سه‌شنبه

گنه کرد در بلخ آهنگری


            
یکی از استادان دانشگاه که ید طولایی هم در نوشتن مقاله‌هایی- به زعم من- نامفهوم درباره‌ی ادبیات و تئوری‌های ادبی دارد، کتابی منتشر کرد. دو نفر از جونان فلسفه خوانده‌ی بخش اندیشه‌ی روزنامه‌ی شرق به او ایراد گرفتند که این کتاب باید به عنوان ترجمه چاپ می شد نه تألیف. استاد برآشفت و جوابی تند داد. آندو که دیدند اوضاع از این قرار است، جا به جا مطالب کتاب را با نوشته‌های دیگران تطبیق دادند و استاد را بر آن داشتند که بازهم آنان را به نفهمیدن معنای تألیف در دوران معاصر متّهم کند. آندو اینبار با آوردن برخی نوشته ها و زیرنویسها که از منبعی اینترنتی برداشته شده بود نشان دادند که مطالب بی کم و کاست « کپی» شده تا جایی که خط لینک زیر برخی جملات و واژه‌ها حذف نشده است که اینبار دیگر جوابی یافت نمی شد که به آنان داد. در دل خوشحال شدم؛ نه به خاطر مچ‌گیری یا ضایع شدن کسی که پیشتر از مطالبش خوشم نمی آمد، بلکه از هوشیاری دو جوان که ای کاش از اینها و این کارها بیشتر داشتیم تا هر کم بضاعت ِنیامده‌ای؛ مدّعی نشود.


این گذشت تا یکبار- برای اوّلین و آخرین بار- به وبلاگ یکی از مشهورترین داستان نویسان زن ایران سر زدم. دیدم با لحنی تند از اقدام این دو جوان انتقاد کرده است. ابتدا دلیلش را متوجّه نشدم. بعد دیدم که کتاب آن فرد را همسر ایشان به عنوان ناشر چاپ کرده است و این بانو نقد بیطرفانه‌ی آن دو جوان را دلیل عناد آنها با همسرش دانسته است. هنوز هم که هنوز است ربط بین این دو مطلب را نمی فهمم. گذشته از اصطلاح‌هایی مانند تئوری توطئه یا نگرش دایی جان ناپلئونی که می توان برای این دیدگاه استفاده کرد، نظر ایشان نشان می‌دهد که قشر نخبه‌ی ما خود به بسیاری از خرافات عوامانه گرفتاراست. ناشر کتابی دیده از کسی که به هرحال برای خود اسم و رسمی دارد وکتابش هم به نظر جالب می‌آید و مطالبش هم مطالب نویی است و آنها را چاپ کرده است. او که بر همه علوم احاطه ندارد که از درجه‌ی ارزش هر کتاب در هر رشته‌ای باخبر باشد، همین که کتابی چند مشخّصه‌ی اطمینان بخش مانند نام ِمؤلف و نوع مطلب داشت برای بسیاری کافی است و اگر انتقادی تخصّصی به کتاب هست به مؤلفش برمی‌گردد. خلاصه ناشر دستکم در این یک مورد بی تقصیر است.


سؤال این جاست چطور که کسی که از آزادی و دموکراسی و تحمّل نظر مخالف و سایر ارزشهای نو سخن می گوید و جامعه‌ی سنّتی را نقد می کند پای محک ِتجربه که به میان می آید، روسفید نمی شود. آیا من یا امثال من از این پس اگر نوشته‌ای از او را بخوانیم حرفهایش را باور خوهیم کرد؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics