مغالطه‌ها -۱۲

                                                                                                           يكشنبه ۹ بهمن۱۳۹۰
                         
پس از فراغت از معرّفی سه دسته از مغالطات (به ترتیب: تبیین‌های مغالطی، ادّعای بدون استدلال و مغالطات مقام نقد) به دسته‌ی چهارم یا «مغالطات مقام دفاع» می‌رسیم. وقتی مدّعایی طرح می‌شود و مخاطبان در صدد نقّادی آن برمی‌آیند، در مقام دفاع باید نقدها را مجدّداً نقد کرد، اگر بعضی از اشکالات وارد نیستند آنها را رد کرد یا در صورت وارد بودن پذیرفت و مدّعای خود را اصلاح و بازسازی کرد. اگر در مقام دفاع از راهی غیرمنطقی در پی به کرسی نشاندن مدّعای اوّل خود باشیم، مرتکب مغالطات مقام دفاع می‌شویم که حدود یازده مورد هستند.
   
۵۶- نکته‌ی انحرافی the red herring))
وقتی در برابر منتقد به جای جواب دادن به وی، نکته‌ای بی‌ربط را مطرح کنیم و با پرداختن به آن وانمود کنیم كه از نظر یا عمل خود دفاع کرده‌ایم و نقد او وارد نیست، مرتکب این نوع مغالطه شده‌ایم. این مغالطه به مغالطه‌ی ماهی دودی معروف است. برای تربیت سگهای شکاری ابتدا بر روی ردّ پای شکار مقداری ماهی دودی (به دلیل بوی تند آن) می‌کشند سپس مسیر ماهی دودی را از مسیر شکار جدا می‌کنند. سگ شکاری باید بتواند فریب مسیر ماهی دودی را نخورد و مسیر شکار اصلی را دنبال کند.
این مغالطه یک شکل واضح دارد که کمی آسانتر قابل تشخیص است و تعریف فوق هم بر آن منطبق می‌شود مانند:
نقد: عملکرد تیم بررسی کتابها در حذف برخی مطالب یا ممنوع‌کردن بعضی از آنها و تأخیر در دادن مجوّز انتشار هیچ توجیهی ندارد.
دفاع: اگر به دیده‌ی انصاف نگاه کنید، خواهید دید که بررسان ما دارای مدارک علمی معتبری هستند و در تعهّد و وجدان کاری آنها نیز هیچ تردیدی وجود ندارد.
شکل دشوارتر آن که- از دید من- نیاز به نامگذاری مستقل دارد، جایی است که در برابر برشمردن یک اشکال موضوع نقد، یک نقطه‌ی قوّت آن را ذکر کنیم یا برعکس. در حقیقت اکثر تصمیم‌گیریها یا ارزشگذاریهای ما به موضوعاتی برمی‌گردد که دارای نقاط ضعف و قوّت متعدّد است و ما با جمع‌بندی و سبک- سنگین کردن همه‌‍‌ی آنها باید تصمیم نهایی را بگیریم. یادآوری یک نقطه‌ی ضعف یا قوّت از دیده پنهان مانده برای شرکت در این فرایند نه تنها بد نیست بلکه بسیار هم خوب است ولی اگر بخواهیم همان یک وجه را دلیل رد یا پذیرش یک مدّعا کنیم، مرتکب مغالطه شده‌ایم كه در نقد عقاید و عملکردها بسیار رایج است.
الف. نقد: کارخانه‌ی شما آلودگی زیادی تولید می‌کند و حتّی ممکن است سبب بارش بارانهای اسیدی شود.
دفاع: این کارخانه یک منبع حیاتی در منطقه است. صدها نفر به طور مستقیم از آن بهره می‌برند و تعداد بیشتری به طور غیرمستقیم. شهرداری هم با استفاده از مالیاتی که این کارخانه می‌گیرد می‌تواند اقدامات عمرانی زیادی انجام دهد.
ب. نقد: زیان بعضی از بخشهای فعّالیّتهای اتمی ایران اگر به قیمت تحریمهای فراگیر یا حمله‌ی نظامی باشد، بیش از سود آن خواهد بود.
دفاع: اگر تعلیق غنی سازی سودی داشت، بار پیش که تعلیق کردیم به نتیجه‌ای می‌رسیدیم. چرا کسی به اسرائیل که به طور ضمنی اعتراف به داشتن سلاح اتمی کرده کاری ندارد ولی در برابر ایران اینقدر بهانه‌جویی می‌کنند.
ج: نقد: رأی دادن به کسی مانند علی مطهّری توجیه ندارد، او جایی میرحسین را خائن نامید. پس رأی من به او تأیید خیانت‌کار بودن میرحسین و خائن یا فریب‌خورده بودن من و امثال من خواهد بود.
دفاع: چرا استیضاح کردان را نمی‌بینید؟ نماینده‌ای که می‌تواند کردان را استیضاح کند از نماینده‌ای که چنین نمی‌کند بهتر است و شایسته‌ی رأی‌گرفتن از ماست.
   
۵۷- خودت هم (you also،two wrongs make a right )
این مغالطه نیز بسیار رایج است و جایی است که در مقام دفاع از یک نقد بگوییم خود منتقد هم مشابه همین عمل را انجام داده است. این دفاع جایی مغالطه است که شخص مدافع بگوید هر دو غلط هستند، پس اشکالی ندارد یا چون پيشتر خلافش را گفته بودی حق نداری چيز ديگری بگويی امّا اگر کسی بگوید که هر دو کار یا سخن می‌توانند درست باشند، دیگر مغالطه نیست. مثلاً کسانی نفس اعتراض به نتیجه‌ی انتخابات را در نظام اسلامی عملی زشت و نادرست خواندند؛ یادآوری به آنان که خودشان همین حرف را چند سال پیش زدند، مغالطه نیست چون هم آنها و هم معترضان به این انتخابات حق دارند درستی آن را زیر سؤال ببرند، باید دید چه استدلالی جز ادّعای صرف برای اثبات ادّعای خود می‌آورند.
الف. یک ضرب‌المثل نادرست در دفاع برابر یک نقد: دیگ به دیگ میگه روت سیاه.
ب. چرا به من درباره‌ی سیگار کشیدن ایراد می‌گیری، یادت رفت گفتی خودت هم در جوانی سیگار می‌کشیدی؟ 
ج. به استیضاح و منازعات در پارلمان انگلیس، منازعات p.q يا parliamentary questions می‌گویند. در سالهایی که کشورهای اروپایی همدیگر را به فروش اسلحه به ایران متّهم می‌کردند، شخصی گفت باید اسم این منازعات را از p.q  به T.q عوض کرد. (to quoque به لاتین یعنی «خودت هم» که نام اصلی همین مغالطه است).
د. پس از پخش مصاحبه با فریماه فرجامی در برنامه‌ی هفت که پيرامون بعضی از بازیگران حرفهای نامناسبی زد، علی معلّم در دفاع از جیرانی در برنامه آمد و به خرده‌گیران گفت: «مگر خودتان در جمعهای خصوصی از همین حرفها نمی‌زنید؟»
باید به خاطر داشت که تمام موارد مغالطه (چه اینجا و چه موارد دیگر) جایی است که فقط به بیان آن اکتفا شود و استدلال مجزّا طرح نشود. مثلاً من اينجا درباره‌ی سخنان اخیر دکتر سروش درباره‌ی اسلامی نبودن «فلسفه‌ی اسلامی» ضمن بیان دیدگاه خود، يادآوری كردم که خود ایشان درباره‌ی اسلامی بودن همان فلسفه، مطالبی بیان کرده بود. صرف این یادآوری کافی نیست بلکه- ضمن آوردن استدلال مستقل-  ما حق داریم که اگر متفکّری نظرش را پیرامون موضوعی عوض کرد از او انتظار داشته باشیم که دستکم خود را نقد کند و دلایل تغییر عقیده‌اش را بیان کند.
   
۵۸- تبعیض‌طلبی (special pleading)
هر جا انتظار داشته باشیم با ما یا یک گروه خاص با معیاری متفاوت از بقیّه برخورد شود، دچار این مغالطه شده‌ایم:
الف. با ما به از آن باش که با خلق جهانی.
ب.اگر چه می‌دانیم نباید در زندگی شخصی افراد دخالت کرد ولی وجود پاپاراتزی‌ها در دنیای جدید کمابیش پذیرفته شده و عادی است.
ج. «آیا مردم را به نیکی سفارش می‌کنید و خودتان را فراموش می‌کنید؟»( بقره، ۴۴)
د. در برخی کتابها به این نوع مغالطه «امتیاز کشیشان» می‌گفتند. زیرا در قرون وسطی ، پاپ قانونی را تصویب کرده بود که کشیشان در دادگاهی ویژه‌ی کشیشان محاکمه شوند ولی با اعتراض مردم پس از مدّتی این قانون لغو شد و آنان نیز مانند دیگران در دادگاههای عمومی محاکمه می‌شدند. این قانون قرون وسطایی هنوز در ایران و «دادگاه ویژه‌ی روحانیّت» وجود دارد.
گاهی استدلال نخبگان و توافق اکثریّت به گذاشتن استثنایی برای عدّه‌ای می‌انجامد. زیرا همانطور که در توضیح «نکته‌ی انحرافی» نوشتم، تصمیم‌گیری ما برآیند تمام جوانب یک موضوع است. مثلاً «مصونیّت پارلمانی» برای نمایندگان برای آزادبودن آنها در سرک کشیدن به تمام نقاط روشن و تاریک اجتماع و ساختار سیاسی است و با نبود این قانون، قدرتمندان با ارعاب و ترساندن آنها مانع نقد نمایندگان می‌شوند. به عبارتی بین امکان ارتکاب جرمی مانند اتّهام‌زنی بی‌دلیل و... (شرّ«فردی» کمتر) و آزادبودن سیاستمداران از نظارت و پاسخگویی (شرّ «اجتماعی» بیشتر) گزینه‌ی اوّل انتخاب شده است. در دوران اصلاحات برخی در توجیه برخورد با برخی نمایندگان می‌گفتند که همه در برابر قانون برابرند و استثنا معنا ندارد. اینجا اتّفاقاً اینگونه برابری‌طلبی‌ها، خود عملی نادرست است.

انتقاد از شاه

انقلاب‌نامه - ۱                                                                                      سه‌شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰
        
سيّدمصطفي تاجزاده سؤالی را به عنوان پرسش هفته مطرح کرده است: چرا دیگر حتی در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نمی‌شود به رژیم شاه انتقاد کرد و چرا هر سوالی از رژیم گذشته و از شاه برمی‌گردد به از صدر تا ذیل نظام و اصولگراها؟ راستی چه اتفاقی افتاده که هرگونه نقدی را توهین به رهبری قلمداد می کنند و خواهان اجرای اشدّ مجازات برای منتقدین رهبری هستند؟
   
۱- در جریان نوشته‌ی حسین علایی آنقدر که واکنش طرفداران رهبر نظام گویا بود، نوشته‌ی او آن معنا را نداشت. به سادگی می‌شد آن نوشته را نه در مقایسه‌ی دو نظام بلکه نقدی بر رژیم گذشته دانست. هر تشبیه سه رکن دارد، مشبّه، مشبّه به و وجه شبه، نوشته‌ی علایی دارای دو رکن آن بود یعنی رژیم گذشته و ارائه‌ی چند پرسش یا ملاک کلّی که تعمیم‌پذیر بود. آن اعتراضها رکن سوّم تشبیه یعنی نظام فعلی را هم می‌پذیرفت ولی تلاش می‌کرد که بگوید «شباهت دلیل همانندی نیست».
   
۲- جواب رفع‌ورجوع فوق خیلی سخت نیست، اوّلاً این ادّعا جای بحث دارد، ثانیاً تک‌تک موارد آن در خور بحث مستقل است مثلاً دستور تیر به معترضان، این رژیم و آن رژیم ندارد، اجازه‌ی جواب ندادن به مخالفان همینطور؛ اینها را می‌توان مستقل از اینکه در چه نظام یا کشوری هستیم بحث کرد، ثالثاً- و از همه مهمتر- آن شباهتها دلیل سرنگونی رژیم شاه شد، گیرم نظام فعلی کاملاً به حق باشد، این موارد باعث سقوط آن هم می‌شود، به حق بودن یا نبودن ربطی به تزلزل جایگاه ندارد، آن رژیم ناحق بود و سقوط کرد، شما اگر برحق هم باشید با ادامه‌ی این وضع همان سرانجام را خواهید داشت. پس اگر به رعایت این نصایح معتقد نیستید (که نیستید) لااقل برای بقای خود تلاش کنید.
   
۳- موضوع فقط تشبیه به شاه نیست، این روزها نوشتن درباره‌ی صدّام و قذّافی و برخی افراد دیگر هم بلافاصله ممکن است تعبیر به قیاس با رهبر نظام شود. دو راه کلّی برای حکومت‌داری داریم یا نظامهای فردی سنّتی که فرد ملاک است و دیگر نظامهای جدید که قانون اساس است. در آن نظامها تفاوت مذاق و سلیقه‌ی دو حاکم سرنوشت بلاد را رقم می‌زد و در نظامهای فعلی افراد هستند که تابع ساختار سیاسی می‌شوند. در آن کشورها که وضع روشن بود، در ایران نیز مدّتهاست که تأکید چندانی بر قانون اساسی و حتّی اسلام نمی‌شود؛ همه‌چیز به «ولایت‌پذیری» یا اطاعت محض از یک نفر ختم می‌شود.
       
۴- جنبه‌ی دیگر نامه‌ی علایی و پرسش تاجزاده این است که اوضاع که در دو سال گذشته از اصلاح‌طلبی گذشت و به اصلاحگری (جنبش سبز) رسید حالا افقی تازه را پیش رو دارد. یکی از گزینه‌های مفروض پیشرو برای آینده‌ی ایران، حفظ نظام و تغییر بالاترین مقامها بود ولی انقلاب، تغییر نظام است؛ گرچه تا اجماع بر آن راه درازی پیش روست ولی سرعت تحوّل زمانه و تصلّب نظام فعلی ممکن است دیر یا زود اکثر مردم را مانند بيشتر معترضان به این نتیجه برساند که این ساختار ذاتاً معیوب است و با عوض شدن دو یا چند نفر حل نمی‌شود. این سرآغاز جدیدی در جنبش اجتماعی مردم ایران خواهد بود.
   
۵- این نکات در آن نامه برجسته بودند : سیل نامه‌نگاری‌ها به شاه، شاه یا عامل نابسامانی‌های کشور، قیاس شاه با «سایرین»، تحریک وزارت اطّلاعات با نوشته‌ها (حالا با برنامه‌های تلویزیونی)، اجازه‌ی جواب‌ندادن به منتقدان، منع راه‌پیمایی مسالمت‌آمیز، دستور تیر به مخالفان، حصر و زندانی و تبعیدکردن مخالفان، خارجیان را عامل تحریک دانستن، مخالف را متّهم به اقدام علیه امنیّت کشور کردن، حقّ ابدی حکومت برای حاکم، دوره‌شدن به وسیله‌ی چاپلوسان و متملّقان و... یکبار دیگر به رئوس مطالب علایی دقّت کنید و موجی که راه انداخت. این نشان می‌دهد که - علاوه بر جایگاه علایی- سنجش زمان و مکان مناسب (۱۹ دی، روزنامه اطّلاعات) به همراه یک نوشته‌ی کوتاه ولی گویا و دقیق، بهتر از تولید انبوه محتوا اثرگذار است. خود ِعلایی قلمی در دست زمانه است؛ شباهتها وجود دارند، اگر او نبود کس دیگری می‌نوشت. تا زمانی که طرفداران نظام به جای پذیرش نقد، صورت مسئله را پاک کنند، سؤالها یکی پس از دیگری طرح خواهد شد؛ امروز علایی، فردا کس دیگر.

به بهانه‌ی اصغر فرهادی

                                                                                                           شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰
 
فضای نقد ابتدا جوّ دادوستد دائم و مستمرّ است؛ سپس خردورزی به گونه‌ی راهبرد و سرانجام اخلاق به مثابه‌ی شرط اوّل و آخر که هم وسیله است و هم هدف. این سه ضلع لازم و ملزوم همند؛ اگر در بخش کوچکی از فضای فرهنگی رعایت شوند، دیر یا زود بر تمام سپهر فرهنگی اثر می‌گذارند و به عکس اگر به اسم نقد «نقض» شوند، خطا یا آلودگی را به دیگر عرصه‌ها منتقل می‌کنند. در میان نهادن چند نکته به بهانه‌ی اظهارنظر مسعود فراستی درباره‌ی اصغر فرهادی در شماره‌ی ۳۴۰ همشهری جوان لازم به نظر می‌آید. آن چنان که گفتم این نوشته-مثل هر نوشته‌ای- محدود به موضوع بحث نمی‌ماند.
   
۱-«فیلم تبلیغ مهاجرت است..»
این را البتّه جاهای دیگر گفته است. در هنر بر عکس دانش تفاسیر ِبیشتر جایز، بلکه ممدوح است. فیلم داستان زنی است که می‌خواهد برود و مردی است که می‌خواهد بماند در ابتدا به هزارویک دلیل و سپس به هزار دلیل. فیلمساز هرقدر هم بی‌طرف باشد امّا جانبداری فیلم از مرد آشکار است. این برداشت که فیلم می‌خواهد مهاجرت را تبلیغ بکند از اساس نادرست است. اتّفاقاً به دلیل اینکه اینجا از معدود جاهایی است که باید با یک برداشت خاص از اثر هنری مخالفت کرد، چالش‌برانگیز است.
  
۲ -« یک ساعت بعد از نمایش فیلم گفتم این سرگذشت خود فیلمساز است، می‌خواهد برود رویش نمی‌شود. رفت!... من یک‌سال قبل از رفتن این آدم پیش‌بینی کردم.»
اصغر فرهادی تقریباً در تمام مصاحبه‌هایش جریان سفرش را تعریف کرده است. مثلا در شماره ۷۰ مجلّه‌ی ۲۴ و خیلی جاهای دیگر گفت كه پس از «درباره الی...» برای اقامت موقّت یکساله و تحقیقات برای ساخت فیلمی به همراه خانواده و پیمان معادی به خارج رفت امّا در حالیکه تمام مقدّمات برای ساخت آن فیلم آماده بود با رسیدن ایده‌ی «جدایی...» به ذهنش به ایران برگشته و ساخت آن فیلم را به بعد موکول کرده است. پس نیاز به درایت خاصّی نیست که بدانیم او می‌رود یعنی یک کودک با دو کلاس سواد می‌توانست یکی از بسیار مصاحبه‌های او را بخواند و بگوید او خواهد رفت، آن هم موقّت نه برای مهاجرت. 
   
۳- الف: «من اصلاً با آدمهای پررو آبم توی یک جو نمی‌رود. برای اینکه فکر می‌کنم، آن آدم قبل از اینکه دارای جهانی شود، پررو شده...»
فیلم تا حدّ زیادی قربانی داوری درباره‌ی فیلمسازش شد، نه تنها از زبان فراستی بلکه از زبان بسیاری دیگر و حتّی بخشی از جامعه که فیلم را به سیاست وصل کردند و آن را در برابر فیلم دیگری قرار دادند، بدون توجّه به اینکه دو فیلمی که با هم قیاس می‌شوند باید وجه تشابهی با هم داشته باشند. تازه فیلم سیاسی- در ایران امروز- دست‌ بالا یعنی «گزارش یک جشن» یا «خیابانهای آرام». آنجا شايد حمایت از یک جنبش اجتماعی معنی داشته باشد نه اینجا.
به نظر من اگر کارگردان «جدایی...» فیلمسازی ارزشی بود- بدون کمترین تغییر در مضمون و شکل فیلم- الآن حلواحلوا می‌شد و بر سر قرار می‌گرفت چون آن وقت مي‌شد نوشت:
الف. شخصیّت سارا مذهبی و مثبت است و اینکه حاضر می‌شود با وجود تحمّل زیان مالی، حرف راست نیم‌گفته- نیم‌نگفته‌اش را پس بگیرد امّا نادر بر دروغگویی خود باقی می‌ماند.
ب. هم نادر و هم حجّت ظاهر مذهبی دارند. نادر با کنایه به حجّت می‌گوید که- فکر کردی- دین و ایمان فقط مال شماست. این یعنی بیشتر قشرهای جامعه مذهبی هستند ولی شکل و بروز آن متفاوت است.
ج: هر دو طرف قرآن و قسم به آن را فصل‌الخطاب می‌دانند.
د. نادر مخالف رفتن است و سیمین موافق، نادر دلیل می‌آورد ولی سیمین ظاهراً دلیل موجّهی ندارد و دادگاه هم حق را به او نمی‌دهد.
اینها به علاوه‌ی بسیار موارد دیگر می‌توانست طرح شود و اتّفاقاً در نقد بسیاری از خارج‌نشینان که فیلمهای داخل را با عینک خاص خود می‌بینند دیدیم. حتّی برخی به احتمال مذهبی بودن فرهادی یا شمایلی که از افراد جامعه نشان می‌دهد انتقاد داشتند امّا موج حمایت از فیلم و حاشیه‌های سیاسی فیلم نمی‌گذاشت پایشان را از حدّ خاصی فراتر بنهند.
روند ساخت فیلم به خاطر بیان یکی دو جمله‌ی او در حمایت از فیلمسازانی مثل پناهی داشت متوقّف می‌شد که مصلحت‌سنجی‌ها دوباره به راهش انداخت. غرض اینکه توقّف فیلم، حمله به فیلم يا حتّي گاهي حمایت از فیلم بیش از آنکه به خاطر خود فیلم باشد، به خاطر توجّه به فیلمساز بود. فراستی «پررویی» فیلمساز را یکی از علل مخالفت با فیلم می‌داند.
   
۴-«... فیلم را می‌گویم. من اصلاً سعی می‌کنم آدمها را نشناسم.»
یک‌بار در نقد  کتابی نوشتم که بهترین راه بررسی موارد تناقض است که دوستی برآشفت که آخرش خودت را نشان دادی و ...الخ (قریب به مضمون) تناقض بار منفی زیادی دارد ولی هیچ متن بشری بی‌تناقض نداریم و همه کم یا بیش به آن گرفتارند. بررسی ناسازواری یک نوشته یا گفته فقط راهکاری انتقادی است نه ایرادیابی و مچ‌گیری. این گفته‌ی فراستی با گفته‌ی بند پیش منافات دارد و تازه چند بند بعد، می‌گوید کسی که از پایین شهر به بالای شهر می‌رود دیگر نباید در مورد پایین‌شهریها فیلم بسازد. اگر می‌گفت کسی که از کودکی در رفاه بزرگ شده نمی‌فهمد فقر یعنی چه، باز یک چیزی (گرچه جای امّا و اگر دارد) امّا صرف انتقال خانه باعث می‌شود یک نفر تمام کودکی و نوجوانی خود را فراموش کند؟ این چه ربطی به فیلم و نقد فیلم دارد؟
در شبهای جشنواره‌ی گذشته فراستی شبی طبق معمول برای کلّ سینمای ایران تعیین تکلیف کرد که فیلمسازان اصلاً نباید در خارج فیلم بسازند (یعنی فیلمهایی مانند «بازمانده» یا «از کرخه تا راین» نباید تولید می‌شد)، بعد در جواب تهیّه‌کننده‌ای که خواستار حمایت از فیلمها در برنامه شده بود نه کوبیدن آنها، با تغیّر گفت «داره راه نشون می‌ده...!» و ما فهمیدیم که راه نشان دادن یک منتقد به کلّ سینمای ایران هیچ اشکالی ندارد امّا هیچ کس حق ندارد به دو نفر آدم و یک برنامه راه نشان دهد.
در همین گفتگو می‌گوید که هنرمند نمی‌تواند به خارج برود چون هنر جهانی نداریم ولی دانش جهانی است، بروند یاد بگیرند و برگردند. گیرم این حرف را در مورد هنرمند بپذیریم (که نمی‌پذیریم چون بسیاری از فیلمسازان برجسته‌ی جهان اثرشان را در کشور دیگر یا به زبانی جز زبان مادری خود ساخته‌اند) در خود فیلم سیمین و دخترش که هنرمند نیستند، شاید به طور موقّت می‌خواهد دخترش را برای ادامه‌ی تحصیل به خارج ببرد و هر وقت بخواهد باز گردد، خود فراستی تحصیلات دانشگاهی خود را در فرانسه گذرانده و مدّت زیادی خارج از کشور بوده است.
   
۵- وجه اخلاقی سخنان و دایره‌ی کلمات وی همین است که می‌بینید و نیازی به مثال آوردن بیشتر نیست. درباره‌ی اخلاق یک نکته را بگویم، شاید بعد بیشتر به آن پرداختم. اخلاق بسیاری بیش از آنکه سخن باشد، عمل است. در «ایماگویه‌های حسین» آوردم که نباید در برابر منکر بی‌تفاوت بود و باید در جا واکنش نشان داد. پس نمی‌شود در برابر کسی که ضمن بیان دیدگاهش چیزی می‌گوید و بد می‌گوید، به صرف هم‌عقیده بودن با او چشممان را ببنديم ولی بعد از ضرورت اخلاق بگوییم چون ضمن اینکه تناقض در رفتار است، گونه‌ای ریاکاری نیز در آن به چشم می‌خورد. بدتر اینکه گاهی با تعویض نام یا وصف یک کلام بی‌ادبانه سعی می‌کنیم آنرا تبدیل به احسن کنیم؛ کسی هتّاکی می‌کند، می‌گوییم صراحت و قاطعیّت دارد؛ فحش می‌دهد، می‌گوییم مثل دیگران دورو نیست و حرفی که بقیّه در خفا می‌زنند او آشکارا می‌گوید. متأسّفانه یا خوشبختانه با تغییر نام یک عمل، ماهیّت آن عوض نمی‌شود.
به بحث خود برگردیم؛ ندیدم یکی از طرفهای مصاحبه‌های فراستی، به او چیزی را یادآوری کنند یا دیگر منتقدان نوع برخورد دافعه‌انگیزش را تذکّر دهند. منتقدان ایران هرقدر در نقد دیگران کوشا هستند در «نقد ِنقد» خیلی دست به عصا راه می‌روند. با تمام شناختی که از این نوع محافظه‌کاری داشتم، باز هم متعجّب شدم که کسی به فراستی یادآوری نکرد فرهادی خود از سفر یکساله‌اش به آلمان بارها سخن گفته است. باید نگران جامعه‌ای باشیم که فیلسمازی را که بارها درباره‌ی جریان ساخت فیلمش در خارج توضیح داده مجبور کند در مصاحبه‌ای بگوید «مهاجرت نکرده‌ام».
تکلیف کسانی که از او خوششان نمی‌آید معلوم است، دوستداران او کجایند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش به این رخداد معنادار توجّه کنید: در یکی از روزهای پایانی سال گذشته، مستند «خشت‌ها و آینده‌ها» را درباره‌ی جایگاه شهر تهران در سینمای ایران، در جشنواره‌ی فیلم تصویر به نمایش درمی‌آيد شامل گفتگو با فیلمسازان و صحنه‌هایی از برخی فیلمها که تصویرهایی متفاوت از تهران نشان می‌دهند. یکی از این فیلمسازان اصغر فرهادی است. هر بار تصویر او روی پرده می‌آید، صدای کف و سوت تماشاگران اجازه نمی‌دهد صدای فرهادی شنیده شود. تشویق مانع شنیدن حرف او می‌شود.

صورت‌بندی مسئله‌ی «ایران اتمی»

طرحی پیشنهادی برای فهم بهتر موضوع                                                         دوشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۰


           
با توجّه به فشارهای بین‌المللی و تحریمهای روزافزون که به تورّم شدید و بیان تعابیری چون شعب ابوطالب و جنگهای بدر و خیبر و جز آن انجامیده و کسانی وعده‌ی تورّم هفتاد درصدی و قحطی پیش رو را داده‌اند، بررسی مسئله‌ی «ایران هسته‌ای» ضرورتر از هر زمان دیگر به نظر می‌رسد. به گمان من هم برخی پرسشها هستند که درست طرح نمی‌شوند و هم به اجزای صورت مسئله جداجدا پرداخته می‌شود؛ پس ارائه‌ی نقشه‌ای منسجم -هرچند بسیار مختصر- از کلّ مسئله برای فهم آن حیاتی است. الگوی زیر، پیشنهاد من برای ربط مسائل به هم و تلاش برای درآمدن از انفعال تئوریک در این رابطه است. بدیهی است که این تنها آغاز راه است و نقد آن با ویژگیهایی چون ایمان به دادوستد فکری، به‌کارگیری عقلانیّت مستقل، ملّی دیدن موضوع (نه جناحی یا ایدئولوژیک) بسیار لازم است. قطعاً بسیاری از مراحل استنتاج زیر بر اساس ظنّ و گمان است ولی من بین بسنده‌کردن به مدارک موثّق - که به نوشتن مطالب آشنای چند وقت اخیر می‌انجامد- و ارائه‌ی یک مجموعه‌ی سازوار بر اساس گمانهایی که دارای بیشترین درجه‌ی اطمینان هستند و قدرت تبیین ماوقع و پیش‌بینی آینده را بدهند، راه دوّم را برگزیدم. ارائه‌ی یک الگو یا نقشه جز با اجمال و اختصار ممکن نیست و گرنه هر کدام از بندهای این نوشته می‌تواند موضوع یک نوشته یا سلسله نوشته‌ی مستقل باشد ولی آنچنان که افتد و دانی، متون بلند یا ادامه‌دار در دنیای وب، متنهایی برای نخواندن هستند.
از نویسندگان وبلاگهای بامدادی، پیام ایرانیان، معمّای مردان رقصان، چرخ‌ و فلك و به همين سادگي می‌خواهم، طرح زیر (درستی پرسشها، پاسخها و توالی و ترتیب آنها) را در صورت تمايل بررسی کنند. از دیگر خوانندگان هم – حتّی با داشتن فاصله‌ی فکری زیاد-  می‌خواهم درستی یا نادرستی این الگو را در وبلاگ خود نقد کنند یا همینجا نظر بگذارند. جدّی و ملّی بودن موضوع مانع می‌شود که آنرا بازی وبلاگی یا چیزی شبیه به آن بدانیم. متأسّفانه ما تا کارد به استخوان نرسد، به فکر چاره نمی‌افتیم و حالا به نظر می‌رسد که داریم به چنین روزی نزدیک می‌شویم.
          
۱-علّت فشارهای بین‌المللی اخیر بر ایران چیست؟
رهبر نظام بر آن است که تفاوت و تقابل عقیدتی و ایدئولوژیک ایران و غرب یا اسلام و دنیای مدرن علّت اصلی این امر است. وی در گفتگو با دولت خاتمی به آنها گفته بود که اینها قصد به تسلیم‌کشاندن ما را دارند، اگر در مسئله هسته‌ای کوتاه آمدیم، فردا سراغ حقوق بشر، تروریسم یا موارد دیگر می‌روند که ما آنجا آسیب‌پذیرتریم، ولی درباره‌ی اين امر ما می‌توانیم حمایت مردمی را با خود داشته باشیم و ایستادگی کنیم. (هردو مورد تحلیل او نادرست است، دنیای سیاست دنیای دادودستد یا برخورد منافع است، اگر عقاید در این میان نقشی داشته باشد- که دارد- به خاطر تأثیری است که بر منفعت‌خواهی کشورها می‌گذارد و نه به عکس. پتانسیل پرونده اتمی برای برخورد جامعه جهانی با یک کشور بسیار زیاد است؛ نمونه‌های لیبی، عراق و کره شمالی را به یاد بیاوریم. ولی نقض حقوق بشر یا حمایت از یک گروه مانند حزب‌الله و موارد دیگر کار را به حصر اقتصادی یا حمله‌ی نظامی نمی‌کشاند.)
منتقدان نظام می‌گویند ایران سی سال است که خلاف منافع امریکا در منطقه عمل می‌کند، با توجّه به پنهان‌کاریهای ایران، پرونده‌ی هسته‌ای مورد مناسبی برای فشار بر ایران و مهار آن است.
تحلیل دوّم گرچه عقیده را اصل نمی‌داند ولی در بهانه دانستن مسئله‌ی اتمی مانند مورد اوّل است. من به دلایلی که به تدریج خواهد آمد و با تأکید بر اینکه دنیای سیاست دنیای کشاکش منافع است نه عقاید، صرفاً ترجیح می‌دهم خود مورد پرونده‌ی اتمی را علّت اصلی بدانم، نه برخورد عقاید را و نه جهت‌گیری اصلی سیاسی حکومت.
           
-۲ آیا ایران واقعاً به دنبال سلاح هسته‌ای است؟
رسانه‌های نظام می‌گویند ایران به دنبال استفاده‌ی صلح‌‌آمیز از مسئله‌ی اتمی است، و کاربرد آن را حرام می‌داند.( گزاره‌ی اوّل درست است ولی منافاتی با این ندارد که ایران به دنبال هر دو جنبه‌ی نظامی و غیرنظامی با هم باشد و گزاره‌ی دوّم هم منافاتی با تولید و انباشت آن ندارد).
منتقدان نظام بر یک نظر نیستند. اکثر آنها شک و ابهام دارند. بعضی حتّی داشتن آن را لازم می‌دانند یا برخی این موضوع را صرفاً به خاطر اینکه با جمهوری اسلامی مشکل دارند با لحنی انتقادآمیز دنبال می‌کنند. عدّه‌ای هم بین اتّخاذ تصمیمی بین وطن‌گرایی و انتقاد از نظام حاکم مردّدند و اظهارنظر صریح نمی‌کنند و بسیاری از ترس نبود مدارک کافی از گمانه‌زنی نیز می‌پرهیزند.
امّا به چند دلیل از دید من ایران به احتمال قریب به یقین دارای سلاح اتمی است:
الف: از دید کسانی که هنوز معیار قدرتمندی را در نیروی نظامی می‌بینند، منطق نظامی می‌گوید که با توجّه به دارا بودن اسرائیل، داشتن سلاح اتمی دارای توجیه است. یکی از مقامهای اسرائیلی نیز گفته بود که ایران به دنبال سلاح اتمی است چون خود ما هم اگر جای آنها بودیم همین کار را می‌کردیم.
ب. به گفته‌ی پاکستانیها، رهبر ایران در زمان خاتمی شمخانی را برای خرید سلاح اتمی به پاکستان فرستاده بود. پس قصد تصاحب این سلاح را دستکم در یک مقطع زمانی داشته است. اگر نتوانسته باشد از پاکستان بگیرد، چرا از کره شمالی نگرفته باشد؟
ج. قرینه‌هایی مانند تأکید ایران بر حرمت «کاربرد»( و نه تولید) آن، اخباری جسته‌وگریخته مبنی بر آوردن چند کلاهک هسته‌ای به ایران از جمهوریهای تازه‌استقلال یافته از شوروی و انتقال برخی دانشمدان این کشورها به ایران و خودداری ایران از بازدیدهای دائم و گسترده از تأسیسات اتمی این گمان را به اطمینان نزدیکتر می‌کند. حتّی اگر بپذیریم که آژانس اتمی خواهان بازدیدها و نظارت بیش از حدّ قانونی است، ایران با پذیرش آن هم می‌توانست از تحریمها رهایی یابد و هم دارای نیروی اتمی سالم شود. چرا بازدیدها را متوقّف کردند؟

-۳ صرف نظر از نظامی بودن یا نبودن فعّالیّتهای ایران، آیا تعطیلی آنها عاقلانه بود یا نه؟
رهبر نظام می‌گوید: نه، این کار بارها در زمان خاتمی صورت گرفته بود ولی بی‌نتیجه بود. (منتقدان نظام نظر مشخّصی ندارند(
من بر آنم که هر عملی در دنیای سیاست با احتساب هزینه و منافع آن سنجیده می‌شود. ایران برای توسعه‌ی توان برداشت نفت و گاز به سرمایه و همکاری شرکتهای خارجی نیاز دارد که الآن از این جهت هم در مضیقه است و این تنها گوشه‌ای از هزینه‌های موجود است. از طرف دیگر ایران در آستانه‌ی ثبت قراردادهای مهمّی در منطقه از بازی کنار گذاشته شد. با صدور گاز از جنوب به هند و پاکستان – و بنا به گفته‌ی برخی مقامات چین و کره- و ردشدن خطّ لوله نفت آذربایجان از شمال و دو خطّ لوله گاز ترکمنستان به آسیا و اروپا و جز آن، ایران ده سال بعد بسیار قویتر و امکان زیر فشارگذاشتن آن کمتر می‌شد( به یاد بیاوریم امتیازگیری روسیه و ترکمنستان را از اوکراین و ایران با قطع صدور گاز؛ کاری که در مورد نفت تقریباً نشدنی است). پس می‌توانست به هنگام لزوم، فعّالیّتهای غنی‌سازی را از سر بگیرد.

  -۴آیا امریکا و ديگر كشورها می‌دانند که ایران سلاح اتمی دارد؟
نظام در ظاهر می‌گوید: نه؛ آنها دلیلی ندارند. امّا در خفا -از ديد من- می‌داند که می‌دانند. دادوستد اطّلاعاتی بین محافل امنیّتی ایران با کسانی که آنها را دشمن می‌خواند مانند امریکا و اسرائیل دائمی است و این گونه قطع روابط در آن سطح بی‌معناست. صرف نظر از بازیهای تبلیغاتی سطحی مانند طرح ترور سفیر عربستان یا ادّعای دستگیری جاسوس ایرانی-امریکایی، تقاضاهای صریح در گفتگوهای امنیّتی طرح می‌شوند.
طبعاً من نیز معتقدم که آنها می‌دانند. زیرا فشار بر کشوری مانند ایران اگر صرفاً به دنبال استفاده غیرنظامی از نیروی اتمی باشد، می‌تواند به نتیجه‌ی عکس بینجامد. حمله به عراق هرچند با اتّهام دروغین داشتن سلاحهای کشتار جمعی بود (به علاوه‌ی سابقه‌ی اشغال کویت و تهدید توخالی صدّام به تولید سلاح اتمی) امّا ایران با توجّه به وضعیّت سیاسی و جمعیّتی و پهناوری خود اشغال‌پذیر نیست. از طرفی اگر قرار باشد با اتّهامی واهی، وضعیّت ایران مانند کره شمالی شود، ایران خواهد گفت حالا که بدون داشتن سلاح اتمی قرار است سختی بکشیم، چرا واقعاً آن را نداشته باشیم؟ اینطور هم به منطق نظامی که بالاتر نوشتم عمل می‌شود و هم امکان تغییر رژیم به شکل لیبی یا عراق از بین می‌رود.
تغییر رژیم در ایران دو وجه دارد، امریکا - برعکس پندار بسیاری از ایرانیان زیادی خوش‌بین- کاری با دموکراسی در ایران ندارد بلکه به دنبال تغییر رویکرد منطقه‌ای این کشور است و تغییر رژیم گامی در آن جهت است. از طرفی، محتملترین بدیل نظام فعلی، یعنی همفکران موسوی، نه در سیاست منطقه‌ای تابع امریکا هستند و نه تعطیلی فعّالیّتهای اتمی را می‌پذیرند (این را فرید زکریا نيز همین اواخر یادآوری کرده بود). فشار بی‌دلیل بر ایران غیراتمی می‌تواند از ایران کشوی دارای سلاح اتمی بسازد. امریکا و کشورهای دیگر- حتّی چین نزدیک به کره‌شمالی و روسیه- به احتمال قریب به یقین می‌دانند که ایران در مقیاس کوچک توانسته دارای سلاح اتمی شود یا دستکم به دنبال آن است. فقط درباره‌ی شیوه‌ی برخورد با ایران توافق ندارند.

-۵ اگر می‌دانند چرا دلایل خود را رو نمی‌کنند و فقط با سیاست و اقتصاد جلو می‌آیند؟
طرح اصلی بحث از اینجا آغاز می‌شود:
هسته‌ای شدن ایران به یک چیز بستگی دارد، به یک رویداد که اگر جلو آن گرفته شود، جلو ایران هسته‌ای هم گرفته می‌شود و دلیل مدارای جامعه‌ی جهانی با ایران همین است. «آزمایش هسته‌ای» هم نقطه‌ی آغازی بر اعلام واقعیّتی به نام ایران هسته‌ای است وهم نقطه‌ی پایانی بر کشاکش هسته‌ای‌ ایران. از آنجا که بر خلاف دگم‌های بسته‌ی نظام ایران که حتّی مفهومی موقّتی مانند «انقلاب «را بیش از سی سال کش می‌دهد، هیچ امر ثابتی جز کسب منفعت در امور بین‌الملل وجود ندارد. به فرض که ایران آزمایش هسته‌ای را انجام می‌داد/بدهد پس از مدّتی واقع‌بینی سیاسی شروع می‌کند که ایران هسته‌ای را بپذیرد. حتّی در این چند ساله برخی سیاستمداران امریکایی یا اسرائیلی چنین امری را بیان کرده بودند که ما با ایران اتمی هم کنار می‌آییم. پس از اعلام رسمی دارابودن بمب اتمی دو راه پیش روی ایران است، یکی الگوی پاکستان و دیگری الگوی کره‌شمالی. پاکستان هرچند مواضع ایدئولوژیک ایران را ندارد امّا به هرحال كشوری مسلمان است امّا با استفاده از شرایط خطیر منطقه و نیاز امریکا برای دستیابی به افغانستان، اتمی‌شدن خود را اعلام کرد و در ازای ارائه‌ی بعضی خدمات، هم برخی وامهایش بخشیده شد و هم مسئله‌ی اتمی‌شدنش کمابیش مسکوت ماند. امریکا با پاکستان تا همین الآن نيز در مواردی مانند حمله به نیروهای طالبان و شکار بن‌لادن مانند یک کشور مستعمره رفتار می‌کند و این روند ادامه خواهد یافت. ایران نمی‌تواند مانند پاکستان شود پس تنها الگوی باقیمانده سرمشق کره‌شمالی است ولی امریکا به هیچ عنوان کشور یاغی دیگری را تحمّل نخواهد کرد. یک تصمیم‌ دیوانه‌وار در کره‌شمالی همین حالا نیز ممکن است به فاجعه منجر شود. منتقدان نظام تا کنون بیشتر کره‌شمالی را از جهت حکومت دیکتاتوری آن بررسیده‌اند و کمتر از جهت نامطلوب بودن آن برای امریکا.
با این مقدّمه تا زمانی که ایران اتمی شدن خود را اعلام نکرده می‌توان- صرف‌نظر از اینکه صرفاً برنامه‌ای نیمه‌کاره باشد یا به تولید سلاح انجامیده باشد- با فشار دیپماتیک و تحریم یا حمله‌ی هوایی محدود به مراکز هسته‌ای یا حصر به همراه حمله‌ی گسترده به نیروهای نظامی ایران را تسلیم کرد (به ترتیب مانند لیبی در زمان قذّافی، عراق در سال ۱۹۷۹ و عراق پس از حمله به کویت)؛ امّا پس از آزمایش اتمی دیگر جایی برای کتمان نمی‌ماند، پس روند فعلی ادامه می‌یابد. راه عاقلانه برای آنها این است که در دادوستد پشت‌پرده، ایران را راضی کنند که دست از برنامه‌ی نظامی خود بردارد.

-۶ چرا نظام ایران تا کنون «آزمایش هسته‌ای» را انجام نداده است؟
الف. ایران عضو ان‌. پی. تی است و نمی‌توانست چنین کند. تكذيبهای گذشته‌ی ايران، كار را سختتر هم كرده است.
ب. فراموش نکنیم که اسرائیل با وجود اینکه عضو ان. پی. تی نیست به دلیل رهایی از فشارهای احتمالی هم جز برخی اظهارنظرهای جسته و گریخته هیچ‌گاه به صراحت اعلام نکرده که بمب اتمی دارد. اعلام ایران می‌توانست بهانه به دست اسرائیل بدهد که دست به عمل متقابل بزند.
ج. با فرض هم‌رأی بودن با سران نظام، این فقط یک اشتباه استراتژیک بوده است.

-۷ آیا ایران به فشارها تن خواهد داد یا نه؟
از دید من فعلاً خیر. نوع سیاست «چوب و پیازی» که ایران را شش سال بیشتر درگیر جنگ با عراق کرد، تنها با کنش هاشمی رفسنجانی و واقع‌بینی دیرهنگام آیت‌الله خمینی ممکن بود و چنین اموری فعلاً وجود ندارند. رهبر نظام به هیچ وجه اهل کوتاه آمدن- لااقل در شرایط فعلی- نیست. تحلیل وی و اطرافیان وی از قدرت نظام و ایران در منطقه نیز بسیار مبالغه‌آمیز است و امکان تصمیم‌گیری درست را از آنها می‌گیرد.

-۸ عاقبت این کشاکش چه خواهد بود؟
روند پیشرفت امر به ترتیب به صورت زیر است:
الف. فشار دیپلماتیک و آغاز تحریمها، که ظاهراً چندی است که به پایان رسیده است.
ب. گسترده‌شدن تحریمها و اخطار عملی. این مرحله در پایان جنگ ایران و عراق با حمله به اسکله‌های نفتی، دو ناو سهند و سبلان و به خصوص ساقط کردن ایرباس نتیجه داد. تحریمهای کمرشکن و ترور بعضی افراد نشان می‌دهد که ما الآن در همین مرحله هستیم. این ترورها فقط یک نشانه است نه تلاش برای جلوگیری از هسته‌ای‌شدن ایران چون آنها یا استادان عادی دانشگاه یا مسؤولان نه چندان مهم مرتبط با موضوع بوده‌اند. تلاش تبلیغاتی نظام حاکم بر ایران برای «دانشمند هسته‌ای» نشان‌دادن آنها را می‌توان درک کرد ولی اینکه منتقدان به این مسئله دقّت نمی‌کنند، جای شگفتی دارد.
ج. حمله‌ی محدود به تأسیسات اتمی (به همراه تهدید بیشتر(
د. حمله‌ به اهداف نظامی (و نابود شدن نیروی دریایی و هوایی در مدّت چند روز(
برای ادامه‌ی این روند می‌توان حمله به دیگر تأسیسات زیربنایی را نیز فرض کرد که به نظر من با توجّه به اینکه مرحله‌ی دوّم نیز نتیجه نداده است، اگر ایران کوتاه نیاید، وقوع بند سوّم کمابیش حتمی است و گمان می‌کنم که این پایان ماجرا خواهد بود؛ تسلیم ایران و آخرین لحظات حیات نظام ولایی.

-۹ ایرانیان منتقد چه رویکرد داخلی را برای مسئله‌ی هسته‌ای درست بدانند؟
پاسخ بسته به این است که طرفدار سلاح اتمی باشیم یا نه، و اینکه ایران در چه مرحله‌ای باشد. از دید من توقّف در همین مرحله، بهبود روابط با امریکا و دادن تضمینهای لازم برای غیرنظامی بودن بقیّه‌ی فعّالیّتها و مسکوت گذاشتن اصل موضوع، بهترین راه است.
چرا از دید من گسترش فعّالیّتهای اتمی برای ایران مناسب نیست؟
یک. ایران دارای ذخایر گسترده‌ی نفت و گاز است که تا پایان یافتن آنها می‌توان به منابع جایگزین دیگری فکر کرد.
دو. اعتبار خود انرژی اتمی به عنوان یک انرژی مطمئن- خصوصاً پس از سانحه‌ی اخیر ژاپن – رو به افول است. برخی کشورهای پیشرفته در پی پایان دادن یا کاستن از استفاده از این انرژی هستند.
سه. قدرت در دنیای گذشته دنیای، قدرت نظامی بود، در دنیای فعلی دنیای برخاسته از فنّاوری و در دنیای آینده یا عصر اطّلاعات از تولید فکر. حتّی در صورت داشتن تقابل یا جنگ، نوع جنگ آینده هم فرق می‌کند که یک نمونه‌ی ابتدایی و کوچکش را در حمله‌ی ویروسی به تأسیسات اتمی ایران دیدیم.
چهار. حمله‌ی نظامی خارجی در چند سال اخیر به کشورهایی بوده که یا درگیر جنگ داخلی بوده‌اند یا به کشور مجاور حمله کرده‌اند یا منشأ حملات تروریستی در کشورهای دیگر بوده‌اند. هیچ نظام پایدار و مستقلّی نیاز به نیروی اتمی ندارد. دشمنی اغراق‌آمیز ایران با اسرائیل، بیش از آنکه ریشه در واقعیّات داشته باشد، ایدئولوژیک و افراطی است. ایران دارای مرزهای مشترک با اسرائیل نیست و استفاده از نیروی اتمی در برابر حماس یا حزب‌الله در مجاورت اسرائیل نیز ممکن نیست. حتّی استفاده‌ی امریکا از بمب اتم در جنگ با ژاپن حاصل ماجراجویی برخی فرماندهان امریکایی بود و ژاپن همان زمان نیز در آستانه‌ی شکست در جنگ بود.
پنج. در صورت پیشرفت در فنّاوری، ایران هر زمان كه بخواهد می‌تواند سلاح اتمی بسازد. ژاپن چند سال پیش در برابر چین گفت که در صورت لزوم، ساخت سلاح اتمی برای این کشور در مدّت کوتاهی ممکن خواهد بود.
صدّام در صورت هدرندادن سرمایه‌های خود در دو جنگ بی‌حاصل، هم رهبر ثروتمندترین و پیشرفته‌ترین کشور منطقه می‌شد و هم تولید سلاح اتمی برای وی از آب خوردن هم راحت‌تر بود امّا با نادانی از این کشور یک ویرانه ساخت. ایران در صورت پافشاری بر ادامه‌ی فعّالیّتهای هسته‌ای در یک مقیاس کوچکتر راه عراق را خواهد رفت امّا راه ژاپن (یعنی تنها قربانی بمب هسته‌ای) توصیه‌پذیرتر است. (و فراموش نکنیم که همین عراق نیز تا به کویت حمله نکرد، هدف حمله‌ی نظامی قرار نگرفت.(
شش. ایران ِدارای بمب اتمی، دو راه دارد یکی راه پاکستان و یکی راه کره‌شمالی:
راه پاکستان، اعلام دارابودن آن است به علاوه‌ی همراهی با سیاستهای امریکا برای در امان بودن از عواقب آن که این گزینه با توجّه به تقابل ایران و امریکا ممکن نیست. پس تنها راه کره شمالی می‌ماند (و گرنه از آنجا که ایران اعلام رسمی داشتن بمب اتمی نکرده، به احتمال زیاد یکی از موارد پاسخ به پرسش هشت اتّفاق می‌افتد). اگر ایران به دنبال سلاح اتمی باشد، بهتر است دست از سیاست کجدارومریز بردارد و یا با نظر به برخی سخنان اسرائیلیان و یا با توجّه به فشارهای موجود (که اتمی بودن یا نبودن ایران فرقی نمی‌کند) اوّلین آزمایش اتمی را انجام دهند و عواقبش را هم بپذیرد چون با ادامه‌ی این روند نه اتمی خواهد شد و نه دستاورد دیگری خواهد داشت. امّا در آن صورت بدل به یک کشور منزوی، فقیر ولی اتمی خواهد شد.

-۱۰  ایرانیان منتقد چه رویکرد خارجی را برای مسئله‌ی هسته‌ای درست بدانند؟
الف. آگاهی‌بخشی به همه ایرانیان از چگونگی روند امور حیاتی است. از دید من، نه ایرانیان درون کشور درك و تصوّر واضحی از آنچه اتّفاق می‌افتد دارند و نه حتّی بعضی منتقدان – از آن جهت که مسئله را ملّی می‌بینند- تفسیر و تحلیل مناسبی از کلّ مسأله دارند.
ب. صحبت و نصیحت حاکمیّت به اینکه این روند به ضرر خودش است.
ج. تلاش منتقدان نظام برای ارتباط با جامعه‌ی جهانی. این بند بسیار حسّاس است و به راه رفتن بر لبه‌ی تیغ می‌ماند چون هم از یک‌طرف باید جلو بلهوسی یک نظام خودکامه گرفته شود و هم تحریم یا حمله‌ای که اوّلین قربانیان آن فرودستان جامعه هستند، تأیید نشود (گرچه به تضعیف شدید نظام بینجامد) .تمرکز روی توان‌افزایی جنبش سبز و ارائه‌ی راهکارهایی برای تغییر از درون، مناسبترین راه‌حلّ درازمدّت برای مسئله‌ی اتمی ایران است.
    
در همين زمينه:
چرخ و فلك: سهل و ممتنع هسته‌ای
سرطان ذهن: حاشيه‌ای بر صورتبندی ايمايان
بامدادی: برنامه هسته‌ای و پارادوكس ايرانی
پيام ايرانيان: صورتبندی مسئله‌ی ايران اتمی، بخش يك، دو، سه، چهار، پنج
Real Time Web Analytics