کشف مادرانگی

لحظه‌های سینمایی -۱۳                                                                                   جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵

شخصیّت سیلوی در «داستانهای موازی» ادامه‌ی پرسونای آشنای ایزابل هوپر به عنوان زنی سرد،‌ منزوی و درون‌گراست. هوپر در بیشتر فیلمها تنهاست و همراه دائمی مردی ندارد چه رسد به فرزند. در این فیلم آن‌چنان که پیشتر درباره‌اش نوشتم،‌ نویسنده‌ای گوشه‌گیر، ناکام و در حال تقلّاست. در پایان فیلم امّا لحظه‌ای است که به خاطره‌ی ما از لحظات ناب و جاودان سینما می‌پیوندد.


جوان خلافکار پس از ارتکاب اشتباهات زیاد و طرد از سوی تمام شخصیّتهای فیلم، مغلوب و درهم‌شکسته به خانه‌ی سیلوی برمی‌گردد. اینجا تمام عناوین و صفات اعتباری زن و پسر فرومی‌ریزند. نه زن دیگر صاحبخانه، کارفرما و نویسنده است و نه جوان، دزد، کارگر و نویسنده‌نما. جوان پسر درمانده‌ی جویای مأمنی است که خود را به آغوش زن می‌افکند و ما برای لحظه‌ای بهت‌زدگی را در چهره‌ی سیلوی/ایزابل می‌بینیم. او امری غریب را درون خود کشف می‌کند. 

 

زن همیشه تنها بوده و به نظر نمی‌آید که در گذشته نیز همسر و فرزندی داشته باشد ولی ناباوری کشف احساس گنگ مادرانگی در چهره‌ی او دیده می‌شود. او ابتدا خیلی معمولی جوان را در بر می‌گیرد امّا بعد دستهایش را دور او حلقه می‌کند. فیلم خیلی روی این لحظه‌ی رمانتیک مکث نمی‌کند. از فردا اوضاع عوض می‌شود یعنی لوسی تصمیمش درباره‌ی ترک خانه را عوض می‌کند؛ می‌خواهد بماند و زیر بال‌وپر جوان را بگیرد. مانند بسیاری از لحظات درخشان سینما این تغییر بدون کلام و در سکوت رخ می‌دهد یعنی همان عنصر کم‌یابی که در دیگر دقایق فیلم غایب است. 

 


پیشین: شلوارت را پایین نکش

۱ نظر:

  1. بازی همه بازیگرا توی این فیلم خوبه ولی ایزابل هوپر به تنهایی مثل نخ تسبیح کل داستان و شخصیتها رو به هم وصل می‌کنه. خیلی سخته تصور کسی که بتونه به جاش بازی کنه.

    پاسخ دادنحذف

لطفاً نظرتان همراه با انتخاب یک نام و رعایت اخلاق باشد.

Real Time Web Analytics