جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴
حدیث نبوی «من لا معاش له لا معاد له» یک ترجمهی عامیانه دارد که «شکم گرسنه دین و ایمان ندارد». آدم گرسنه نه تنها دین و ایمان که هیچ قانون زمینی خوب یا بدی را نیز به رسمیّت نمیشناسد. کسانی که امروز جامعه را دعوت به ایستادگی و صبر اقتصادی (تا کی؟) میکنند، فراموش کردهاند که انقلاب ۵۷ بیش از آنکه با بشارتهای آخرتی آغاز شود، با وعدههای دنیوی همراه بود. فرض بر این بود که عدّهای مرفّه دارند بخش عظیمی از ثروت جامعه را میخورند و اکثریّت مردم دستشان از منابع طبیعی این سرزمین کوتاه مانده است. قرار بود که «قسط» برقرار شود و همه با هم برابر شوند؛ اینطور نباشد که بعضی برابرتر باشند ولی رسیدیم به اینجا که میبینید. در زمان پهلوی نوع نگاه از بالا به معترضان بسا بیش از احساس درماندگی فرودستان در برافروختن آتش انقلاب نقش داشت. حالا هم مسئولیّتناپذیری و گاه لودگی مسئولان در برابر انتقادها بنزینی بر آتش خشم مردم گرسنه است.
حکایت اعتراضات اخیر از یکی از ترفندهای نخنمای بانک مرکزی برای بالابردن نرخ ارز و تعدیل ارزش ریال و دلار آغاز شد. معمول این است که ابتدا دلار خیلی گران میشود، سپس کمی ارزانتر میشود و دولت مدّعی مهار نرخ ارز میشود ولی عملاً ارزش پول ملّی به نسبت پیش از جهش دلار نازلتر باقی میماند. حالا هم دلار تا ۱۴۴ هزار تومان رفت و برگشت؛ در آینده شاید به زیر ۱۳۰ هم برسد ولی تفاوت معنیداری با مثلاً دوماه پیش خواهد داشت. بازاریان به تنگ آمده به میدان آمدند و باقی ماجرا.
اگر در ابتدای انقلاب از مردم میپرسیدند که مهمترین هدف انقلاب چیست، محال بود کسی «نابودی اسرائیل» را بیان کند؛ نهایتاً مبارزه با اسرائیل یا کمک به فلسطینیها و مانند آن. حالا همین هدف که در زمان رهبر دوّم خیلی عمده و برجسته شد به بهترین بهانه برای تحریم ایران بدل شده است. حساسیّت به غنیسازی -و نیروهای نیابتی و قدرت موشکها- نیز فرع تلاش برای نابودی اسرائیل است. اگر ایران -گیرم در خفا- بپذیرد که به راهحل دوکشوری پایبند است و به جز روشهای دیپلماتیک از راه دیگری در جهت تحقّق آرمان فلسطین بهره نمیبرد، بخش اعظم مشکلات حل است. ایران بارها حتّی پس از سرکشیدن «جام زهر» مصلحتاندیشی کرده است. ایران با عربستان سعودی از در مصالحه در آمد در حالیکه تا حملهی نظامی به میادین نفتی آنها پیش رفته بود. طالبان را که دورترین فرقه از تشیّع است و سابقهی کشتن دیپلماتهای ایران را دارد در عمل پذیرفت تا امریکا در شرق ایران پایگاه نداشته باشد. حالا اگر نظام سر یک دوراهی قرار بگیرد که یا چسبیدن به ایدهی نابودی اسرائیل، فروپاشی اقتصادی و بالارفتن احتمال سرنگونی یا پذیرفتن راهحل دوکشوری، شکوفایی اقتصادی و بقای حکومت کدام را انتخاب خواهد کرد؟
اهداف آخرالزمانی نظام را نیز در نظر بگیریم، تبلیغ تشیّع از راه کار فرهنگی است نه تشکیلدادن میلیشیا و فرستادن سلاح. مشکل اینجاست که دوروبر رهبرنظام مشتی چاپلوس حلقه زدهاند که حکم مشاور را برایش دارند. در یک سدهی اخیر نبود منتقد دلسوز مشکل همیشهی حاکمان ایران بوده است. فعالان سیاسی داخلی وفادار به نظام و افرادی مانند ظریف و روحانی اگر جرأت همراه با عقلانیّت دارند، باید با مشاوره و مصاحبه ایدهی نابودی اسرائیل را از سر حاکم بزرگ بیرون کنند نه اینکه مدام تکرار کنند «اگر میگذاشتند چنین و چنان میکردیم». به فرض که اعتراضات اخیر مهار شود، تورّم لجامگسیخته در طولانیمدّت کاری خواهد کرد که پایههای موریانهزدهی نظام یا از داخل مثل سوریه (پیشبینی ششسال پیش من) یا با دخالت نامشروع خارجی (ونزوئلا) فرو بریزد.
پ.ن: هوش مصنوعی که در این روزها خیلی پرکار است و شعارها و تصاویر را دستکاری میکند، بلد است کار خوب هم انجام دهد مثل این. پسرها عقب نمانند.

خاتمی یک بار گفت که به نظرش راهحل دوکشوری تنها راه است. بعد از دوره ریاست جمهوری و خیلی یواشکی.
پاسخ دادنحذفونزوئلا که هنوز تکلیفش مشخص نشده!
پاسخ دادنحذفاگر فساد در ونزوئلا تا این حد ساختاری نبود میشد انتظار داشت که فرو نریزد ولی حالا فقط بحث دیر یا زود آن است.
حذف