اوکراینی.
- چیز جدیدی نیست، آنچه درون بود آشکار شد.

امام‌جمعه‌ی قم:‌ ترامپ می‌خواهد به قم صدمه بزند.
- چرا چنین کاری کند؟ مگر حاکمان برخاسته از قم بیشترین خدمت را به او نکرده‌اند؟

قرارگرفتن ایران در لیست سیاه FATF در زمان ریاست چین.
کنارکشیدن روسیه از پروژه‌ی ۱.۲ میلیارد دلاری راه‌آهن ایران.
- نتیجه‌ی پروژه‌ی نگاه به شرق نظام.

چرا نسبت آمار قربانیان سرشناس کرونا به افراد عادی در ایران زیاد است؟
- زیاد نیست،‌ همان نسبت بقیّه‌ی جاهای دنیا مثل چین و کره و ایتالیاست با این تفاوت که آنجا آمار واقعی‌تر است. نسبت آمار افراد عادی به سرشناسان را در بقیّه‌ی جهان به دست بیاورید و ضرب در قربانیان سرشناس ایران کنید،‌ آمار تقریبی قربانیان کرونا در ایران به دست می‌آید.

پیشین:‌ حاشیه بر اخبار -۵۳

نان و کرونا

                                                                                                      شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۸


علیرضا مرندی چندی پیش از رژیم غذایی رهبر گفت که چقدر ساده است و تا چندی پیش حتّی میوه هم نمی‌خورد و به اصرار ما این اواخر میوه‌ی ارزان‌قیمت می‌خورد و غذایش از قبیل نان و بادمجان و ... است. کمی تکراری است ولی اینها معیار سنجش شیوه‌ی حکومتداری نیست. برای نمونه می‌توان پرسید که کسی که نان و ماست می‌خورد ولی شهروندانی را که خواستار استعفایش شده‌اند زندانی می‌کند بهتر است یا کسی که غذای چرب می‌خورد ولی «توهین به او» جزو جرمهای آشنای دستگاه قضایش نیست و مخالفانش آزادی بیان دارند؟ 

قیاس حاکم با افراد از جهات دیگر نیز ممکن است؛ مثلاً فقری که باعث شده افراد زیادی به نان شبشان محتاج باشند کار کیست؟ اگر بسیاری از مردم تاوان ماجراجویی منطقه‌ای و قدرت‌طلبی او را بدهند و زیر خطّ فقر بروند، باز هم ساده‌زیستی او همراهی با محرومان به شمار می‌آید؟ اگر کسی از گران‌قیمت‌ترین مراقبت‌های پزشکی برخوردار باشد،‌ باز هم کفش کهنه و قبای پاره‌اش نشانه‌ی ساده‌زیستی است یا نمایشی بیش نیست؟

مدّاحان کشور ۲۶ بهمن امسال در سالروز میلاد حضرت زهرا با خامنه‌ای دیدار کردند و این بار برعکس سالهای پیش از شرفیابی و دستبوسی خبری نبود. نریمان پناهی یکی از مدّاحان دلیلش را محافظت از جان رهبر می‌خواند که همانا ترس از کروناست. برخی در اصالت و زمان این ویدئو شک و شبهه کرده‌اند ولی مقایسه‌ی عکسهای امسال و پارسال روشنگر است .تصویر سالهای گذشته هم در سایتها هست که مداحان برای مصافحه و دستبوسی جلو می‌رفتند، به استثنای امسال. ۲۶ بهمن زمانی بود که هنوز از طرف حکومت بیماری کرونا انکار می‌شد ولی اطرافیان خامنه‌ای کاملاً از رسیدن آن به ایران اطّلاع داشتند و حتّی از تماس افراد بدون داشتن نشانه‌ی بیماری با او جلوگیری می‌کردند. بیماری مرگ‌آور با سرعت میان مردم از همه‌جا بی‌خبر در حال انتشار بود ولی رهبر باید محافظت می‌شد. 

نیازی نیست از اهمیّت روزهای اوّل در مهار بیماری بگوییم. با کنارگذاشتن پروازهای بی‌منطق به چین که عامل انتشار آن در ایران شد، با اعلام زودرس بیماری امکان کنترل بیشتر وجود داشت ولی تعلّل و رعایت «مصالح» باعث شد که بیماری وحشی گسترش بیابد و به وضع اسفناک فعلی برسد. رهبری که خودش را با فقرا قیاس می‌کند، نیازی ندید وقتی برای محافظت از جانش از تماس با مدّاحان خودداری می‌کرد، جان دیگر مردم هم به خطر نیفتد؟ اینجا قیاس لازم نیست؟ برای راهپیمایی و انتخابات (یعنی پایه‌های حکومت او) جان مردم به خطر بیفتد مشکلی نیست؟ برای شکافتن پوسته و معرّفی درون ولیّ فقیه بیش از این نیاز به استدلال و تبیین هست؟

ویروس منحوس

                                                                                                     پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸


دکتر مسعود مردانی متخصّص بیماری‌های عفونی و عضو کمیته کشوری آنفلوانزا گفته که تخمین می‌زنیم سی تا چهل درصد مردم تهران تا پایان اسفند مبتلا به کرونا شوند و دو تا سه درصد مبتلایان به این بیماری نیز فوت می‌کنند. با این حساب در کمترین گمانه‌زنی بیش از ۵۲ هزار نفر در تهران تا پایان سال در خطر قطعی مرگ قرار دارند و این در حالی است که پیک یا اوج بیماری را اواسط فروردین سال آینده ارزیابی کرده‌اند. از ته دل امیدوارم که یا این تخمین ایشان اشتباه باشد یا احتیاط و آگاهی‌بخشی رسانه‌ها مانع تحقّق آن شود.
  
با اعلام تعطیلی مدارس سیل مردم تهران به سوی شمال و دیگر نقاط راه افتاده‌ است. به گمانم بسیاری به قصد گریز می‌روند نه تفریح ولی ناخواسته با خود بیماری را شیوع هم می‌دهند؛ در حالی‌که امکان درمان برای آنان در شهرستانها بسیار کمتر از تهران است. سردرگمی مسئولان در مدیریّت ومهار این بیماری کاملاً آشکار است و سوءمدیریّت به علاوه‌ی آموزش‌ندیدگی مردم هر دو بر وسعت مشکل می‌افزاید.

قم و گیلان که در کنار تهران آمار مرگ و میرشان «نامشخّص» است که معنایش «مشخّص» است. نامشخّص‌بودن آمار این سه استان درست پس از ادّعای شفافیّت رهبرنظام بیان شد که برگی دیگر بر کارنامه‌ی درک و شعور او می‌افزاید. از ویژگی‌های ایشان این است که دست به طلا می‌زند مس می‌شود، دست به مس می‌زند خاک می‌شود. درضمن باید در آینده‌ی نزدیک مشهد را هم به شهرهای بحرانی افزود. همین الآن دهها نفر به‌خاطر «بیماری حاد ریوی» در بیمارستانهای مشهد بستری‌اند که در شرایط فعلی معنایش آشکار است. کمترین کاری که برای مهار شیوع بیماری در زیارتگاهها می‌توان کرد،‌ بستن فضاهای سرپوشیده است که متأسّفانه طبق خبر رسیده همچنان دور ضریح شلوغ است. گویا تولیت حرم فکر کرده فقط بوسیدن در و ضریح می‌تواند بیماری را انتقال دهد که برایش حفاظ و مانع گذاشته‌اند و چسبیدن مردم به هم در فضاهای تنگ مانعی ندارد. با این روند مشهد بالقوّه می‌تواند یک قم دیگر شود.

بیماری،‌ سیل و زلزله همه‌جا و برای همه هست،‌ مهم شیوه‌ی برخورد با آن است. کسی در سیل اخیر لرستان پرسید که مسئولان چقدر از سیل بهار امسال درس گرفتند تا هزار میلیارد تومان خسارت وارد نشود؟ منحوس‌تر از ویروس، جهل و نادانی و لاپوشانی و آوازه‌گری حاکمان است. فرمانده‌ی سپاه که از امکان جنگ بیولوژیک سخن می‌گوید، واقعاً شعورش در همین حد است نه اینکه فقط بخواهد فرافکنی کند. برگزاری سیرک حکومتی راهپیمایی و انتخابات به ارتکاب اشتباه مهلکی انجامید که برعکس سانحه‌ی سقوط هواپیما فقط گریبانگیر افراد معیّن و خانواده‌هایشان نشد؛ دومینویی از هراس و بیماری و مرگ راه افتاده است که مسئول مستقیمش حاکمان نحس و ابله نظام‌اند. حاکمانی که مردم را تهدید می‌کنند که با هرکس که بیماریش را پنهان کند برخورد می‌شود ولی خودشان در رأس پنهان‌کنندگان بلکه انکارکنندگان این بیماری بودند؛ چه کسی با شما برخورد کند؟

پ.ن: گذشته از بحرین و عربستان که سفر افراد دارای تابعیّت خود را به دلایل سیاسی به ایران ممنوع کرده‌اند و حالا تک‌تک با ابتلا به بیماری خود را لو می‌دهند، طنز سیاه درباره‌ی وضع کنونی ما خبر رسانه‌ی دولتی چین است که ۱۱ نفر مبتلا به کرونا را که با پرواز تجاری از ایران به این کشور وارد شده‌اند شناسایی و ۳۱۱ نفر را قرنطینه کرده‌اند. بدون شرح.

لحظه‌های سینمایی -۴

                                                                                                     دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۸
           
درباره‌ی نکات ارجاعی فیلمهای وایلدر -از جملات و عبارات گرفته تا ایده‌ها و صحنه‌ها- به زندگی خود او و اطرافیانش چیزها گفته‌اند. یکی از بانمک‌ترینش حکایت پیداکردن تهیّه‌کننده برای اوّلین فیلمش است. وایلدر در یکی از مقاطع زندگی خانه‌به‌دوشی در خانه‌ای اقامت می‌کند که دختر صاحب‌خانه هم در آپارتمان بغل او به همراه شوهرش، مالک یک باشگاه شبانه، همسایه‌اش است. زن از غیبت شبانه‌ی همسر نهایت استفاده را می‌کند و مردان زیادی را به خلوت خود راه می‌دهد. یک شب شوهر ناغافل برمی‌گردد و مرد فاسق ناگزیر از بالکن می‌گریزد و پشت پنجره‌ی بسته‌ی اتاق وایلدر التماس می‌کند که وارد شود. گویا مرد تهیّه‌کننده‌ی معروفی بوده و وایلدر او را می‌شناسد و از لطفی که در حق او می‌کند نهایت بهره را می‌برد تا اوّلین فیلمش را کارگردانی کند. روایت دیگر می‌گوید ابتدا از او قول گرفته بعد داخل اتاق راهش داده است!

خوب حکایت برای دوستداران فیلمهای وایلدر آشناست. آدری هپبرن یا آریان در فیلم «عشق در بعد از ظهر» همینطور به اتاق گری کوپر یا فرانک فلاناگان می‌رود تا او را از دست شوهر خشمگین که زنش را با او گیر انداخته نجات دهد؛‌ البتّه با تفاوتهایی. هم اوّلین رخداد فیلم که مایه‌ی اصلی شکل‌گیری داستان است و هم چگونگی رفتن او از لبه‌ی پنجره برگرفته از واقعیّت است. نکته‌ی قابل تأمّل این است که چگونه واقعیّت خام یا یک اتّفاق بامزّه و فراموش‌شندی در دست وایلدر بدل به یک تکّه جواهر کوچک،‌ خوش‌تراش و فراموش‌نشدنی در سینما می‌شود.

پیشین:‌ لحظه‌های سینمایی -۳

زندگی در تعلیق

                                                                                                         جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸


کشوری با مرزهای بسته در معرض شیوع یک بیماری از شهری که مرکز ایدئولوژیک آن به شمار می‌آید به دیگر نقاط داخل و خارج؛ این بهترین استعاره از وضعیّت اجتماعی و سیاسی امروز ایران است. آمارها مانند همیشه به خودی خود و بدون نیاز چندان به راستی‌آزمایی یا داشتن «رفیق اطلاعاتی» مشکوک‌اند. نسبت آمار مبتلایان به درگذشتگان با دیگر نقاط جهان تفاوت دارد. ایران تا دیروز به ۱۸ کشور جهان این بیماری را صادر کرد که تعداد افراد مبتلای خارج شده از کشور حدود یک‌چهارم مبتلایان داخلی اعلام شده است که با عقل جور در نمی‌آید. بسیاری از افراد فوتی نام‌آشنا بوده‌اند که این شبهه را ایجاد می‌کند که فقط از سر ناگزیری فرد درگذشته را جزو آمار به حساب می‌آورند. علّت برخی درگذشتگان کمابیش اسم‌ورسم دار چند روز گذشته را آنفلوانزا اعلام کرده‌اند که در این شرایط معنای خودش را دارد. بعضی پزشکان از بالابودن آمار اعلام فوتی‌ها -به ویژه در قم «آنتی‌باکتریال»- به علّت «بیماری حادّ تنفّسی» خبر داده‌اند که باز هم به سادگی قابل قبول نیست.

نمازهای جمعه لغو و ورود اتباع چین ممنوع می‌شود؛‌ کاری که چهارهفته پیش باید انجام می‌شد. مثل همیشه چوب و پیاز را با هم می‌خوریم و قم یعنی کانون اصلی هنوز قرنطینه نشده است. باید منتظر دیگر نقاط زیارتی هم بود. طبق خبرهایی که از زؤار کویتی مبتلا به کرونا در دست است، آنها پس از سفر به قم به مشهد هم رفته‌اند و این یعنی بسیار محتمل است که ویروس را در مرحله‌ی کمون یا نداشتن نشانه به دیگران منتقل کرده باشند.

اینجا ایران است، جایی که هر امر ساده‌ای می‌تواند به معضلی اجتماعی- سیاسی- الهیّاتی تبدیل شود. مصاحبه‌ای که می‌گوید طلبه‌های چینی ناقل بوده‌اند حذف می‌شود ولی باز می‌گویند که «افراد چینی» (ترجیحاًً کارگران) ناقل بوده‌اند و نه طلبه‌ها. کرونا آگاهی دارد و فقط بعضی‌ها را مبتلا می‌کند یا شاید طلبه‌ها هم مثل ضریح قم آنتی‌باکتریال باشند،‌ آن هم در برابر یک بیماری ویروسی. امّا قول دیگری هم هست که یک «کارشناس روس» گفته که این بیماری ممکن است سلاح بیولوژیک امریکا در برابر یک نژاد خاص باشد؛‌ مثلاً ویروس کرونا مثل خفّاش فقط بیفتد روی نژاد زرد (به جز طلبه‌ها) امّا گاهی هم فراموش کند و ایرانی‌های معتقد به کتاب طبّ هاریسون را هم مبتلا کند. یحتمل کارشناس مربوطه از دیدن بازتاب هذیانهایش در سایتهای نظام یک دل سیر خندیده باشد خاصه اینکه امیرعبداللهیان، یکی از سوگلی‌های کارشناسی ولایی هم این امر مهم را بررسی فرموده است.

در «فیلم کوتاهی درباره‌ی عشق» دیالوگی هست که می‌گوید شخصی برای تسکین دندان‌درد، اتوی داغ را روی شانه‌اش گذاشت و درد دندان یادش رفت. این حکایت روزگار ماست از دردی به درد دیگر و از فاجعه‌ای به فاجعه‌ی دیگر. به گمانم برای بسیاری از مدافعان و منتقدان وضع موجود این سیکل معیوب به شکل نوعی عادت درآمده باشد. لابه‌لای این دور باطل چهل‌ساله یک چیز مهم از یاد نسل ما رفته است: زندگی.

کرونای ولایی

                                                                                                      یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸


چین تنها واردکننده‌ی رسمی نفت از ایران است که تا کنون تسلیم فشارهای امریکا نشده است؛‌ این تنها امتیازی است که حکومت ایران (مجموع بخش انتخابی و انتصابی نظام) را مدیون خودش کرده است. چین نه در زمان اوباما ایران توانست یا خواست که مانع فشارها بر ایران شود و نه در جلسه‌ی فرستادن ایران به لیست سیاه FATF تلاشی برای ممانعت از این امر کرد؛‌ درست مثل روسیه. در همین مسأله‌ی نفت نیز معلوم نیست که واقعاً بتوان به خرید نفت چین «امتیاز» گفت چون در زمان اوباما نفت را با تخفیف ویژه می‌خرید و در عوض پول ایران را بلوکه کرد و در مواردی ایران مجبور می‌شد که فقط در برابر آن کالا از چین وارد کند. حالا هم مسأله از تخفیف گذشته و به نوعی باج‌گیری آشکار رسیده و این از هر لحاظ به نفع چین است. تکلیف بازگشت پولها به ایران هم احتمالاً چیزی شبیه دوران اوباما باشد. ایران با همین واردات اجباری مواد اوّلیه، ماسک تولید کرد که سه میلیون عدد از آن را به عنوان کمک به خود چین فرستاد تا بعد خودش کم بیاورد در حالیکه برعکس دیگر کشورها برای خودشیرینی پروازهایش به چین را لغو نکرد و در حالی‌که خود چینی‌ها به قصورشان در مهار کرونا اعتراف داشتند، ظریف با چاپلوسی آنان را موفّق خواند و پیام مضحکی به زبان چینی فرستاد. دعوت از بیماری و فرستادن مانع ابتلا؛‌ چنین بلاهت آشکاری هیچ جایی جز نظام ولایی امکان وقوع ندارد.

ایران در زمان سیل و زلزله و دیگر بلایای طبیعی نشان داده که تا چه حد آسیب‌پذیر است و با آگاهی از این مسأله باید مانند دیگر کشورها بیشترین احتیاط را می‌کرد. به کشورهای همسایه‌ی ایران که مرزها را بلافاصله بستند بنگرید، عراق نیز وضع آشفته‌ای دارد،‌ کافی است که چند مورد مبتلا وارد این کشور بحران زده شود تا مصیبتی کم‌نظیر به بار آید. اینجا دیگر «حبّ‌ الحسین یجمعنا» جایی ندارد ولی «حبّ الصیّن»‌ حکایتی دیگر دارد. حکایتی که باعث شده ولیّ امر خودخوانده‌ی مسلمین کمترین اعتراضی به فشار حکومت چین بر مسلمانان نداشته باشد و در برابر موضوعاتی سکوت کند که یک‌صدم آن اگر در فلسطین اتّفاق می‌افتاد چفیه‌پوشان به خیابان می ریختند. قتل و آوارگی و تجاوز گروهی در میانمار تحت حمایت چین و روسیه هم جز یکی دو جمله از خامنه‌ای با واکنشی روبه‌رو نشد.

فقط در ایران است که پیش‌پاافتاده‌ترین امور می‌تواند به شدّت سیاسی شود. کرونا پیش‌پاافتاده نیست ولی امری طبیعی است که با درایت مهارپذیر است. فقط در ایران است که بین خبر ابتلا به کرونا و خبر فوت اوّلین بیمار فاصله‌ی چندانی وجود ندارد. در چند روز بین این دو چقدر بیماری منتشر شد؟ چند نفر مبتلا شدند؟ برای کم‌رنگ‌نشدن سیرک‌های حکومتی چند نفر باید قربانی می‌شدند؟ ولی غمی نیست چون رهبر سالخورده و کم‌خرد ایران امروز فرمودند که به «بهانه‌»ی یک بیماری و ویروس برای کاهش مشارکت تلاش کردند (چه کسانی؟)  ولی مردم توجّهی نکردند. آن هم در انتخاباتی که با آمار غیرقابل اطمینان حکومتی کمترین میزان مشارکت پس از انقلاب بوده است.

این نحو استدلال -یعنی توطئه‌پنداری یک امر قابل پیش‌گیری- را پیشتر در کیهان می‌خواندیم ولی حالا از زبان سخنگوی خام وزارت خارجه هم شنیدیم که ورود ایران به لیست سیاه را به امریکا و اسرائیل و عربستان ارتباط داد و نه دیگر کشورهای تصمیم‌گیرنده. رئیس بانک مرکزی هم همین حرف را زد که تا دو روز پیش می‌گفت ایران به فهرست سیاه مالی نمی‌رود. می‌بینید که همه شبیه به هم شده‌اند. آنها تا جایی که می‌شد به ایران مهلت دادند ولی مجمع تشخیص مصلحت نتوانست هیچ مصلحتی را تشخیص دهد و مثل رهبر به «جمع‌بندی» نرسید. چرا خامنه‌ای به جمع‌بندی نرسید؟ چون از طرفی فکر می‌کرد که پذیرفتن لوایح به معنای بستن امکان کمک به نیروهای نیابتی ایران در منطقه است و از طرف دیگر -به گفته‌ی انصاری معاون وزارت خارجه- حساب بانکی ایرانیان در خارج هم با تصویب‌نشدن FATF بسته می‌شود. از آنجا که مخالفت عملی با این لوایح بعدها به نارضایتی و انتقاد از رهبر می‌انجامید، ایشان به «جمع‌بندی» نرسید که معنای خودش را دارد. به جمع‌بندی نرسیدن مجمع هم به تصویب‌نشدن آن انجامیده یعنی مخالفت مخفی. 

آیت‌الله خردسوز و طبیب اسلامی کتابسوز فرموده بود که کرونا با عسل و سیاهدانه درمان می‌شود؛‌ چرا ایشان با قبول امکان ابتلا به بیماری آستین بالا نمی‌زند و مبتلایان را درمان نمی‌کند؟ مگر نه اینکه ایشان با حمایت مالی خامنه‌ای به مال و منال رسید؛‌ چرا برای کاهش نقش کرونا در مشارکت مردم در رأی به نظام کاری نکرد؟ چرا اصلاً هر نابسامانی در ایران فعلی است، ردّپای بی‌درایتی رهبرنظام در آن دیده می‌شود؟ به نظرم به جای گشتن دنبال منشأ خارجی برای کرونا باید در ایران به دنبالش گشت؛‌ منشأ کرونا در بیت رهبر نظام سیاسی پوک و سست ایران است. 

فراتر از انتخابات ۹۸

                                                                                                 سه‌شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸


با سپری‌کردن تجربه‌های خرداد ۷۶، ۸۰ و ۸۴، جنبش سبز ۸۸،‌ تحریم ۹۰، دو انتخابات ۹۲ و ۹۶، انتخابات مجالس بین آنان و آخرین انتخاب خبرگان،‌ حالا دیگر طیف متنوّعی از راهکارهای خودجوش مردمی پیرامون انتخابات در ایران امتحان شده است. بهتر است برای نمونه به آخرین آنها اشاره کنم که به حذف رئیس مجلس خبرگان و لیدر تندروان حکومتی در تهران انجامید.

در آخرین انتخابات خبرگان،‌«انتخاب» کاملاً بی‌معنا بود؛ برای همین من چندماه پیش از انتخابات دادن «رأی سلبی» را پیشنهاد کردم که دست‌به‌دست چرخید و فراگیر شد. صرفاً برای دادن پیامی به حاکمیّت که مردم نماینده‌ای که بتواند رهبر را پاسخگو کند ندارند ولی توان حذف یزدی و مصباح را دارند. حالا یزدی و مصباح از قم و مشهد در رقابت با نامزدهایی کم‌توان در حال بازگشت به خبرگان‌اند؛‌دهن‌کجی آشکار -پس از انتقاد علنی خامنه‌ای- به رأی مردم. تو خود حکایت مفصّل بخوان از این مجمل.

رئیس‌جمهور منتخب که با شعارهای بسیاری از جمله رفع حصر آمد و دوسه ماه بعد همه را کنار گذاشت بلکه در بسیاری از موارد کاملاً برعکس عمل کرد،‌ نمک خورد و نمکدان شکست، فعلاً به کنار. مجلس قبل که با رأی کوبنده‌ی سی بر صفر تهران برپا شد عملاً به خاطر ردّصلاحیّتهای گسترده، نفوذی‌بودن بسیاری از حاضران لیست امید، انفعال اکثر چهره‌های اصلاح‌طلب -به‌ویژه عارف- و بسیاری از عوامل دیگر مثل گسترش سازوکار مهار مجلس با افزایش اختیارات مجمع تشخیص که به دخالت در قانون‌گذاری هم رسید و بدعت نهادهایی مانند جلسه‌ی سران قوا و البتّه دخالتهای پنهان و آشکار رهبر، از رأس امور به تحت امور نزول کرد. حالا که همان چند تک‌صدای منتقد مانند صادقی ومطهّری نیز حذف شده‌اند. در بهترین حالت برای اصلاح‌طلبان نیز انتخابات مجلس آینده امکان ندارد سهمی بیش از یک اقلیّت خنثی، خاموش و بی‌تأثیر را به آنان بدهد.

با شرح کوتاه فوق کاملاً آشکار است که پرسش از شرکت‌کردن یا نکردن در انتخابات اسفند ۹۸ اصلاً معنایی ندارد. نه انتخاب میان بد و بدتر معنا دارد،‌ نه این ادّعا که راه هرگونه تغییر از مسیر صندوق رأی می‌گذرد و نه هیچ توجیه دیگری. این در صورتی است که هنوز پای آبان ۹۶، دی ۹۸، سانحه‌ی سقوط هواپیما و فجایع بعد از آن را به میان نیاورده‌ام. پس پرسش اصلی این نیست که در انتخابات چه کنیم (کدام انتخابات؟) بلکه پرسش این است که طیف متنوّع منتقدان حکومت فعلی با یقین به اینکه این نظام ِنظامی‌سالار نه هیچ نرمشی نشان می‌دهد، نه اصلاح می‌پذیرد بلکه روزبه‌روز انحطاط بیشتری می‌یابد، اساساً چه طرحی برای آینده دارند؟ برای مثال تا چه حد حاضرند همدیگر را به رسمیّت بشناسند و همفکری و همکاری کنند؟ فقط در این صورت است که می‌توان روی این ناامیدی ذی‌قیمت سرمایه‌گذاری کرد برای رویش جوانه‌های امید. بحث را در روزهای آینده پی خواهم گرفت.

جمله‌های سینمایی- ۵۰

                                                                                                    شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
         
هفت سامورای ۱۹۵۴
ماهی که از قلّاب در بره، همیشه بزرگ به نظر میاد.

شوالیه‌ی تاریکی ۲۰۰۶
تمام امور دنیا قبل از اینکه بهتر بشن بدتر میشن، پس ناامید نشو.

آبشار جاذبه ۱۶ - ۲۰۱۲
عشقهای امروزی مث آدامسه؛ مزّه‌ش که تموم شد، یکی دیگه می‌اندازن بالا.
  
42  ۲۰۱۳
اگه یه قانون رو بشکنی و قسر در بری مردم می‌گن زرنگی ولی اگه یه قانون نانوشته رو بشکنی... از جامعه طرد می‌شی.

فریدا ۲۰۰۲
- به نظرت بهترین چیزی که توی یه زندگی زناشویی هست چیه؟
- حافظه‌ی ضعیف.
- تو چرا ازدواج کردی؟
- یادم نمیاد!

جوخه‌ی انتحار ۲۰۱۶
- بگو ببینیم حاضری برام بمیری؟
- آره.
- نه این خیلی آسونه؛ حاضری برام زندگی کنی؟

پیشین: جمله‌های سینمایی- ۴۹
Real Time Web Analytics