پنجشنبه

همین‌جاست... بیایید

                                                                                                         پنجشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۰
                                                                                                                      کعبه‌نامه  -۲
          
همه‌ی عمرمان را – هر روز و هر لحظه- به یاد کعبه و عشق کعبه به سر بردیم و حال که آمده‌ایم می‌گوید در هر گوشه‌ای از شهر احرام ببند و شهر را ترک کن. مسجدالحرام و حجرالأسود و مقام ابراهیم را ول کن و به عرفات برو... بعد به مشعر برگرد، صبح به منی بیا؛ در آنجا رمی جمرات کن، قربانی کن، از احرام بیرون بیا... پایان این نمایش بزرگ در کعبه نیست، پشت دروازه‌ی مکّه است... این سؤال به ذهنم رسید که چرا چنین است؟ ما باید پس از احرام پس از سعی، آنجا از احرام بیرون می‌آمدیم و کارمان تمام می‌شد( و جواب) این است که مسلمانی که حجرالأسود را این همه تقدیس می‌کند، مسجدالحرام را این همه تقدیس می‌کند...(ممکن است) باز خود این نکته را بت کند (بنابراین) در این مناسک که باید از کعبه بیرون آییم و در پشت دیوار مکّه از احرام بیرون آییم... فرمانی به گوش آدم می‌رسد که: ای که در همه‌ی زندگیت، محبّتت، علمت، مرگت، حیاتت و هر شب و روزت به کعبه گرایش داشتی، به کعبه اندیشیده‌ای، به کعبه سجده می‌کرده‌ای و نماز می‌برده‌ای، اکنون که رسیده‌ای در کعبه ممان که در کعبه کسی نیست، در کعبه خدا نیست.
(میعاد با ابراهیم، علی شریعتی، مجموعه آثار۲۹، ص ۲۹۳)
آقا (سیّد هاشم حدّاد در بیان برخی نکات سفر حج خود) فرمودند: رمی جمره‌ی عقبه هم بالاخص برای من جالب بود؛ چون در جمره‌ی اولی و جمره‌ی وسطی انسان رو به کعبه می‌ایستد و رمی می‌کند. یعنی با توجّه و استقبال کعبه، انسان شیطان را می‌زند و می‌راند؛ امّا در جمره‌ی عقبه که باید انسان پشت به قبله کند و رمی نماید، این چه معنی دارد؟ معنیش عین توحید است: یعنی آن کعبه‌ای که من تا به حال با این نفس خود به آن توجّه می‌نمودم، اینک آنرا پشت سر گذارده‌ام و با توجّه به اصل توحید که دارای جهت و سمتی نیست و با نفسی که از آن بیرون آمده و توجّه بدان سو ندارد، می‌خواهم شیطان را رمی کنم.
(روح مجرّد، سیّدمحمّدحسین طهرانی، ص ۱۴۶)
حاج سیّدهاشم می‌فرمود: روزی برای دیدن فلان، در کاظمین که بودم به مسافرخانه‌اش رفتم؛ دیدم خود با زوجه‌اش ایستاده‌اند و چمدانها و اسباب را بسته و عازم مسافرت به حج هستند پس از کرّات و مرّاتی که رفته بودند و شاید تعدادش را غیر از خدا کسی نداند. به وی نهیب زدم: تو که هر روز به کربلا می‌روی، مشهد می‌روی، مکّه می‌روی! پس کی سوی خدا می‌روی؟!
(همان، ص ۶۷۲)
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی کعبه چون آریم چون
روی سوی خانه‌ی خمّار دارد پیر ما
(حافظ)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics