یکشنبه ۴ امرداد ۱۴۰۵
جام جهانی
جام جهانی تمام شد و ایران با کارنامهای ضعیف و تیمی حذفشده برگشت. اوضاع جنگی، تعطیلی لیگ، نبود بازی تدارکاتی و رفتار نادرست امریکا در نحوهی اسکان و رفتوآمد تیم ایران باعث میشود که با همین سه تساوی نیز کادر فنی نمرهی مردودی نگیرد و مثل قدیمها با تکماده قبول شود. حالا طرفداران دوقطبی آشنای فرهنگ ما مشغول بحثاند که آیا نتایج تیم قابل قبول بود یا نه.
قلعهنویی نتایج مشابهی در چهارسال گذشته کسب کرده که شامل حذف در آسیا و عدم صعود در جام جهانی است و البتّه درگیری همیشگی با منتقدان. او تیمی میانسال (از لحاظ فوتبالی) را تحویل گرفت و به تیمی مسن تبدیل کرد. ادامهی کار با او احتمالاً به کسب نتایج مشابه میانجامد (پیشنهاد من: دالیچ یا کونسیسائو). درگیری او با فردوسیپور یکی از نمودهای فرهنگ دوقطبی و سفیدوسیاه ماست که دو طرف کمی تا قسمتی حق دارند ولی قیافهی حق به جانب میگیرند. اتهام رفتن در غار به فردوسیپور در شرایط نبود اینترنت همانقدر نابجا بود که اتهام سکونت در خارج به قلعهنویی. کدامیک از دیگری معذرت خواست یا حرفش را اصلاح کرد؟ ضمن اینکه یادمان نمیرود که عادلخان پس از کسب فقط یک تساوی در جام ۲۰۱۴ همچنان حامی کیروش بود.
از جزایر مالویناس تا جزایر سهگانه
عشق فوتبالها معمولاً -به ویژه پس از نقل مکان حمیدرضا صدر از سینما به فوتبال- سعی میکنند با طرح مسائل سیاسی و اجتماعی عشق نوجوانانه (و البتّه بیاشکال) خود را توجیه کنند یا بزرگتر و مهمتر از حد معمول نشان دهند. بازگشت به جنگ انگلیس و آرژانتین و مرور جنگ فالکلند (مالویناس) یکی از آیتمهای تکرارشونده در این زمینه است. یک سؤال: اگر یک فوتبالیست آرژانتینی در هنگامهی جتگ به تعریف از مارگارت تاچر میپرداخت، چه عاقبتی مییافت؟ با توّجه به روحیات ساکنان آمریکای جنوبی حذف از فوتبال که هیچ ممکن بود جانش هم به خطر بیفتد. حال اگر یک فوتبالیست ایرانی به عکسانداختن با شیخ اماراتی متجاوز به ایران افتخار کند و بیمکافات بماند، چه ارزشی برای پیراهن تیم ملّی باقی میماند؟ صرف مخالفت با هر عمل نظام حاکم -حتّی اگر باعث محبوبیّت میشد که دیگر نمیشود- ارزشمند است؟ مصاحبه با کسی که دست در دست کسانی گذاشت که مشوّق حمله به ایران بودند در میانهی جنگ کاری فقط ورزشی نیست بلکه نوعی سوگیری سیاسی هم هست برای کسی که در هنگامهی جنگ و پس از آن سکوت کرد. دانستن این مسئله و اشکریختن و گفتن «اصلاً بیاین منو بگیرین» بازی لوس و بیمزّهای است.
یادآوری: من همیشه از حامیان فردوسیپور بودهام ولی کارنامهی او پس از خروج از صداوسیما -که میتوانست نرود یا حتّی برگردد- در مسائل اجتماعی و خارج از فوتبال چنگی به دل نمیزند. امیدوارم به راه دوستش که حالا یک لکّهی آلوده و بیارزش در شبکهی بیوطنان است نرود. در ضمن برخورد با آزمون و فردوسیپور میتوانست سنجیدهتر باشد مثلاً به اولی فرصت اصلاح و بازگشت بدهند و به دومی هم یک کارت زرد نشان دهند. حذف راه چاره نیست.
فودبال ایرانی
فوتبال ایران ظاهری و باطنی. باطنش پرزرقوبرق و باطنش را... چه عرض کنم. این مصاحبهی اسماعیل حلالی و این بخش از مصاحبهی مهدی قایدی اشاره به نوک کوه یخ فوتبال ایران هم نیست. یکی از بازیکنان ملیپوش دههی شصت با افتخار از مصدومکردن فلان مهاجم میگفت که جوری عمداً زدمش که صدای شکستن استخوانش را شنیدم. اینها فقط بخشهای قابل تعریف زندگی این نورچشمیهاست و گرنه بخش غیرقابل تعریف هم دارد که به جز مواقعی که سرّ از پرده بیرون میافتد و دادگاهی میشوند -مثل محمدخانی و جمشیدی در داخل و آزمون در خارج- کسی نمیفهمد. وقتی «اسطوره»های فوتبال ایران پس از رسیدن به شهرت و ثروت دچار لغزش شوند، چه انتظاری از بازیکنان عادی است؟ ما همچنان وانمود میکنیم که فقط بخش ظاهری را میبینیم و به هرحال مثلاً زندگی ادامه دارد البتّه کمی تا قسمتی.
پ.ن: عنوان را با الهام از «فیلمفارسی» مرحوم کاووسی انتخاب کردم. «فودبال» به روایت قلعهنویی هم میتوانست باشد.





