شنبه

پایان جنون هشت‌ساله


                                                                                                     شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ 
  
  
۱- گرایشی جنون‌آمیز در هشت‌سال گذشته بر کشور حاکم بود که برکشندگان آن باید به خدا، تاریخ و مردم پاسخگو باشند. آیا ایران واقعاً مستحق چنین تنبیهی بود؟ سیاست، اقتصاد، جامعه و هر وجهی از وجوه این مرزوبوم گرفتار شعارزدگی، دروغ، ریا و قدرت‌خواهی شد؛ ما مسخره‌ی جهانیان شدیم تا دل حاکم بزرگ خوش باشد که «لااقل بساط اصلاح‌طلبی جمع شد». خب این کار با گماردن قالیباف یا لاریجانی یا هرکس دیگر هم می‌شد. این هشت‌سال در کنار تاریخچه‌ی جمهوری اسلامی و تاریخ معاصر جای بررسی بسیار دارد.

  
۲- جلیلی اگر نامزد نظام نبود، یک ویژگی داشت که می‌توانست هشت‌سال سیاه دیگر را رقم بزند و ایران را ایرانستان کند. شاید با دویست تومان بتوان به ارزش سیصدتومان جنس خرید امّا گفتن اینکه می‌توان با آن دوهزار تومان خرید کرد «به شرط اینکه باور داشته باشیم که می‌توانیم»، خوش‌بینی یا ایمان نیست، حقّه‌بازی است. احمدی‌نژاد در این قمار خوب وارد بود و رهبر و نظامیان هم بر سر او خوب شرط می‌بستند. هربار که جلیلی در مناظرات می‌گفت باید تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم (وهمین را فقط بلد بود) نسخه‌ی جدید این قمار را به چشم می‌دیدیم و با گوش می‌شنیدیم. از اظهار نظر فلان طرفدار وی که «اگر تحریمها لغو شود باید عزا بگیریم» تا حمایت تفکّر مصباحی و همراهی زامبی‌های هتّاک بر سر صندوق رأی، نشان می‌داد که نیمه‌ی سیاه حاکمیّت بدخوابی برای ما دیده که شکرخدا تعبیر نشد. حالا می‌توان نشست و اندیشید که چه باید کرد.
  
۳- کار فرهنگی مقدّم یا دستکم همراه با کار سیاسی و اجتماعی است. تعداد واقعی رأی‌دهندگان به جلیلی هرقدر باشد نگران‌کننده است. باید دلواپس آن کس بود که چنین فکر و نگرشی را می‌پسندد. درست است که بسیاری بدون دقّت یا بر اساس شنیده‌ها رأی دادند و بسیاری نیز تابع شایعه‌ای شدند که او را برگزیده‌ی رهبر می‌دانست و بخشهایی از سپاه- طبق شنیده‌ها- در این امر بسیار کوشا بودند امّا باید نگران چنین توده‌ای بود که منتظر احمدی‌نژادی دیگر هستند. 
  
 ۴- آرای اعلام‌شده برای روحانی تفاوت زیادی با نتایج نظرسنجی‌ها تا پیش از اعلام حمایت هاشمی و خاتمی دارد. یعنی دو نامزد بالقوّه و بالفعل ردّصلاحیّت‌شده‌ی نظام می‌توانند آرای کسی را چنین بالا ببرند، آن هم به رغم تأخیر در تشکیل ائتلاف و آن همه محدودیّت و دست‌بردن در فیلم تبلیغاتی و جزآن؛ تازه گروههای عمده‌ی سبز از هیچ نامزدی حمایت نکردند. این درس خوبی است برای افرادی که پیرامون خاتمی و هاشمی و پایگاه اجتماعی آنها رجزها خواندند. اینجور مواقع تیترهای کیهانی برای خالی نبودن عریضه «رأی به نظام» را دستاورد بزرگ انتخابات می‌خواندند که با گفته‌ی رهبر که «آن کسانی که نظام را قبول ندارند هم بیایند» این بار نمی‌توان چنین ادّعایی کرد.
   
 
۵- این رأی «نه» به ردّصلاحیّت ناجوانمردانه‌ی هاشمی بود، به حصر اعلام‌نشده‌ی خاتمی، به تهمت‌زنی به ناطق نوری، به حذف دستغیب از مجلس محفلی خبرگان، به اوباشی که سخنرانی سیّدحسن خمینی را ناتمام گذاشتند و از آنان تشکّر شد، به بخش انتصابی حاکمیّت که نماینده‌ی اقلیّت است، به صندوق شماره ۱۱۰؛ و آری به دلمشغولی کسانی مانند سیّدعلی سیستانی که برای اوّلین بار در مورد مسائل ایران دخالت و توصیه می‌کردند، به تمام هنرمندان و دانشوران و نخبگانی که به سیاست علاقه‌ای نداشتند امّا برای بازماندن روزنه‌ای هرچند کوچک به میدان آمدند.
   

۶- جنبش سبز بیرون از حاکمیّت است و تیغ نقد آن بیش از آنکه متوجّه دولت باشد رو به سوی رهبر و نهادهای زیر نظر او دارد. شورای نگهبان، قوّه‌ی قضائیّه و دیگر نهادها هنوز باید پاسخگوی بسیاری مسائل باشند. انتخابات –بجا یا نابجا- مقدار زیادی از نیرو و توجّه منتقدان را به خود معطوف کرد و نادرست آن است که وقایع چهارسال گذشته در پرتو آرامش نسبی داخلی و حلّ‌وفصل محتمل مناقشه‌ی هسته‌ای کمرنگ شود. اینطور نخواهد شد.

۸ نظر:

  1. سیّدعلی سیستانی همانی نیست که چهار سال پیش وقتی در مورد ریخته شدن خونِ شیعیان در ایران از او به عنوان مرجع شیعه سوال شد در پاسخ گفت که در مسائل ایران دخالت نمی کند؟ این رای آری به دلمشغولی کسانی چون او بود از نظر شما؟! شما هم جزئی از همان گروه‌اید که رای دیگران را به پای تعبیر خودتان می‌ریزید؟ من نمی‌خواهم بزرگترین مرجعِ ایرانی شیعیان عراق وقتی سر خون مردم احساس تکلیف نکرد حالا در ایران دخالت کند. البته من نمی‌دانم رای من قطعاً آری به این نبود، برای شما اگر بود، لطفاً بگویید «رای من» نگویید «این رای»، برای برداشت‌تان لطفاً از همه مایه نگذارید، از خودتان دوست دارید بگذارید.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. در چندسال اخير ايشان بارها دخالت كرده و پيغام داده است كه اخبارش هم در سايتهای سبز منعكس شد ولی اين بار علنی بود. در همين دعوت سيستانی از هاشمی با اينكه به خود هاشمی پيغام داد ولي دفتر ايشان تكذيب كرد. آن نقل قول هم-به فرض معتبربودن- مانند تكذيب اخير فقط برای حفظ ظاهر و جلوگيری از تشديد اختلاف بود و نه بيشتر.
      اين بخش از يادداشت من، يادآوری اهمّيّت جمع‌شدن عقلا برای جلوگيری از نابودی ايران و مرور فجايع گذشته بود و از متن برنمی‌آيد كه من بگويم رأی تمام مردم؛ همانطور كه حتماً بسياری از رأی‌دهندگان كاری با دستغيب، ناطق يا برخی افراد كه نام بردم نداشتند. در ضمن ايشان نه تنها ايرانی بلكه يک شخصيّت برجسته‌ی مذهبی است و برای دخالت در ايران، سوريه يا هرجای ديگر منتظر خواست من و شما نمی‌شود.

      حذف
    2. البته ایشان پس در سایتِ مقام معظم شان دروغ می‌نویسند که تکذیب می‌کنند و البته ایشان چون معظم هستند این کار اسمش می‌شود علنی و غیرعلنی! حالا در سایت سبز می‌گوید دخالت کرده و در سایت ایشــان می‌گویند دخالت نمی‌کنند، راستی پس ما باید کدام‌شان را قبول کنیم عقلاً؟ پاسخی که در سایت ایشان هنوز هم هست یا اخبار سایت‌های سبز بصورت غیرعلنی؟ عجیب است که کار به معظم‌ها می‌رسد همیشه پرده و پشت پرده‌ای هست حالا معظم کدام سیدعلی باشد تفاوتی ندارد، برایشان جایز است. آقا خسته شدیم از این تعبیرات با استانداردهای دوگانه حالا چه فرقی می‌کند کدام سیدعلی!

      حذف
    3. http://www.balatarin.com/permlink/2013/6/16/3338951#c-6009035

      حذف
  2. پایان انتخابات ریاست جمهوری با نتیجه ای که غیر منظره هم نبود از چند جهت قابل تامل است:
    1- مدیریت انتخابات با وجود مشکلات و پیچیدگیهای زیادی که وجود داشت از جهت برنامه ریزی و اجراء با استانداردهای فعلی بسیار موفق بود به گونه ای که هم برای جامعه فرصت ابراز نظر فراهم شد و هم هیجان های متراتب بر آن مدیریت گردید. این مطلب قبل از هر چیز به اتخاذ مواضع صریح و به هنگام رهبری بر میگردد که انصافا هوشمندانه و موثر بود ضمن اینکه تحلیل درست و اقدام به موقع و شجاعانه رهبران جریان تحول خواه بویژه آقایان هاشمی و خاتمی و عارف نیز تاریخی و انکار ناشدنی است.
    2- این انتخابات را اجمالا و با تسامح میتوان دوم خردادی کوچک یا دوم خردادی مدیریت شده دانست. کلید واژه های این تشابه فهرست وار از این قبیل است: جلیلی؛ناطق نوری - هاشمی؛موسوی - روحانی ؛خاتمی - ولایتی؛ری شهری
    پرونده هسته ای؛ میکونوس- اصلاح طلبی ؛خط امامی- راست افراطی؛راست سنتی – نارضایتی فرهنگی اقتصادی؛ نارضایتی فرهنگی اجتماعی و... با همین قیاس شاید بتوان نقش اطمینان بخشی و تحرک افرینی رهبری در سال جاری را هم با نقش هاشمی در سال 76 قیاس کرد.و البته همه این قیاسها کارکردی است و نه شخصیتی .
    3- غیر مترقبه بودن وقایع در کشور در سالهای 76 و 88 نشان داد که مدیریت پس از وقوع هزینه به مراتب سنگین تری بر سیستم وارد میکند و هم نیروی غالب و هم نبروی مغلوب در چنان شرایطی در قبال مهار مقاومت بیشتری دارد و این خود عامل اصطکاک و هدر رفتن فرصت و انرژی است. به نظر میرسد مدیریت کلان کشور در این انتخابات به این نکته توجه کافی داشته است و تاکنون نشان داده است که برای مهار نیروی غالب برنامه ریزی دارد اما این یک روی سکه است و باید امیدوار بود که همین برنامه ریزی برای کنترل بخش مغلوب انتخابات که در تجربه های پیشین نشان داده است امکانات بیشتر و ظرفیت کمتری دارد نیز وجود داشته و عمل شود. نشانه ای کوچک اما مهم ازقدرت و مقاومت این گروه را در برخوردهای صدا وسیما میتوان دید که حتی در سخنان رهبری نیز سلیقه ای عمل میکند و به طور مشخص وقتی ایشان جهت ترغیب مردم شرکت غیر معتقدین به نظام را هم ضروری میداند باز صدا و سیما بر سخن قبلی ایشان در باب رای به هر کاندیدا رای به نظام است تاکید میکند .یا وقتی ایشان هوشمندانه در اعلام بیخبری نزدیکان از رایشان اعضاء خانواده و فرزندان را ذکر میکند صدا وسیما در پخش خبراین بخش آخر ومهم را خلاصه میکند و...
    4- نتیجه انتخابات بی شک فرصتی تاریخی در مقطعی تاریخی برای کشور و نظام فراهم کرده است و باید امیدوار بود که این نعمت با ناسپاسی و کفران به نغمت بدل نشود و در این مسیر نقش رهبران سیاسی و روشنفکران اجتماعی بی بدیل و تعیین کننده است.مردم یکبار دیگر و با نجابتی که در ملل مشابه کم نظیربلکه بی نظیر است علیرغم بی مهری های پیشین و زخم زبانهای فرصت طلبان بیکاره و همیشه مدعی یکبار دیگر نشان دادند که خواهان تغییر در نظام هستند و نه تغییر نظام. اگر در آمریکا کاندیدایی با شعار تغییر می آید و انتخاب میشود و این انتخاب آمریکا را قویتر و موجه تر میکند چرا برای ما چنین نباشد. چرا باید از تغییر ترسید آنهم در دین و آیینی که تغییر و تحول را سنت الهی و قانون خلقت میداند.
    از ایماگر عزیز که منبرش را به بهانه کامنت گذاشتن قرض گرفتم عذر خواهی میکنم وبرای آنکه ربطی هم به یادداشت ایشان داشته باشد جمله پایانی یادداشت اخیر را اینگونه معنی میکنم که پرونده سالهای اخیر باید بازخوانی شود نه برای بازکردن زخمهای کهنه بلکه برای درس گرفتن و مرهم گذاشتن برآن زخمها.چرا که به قول سایه :
    امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
    ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

    پاسخحذف
  3. اگه میشه یه دعوتنامه بالا ترین بفرستید به خدا اکانت قبلی رو گم کردم نمی دونم چی کار کنم
    ali.khoznin@gmail.com

    پاسخحذف
  4. به نظرم بد نیست یه عذرخواهی ساده درباره اشتباه بودن تحلیل هایتان درباره نیمه سیاه و جلیلی و امثالهم بکنید، نه اینکه با تعبیر نشدن خواب حاکمیت، موضوع را ماست مالی کنید. شجاعت، ویژگی خوبی است.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. من آنجا گفتم جليلی نامزد نيمه‌ی سياه سپاه است و حالا هم می‌گويم. با رأی نياوردن او معلوم شد كه اين تحليل اشتباه بود؟ در همان نوشته- به رغم بدگمانی به صندوقهای رأی- نوشتم كه يا «تحريم» يا «حمايت از يك نامزد». روز اوّل خرداد از اوّلين كسانی بودم كه پس از ردّصلاحيّت هاشمی از امكان حمايت همگانی از روحانی گفتم و در نوشته‌ی پيش هم بر خلاف بسياری كه صحبت از دور دوّم می‌كردند گفتم ممكن است كار به نفع روحانی در همان دور اوّل تمام شود و همينطور هم شد. كدام بخش از اينها نياز به ماست‌مالی دارد؟

      حذف

Real Time Web Analytics