جهنّم پرتجمّل

اسکار ۲۰۲۶ -۴                                                                                             دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴

فیلم «Ballad of a Small Player» از معدود فیلمهای امسال است که می‌توان به طور مستقل درباره‌اش نوشت. فیلمی که تا نزدیکی‌های پایان دستش را رو نمی‌کند و بیننده می‌پندارد که به تماشای یکی از بی‌شمار فیلمها پیرامون معتادان به قمار نشسته است. از شما چه پنهان من هم تعجّب کرده بودم که ادوارد برگر که دو فیلم قبلش آثاری قوی بودند، چرا این بار قصّه‌ای تکراری را روایت می‌کند. چرخش پایانی فیلم امّا نه تنها آن را نجات می‌دهد بلکه به تماشاگر می‌گوید که مشغول دیدن رویه‌ی سطحی فیلمی چندلایه بوده و متوجّه نبوده است.

  

یک دزد فراری (کالین فارل) که خودش را لرد بویل معرّفی می‌کند در ماکائو (یکی از مراکز قمار جهان) مشغول بازی و باختهای پی‌درپی است. حضور کارآگاه زن (تیلدا سوینتون) و تهدید به بازگرداندن او -ضمن دادن اطلاعات درباره‌ی گذشته‌ی او- یکی از پی‌رنگهای انحرافی فیلم است، ‌درست مثل بدهی او به قمارخانه و مهلت ظهر سه‌شنبه برای پرداخت بدهی یا برخوردی که که با یکی از بدهکارانش دارد (الکس جنینگز).

 

فیلم چند مقدّمه‌چینی نامحسوس برای لایه‌های روایی زیرین خود دارد: 

یک. «گوای‌لو» لقبی است که در ماکائو به خارجی‌های سفیدپوست می‌دهند به معنی «مرد شبح‌وار» چون از دیگران قابل تشخیص است.

دو. شخصیّت «گرندما» پیرزن قماربازی که به نحو مشکوکی همیشه برنده است و نُه می‌‌آورد. دائو-مینگ با لحنی نیمه‌شوخی می‌گوید که شایع است که همیشه یک «روح» را همراه او دیده‌اند.

سه. توصیه‌ی دیگر گوای‌لو فیلم به او که «برد او را سریع‌تر از باخت خواهد کشت».

چهار. تقارن شب‌گذرانی قهرمان فیلم با دائو-مینگ و جشن ژونگ‌یوان «ارواح حریص» و سنن مربوط به آن در ماکائو که گفته می‌شود مرز بین این جهان و جهان بعد بسیار باریک می‌شود.

پنج. نکته‌ی کانونی فیلم یعنی ناراکا یا جهنّم بودایی «ارواح حریص» و لطیفه‌ای که داستان حول آن می‌چرخد: قماربازی پس از مرگ همچنان به قمارکردن ادامه‌ می‌دهد ولی این بار برخلاف زندگی دنیوی خود همیشه برنده است. وقتی با خوشحالی می‌پرسد که اگر بهشت این است پس جهنم کجاست؟ به او می‌گویند همین الآن داخل آنی.

شش. وقتی کازینوهای ماکائو بردهای او را می‌بینند عذر او را می‌خواهند و یکی از دلایلشان این است که می‌گویند انگار شبحی پیرامون او وجود دارد.

 

لرد بویل که پس از بیهوشی به لاما آیلند و نزد دائومینگ می‌رود، با برداشتن/دزدیدن پولهای او به ماکائو برمی‌گردد و بردهای پشت سرهم می‌‌آورد و نه تنها بدهی‌هایش را صاف می‌کند که کلّی پول هم به جیب می‌زند. وقتی دنبال دائو-مینگ به قمارخانه می‌رود گرندما به او می‌گوید که او چندشب پیش خودکشی کرده است (به‌خاطر کاری که با خانواده‌اش کرد). اینجاست که قهرمان فیلم می‌فهمد بیهوشی او در واقع مرگ او بوده و پس از آن به جهنّم ارواح حریص وارد شده است و درست به همین دلیل است که بردهای پیاپی می‌آورد. گرندمای همیشه برنده که روحی همراه خود دارد نیز از ابتدا مرده بوده است.

  

حال‌وهوای آسیایی فیلم بعید است که آدم را یاد «اوگتسو مونوگاتاری» و «کوایدان» نیندازد. امّا آنجا مرزی بین جهان زندگان و مردگان بود ولی در این فیلم زندگان و مردگان در هم می‌لولند. به عبارت دیگر جهنّم جایی جدای از این جهان نیست و هرکس به خصیصه‌ای منفی -مثلاً در این فیلم: حرص- مبتلا شود هم‌اکنون وارد جهنّم شده گرچه ممکن است خودش خبر نداشته باشد. (آنانکه اموال یتیمان را به ستم می‌خورند -الآن نه بعدها- در حقیقت آتش دوزخ را فرومی‌بلعند، نساء -۱۰)

 

حرص به معنای اشتهای سیری‌ناپذیر را می‌توان به دیگر جنبه‌های زندگی مادی بشری نیز تسرّی داد نه فقط قمار؛ ثروت بیشتر،‌ سرزمین بیشتر، قدرت بیشتر و هر بیشترخواهی دیگری انسان را به موجود سیری‌ناپذیری تبدیل می‌کند که در رنج دائم است چون هیچ چیز ارضایش نمی‌کند. مثل قماربازان اینجا و ناراکا که برد یا باخت برایشان مهم نیست، فقط دنبال یک دست بازی بیشترند.

 

فیلم می‌توانست ریتم ملایمتری داشته باشد و پیچش پایانی فیلم نیز بیش از حد سریع و فشرده است چون به نظر می‌رسد خیلی‌ها آن را درست نفهمیده‌اند. اسم فیلم هم زیادی بلند و توضیح‌دهنده است. «لاما آیلند» مثلاً بهتر بود؛‌ موجز و مختصر. با اینکه بیشتر اعتبار فیلم به داستانش است که از روی رمان لارنس آزبرن نوشته شده، در عین حال یکی از بهترینهای امسال است.

 

پیشین: تناسخ فاشیسم

۱ نظر:

لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.

Real Time Web Analytics