منتقدان بزهکار و روان‌نژند

                                                                                                           جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹


وزیر امور خارجه‌ی نظام درباره‌ی نوید افکاری گفته است که مسأله‌ی وی به اعتراضات مردمی ربطی نداشت و پرونده‌ی شخصی بود. اگر واقعاً مسأله قتل و قصاص نفس بود، چرا حکم او دوبار اعدام بود؟ برای قتل یک نفر که قاتل را دوبار محکوم نمی‌کنند؟ فروکاستن معترض به یک قاتل پاک‌کردن صورت مسأله نیست، تحریف آن است. 

از دید قوّه‌ی قضائیّه‌ی نظام شاهین ناصری که گواه شکنجه‌ی اوست نیز یک کلاهبردار است. بسیار خوب کسی که به زندان رفته لابد خلافی کرده است ولی مگر یک متخلّف نمی‌تواند شاهد شکنجه‌ی دیگری باشد؟ گواهی پزشکی قانونی شکنجه‌‌ی برادران افکاری چه شد؟ دو برادر دیگر کجایند و چرا به وکلایشان دسترسی ندارند؟
  
زمانی حتّی خبر غیرمستند یا شایعه‌ی شکنجه یا قتل می‌توانست جنبشی در لایه‌های اجتماعی به وجود آورد ولی حالا خبر فوت مشکوک نادر مختاری چنین نمی‌کند که البتّه حدس زدن دلایل آن خیلی سخت نیست. قوه قضائیه او را کیف‌قاپ نامیده تا آشکار شود که فقط بزهکاران، کلاهبرداران و دزدان با نظام مخالفند و آدم سالمی بین معترضان یافت نمی‌شود.
  
پارسال هاشم خواستار و نازنین زاغری را مدتی به بیمارستان روانی بردند و به این فهرست می‌توان نام کیانوش سنجری، هنگامه شهیدی، سها مرتضایی، حمید بقایی و چند نفر دیگر را افزود. بله؛ تنها بزهکاران و روان‌نژندان با نظام مقدّس مخالفت می‌کنند.

نگاهی به «توحید» آشوری

                                                                                                 شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹


«...مرا با چشم بسته به زندان اوین بردند و در سلؤل انفرادی محبوس نمودند و با اینکه پیشاپیش و در بازجویی‌های اوّلیه واقعیّت امر برایشان مسلّم بود، همچنان به بازداشت من ادامه دادند تا سرانجام پس از یک هفته به عنوان اعتراض به این عمل دور از تقوای نظام اسلامی، اعلام اعتصاب غذا نمودم...»

این یادداشت با اینکه به نظر خیلی آشنا می‌‌آید ولی یکی از نوشته‌‌های محکومان اعتراضات ۹۶ و ۹۸ نیست بلکه تاریخ نگارش آن به ۲۴ اردیبهشت ۵۸ برمی‌گردد، یعنی بیش از ۴۱ سال پیش و به قلم حبیب‌الله آشوری که درست در چنین روزهایی، در ۲۸ شهریور ۶۰ اعدام شد. مخاطب نامه آیت‌الله خمینی است و اعدام آشوری نشان می‌دهد که چقدر این نامه‌نگاری مفید بوده است. از آنجا که وی همراه حدود پنجاه نفر از زندانیان مجاهد اعدام شد،‌ این گمان قوّت گرفت که خود او جزو آنان باشد ولی او به گفته‌ی آشنایانش عضو هیچ گروه و دسته‌ای نبود و انتسابش به «فرقان» را هم در تماس با روزنامه‌ی کیهان نفی کرده بود.

عمده‌ترین دلیل اعدام او حکم ارتداد وی بنا به نظر ابوالقاسم خزعلی و مصباح یزدی بر اساس کتاب توحید بود. «توحید» را چندسال پیش برای دانلود گذاشتم ولی هر قدر منتظر شدم کسی چیزی ننوشت درباره‌ی کتابی که سیّدعلی خامنه‌ای محتوای آن را از آن خود می‌دانست ولی بر اساس همان کتاب یکی از آشنایانش اعدام شد بی‌آنکه برای رهایی او کمترین تلاشی کند. خیلی مختصر نگاهی می‌اندازم به محتوای کتاب توحید.

از دید نویسنده‌ی کتاب، توحید سه بعد اعتقادی،‌ ابلاغی و عملی دارد و مراد از عمل هم شامل اعمال فردی و اعمال اجتماعی است که مهمترین آن تشکیل حکومت و برقراری عدل و داد است. بدون این جزء آخر،‌ توحید ناقص است و پیام دین ناشنیده و ابتر می‌ماند. این چکیده‌ی کتاب توحید است که از ابتدا تا انتها بارها کمابیش به یک شکل واحد تکرار و تکرار می‌شود.

محتوای کتاب و تأکید بسیار بر وجه اجتماعی آن، سکّه‌ی رایج آن دوران بود که تا کنون هم ادامه یافته است. اگر روحانیان سنّتی علیه این کتاب موضع می‌گرفتند عجیب نبود ولی کلیّات سخن نویسنده‌ی توحید کلامی است که چهار دهه از منابر جمعه و تریبونهای رسمی به گوش می‌رسد. خامنه‌ای می‌گوید که آشوری حرفهای او را به نام خودش چاپ کرده ولی اساس و بنیان کتاب،‌ برداشت ناقصی از بخشی از کتب دکتر علی شریعتی است که کلیدواژه‌های آشنای توتم، فتیش، پانتئون، استحمار، الیناسیون و دیگر واژه‌های پرکاربرد او به کرّات در کتاب مشاهده می‌شود. اگر قرار به کپی‌برداری باشد،‌ آشوری از شریعتی اقباس کرده نه از خامنه‌ای که خودش وامدار شریعتی بود؛ گرچه هم در زمان ریاست‌جمهوری و هم در زمان رهبری از دیگر همفکران او دوری گزید و کمکی به همراهان پیشین خود ننمود.
  
اساس کتاب نوعی نگاه ثنوی به جهان است که شر،‌ طاغوت و شیطان نه به عنوان لازمه‌ و پیش‌زمینه‌ی اختیار بشر بلکه همچون رقیب خدا در صحنه‌اند. جنگی بین خدا و شیطان درگرفته و مسلمان واقعی نباید اجازه دهد که خدا بازنده‌ی این جدال باشد. باید پای در عرصه بنهد و پیروزی را برای جبهه‌ی حق به ارمغان بیاورد. گرچه کتاب مدّعی است در برابر شرک ایستاده ولی همین دیدگاه خود ناشی از نوعی شرک خفی است که البتّه سالهاست از زبان روحانیان حکومتی شنیده می‌شود.

واضح‌ترین و فردی‌ترین آیات قرآن هم از دید آشوری ترجمه‌ای غریب -به نفع اسلام انقلابی- دارند. مثلاً «ولا تطع المکذّبین» را «از ضدّانقلاب فرمان نبر» معنا می‌کند.(ص۹۳) یا «من شرّ الوسواس الخنّاس» را به «از شرّ افسون نظام افسونگر» برمی‌گرداند و ترجمه‌ی ابتدای سوره‌ی فلق هم از نگاه وی اینطور است: «پناه می‌برم به سررشته‌دار سپیده‌دمان انقلاب از شرّ روشها و اندیشه‌های کهنه و هر نظام سیاهی که هستی انسانها را فرا گرفته است» (ص ۳۵۴)

از دید آشوری «تقیّه» اگر به معنای کتمان است، منظور «لوندادن» اطلاعات جبهه‌ی حق مثلاً در زندان و زیر شکنجه است. (ص ۳۶۳)  یا «ابن‌السبیل» را نه در راه مانده و محتاج خرج سفر بلکه ابتدا سبیل را راه جهاد معنا می‌کند سپس ابن‌السبیل را کسی که برای جنگ در راه حق به پول نیاز دارد. (ص ۲۸۲) او در ابتدای کتاب «فلاح‌» را نه رستگاری بلکه پیروزی و غلبه معنا می‌کند و هر جا مشتقّات مصدر «حکم» در قرآن آمده -که معانی گوناگون دارد- آن را به معنای حکومت و حاکمیّت سیاسی می‌گیرد که بی‌شباهت به تلقّی آیت‌الله خمینی از احادیثی نیست که پایه و اساس «ولایت فقیه» شدند. (ص ۱۶۲)

دیدگاه اقتصادی کتاب برداشت افراطی و ساده‌ای از چپ‌گرایی مرسوم آن سالهاست. نویسنده با هر گونه پرداخت پول به شخص سرمایه‌دار مخالف است. از دید او افراد حتماً باید خود کار کنند و به صرف داشتن پول نمی‌توانند سهمی از سود حاصل از آن ببرند. او پرداخت انواع وام به افراد، شرکتها و کارخانجات و خرید سهام آنها را نیز قسمی از ربا برمی‌شمرد که طبعاً بر این اساس باید همه‌ی بانکها، بازارهای بورس و نهادهای مالی جهان تعطیل شوند.(ص ۱۲۹) آشوری بر اساس «لیس للانسان الّا ما سعی» حکم می‌کند که پول و امکانات مالی را از کسانی که کار و تولید نمی‌کنند بگیرید تا یا به زور تن به کار بدهند یا زحمت کم کنند! (ص ۱۲۸) می‌بینید که مصادره‌های اوایل انقلاب در برابر فتوای قاطع آشوری لطیفه‌ای بیش نبودند.
   
نه برداشت تندروانه و التقاطی آشوری از آیات و روایات به ویژه در آن زمان عجیب و نادر بود و نه مطلبی در کتاب می‌توان یافت که با سختگیرانه‌ترین برداشت بتوان بر اساس آن حکم به ارتدادش داد. درگیری‌های شخصی و انتقادهای تند او به روحانیانی که از دید وی مرفّه زندگی می‌کردند، منشأ جبهه‌گیری علیه او بود که به معنای دقیق کلمه شوخی شوخی به مرگ یا قتل او انجامید. عبدالحمید دیالمه از روحانیان آتشین‌مزاج وقت او را با لباس مبدّل در مجلس شورای اسلامی می‌بیند و به پاسداران نشان می‌دهد. آشوری زندانی و بعد تیرباران می‌شود؛ آن هم بر اساس کتابی که رهبر بعدی جمهوری اسلامی محتوایش را رونویسی از سخنان خود می‌دانست. چرخ روزگار از این بازیها بسیار دارد.
  
در همین زمینه: کتاب توحید آشوری

طنابها و گردنها

                                                                                                  یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹


شنبه‌ی نحس هم گذشت. در چنین مواقعی چه‌بسا با خود بیندیشیم که فایده‌ی هشتگ‌ها و نوشته‌ها و مصاحبه‌ها و نامه‌ها و درخواستها و بیانّیّه‌ها و.. چه بود؟ اینها همه برای ایجاد تغییری هرچند اندک انجام شد؛ به گمان اینکه مخاطب کسی است که ممکن است برای نفع خودش هم که شده کمی سر عقل بیاید. سر عقل بیاید و بداند که کشورداری بر اساس مدارا و انسانیّت به کنار، بر اساس قوانین موجود برای خودش هم فایده دارد. امّا روند چهار دهه‌ی گذشته اعتماد به نفسی به نظام داده که با خود بگوید «حالا که این روش سالهاست جواب داده،‌ چرا عوضش کنم؟»

سخنگوی قوّه‌ی قضائیّه پیشتر گفت که حکم نوید افکاری اعدام نیست بلکه قصاص است. لابد به این معنا که بر اساس بغی و محاربه و دیگر عناوین عجیب و غریب قرار نیست اعدام شود بلکه مسأله امری شخصی است و اولیای دم قصاص می‌خواهند. وکلا و خیرخواهان نیز پافشاری بر نبود شواهد و «اعتراف اجباری» را به کناری گذاشتند و گفتند بسیار خوب از اولیای دم تقاضای عفو می‌کنیم. تا خانواده‌ی مقتول پذیرفتند که با آنها حرف بزنند و روزنه‌ی امیدی پیدا شد، بلافاصله او را بی‌خبر اعدام کردند تا مبادا پادرمیانی‌ها جواب بدهد. بله جناب سخنگو،‌ قوّه‌ی قضائیّه بلکه نظام نشان داد مسأله‌اش اعدام نیست.

نظام نمی‌تواند اعتیاد به اعدام را ترک کند. قبلاً به صورت فلّه‌ای و گروهی بود و حالا کمتر ولی برای زهرچشم گرفتن، با همان کارکرد امّا به شیوه‌ای متفاوت. همین حالا فشار روی علی یونسی است که اعتراف کند تا حکمش سبک شود که دروغ محض است و بلافاصله پس از اعتراف به سرش همان می‌آید که به سر نوید افکاری آمد. گفته‌ها و نوشته‌های برادران افکاری و خانواده‌شان بر انبوه مدارک جرم و بیدادگری قوّه‌ی قضا و نظام افزود. در یازده‌سال گذشته و روند جدید اعتراضات از هر یک از قربانیان جمله یا عبارتی به یادگار ماند. این جمله که «برای طناب دارشان دنبال گردن می‌گردند» برای همیشه از نوید افکاری در ذهن ایرانیان خواهد ماند. پرسش اینجاست که چند طناب دار دیگر به انتظار آویخته شده است؟ 

جمله‌های سینمایی -۵۳

                                                                                                سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۹
           
World War Z 2013
مشکل ما با بیشتر مردم اینه که باور نمی‌کنن یه چیزایی ممکنه واقعاً اتّفاق بیفته تا زمانی که واقعاً اتّفاق بیفته؛ این حماقت یا ضعف نیست، فقط طبیعت انسانی ماست.

Million Dollar Baby 2004
هیچ‌وقت نخواستم دشمنانم رو بشناسم،‌ چون می‌دونستم که نزدیکترین دوستام رو هم از دست می‌دم.
  
The Monuments Men 2014
میشه نسل‌کشی کرد و خونه‌های مردم رو با خاک یکسان کرد ولی اونا دوباره برمی‌گردن امّا اگه تاریخ و آثارشون رو از بین ببری، انگار که از ابتدا اصلاً وجود نداشته‌ن.

Four Wedding and a Funeral 1994
باران می‌بارد...
- بیا تو خیس شدی.
 - نه راحتم. بعضی وقتا آدم از یه حدّی بیشتر دیگه خیس نمیشه.
  
Sons of Anarchy 1998
گاهی تو زندگیت به جایی می‌رسی که به خودت می‌گی: چرا هنوز دنبال چیزایی می‌رم که دیگه حتّی نمی‌خوامشون؟

پیشین: جمله‌های سینمایی -۵۲

حاشیه بر اخبار -۶۰

                                                                                                جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹


نوبخت: اجازه‌ی فروش یک قطره نفت را هم به ما نمی‌دهند.
ظریف: امریکا نمی‌تواند صادرات نفت ایران را به صفر برساند. (دوسال پیش)
- اعتبار بقیّه‌ی تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های جوادآقا گویا در همین حد و حدود باشد. راستی چرا چین از ایران نفت نمی‌خرد؟

زیتون با کارشناس سابق عفو بین‌الملل و نویسنده‌ی نامه به مقامات ایران در سال ۶۷ گفتگو کرد.
- تا وقتی هستند نوآمدگانی که با جستجو در آرشیو سند «کشف» کنند گفتگو با خود نویسنده‌ی آن نامه‌ها توجیهی ندارد. بهتر است از خانم دایانا الطحاوی پس از پرس‌وجو پیرامون نامه‌ی آن هریسون، در این باره هم کسب خبر کنند، در ضمن به همسر نیل هیکس هم تذکّر لازم داده شود.

محمّد صدر: قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین بدون تصویب FATF عملی نیست.
- مشکل دو تا شد. از طرفی ولایت و ولایتمداران با توجیه اینکه تصویب FATF باعث شفافیّت تراکنش‌های مالی نظام می‌شود و می‌تواند مانع کمک به هم‌پیمانان شود،‌ جلو تصویب آن را می‌گیرند و از طرفی تمایل به قرارداد طولانی با چین دارند. حالا تقابل دو میل ولایت که نمی‌داند در چه جهانی زندگی می‌کند، ایجاد ناسازگاری کرده است. هرکس توانست مسأله را حل کند.

پمپئو دوباره رفتار چین با مسلمانان اویغور را به خامنه‌ای یادآوری کرد.
- ظریف معمولاً بلافاصله به سخنان تویتری پمپئو درباره‌ی ایران واکنش نشان می‌دهد امّا در این مورد خاص همیشه سکوت می‌کند.

جوکار: طرح اینترنت ملّی جزو قرارداد ۲۵ ساله با چین است.
- هرجا بحث سانسور و محدودیّت است نام چین می‌درخشد. با این قرارداد بعید است پولی به ایران وارد شود ولی احتمال اینکه مانند خود چین نتوانیم گوگل را هم باز کنیم دور از ذهن نیست.

پ.ن: اسم چین زیاد برده شد. این یادداشت را درباره‌ی سخنان لیلاز در نقد مخالفان قرارداد با چین برای زیتون نوشته‌ام.

پیشین: حاشیه بر اخبار -۵۹

انواع اعتراف در نظام

                                                                                                  شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹


تا کنون چندین مورد از رابطه‌ی جرم، اعتراف و حکم دادگاه را در جمهوری اسلامی مشاهده کرده‌ایم:

یک. متهم مجبور می‌شود که جلو دوربین بازجو-خبرنگاران صداوسیما (بخشی، ‌قلیان) یا دادگاه فرمایشی (اعتراضات سال ۸۸) به «جرم» خود اعتراف کند که طبعاً انکار بعد تأثیری در از بین‌بردن آن اعتراف ابتدایی ندارد. ده‌ها مورد اعتراف تلویزیونی در طول چهار دهه حاصل این رویکرد است که در بسیاری از مواقع مثل سیّدمهدی هاشمی به اعدام منجر شده است.

دو. اقرار در واقع شبه‌اقراری است که با تقطیع بخشی از حرفهای متّهم که معمولاً حالت عادی هم ندارد به دست می‌آید. دو سه جمله از محمّد ثلاث پس از ضرب و شتم و در حالت نیمه‌هشیاری از این دست است. سالها قبل مهدی نحوی، کسی که به نادرستی متّهم به بمب‌گذاری در حرم امام رضا شده بود نیز همین‌طور در حالت مشرف به موت یک جمله‌ی نامفهوم رو به دوربین گفت.
  
سه. متّهم زیر شکنجه اقرار می‌کند. باز هم انکار بعدی در دادگاه و گفتن اینکه تحت شرایط خاصّی آن حرفها را زده، فایده‌ای در صدور حکم ندارد. این حالت یکی از رایج‌ترین حالت‌هاست. نوید افکاری از معترضان تابستان دوسال پیش شیراز به دو بار اعدام محکوم شده است. بنا بر نامه‌ای که از او به بیرون زندان رسیده، اعترافات او زیر شکنجه‌های شدید گرفته شده ولی حکم دادگاه بدون ارتباط به این واقعیّت صادر شده است.

چهار. عجیب‌ترین حالت و جدیدترین آن «اعتراف‌نکردن» است. اگر متّهم چه در دادگاه و چه زیر شکنجه اقرار نکند و بر ارائه‌ی شواهد علیه خود اصرار کند،‌ بی‌گمان «آموزش‌دیده» است و لاجرم مجرم! مصطفی صالحی از دستگیرشدگان اعتراضات آبان ۹۶ چندی پیش اعدام شد. از متّهم سلاح یا آلت جرمی کشف نشد، او در روند دادرسی اقرار به قتل نکرد؛ گفت که نحوه‌ی استفاده از اسلحه را بلد نیست، بر بیگناه‌بودن خود اصرار می‌کرد و می‌گفت که تصاویر دوربین‌های مداربسته را بررسی کنند و شاهدی اگر وجود دارد، شهادت علیه او بدهد. 
 
نیازی به گفتن نیست که -جز حالت چهارم که بدعتی عجیب در نظام قضایی جهان است- هر گونه فشار برای اخذ اعتراف در نظام قضایی اسلام، ‌اعتراف را بی‌اعتبار می‌کند حتّی اگر صرف اعتراف در زندان باشد. فقط اعتراف در حالت کاملاً مختار، با آزادی کامل و با دسترسی به وکیل منتخب متّهم است که می‌تواند مستمسک صدور حکم شود. متّهمان امنیّتی حتّی به وکلای تسخیری مورد اطمینان نظام هم دسترسی درستی ندارند، ‌چه رسد به اینکه بخواهند با آزادی کامل از خود دفاع کنند. با این وصف، بی‌اعتباری احکام صادره از روز هم روشن‌تر است.

منم همینطور

لحظه‌های سینمایی -۷                                                                    سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹
              
سریال «اتاق خبر»؛‌ مری،‌ دختری که به او تجاوز شده،‌ خطاب به تهیّه‌کننده‌ی تلویزیون:

به من میگن حلقه بپوش یا بگو دوست‌پسر داری؛ یعنی من برای حفاظت از خودم در برابر یه مرد، باید وانمود کنم که به مرد دیگه‌ای تعلّق دارم.

مری (سارا ساذرلند) دختر دانشجویی است که در یک مهمانی در مصرف نوشیدنی و کشیدنی زیاده‌روی می‌کند. پسرهایی که مری نیمه‌هشیار را به خوابگاهش می‌رسانند، به نوبت به او تجاوز می‌کنند. دیدن این صحنه و شنیدن این جمله‌ها شاید ما را به این نتیجه برساند که انگار هر جا برویم آسمان همین رنگ است. تفاوت فرهنگها کمک چندانی به امنیّت زنان نمی‌کند و تفاوت نظامهای حقوقی هم -چنان که خواهیم دید- چندان کارساز نیست.

این روزها نوعی «منم همینطور» ایرانی راه افتاده که دختران، زنان و حتّی پسران از تعرّض‌های جنسی به خود می‌نویسند. در بسیاری از مواقع این خاطرات پرخطر همراه با آوردن نام افراد تجاوزگر است. نام خیلی از هنرمندان برده می‌شود که البتّه حقّ دفاع از خود باید برای همه محفوظ باشد و نمی‌توان به صرف ایراد اتّهام به یک نفر او را مقصّر دانست و گرنه سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.

خیلی کم پیش آمده که در طول سالیان وبلاگ‌نویسی مطلبی را پس از انتشار حذف کنم. اگر هم نظر یا تحلیلی بعدها اشتباه‌بودنش ثابت شد، بهتر دیدم که بماند تا تذکّری برای خودم باشد. یکی از مطالبی که واجب‌ دیدم حذف کنم، یادداشتی بود که درباره‌ی اتّهام تعرّض جنسی به نقّاش و هنرشناس کبیر معاصر نوشتم. آن موقع بیشتر به نظرم نوعی تسویه‌حساب بود ولی با تکرار زدن اتّهام به او از افراد گوناگونی که امکان ندارد با هم توافقی در این زمینه کرده باشند، باقی گذاشتن آن یادداشت نوعی حمایت نامشروع از یک متخلّف بود. دفاع برخی از گالری‌داران و دست‌اندرکاران هنرهای تجسّمی از او و امثال او برای لاپوشانی کارهایش و جلوگیری از شکایت افراد، مکمّل تعرّضهای آگاهانه و دامنه‌دار اوست. 

لیلی گلستان کتابی ترجمه کرده به نام «زندگی با پیکاسو» نوشته‌ی فرانسواز ژیلو معشوقه‌ی پیکاسو که نوع زندگی آزاد نقاشان و تفریحهایشان را به تصویر کشیده است. تصوّر بسیاری از هنرمندان از زندگی هنرمندانه چنین چیزی است ولی بدون دیدن تفاوتهای دو فرهنگ. آن روابط بر پایه‌ی رضایت دو طرف و در متن فرهنگی کاملاً متفاوت است که انجام آن اینجا ممکن نیست. وقتی کار به تعرّض به کارآموزان، نوجوانان و خبرنگاران برسد که دیگر صورت مسأله کاملاً فرق خواهد کرد.

گرفتن یک جوان یک‌لاقبا پس از بالاگرفتن افشاگری‌ها خوب است ولی اصلاً کاری ندارد. کسانی دارای پرونده‌ی تعرّض جنسی‌اند که باور کردنش سخت است. یکی از کارگردانان سرشناس که به دلایل سیاسی بازداشت شد و خواننده‌ی مهاجر پرطرفدار از آن جمله‌اند. بازیگر جوانی از گرفتن نقش کوتاه در فیلم شخصی می‌گفت که شرطش مسافرت یک‌هفته‌ای با او بود. شاید کسی بگوید بر اساس رضایت دو طرفه اشکال ندارد ولی این نوعی سوءاستفاده از جایگاه هنری است. دراین مورد خاص بازیگر متأهّل هم بود و هم‌سن فرزند کارگردان به ظاهر نجیب و مظلوم. وقتی چندی پیش یک کارگردان به اتّهام تعرّض به یک بازیگر تازه‌وارد ۱۹ساله شلّاق هم خورد ولی بعد عکس‌های خندانش را با بازیگران زن دیدم، گفتم که از شماست که بر شماست.

در امریکا از هر ۱۰۰۰ مورد تجاوز تنها ۴۰۰ مورد گزارش می‌شود که فقط ۱۳ شکایت به اثبات می‌رسد. دانستن همین به اضافه‌ی هزینه‌ی دادرسی و امکان شکایت متقابل متّهم کافی است تا قربانی را از شکایت‌کردن منصرف کند. سخنان پیمان حاج‌محمود عطّار، وکیل دادگستری،‌ استاد دانشگاه و متخصّص حقوق جرم و جزا هم عمق بی‌پناهی زنان قربانی را در جامعه‌ی ما نشان می‌دهد. امثال ایشان به جای تأکید روی دشواربودن اثبات تجاوز باید این دغدغه را داشته باشند که هنگام وقوع جرم و پس از آن، فرد قربانی باید چه‌کار کند؛ گفتن اینکه «در دنیا روز به روز اثبات تجاوز سخت‌تر می‌شود»، در واقع تشویق متجاوز و دادن جایزه به اوست.

پیشین: لحظه‌های سینمایی -۶

جبر تاریخی

                                                                                                      شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۹
       
تا از «هیچ بزرگ» دور نشده‌ایم، یک نکته را اضافه کنم. بازی‌کردن یا نکردن بازیگران در عرصه‌ی سینما یا دیگر عرصه‌های هنر و دانش، در بیشتر مواقع بیش از آنکه به تفاوت اندیشه و فرهنگ دو نظام برگردد، به بخت یا جبر زمان فعّالیّت آنان برمی‌گردد و گرنه بدنه‌ی فعّالان هنری و علمی یا حتّی خود جامعه با یک انقلاب عوض نمی‌شود. برای همین است که هر وقت این حقیقت آشکار می‌شود، تلاش می‌کنند با یک انقلاب فرهنگی یا مشابه آن «تغییر ریشه‌ای» بر دانشگاه یا محافل فرهنگی تحمیل کنند که نمی‌شود و برمی‌گردیم سر خانه‌ی اوّل.

عکس بالا جشن پایان فیلم‌برداری سریال «باز مدرسه‌م دیر شد» در خانه‌ی تهیّه‌کننده‌ی آن است که خسرو شکیبایی کنار اکبر عبدی و دیگر عوامل سریال ایستاده است. محمّد شمس و مسعود فروتن نیز هستند؛ مهین شهابی هم کنار شاه‌ماهی نشسته است. شکیبایی شش‌سال از گوگوش بزرگتر بود؛ کافی بود پایش چندسال زودتر به سینما باز شود تا مثل بهروز وثوقی و چند نفر دیگر، یکی از ستاره‌های سینمای قبل از انقلاب شود و پس از انقلاب مبتلا به ممنوعیّت یا مجبور به مهاجرت شود. اکبر عبدی اگر چندسال بزرگتر بود، جان می‌داد برای فیلمفارسی کمدی؛‌ همانطور که -به رغم استعداد خارق‌العاده‌ی بازیگری- مشابه آن فیلمها را پس از انقلاب بازی کرد. 

همانطور که مهین شهابی امکان حضور در سینما و تلویزیون پس از انقلاب را یافت،‌ پوری بنایی هم می‌توانست این امکان را بیابد. برخی ستارگانی که تن‌نمایی هم کرده بودند، بازی کردند ولی او نه. این فهرست را می‌توان ادامه داد. اکثر قریب به اتّفاق فعّالان فرهنگی مانند تصویر بالا می‌توانند در یک قاب با هم جای بگیرند. این مرزبندی‌های اعتباری و موقّت است که آنان را از هم جدا می‌کند.

سیاست علیه عدالت

                                                                                                 جمعه ۳۱ امرداد ۱۳۹۹
  
چند نکته درباره‌ی بیانیه‌ی ۲۵ مرداد ۶۷ عفو بین‌الملل:

یک. در سایت رادیو فردا خبری دیدم که بحرینی، یکی از همکاران عفو بین‌الملل، با انتشار تصویر سندی مدّعی شده که در تاریخ ۲۵ مرداد ۶۷ به دولت ایران وقوع اعدامهای دسته‌جمعی اطلّاع داده شده ولی آنان در اوج بی‌اخلاقی می‌گویند که نمی‌دانستیم. امّا در متن گزارش رادیو فردا به فایل صوتی موسوی در سال ۸۸ اشاره شده که می‌گوید «زمانی که این اتّفاق افتاد، ‌چند روز گذشته بود که در جلسه‌ی سران آقای خامنه‌ای اطّلاع دادند.» خوب پس موسوی به گفته‌ی خودش از آغاز اعدامها بی‌خبر بود ولی چند روز بعد باخبر می‌شود، پس هیچ‌گاه نگفته که در تمام مدّت اعدامها (حدود دوماه) از موضوع بی‌خبر بوده که حالا سندی علیه او ارائه شود.

دو. این بیانیّه دوسال پیش منتشر شده بود و در ضمن سلسه مطالبی که عفو بین‌الملل منتشر کرد وجود داشت. تویت بحرینی می‌گوید که این بیانیّه را پیدا کرده‌اند و کشف تکان‌دهنده‌ای بود؛ ‌گویا مطلب جدیدی است پس ایشان دو سال پیش در فیس‌بوکش به کدام نامه اشاره کرده بود که حالا آن را دوباره کشف کرده است؟ گرچه هر سندی که حتّی درباره‌ی اعدام یک‌نفر باشد تکان‌دهنده است ولی به هیچ‌وجه تازه نیست و خود بحرینی در جواب تأکید مجری رادیو فردا می‌گوید که قبلاً منتشر شده بود. پس چرا به عنوان سندی تازه ارائه شده است؟

سه. در یک دهه‌ی ابتدایی جمهوری اسلامی اعدامهای چند نفره رایج بود و از این دست نامه‌ها و بیانیّه‌ها پیش از آن تاریخ نیز وجود داشت همانطور که حالا هم برای اعدامها یا احکام اعدام بیانیّه می‌دهند. با توجّه به اینکه اعدامها از اوایل مرداد آغاز شد و پس از اعتراض شدید و حضوری آیت‌الله منتظری در ۲۴ مرداد افت کرد، به گفته‌ی ملاقات‌کنندگان با منتظری تا آن زمان ۷۵۰ نفر فقط در تهران اعدام شده بودند؛ با خواندن بیانیّه‌ی عفو بین‌الملل درمی‌یابیم که این بیانیّه راجع به اعدامهای دیگر است، نه آن کشتار جمعی. 

در متن بیانیّه به این اعدامها اشاره می شود:

۱- اعدام ده ضدّانقلاب و جاسوس عراقی در ۱۰ جولای/ ۲۰ تیر.
۲- اعدام علنی هفت عضو مجاهدین خلق در باختران ۱ آگوست/ ۱۱ مرداد.
۳. اعدام علنی یک عضو مجاهدین خلق در ایلام ۳ آگوست/ ۱۳ مرداد.
۴- اعدام چهار عضو حزب توده و فدائیان خلق در اوین ۲۰ جولای/ ۳۰ تیر.
به علاوه‌ی صدور ۵۵ حکم اعدام دیگر.

از میان موارد بالا مورد اوّل و چهارم پیش از آغاز اعدامها بر اساس نامه‌ی آیت‌الله خمینی است و دو مورد دیگر اعدام علنی در باختران (کرمانشاه) و ایلام است در حالی‌ که اعدامهای دسته‌جمعی ۶۷ مخفیانه انجام شد. اثری از اشاره به اعدامهای گسترده و دسته‌جمعی مخفیانه در این بیانیّه نیست و اساساً این بیانیّه ربطی به آن واقعه‌ی خاص ندارد. عجیب است که سایتها و خبرنگاران بازنشرکننده‌ی این بیانیّه آن را درست نخوانده‌اند و مجری رادیوفردا هم در پرسش از بحرینی اصلاً به آن اشاره نمی‌کند.
  
چهار. مجریان آن اعدامها به اسم و رسم شناخته شده‌اند، باکی از اعتراف به آن ندارند و یکی از ارکان اصلی آن هم‌اکنون رئیس قوّه‌ی قضائیّه است؛ ‌اینکه تمام تمرکز عفو بین‌الملل در این دوساله بر قوّه‌ی مجریه است نه عاملان یعنی قوّه‌ی قضائیه، ‌جای تأمّل دارد. موسوی هرجا حرف زده، آن را محکوم کرده است. مخالفت  و پیگیری خود او -و خامنه‌ای- در همان زمان به قطع اعدامها انجامید. ندیدن مخالفت عملی و نظری موسوی و جستجو در آرشیوها برای یافتن چیزی علیه او جای تأمّل بیشتر دارد. حتّی حالا که بحث درباره‌ی بیانیّه‌ی ۲۵ مرداد و هنگامه‌ی اعدامهاست،‌ بحرینی در رادیو فردا بحث را به چندماه بعد می‌کشاند و به طفره‌رفتن موسوی از جواب‌دادن در مصاحبه با تلویزیون اتریش (که آن هم اثبات نشد) می‌پردازد. جالبتر اینکه حالا که خود بحرینی و شرکا پذیرفته‌اند که آن مصاحبه حدّاکثر در حد جواب‌ندادن به پرسش خبرنگار است، «ایران اینترنشنال» همچنان می‌نویسد که موسوی در آن مصاحبه عملیات مرصاد را زمینه‌ساز آن اعدامها عنوان کرده است! من دو سال پیش به اختصار به مغالطه‌های گزارش عفو بین‌الملل پرداختم. عفو بین‌الملل باید پس از آن گزارش جهت‌دار که نقد هم شد درباره‌ی عملکرد سه همکار ایرانی خود دقّت بیشتری می‌کرد.

پنج. انتشار فیلم مصاحبه‌ی موسوی با تلویزیون اتریش او را از اتّهام چندساله‌ی دفاع از آن اعدامها رهاند. انتساب «طفره‌رفتن» به او نیز زمانی آشکار می‌شود که صدای خبرنگار -ونه گوینده‌ی روی تصویر- واضح باشد. حالا جز کسانی که چشم‌بسته با چیزی موافق یا مخالفند، انتشار دوباره‌ی سند ۲۵ مرداد ۶۷ می‌تواند برای جویندگان حقیقت میزان صداقت منتشرکنندگان آن را مشخّص کند؛ ‌کافی است متن سند یک‌بار به دقّت مطالعه شود که آیا مشّخصاً درباره‌ی اعدامهای دسته‌جمعی و مخفیانه‌ی ۶۷ است یا نه؟ آیا کسانی که سندی منتشرشده را دوباره کشف می‌کنند، معنایی خلاف محتوایش را به آن الصاق و برخلاف گفته‌ی افراد قولی را منتسب به آنان می‌کنند، ‌در پی عدالتند یا سیاسی‌کاری؟ اتّهام «اوج بی‌اخلاقی» مناسب کیست؟

هیچ بزرگ

                                                                                                   سه‌شنبه ۲۸ امرداد ۱۳۹۹
    

بسیاری در این چهل‌ساله گرفتار «هیچ» شدند که بهمن مفید یکی از آنان بود. هر پرسشی درباره‌ی دلیل ممنوعیّت کار او پاسخ نقضی دارد. اگر بگوییم برای فیلمهای ضعیف با صحنه‌های آن‌چنانی بود، کسانی با صحنه‌های آن‌چنانی‌تر امکان فعالیّت یافتند و نقش حاج‌آقاهای سجّاده آب‌کش را هم بازی کردند. اگر بگوییم در برابر ستاره‌های زن بازی کرد، بسیاری از بازیگران پس از انقلاب بازی‌های مشابهی داشتند. اگر بگوییم که پیشینه‌ی تأتری بسیاری از بازیگران ضعف آثار سینمایی‌شان را پوشاند، او هم از خانواده‌ای تأتری بود و به اصطلاح خاک صحنه خورده بود. هرچه بگوییم،‌ جواب دارد و اینها را درباره‌ی ملک‌مطیعی و فردین هم می‌توان گفت که پس از انقلاب حتّی فیلم هم ساختند تا بگویند نظم جدید را قبول دارند ولی برعکس متوسّلانی و ایرج قادری نتوانستند چون گرفتار هیچ بزرگ شدند.
  
اگر بپرسند که فیلمهایی مانند باشو، حاجی‌واشنگتن، مشق شب، بانو، آدم‌برفی، ‌دایره، سفره‌ی ایرانی، خانه‌ی روی آب، طلای سرخ، آفساید، ‌نیوه‌ مانگ، آبادان، سنتوری تا... خانه‌ی پدری چرا به طور دائم یا موقّت توقیف شدند چه جوابی هست؟ پس از اکران دیرهنگام بعضی از آنان چه اتّفاقی افتاد که پیشتر نباید می‌افتاد؟ جواب هیچ است، یک هیچ بزرگ.

اگر بپرسند که چرا زمانی داشتن ویدئو و بعدها حتّی حمل نوار ویدئو ممنوع بود و پس از آزادی آن چه اتّفاقی افتاد؟ همین حالا دلیل فیلترینگ بخش عمده‌ی اینترنت چیست؟ چرا وقتی استفاده‌ی عام از فیلترشکن‌ها، بخشهای نامناسب برای کودکان و نوجونان را در اختیار آنان قرار می‌دهد، باز هم باید به فیلترینگ ادامه داد؟ چرا به‌رغم استفاده‌ی بیشتر خانواده‌ها از دریافت‌کنند‌های امواج ماهواره‌ای، داشتن این تجهیزات باید قانوناً همچنان ممنوع باشد؟ با رفع ممنوعیّت چه اتّفاقی می‌افتد؟ چرا باید امواج مضّر پارازیت همچنان ارسال شود و خانواده‌ها به شکستن قانون عادت کنند؟ جواب همچنان هیچ است،‌ یک هیچ بزرگ.

اگر پای درددل بسیاری از هجرت‌کردگان از ایران بنشینید، می‌بینید که برخی برخوردها و تنگ‌نظری‌های مبتنی بر هیچ، یک سلیقه‌ی شخصی یا «حرف حرف ماست»، علّت جلای اجباری وطن بوده است. گاهی که دوست یا آشنایی در دنیای مجازی اشاره‌ای به سرگذشت خود می‌کند، می‌بینیم که آدمهای به ظاهر آرام و راضی هم هر کدام داستانی متحرّک‌اند. داستانهایی از آرزوهای تحقّق‌نیافته، سرنوشت‌های تغییریافته و راههای نیمه‌کاره به خاطر هیچ،‌ یک هیچ بزرگ.

حاشیه بر اخبار -۵۹

                                                                                                دوشنبه ۲۷ امرداد ۱۳۹۹


حسام‌الدین آشنا: روحانی بعد از اعتراضات ۹۶ دیگر آدم قبل نبود و محافظه‌کار شده بود.
- روحانی دقیقاً پس از پیروزی در انتخابات دیگر آدم قبل نبود و تمام شعارهای کند و تندش را کنار گذاشت، نه چندماه بعد.

بازداشت کوتاه‌مدّت و آزادی دختر نسرین ستوده با قید وثیقه.
- عدل نظام ولایی یعنی همین: مادر در اعتراض به وضعیّت بهداشتی و آزادنکردن زندانیان سیاسی اعتصاب غذا می‌کند،‌ گزارش دروغ از صداوسیما منتشر می‌کنند و دختر ۲۰ ساله‌اش را برای ایجاد فشار بر او می‌گیرند.

حضور محمدجواد حق‌شناس در دادگاه برای سخنانش درباره‌ی کرونا.
- ایشان روزنامه نیست که توقیفش کنند، پس احضارش می‌کنند. شاید مراحل دیگری هم داشته باشد مگر اینکه مثل بعضی اعضای ساکت و در واقع نامرئی شورای شهر سرش به کار خودش باشد.

سیّدعبّاس موسوی به عنوان سفیر ایران در آذربایجان انتخاب شد.
- ایشان باید به عنوان سفیر ایران در چین انتخاب می‌شد تا پس از چاپلوسی از راه دور، از نزدیک هم کمر به خدمت دوستان کمونیست نظام اسلامی ببندد.

سیامک سنجری را برای شکنجه به تیمارستان بردند.
- در یک تیمارستان بزرگ که نظام ساخته،‌ شاید تیمارستان تنها جایی باشد که بتوان در آن اثری از عقل یافت. نفی در نفی اثبات است.

توکّلی: طرح شفافیّت دفتر رهبر را دادم، خودش قبول کرد ولی اطرافیانش استقبال نکردند و طرح مسکوت ماند.
- همانطور که می‌بینید ایشان خودش خوب است،‌ اطرافیانش خوب نیستند و نمی‌گذارند کارها پیش برود. کارهای آنان هم به ایشان ربطی ندارد مثل بی‌ربطی عیسی شریفی به قالیباف و طبری به لاریجانی.

پیشین: حاشیه بر اخبار -۵۸

اخبار عادی روز

                                                                                                  پنجشنبه ۲۳ امرداد ۱۳۹۹


اخبار عادی سرزمین ما اینهاست: دروغ،‌ پنهان‌کاری،‌ توقیف، اختلاس،‌ رشوه، خبرسازی و بازی در زمین دشمن. نکته اینجاست که جامعه گویا در برابر این اخبار «سِر» شده و واکنشی نشان نمی‌دهد. دیگر خبری کش نمی‌آید که حکم حکومتی بیاید «کش ندهید».
۱
پس از گزارش تفصیلی بی‌بی‌سی درباره‌ی آمار واقعی کرونا برخی سایتهای داخلی خیلی هماهنگ از نیّت «رسانه‌ی سلطنتی» در این کار نوشتند. پیشتر هم آماری متفاوت از مبتلایان و درگذشتگان کرونا منتشر شده بود که چنین واکنشی در پی نداشت. البتّه سایتهای دیگر خارج هم با دست‌یابی به این آمار آن را منتشر کردند تا معلوم شود فقط رسانه‌ی ملکه چنین نمی‌گوید.

همین چند روز پیش بود که از لجاجت دست تقدیر با نظام مقدّس نوشتم. بلافاصله پس از این واکنش عجولانه‌ی سایتهای داخلی،‌ مصاحبه‌ی محبوب‌فر با «جهان صنعت» منتشر شد که محتوای آن آمار را تأیید می‌کرد. توقیف رسانه به جای بررسی و جوابگویی به سخنان ایشان تنها واکنش دولت بود. وقتی امکان مقایسه‌ی آمار درگذشتگان امسال و پارسال برای همه هست و تفاوت آنها میزان صداقت دولت را در اعلام آمار کرونا نشان می‌دهد،‌ این تلاش بی‌ثمر برای لاپوشانی با چه هدفی است؟
۲
ابوالفضل موسوی نماینده‌ی سابق مجلس، با سابقه‌ی پروپیمان مناصب دولتی و نظامی،‌ از لیست امید با دو معامله‌ی صوری مبلغ ناچیز ۶۵ میلیارد تومان برای مسکوت گذاشتن طرح تحقیق و تفحّص از شهرداری دریافت کرد. معامله با نام برادرش انجام شد که هم‌اکنون متواری است. مجلس (لابد از طرف قالیباف) از افشاگران شکایت کرده است.

اینها به کنار، همان زمان هم نوشتم و نوشتیم که چرا شهردار باید مانع تحقیق و تفحّص از شهرداری شود؟ چرا باید برای کنار گذاشتن طرح تفحّص تبریک بگوید؟ همینها نشان نمی‌دهد که کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است؟ مگر شهرداری برای واگذاری ناچیز املاک نجومی مقصّر شناخته نشد؟ چرا ترکش هیچ انفجاری به تن شهردار نمی‌نشیند؟ می‌توان عاقبت این افشاگری را هم تصوّر کرد.

عیسی شریفی برای قالیباف مثل طبری برای شاهرودی و لاریجانی بود بلکه بالاتر. او ده‌سال دارای منصبی بود که در ساختار شهرداری تعریف نشده است: قائم‌مقام. در دو دوره‌ای که قالیباف در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد، شریفی شهردار بالفعل تهران بود. حالا انگ تخلّفات مالی و اتّهام جاسوسی به او بخورد و رئیسش همچنان مبرّا دانسته شود؟

فراموش نکنیم که حمله‌ها به نجفی و زندگی خصوصی او درست از زمان افشاگری وی از تخلّفات زمان قالیباف آغاز شد و نام میترا استاد برای بار اوّل در این ویدئو شنیده شد که همین به‌اصلاح رسانه -که بر قیاس رسانه‌های افشاگر خارج و برای خدمت به نظام تأسیس شده- تا کنون آن را با ناشیگری ادامه داده است. حالا هم کاسه کوزه‌ها احتمالاً بر سر شریفی و شریفی‌ها خواهد شکست تا سردار دکتر خلبان رویین‌تن همچنان به تاختن ادامه دهد.
۳
صداوسیما سناریوی جعلی سلامت نمایشی نرگس محمّدی را درباره‌ی دیگر زندانیان اوین هم اجرا کرد. گزارشگر در به اصلاح گزارشش می‌پرسد «نمایشی که نیست؟» . لابد انتظار دارد جواب بشنود: چرا همه‌اش نمایش است. گزارشگر از بند ۴ مختص زندانیان مالی و سپاهی از دیگران برابرتر گزارش تهیّه کرده و پا به بند ۸ و ۹ نگذاشته است. تونل ضدّ عفونی این گزارش را زندانیان عادی اصلاً ندیده‌اند و.. الخ. مشت نمونه‌ی خروار رسانه‌ی خبرساز نظام.
 ۴
روابط امارات و اسرائیل در حال «عادی‌»شدن است. تحلیلگران نزدیک‌شدن اعراب به اسرائیل را حاصل خطر ایران می‌دانند. شکاف شیعه-سنی دارد جای مناقشه‌ی مسلمانان و اسرائیل را می‌گیرد. روحانی در واکنش به درخواست تمدید تحریم تسلیحاتی ایران از زبان کشورهای خلیج فارس به آنها می‌گوید که تسلیحات ما در خدمت منطقه است و جواب فرضی آنان لابد این است که بله، یک نمونه‌اش را در آتش‌زدن میدان نفتی عربستان و حمله به نفتکش‌ها دیدیم. تبریک ویژه به مقام معظّم و بصیرت نداشته‌اش.

مسابقه‌ی جابجایی مرزها

                                                                                                دوشنبه ۲۰ امرداد ۱۳۹۹


در نظام مقدّس مسابقه‌ی جابجایی مرزها برپاست؛ مرزهای دروغ،‌ ستم، فرصت‌طلبی، بهانه‌جویی، تحریف و وارونه‌کردن حقایق یا هر صفت مذمومی که بتوانید فکرش را بکنید. ما معمولاً پس از هر رکوردی که ثبت می‌شود، می‌گوییم که این دیگر آخرش بود و بعید می‌دانیم جلوتر بیایند چون بالاخره تحمّل افکار عمومی ایرانیان و جهانیان هم حدّی دارد امّا پس از مدّتی می‌فهمیم که اشتباه کرده‌ایم.

غلامرضا سلیمانی امیری، رئیس کل بیمه مرکزی ایران، پس از پیام تسلیت توأمان سوگ سلیمانی و سقوط هواپیما اعلام کرد که بیمه آماده‌ی پرداخت خسارت است. بعدها هم دوباره با پذیرش مشخّص‌بودن مقصّر در این زمینه گفت که با توافق کشورهای ایران و اوکراین،‌ خسارت هواپیما توسّط ایران پرداخت خواهد شد. امریکا پس از شلیک به هواپیمای ایرباس ایران مبلغ ۳۰۰هزار دلار برای هر مسافر بزرگسال و ۱۵۰هزار دلار برای کودکان پرداخت کرد. اوکراین سال ۲۰۰۱ در حادثه‌ی مشابهی حدود ۱۰۰ هزار دلار غرامت برای هر نفر به صربستان داد و بلغارستان در سال ۱۹۹۵ که پدافند هوایی این کشور هواپیمای اسرائیل را ساقط کرد، ۱۹۵ هزار دلار به ازای هر مسافر پرداخت کرد.

امّا حالا و پس از گذشت چندماه ناگهان ورق برگشت و او در سخنانی که «میزان» آن را منتشر کرده گفته که هواپیمای اوکراینی از سوی شرکتهای بیمه‌ای اروپا بیمه شده است و تحت پوشش شرکتهای بیمه‌ی ایرانی نیست و خسارتش را هم باید همان شرکتها پرداخت کنند. 

بیمه‌ها معمولاً تابع شرایط خاصّی هستند و هر گونه خسارت از جمله حوادث عمدی را پوشش نمی‌دهند و برای همین است که پس از هر حادثه‌ای کارشناس بیمه برای بررسی می‌آید که ببیند آیا شرایط پرداخت خسارت وجود دارد یا نه تا احتمال عمد یا فریب شرکت بیمه از بین برود. حسن رضایی‌فر،‌ رئیس کمیسیون سوانح سازمان هواپیمایی کشوری، نیز پارسال گفت که بیمه‌نامه‌ها معمولاً شرایط عادی مانند خطای خلبان یا برخورد به کوه را پوشش می‌دهند امّا سقوط هواپیمای اوکراینی توسّط موشک پدافندی شرایط خودش را دارد که باید درباره‌ی آن مذاکره کرد.

حالا صورت مسأله را تجسّم کنید: ایران قصد حمله‌ی موشکی به کشور همسایه را دارد، به آنها اطّلاع می‌دهد و از چندساعت قبل پروازهای عراق لغو می‌شود ولی پروازهای ایران ادامه می‌یابد، سپاه هواپیمای اوکراینی را که در حال دورشدن بود با دو موشک می‌زند و تا سه روز آن را نقص فنّی اعلام می‌کند، سازمان هواپیمایی کشوری نیز به شهادت فایل گفتگوی خلبان «آسمان» با برج مراقبت آگاه بوده ولی با سپاه همراه می‌شود، پس از سه روز و به اجبار انتشار دو فیلم از شلیک به هواپیما مسئولیّت را به عهده می‌گیرند و می‌گویند که آماده‌ی پرداخت خسارت‌اند ولی از تحویل جعبه‌سیاه به بهانه‌های واهی سر باز می‌زنند. حالا و پس از چندماه می‌گویند که هواپیمایی را که ما به آن موشک زدیم بیمه نکرده بودیم،‌ بروید خسارتش را از شرکتهای اروپایی بگیرید.

فقط مانده خسارت دو موشکی را که زدند هم بخواهند از آنها بگیرند. به زحمت می‌توان برای این داستان هولناک عنوانی انتخاب کرد.

مرتبط: دروغهای ۲۴ کیلومتری

نور علی نور

                                                                                                  جمعه ۱۷ امرداد ۱۳۹۹
۱
چندسال پیش بر اثر انفجار مهمات یک نمایشگاه دوران جنگ در انفجار مسجدی در شیراز عدّه‌ای کشته و زخمی شدند. ابتدا گفته شد که حادثه بوده نه سوءقصد، بعد دیدند که می‌توانند از این قضیّه بهره‌برداری تبلیغاتی کنند و دستگاه آوازه‌گر مبتنی بر دشمن‌تراشی و رجزخوانی را زنده نگه دارند؛ پس قرعه به نام یک گروه به نام انجمن پادشاهی افتاد. باقی قصّه را حتماً می‌دانید. 

 هنگام ربودن امثال فرود فولادوند دامنه‌ی دروغ‌پردازی دستگاه تبلیغاتی به اندازه‌ی فعلی نرسیده بود و مثلاً فکر نمی‌کردند که آدم‌ربایی در کشور دیگر را «کشاندن به داخل کشور» جلوه بدهند، پس بیچاره را در بازداشتگاهی موسوم به توحید نگه داشته‌اند تا یا بمیرد یا شاید راهی به دست بیاورند که آن را هم فتح‌الفتوحی نشان دهند امّا پس از دروغ‌پردازی پیرامون زم که برای پیروانشان جواب داد حالا جمشید شارمهد را هم از دوبی ربودند و از راه عمّان به کشور منتقل کردند. امارات مثل عراق حیاط‌خلوت نظام به حساب نمی‌‌آید و بینوا فکر نمی‌کرد که هدف آدم‌ربایی قرار گیرد. برای انبساط خاطر هم که شده سخنان علوی وزیر اطلاعات را بخوانید، حکایت ملانصرالدین است که ابتدا دروغی گفت و بعد خودش هم آن را باور کرد.
۲
وب‌کم موسوم به ماهواره‌ی نور کم خالی‌بندی داشت، تصاویر پایگاه امریکا در قطر را هم منتشر کرد. بلافاصله کارشناسان تصاویر ماهواره‌ی چهارسال پیش گوگل را شناسایی و نقاط تفاوت آن را با زمان حال نشان دادند. واقعاً نمی‌دانم وقتی قرار است دروغی بلافاصله رو شود،‌ چه اصراری به گفتن آن است؟ آن از منابع گاز پارچین، آن از دستکاری تصویر انفجار سوله‌ در نطنز و باقی قضایا. ممکن است بگویید امریکا با آن دنگ‌وفنگش هم تصویر جسد بن‌لادن را فتوشاپ کرد. بله، امّا آن استثنا بود و اینجا رویّه است.
۳
یکی از فقهای اوایل اسلام که شاگرد یکی از امامان شیعه بود و به مسیر متفاوتی رفت، بعدها تلاش می‌کرد که هر فتوایی می‌دهد و هر کاری می‌کند خلاف استادش باشد. نقل است که گفت من نمی‌دانم در سجده جعفر صادق چشمش را بسته نگه می‌دارد یا باز، پس یک‌چشمم را می‌بندم و یکی را باز نگه می‌دارم؛ حالا حکایت دست تقدیر است با نظام مقدّس که هر کاری می‌کند اثر عکس می‌گذارد.

ناو هواپیمابر مقوّایی سپاه کم مایه‌ی استهزای نیروهای نظامی امریکا بود که عاقبتش هم مضحکه‌ای تمام‌عیار شد. ابتدا وقتی موشکهای «نقطه‌زن» دوروبرش خوردند گفتند که قرار نیست آن را غرق کنیم و می‌خواهیم برای مانورهای دیگر حفظ کنیم. ناو هواپیمابر طبق گزارش‌ها و تصاویر ماهواره‌ای به حالت نیمه‌غرق‌شده در نزدیکی بندر باهنر افتاده است؛ نه سالم مانده و نه کاملاً غرق شده است. حالا درآوردن و تعمیر این سازه‌ی حداقل هشت‌میلیون دلاری نه به صرفه است و نه به سادگی می‌توان آن را تکّه‌تکّه و غرق کرد. حکایت سنگی که دیوانه‌ای در چاه می‌اندازد و صد عاقل هم نمی‌توانند در بیاورند. اگر این مانورهای برره‌ای برای نمایش قدرت بود، دقیقاً خلافش به نیروهای امریکایی ثابت شده است.
۴
حالا اگر وب‌کم نور و جمشید شارمهد را با هم ترکیب کنید، به چه نتیجه‌ی اعجاب‌آوری می‌رسید؟ بله. این ادّعا که دستگیری شارمهد که با پروازهای عادی در حال سفر بود و می‌شد او را به سادگی شناسایی کرد، با ماهواره‌ی نور انجام شد! تمام گاف‌های اخیر نظام مقدّس یک‌طرف و این آخری طرف دیگر که نور علی نور است. یک دستگاه تصویربرداری ضعیف توانسته «تحرّکات» جمشید شارمهد را رصد کند و کمک کند او را به دام بیندازند. قابلمه‌ی «مستعان» در برابر این فیل هواکردن روسفید شد و برادران نشان دادند که تا زمانی که هستند کسانی که حرفشان را باور کنند، به نهضت ادامه خواهند داد. ایدون باد.

آگاهی و توهّم آگاهی

                                                                                                  شنبه ۱۱ امرداد ۱۳۹۹
  
 از میان آثاری که سال گذشته درباره‌ی تعرّض جنسی به زنان در حوزه‌ی رسانه ساخته شدند، فیلم «Bombshell» و سریال «بلندترین صدا» به کار و حرفه‌ی راجر ایلز بنیان‌گذار فاکس‌نیوز و یکی از حامیان اصلی حزب جمهوریخواه پرداختند. مینی‌سریال‌ در حدّ فاصل فیلم سینمایی و سریال ادامه‌دار بهترین قالب برای پرداختن به این موضوعات است چون نه محدودیّت زمانی فیلم را دارد و نه مانند سریالهای طولانی برای جذب مخاطب به آن آب بسته می‌شود. برعکس فیلم که عمدتاً به بخشی از زندگی حرفه‌ای ایلز می‌پردازد، ‌سریال با فراغ بال دوران حضور،‌ اوج و سقوط او را نشان می‌دهد. همسان‌‌سازی او با دونالد ترامپ و تکیه بر شباهتهای اخلاقی و حرفه‌ای این دو، سریال را از گذشته فراتر می‌برد و به زمان حال می‌آورد. به ویژه که او در پایان برای فاکس رجز می‌خواند که از اینجا می‌روم و به ترامپ کمک می‌کنم؛ خودش مرد ولی شبیه‌ترین کس به او یعنی دستیارش بیل شاین به کاخ سفید رفت و الآن هم در کارزار انتخاباتی ترامپ همراه اوست. شعار انتخاباتی ترامپ (بزرگی را دوباره به امریکا برمی‌گردانیم) نیز سالها پیش از زبان ایلز در زمان تلاشش برای به‌زیرکشیدن اوباما - که از دید او عرب، مسلمان، سوسیالیست و غیرامریکایی بود- شنیده می‌شود.

بار نمایش تعرّض جنسی در فیلم به عهده‌ی شخصیّتهای داستانی است چون شخصیّتهای حقیقی به خاطر تعهّد و قراردادی که امضا کرده‌اند نمی‌توانند درباره‌ی دوران حضورشان در فاکس حرف بزنند. بازی عالی راسل کرو طبعاً وجه امتیازی برای «بلندترین صدا»ست. عنوان سریال ابتدا به عنوان گفتاری از زبان ایلز بیان می‌شود و بعد در عمل تبدیل به توصیف کنشگری زنانی می‌شود که علیه او می‌شورند. سریال خبرسازی، فریب افکارعمومی و لکّه‌دارکردن حریف را با لغزش‌های اخلاقی فردی به گونه‌ای همراه می‌کند که گویی مصادیق «تجاوز از حد» چه در عرصه‌ی فردی و چه اجتماعی به نوعی با هم همبسته‌اند.

امروز جیمز پسر روپرت مرداک، ‌غول رسانه‌ای امریکا به علّت اختلاف‌نظر دیرینه‌ با پدر و برادرش از شرکت پدر استعفا کرد. در سریال کشاکش زیادی وجود دارد بین راجر ایلز و پسران مرداک به ویژه جیمز که مخالف تبدیل‌شدن فاکس به بوق تبلیغاتی یک نامزد است و از او می‌خواهد که تساوی را بین نامزدها رعایت کند (تصویر بالا). مثل اینکه اختلاف مزمن بالاخره کار را به جدایی پسر از پدر کشاند.

رسانه‌های آوازه‌گر مانند فاکس یا صداوسیمای خودمان می‌دانند که در جدال بین آگاهی و نادانی، همیشه آگاهی برنده است؛ پس توهّمی از آگاهی را به جای نادانی به عنوان رقیب به میدان می‌فرستند تا آگاهی را شکست دهد که متأسّفانه خیلی وقتها موفّق هم می‌شود. کلیدی‌ترین جمله‌ی سریال در قسمت اوّل از زبان راجر ایلز گفته می‌شود که شعار و دستورالعمل او در دوران دو دهه تصدّی فاکس‌نیوز است: «مردم نمی‌خواهند آگاه شوند بلکه می‌خواهند احساس آگاه‌‌بودن پیدا کنند.»

کرونا و محرّم

                                                                                                 سه‌شنبه ۷ امرداد ۱۳۹۹
 
۱
وقتی در اوج همه‌گیری کرونا که مشخّص بود مراسم حج در کار نخواهد بود،‌ سازمان حج و اوقاف متقاضیان را ثبت‌نام و پولها را دریافت می‌کرد،‌ تنها استدلال برای این کار احمقانه، سود سرشار پولهایی است که دریافت شد و مثل حسابهای قوّه‌ی قضائیّه در اختیار این سازمان خواهد بود تا زمانی که راه باز شود. حالا برخی از گردش مالی عظیم هیئت‌ها و گروه‌های نزدیک به حاکمیّت در ماه محرّم می‌گویند که مانع اتّخاذ تصمیم درست و بجایی در این باره شده است.   
۲
کمی به گذشته برگردیم. ‌مشهد به عنوان مهمترین شهر زیارتی ایران با بستن حرم و ممنوعیّت پذیرش مسافر از محدوده‌ی قرمز به حالت کم‌خطرتری برگشت. چه اتّفاقی افتاد که آمار مبتلایان در این شهر ۳۰۰ درصد بیشتر شد و از مرز هشدار هم عبور کرد؟ استدلالهای شبه‌مذهبی و مهم‌تر از آن ادّعای «چرخش چرخ اقتصاد». آمدن زائران -ولو به صورت محدود- و برگزاری نماز جماعت در حرم همه دست به دست هم داد تا تمام رشته‌ها پنبه‌ شود. نماز جماعت با فاصله‌ی اجتماعی مثل مثلّث چارگوش است. اهل سنّت آزادی بیشتری برای برگزاری نماز جماعت با فاصله‌ی دور دارند ولی در تشیّع حدّاکثر فاصله دو قدم کوتاه یعنی حدّاکثر یک‌متر است،‌ در حالیکه کمترین مقدار فاصله‌ی اجتماعی بهداشتی ۱/۵ متر است آن هم برای دو نفر نه یک جمع گسترده. تجربه‌ی مشهد نشان می‌هد که در صورت شوخی‌کردن با کرونا در ماه محرّم چه فاجعه‌ای راه خواهد افتاد. آمار دفن‌شدگان کرونا در تهران به گفته‌ی خداکرمی، عضو شورای شهر، دو برابر آمار رسمی است که می‌تواند مقیاسی از کل کشور هم باشد گرچه اطلاع‌رسانی در مرکز دقیق‌تر است و امکان دستکاری آمار کمتر.
۳
به زعمای حکومت اسلامی باید گفت «أ تأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسکم؟» (آیا دیگران را به نیکی فرا می‌خوانید و خود را فراموش می‌کنید، بقره – ۴۴) آن دیدار جنجالی با مدّاحان و نهی آنان از نزدیک‌شدن به رهبر در حالیکه کرونا در ایران انکار می‌شد به کنار؛ رهبر نظام در ماه رمضان گفت که تصمیم‌گیری برای برپایی مراسم در ماه رمضان را به کسانی بسپرید که ضرورت دعا و توسّل را می‌دانند؛ خود ایشان چطور پنج‌ماه از همه‌ی مراسم و تجمّعات دور بود؟ مگر ضرورت دعا و توسّل را نمی‌داند؟ دیدار با مصطفی کاظمی چرا با رعایت فاصله‌ای چهار برابر مقدار توصیه‌شده بود؟ خامنه‌ای حاضر است که در مراسم محرّم در حسیّنیّه‌ی اختصاصی‌اش شرکت کند یا فقط مردم گوشت قربانی‌اند؟

پ.ن: البتّه ایشان در افراط در جان‌دوستی مدال نقره دارد؛ ‌مدال طلا از آن پوتین است که ظریف بی‌نوا را که برای دیدار با او به مسکو رفته بود، فقط به صورت صوتی و از پشت تلفن ملاقات کرد؛ گواهی دیگر بر جایگاه فعلی سیاست ایران. 
Real Time Web Analytics