شنبه

گاهي تنها




گاهی،
تنها بیدار باید بود.
تنها،
باید
بود.
گاهی که قلب پروانه،
بر برگهای سوزنی کاج،
آرام می نشیند،
آرام باید بود.
گاهی که رودی از گل می بینی جاری است
و ناگهان کسی فریاد می زند:
« این رود نیست»
خاموش باید بود.
گاهی که پیرمردی سیامست
زان سوی پل خراب بدین سو می آید
و آئینه‌اش را
از جیب جلیقه‌اش درمی آورد
پرتاب می کند در رود،
در پشت کاج پنهان باید شد.
آرام باید بود
خاموش باید بود
گاهی
- تنها بیدار باید بود
تنها
باید
بود


ضیاء موحّد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Real Time Web Analytics