راهپیمایی صلح

                                                                                             ‌      پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

             

دو دسته آدم تغییرخواه هست: یکی آنکه به دنبال نفی وضع موجود است و دیگری آنکه وضع مطلوب را تصوّر می‌کند و در پی ساختن آن است. اکثر قریب به اتّفاق افراد از دسته‌ی اوّلند و حاصل این نفی را در اوضاع حاکم بر دنیا می‌توانید ببینید. سپهر سیاسی را مشاهده کنید؛ نفی و نقد اوضاع جاری چه در ایران و چه در جهان، جوّ غالب محافل سیاسی، ‌اجتماعی و ژورنالیستی است. زمانی شبه‌داستانی در یکی از سایتهای خارج منتشر می‌شد که ایران آینده را تصویر می‌کرد ولی باز هم قصّه حول افراد باقیمانده از نظام حاضر، محاکمه‌ی آنان و دیگر مسائل مرتبط با آنها بود و نه کسانی که قرار است ایران آینده را بسازند.

 

شخصی که بالا می‌بینید و خیلی آشنا هم به نظر می‌رسد، آدولف هیتلر است در کهنسالی. گذشته‌ای را تصوّر کنید که آلمان و ژاپن جنگ جهانی دوّم را برده‌اند و بر اکثر نقاط جهان تسلّط دارند، ‌از جمله امریکا که به سه قسمت زیر سلطه‌ی آلمان نازی، امپراتوری ژاپن و بی‌طرف تقسیم شده است. این ابتدای قصّه‌ی سریال «مرد ساکن برج بلند» بر اساس داستانی به همین نام نوشته‌ی فیلیپ.کی.دیک است است که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد و سال بعد جایزه‌ی ویکتور هوگو را به دست آورد. این نویسنده را در سینما با فیلمهای «گزارش اقلیّت» به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، «بلید رانر» به کارگردانی ریدلی اسکات و «یادآوری کامل» به کارگردانی پل ورهوفن به یاد می‌آوریم.

 

داستانها و فیلمهای مربوط به «تاریخ جایگزین»، زیرژانر گونه‌ی «علمی-تخیّلی» است و زمانی را در گذشته و حال مجسّم می‌کنند که در واقعیّت روی نداده است یا آینده‌ای را تصویر می‌کنند که بر اساس رخدادهایی فرضی در گذشته‌ شکل گرفته است. در ادبیات داستان قرن بیستم «ناکجاآباد نوین» نوشته‌ی هربرت جرج ولز اوْلین و «سرگذشت ندیمه» مارگارت اتوود یکی از معروفترین آثار این نوع ادبی است. مقاله‌ی «اگر ژنرال لی جنگ گتیس‌بورگ را نبرده بود» درباره‌ی جنگهای داخلی امریکا از وینستون چرچیل، مقاله‌ای معروف است که در همین مقوله می‌گنجد.

 

متأسّفانه و به هردلیل یا علّت، تصوّرکردن زمانی در گذشته،‌ حال یا آینده که تیره‌وتارتر از وضعیّت فعلی باشد در این گونه‌ی داستانی بیشتر به چشم می‌خورد. این سریال هم از این قاعده مستثنا نیست ولی آنچه آن را از داستانهای مشابه متمایز می‌کند این است که دو زمان متفاوت در آن وجود دارند؛ یکی همراه با پیروزی متّحدین -که بستر اصلی وقوع سریال است- و دیگری پیروزی متّفقین که در فیلمهایی دیده می‌شود که نیروی مقاومت در برابر آلمان نازی آن را دست به دست می‌کنند. این فیلمها را کسانی آورده‌اند که توان مسافرت بین واقعیّتهای گوناگون را دارند تا بتوانند مردم حاضر در واقعیّت حاکم را قانع کنند که جور دیگری هم می‌توانند زندگی کنند.

 

داستان اصلی حدود دویست صفحه است ولی سریال پس از چهار فصل ده قسمتی به اتمام رسید و این نشان می‌دهد که نویسندگان تا چه حد قصّه‌ی اصلی را بسط داده‌اند. در واقع اصل داستان و روابط بین شخصیّتها به خودی خود جذّاب است،‌ چه رسد به اینکه در ژانر علمی-تخیّلی هم باشد و تازه بحث واقعیّتهای جایگزین هم در آن وجود داشته باشد. تفاوت این سریال با دیگر سریالها از همان قسمت اوّل با ریتم تند داستان و تدوین سریع آشکار می‌شود. از همان ابتدا پیشبرد سریع وقایع و تدوین موازی گاه سه صحنه‌ی گوناگون -که در فیلمهای سینمایی هم کمتر مشاهده می‌شود- آن را از دیگر محصولات تلویزیونی متمایز می‌کند که با خیال راحت می‌توان تماشای آن را توصیه کرد. فردیّت شخصیّتها، درگیری و تضاد بین آنها و تصمیم‌هایی که سیر داستان را مدام عوض می‌کنند، کلاس درسی برای نویسندگان جوان است.

 

به موضوع اصلی ایما برگردیم؛ چرا از تصوّر کردن آینده‌ای بهتر ناتوانیم؟ همین سریال را ببینید، واقعیّتی دردناک و تحت دیکتاتوری آلمان هیتلری که تازه واقعیّت بهترش،‌ واقعیّت زمان ماست که خود ما از دستش به تنگ آمده‌ایم! خود شما از کدام دسته از افرادید، از کسانی هستید که فقط حال نامطلوب فعلی را نفی می‌کنید یا توان تصوّر حال یا آینده‌ای که آزادی و عدالت حاکم باشد را هم دارید؟ ‌در راهپیمایی ضدّجنگ شرکت می‌کنید یا راهپیمایی صلح*؟

 

*سؤال معروف از مادر ترزا

 

پی‌نوشت: حالا که بحث توصیه به تماشا شد «اس‌اس-جی‌بی» و «همتا» در سطحی پایین‌تر آثاری شبیه همین سریالند. برای درک جوّ حاکم بر امریکا در آستانه‌ی جنگ جهانی، دیدن مستند «پنج نفر بازگشتند» به تهیّه‌کنندگی اسپیبرگ بد نیست. میان آثار سینمایی امسال هم فیلم «محاکمه‌ی اکسیس سالی» غنیمت است.

افغانستان و پنج پرسش

                                                                                  ‌                   شنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۰

 

۱- گروههای معتقد به نظام دارای نوعی جبهه‌گیری تند یا نرم نسبت به امریکا و حضور منطقه‌ای این کشورند. طرفداران ولایت این طرف طیف قرار دارند که دشمنی با امریکا و تلاش برای تضعیفش، اصل اساسی اعتقاد سیاسی آنان است و گروه اصلاح‌طلب با دخالت خارجی هر کشوری در کشور دیگر مخالف‌اند. با نظرداشت این موضوع پرسش اصلی در برابر ما و افغانستان (پیش از خروج امریکا) این بود که از دو گزینه‌ی زیر کدام درست‌‌تر است؟

 

الف. آزادی نسبی مردم افغانستان در اولویّت است هرچند مستلزم حضور محدود امریکا در این کشور باشد.

 

ب. حذف امریکا از معادلات منطقه‌ای و خروج این کشور از افغانستان در اولویّت است هرچند همراه با بازگشت طالبان باشد.

 

نظام ایران از مدّتها پیش انتخابش را کرده بود و با ارسال سلاح و تجهیزات، شریک طالبان در نبرد علیه امریکا شده بود. نهادهای حاکمیّتی هربار که مجلس افغانستان حضور امریکا در این کشور را تمدید می‌کرد، ‌واکنشهای تندی نشان می‌دادند. طبیعی است که حالا نه تنها ناراحت نباشند که خوشحالی هم بکنند.

 

۲- آیا مذاکره با طالبان اشتباه بود؟

 

مخالفت با طالبان منافاتی با مذاکره با آنان ندارد. ایران با صدّام حسین هم مذاکره کرد و حالا با امریکا هم غیرمستقیم مذاکره می‌کند. مذاکره به معنای نزدیکی یا هم‌پیمانی نیست. دو دشمن هم با هم مذاکره می‌کنند. این را در درجه‌ی اوّل باید به مدافعان رهبرنظام گفت که ترسی بیمارگونه از مذاکره‌ی مستقیم با امریکا دارند. طالبان گروه‌ سنّی متعصّبی دارای پشتوانه‌ی مردمی در مناطق پشتون نشین‌اند که باید در همان حدود مهار شوند و مذاکره راه خوبی برای این کار بود. امریکا هم با طالبان مذاکره می‌کرد و می‌کند.

  

۳- آیا با هرگونه دخالت خارجی باید مخالف بود؟

 

این را باید از مدافعان ولایت پرسید که اگر امریکا نبود، محال بود رژیم بعثی از بین برود و عراق حیاط‌خلوت شما بشود. همین حرف را باید درباره‌ی نسخه‌ی قدیم طالبان هم زد که هر روز برای ایران خط‌ونشان می‌کشیدند. اگر حضور امریکا در افغانستان بد است،‌ حضور پاکستان و چین هم بد است؛ حضور ایران و روسیه در سوریه هم بد است. به زحمت در عالم سیاست بتوان از اصلی دائمی حمایت کرد ولی ‌سؤال اینجاست که همه‌جا باید «منافع» اولویّت باشد یا چیزی به اسم آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی هم وجود دارد؟ جواب پرسش سوّم هم این است که اگر دخالت از طرف سازمان ملل باشد، می‌توان روی بحث دخالت بشردوستانه کار کرد و اگر یک کشور خاص باشد، خیر. حمله‌ی امریکا به افغانستان با چراغ سبز شورای امنیّت و شرکت دیگر کشورها بود، برعکس حمله به عراق.

 

۴- آیا امریکا در افغانستان شکست خورد؟

 

نه اینکه همه‌ی اقدامات امریکا را دارای طرح و تئوری پیچیده بدانیم ولی قراین این را نشان نمی‌دهد. خارجیانی که از سوریه به افغانستان منتقل شدند، امکان ندارد بدون اطلاع امریکا باشد؛ حضور رئیس یا مقام بلندپایه‌ی سیا در کابل در کنار مذاکره‌ی رسمی طولانی با آنان نوعی هماهنگی را به ذهن متبادر می‌کند. فراموش نکنیم که دلیل اصلی حمله به افغانستان، رخداد یازده سپتامبر بود که حالا امریکا به جای اشغال تمام نقاط تروریست‌پرور، امنیّت داخلی خود را تقویت کرده و به اندازه‌ای در ساختار القاعده نفوذ کرده که یکی از رهبرانشان را در ایران ترور می‌کند. این گروه فعلاً تهدیدی برای امریکا نیست و لزومی ندارد که نگرانی زیادی داشته باشد و فراموش نکنیم که در افغانستان «نفت» هم وجود ندارد. آنچه در سطح و رسانه‌ها می‌گذرد، بحثی دیگر است.

 

۵- به فرض تصمیم امریکا برای خروج، آیا می‌شد از دولت قانونی افغانستان حمایت کرد تا از سلطه‌ی مجدّد طالبان جلوگیری کرد؟

 

این همان پرسش اساسی نهایی است. به گمان من بله، امکان داشت. مدافعان ولایت می‌گویند که امریکا می‌خواست جنگ مذهبی یا قومیّتی در افغانستان راه بیندازد. گذشته از توانایی دوستان در خواندن نیّت امریکا، این کاری است که ایران در سوریه، عراق و یمن کرده است. از کی تا به حال ایران طرفدار اتّحاد بین مذاهب شده است؟ در ثانی اگر به مخالفتهای مردمی در سراسر افغانستان بنگرید، از همه طیف به ویژه اکثریّت اهل سنّت میان آنان مشاهده می‌شود. جنگ قومیّتی را هم طالبان آغاز کرد و مخالفان آنان با قوم پشتون‌ دشمنی ندارند بلکه با گروه شبه‌نظامی تحت حمایت پاکستان و برخی کشورهای عربی و تروریستهای اجاره‌ای مخالفند. البتّه الآن یا فردا هم دیر نیست و این گروه چندده هزار نفری نمی‌توانند تسلّط کامل را بر افغانستان داشته باشند و هر وقت لازم باشد می‌توان مقاومتی مردمی را علیه آنان شکل داد.

 

این پرسشها را می‌شد بیشتر هم کرد ولی نکته اینجاست که در نهایت خود مردم افغانستان باید برای خود آستین بالا بزنند. اگر طالبان ادّعای تغییر دارد (که بیشتر حفظ ظاهر است)، جامعه‌ی افغانستان واقعاً نسبت به دهه‌ی نود تغییر کرده است. مهم این است که باید ترس آنان از این موجودات نیمه‌وحشی بریزد. همین ترس بود که ارتش چندصدهزار نفری را در برابر گروهی که یک‌دهم آنان بود از هم فروپاشاند. ترس که برود، طالبان حباب روی آبی بیش نخواهد بود.

 

پی‌نوشت: خاتمی تا الآن سه بیانیّه‌‌ی هشدار پیرامون بازگشت طالبان داده است. او به هنگام اعتراضات خوزستان هم خیلی زود و بدون مصلحت‌سنجی آشنایش واکنش نشان داد. خوب است او سیاست مستعمل و چرتکه‌اندازی‌های همیشگی را کنار بگذارد و صرفاً به عنوان عضوی از جامعه‌ی فرهنگی از آرمان‌خواهی معقول حمایت کند و به توصیه‌ی «عاقلانی» که سیاست را روی زمین می‌جویند نه آسمان وقعی ننهد. قلّه‌ی آرمان اهالی خاورمیانه، کف واقعیّت زندگی بشر مدرن امروز هم نیست متأسّفانه. 

بیژن در چاه نظام

                                                                                  ‌               دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰

 

کارنامه‌ی بیژن عبدالکریمی در قیاس با سن و سالش پربار است. او نایستاده، حرکت کرده و دادوستد فکری با زمانه‌ی خود داشته است. برخلاف بسیاری که رابطه‌ی تک‌بعدی مهر یا کین با شریعتی دارند، در چند اثر تحلیلی به او پرداخته است. به امر دینی، روحانیّت و تئولوژی نگاه نقّادانه داشته و جریان روشنفکری در ایران را نقد کرده است. دستاوردهای روشنفکران دینی و غیر دینی را بررسی کرده و بر فیلسوفان غربی اثرگذار بر جریانهای اندیشگی در ایران تأمّل کرده است. حالا و پس از سالها هیئتی طیّ یک فرایند تدریجی دوساله -و نه دفعی- حکم به اخراج او می‌دهد. عبدالکریمی گفته که به دلایل زیر عضویّتش در هیئت علمی دانشگاه آزاد لغو شده است: دفاع از فتنه، حمایت از خاندان پهلوی، انتشار آثار ممنوعه‌ی متعدّد (مثل کتاب «دن‌کیشوتهای ایرانی»)، ‌انحراف عقیده و ابرام و تاکید بر بیان اندیشه‌های منحرفانه. می‌بینید که بسته‌ی اتهامات کامل و بی‌نقص است و اگر موضوع در این حد بود، ‌می‌توانست باعث افتخار متّهم نیز باشد ولی یک نکته اینجا وجود دارد.

 

بعضی اهل فلسفه متّهم‌اند به بی‌عملی، برج عاج‌نشینی و دوری از اجتماع. این حرف درست است؛ باید مسائل نظری را در حدّ ممکن انضمامی کرد و به درون جامعه آورد ولی مرز نه‌چندان باریکی هست بین سیاست‌پژوهی و سیاست‌زدگی. اوّلی به ایده‌ها می‌پردازد و دوّمی به حاملان ایده‌ها. وقتی بیژن عبدالکریمی را در صداوسیما دیدم،‌ امیدوار بودم که از گروه اوّل باشد ولی اینطور نشد. شنیدن حرفهای سطحی و عوامانه درباره‌ی گفتمان انقلاب،‌ بسیج، سپاه و قاسم سلیمانی و از طرف دیگر پرداختن به اپوزیسیون و گفتن حرفهایی که ممکن است از دهان هر روزنامه‌نگاری بیرون بیاید، مرا درباره‌ی عاقبت این انتحار دیداری و شنیداری نگران کرد.

 

عبدالکریمی در کلاب‌هاوس سعی کرد اخراجش را مانند قتلهای زنجیره‌ای نشان دهد که گروهی معدود -و نه نظام- مرتکب شده و اشتباه اینها را نباید به پای کلیّت ساختار سیاسی گذاشت. خوب اصل قتلهای زنجیره‌ای که یک اتّفاق نبود و تفاوتش با کلّ روند سی‌سال قبل از آن آشکارشدنش بود ولی اگر آن رخداد را درون پرانتز بگذاریم، این حرف زمانی در خور قبول بود که استاد اخراجی یا نداشتیم یا کم داشتیم؛ ایشان این همه استاد تصفیه‌شده در چهار دهه‌ی اخیر را ندیده که اخراج خودش را استثنا می‌کند؟ مگر می‌شود نظامی بنا بر حذف دگراندیش نداشته باشد و این همه دست به تصفیه بزند؟ سپس از تماس یکی از «بچّه‌های وزارت اطلاعات» می‌گوید که برای دلجویی به او زنگ زده و در ادامه می‌افزاید که از «بچّه‌های اطّلاعات سپاه» و وزارت اطّلاعات خواسته که در این مسئله ورود کنند! عبدالکریمی آن‌چنان خودمانی از این بچّه‌ها می‌گوید که انگار دیری است با آنان حشرونشر دارد. مهم نیست کارنامه‌ی او چه بوده، خروجی این مددخواهی فرورفتن بیشتر در «گفتمان انقلاب» خواهد بود مانند بسیاری که وامدار آن شدند و توان نقد و چون‌وچرا کردن را از دست دادند. دیگر نه پرسشی باقی خواهد ماند، نه تحلیلی و نه فلسفه‌ای.

کدیور و تجویز تقلید فکری

                                                                                                     جمعه ۱۲ شهریور ۱۴۰۰

  

محسن کدیور در نوشته‌ای به بیان مشخّصات و ویژگی‌های «هسته‌ی سخت اسلام» پرداخته است.  در مطلب چهارم آن (شرائط شناخت هسته‌ی سخت اسلام) داشتن «تخصّص» را برای اظهارنظر درباره‌ی اسلام لازم دانسته است و البتّه از آزادی بیان غیرمتخصّصان دفاع کرده است. تا اینجا بحثی نیست امّا در ادامه‌ی یادداشت تلویحاً تقلید فکری غیرمتخصّصان را تحت عنوان «سیره‌ی عقلا» توجیه کرده و آیات و احادیث موافق و مخالف را بنا به مشرب خود تفسیر کرده است.

 

او می‌گوید حدیثی مانند «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال» (غرر الحکم و درر الکلم، ش ۵۰۴۸) خطاب به کسی است که اهلیّت تشخیص صحیح از سقیم را داشته باشد (یعنی متخصّص) نه هر کسی. افراد بی‌اطّلاع یا کم‌اطّلاع عملاً «مقلّد» هستند و مبنای انتخابشان قائل است و نه قول. آیه‌‌ی «فبشّر عباد الذّین یستمعون القول فیتّبعون احسنه» (زمر، ۱۷ و ۱۸) نافی تخصّص در دین نیست و گزینش احسن نیاز به علم کافی دارد (که تنها متخصّصان دارند). از طرف دیگر آیات و روایتی هست که مؤیّد انحصار متخّصصان (کسانی که زیر نظر استادان فن درس خوانده و بالاترین مدارج علمی را پیموده‌اند) در شناخت صحیح اسلام است. برای نمونه «فاسئلوا اهل الذّکر إن کنتم لاتعلمون» (نحل، ۴۳)، «هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون» (زمر، ۹) یا «فلولا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدین...» (توبه،‌۱۲۲). آیه‌ی اوّل لزوم رجوع افراد کم‌اطّلاع به افراد دانشمند است و آیه‌ی دوّم در اهمیّت مساوی‌نبودن آگاه با ناآگاه است. در آیه‌ی سوّم هم قرآن به مؤمنان توصیه می‌کند که همه به جهاد نروند و گروهی به فراگیری دین بپردازند تا دیگران را راهنمایی کنند. اینها به طور واضح نشان می‌دهد که شناخت اسلام به عهده‌ی متخصّصان است و نه افراد غیرمتخصّص. (برای دیدن تفصیل مطلب،‌ خواندن اصل متن کدیور الزامی است)

  

نکته‌ی اوّل (شرایط تولیدکنندگان فکر دینی): تعریف ایشان از متخصّص، «دانش‌آموخته‌ی حوزه یا دانشگاه با دفاع از رساله‌ی اجتهادی و دکتری» است. ایشان افراد دارای علم لدنی یا نابغه را که بدون استاد می‌توانند متخصّص شوند استثنا می‌کند. در تعریف ایشان از متخصّص می‌توان مناقشه کرد ولی بیایید به موارد استثنا نگاهی بیفکنیم. داشتن علم لدنی که گویا کنایه‌ای بیش نباشد چون کدیور چنین چیزی را برای امامان معصوم هم قائل نیست چه رسد به افراد عادی امّا درباره‌ی نابغه حرف هست. نبوغ تعریف واضحی ندارد امّا اگر آن را داشتن استعداد کافی برای خودآموزی بدانیم می‌توان برای آن مصادیقی یافت. تعداد کسانی که به عنوان روشنفکر دینی یا نواندیش دینی در دوران معاصر تولید فکر کرده‌اند شاید به زحمت از انگشتان یک‌دست فراتر برود و قطعاً همین مقدار فرد مستعد در یک دوران یافت می‌شود. روی سخن او در نقد چنین افرادی است نه فی‌المثل فلان پزشک یا مهندس که در محفلی خصوصی اظهارنظر می‌کند. امثال بازرگان، شریعتی و سروش حتماً دارای آن مقدار استعداد بوده‌اند که با مطالعه و بدون داشتن تحصیلات کلاسیک دینی درباره‌ی اسلام اظهارنظر کنند که البتّه مطالبشان قابل نقد، قبول یا رد است.

 

نکته‌ی دوّم (توصیف مصرف‌کنندگان تولیدات فکری): ایشان افراد کم‌اطّلاع یا بی‌اطّلاع را «عملاً» مقلّد می‌خواند که مبنای انتخابشان قائل است نه قول و بر این اساس حتماً قائل باید متخصّص باشد. نکته‌ی مهم این است که ایشان از لحاظ نظری تقلید در شناخت اسلام را قابل قبول می‌داند که بر خلاف اعتقاد مشهور عالمان دین است که مسائل اعتقادی (اصول دین) برای همه‌ی مسلمانان اجتهادی است نه تقلیدی. اینکه فعلاً چنین نیست و مسلمانان در امور فکری مقلّدند، امری اشتباه و نیازمند تصحیح است نه توجیه. روشنفکر یا نواندیش یا هر صفت دیگری که برای امثال ایشان در نظر بگیریم اگر یک وظیفه داشته باشد، تشویق مخاطبان به بیرون‌آمدن از تقلید فکری و داراشدن قوّه‌ی تشخیص است نه مهر تأییدزدن بر تقلید فکری و تعریف متخصّص را بر اساس قامت خود دوختن و خود را در مقام مرجع فکری آنان قرار دادن.

 

نکته‌ی سوّم (بررسی آیات و احادیث):

حدیث «انظر الی من قال ...الخ» خطاب به همه است نه تنها افراد متخصّص. همه ناچارند که اقوال را بسنجند و بهترینش را انتخاب کنند چون همیشه امر دائر بین انتخاب قول یک متخصّص و یک غیرمتخصّص نیست تا با بررسی تخصّص فرد، ‌حکم به پیروی از متخصّص بدهیم. با توجّه به تنوّع دیدگاهها در مباحث فکری اگر افراد مقلّد با دو یا چند قول از افراد متخصّص روبه‌رو شوند تکلیف چیست؟ اینجا ناچارند که از بین اقوال متخصّصان خودشان بهترین را انتخاب کنند و لاجرم باید توانایی سنجیدن اقوال را داشته باشند. پس اگر غیرمتخصّصان خود توانایی تولید فکر ندارند، حتماً باید توانایی سنجیدن محصولات فکری را داشته باشند. چنین کسانی که می‌توانند قوّت و ضعف قول دو متخصّص را تشخیص دهند، بی‌گمان قادرند که کاستی‌های فرضی قول غیرمتخصّص را نیز دریابند. پس بازگشت بحث به سنجش قول است نه قائل. برای نمونه اگر شخص غیرمتخصّصی بین دوراهی قول کدیور و جوادی آملی درباره‌ی ویژگی‌های امامان دوازده‌گانه قرار بگیرد،‌ تکلیف چیست؟ باید بر اساس قائل عمل کند و میزان تحصیلات، استاددیدن و تألیفات را ملاک قرار دهد (که نتیجه واضح است) یا قوّت و ضعف دو قول را بسنجد؟ کسی که باید اینجا بین دو قول بهترین را انتخاب کند، بین دوراهی قول کدیور و سروش درباره‌ی چگونگی نزول قرآن هم صلاحیّت انتخاب دارد.

 

آیه‌ی «فبشر عباد الذین یستمعون القول...الآیه» هم مانند حدیث بالاست. عباد یعنی همه‌ی مسلمانان که اقوال مختلف را می‌شنوند. اگر استماع قول و انتخاب احسن منحصر به متخصّصان باشد،‌ غیرمتخصّصانی که در معرض اقوال کلامی گوناگون متخصّصان قرار می‌گیرند باید چه کنند؟ رزومه‌ی متخصّصان را بسنجند و علاوه بر گزینش اعلم در فروع دین،‌ اعلم در اصول دین را هم انتخاب و از او تقلید کنند؟ چون نه تنها قولشان معتبر نیست بلکه قادر به انتخاب از بین اقوال معتبر نیز نیستند! تفاوت این دیدگاه با آنچه از آیات و روایات برمی‌آید آشکار است؛ یا اینکه خیر در برابر اقوال متخصّصان چاره‌ای جز انتخاب احسن نیست. آنان که اقوال مختلف متخصّصان را می‌سنجند و از بین آنها احسن را انتخاب می‌کنند، قادر به سنجش قول غیرمتخصّصان هم هستند.

 

آیه‌ی «فاسئلوا اهل الذّکر» چیزی بیش از پرس‌وجو از عالمان را به ما نمی‌گوید که مقدّمه‌ی شیوه‌ی برخورد با قول آنان است. اگر اهل ذکر اقوال مختلف داشتند -که معمولاً هم چنین است- سائل باید بنا به فکر و اندیشه‌ی خود انتخاب کند. در نکته‌ی اوّل عرض شد که افراد مستعدّ خودآموخته هم می‌توانند جزو عالمان باشند.

 

آیه‌ی «هل یستوی الذین یعلمون...» هم اصلی بدیهی است درباره‌ی تفاوت افراد آگاه و ناآگاه ولی معنای این آیه چیست؟ تشویق افراد به داناشدن است یا تبعیّت از دانایان. این آیه می‌گوید ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی یا می‌گوید در بی‌خبری خود باقی بمان و از افراد خبره تقلید فکری کن؟ در اینکه کسی که از رساله‌ی اجتهادی و دکتری دفاع نکرده حتماً مصداق «لایعلمون» است هم اشکال جدّی وجود دارد. در علوم نظری چه بسیارند کسانی که بدون فراغت از تحصیل در یک رشته‌ی خاص با سعی و کوشش به مرتبه‌ای فراتر از فارغ‌التحصیلان آن رشته رسیدند و درباره‌ی رساله‌ی اجتهادی هم باید گفت که حتّی برای رسیدن به اجتهاد هم -بر خلاف ظنّ عموم- داشتن اجازه‌ی اجتهاد شرط نیست و طلبه‌ی فاضل اگر ضمن تحصیل به این یقین برسد که توانایی استنباط احکام دین را دارد می‌تواند یا می‌باید به نظر خود عمل کند.

 

آیه‌ی «نفر» هم خطاب به مسلمان صدر اسلام است که همه به دنبال جهاد نروند بلکه گروهی به دین‌آموزی بپردازند و به دیگران نیز بیاموزند. در زمان ما این آیه به این معناست که همه نباید فقط به دیگر مشاغل مورد نیاز جامعه بپردازند و گروهی باید مشغول تفقّه و دین‌آموزی شوند و چراغ بحثهای دینی در اصول و فروع دین را روشن نگه دارند. اولاً اینجا هم اگر اشخاص غیرمتفقّه با اقوال مختلف متفقّهان روبه‌رو شدند، باید توان تشخیص داشته باشند؛ یعنی اگر عالم ربّانی نیستند، متعلّم فی سبیل نجات باشند. ثانیاً تفقّه منحصر در تحصیلات کلاسیک و دفاع از رساله‌ی اجتهادی و دکتری نیست. شخصی که به تنهایی یا در گروههای چند نفره متون دینی را می‌‌خواند هم می‌تواند متفقّه باشد به ویژه امروزه که متون درسی هم به صورت مکتوب یا دیداری و شنیداری در دسترس همه هست. کدیور ذیل این آیه تلاش می‌کند تقلید را از فروع دین به اصول دین تسرّی دهد که جداً جای تعجّب دارد. حتّی در فروع دین هم فرد صددرصد مقلّد نیست. او باید بین چند مرجع شایسته نهایتاً خود دست به انتخاب بزند و در بقای شرط اعلمیّت (مثلاً ظهور یک مجتهد جوان اعلم) یا -مهمتر از آن- بقای اصل عدالت باید شخصاً تصمیم بگیرد. اینجا هم ابتدائاً و نهایتاً انتخابگر خود اوست و حتّی تقلید فقهی هم باید بر اساس تشخیص مؤمن باشد.

 

آن همه دعوت به تفکّر و تدبّر در آیات و روایات را نادیده گرفتن و چند آیه و روایت را که الحق نشانگر آزاداندیشی و دعوت به علم‌آموزی در اسلام آرمانی‌اند با تفسیری محدود و جهت‌دار فروکاستن، اسلام موجود را به جای اسلام مطلوب نهادن و تقلید در مسائل فکری را پذیرفتن بی‌گمان نقطه‌ی تاریکی در کارنامه‌‌ کدیور است. زمینه‌ی تحصیلی نگارنده شبیه کدیور است نه کسانی که به نقد آنان پرداخته و به خوبی از عدم تسلّط بعضی نظریّه‌پردازان دینی بر دقایق متون دینی آگاهم ولی طرح این بحث را افتادن از چاله (نظرات سست برخی روشنفکران دینی) به چاه (تجویز تقلید در مسائل اعتقادی) می‌دانم. اوّلی را با نقد و بررسی و تبیین دائم می‌توان چاره کرد ولی دوّمی چیزی از هرگونه نواندیشی بلکه از خود دین باقی نمی‌گذارد.

عدالت سیّدعلی

حاشیه بر اخبار -۷۱                                                                   ‌      سه‌شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰

    

امیرعبداللهیان با رعایت‌نکردن تشریفات قانونی در عراق باعث دلخوری چند کشور شد.

- سطح انگلیسی حرف‌زدن وزیری که تسلّط بر زبان بین‌المللی برایش حکم ابتدایی‌ترین پیش‌نیاز را دارد نیز همه دیده‌اند. طبیعی است که رفتارهای خلاف عرفی از این دست را از او زیاد ببینیم. این تازه اوّل ماجراست.

 

انجمن خانواده‌های هواپیمای اوکراینی: عاملین اصلی را از دم تبرئه کردند.

- این گفته در صورتی کاملاً درست است که این افراد (سلامی،‌ حاجی‌زاده و...) را از ابتدا به عنوان متّهم در نظر گرفته باشند که من شک دارم. اگر خود سانحه را هم در نظر نگیریم،‌ اطّلاع این افراد از اصل ماجرا و تلاش برای پرده‌پوشی خود جرم دیگری است که جای انکار ندارد و باید به افراد نظامی، امثال ظریف و روحانی را هم افزود.

  

چند نفر درباره‌ی فیلمهای دوربین‌های هک‌شده‌ی اوین بازداشت شدند.

- مثل همیشه چند متخلّف جزء مقصّر قلمداد شدند. آنها که در دوربین‌ها این صحنه‌ها را دیدند و کاری نکردند یا آنها که در صحنه حضور داشتند و جلوگیری نکردند و گزارش ندادند چی؟ آنها که گفتند این تصاویر ساختگی و صحنه‌سازی است یا متعلّق به زمانی نامشخّص است یا برای از بین بردن تأثیر پیروزی چریک‌های پابرهنه‌ی طالبان بر امریکاست چطور؟

 

هم‌بندی حیدر قربانی:‌ برای گرفتن اعتراف او را ۲۴ ساعت از سقف آویزان کردند.

- وآنجا جایی است که گروه «عدالت علی» نمی‌تواند فیلمی از آن بیرون بدهد. هنوز برای قضاوت درباره‌ی ویدئوهای این گروه خیلی زود است چون گویا بخش زیادی از آن باقی مانده است ولی می‌توان حدس زد وقتی مأموران با آگاهی از دوربین‌های مداربسته چنین کنند، ‌جایی که هیچ دوربینی نیست و بازجو برای خودش خدایی می‌کند، قضیّه از چه قرار خواهد بود.

 

۵۷۵ کنشگر: فرمان خامنه‌ای برای واردنکردن واکسن،‌ عامل اصلی مرگ‌ومیر ایرانیان بود.

- این موضوع به جای خود؛ تمام کسانی که با قلم یا در مقام عمل او را تأیید کردند نیز مقصّرند و در صدر آنها وزیر بهداشتی که در بهمن پارسال گفت که ایران تا دو سه ماه آینده قطب تولید و صادرات واکسن کرونا در خاورمیانه می‌شود و یک منبع «معتبر» خارجی هم او را تأیید کرد: یک اندیشکده‌ی ونزوئلایی.

 

پیشین: حاشیه بر اخبار -۷۰

حکیمی و تفکیک

                                                                                             ‌      یکشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۰

 

چند نکته‌ی کوتاه درباره‌ی مرحوم حکیمی و «مکتب تفکیک»:

 

۱- نمی‌توان به ابراز عقیده‌ی چند نفر گفت: «مکتب». برای اطلاق این واژه به یک گروه، نیاز به تدوین اصول و تبین مسائل اساسی متمایز با دیگر سلایق فکری عمده درباره‌ی یک زمینه‌ی خاص (اینجا: دین و فهم آن) و تولید محصولات فکری در خور توجّه است. آنچه این گروه را از دیگران متمایز می‌کند مخالفت با ارتباط با دیگر ملل و فراگیری علوم و فنون (مانند منطق و فلسفه) از آنان است. اینان در پی نوعی خلوص فکری و اسلام ناب‌اند که باعث می‌شود نهایتاً فهم آنان از مسائل اعتقادی به مقداری شرح الفاظ متون دینی محدود شود.

 

۲- «تفکیک» واژه‌ای بود که حکیمی به کار می‌برد و افراد شاخص این مکتب بیشتر از «مکتب معارفی اهل بیت» و مانند آن استفاده می‌کنند. دلیلش هم خیلی ساده است؛ حکیمی بین مباحث فلسفی و مباحث دینی قائل به «تفکیک» بود و معتقد بود که نباید از اوّلی برای فهم دوّمی استفاده و این دو را با هم خلط کرد. حکیمی می‌گفت که آموزش فلسفه لازم است ولی باید از اعتقاد به آن پرهیز کرد. ایشان نمی‌گفت که اگر کسی حین آموزش فلسفه چیز مطلوبی در آن یافت چگونه خود را از اعتقاد به آن دور نگه دارد! در سوی دیگر از گذشتگان میرزا مهدی اصفهانی و از معاصران سیّدجعفر سیّدان قرار دارند که اساساً با هر گونه آموزش فلسفه و حضور آن در حوزه مخالفت می‌کنند؛ نه اینکه باشد ولی با مسائل کلامی خلط نشود. همانطور که می‌بینید حتّی در اصل تفکیک هم مشابهتی بین سلیقه‌ی این افراد وجود ندارد.

 

۳- این مکتب معروف به مخالفت با فلسفه است ولی در واقع اساس مخالفت این افراد با عرفان است. میرزا مهدی اصفهانی از شاگردان سیّداحمد کربلایی بود که پس از سرخوردگی از عرفان -که داستانش مفصّل است- به نقد عرفان و بدگویی به عرفا به ویژه سیّدعلی قاضی پرداخت. اغراق نیست که بگوییم برای او و شاگردانش محی‌الدین ابن عربی در بیراهه‌ی کفر و ضلالت پس از ابلیس رجیم، مقام دوّم را دارد. مخالفت با اهل عرفان و تصوّف -که اینها را کمابیش یکی می‌دانستند- اساس این مکتب است. اگر مخالفتی با فلسفه می‌کنند، با ملّاصدراست که از ابن‌عربی تأثیر گرفته است و مثلاً با ابن‌سینا چنان خصومتی ندارند.

 

همانطور که می‌بینید در وجود مکتبی به نام تفکیک می‌توان به سادگی شک و شبهه کرد. گرچه این اواخر به‌خاطر وجهه‌ی علمی مرحوم حکیمی و جاافتادن این واژه، جوانترهای این فرقه هم به آن متمایل شده‌اند. طنز روزگار است که شخصی که عمری در تحدید،‌ نقد و مخالفت با فلسفه کوشید، در نهایت لقب «فیلسوف عدالت»* را دریافت کند.

 

*نام کتابی درباره‌ی زندگی و آثار محمّدرضا حکیمی، تألیف کریم فیضی،‌ چاپ ۱۳۸۱.

  

مرتبط:

مخالفت جدید با فلسفه -۱ ، مخالفت جدید با فلسفه -۲

پیوند مخالفان قدیم و جدید فلسفه ، حواشی یکی از مخالفان فلسفه

هنر ِخطرکردن

جمله‌های سینمایی -۵۶                                                                     دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰         

این بار نه از خود فیلمها،‌ بلکه از کارگردانان و نویسندگان:

 

بیلی وایلدر

حقیقت را نمی‌توانید مستقیم بیان کنید، باید اوّل آن را توی شکلات بزنید.

 

ژان لوک گدار

برای سینمای فرانسه افسوس می خورم چون هیچ پولی ندارد. برای سینمای امریکا افسوس می‌خورم چون هیچ ایده‌ای ندارد.

 

وودی آلن

اگر فیلمهایم یک نفر را افسرده و نارحت کنند، ‌احساس می‌کنم کارم را انجام داده‌ام.

 

مل بروکس

اگر من انگشتم را ببرم تراژدی است؛ اگر شما در چاهی بیفتید و بمیرید کمدی است.

 

فرانسیس فورد کاپولا

بدون خطرکردن هنری وجود ندارد؛ بدون آمیزش نمی‌توانید انتظار بچّه‌ای داشته باشید.

 

استنلی کوبریک

چطور می‌توانستیم از مونالیزا لذّت ببریم اگر لئوناردو زیر تابلویش می‌نوشت: «بانو در حال لبخندزدن است چون دارد رازی را از عاشقش پنهان می‌کند»

 

جرج برنارد شا

کسانی که هیچ‌گاه نظرشان را تغییر نمی‌دهند، هیچ‌چیز را تغییر نخواهند داد.    

(جمله‌ی بالا آخرین جمله‌ی چرچیل است در فیلم «تاریک‌ترین ساعت»)

  

پیشین: جمله‌های سینمایی -۵۵

طالبان؛ نیروی نیابتی پاکستان

                                                                                    ‌                    جمعه ۲۹ امرداد ۱۴۰۰

 

امرالله صالح بدون نام‌آوردن از پا‌کستان، طالبان را نیروهای نیابتی و تروریستی خوانده است. این اصطلاح برای ما خیلی آشناست. در واقع واکنش ایران به دخالت پاکستان در افغانستان از زمان بی‌نظیر بوتو و به شکلی خفیف آغاز شد. بی‌نظیر بوتو با اصالتی شیعی همواره جایگاهی فراتر از نخست‌وزیر پاکستان در ایران داشت و هاشمی رفسنجانی که مقامی بالاتر از او بود همیشه به استقبالش می‌رفت و نه معاون اوّل رئیس‌جمهور. او هم کمی پوشیده‌تر به ایران می‌آمد که به این رفتار واکنشی متناسب نشان دهد. بوتو همواره به مشهد می‌رفت و در حرم امام رضا (ع) زیارت می‌کرد. این رفتار ادامه یافت تا کار به انتقادهای تندتر ایران از پشتیبانی نظامیان پاکستان از طالبان رسید. این بار بی‌نظیر بوتو با حجابی آزادتر به ایران آمد و رفتاری بی‌اعتنا در پیش گرفت تا نشان دهد که مثلاً دیگر ملاحظات سابق را برای روحانیان حاکم بر ایران رعایت نمی‌کند. پایان ماجرا را در افغانستان که همه می‌دانیم و در پاکستان هم بوتو به دست همان تندروانی که ریشه و اساس شکل‌گیری طالبان بودند ترور شد. جای تأسّف است که پاکستانی که یکی از مهمترین الهامبخشان نواندیشی دینی معاصر یعنی اقبال لاهوری را به عنوان یکی از پدران معنوی خود به شمار می‌آورد جای تاخت‌وتاز عدّه‌ای سلفی بشود و نظامیانش بر این ارّابه‌ی قرون وسطایی سوار شوند.

 

این روزها عملکرد غرب یعنی امریکا و اروپا به شدّت به نقد کشیده شده است. نه امریکا برای ملّت‌سازی به افغانستان رفته بود، نه توانش را داشت و نه هیچ حکومت خارجی می‌تواند در یک فرهنگ دیگر ملّت بسازد. هم اروپاییان در این افتضاح سهمی بودند، ‌هم دموکراتها و هم جمهوریخواهانی که البتّه حالا دارند از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند و رجز می‌خوانند ولی همانها بودند که قصد خروج از افغانستان را داشتند و رهبران فعلی طالبان را از زندان آزاد کردند. امّا جای یک سؤال باقی است: چرا ایران برای پشتیبانی از نیروهای نیابتی خود در منطقه تحت شدیدترین فشار قرار بگیرد ولی پاکستان برای حمایت همه‌جانبه از طالبان با هیچ فشاری مواجه نشود؟

 

پاکستان پس از یازده سپتامبر ترسان و لرزان از خشم جهانی ناشی از آن رخداد با امریکا همراه شد و بدون در نظر گرفتن سابقه‌ی حمایتش از طالبان به نیروی هوایی ایالات متّحده اجازه داد که از حریم هوایی‌اش استفاده کند و البتّه در برابرش بدهکاریش به امریکا بخشیده شد. بن‌لادن را هم که همه می‌دانند کجا و در خاک چه کشوری کشته شد. طالبان متّکی بر قومی‌گری پشتون‌هاست و ریشه در ساختار قبایلی افغانستان دارد و به این سادگی از بین‌ نمی‌رود ولی به حمایت تسلیحاتی محتاج است و با قطع شاهرگ مواصلاتی بین پاکستان و افغانستان، توان مقابله با نیروهای دولتی افغانستان را ندارد. در تمام این سالها پاکستان از یک طرف با امریکا بازی می‌کرد و خودش را همراه با آن کشور نشان می‌داد ولی از طالبان نیز پشتیابی می‌کرد. اگر امریکا آن سخت‌گیری که نسبت به ایران داشت با پاکستان هم داشت،‌ کار به اینجا نمی‌کشید. حالا پاکستان اهرمی قدرتمند برای تنگ‌کردن حلقه‌ی محاصره‌ی کشمیر پیدا کرده است و چین هم به عنوان قدرتی نوظهور جای پای خود را در افغانستان محکم می‌کند. پرسش همچنان باقی است: چرا پاکستان برای دخالت آشکار در کشور همسایه نباید تاوانی پرداخت کند؟ 

ولیّ امر کرونا

 حاشیه بر اخبار -۷۰                                                          ‌            یکشنبه ۲۴ امرداد ۱۴۰۰

 

 

مولوی عبدالحمید از طالبان حمایت کرد.

- حمایت ایشان از اصلاح‌طلبان را به حساب دوری او از اسلام سیاسی گذاشتیم و چرخش به سوی اصولگرایان را به پای محاسبه‌ی سود و زیان به نفع اهل سنّت؛ امّا حمایتش از طالبان -که در گذشته نیز سابقه داشت- نشان می‌دهد که اهل سنّت ایران به یک پوست‌اندازی اساسی نیاز دارند. ایشان گفته که بهترین سیستم سیاسی در جهان اجرای قوانین کتاب و سنّت است که داعش و نظام ولایی هم در پی آنند. کدام درست می‌گویند؟ ثبت یک اشتباه فاحش در کارنامه‌ی ایشان.

 

بایدن: برای رئیس‌جمهور بعدی جنگ به ارث نمی‌گذارم.

- چرا تا زمان رئیس‌جمهور بعدی؟ تا چند هفته‌ی دیگر جنگ در افغانستان تمام می‌شود، البتّه می‌دانید به نفع چه کسی! رفتار غرب در افغانستان نمایشگر نهایت بی‌مسئولیّتی بود که البتّه با تبدیل افغانستان به کانون پرورش تروریست،‌ ترکشهایش به خودشان اصابت خواهد کرد.

  

سازمان ملل: نفر دوّم القاعده در ایران است.

- حدس بزنید انتشار چنین خبری در دوران جرج بوش به کجا می‌انجامید.

 

وزیر پیشنهادی بهداشت از امضاکنندگان نامه‌ی عدم واردات واکسن بود.

- در سیستمی که وکیل مدافع ِهماهنگ با دادستان برای متّهم سیاسی انتخاب می‌کند و سپاهش هواپیمای مسافربری را می‌زند، ‌خودش هم برای آنان مجلس ختم می‌گیرد، باید هم یکی از متّهمان مرگ مردم به عنوان مسئول درمانشان برگزیده شود.

   

پهپادی که به کشتی اسرائیلی برخورد کرد از یمن برخاسته بود.

- اگر در غرب اراده‌ای برای پایان جنگ در منطقه بود،‌ واکنش حساب‌شده و هماهنگ جامعه‌ی جهانی به این عمل می‌توانست آغاز حمایت از دولت قانونی و پایانی بر توحّش حوثی‌ها و کوتاه‌کردن دست سپاه از منطقه باشد ولی اوضاع افغانستان نشان می‌دهد که دست‌کم در آینده‌ی نزدیک نباید امیدی به تغییر داشت.

 

آمار واکسنهای اهدایی ژاپن به ایران، بیش از واکسنهای خریداری‌شده از روسیه است.

- در عین حال واضح و مبرهن است که روسیه شریک راهبردی ایران است حتّی اگر همیشه سر بزنگاه هیچ کمکی به ایران نکند.

 

خبرگزاری فارس خواهان محاکمه‌ی زالی شد.

- هر انتقادی از عدم واردات واکسن نهایتاً به مقام عظمای ولایت و نقشی که در کشتار مردم ایران داشت برمی‌گردد. این است که رسانه‌ی سپاه آستین بالا زده است و گرنه فارس از دولت روحانی دفاع نمی‌کند.

  

بالاگرفتن انتقاد عام و خاص از نقش خامنه‌ای در بحران کرونا.

- مطالبه اگر با تمرکز روی یک مورد خاص باشد بهتر جواب می‌دهد، مثل خوزستان و آب. همین فرمان را برای نشان‌دادن بصیرت ولیّ امر کرونا ادامه بدهیم.

 

پیشین: حاشیه بر اخبار -۶۹

طالبان ِاصلاح‌طلب ِطالبان

                                                                              ‌                   سه‌شنبه ۱۹ امرداد ۱۴۰۰

 

طالبان در حال تصرّف افغانستان‌اند. بازگشت فرماندهان مجاهدین توانسته پیشروی آنان را به تعویق بیندازد ولی متوقّف نکرده است. صغیر و کبیر، مرد و زن با یادآوری گذشته‌ی نه‌چندان دور دست به دست هم داده‌اند که دست‌پرورده‌های مدارس دینی پاکستان که با کمک مالی و نظامی این کشور افغانستان را به چهارده قرن گذشته پرتاب کردند، باز به قدرت نرسند. در ایران اگر طالب‌های اصولگرا -که نشان داده‌اند به اصلی جز حفظ و گسترش قدرت پایبند نیستند- به طالب‌های همسایه خوشامد بگویند جای تعجّب ندارد ولی اگر همین سخن از دهان یک مدّعی اصلاح‌طلبی بیرون بیاید جای تعجّب بل تأسّف دارد.

 

سعید لیلاز در آستانه‌ی شورش دوباره‌ی طالبان گفته است که :«من طالبان را به عنوان امر واقع در نظر گرفتم، آنان بر شصت هفتاد درصد خاک افغانستان تسلّط دارند که بیش از مساحت نصف کشورهای عضو سازمان ملل است. وحشی‌گری آنان را اصلاً قبول ندارم و اینها تابعی از منافع است در همین ایالات متّحده‌ی امریکا وحشی‌تر از ترامپ و پمپئو در سیصدسال گذشته در نیمکره‌ی غربی نداشتیم و در اروپا نیز خون‌ریز‌ترین ملّت روی زمین آلمان بوده است. اگر طالبان به قدرت برسند، ‌رابطه با افغانستان پیچیده‌تر از رابطه با پاکستان نیست که می‌دانیم تندروها برقرار هستند. طرح مسأله‌ی زنان هم برای من خنده‌دار است که ما از شمال تهران به جای خودشان و پدرانشان و برادرانشان و فرزندانشان تصمیم بگیریم؛ این همان چیزی است که ما از ایالات متحده امریکا هم نمی‌پذیریم. حکومت اشرف غنی فاسدترین حکومت دنیاست که مثل عراقی‌ها شریک جرم امریکا در غارت ملّت ملّت بیچاره‌ی افغانستان‌اند. ما با سرمایه‌گذاری در بندر چاه‌بهار باید کاری کنیم که برای کسی صرف نکند که روابط صلح‌آمیز را تبدیل به روابط خشونت‌آمیز کنند چون اگر صرف کند چیزی جلودار اینها نخواهد شد.»

 

نقد و بررسی به جای خود حتّی اشاره به این سخنان هم دردآور است ولی به‌اختصار به آن می‌پردازم:

 

یک. ابتدا بپردازیم به «امر واقع» و مقدار مساحت تحت سلطه‌ی آنان. اگر این ملاک برای توجیه یک گروه شورشی ضدّ دولت کافی بود، باید برای توجیه امر واقعی به نام داعش هم به کار می‌آمد. آنان نیز بخش اعظم سوریه را تصرّف کردند و واقعاً کسی فکر نمی‌کرد که شرّ آنان کم شود که هنوز هم نشده است. لیلاز را تحلیلگر اقتصادی معرّفی می‌کنند پس مانند فلان مهندس پلیمر نیست که صرفاً بر اساس سابقه‌ی حضور در نشریّات درباره‌ی هر رطب و یابسی سخن براند. ادّعای داشتن توان تحلیل اقتصادی یعنی تسلّط بر یک علم مدرن که فهم نظم حاکم بر جهان نوین و احترام به حقوق بشر از لوازم آن است. در مجموع سخنان او اثری از توجّه به معیاری به نام حقوق بشر به چشم نمی‌خورد. اینکه تاریخچه‌ی تاریک چیرگی طالبان بر افغانستان را به منافع آنان تقلیل دهیم چیزی بیش از یک اشتباه در تحلیل است.

 

دو. ایشان می‌گوید وحشی‌تر از ترامپ و پمپئو در سیصدسال اخیر در نیمکره‌ی غربی نداشته‌ایم که شاید مزاح باشد. در امریکای لاتین دیکتاتورهایی بوده‌اند که رفتار حکومتهایشان با مردم، قابل مقایسه با دوران ماقبل مدرن است؛ دیکتاتورهایی هم با گرایش چپ و هم راست. به ترامپ در مقایسه با برخی حکومتهای سابق امریکا که حامی بسیاری حکومتهای مستبد جهان بودند و با کودتا بسیاری از آنان را سر کار آوردند، باید جایزه‌ی صلح داد. حرف لیلاز درباره‌ی آلمان هم به این معناست که اگر آلمان در جنگ جهانی فلان مقدار وحشی‌گری کرد، وحشی‌گری کمتر از آن قابل قبول است! اینطور می‌شود هر امر خلافی را در هر جای جهان توجیه کرد که فلان جا بیشتر از آن وجود داشت یا دارد. در پاکستان هم تندروها برقرار نیستند. قدرت در پاکستان در دست معجون پیچیده‌ای از نظامیان، ‌احزاب، خانواده‌ها ذی‌نفوذ و البتّه بخشی از تندروهاست. برای نمونه، بالیوود هند -بر خلاف میل حاکمانشان- کلّ پاکستان را قبضه کرده ولی نفس وجود سینما در افغانستان طالبان جرم بود.

 

سه. بالاتر به مسأله‌ی حقوق بشر اشاره کردم که پیمانی جهانی است. بله البتّه غربی‌ها در نوشتن آن دخالت داشتند که طبیعی است چون رنسانس، دوران مدرن و نگرش تازه به انسان هم از غرب شروع شد نه از خاورمیانه. ما از شمال تهران برای زنان افغانستان تصمیم نمی‌گیریم. خود زنان افغانستان که در دهه‌های گذشته توانسته بودند به درجات اندکی از آزادی و برابری جنسیّتی دست پیدا کنند، با تسلّط پشتون‌های طالبانی و برداشتشان از روابط قومی ‌بدوی نیمه‌وحشی خود با زنانشان مواجه شدند و جهان را به کمک فراخواندند. برای همدردی با آنان نیازی نیست که ساکن شمال تهران باشیم، از جنوب سیستان و بلوچستان هم زن ایرانی می‌تواند صدای زن افغانستانی باشد. از کلام لیلاز برمی‌آید که برای زن افغانستانی -در کنار سهمی که برای «خودشان» قائل شده- پدر و برادر و شوهر و فرزند باید تصمیم بگیرند که گویی این حرف از دهان احمد علم‌الهدی درآمده است. خیر،‌ اینکه کسی -زن یا مرد- نیازی به قیّم و ولی ندارد و خودش باید برای شیوه‌ی زندگی خود تصمیم بگیرد، ربطی به این فرهنگ و آن فرهنگ ندارد. اگر در فرهنگی در هر جای جهان  چنین چیزی نهادینه شده نیز باید تغییر کند.

 

چهار. خبرآنلاین از لیلاز با عنوان آشنا با مسائل تاریخی و کارشناس اقتصادی یاد کرده است.  آشنایی لیلاز با تاریخ را که فی‌الجمله ملاحظه کردیم؛ تنها جایی که در سخنان ایشان به اقتصاد و نقش آن در سیاست پرداخته می‌شود، پایان جملات نقل‌شده از اوست. با توجّه به نقش پاکستان در برکشیدن طالبان و وابستگی آنان به نظامیان پاکستان و حضور گسترده‌ی طالبان در مناطق مرزی با پاکستان، بندر چابهار با مشارکت هند و برای کاهش نقش محوری پاکستان در برقراری ارتباط افغانستان با جهان خارج در نظر گرفته شد تا با احیای این بندر و توانمندسازی آن، پاکستان دور زده شود و حکومت مرکزی افغانستان برای ارتباط با جهان خارج محتاج حکومت حامی رقیب خود نباشد. طبیعی است که هند نیز در این راه منافع مشترکی با ایران داشته باشد. یکی از وظایفی که پاکستان برای طالبان پیش‌بینی کرده جلوگیری از کاستن نقش ژئوپولتیکی و منافع اقتصادی و ترانزیتی این کشور با جایگزینی ایران به جای پاکستان است. حالا لیلاز می‌گوید که با سرمایه‌گذاری در چابهار باید آنان را مجبور به همکاری کنیم در حالی که آنان برای حذف چابهار از معادلات منطقه‌ای خیز برداشته‌اند!

 

همینطور که می‌بینید آشنایی با مسائل اقتصادی هم مانند مسائل سیاسی از وجنات این اقتصاددان اصلاح‌طلب می‌بارد. اینکه در حساس‌ترین بزنگاههای سیاسی ناگهان برخی اصلاح‌طلبان سخنانی تندروانه‌تر از پایداری‌چی‌ها بر زبان برانند جای تأمّل دارد. فلسفه‌ی بخش نظری اصلاح‌طلبی حضور دوسال ‌یک‌بار در انتخابات نیست، تفسیر دیدگاه و برداشت خود از هر گونه اصلاح طیّ روزها و هفته‌ها و ماهها در رابطه با امور مختلف است و همین رأی‌دهندگان را مجاب می‌کند که به کسانی رأی بدهند یا ندهند. راز شکست را فقط در شورای نگهبان نجوییم. خادمان «امر واقع» در پی هرچه باشد، در پی هیچ‌گونه «اصلاح»ی نیستند.

 

پ.ن: ایشان تیرماه پارسال گفته بود که اگر تا شهریور مقاومت کنیم، دیگر اتّفاقی نمی‌افتد؛ با مذاکره مخالفت کرده بود و احتمال ناآرامی در عربستان را بیش از ایران داده بود. اقتصاد از شهریور پارسال تا کنون منهدم‌تر و تورّم لجام‌گسیخته‌تر شده و ناآرامی هم در ایران اتّفاق افتاد نه عربستان. مخالفت با مذاکره هم از عضو گروهی سیاسی که خود را اهل دادوستد با جهان می‌دانند امری بدیع است.

 

پ.ن ۲: امیرمؤمنان طالبان نیامده -در کنار سربریدن‌ها و اعدام‌ها-  قانون وضع کرد. با قوانین گذشته‌ی طالبان مقایسه کنید، تقریباً مو نمی‌زند. قابل توجّه کسانی که می‌گویند طالبان تغییر کرده‌اند. درباره‌ی جهاد نکاح هم طبعاً از شمال تهران نباید حرفی بزنیم.

خاضعین و ساکتین

                                                                                   ‌           چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۴۰۰

 

 

آقای محمود امجد در نامه‌ای به جوادی آملی از سخنان ایشان در دیدار با رئیسی شکوه کرده‌اند. جوادی آملی از شاگردان آیت‌الله خمینی بود و بردن نامه برای گورباچف حتّی این ظن را که قرار است پس از او جایگاهی عالی‌تر در حکومت بیابد تقویت کرد امّا او به منصبهایی چون امامت جمعه و حضور در خبرگان اکتفا کرد. پس از سال ۸۴ و برکشیدن افشاگر معیار و ملاک شعور رهبرنظام به ریاست‌جمهوری و دیدن دروغگویی‌های آشکار او، به ویژه پس از رؤیت هاله‌ی نور در سازمان ملل و دیدار خصوصی با جوادی که بعد آن را منکر شد و دفترش فیلم آن را منتشر کرد، اختلاف‌نظر جوادی با خامنه‌ای بالا گرفت. اطرافیان جوادی می‌پرسیدند که چرا خامنه‌ای از کسی که به راحتی آب خوردن درباره‌ی کوچکترین مسائل خلاف می‌گوید حمایت بی‌چون‌وچرا می‌کند؟ پس از حمله‌ی طلّاب سوپر انقلابی احمدی‌نژادی به جوادی در نمازجمعه‌ی قم و واقعه‌ی مؤلمه‌ی افتادن عمّامه از سر، وی تصمیم گرفت که به بهانه‌ی تمرکز روی تدریس فقه و به عهده‌گرفتن مرجعیّت فقهی از نمازجمعه کناره‌گیری کند که البتّه تمام مطلب نبود. او نیز مانند استادی و امینی در اعتراض به کمبود بلکه نبود بصیرت رهبرنظام در دفاع از یک کذّاب کوته‌فکر که ادّعای ولی‌خدابودن هم داشت کناره گرفتند.

 

جوادی آملی از فهرست منصب‌داران کنار رفت ولی به منتقدان نپیوست حتّی به صورت خفیف. ایراد امجد به جوادی این است که چرا عبارت قرآنی «انتم الاعلون» (شما برترید) را خرج حکومت ولایی کرده است ولی در کلام او نکات مهمتری در خور انتقاد است:

 

ابتدای کلام جوادی نهی از سازش و صلح تحمیلی است و اینکه زیر بار سازش نروید که خیلی مناسب پسند ولایت‌زدگان و روند جاری مذاکرات وین است. ترجمه و برداشت جوادی از آیه اشتباه است. آیه ۳۵ سوره‌ی محمّد (ص) می‌گوید در جبهه‌ی جنگ شما ابتدا به دشمن پیشنهاد صلح ندهید تا مبادا حمل بر ضعف و سستی شما شود حال آنکه جای دیگری در قرآن (۶۱- انفال) می‌گوید:‌«و إن جنحوا للسّلم فاجنح لها» (اگر دشمن برای صلح آغوش گشود شما نیز آغوش بگشایید) پس ابتدا پیشنهاد صلح باید از طرف مقابل باشد نه از طرف مؤمنان؛ ‌نه اینکه اصلاً به طرف صلح نروید و پیشنهاد صلح را نپذیرید. این از معنا و مراد آیه. طرح این موضوع که آیا حکومت فعلی مصداق مؤمنان عصر نبی است یا خیر هم پیشکش.

  

فاجعه جایی است که او رهبر فعلی را با امام علی مقایسه می‌کند و می‌گوید که ملّتها دو قسم‌اند، یکی در برابر رهبر و دیگری خیر. ایشان به تفاوت بین معصوم و غیرمعصوم آگاه است؛ ‌گذشته از وضع رسوای حکومت فعلی، فرض کنیم که فرد دیگری رهبر بود؛ چطور نمی‌داند که تفاوت بین اطاعت از معصوم و غیرمعصوم در تشیّع،‌ تفاوت بین توحید و شرک است؟ (اینجا قبلاً توضیح داده‌ام) پس تکلیف امر به معروف و نهی از منکر چه می‌شود؟ با چه پشتوانه‌ی نظری ایشان مردم را به اطاعت از کسی که جایزالخطاست -و نه حتّی رهبر فعلی که دائم‌الخطاست- می‌خواند؟ خود ایشان در حمایت از احمدی‌نژاد چطور از رهبر بابصیرت اطاعت نکرد؟ کمی پایین‌تر خودش جواب می‌دهد که مردم فعلی یا خاضع‌اند یا ساکت؛ یعنی یا اطاعت می‌کنند یا حدّاکثر سکوت می‌کنند و دم بر نمی‌آورند؛ کاری که خودش انجام داد. در این باره هم جوادی اشتباه می‌کند و از اخبار جاری مملکت و اتّفاقاتی که زیر پوست جامعه می‌افتد ناآگاه است. کسانی هستند که نه خاضع‌اند و نه ساکت و صدایشان روزبه‌روز بلند خواهد شد.

 

پ.ن: رئیسی در مراسم تنفیذ آیه‌ی قرآن را با اِعراب اشتباه خواند تا عمق تحصیلات و سواد خود را نشان دهد. برای چنین کسی شاید تفسیری در حدّ برداشت جوادی آملی جای تعجّب نداشته باشد.

  

یادآوری: ولیّ فقیه در جایگاه خدا

نظام و قمار «همه یا هیچ»

                                                                            ‌                      دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۴۰۰

   

 

چند نکته درباره‌ی بحران فزاینده‌ی حمله به نفتکش اسرائیلی:

 

۱- گذشته از قضاوت درباره‌ی ماهیّت اعمال ناپلئون و هیلتر،‌ بزرگترین اشتباه آنان -و بسیاری از کشورگشایان دیگر- این بود که جبهه‌ی مخالفان خود را گسترده‌تر کردند و در برابر فشار طیف وسیع آنان درماندند. آن دو اگر به فتح‌های ابتدایی خود بسنده می‌کردند و بعد به فکر پیروزی‌های بعدی می‌افتادند، شاید سرنوشت دیگری می‌یافتند. ایران با حمله به نفتکش اسرائیلی و قتل دو نفر اهل رومانی و انگلیس کسانی را که در پی جوابگویی‌اند افزایش داد. اگر آنطور که بلینکن می‌گوید پاسخ مشترکی در کار باشد و اگر آنطور که خطیب‌زاده می‌گوید، ‌ایران به هر گونه حمله پاسخ دیگری بدهد، می‌توانید عاقبت این کشمکش را حدس بزنید.

 

۲- ایران در پی نابودی اسرائیل است ولی پس از حمله‌ی اسرائیل به پایگاهی نظامی در سوریه به جای هدفی نظامی در اسرائیل به یک کشتی غیرنظامی حمله می‌کند. ایران هر روز مدّعی افتتاح خطّ تولید پهپادهایی می‌شود که شعاع عملیاتی دوهزار کیلومتری و بیشتر دارند (یعنی می‌توانند از ایران تا خاک اسرائیل بروند و برگردند) امّا پهپادهایش به هدفی نزدیک در دریای عمّان حمله می‌کنند. جالب نیست؟ اگر نظام حاکم بر ایران با داشتن آن همه نیروی نیابتی نتواند پاسخی در حد یک حمله‌ی موشکی به اسرائیل بدهد، ‌این همه ادّعا برای چیست؟ حتماً یا باید به قول سردار سلامی با عملیّاتی در حدّ بیت‌المقدّس اسرائیل را نابود کرد و به کمتر از آن رضایت نمی‌دهد؟

 

۳- این سیاست «همه یا هیچ» در رهنمود خامنه‌ای به مذاکره‌کنندگان هم تجلّی یافت که عملاً به معنی نابودی مذاکرات بود. امکان ندارد که همه‌ی تحریم‌ها برداشته شود و تازه پس از راستی‌آزمایی ایران عملاً به برجام برگردد. یا باید در ازای لغو تحریم نفتی و بانکی عقب‌نشینی کرد و با پذیرفتنFATF  فشار را از روی اقتصاد برداشت یا این بازی بزن در رو به بازی اشکنک و سرشکستنک تبدیل می‌شود. کسانی که از یک طرف در سایت خامنه‌ای اختلاف‌نظرش با رفسنجانی را به یاد می‌آورند (گویی که الآن مسأله رابطه با امریکاست!) و از طرف دیگر با ارائه‌ی اطلاعات غلط او را برای حمله به یک نفتکش مجاب می‌کنند -یا شاید در برابر عمل انجام‌شده قرار می‌دهند- نمی‌دانند دارند با آتش بازی می‌کنند. ایران به گفته‌ی ظریف متّحدی ندارد که طبعاً منظورش روسیه و چین است؛ ‌از طرف دیگر با توجّه به تنش بین ایران و کشورهای عربی،‌ اگر امریکا حلقه‌ی محاصره را تنگ‌تر کند،‌ نظام مقدّس یا باید بین یک رویارویی منجر به تسلیم یا کوتاه‌آمدن آبرومند یکی را انتخاب کند. پذیرش توافق به دست آمده از مذاکرات وین می‌تواند آن کوتاه‌آمدن آبرومند باشد تا همه‌ی گناه‌ها به گردن ترامپ و تیمش انداخته شود، بعد دیگر مسائل منطقه‌ای در یک فرایند طولانی بررسی شود. راه دوّم رفتن به سوی یک ستیز نابرابر است. ایرانی که نمی‌تواند جواب یک حمله‌ی موشکی اسرائیل را بدهد، ‌چطور می‌خواهد پاسخ قاطعی به چند کشور بدهد؟ جواب مشخّص است.

چفیه؛ از خوزستان تا مشهد

                                                                            ‌                     چهارشنبه ۶ امرداد ۱۴۰۰

    

 

«کوفیّه» یا همان چفیه در گویش محلّی پارچه‌ای است که چون در قدیم با همین طرح ابتدا در کوفه بافته می‌شد، چنین نامی به خود گرفت و بعدها به نقاط مختلف رفت؛ بر سر عرب‌های منطقه مثل خوزستان ایران نشست و طرح سفیدش همراه با «عقال» یا عگال پوشش آشنا و رسمی مردان خلیجی شد و پس از استفاده برای پوشاندن چهره‌ی مبارزان فلسطینی شهرت بیشتری یافت. این پارچه پس از استفاده در جبهه‌ها تبدیل بخشی از نوستالژی مردان جبهه‌زده و جنگ‌خواه را شکل داد و اندک‌اندک به خطّ قرمزهای پرشمار «نظام» افزوده شد.

 

سالها پیش در برخی شهرها مد شد که دختران مانتویی از چفیه به عنوان روسری استفاده کنند. این رخداد در جای دیگری از جهان شاید سرایت بخشی از خرده‌فرهنگ جنگ به عرصه‌ی عمومی به شمار می‌رفت و چه‌بسا مثبت هم تلقّی می‌شد ولی اینجا می‌دانید که با تجاوز به خطّ قرمزها چه می‌کنند. پارچه‌ی مقدّس جبهه بر موی دختران بدحجاب؟ واویلا! بلافاصله بسیج و نهادهای نظارتی که هنوز نامی رسمی چون «گشت ارشاد» نداشتند، به مقابله با آن پرداختند. بعضی که خود را میانه‌رو می‌دانستند با خرید روسری‌های ارزان‌قیمت بر سر معابر می‌ایستادند و با اهدای آن به کسانی که چفیه پوشیده بودند، همانجا آنها را مجبور می‌کردند که روسری‌شان را معاوضه کنند؛ باشد که از تقدّس شهدا پاسداری کرده باشند.

 

پس از سالها تولید مانتوی چهارخانه با طرحی شبیه به چفیه در مشهد جنجالی شد و البتّه مثل آن مورد پیشین چون در پایتخت اتّفاق نیفتاد خیلی خبرساز نشد. این‌بار نیز اداره‌ی اماکن برای صیانت از تقدّس این پارچه تولید و فروش آن را ممنوع کرد تا مبادا -خود چفیه که زبانم لال- پارچه‌ای با طرح چفیه هم بر تن دختران بنشیند. جای این طرح خاص بر دوش رهبر معظّم انقلاب است نه بدن دختران لاابالی.

 

همان پارچه فقط وقتی به عنوان تبلیغ جنگ و جنگ‌پردازان باشد تقدّس دارد؛‌ امّا اگر بر سر آن عرب خوزستانی باشد که خاک و آبش را به تاراج بردند، تقدّس ندارد؛ اگر بر سر جوان معترض خوزستانی باشد تقدّس که ندارد هیچ، هدف گلوله هم قرار می‌گیرد. مقایسه‌ی اخبار خوزستان و این خبر خاص از مشهد دنیای دوپاره‌ای که نظام برای ما رقم زده را به بهترین نحو نمایش می‌دهد.

  

پ.ن: این گفتگوی کوتاه با رئیس اتحادیه‌ی پوشاک مشهد را بشنوید. طفلک نمی‌داند چه جوابی بدهد.

خوزستان، بحران آب و اقتصاد مقاومتی

                                                                                                 ‌      پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۰

    


برای فهم ریشه‌های اعتراضات اخیر خوزستان، باید به بحران مزمن آب در کشور و علل آن و در صورت امکان علّّت اصلی آن پرداخت. سدسازی بی‌رویّه و مشتقّات آن مثل خشکاندن شاخابها، انتقال آب از سرشاخه‌های کارون به دیگر استانها، کشت محصولات فاقد توجیه در خاک نامناسب همچون نیشکر هفت تپّه و پیامدهای آن مثل شوری آب در بالادست ناشی از به آب‌بستن زمین‌ها برای از بین بردن شوری زمین یا ریختن پسماندها در آب کارون، تبعیض بین نیروهای بومی و غیر بومی و دیگر مسائل همه معلول‌اند نه علّت.

 

برای تأمین امنیّت غذایی (Food Security) در یک کشور دو راه عمده وجود دارد:

 

یکی نظریّه‌ی کارایی اقتصادی و دیگری خودکفایی غذایی (Food Self-Sufficiency). کارایی اقتصادی مبتنی بر تولید و صادرات کالایی است که در خارج گرانتر است و واردات کالایی است که در خارج ارزانتر تمام می‌شود. اقتصاد مبتنی بر مبادله بسیار بیش از سیاست خودکفایی می‌تواند امنیّت غذایی کشورها را تأمین کند. برای دیدن سابقه‌ی این دو سیاست و سرانجام تجربه‌ی کشورهای مختلف، مطالعه‌ی این مقاله را توصیه می‌کنم.

 

بنا بر این در مسئله‌ی مورد بحث ما، تولید محصولاتی در ایران به‌صرفه است که آب‌بر نباشند و در برابر باید محصولات آب‌بر را وارد کرد. در صورت عکس‌شدن معادله‌ی فوق در کوتاه‌مدّت شاید نتایج خوبی گرفته شود ولی با ادامه‌ی آن،‌ شاهد فرسایش خاک و اتلاف منابع زیرزمینی خواهیم بود که در طیّ قرون به دست آمده‌اند. این بلایی است که به سر عربستان سعودی در دهه‌ی نود آمد. این کشور بیابانی با تهوّری عجیب، خودکفایی غذایی را سرلوحه‌ی کارش قرار داد و در سال ۱۹۹۲ با تولید بیش از چهارمیلیون تن گندم به چهارمین صادرکننده‌ی گندم تبدیل شد. به رغم هشدار سازمان‌های جهانی، عربستان به این سیاست ادامه داد ولی با گذشت چندسال و از دست دادن منابع آب فسیلی، بر وسعت مناطق بیابانی این کشور افزوده شد و در حال حاضر یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم است.

 

ایران با دیدن عربستان و بی‌آنکه منتظر نتایج سیاست این کشور شود، به فکر رقابت افتاد و  خودکفایی در تولید محصول آب‌بر گندم را سرلوحه‌ی برنامه‌های اقتصادی خود قرار داد تا در نهایت در دوره‌ی دوّم دولت خاتمی، جشن خودکفایی گندم را برگزار کرد. در دولتهای نهم و دهم از تولید این محصول کاسته و واردات گندم آغاز شد ولی دوباره در دولت روحانی سیاست دولت اصلاحات پی گرفته شد و خودکفایی در تولید گندم به هدف تبدیل شد و به این هدف هم دست‌ یافتند.

 

پیامد اوّل‌ این سیاست از بین رفتن منابع زیرزمینی آب در کشور و تبدیل مزارع به مناطق بیابانی بود که به افزایش هجرت روستاییان به شهرها انجامید. شاید با زدن چاههای عمیقتر در کوتاه‌مدّت مشکل را حل کنند ولی ایران در نهایت به سرنوشت عربستان خواهد رسید، گیرم کمی دیرتر که آن هم به‌خاطر وجود منابع آبی بیشتر در ایران است. پیامد دوّم فرونشست زمین در سراسر کشور بود که مانند بمب ساعتی تهران و کلّ کشور را تهدید می‌کند (پیشتر یادداشت کوتاهی در این باره نوشتم)؛‌ تهدیدی که بسیار بزرگتر از خطر زلزله است. سوّمین پیامد فرسایش خاک ایران است. ایران با فرسایش بیش از دومیلیارد تن خاک در سال رتبه‌ی اوّل فرسایش خاک در جهان (حدود ۲۶ میلیارد تن) را داراست. همانطور که می‌بینید ایران با سرعت در حال تبدیل به کشوری بیابانی است.

  

نظام ایران اگر در هر هر زمینه‌ای گرفتار روزمرّگی باشد، ‌در یک طرح راهبردی خود سیاستی بلندمدّت را در پیش گرفته است و آن هم «دشمنی با نظم جهانی» است. با اختلاف‌نظر با سازمان ملل و در صدر آن سیاست نابودی اسرائیل و صدور انقلاب و شیعه‌گری که به در پیش گرفتن سیاستی اشغالی در سوریه، عراق، یمن و در آینده‌ی نزدیک افغانستان و دیگر کشورها انجامیده است، نظام هر آن در انتظار مواجهه با تحریمی جدید و بسته‌شدن منافذ ورود و صدور کالاست. بر این اساس باید سیاستهای اقتصادی را به گونه‌ای تنظیم کرد که کشور در حالت محاصره‌ی کامل هم بتواند از پس تأمین نیازهای اوّلیّه‌ی خود بربیاید و اینجاست که اصطلاح «اقتصاد مقاومتی» متولّد می‌شود.

 

سیاست «اقتصاد مقاومتی» که مبتنی بر خودکفایی در اقتصاد در صورت بستن تمام دروازه‌های ورودی کشور است، علّت اصلی سیاستهای اشتباه آبی کشور به شمار می‌آید. سیاستی که نقد آن در داخل کشور هزینه‌بر است و منتقدانش را وادار به سکوت می‌کنند. بررسی داده‌ها، دیدن واقعیّت و تحلیل آن باید بر تمایلات سیاسی چیره شود. کمی عجیب به نظر می‌آید ولی سیاستهای اشتباه آبی و زراعتی عمدتاً در دولتهای اصلاحات و اعتدال (در هر دو دوره زیر نظر و به کارگردانی محمود حجتی) گرفته و اعمال شد امّا در دولت احمدی‌نژاد روند کار -حدّاقل در این زمینه- عاقلانه‌تر بود. در واقع پیش از اختراع اصطلاح بی‌مبنای «اقتصاد مقاومتی»، دولت هفتم و هشتم -دست‌کم در حوزه‌ی غذایی- در حال انجام آن بود. این را باید کسی به سیّدمحمّد خاتمی که برای خوزستان بیانیّه می‌دهد یادآوری کند که مشکل دقیقاً از کجا آغاز شد.

حشد الشیعی

                                                                                    ‌              دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰

 

 

ان قدر فاصله‌ی بین انتشار این نوشته و اعلام حضور حشدالشیعی در افغانستان کم بود که خودم هم غافلگیر شدم. به زحمت بتوان به آن گفت «پیش‌بینی» چون فاصله‌ی چندانی بین آنها وجود ندارد. وقتی مجال‌دادن به نیروهای تندرو در یک کشور و فرستادن نیروهای وابسته برای «کمک» جواب دهد، چرا جای دیگر امتحان نشود؟

    

در واقع به جز سوریه، این روش در عراق هم موفقیّت‌آمیز بود. گرچه رابطه‌ی ایران و عراق پس از صدام همیشه گرم بود ولی در حدّ وابستگی هم نبود. پس از سقوط موصل بود که هم عربها و هم کردها از ایران تقاضای کمک کردند و سلیمانی همچون فرشته‌ی نجات برای «کمک» آمد. سقوط موصل به شکلی مشکوک در زمان نوری مالکی نخست‌وزیر دست‌نشانده‌ی ایران اتفاق افتاد. گروه نیمه‌وحشی داعش فقط در جنگهای نامنظم کارآمد بودند و توان تصرّف شهرها را مگر با عقب‌نشینی نیروهای مقابل نداشتند. چه شد که نیروهای عراقی یک‌باره از شهر گریختند؟ یک احتمال قوی این است که تسلیم موصل، عملی برنامه‌ریزی‌شده برای تثبیت استیلای ایران و شبه‌نظامیان تحت امرش بر عراق بوده باشد.

   

وضع افغانستان چه از لحاظ جغرافیایی و چه قومیّتی با عراق و سوریه تفاوت دارد ولی ایران نیز در چندسال گذشته در کارگردانی جنگهای نیابتی خبره‌تر شده است و اعلام حضور فاطمیّون در افغانستان این گمانه‌زنی را تقویت می‌کند. فرمانده‌ی آنان گفته که نام «حشد الشیعی»  مناسب نیست چون بوی تقابل مذهبی می‌دهد؛ بله، در عراق هم برای حفظ ظاهر برخی نیروهای سنّی در «حشد الشعبی» حضور دارند ولی مهار کار به دست شیعیانی است که از تهران فرمان می‌گیرند و نه حتّی نجف. اینجا نیز سرانجام نام مناسبی پیدا خواهد شد و از اقوام و مذاهب گوناگون نیرو خواهند گرفت امّا فرمان در دست اعضای امتحان پس‌داده‌ی فاطمیّون خواهد بود. این داستان ادامه دارد...

Real Time Web Analytics