جمعه

مولانای ایرانی


          
خانم اسین چلپی از نوادگان مولانا به ایران آمده و در گفت وگویی پس از آنکه گفته که سؤال از ملیّت مولوی بی‌معنی است ولی سربسته اشاره کرده که وی ترک بوده است. استدلال ایشان است که زبان فارسی در آن زمان زبان ِغالب بوده و مانند ِانگلیسی در این زمان است و طبیعی بوده که مولانا به این زبان شعر بگوید.


ای کاش ایشان به همان گفتن ِبی معنی بودن ِاین سؤال و اینکه او به همه‌ی بشریّت تعلّق دارد اکتفا می‌کردند و ما هم می‌گفتیم قبول است ولی سخن خلاف حق، پذیرفتنی نیست هرچند ایشان از قبولش بیزار باشند و ما از پرداختن به آن اکراه داشته باشیم.


اوّلاً که امروز اگر زبان غالب انگلیسی است مگر همه‌ی افراد به این زبان می نویسند؟ به فرض که بنویسند، حکایت شعر با نثر متفاوت است؛ شاید بتوان نوشته‌های علمی را به زبانی به جز زبان مادری نوشت ولی گفتن شعر به آن، نزدیک به محال است مگر آنکه شخص دوزبانه باشد مثل ترکهای ایران. گذشته از تمام این حرفها امروز اگر کسی از کشورهای غیرانگلیسی زبان، به زبان ِغالب - به قول خانم چلپی- بنویسد، آیا او را انگلیسی به شمار می‌آورند؟ می‌توانند نمونه‌ای ذکر کنند؟


ثانیاً زبان علمی در آن زمان در خود ایران، عربی بوده است و دانشمندان ما به این زبان کتابهای خود را تألیف می‌کردند که حالا مورد سوءاستفاده عربها واقع شده است. خود مولانا هم مقدّمه‌ی مثنوی را به عربی نوشته است. گویا اگر مفاخر ما در ایران متولّد شوند و همین جا به سربرند ولی تألیفاتشان- یا بعضی از آنها- به عربی باشد، معیار زبان نوشته است ولی اگر متولّد ایران باشند و زندگی خود را در جایی دیگر به سربرند و به فارسی بنویسند، معیار محل زندگی است. معیار هر آن چیزی است که آنان را به جایی خارج از ایران منسوب کند ولی کسی- چه عرب چه ترک- هیچ گاه سخن از محل تولّد به زبان نمی‌آورد.


ثالثاً زبان فارسی در جاهایی مثل هند قدیم زبان دفتری و شاعری بوده است ولی نشنیده‌ام که ایرانیان اشتباه عربها را تکرار کنند و شاعران ِهندی که به فارسی سروده‌اند مثل عبدالقادربیدل دهلوی و خسرو دهلوی و میرزااسدالله غالب دهلوی را ایرانی بنامند.


رابعاً مولانا وقت ورود به سرزمین ترکان در سنّ نوجوانی بوده است. چه روایتی را که می گوید او به همراه پدر از بلخ خارج شد اساس بگیریم و چه روایتی را که می گوید او بعدها از بلخ خارج شد، وی مدّتی پیش از ازدواجش در سنّ هفده سالگی در شهر لارند به این قلمرو وارد شده که لااقل چهارده یا پانزده سال داشته است. همین امروز اگر کسی در سنّ نوجوانی از کشورش خارج شود و به کشور دیکری برود و زبانش را فراموش نکند و آثارش به آن زبان باشد را دارای چه ملّیّتی می‌دانند؟ مهم‌ترین معیار برای ملّیّت یک نفر مولد اوست و همین امروز هم ملّیّت را بر اساس خاک یا خون مشخّص می‌کنند یعنی یا محلّ تولّد و یا پدرومادر که مولوی از هر دو لحاظ ایرانی به شمار می‌آید.


باید توجّه داشت که ایران یعنی ایران ِبزرگ که نماینده‌ی امروزین ِآن همین ایران فعلی است و جهان هم نظامی گنجه‌ای و ابن سینا را ایرانی به شمار می‌آورد و در درجه‌ی دوّم متعلّق به شهری در آذربایجان و افغانستان ِفعلی.


در این باره دو نکته شایان ذکر است یکی اینکه دوستان ترکیه‌ای ما باید فکری به حال وضعیّت فرهنگی خود بکنند. درست است که ترکیه در زمان ایران باستان جزئی از قلمرو ایران که تا دریای سیاه گسترش می یافت بود و زبان ترکی هم از ابتدا در این سامان نبوده بلکه از ترکمنستان ِفعلی به آذربایجان و ترکیه آمده است ولی اینها تقدیر تاریخ است و نمی توان تغییر داد.امّا آنچه به اختیار خود است چه؟ تغییر دستوری ِرسم الخط که ضربه‌ی سنگینی به فرهنگ این کشور زد و نامیدن ِنخبگان ِدیگر کشورها به نام خود کار ِناشایستی است. از تلاش این کشور که دارای فرهنگی شرقی است برای پیوستن به اروپا هم چیزی نمی‌گویم. یکی از دلایل ِعدم اقبال به عبدالکریم سروش در ترکیه، استفاده‌ی گسترده‌ی وی از ابیات مولوی در نوشته‌هایش است در حالیکه به یاد ندارم تأکیدی بر ایرانی بودن ِاو کرده باشد. تعصّب‌ورزی فکر را منجمد می‌کند و گرچه امری راجع به گذشته است ولی انسان را از نقد و ارزیابی حال هم باز می‌دارد.


نکته‌ی دوّم بی‌تفاوتی ِفرهنگی ما به این جریان و موارد مشابه است. پیشتر نوشته بودم که یک خط را دو جور می توان کوتاه کرد یکی اینکه مقداری از آن را پاک کنیم و دیگر اینکه خط بلندتری کنار آن بکشیم. کار دوّم رویکردی مسالمت جویانه و نشانگر بلوغ فرهنگی است. نیازی به وارد شدن به جدل‌های بی مورد در این باره نیست. هم به صورت خود جوش شاعران ، داستان نویسان و هنرمندان ِبقیّه‌ی رشته‌های هنری باید به مولوی بپردازند و هم مشابه آنچه در ساخت فیلم اپیزودیک کیش- یعنی هنرهای گرانی مثل سینما- شاهد بودیم دولت یا نهادهای وابسته با دعوت از استادان شناخته‌شده‌ای مثل کیارستمی- که شنیده‌ام دیوان شمس از کتابهای بالینی اوست- غیر مستقیم حقیقت را تبلیغ کنند. جریان ساختن فیلمی پُرهزینه بر اساس زندگی مولوی در ترکیه را با ستارگان هالیوودی که شنیده‌اید؛ ما در این میان چه کرده‌ایم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics