شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵
تغییر مباحثه به مجادله یکی از ویژگیهای تکراری اهل قلم در ایران است. کافی است کسی درباره یک کتاب یا نظریه نقدی مطرح کند تا بحث از موضوع اصلی فاصله بگیرد و به آوردگاهی شخصی، سیاسی یا هویّتی بدل شود. چرا چنین میشود؟
نخست: اختلاف فکری بهسرعت بار هویّتی پیدا میکند. بهجای آنکه درباره درستی یا نادرستی یک استدلال بحث شود، خیلی زود میپرسیم منتقد به کدام جبهه تعلق دارد و نقدش در خدمت کدام گرایش سیاسی یا فرهنگی است. به این ترتیب نقد یک اثر ممکن است حمله به هویّت ملّی یا موضعی سیاسی تلقی شود و پاسخ به استدلال جای خود را به دفاع از جبههی خودی بدهد.
دوم: نهادهای میانجی گفتگو ضعیفاند. مجلات تخصّصی، انجمنهای علمی و محافل دانشگاهی میتوانند اختلافها را از روابط شخصی جدا کنند و به آنها صورتی روشمند ببخشند امّا وقتی این سازوکارها از استقلال و اعتبار کافی برخوردار نباشند، بخش بزرگی از مباحث به فضای عمومی و شبکههای اجتماعی منتقل میشود؛ فضایی که در آن جنجال، کنایه و حملهی شخصی معمولاً بیش از استدلال آرام دیده میشوند.
سوم: انگار بیش از آنکه در پی کشف حقیقت باشیم، در پی پیروزی بر مخالفیم. در گفتگوی علمی نظریّهی خود را در معرض آزمون قرار میدهیم و حتی احتمال تغییر عقیده را میپذیریم؛ در مجادله ولی هدفْ اثبات اشتباه طرف مقابل و عقبنشینی نشانهی شکست است پس بهجای جستجوی ضعفهای استدلال خود، ضعفهای شخصیّت و سوابق مخالف را پیدا میکنیم.
چهارم: داشتن نگاه نسبی به موضوعات را کمتر تمرین کردهایم. دربارهی اشخاص و آثار حکمهای صفرویکی صادر میکنیم: متفکری یا بزرگ است یا بیاعتبار؛ اثری یا شاهکار است یا فاقد ارزش. حال آنکه ممکن است کسی در یک حوزه پژوهشگری برجسته و در حوزهای دیگر دچار خطا باشد. میتوان به یک متفکر ارج نهاد و همزمان بخشهایی از اندیشه و روش او را نقد کرد.
جدال اخیر بر سر عبدالحسین زرینکوب نمونهی مناسبی برای بررسی این عوامل است. ماجرا با انتقاد محمد دهقانی از روش تاریخنگاری زرینکوب آغاز شد؛ انتقادی که بهسرعت پای حسن محدثی و احمد بستانی را نیز به میان کشید و به مناقشهای درباره ملیگرایی، هویّت ایرانی و اعتبار علمی تاریخنگاری معاصر تبدیل شد.
دهقانی پرسشی علمی مطرح کرده بود: آیا آثار تاریخی زرینکوب از روششناسی و دقت سندی کافی برخوردارند؟ امّا بخشی از واکنشها بهجای پرداختن به این پرسش، متوجه پیامدهای هویّتی و سیاسی نقد زرینکوب شد؛ گویی انتقاد از یکی از چهرههای برجستهی فرهنگ ایران میتوانست به معنای مخالفت با خود ایران باشد. او در ادامه با وجود آنکه بهدرستی میان خطای پژوهشی و دروغگویی عمدی تمایز میگذاشت و تأکید میکرد که همچنان خود را شاگرد زرینکوب میداند، در پاسخ به مخالفانش از تعابیری استفاده کرد که آنان را از دایره گفتگوی جدّی بیرون میگذاشت.
محدثی نیز این انتقاد را در چارچوب نقد گستردهتر خود به تاریخنگاری ملّیگرایانه قرار داد. از این دیدگاه زرینکوب نه فقط یک مورّخ بلکه نمایندهی روایتی خاص از تاریخ و هویت ایرانی است. این صورتبندی ممکن است برای فهم زمینههای فکری آثار زرینکوب مفید باشد امّا این خطر را دارد که نقد یک مورخ به مبارزه با یک جبههی ایدئولوژیک تبدیل شود و مخالفان بهجای منتقدانی با استدلالهای متفاوت، اعضای جبههی مقابل تلقی شوند.
بستانی در دفاع از زرینکوب، در موردی مشخّص به سراغ متن آثار او و روایت طبری رفت و کوشید نشان دهد که انتقاد محدثی درباره نقل زرینکوب از سپاهیان ابومسلم نادرست است. این مراجعهی مستقیم به منابع و مقابلهی متنها رفتاری علمی و دفاعپذیر است امّا بستانی از این نتیجهی محدود فراتر رفت و به داوریهایی کلی درباره صداقت و صلاحیّت علمی منتقدان رسید. اثبات خطای یک منتقد لزوماً او را دروغگو نمیکند؛ همانطور که اثبات درستی یک نقل تاریخی، همهی روش تاریخنگاری نویسنده را تأیید نمیکند.
در این میان، یک نکته از همه آموزندهتر است: هر سه نفر -دستکم در مقاطعی از مناقشه- همان رفتاری را با طرف مقابل انجام دادند که خود بهنوعی از آن انتقاد میکردند. شاید مهمترین نشانهی یک گفتگوی فکری سالم -صرفنظر از موضوع بحث- نه دانش بیشتر بلکه نوعی فروتنی معرفتی باشد: توانایی اینکه حتی وقتی به درستی موضع خود اطمینان داریم، همچنان احتمال بدهیم در بخشی از استدلالمان اشتباه کرده باشیم. بدون این ویژگی، اختلافنظر نه راهی برای آشناترشدن با حقیقت بلکه صرفاً فرصتی برای صفآرایی، روکمکنی و غلبه بر دیگری خواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.