یکشنبه

ای قوم به حج رفته

                                                                                                            يكشنبه ۸ آبان۱۳۹۰
                                                                                                                   کعبه‌نامه -۱
«...ذوق دیدار مکّه را از سالها پیش داشتم. با کعبه از راه شعر و عرفان آشنا شدم. بخت یار شده بود راهی سفر روح شوم. نوشتن درباره‌ی حج جرأتی می‌خواهد که باید احتمال جفای قشریان را داشته باشی و عشوه‌ی لادینان را که از هر دو سوی، راه اندیشه بر اهل حرف و قلم می‌بندند.
همه‌ی قبیله‌ی من اهل دین و منبر بودند؛ تک و توکی ناخلف داشتند و عجبا که همه‌شان روزنامه‌نگار می‌شدند. حالا فرصتی بود تا به سنّت اجدادی برگردم. سفری بود برای رهایی از چفت‌وبست‌های زنگاربسته‌ی زندگی روزمرّه. یکدم در سرم گذشت: « بایزید! خدای را در بسطام نهادی و قصد کعبه کردی».
همیشه این سؤال برایم مطرح بود که چرا تمام پیامبران اولوالعزم از یک سرزمین هلال‌گونه برخاسته‌اند. پاسخ این سؤال را در بیابان عربستان یافتم. بیابان و اندیشه به بیکرانگی، به دوردست، به ماوراء. در بیابان خود را جستن، در خود فرورفتن و خدا را یافتن...امّا مردم با این مصلحان بشری چه کردند؟ آیا اندیشه‌ی رستگاری در این بیابان هول خریداری نداشته است؟ بگذرم...
لبّیک اللهم لبّیک؛ به ندایی پاسخ می‌دادیم که ابراهیم به هنگام ساختن خانه‌ی خدا در صحرا درافکنده بود و اینک از هر گوشه‌ی دنیا کسی ما را از دور صدا می‌زند، از اقصای دنیا و دل ما گریان به سوی صدا می‌رفت. موجی از بحر احمر در پرده‌ی اشک من برخاست و بر ساحل فرود آمد:« برنگریست، دریایی خون دید در هوا استاده. هاتفی آواز داد که همه در منزلگاه اوّل فرو شدند که نام و نشان ایشان در دو عالم از هیچ مقام برنیاید»(اسرار التّوحید)
برگشتم و به راه افتادم؛ از ساحل بازگشتیم و سفر خدایی آغاز شده بود.«گفت الهی کجا روم؟ من کلوخی و آن خانه سنگی؛ مرا تو هم اینجا می‌بائی. خطاب آمد: اینجا به اسمی قناعت کن» به راه افتادیم؛ در سراسر راه لبّیک گویان و الحمد خوانان، برهنه از زندگی روزمرّه، به دور از هواهای ناچیز راهی خانه‌ی خدا بودیم دل از شوق زیارت آکنده. جاده کوتاه بود و خلوت. جاده از وسط  چادر، عمارات و کوهها می‌گذشت. باقی همه بیابان در چشم‌انداز بود. رسیدیم؛ اینک میعاد...»
ای قوم به حج رفته، جواد مجابی، انتشارات موج، آبان ۵۲

۱ نظر:

  1. خدادر دل آدمه اگر در هرجای دیگر دنیا مثلا درشانزالیزه فرانسه هم وحی نازل می شد بر پیامبر و خانه شاس را انجا می ساخت مقدس می شد اگر شما چنین جمعیتی را در هر جای دیگر دنیا ببینید باز هم همینقدر دچار حالات عرفانی میشدید تر خدا شما دیگه دست بردارید.

    پاسخحذف

Real Time Web Analytics