سه‌شنبه

سريالهاي مذهبي

      
مجموعه‌ی تلویزیونی « امام علی» نقطه‌ی عطفی در تاریخچه‌ی مجموعه‌سازی تلویزیون بود که با استقبال چشمگیر مردم روبه رو شد و داستان، چهره ها و تکیه کلامهایش به سرعت به فرهنگ عامّه راه پیدا کرد و بازیگران ِآن تا همین حالا نان ِمحبوبیّت آن سریال را می خورند. هیجانها که فرو نشست، نقدها و سنجش ها شروع شد عدّه‌ای از نام سریال گفتند که کمتر مربوط به شخص ِامام علی بود و عدّه‌ای از عدم تطابق تاریخی ِآن مثل سنّ و سال ولید که در آن هنگام پیرمردی بوده و اینکه هیچ ماجرایی هم بین او و قطام اتّفاق نیفتاده بود و... .
پس از آن صداوسیما با انتخابی نادرست، به جای اینکه از تجربه های میرباقری استفاده کند و با گوشزد کردن اشکالات سریال قبلی بازهم از او استفاده کند از فخیم زاده برای کارگردانی سریال امام حسن یا      « تنهاترین سردار» دعوت کرد. او – بی آنکه قصد اهانتی باشد- در سینمای نازل قبل از انقلاب از بازیگرانی بود که در نقش نوچه ی جاهلها ظاهر می شد و بعد از انقلاب هم کارنامه ی درخوری – به جز فیلم همسر- نداشت. او کجا و دغدغه ی ساخت سریالی مذهبی کجا؟
کار ِساخته شده کاری شعاری و به شدّت بی روح بود که علیرغم استفاده از چهره هایی مثل پورعرب اقبالی به دست نیاورد. شخصیّتها درازگویی هایی ملال آور داشتند که به وضوح قصد پیام دادن به تماشاگر در آن به چشم می خورد. جبهه ی بدان از قصد و نیّت خوبها می گفتند و خوبها از اهداف و دسیسه های بدها و جایی برای تماشاگر و اندیشه ی او باقی نمی ماند نه ابهامی نه شخصیّتی خاکستری  ونه تعلیقی.
در برنامه ی نقد این سریال که با حضور فخیم زاده و رسول جعفریان برگزار شد فخیم زاده بی آنکه نامی از میرباقری بیاورد هرچه دلش خواست به او گفت که البته هیچ کدام از حرفها مال خودش نبود و گفته‌های جعفریان بود که از زبان او بیان میشد. گفت: « ... ما نخواستیم مثل بعضی ها از جاذبه های آنچنانی استفاده کنیم و سریالهای مذهبی با فیلم های عادی باید تفاوت داشته باشد و ما در تاریخ دست نبردیم و خود تاریخ را ارائه کردیم..» و مطالبی از این دست که طبعاً با تأیید جعفریان همراه بود.
گذشت و صداوسیما در راستای اصرار بر اشتباه خود بازهم او را برای کارگردانی سریال امام رضا یا    « ولایت عشق» انتخاب کرد. او این‌بار که از تکرار شکست دفعه ‌ی پیش می‌ هراسید، تمام خطابه‌هایی که درباره ی میرباقری خوانده بود را فراموش کرد و از هر چه به دستش می آمد برای ایجاد جاذبه استفاده کرد. از خلق دختری نداشته برای وزیر مأمون تا دختری زبان دراز که قرار بود مشابه قطام باشد. ولی قطامه تنها زبان باز بود ولی این یکی علاوه بر آن شکارچی خوبی بود هم به خواستگاری شوهر می‌رفت و هم صیّاد مردان راهزن بود. در جنگ های امروزی اگر زنی ماشه ای را بکشد عجیب نیست ولی تیراندازی زنی با کمانهای آن زمان خنده دار بود. مضحکترین سکانس فیلم جایی بود که مریلا زارعی و لادن طباطبایی –با بینی عمل کرده- با اسب به دنبال مردان ترسویی بودند که می‌گریختند و آنان را شکار می کردند. امّا این بازیها نتیجه نداد و گرچه اقبال عمومی از سریال قبل بیشتر بود ولی قابل مقایسه با توفیقی که «امام علی» به دست آورد نبود.
در این مختصر نمی توان به دنبال تحلیلی دقیق بود ولی همین قدر می توان گفت که راز اصلی در شخصیّت دو کارگردان بود. اوّلی شخصی با دغدغه های تاریخی و مذهبی بود که بی آنکه از او بخواهند در پی ساخت فیلمهایی درباره ی سلمان فارسی و عبدالعظیم حسنی بود – که این یکی را توانست بسازد- ولی دوّمی به دنبال فیلمها و سریالهای پلیسی وبه اصطلاح بزن بزن که در آن توانایی خود در فنون کاراته را نیز به نمایش بگذارد، اوّلی نیازی به داشتن مشاور مذهبی نداشت و با سابقه ی درس حوزه ای که خوانده بود خود به منابع مراجعه می کرد و تاریخ را از درون آنها استخراج می کرد ولی دوّمی فاقد این توانایی بود. اوّلی خود دستی به قلم داشت و راه داستانی کردن تاریخ را می دانست ولی دوّمی باید فیلمنامه اش را برایش می نوشتند. گویا بین این دو نفر تفاوتهای اندکی موجود می باشد!
فخیم‌زاده به ساخت سریالها و فیلهایی که می پسندید برگشت و میرباقری« معصومیّت از دست رفته» را ساخت که کاری رو به جلو، چه از نظر داستان و چه روایت تاریخی و چه عنصر زبان بود. درباره ی هرکدام از اینها می توان مفصّل نوشت که آنرا به آینده موکول می کنم. میرباقری به زودی با «مختارنامه» با بازی فریبرز عرب نیا در نقش مختار ثقفی خواهد آمد و بی گمان کاری متفاوت ارائه خواهد داد ولی آنچه به جا می ماند حسرت فرصت‌های تلف شده و تجربه‌های شکست خورده است که بعید میدانم مدیران فعلی از آن درس بگیرند، حکایت سریال ساختن محمّد نوری‌زاد را که شنیده‌اید؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics