سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵
هنوز برای سنجیدن خامنهای دوم خیلی زود است ولی آنچه از بیانیّههای او برمیآید ادامهی همان روند به علاوهی فقدان آن قلدری یا اقتدار خامنهای اوّل و نثر ضعیفتر آمیخته به عربی حوزوی است.
ادامهی روند را در موافقت نصفهنیمه و مشروط با مذاکرات میتوان دید که در صورت نرسیدن به مقصود بتوان گفت که از اوّل گفته بودیم. این همان روش سیّدعلی خامنهای است که در طیّ سالهای گذشته در پیش گرفته بود. ضمن اینکه زبان بهاصطلاح تندروان دراز است که توافق را بر آقا تحمیل کردند تا بتوانند دولتیان -و اخیراً قالیباف را- سازشگر و ترسو بخوانند و به مدد دوپینگ صداوسیما بخشهایی از سخنان رهبر پیشین نظام یا بیانیّههای فرزندش را بزرگنمایی کنند. داستان آشنایی است.
خامنهای دوم در اوّلین نوشتهاش از وقوع جنگ بین افغانستان و پاکستان و «شقّ عصای مسلمین» اظهار ناراحتی کرده بود که باعث انبساط خاطر شد چون در چند دههی گذشته بسیاری از اعمال نظام به تنهایی باعث شق عصای مسلمین شده است. رهبر پیشین امکان نداشت چنین بگوید چون دل خوشی از طالبان نداشت و فقط برای کوتاهکردن دست امریکا از افغانستان راضی شد که آنان روی کار بیایند؛ چه رسد به اینکه نگران آنان شود.
نثر متکلّف رهبر فعلی واقعاً نیاز به ویرایش دارد. «علی الاصول» او که به گفتهی نزدیکان و نمایندگانش به مفاد مذاکرات برمیگشت، دستاویز تندروان شد تا آن را مخالفت با اصل مذاکره تعبیر کنند در حالیکه خود او پیشتر از تضعیف مذاکرهکنندگان نهی کرده بود. تندروان پسااحمدینژاد که از تجربهی او درس گرفتهاند و سعی میکنند با رهبر تقابلی نداشته باشند بلکه آرزوهای خود را منتسب به رهبر کنند، از قدیم و ظهور انصار حزبالله اللهکرم تا حالا و جبههی پایداری و طیف جلیلی برای برقراری توازن در میان طیفهای سیاسی به کار گرفته میشدند. اینان بازیبههمزنانی حرفهایاند که رسیدن آنها از خیابان به مجلس و شعام تا کنون جز ضرر و زیان برای کشور در پی نداشته است.
هر تغییری در ساختار نظام باید ابتدا از صداوسیما آغاز شود که از انحصار یک طیف در بیاید. در پی ناکامی پروژهی براندازی، رسانههای خارج از کشور (اعم از دگراندیش یا مزدور) در حالت کما به سر میبرند و آشکارا نتوانستهاند ضربهی وارده را هضم کنند. حالا زمان آن است که چندصدایی بر رسانهی رسمی حاکم شود و لااقل صاحبان روزنامههای رسمی بتوانند شبکهی خصوصی خود را داشته باشند. سپس تندوران از تریبونهای رسمی و مناصب کنار گذاشته شوند تا بتوان دربارهی باقی مسائل اندیشید.
میتوان تصوّر کرد که نظام از تشییع خامنهای چه تابلو اقتداری خواهد ساخت. این تابلو تأثیری محدود دارد اگر با تغییر وضع معیشت، برقراری عدالت قضایی، آموزشی و استخدامی، برداشتن فشار از روی دگراندیشان و معتقدان به مذاهب دیگر و به بازیگرفتن همهی کسانی که به قانون اساسی فعلی در عمل - ونه لزوماً در نظر- پایبندند همراه نشود.





