جمله‌های سینمایی -۴۷

                                                                                            پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
          
پیشنهاد بی‌شرمانه ۱۹۹۳
اگه آدما می‌تونن با هم بمونن برای این نیست که فراموش می‌کنن، برای اینه که هم‌دیگه رو می‌بخشن.
  
تمرکز ۲۰۱۵
تمرکزشون رو بگیر، بعد هرچی که بخوای می‌تونی بگیری.

سریال دکستر
هیچ‌کدوم از احساسات ما مثل «ترس» و «عشق» قوی نیستن. خیلی وقتا این دوتا فرق زیادی با هم ندارن چون به‌خاطرشون کارای احمقانه‌ای انجام می‌دیم.

خباثت ذاتی ۲۰۱۴
مردم گاهی سؤالایی می‌پرسن که خودشون جوابش رو می‌دونن ولی می‌خوان از یکی دیگه بشنون.

مادادایو ۱۹۹۳
وقتی دنبال دوتا خرگوش بدوی نمی‌تونی هیچ‌کدوم رو بگیری.

تا شب زنده بمان ۲۰۱۳
بعد یه مدّت فهمیدم که شکستن قوانین کافی نیست، باید اون‌قدر قوی باشی که قوانین خودت رو بسازی.

۹۹۹/ سه تا نُه ۲۰۱۶
هیچ‌ محدودیّتی برای کارایی که مردم ناامید می‌تونن انجام بدن وجود نداره.

پیشین: جمله‌های سینمایی -۴۶

آتش در بشکه‌های نفت

                                                                                             دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸


چند نکته درباره‌ی حمله به تأسیسات نفتی عربستان:

موشک جواب موشک

چندی پیش و پس از چند حمله‌ی محدود یمنی‌ها، در پی اوّلین حمله‌ی موثّر به تأسیسات نفتی عربستان این شبهه پیش آمد که انجام آن از جنوب و از یمن دشوار است و احتمالاً پهپادها از عراق برخاسته‌اند. برخی مقامهای عراقی -از جمله مقتدی صدر- همان زمان گفتند که دوست ندارند خاک عراق پایگاهی برای حمله به کشورهای همسایه شود و پای این کشور به درگیری‌های منطقه‌ای باز شود. پس از حمله به پایگاه حشد شعبی عراق با توجّه به دوربودن پایگاه حشدی‌ها از خاک اسرائیل و نرسیدن پهپادهای اسرائیلی به آن،‌ ابتدا این گمان بود که ممکن است پهپادها از جمهوری آذربایجان برخاسته باشند که آذربایجان بلافاصله رد کرد. سپس این احتمال بررسی شد که پهپادها از مناطق کردنشین سوریه بلند شده باشند. سفر یک مقام سعودی به آن منطقه این ظن را تقویت کرد که حمله از آنجا،‌ توسّط اسرائیل و با حمایت عربستان انجام شده باشد که پاسخی بود به حمله‌ی غیرمستقیم ایران از خاک عراق به تأسیسات نفتی عربستان. با درنظر گرفتن این دو مقدّمه می توان حمله‌ی اخیر را پاسخی به پاسخ عربستان دانست. 

خطر مذاکره

برکناری بولتون خبر بدی برای تندروان ایران و منطقه بود که تنش و جنگ می‌خواهند. برکناری او نشان داد که ترامپ واقعاً در پی مذاکره (گیرم فقط به عنوان نمایش) با ایران است. موافقت احتمالی او با پیشنهاد مکرون یا کم‌کردن تحریمها ممکن است به مذاکره با روحانی بینجامد که گفته بود مذاکره جز با رفع تحریم ممکن نیست. علاوه بر بند اوّل این یادداشت ممکن است تندروان سپاه خواسته باشند که با بالابردن درجه‌ی تنش -حتّی اگر امریکا پاسخ نظامی ندهد- دست‌کم تا پس از اجلاس سران در سازمان ملل متّحد خطر مذاکره را دور کنند که با اوضاع فعلی موفّق هم شده‌اند.

مأموران آتش به اختیار

مرتبط با حملات اخیر و برای رجزخوانی و دورکردن خطر حمله‌ی متقابل امریکا، حاجی‌زاده گفته است که ممکن است شخصی آتش‌به‌اختیار به امریکا حمله کند و مقدّمه‌ی جنگ شود و حمله به پهپاد نیز آتش‌به‌اختیار بود. حمله به پهپاد آتش‌به‌اختیار نبود؛‌ گذشته از آنچه پیشتر توضیح دادم، اخیراً معاون عملیات نیروی پدافند هوایی ارتش توضیحاتی درباره‌ی حمله به پهپاد امریکا داده که شباهتی به آنچه حاجی‌زاده می‌گوید ندارد. او گفت که پس از اخطارهای متعدّد با تصمیم‌گیری مشترک (ارتش و سپاه) در اتاق عملیّات مشترک این تصمیم گرفته و انجام آن به فلان بخش واگذار شد. این تصمیم‌گیری جمعی هرچه هست، آتش‌به‌اختیاری نیست. 

ایران و ترامپ
  
تا اینجا دست ایران در جنگ منطقه‌ای پیش است چون نیروهای نیابتی (یا خودش) به خاک عربستان حمله کرده‌اند ولی طرف مقابل به نیروهای نیابتی یا مستشاران ایران در خاک دیگران؛ امّا شاید با بالاگرفتن بحران آنها گام دیگری رو به جلو بردارند. ایران خیالش از ترامپ تا حدودی راحت است. درست مانند جریان زدن پهپاد، اینجا هم ابتدا گفت که از متّحد خود دفاع می‌کنیم ولی بعد گفت که عجله‌ای ندارد. گیرم حمله‌کننده -آن‌چنان که خودشان ادّعا می‌کنند- یمنی‌ها باشند، چرا امریکا به نیروهای حوثی کاری ندارد؟ حمایت هوایی امریکا از حمله‌‌ی زمینی یمنی‌های جنوب کار حوثی‌ها را تمام می‌کند ولی در آن هنگام چه کسی میلیارد میلیارد سلاح به عربستان بفروشد؟ حالا هم ترامپ در حال محاسبه‌ی فروش سلاحهای بیشتر برای در امان نگه‌داشتن تأسیسات نفتی است. یمن هم در آتش جنگ دو گروه (اخیراً سه گروه) با حمایت از کشورهای دیگر سوخت هم بسوزد.

سرخ‌ترین آبی

                                                                                                جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸


خودسوزی یکی از  شایعترین انواع خودکشی زنان جنونی به‌ویژه در خوزستان است. شما حتماً تجربه‌ی سوختن جزئی را داشته‌اید و دردش را به خاطر دارید که با درد زخم‌های ناشی از بریدگی تفاوتی از زمین تا آسمان دارد؛ دردی تحمّل‌ناپذیر که به زحمت و کندی بهبود می‌یابد. فردی که به جای خوردن قرص یا انداختن خود از بلندی دست به خودسوزی می‌زند اوّلاً می‌داند که راه بازگشت و نجاتی برایش متصوّر نیست و اکثر قریب به اتّفاق این افراد فوت می‌کنند،‌ ثانیاً می‌خواهد درد را تا منتهای درجه و مغز استخوان بچشد و به دیگران بچشاند و از همه مهمتر به علنی‌ترین شکل این کار را انجام می‌دهد نه به شکلی خصوصی.

اوّلین خودسوزی مشهور با صبغه‌ی اجتماعی پس از انقلاب،‌ خودسوزی هما دارابی پزشک عضو حزب ملّت ایران است که در اعتراض به قانون حجاب اجباری انجام داد. در یک دهه‌ی اخیر خودسوزی جانبازی به نام حجّت‌الله فرزاد در برابر بنیاد شهید و محمّدرضا کلاورزانی مقدّم در برابر مجلس در زمستان ۸۷ سروصدای زیادی به پا کرد و پس از آن سیاست بر این قرار گرفت که اخبار موارد این‌چنینی تا حدّ امکان منتشر نشود.

خودسوزی سحر خدایاری که به دختر آبی معروف شد آخرین مورد خودسوزی است که احتمالاً آخرین نخواهد ماند. نسبتهایی مانند نداشتن تعادل روانی، مصرف قرص و اقدام قبلی به خودسوزی را به دیگران هم زده‌اند. علی لاریجانی درباره‌ی کسی که در برابر مجلس خودسوزی کرد نیز گفت که معتاد بود که نبود و اگر هم بود خارج از دایره‌ی انسانیّت و ایرانیّت نبود. کسانی که خبر مشکل عصبی سحر خدایاری را بازگو می‌کنند لابد می‌دانند که به گفته‌ی رئیس جامعه‌ی متخصّصان داخلی ایران ۲۲ تا ۳۰درصد مردم ایران اختلال روانی دارند که در تهران این امر حادتر است و ۳۶درصد زنان تهرانی دچار مشکل روانی‌اند. پرسش اصلی این است که چه ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی باعث این درجه از اختلال روانی در افراد جامعه شده است؟ آیا جامعه‌ای بی‌تبعیض و دارای آزادیهای معقول و انسانی تا این حد مشکل روانی دارد؟ مشکل روانی علّت اعتراض به نابسامانی‌های اجتماعی نیست بلکه معلول آنهاست.

امر پیش‌پاافتاده‌ای مثل حضور زنان در ورزشگاه می‌تواند با «بصیرت» مسئولان فعلی -و در صدر آنها رهبرنظام- تبدیل به مسئله‌ای لاینحل شود و به جای حل مسئله،‌ لج‌بازی و عدم انعطاف کار را به جایی برساند که یا معضلی تنش‌زا به وجود آید یا با خواری و خفّت وادار به تسلیم شوند. تنها تهدید حذف والیبال ایران از لیگ جهانی توانست مسئولان را وادار کند که زنان را به شکلی محدود به ورزشگاه راه دهند و تهدید مشابه فیفا عامل راه‌یابی محدود زنان در دیدارهای ملّی شده است. این موضوع فقط یکی از بسیار موضوعهای اجتماعی و سیاسی است که نظام فکر می‌کند لج‌بازی یعنی ایستادگی و ندادن امتیازی که ممکن است مقدّمه‌ی دادن امتیازها و آزادیهای دیگر شود. حضرات هنوز نمی‌دانند که بهتر است رودرروی مردم باشند و صدای آنها را بشنوند تا اینکه همیشه رو به خارج داشته باشند و شعار بدهند و احیاناً چوب و پیاز را با هم بخورند و جام زهر بنوشند. 

علامه طباطبایی و ایرج میرزا

                                                                                            سه‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۸


آیت‌الله علوی بروجردی حکایتی تأمّل‌برانگیز را از علامه طباطبایی نقل می‌کند. مرحوم علامه در مجلس روضه‌ای وقتی روضه‌خوان شعری از ایرج میرزا را خواند، از او می‌خواهد بیتی را تکرار کند و به شدت اشک می‌ریخته که تا چهار بار این کار تکرار انجام می‌شود و سپس گفته: ای کاش ایرج میرزا  آن یک بیت شعر خود را که در وصف علی اکبر سروده به من می‌داد و من تفسیر المیزان را به او می‌دادم. بیت منظور نظر علامه این بیت بود:
 
بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد
آتش زدند لانه‌ی مرغ ِپریده را
 
من به مرحوم علامه طباطبایی اشکال کردم که آیا ایرج میرزا را می‌شناسید؟ او هجوسراست. علامه می‌گوید بله می‌شناسم و کتاب شعر او را هم دارم. مع ذلک ای کاش ایرج میرزا این بیت شعرش را به من می‌داد و من المیزان را به او  می‌دادم. من گمان ندارم کسی که چنین بیتی را راجع به حضرت علی اکبر امام حسین سروده است، در روز قیامت حضرت سیدالشهدا نسبت به او بی‌تفاوت باشد.

متن کامل شعر ایرج میرزا:

رسم است هرکه داغ جوان دید دوستان
رأفت برند حالت آن داغ‌دیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک ِدیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلاب شهد
تا تقویت شود دل محنت کشیده را
یکچند دعوتش به گل و بوستان کنند
تا برکنندش از دل، خار خلیده را
القصه هرکس به طریقی ز روی مهر
تسکین دهد مصیبت ِبر وی رسیده را
آیا که داد تسلیت خاطر حسین؟
چون دید نعش اکبر ِدر خون تپیده را
آیا که غمگساری و اندوه‌بری نمود
لیلای داغدیده‌ی محنت‌‌کشیده را
«بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد
آتش زدند لانه‌ی مرغ پریده را»

 علوی بروجردی موضوع را خودش اینطور تعریف می‌کند.

ایماگویه‌های اهل فیزیک

                                                                                              پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸

  
اگر ایده‌ای ابتدا مضحک به نظر نیاید،‌ نمی‌توان به آن امید بست. 
(آلبرت آینشتاین)

ادّعای جالب توجّه نیازمند اثبات جالب توجّه است. 
(کارل ساگان)
  
کتاب مقدّس به ما می‌آموزد که چگونه به عرش راه ببریم ولی نمی‌گوید که عرش چگونه راه به پیش می‌برد.
(نقل قول گالیله در دادگاه از کاردینال بارونیوس)
   
یک پیشگام را می‌توانید از پیکانهای فرورفته در پشتش بشناسید.
(بورلی روبیک)
   
روبه‌روشدن با پارادوکس چه عالی است؛ حالاست که امید به پیشرفت داریم. 
(نیلس بور)
  
فیلبی گفت: [سفر در زمان] خلاف عقل است.
مسافر زمان گفت: کدام عقل؟
(هربرت جرج ولز)

یا ما در این جهان تنهاییم یا نیستیم؛ هر دو فکر ترسناکند.
وقتی دانشمندی برجسته ولی مسن بگوید که چیزی ممکن است، قریب به یقین درست می‌گوید ولی اگر بگوید چیزی ممکن نیست به احتمال زیاد اشتباه می‌کند.
(آرتور. سی. کلارک)
  
اگر در طول روز به چیز عجیبی برنخورید، روز خوبی نداشته‌اید.
(جان ویلر)

یک حقیقت علمی تازه با متقاعدکردن مخالفان و نشان‌دادن روشنایی به آنان به پیروزی نمی‌رسد،‌ بلکه مخالفان سرانجام می‌میرند و نسل جدیدی آشنا با آن حقیقت رشد می‌کند.
(ماکس پلانک)

حاشیه بر اخبار -۴۶

                                                                                              چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۸


صادق لاریجانی برای نوشتن نامه‌ به یزدی از همه‌ی دلسوزان عذرخواهی کرد.
- به جای این لاپوشانی بچگانه اگر نوشتن این نامه را هم تکذیب می‌کرد به نظرم آبرومندتر بود.

مدیرعامل شبکه ملّی ناشنوایان: ناشنوایان ۱۷سال است که زبان اشاره‌ی صداوسیما را متوجّه نمی‌شوند.
- شنواها خیلی بیشتر از ۱۷سال است که زبان عادی صداوسیما را نمی‌فهمند.

مهدی طارمی در سه بازی پنج پنالتی گرفت.
- داورهای پرتغالی هنوز او را نشناخته‌اند، تا چند هفته‌ی دیگر موضوع حل می‌شود.

احمدی‌نژاد تولّد مایکل جکسون را تبریک گفت.
- وقتی رئیسی با تتلو ملاقات کند، تعجّب چرا؟ محمود بیشتر از این هم جا دارد.

 «باید ببازی» به پناهندگی جودوکار و ممانعت از ورود زنان به ورزشگاه، به خودسوزی انجامید.
 - تراژدی امروز ما روزی لطیفه‌ای برای آیندگان خواهد شد. 

سرافراز: دفتر رهبر خواستار تعطیلی برنامه‌ی نود شده بود.
- وقتی خودش با شعار ایران ۱۵۰ میلیونی تا رختخواب مردم برود، باید هم دفترش در هر مسئله‌ای دخالت کند.

پیشین:‌ حاشیه بر اخبار -۴۵

خزانه‌ی اسرار

                                                                                                   دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۸


صادق لاریجانی از میرزا هاشم آملی می‌گفت که غرق دنیای خودش بود و به مسائل روز و جهان خارج کمترین اعتنایی نداشت. یک روز به پدر می‌گوید که حاج‌آقا لااقل یک‌بار پنجره‌ی اتاقت را باز کن و نگاهی به کوچه بینداز. میرزاهاشم می‌گوید که آنجا خبری نیست،‌ -با اشاره به کتابی که جلوش باز بود- همه‌چیز اینجاست. فرزندانش البتّه مثل او نبودند و هر کدام به قدر وسع خود نگاهی به کوچه انداختند؛ محمّدجوادشان بیشتر از همه.

بار اوّلی که یکی از لاریجانی‌ها خبرساز شد، مذاکره و مواضعه‌ی جواد لاریجانی با نیک براون انگلیسی بود که با انتشار آن در روزنامه‌ی «سلام» و شلوغ‌کاری مجاهدین انقلاب اسلامی و نشریّه‌ی «عصر ما» پرونده‌ی پیشرفت او در ساختار سیاسی برای همیشه بسته شد گرچه با او برخوردی هم نشد. صادق لاریجانی نیز محقّق ساده‌ای بود که پس از مجادله‌ی قلمی با دکتر سروش در عرصه‌ی عمومی نامی برای خود دست‌وپا کرد و خامنه‌ای او را بعدها به عضویّت شورای نگهبان درآورد. در جواب اعتراض دیگر محقّقان به گرفتن پست سیاسی همیشه می‌گفت که خود را درگیر مناصب نخواهم کرد؛ از آنجا که مسائل روز به شورای نگهبان ارجاع می‌شود،‌ می‌خواهم فقهم پربار شود چون در حوزه به جز ابواب متعارف فقهی کمتر به مسائل روز پرداخته می‌شود. روند امور نشان داد که خیر، وقتی سر سفره‌ی قدرت بنشینی برخاستن از آن کار آسانی نخواهد بود. هم‌ایشان فقط به خاطر اینکه خامنه‌ای -برعکس دو رئیس گذشته‌ی قوّه‌قضا- در حکم انتصابش به ریاست قوه‌ی قضائیه از عنوان «آیت‌الله» برای او استفاده نکرده بود،‌ حاضر به پذیرش آن نبود و با پادرمیانی برادرش علی لاریجانی آن را پذیرفت.

نامه‌ی او به یزدی نکات زیادی داشت که مهمترینش -گذشته از دفاع ضمنی از طبری که او را تحت اشراف «خلفی» ِسالم،‌ فاضل و شریف خواند- اشاره به اشراف اطلاعاتی پیرامون تخلّفات مجموعه‌ای از معاونان، قائم‌مقامها و آقازاده‌های مسئولان و شخصیّتها بود. بعید است یزدی و مخاطبان خاص نامه متوجّه تهدید نهفته‌ در این عبارت نشده باشند. این چه اسراری است که قرار بود یا هست که در خزانه بماند؟ مگر نه اینکه این تخلّفات در حوزه‌ی عمومی و در رابطه با بیت‌المال بوده، پس چرا کسی از رسیدگی ادّعایی به آنها باخبر نشده است. طبعاً موارد معدودی مانند محاکمه‌ی هادی رضوی و عمّار صالحی صرف‌نظر از اینکه در دوره‌ی جدید قوّه‌ی قضائیّه انجام شد، تنها استثنایی بر قاعده‌ی سرّبودن و ماندن محتویات خزانه است. فقط تصوّر کنید که آقازاده‌های شخصیّتها ممکن است چه کسانی را شامل شود تا متوجّه شوید که دامنه‌ی خط‌ونشان کشیدن لاریجانی ممکن است تا کجاها را شامل شود. 

لاریجانی قبلاً هم خطاب به دکتر سروش گفته بود که پس از اتمام مباحثه به «گوشه‌ی درویشی» خود خواهد رفت. جواد لاریجانی نیز  درباره‌ی آینده‌ی برادرش پس از ریاست قوّه‌ی قضائیّه گفته بود که به درس و بحث خود برمی‌گردد که هر بار دیدیم چه شد. حالا هم قهر از برخورد با زیردستانش به افشاگری درباره‌ی اندرونی نظام رسید. برعکس آنچه پیشتر فکر می‌کردم، جدال بر سر رهبری آینده را نباید با اوج‌گرفتن رئیسی خاتمه‌یافته تلقّی کرد؛ حلقه‌های درون قدرت با یارگیری و استفاده از نقاط ضعف طرفهای دیگر کاری کرده‌اند که پیش‌بینی آینده دشوار شده است. با این وجود، سه سناریو بیش از بقیّه‌ی گمانه‌ها محتمل است که به وقتش درباره‌ی آن خواهم نوشت.

تراژدی آب

                                                                                                      شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸


تهران - ایران
مجدّداً یکی از مسئولین گفت که به دلیل نوع مصرف آب و جایگزین‌نشدن آن با آبهای بارشی خطر فرونشست نه تنها دشتهای ایران بلکه شهرهایی چون تهران را هم تهدید می‌کند. با خطر فرونشست زمین حتّی ساختمانهایی که در برابر زلزله مقاوم شد‌ه‌اند نیز ممکن است با فرونشست ناشی از زلزله آسیب ببینند. حکایت ما و بحرانهای بالقوّه مانند آن داستان مولوی است که مردی آویخته به طنابی در چاه از ماری می‌گریخت که درست در دهانه‌ی چاه چشمش به کندوی عسلی افتاد. مار را فراموش و دست به سوی عسل دراز کرد. این قدر که ما -به معنای منفی آن- ابن‌الوقتیم، بعید می‌دانم قومی دیگر باشند.

زاینده‌رود
زاینده‌رود هم تا حدّی از بارشهای سال آبی گذشته بهره‌مند شد و طرفیّت آن از حدود ۲۸۵ میلیون متر مکعّب رسید به بیش از ۸۵۰ میلیون متر مکعّب؛ حاصلش چه شد؟ آیا برای احیای گاوخونی فکری شد؟ آیا برای مصرف مقتصدانه‌ی آینده ذخیره شد؟ خیر. حدود ۳۵۰ میلیون متر مکعّب صرف کشت تابستانه از جمله برنج شد. انگار نه انگار که یکی دوسال پیش تصویب کرده بودند که جز شمال کشور نباید جایی در ایران برنج کاشته شود. گویی مسئولان اصفهانی ما مطمئن‌اند که سال آینده هم باران خوبی خواهد بارید و گرنه چیزی بیش از ظرفیت پارسال سد را صرف کشت تابستانه نمی‌کردند. حکایت مولوی را باز هم به یاد بیاوریم.

خرّمشهر
با یکی از دوستان جنوبی حرف می‌زدم، از وضع آب پرسیدم گفت که آب دوباره شور و بدبو شده و پس از مدّت کوتاهی بعد از آشوب گذشته که -به جای رفع علّت اصلی و تصفیه‌ی آب کارخانه‌ها به ویژه صنایع نیشکر- آب شیرین از بالادست آوردند، دوباره همان آب بی‌کیفیّت گذشته در لوله‌ها جاری شده. گویا لوله‌کشی جدید هم کرده‌ بودند ولی به کنتورها وصل نشد و وضع کمافی‌السابق است. حالا اگر کسی اعتراض کند،‌ می‌دانید چه می‌شود؟ دو سه نفر را با پرچم فلان و شعار الاحواز علم می‌کنند که بله کار اینهاست نه مردم عادی. خبرش که به رسانه‌های خارج برود هم که تکلیف روشن است. دسته‌بندی‌های موافق/مخالف دولت یا نظام شکل می‌گیرد و آنچه همه -از حاکمان گرفته تا فعّالان سیاسی و مجازی- فراموش می‌کنند همین مردم عادی‌اند. حال و روز کنونی خرّمشهر، کارنامه‌ی نظام جمهوری اسلامی است. ممّد نبودی ببینی.

حمله به عضو شاخص «نشست اساتید»

                                                                                               پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸


پس از سخنان اخیر شیخ محمّد یزدی،‌ عمده‌ی واکنشها به حرفهای تند او خطاب به صادق لاریجانی بود و کمتر به انتقاد او از مرجعیّت علوی بروجردی پرداختند. آنهایی هم که به این موضوع اشاره کردند، ‌مسئله را فردی دیدند در حالیکه هم موضوع نخست برخورد دو گروه از اصحاب قدرت بود، هم موضوع دوّم رقابت دو تشکّل روحانی. برای بازکردن مسئله نیاز به مقدّماتی است.
 
برخی متفکّران معاصر مانند مرتضی مطهّری در بیان وجه تمایز و برتری حوزه‌ی تشیّع از اهل سنّت و به ویژه «الازهر» مصر دو نکته را مهمتر می‌دانند: یکی اینکه منبع مالی حوزه از مردم است،‌ نه حکومت و دوّم اینکه رئیس جامعة الازهر را نفر اوّل حکومت مصر انتخاب می‌کند در حالیکه مراجع و زعیم یک حوزه‌ی شیعی از پایین به بالا و به صورت مردمی برگزیده می‌شود.

پس از انقلاب به تدریج هر دو وجه از بین رفت. نظم جدید حاکم بر حوزه با برگزاری منظّم امتحانها، ارزشیابی سطح تحصیلی و بعدها معادل‌یابی رتبه‌ی حوزوی با مدارک دانشگاهی، صدور کارت شهریّه،‌ ارائه‌ی بیمه، مسکن و تسهیلات معیشتی و مسئله‌ی معافیّت از سربازی به دست نهادهای حاکمیّت افتاد و مدیرانی که از بالا انتخاب می‌شدند. نهاد مرجعیّت نیز تابع خواست حاکمیّت شد، چه در زمان رهبر اوّل با فروکشیدن مراجع منتقد و چه در زمان رهبر دوّم با برکشیدن مراجع مورد تأیید و در صدر آنها مرجع‌سازی از شخص سیّدعلی خامنه‌ای.

وابستگی مالی به حوزه به جز آنچه گفتم با دادن بیشترین میزان شهریّه از طرف رهبر وقت همراه بود به گونه‌ای که طبق شنیده‌ها دفاتر آیت‌الله سیستانی از پرداخت مبلغی بیشتر از رهبرنظام به طلّاب منع شده‌اند. امّا پس از ریاست جمهوری احمدی‌نژاد کمک مادّی دولت به حوزه رنگ و بوی دیگری گرفت و او برای همراه کردن بدنه‌ی حوزه با خود به بذل و بخشش بی‌سابقه‌ به حوزه‌ها پرداخت و بودجه‌ی سالانه برای آنها در نظر گرفت که متأسّفانه بعدها و در زمان حسن روحانی نیز ادامه یافت.

تمام اقدامهای فوق با رضایت سیّدعلی خامنه‌ای بود. یکی از فضلای حوزه برای من نقل کرد که چندسال پیش در نشست غیرعمومی رهبرنظام با برخی فضلای حوزه، چند نفر از کمکهای مادّی دولت به حوزه انتقاد کردند و او در جواب گفت: «مگر آقای احمدی‌نژاد از کجا می‌آورد که به شما می‌دهد؟ ما به او می‌دهیم. فرض کنید داریم جیب به جیب می‌کنیم» توضیح بیشتر آنکه ولیّ فقیه اختیار انفال یا منابع طبیعی را در مملکت اسلامی دارد یعنی پول نفت تحت تصرّف اوست. وقتی ولی فقیه (که خودش را رئیس حوزه‌ها می‌داند) پول را به رئیس‌جمهور می‌دهد و او به حوزه می‌دهد مانند این است که حوزه دارد از رئیسش پول می گیرد ولی با یک واسطه. همین حکایت به تنهایی تلقّی رهبر فعلی را از وابستگی یا استقلال حوزه به نظام اسلامی و رهبرش نشان می‌دهد.

تا‌ ابتدای دهه‌ی هشتاد قوی‌ترین تشکّل حوزه‌ی قم «جامعه‌ی مدرّسین حوزه‌ی علمیّه» بود که دو دهه پیش از انقلاب با محوریّت آیت‌الله منتظری و برای مبارزه با رژیم پهلوی تشکیل شد که بعدها و به تدریج به نهادی نزدیک به محافظه‌کاران یا اصولگرایان تبدیل شد. در کنار آن برخی حذف‌شدگان یا کناره‌گرفتگان جناح موسوم به چپ یا خط امام نیز پس از دوّم خرداد «مجمع محقّقین و مدرّسین حوزه علمیّه قم» را پایه گذاری کردند که از لحاظ نفوذ و قدرت با «جامعه روحانیّت» در خور قیاس نبود. نکته اینجاست که هر دو تشکّل به شدّت سیاسی بودند با دو گرایش متفاوت.

در اوایل دهه‌ی هشتاد مجموع مسائل فوق بدنه‌ی حوزه‌ی علمیّه را به فکر انداخت که برای صیانت از هویّت تاریخی حوزه کاری بکند. گروهی از علمای معتقد به استقلال حوزه گرد هم آمدند و جمعی را پایه‌گذاری کردند که به نام «نشست دوره‌ای اساتید» یا به اختصار «نشست اساتید» معروف شد. هیئت مشورتی «نشست اساتید» شامل استادانی است که سابقه‌ی ۲۵ سال تدریس دارند که حداقل ۱۵ سال آن تدریس سطوح عالی است. استادان عضو نشست اساتید حدود هزار نفر را تشکیل می‌دهند که تقریباً شامل هشتاد درصد مدرّسان حوزه‌ی قم است در حالیکه جامعه مدرّسین به زحمت پنج‌درصد مدرّسان را شامل می‌شود. با این‌که انتخاب ریاست حوزه و شورای مدیریّتی همچنان با جامعه مدرّسین است ولی فراگیری نشست اساتید، خودجوش و انتخابی‌بودن آن و عنایت مراجعی مانند آیات سیستانی، وحید خراسانی، شبیری زنجانی، صافی گلپایگانی، مظاهری، جوادی آملی، مکارم شیرازی و سبحانی به آنها باعث شده که به مرور به عنوان مهمترین تشکّل صنفی حوزه مطرح شوند و حساسیّتهایی را در تشکّلهای رقیب برانگیزند.

با نظرداشت ظهور این تشکّل قدرتمند و نوظهور که معتقد به استقلال حوزه از حکومت و دوری از سیاست‌بازی است، بسیاری از سخنان افراد حاضر در سپر سیاسی ایران معنایی تازه می‌یابد. برای مثال رهبرنظام در سالیان اخیر چندبار درباره‌ی حوزه‌ی سکولار اعلام خطر کرده است:

«حوزه‌های علمیّه باید خود را سربازان نظام بدانند، برای نظام کار کنند، در خدمت تقویت نظام کار کنند و این درست عکس آن چیزی است که سرویسهای امنیّتی انگلیس و امریکا و اسرائیل و دیگران دنبال می‌کنند... بنابراین حوزه‌های علمیّه نمی‌توانند سکولار باشند. اینکه ما به مسائل نظام کار نداریم، به مسائل حکومت کار نداریم، این سکولاریسم است.» (مهرماه ۹۱، دیدار با علمای خراسان شمالی)

 حسن رحیم‌پور ازغدی در تجمّع جنجالی فیضیّه دقیقاً همین تلقّی از حوزه را هدف گرفت و گفت:

«...درس خارج‌هایی که به جای تئوریزه‌کردن حکومت و تمدّن دینی، عملاً فقه سکولار می‌سازند. فقه فردی عبادی، طهارت و نجاست امّا درباره‌ی اقتصاد سیاست و روابط بین‌الملل حرفی ندارند. سکولاریسم یعنی همین است. همه می‌گویند سکولاریسم در دانشگاه است بگذارید بگویم ریشه سکولاریسم در حوزه است. سکولاریسم یعنی تفکیک دین از حکومت و تمدّن.»

محمّدجواد علوی بروجردی،‌ نوه‌ی دختری آیت‌الله سیّدحسین بروجردی و عضو شاخص «نشست اساتید» پاسخ رحیم‌پور را به طور مفصّل در درس خارج خود داد که من بخشی از آن را نقل می‌کنم ولی بهتر است و پس از حوادث اخیر دوباره به شکل کامل  بازخوانی شود:
 
«بعضی آقایان اشکال کرده‌اند که حوزه سکولار است. عناوینی از این دست معنای جزمی ندارد که بیایید حوزه و روحانیّت و دین و همه‌چیز را با آن بسنجید... آنکه به نظر این آقایان سکولار است حوزه‌های دیگران است که اطاعت از هرکسی را واجب می‌دانند (اهل سنّت و اطاعت از اولی‌ألامر) آنهایی که برای حکومت ظالمین ایدئولوژی درست می‌کنند سکولار هستند نه حوزه‌های شیعه که مراجعش در هر جریانی که پیش آمده وارد شده‌اند... بعضی فکر می‌کنند که اگر در درس خارج کتاب قضا بگویند خیلی خوب و انقلابی است و اگر کتاب حج یا صلاة بگویند ضدانقلاب است...»
 
تعداد افرادی که با کلیدواژه‌های حوزه‌ی سکولار یا پروژه‌ی نفوذ در حوزه سخن رانده‌اند بسیار است که ارزش بازگویی ندارد فقط همین قدر بدانیم که مخاطب اصلی این افراد چه گرایش فکری است.

از پیش‌لرزه‌های سخنان اخیر یزدی نامه‌ی تند او به آیت‌الله شبیری زنجانی بود که بسیاری آن را با حمایت ایشان از این تشکّل بی‌ارتباط ندیدند. «نشست اساتید» همان زمان بیانیّه‌ای در دفاع از شبیری زنجانی صادر کرد و خواستار معذرت‌خواهی یزدی شد.

 سیّدجعفر کریمی از اعضای جامعه مدرّسین در نقد سخنان یزدی گفت: «بسیاری از لحاظ سطح علمی پایین‌تر از آقای علوی بروجردی هستند، چرا تابلو آنها را پایین نیاورده است؟» جواب مشخّص است چون نقد یزدی به یک فرد نبود، نقد او به چهره‌ی شاخص یک گرایش مقتدر حوزه با سابقه‌ی ۲۸سال تدریس خارج اصول و ۲۳سال تدریس خارج فقه است که از قضا پارسال رساله‌اش را هم چاپ کرده و مرجعیّت او به معنای قوی‌تر شدن تشکّلی غیرسیاسی و منتقد دخالت حکومت در حوزه است. حمله‌ی یزدی به یک گرایش فکری است نه یک فرد.

ظهور این تشکّل حوزوی به گمان من در آینده‌ی ایران تأثیر بسیاری دارد که به طرزی عجیب تا کنون مسکوت مانده است. با توجّه به اینکه رسانه‌های ایران در اختیار دو گروه سیاسی معروف است، ‌طبیعی است که هیچ‌کدام با تشکّلی که منتقد دخالت سیاست در حوزه باشد و با اسلام سیاسی میانه‌ای نداشته باشد، بر سر مهر نباشند. ضمن اینکه برخی انقلابیان شاید بپندارند که مطرح‌کردن این گرایش، آنها را بزرگ می‌کند. شاید گروهی که سالم‌تر فکر می‌کنند و عاقبت‌اندیش‌ترند برای دورکردن آنها از تیررس نهادهای مداخله‌گر درون نظام ترجیح دهند به آنها نپردازند ولی به قول معروف شترسواری دولّا دولّا نمی‌شود و آنها دیر یا زود شناخته می‌شوند. از قضا حمله‌ی محمّد یزدی تأثیر عکس داشت، یعنی سرکنگبین صفرا فزود. تا دیروز نام علوی بروجردی در حوزه‌ی عمومی و رسانه‌ها مطرح نبود و حالا همه کنجکاوند بدانند خروش و خشم یزدی برای چیست و هدف حمله‌ی او کیست. تبلیغ از این بهتر ممکن نبود.

به شخص آیت‌الله علوی بروجردی و نظرات ایشان در یادداشت جداگانه‌ای می‌پردازم و فعلاً به همین مقدار بسنده می‌کنم و می‌افزایم که نقش «نشست اساتید» در حوزه و سپهر فرهنگی و دینی ایران به مرور بیشتر خواهد شد.

لاریجانی‌زدایی؟

                                                                                                 جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۸


در ادامه‌ی اشتیاق تازه‌ی صداوسیما به نقد دوره‌ی گذشته‌ی قوّه‌ی قضا، حمید رسایی خاطره‌ای نقل می‌کند. او در هفته‌نامه‌ی ۹ دی یادداشتی می‌نویسد با عنوان «چرا باید به ریاست [مجلس] حداد عادل فکر کرد» که در آن می‌گوید حداد چه ویژگی‌هایی دارد و کدام را ندارد. جعفری دولت‌آبادی به عنوان مدّعی العموم از او شکایت می‌کند. وقت مراجعه دولت‌آبادی به او می‌گوید که منظورت این بوده که آن ویژگی‌های احتمالاً منفی که حدّاد ندارد،‌ لاریجانی دارد!

یکی از معدود برخوردهای بازگوشده‌ی این قوّه با منتقدان خودی، جواب خیلی از مسائل است. می‌گویند چرا در زمان قدرت به آنها انتقاد نکردند؛ وقتی شبهه‌ی انتقاد از علی لاریجانی باعث می‌شود که منتقد در دستگاه برادرش احضار شود، انتقاد صریح از خود قوّه‌ی قضا چه سرنوشتی می‌داشت؟ رسایی در حال دفاع از یکی از خویشان خامنه‌ای بود. ضمن اینکه همین حالا هم نمی‌توان دو برادری که یکی رئیس مجلس است و  دیگری رئیس مجمع تشخیص مصلحت دور از قدرت دانست. ولی واقعاً ماجرا چیست؟

اوّل اینکه قطعاً چیزکی در میان بوده که به آن رسیدگی شود ولی این چیزک را بسیاری دارند ولی به آنها پرداخته نمی‌شود. یک‌نفر در یک ساختار قضایی سرخود نمی‌تواند این همه فساد کند و بالادستان خبر نشود، اگر نگوییم همدست نباشند. حالا نیز همه‌ی آنها (رئیسی،‌ اژه‌ای، خلفی و ...) بر مناصب خود تکیه زده‌اند. صادق لاریجانی می‌گوید مراحل مقدماتی پرونده‌ی فساد در زمان خود او آغاز شد و دیگر مشکلات صادق لاریجانی به هنگام پایان ریاستش بر قوه‌ی قضا هم وجود داشت پس چرا رهبرنظام او را به ریاست مجمع تشخیص برگزید؟

دورکردن علی لاریجانی از ریاست‌جمهوری قانع‌کننده نیست چون عمده‌ی این مفاسد در قوّه‌ی قضا بود که به او مربوط نیست و اینها -مثلاً- دلایل ردصلاحیّت نمی‌شود. او در انتخابات مجلس هم از فهرست اصلی اصولگرایان بیرون بود. نزاع بر سر رهبر بعدی نیز تا اینجا با جایگزینی رئیسی به جای صادق لاریجانی در خبرگان به نفع رئیسی است و بیشتر هم خواهد شد. اینها شاید فقط بخشی کوچکی از برخورد با خانواده‌ای است که حتّی فیلم یکشنبه‌ی سیاه مجلس نتوانست به برخورد آشکار با برادر کوچکترشان بینجامد و پرونده‌ی زمین‌های ورامین صادق و جواد لاریجانی گرچه به روزنامه‌ها هم کشیده شد ولی به سرانجام نرسید.
  
اشتباه اینجاست که این برخورد را برخورد دو نفر یا به قول جنّتی اختلاف و بحث طلبگی بدانیم. کسانی که به بارگاه قدرت راه می‌یابند، ضمن بهره‌مندی از مزایای مادّی آن دارای رانت اطلاعاتی هم می‌شوند که گرچه ممکن است در ظاهر برای مصالح نظام آن را بازگو نکنند ولی در صورت نیاز برای مصالح خود یا برای صیانت از خود از آن به عنوان حربه بهره ببرند. خامنه‌ای سالهاست که این جنگ قدرت را مشاهده و آن را کارگردانی کرده است ولی با ظهور فضای مجازی این اختلافات درون‌گروهی به رسانه‌ها کشیده می‌شود و اعتماد عمومی دلبستگان نظام به نظام را از بین می‌برد و این یعنی پارادوکس. از طرفی این بازیها حافظ نظام است و از طرف دیگر نابودکننده‌ی آن. نکته اینجاست که با گسترش راههای اطلاع‌رسانی دیگر نمی‌توان بازی قدیم را ادامه داد و نکته‌ی مهمتر اینکه برعکس «خمینی‌زدایی» و «هاشمی‌زدایی» چه‌بسا این‌بار لاریجانی‌ها در برابر زدودن خود مقاومت بیشتری کنند که دردسرساز شود. در این‌باره باز هم می‌نویسم.

چوب دو سر طلای تکذیب

                                                                                                  سه‌شنبه ۲۹ امرداد ۱۳۹۸

۴
چهارمین تکذیب نامه‌ی صادق لاریجانی به محمّد یزدی بود. تکذیبی که همرا با چند تأیید بود:

یک. لاریجانی چندین‌بار یزدی را به خلافگویی متّهم می‌کند. طبعاً یکی از دو نفر خلاف می‌گوید و هر دو هم عضو فقهای شورای نگهبان و دارای ادّعای فقاهت و عدالت. ضمن اینکه لاریجانی یزدی را به ناتوانی از خواندن و فهم متن فارسی قانون متّهم می‌کند که چنین ادّعایی درباره‌ی رئیس ده‌ساله‌ی قوّه‌ی قضا و عضو شورای نگهبان جای تأمّل دارد.

دو. لاریجانی می‌گوید که هیچگاه نگفته که «اگر فلانی را دستگیر کنید نجف می‌روم». خوب در نامه‌ی منتسب به او هم دقیقاً چنین چیزی نیست بلکه از برخورد با «طبری‌پور مظلوم» شکایت کرده و پس از چند مورد شکایت دیگر مانند گفته‌های زاکانی و کریمی قدوسی و شکایت از سکوت رهبر می‌گوید بهتر است به نجف بروم. در حالی‌که درباره‌ی مدرسه‌ای که واقف آن پدرش بوده می‌گوید ابتدا استناد ساخت آن را به من ثابت کن بعد بگو از کجا آوردی؛‌ عین همین را درباره‌ی نامه‌ی ادّعایی نیز می‌توانست بگوید.

سه. لاریجانی خیلی کلّی می‌گوید که از هیچ فرد متخلّفی حمایت و دفاع نکرده است ولی نامی از طبری نمی‌آورد که نظرش درباره‌ی او چیست. گلایه‌ی لاریجانی در هر دو نامه از فضاسازی رسانه‌ای است در اوّلی نام اطلاعات سپاه و افرادی را می‌آورد که به زعم او با دستور یا رضایت رهبر این کار را می‌کنند و و اینجا اسم صداوسیما (یعنی یکی دیگر از ارگانهای زیر نظر رهبر) و رسانه‌های دیگر را. هیچ‌ بخشی از محتوای دو نامه در تضاد با هم نیست.

ضمن یادآوری اینکه راست و دروغ در فضای رسانه‌ای زیاد است ولی اگر نامه به یزدی هم انتشار عام پیدا نمی‌کرد، بودند عدّه‌ای که آن را کار شایعه‌سازان داخل و خارج بدانند.
  
پ.ن: گویا مقتدایی نیز خبر ایرنا -پیرامون سخنانش درباره‌ی یزدی- را تکذیب کرده است که می‌شود تکذیب پنجم. به نظرم تکذیب‌های پیاپی به مرز ابتذال رسیده و بهتر است حضرات را به حال خود رها کنیم.

منطق تکذیب‌ها در نظام

                                                                                              شنبه ۲۶ امرداد ۱۳۹۸


خبرهای تأییدنشده، غیرموثّق یا حتّی شایعات به اضافه‌ی تکذیب‌های رسمی پس از ‌آن یک منطق ساده در نظام فعلی دارد که هر بار نشانه‌هایی جدید بر صحّت آن یافت می‌شود.
۱
الف. ابتدا باشگاه خبرنگاران جوان سپس آمدنیوز خبر از گلایه‌ی صادق لاریجانی از خامنه‌ای برای برخورد با طبری می‌دهند و اضافه می‌کنند که وی تهدید به خروج از کشور و هجرت به نجف کرده است.

ب. بلافاصله روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت ارسال نامه به رهبر و خبر هجرت به نجف را از اساس «کذب محض» دانست.
۲
ج. سخنان تند محمّد یزدی درباره‌ی صادق لاریجانی منتشر می‌شود که از حوزه‌ی علمیّه‌ی آن‌چنانی وی انتقاد می‌کند و با اشاره به ادّعای هجرت به نجف، به وی می‌گوید که او حتّی در قم هم مؤثّر نبود،‌ چه رسد به نجف. 

نکته: محتوای این سخنان تأیید خبر گلایه‌ی وی از رهبرنظام و دروغ‌بودن تکذیب روابط عمومی مجمع تشخیص است.

د. مدیر روابط عمومی جامعه مدرّسین: متنی که در فضای مجازی به آیت‌الله یزدی منتسب شده سندیّت ندارد. تنها محتوایی مورد تأیید است که در پایگاه اطّلاع‌رسانی جامعه مدرّسین منتشر شده است.
۳
هـ. مرتضی مقتدایی عضو جامعه‌ی مدرّسین با اشاره به سخنان یزدی درباره‌ی لاریجانی می‌گوید که ایشان قبلاً در جلسات هم از این حرفها می‌زد. اگر حرفی بود باید وقتی آن شخص در منصبش بود گفته می‌شد نه اینکه پس از کنار رفتن از منصبش بیان شود.

نکته: سخنان مقتدایی تأیید صحّت انتساب این سخنان به یزدی و نادرستی حرف مدیر روابط عمومی جامعه مدرسین است.

جمع‌بندی: پیش از این هم ثابت شده بود و حالا هم این بازی جدید تأکیدی دوباره بر این است که خبرهای خام و تأییدنشده را نباید به بهانه‌ی موثّق‌نبودن به سادگی کنار گذاشت بلکه باید به قید احتیاط جزو احتمالها در نظر داشت. از طرفی ابداً نباید تکذیب‌های رسمی را باور کرد چون همانگونه که می‌بینید دو نهاد منتسب به افراد روحانی که قاعدتاً باید دورترین کسان از دروغ باشند، به سادگی آب خوردن خلاف می‌گویند، شما خود دیگر نهادها وارگانها را قیاس از اینها بگیرید.

کاشفان بی‌پروای شوکران

                                                                                              پنجشنبه ۲۴ امرداد ۱۳۹۸



نامه‌نگاری به رهبرنظام تاریخچه‌ی کوتاه ولی پرفراز و نشیبی دارد. زمانی نوشتن یک نامه به رهبر می‌توانست به قیمت جان یک فرد تمام شود یا روزنامه‌ای را تعطیل کند. حالا هم وضع بهتر نیست ولی آن صف‌شکنی‌های ابتدایی مقدّمه‌ی موج فعلی شد که با آن تفاوتهای عمده‌ای دارد:
۱
نامه‌نگاران اوّلیّه افرادی سرشناس بودند که به اتّکای نام و اعتبار و سابقه‌شان دست به قلم می‌بردند ولی در نامه‌های کنشگران اجتماعی نام‌هایی به چشم می‌خورند که یا گمنام‌اند یا دست‌کم برای بخش عمده‌ای از جامعه شناخته نیستند. اینکه کسانی که به گفته‌ی خود «دیگر چیزی برای از دست‌دادن ندارند» قدرت مطلقه را خطاب قرار دهند، نشان از پوست‌اندازی سریع جامعه‌ی ایران و ظهور سلایقی دارد که در هیچ‌یک از دسته‌بندی‌های رایج سیاسی داخلی و حتّی خارجی نمی‌گنجند.
۲
نامه‌های ابتدایی سراسر مردانه بود ولی حالا صدای زنان نیز به گوش می‌رسد. حضور زنان در یک کنش اجتماعی بسیار هشداردهنده و آگاهی‌بخش است. حضور زن، حضور محور و کانون خانواده است. حضور بخش عمدتاً خاموش یا خاموش‌نگه‌داشته‌ی جامعه است که آرام آرام بی‌اتّکا به مردان ولی کنار و مکمّل آنان صدایش را بلند می‌کند. صدای یک مرد،‌ صدای یک نفر و صدای زن،‌ صدای جمع است.
۳
نامه‌های اخیر سخنگوست یعنی به شکل تصویری ارائه شده است. کتابت با نگاه رودررو زمین تا آسمان تفاوت دارد. چیزی از عدم صراحت،‌ ترس یا لااقل پروا در نگارش هست که نویسنده را وادار می‌کند حتّی در صورتی که به مخاطب دسترسی داشته باشد،‌ ترجیح دهد مطلبش را با او در قالب نامه در میان بگذارد. حالا که طبعاً امکان مواجهه‌ی مستقیم با رهبرنظام در کار نیست نویسندگان زن و مرد چشم در دوربین می‌دوزند به این امید که مخاطب اصلی نگاه آنان را ببیند که با دستگیری‌های اخیر معلوم شد که دیده است.
۴
نامه‌های ابتدایی بیشتر شامل پند و اندرز و نصیحت‌گویی بود ولی حالا دعوت به استعفا و کناره‌گیری است. یعنی اعلام نظری کنشمند که می‌خواهد مقدّمه‌ی عمل دیگری باشد. این خواست نه در چارچوب اصلاح سیاسی (حتّی در رادیکال‌ترین معنایش) می‌گنجد که ساختار فعلی سیاسی را پذیرفته و در چارچوب آن کار می‌کند و نه براندازانه است چون سخن از استعفا و اصلاح قانون اساسی می‌گوید. همانطور که نامه‌نگاران ابتدایی مقدّمه‌ی این پویش شدند،‌ این گرایش بی‌نام و بی‌سر مردمی به نوبه‌ی خود بر آیندگان اثر خواهد گذاشت؛‌ کسانی که شاید دیگر چیزی را از کسی درخواست نکنند. 

همسایه‌ی دیوار به دیوار

                                                                                                      شنبه ۱۹ امرداد ۱۳۹۸
                       
ده‌بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک‌بار از این خانه بر این بام برآیید

حرامیان نام

                                                                                                  سه‌شنبه ۱۵ امرداد ۱۳۹۸


۱
با گذشت زمان مسّمی به اسم سرایت می‌کند؛ مفاهیم قدسی نام‌هایشان را مقدّس می‌کنند و مفاهیم پلید، نامهایشان را آلوده. سالها پیش به بهانه‌ی تغییر نام مدام اصولگرایان در آستانه‌ی انتخابات ایمای «نامهای حرام»* را نوشتم و فکر نمی‌کردم که روزی اصلاح‌طلبان مصداق آن شوند.
۲
چندی پیش در زمان حضور موقّت خود در تویتر گفتم که برای درک وضع فعلی اصلاح‌طلبان خواندن این خبر کفایت می‌کند:
«شورای هماهنگی جبهه‌ی اصلاحات» پس از اختلاف نظر با «شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان» بر موقّت‌بودن «شورای‌ عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان» تا برپایی «مجمع عالی اصلاح‌طلبان» تأکید کرد. (!)
۳
ظاهراً نامهای بالا کافی نبود؛ حالا «شورای عالی اصلاح‌طلبان» به «جبهه‌ی ائتلاف اصلاح‌طلبان ایران اسلامی» تغییر نام داده است. (+) از من می‌شنوید منتظر نامهای دیگری هم باشید. تفاوت اصلاح‌طلبان فعلی با اصولگرایان قدیم این است که آنها با شکست در انتخابات به فکر تغییر نام می‌افتادند و اینها با وجود رأی‌آوردن این کار را می‌کنند؛ چرا؟ چون دولت انتصابی آن‌چنان فربه شده که آنها را وادار می‌کند به رغم پیروزی احساس شکست کنند. فتأمّل.


* دوازده‌سال از ایمای پیش گذشت، عمری بی‌مزد و منّت و شکایت. شکرگزارم و امیدوار که حرام نشده باشد.

سکوت ما

                                                                                                   شنبه ۱۲ امرداد ۱۳۹۸
                 
این سکوت از آن ِما نیست
هیچ‌کس این سکوت را آرزو نکرده
هیچ‌کس این سکوت را نخواسته
با میز اشتباه گرفته می‌شود
این سکوت
با هراس اشتباه گرفته می‌شود
این سکوت
با رنج اشتباه گرفته می‌شود
این سکوت

لوییس «عمر لارا» مندوزا
Real Time Web Analytics