سه‌شنبه

فضیلت نه گفتن


     
اینکه ما در زندگی اصل را بر چه قرار می دهیم موضوعی مهم است که می تواند موضوع یک نوشتار جداگانه باشد، ولی همینقدر بگویم که با وجود این که به نظر می رسد ما برای هر کاری به دنبال دلیلیم یا بهتر بگویم ما کاری را نمی کنیم مگر اینکه چرایش را بدانیم ولی در عمل عکس آن است؛ انگار سخت است به پیشنهادی « نه» گفتن.


در یکی از مثالهای دیروز، هیدگر علاوه بر تصدّی ریاست دانشگاه کارهای دیگری هم کرده بود که قابل دفاع نیست مثل نقشش در اخراج یکی از استادان یهودی. آیا این باعث می شود که مثال من نادرست باشد؟ فکر نمی کنم ، چون می توانم بگویم که اگر چنین پستی را از ابتدا نمی پذیرفت، مجبور یا متمایل به این کار نمی شد. در حقیقت آری گفتن گاهی در نظر اوّل بی ضرر است ولی بعد پیامدهای ناخواسته‌ای دارد. البته آنچه گفتم ربطی به افکار و اندیشه‌های او ندارد و هرکدام باید جداگانه بررسی شوند.


برای اینکه نظرم را واضحتر بگویم گزینه‌های پیش رو را به چهار قسمت تقسیم می کنم. حکومت موجود یا قابل اصلاح است- مثل حکومت فعلی ایران به نظر من-  یا نه- مثل حکومت سابق عراق یا آلمان نازی- و پست یا کار پیشنهادی یا مستلزم گونه‌ای شرکت در کارهای آنان است مانند فیلسوف آلمانی یا نیست مثل تدریسی ساده. این دو حالت ها را اگر در هم ضرب کنیم چهارتا می شود. تنها حالتی که از دید من کاملاً مردود است پستی است که همراه با همکاری با حکومتی غیر قابل اصلاح باشد . البته مقامی که با همکاری با حکومت قابل اصلاح توأم باشد هم با احتیاط همراه است و ترکش بر قبولش ارجح است مگر آنکه شخص بتواند از اختیارات خود در جهت بازتر شدن فضا استفاده کند مثل برخی از مدیران فرهنگی زمان وزارت خاتمی که آرام آرام امکان خیزش فرهنگی سالهای اخیر را به وجود آوردند. ولی شغلهای عادی خصوصاً تولید فکر و اندیشه و هنر نه تنها بی اشکال بلکه بسیار لازم است. اصلاح حکومتها یا تغییر آنها اگر بدون پشتوانه‌ی لازم فکری باشد دولتی مستعجل خواهد بود و ناپایدار. فضای بازتر فعلی جامعه نتیجه تلاش هنرمندان و اندیشه‌ورزان است و گرنه ما الآن اینجا نبودیم. در شرح حال بسیاری از چماقداران ِسابق ِِاولترا اصلاح طلب شده می خوانیم که با دیدن فیلم فلان کارگردان یا خواندن فلان کتاب احساس کرده‌اند که دنیا را می توان جور دیگری هم دید.


مثال آصفی کمی خارج از بحث بود ولی به نظرم او اشتباه کرد. می دانم که برخی از دموکراتها در دولت بوش بوده‌اند ولی آنجا دو حزب یا طرز تفکّر از حکومتی با ثبات‌اند ولی اینجا تفاوت بسیار بیشتر است؛ یکی خواهان وضع موجود یا حتی محدود تر کردن برخی آزادیهاست ولی دیگری در نهایت به تغییر ِ- گیرم احتیاط آمیز- قانون اساسی می رسد.

همین نوشتن ساده یا خوانندگانی که برای دیدن عکس یا فلان مطلب جالب توجه جوانان به این وبلاگ نمی آیند نوعی عمل فکری است که من لااقل امیدوارم ثمری داشته باشد.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics