مطلبی با نام « جنگ علیه ایران و وظیفه اپوزیسیون» در روزآنلاین منتشرشده که مفهوم «دخالت بشردوستانه» در کشورها را بار دیگر مطرح کرده است. اشاره به سه موضوع جا دارد:
۱- در خاورمیانه هماکنون ما شاهد دو اشغال هستیم یکی اشغال عراق و دیگری افغانستان:
عراق: اشغال بر اساس اتّهامهایی واهی و کاملاً بیربط -هم به حملهی القاعده به امریکا و هم داشتن سلاحهای کشتار جمعی- اشغال شد. این اشغال -که زودتر از این هم ممکن بود و بنا به مصالحی انجام نشد تا صدّام آن شیعهکشی فجیع را در جنوب عراق به راه بیندازد-، خلاف قوانین جهانی و بدون جلب رضایت سازمان ملل و شورای امنیّت بود، این کار از آنجا که هدف وسیله را توجیه نمیکند و خلاف مقرّرات بینالمللی بود کاملاً محکوم است (بماند که هدف امریکا هم ربطی به گسترش دموکراسی و مانند آن نداشت). هرگونه اظهار نظر دربارهی این اشغال بدون اشاره به غیرقانونی و مردود بودن بودن آن، میتواند در راستای توجیه آن باشد. سازمان ملل مانند هیئت منصفهایست که بدون رضایت آن اگر قرار باشد هر کشوری به کشورهای دیگر حمله کند، سنگ روی سنگ بند نمیشود.
افغانستان: اشغال افغانستان نیز پس از حمله القاعده به امریکا بود و ربطی به آنچه مردم این کشور زیر حکومت واپسمانده طالبان تحمّل میکردند نداشت. بدون توجّه به نقش امریکا و کشورهای منطقه در حمایت اوّلیه از القاعده و حتّی طالبان، کمک به نیروهای جبهه شمال و حمایت هوایی میتوانست مانع تسلّط طالبان بر افغانستان شود و بعد از تصرّف کابل هم از سوی طالبان نیز شکست آنها بدون دخالت نیروی زمینی و پایگاه زدن در آن کشور ممکن بود.
افغانستان با فشار امریکا روی شورای امنیّت و با استفاده از فضای ملتهب پس از یازده سپتامبر اشغال شد. گرچه حمله به افغانستان با تأیید سازمان ملل همراه بود ولی در راستای منافع امریکا بود و به سادگی میتوان ادّعا کرد که اگر حمله به برجهای دوقلو نبود، به افغانستان نیز حملهای صورت نمیگرفت. منافع یک کشور خاص باعث این حمله شد نه اهداف بشردوستانه. گرچه در مقایسه با عراق این حمله دفاعپذیر است امّا جای چونوچرا دربارهی نیّت عاملان آن و چگونگی اجرای آن باز است.
هر گونه دعوت دیگران به دخالت در کشورهای دیگر (مانند مشکل فلسطین) باید طبق الگوی افغانستان و با آسیبشناسی آن باشد؛ یعنی هر عملی باید از مجرای سازمان ملل باشد و جز این الگو هیچ الگوی دیگری نباید توصیه یا توجیه شود.
۲- اوّلین بار دو سال و نیم پیش با دیدن این مقالهاز آرش نراقی یادداشتی کوتاه در این باره نوشتم. نراقی در آن یادداشت به وظیفه امریکا در قبال دیگر کشورها پرداخته بود بی آنکه لزوم اجماع جهانی برای هرگونه دخالت در کشورها را یادآوری کند و من نیز نوشتم که این وظیفه بدون در نظر گرفتن کارنامهی امریکا و بدون تأیید جهانی به خودسری و تجاوز به دیگر کشورها منجر خواهد شد. او هم در مثالی که در این مقاله آورده(غریق و قهرمان شنا) و هم در مثالی که بعدها دراین نوشته آورد ( بدهکار شریر و طلبکار) یک کشور را به جای جامعهی جهانی دارای این تکلیف دانسته است که به دیگران «امداد» برساند، در حالیکه اگر در کشوری ظلمی صورت بگیرد «همهی کشورها» دارای این تکلیف هستند و هر کشوری تنها به عنوان یکی از اعضای سازمان ملل باید در این «امداد» شرکت کند. احسان یا وظیفه بودن این امداد و اینکه کشورهای قویتر سهم بیشتری دارند، فرع مسأله است. از دید من مثالهای نراقی ناقص و نادرست بود.
بعدها نراقی در این گفتگو با زمانه در جواب سؤالی از درستی یا نادرستی اشغال عراق فقط از نیّت امریکا ابراز عدم اطمینان کرد حال آنکه اصل اشکال قضیّه، حمله بدون مجوّز سازمان ملل به عراق بود نه نیّت امریکا. او با مسلّم دانستن آن حق میگوید احتمال اینکه برخی از این حق (مانند مالکیّت!) درست استفاده نکنند، دلیل انکار آن نیست. این حق را برای جامعهی جهانی - و مثالی مانند افغانستان- میتوان ثابت کرد نه یک کشور- مثل حمله یک جانبه به عراق- که حالا از نیّت آن کشور بپرسیم که آیا خیر بوده یا نه. این اهمال در مسائل نظری ابداً بخششپذیر نیست و متأسّفانه وی بدون توجّه به ایرادهای فاحش نظرات خود بر آن پای میفشارد.
در جواب دو تن از دوستان در بخش نظرات، کاستیهای مقالهی او را بیشتر توضیح دادم و بعدها ذیل مطلبی که ربطی به این موضوع نداشت، در جواب کسی که با نام «احسان» نظر میگذاشت و معتقد بود من منظور نراقی را در نیافتهام، باز مسأله را بیشتر شکافتم. این گفتگوی طولانی را در ادامهی یادداشت اصلی آوردهام و فکر میکنم حالا مطلب پروردهتر شده باشد. دوستان میتوانند آنرا اینجا مطالعه کنند.
۳- در رابطه با مطلب روز هم چند نکته را به اختصار میآورم:
الف: متأسفانه نویسنده سایت روز هم به گونهای همدلانه از حمله به عراق یاد میکند؛ در حالیکه هدف وسیله را توجیه نمیکند. حمله به عراق خلاف قوانین جهانی بود حتّی اگر به ایجاد دموکراسی در عراق میانجامید. پذیرش حمله به یک کشور بدون اجماع جهانی تالیهای فاسد فراوانی دارد گرچه در یک مورد نتیجه دهد.( که در آن هم چونوچرای بسیار میتوان کرد)
ب: نویسنده نوشته اگر سیاستمداران و نظامیان بر حمله به کشوری مصر باشند، مخالفتها نمیتواند جلو آنها را بگیرد. بهتر از این نمیتوان توصیه به تسلیم در برابر قدرتهای برتر جهان کرد. آیا بیفایده بودن مخالفت در برابر اعمال قدرت کشورهای استیلاجو شامل تمام موارد میشود؟ در مورد فلسطین از روز روشنتر است که امریکا و اسرائیل تمایلی به دادن اندک امتیازی به فلسطینان ندارند، آیا با دانستن قدرت برتر آنان، باید از پافشاری بر احقاق حق فلسطینیان چشم پوشید؟
ج: نویسنده نوشته که در صورت حمله به ایران یا باید با نیروهای مهاجم بود یا با جمهوری اسلامی. اگر سؤال اینگونه مطرح میشد که یا باید با نیروهای مهاجم بود یا با تمامیّت ارضی و استقلال ایران، جواب راحتتر بود. دفاع از استقلال ایران و دوری از سرنوشت تحقیرآمیز افغانستان و عراق، ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. نه اتّهام دفاع از تروریستهای ادّعایی امریکا (مانند حزبالله) در برابر وقاحتهای اسرائیل چیزی به شمار میآید و نه حتّی بمب اتمی مفروض دلیل حمله به ایران است که پاکستان و خود اسرائیل هم چندین برابرش را دارند ولی کسی به آنان حمله نکرد.
گذشته از میهندوستی و پافشاری بر استقلال کشور باید دانست ایران، عراق یا افغانستان نیست تا اشغال شود و حمله به ایران گرچه تا حدودی هیبت ادّعایی حاکمیّت را میشکند ولی فضای ایران را پادگانی میکند و - مانند تجربهی جنگ هشتساله- میتواند حرکت به سوی مردمسالاری را در ایران سالها به تأخیر بیفکند یا هزینهاش را بیشتر کند. راه هر گونه اصلاح یا تغییر در ایران از داخل کشور میگذرد و طرح هرگونه بحثی با عنوان «دخالت بشردوستانه» یا «آمادهکردن فعّالانهی خود برای ایران پس از حملهی ناگزیر» بسیار مضر و نادرست است و نیاز به نقد جدّی دارد.
پ.ن: بعدها بهمنی در جواب نقدها مطلبی نوشت که اینجا آنرا بررسی کردهام.
الف. دیدگاهها پیرامون دخالت بشردوستانه را دستکم در سه حالت میتوان دستهبندی کرد:
۱- دخالت خارجی بشردوستانه روا و مجاز است.
۲- هر گونه دخالت خارجی در کشورها ممنوع است.
۳- فقط دخالت جامعهی جهانی در صورت فراهم بودن شرایط مجاز است؛ شرایطی مانند بشردوستانهبودن آن به دلیل مواردی چون وقوع نسلکشی و ترجیحاً با اعلام کمکخواهی مظلومان. (استمداد سرکوبشوندگان از یک کشور خاص یا اجماع جامعهی جهانی به لزوم دخالت در یک کشور بدون کمکخواهی مظلومان یا حتّی مخالفت آنها، شقوق دیگری هستند که پرداختن به آنها بحث را طولانی میکند و –فعلاً- نیازی به آن نمیبینم)
در چند مطلبی که در این باره نوشتم، اصل این دخالت را نفی نکردم بلکه با اینکه امریکا –یا هر کشور قدرتمندی- متصدّی این امر شود مخالفت کردم و دلایلم را همانجا آوردم( یک، دو، سه)
این روزها و با تجربهی بهار عربی و خصوصاً کشور لیبی، تنور بحث دوباره داغ شده است. تا کنون هر نوشتهای در دفاع از کمکگیری نظامی خارجی با نقد مناسبی روبهرو شده است؛ من این نوشته از علی افشاری را تنها برای نمونه برگزیدم تا بگویم اگر قرار است از چنین دخالتی دفاع شود، چه پیششرطهایی در استدلال مورد نیاز است.
ب. افشاری هم ماننداکثر مدافعان این نوع دخالت (بند یک) تقسیمبندی خود را دوگانه میکند نه سهگانه. اگر از ابتدا این تقسیمبندی سهگانه شود، نیم بیشتر راه طی شده است. او و دیگران باید توضیح دهند که بند یک چه برتری بر بند سه دارد؟ فلسفهی تشکیل سازمان ملل برای چیست و در صورتی که راه مطمئنتر برای جلوگیری از هر گونه چیرهگری بینالملی وجود دارد، چرا باید به اتّکا به یک کشور خاص نظر دوخت؟ تا این مسأله حل نشود، آوردن تکمثال که آمریکا در هائیتی دخالت کرد، مشکلی را حل نمیکند. در کنار یک مثال هائیتی میتوان از بسیار موارد در همین امریکای لاتین برشمرد که امریکا خود مدافع دیکتاتورهای سرکوبگر بوده است و با یک گل بهار نمیشود. به عبارت دیگر یک سؤال کلّیتر این است که ماهیّت امریکای چند دهه پیش با امروز عوض شده یا روشها تغییریافته است؟ در همین روزگار، حمایت امریکا از کودتای نافرجام علیه هوگو چاوز چه توجیهی دارد؟ کارنامهی امریکا در بحرین و فلسطین چگونه است؟ کدام کشور عضویّت فلسیطن در سازمان ملل را وتو میکند و حتّی با عضویّت آن در یونسکو مخالف است و کمک خود به این نهاد بینالمللی را قطع میکند؟ آیا نشانههایی از بشردوستی در این اعمال میبینید؟
ج. مثال فرانسهی جنگ جهانی دوّم کاملاً خارج از موضوع است چون کمک کشورهای متّفق در اصل علیه آلمان نازی اشغالگر بود نه فرانسویان دستنشاندهی آنان.
د. مفهوم استقلال هم در شکل دولتی آن مورد بحث نیست که آیا به معنای طرد بیگانه است (منفی) یا کمکخواهی عزّتمندانه و همراه با همکاری (مثبت). مصدّق در تلاش برای ایجاد نوعی موازنه بین قدرتهای جهان به هنگام کمکخواهی از امریکا بود و مثال مصدّق و بازرگان ربطی به بحث ما ندارد. بحث در مورد کمک نظامی خارجی به یکی از دو طرف منازعه در یک کشور خاص است نه بررسی مفهوم استقلال یک دولت یا کشور در مواجهه با دیگر کشورها که در این سالیان در نقد نوع سردادن شعار استقلال از سوی سران جمهوری اسلامی، بارها و بارها به آن پرداخته شده است.
هـ. و امّا لیبی... از دید من لیبی دارای شروط دخالت بشردوستانه بود و کمک شورای امنیّت- با صرفنظر از برخی موارد جزئی- دفاعپذیر است امّا این چه ربطی به ایران دارد؟ آنجا شورشی همگانی درگرفت و حاکم با قساوت به کشتار مردم خود پرداخت، مخالفت قذّافی کمکخواستند و کمکی به آنان اعطا شد که در صورت نبودش قطعاً قتل عام بزرگتری به راه میافتاد. این کمکرسانی پس از شورش، برخورد نظامی و کمکخواهی شورای مخالفان قذّافی بود نه قبل از آن و در ایران هیچکدام از سه شرط موجود نیست. با فراهم شدن شرایط هم باز مرجع درخواست الزاماً باید سازمان ملل باشد و اینجاست که باید از امضاکنندگان این نامه پرسید که دلیل اینکه روی درخواست آنان به سوی امریکا بوده است نه سازمان ملل چیست؟
در پایان اشاره به دو سه نکته جا دارد. این بحثها قطعاً از سوی کشورهای دیگر رصد میشود و از آنجا که ممکن است جوّ حاکم بر وب فارسی در برخی تصمیمگیریها بیاثر نباشد، پرداختن به آن دقّت بیشتری در نقد حاکمیّت یا فلان مسئلهی حقوق بشری میطلبد. تقسیمکردن موارد مطلوب و نامطلوب به کلاسیک (تلویحاً به معنای کهنه و نخنما) و جدید (یعنی بهتر و مفیدتر و به انضمام برخی مفاهیم مانند آزادی و...) کمکی به پیشبرد بحث نمیکند؛ از همین دست است توصیف مورد اوّل با واژههایی مانند کلیشهای، ایستا، مکانیکی، قالبی و جزآن (گرچه من مدافع آن نیستم). همینگونه است استفاده از شیوههایی که خود نویسنده منتقد آنهاست. نویسنده در نقد استقلالطلبی نامطلوب یا منفی، کسانی را که هرگونه تأیید یا همنظری با دشمن را نشانهی مردود بودن یک فکر یا کردار میدانند، نقد میکند(مغالطهی «منشأ» و گفتههای کسی مانند رهبر نظام). امّا در توصیف استقلال مذموم خود از واژهی دیکتاتورپسند استفاده میکند. این توصیف،همان شیوهی استدلال رهبر نظام است. اگر یک عقیده درست باشد، موافقت دشمن (خارجی یا داخلی) آنرا نادرست نمیکند و به عکس.
نه تنها استقلال در نسبت با دیگر مفاهیم چون آزادی، عدالت و جزآن معنا پیدا میکند که آنها هم همین نسبت را با استقلال دارند. تمام این مفاهیم در یک معنای گستردهتر با فرهنگ خاص هر کشور ارتباط دارند و دیدیم و داریم میبینیم که یک قیام گسترده در هر کشور عربی- که دارای اشتراکات فرهنگی زیادی با هم هستند- چه صورتهای گوناگونی یافته است. کسانیکه- برخلاف امثال من- از هرگونه حرکت مسالمتآمیز داخلی ناامید شدهاند، به جای روکردن به لیبی یا گشتن دور جهان و یافتن مثالهای مؤیّد خویش میتوانند به ایران و انقلاب سال ۵۷ بازگردند و ببینند و بپرسند که چگونه میتوان باز هم یک حرکت اعتراضی مستقل را سامان داد؛ این از دید من سادهترین و مفیدترین راه است.
پاسخ آرش بهمنی به نقدها بر نوشتهاش (جنگ علیه ایران: خوب، بد، زشت) دیر نوشته شد و تقریباً بدون توجّه به مطالب آن نقدهاست. من طبق شمارهگذاری او نکاتی را به اختصار میآورم.
۱- اینکه «جنگ بد است»- یا بسیاری گزارههای دیگر- حکمی همیشگی نیست، نیازی به یادآوری و تکرار ندارد. مثلاً جنگ در مقام دفاع از خود تجویز میشود؛ همینطور کشورهای جهان به اتّفاق هم و استفاده از خرد جمعی بینالمللی که در سازمان ملل وجود دارد اگر تشخیص دهند جایی به طور گسترده به حقوق بشر تجاوز میشود یا نسلکشی اتّفاق افتاده، میتوانند دخالت کنند. امّا حتّی در این حالت هم جنگ بد است ولی انتخابی است بین بد و بدتر و حتّی در این حالت نیز بدبودن جنگ از بین نمیرود.
آنچه نراقی در توصیف حقّ دخالت بشردوستانه آورد ایرادهای زیادی داشت که مهمترین آن، گذاشتن یک ابرقدرت یعنی آمریکا به جای سازمان ملل و جامعهی جهانی بود که ناپذیرفتنی است و چرایش را پیشتر نوشتم. این جواب نیز آن نقدها را نادیده گرفته است.
۲- نویسنده ما را به این توجّه میدهد که سیاست عرصهی امر واقعی است که بحث در آن بر سر منافع است و اخلاق عرصهی بایدها و نبایدها. این مطلب چند پیامد دارد:
الف: سیاست از عرصهی اخلاق تهی میشود و بایدها و نبایدهای ناظر به رعایت دموکراسی، حقوق بشر و تمام ارزشهای پذیرفتهی جهان معاصر بدل به بحثهای مدرسی میشود. بر این اساس بسیاری از بحثها در عرصهی بینالمللی باید به عرصهی اخلاق منتقل شود چون از بایدها و نبایدها میگویند. چرا «جنگ بد است» متعلّق به عرصهی اخلاق باشد و «تروریسم بد است» یا« نقض حقوق بشر بد است» نباشد؟
ب: با این استدلال، حقّ دخالت بشردوستانه دروغی بیش نخواهد بود زیرا بر اساس آنکه اعمال کشورها صرفاً بر اساس منافع خود است، آنان اینجا نیز به دنبال منافع خود هستند ولی از این اصطلاح در جهات پوشاندن و توجیه مقاصد اصلی خود بهره میبرند.
ج: تمام اعمال جمهوری اسلامی در حضور در کشورهای دیگر مثل لبنان و فلسطین یا حرکت به سوی بمب اتمی کاملاً دفاعپذیر خواهد بود چون بر اساس منافع این کشور است (چرا وقتی دشمن ایران مسلّح به بمب اتمی است یا دیگران در کشورهای منطقه دخالت میکند، ایران به دنبال این امور نباشد؟). ما نمیتوانیم به هنگام بحث سیاسی، با «حسن و قبح»، اعمال حاکمیّت ایران را توصیف کنیم چون این مفاهیم متعلّق به عرصهی اخلاق است نه سیاست.
۳- مقداری از این بند به نقل قولی از نراقی اختصاص دارد که به آن پیشتر پرداختهام و مقداری دیگر هم نقل قولی از من است که مسائل متعدّدی را عنوان کردهام و نویسنده تنها بخشی از آن را نقل میکند و آنرا ناشی از فوبیای امریکا میداند. نگاه به کارنامهی امریکا و نگه داشتن صدام از ترس روی کارآمدن شیعیان، ادامهی سیاست مهار دوگانهی ایران-عراق در زمان بوش پدر، حمله به این دو کشور دقیقاً پس از حملات یازده سپتامبر، تقسیم جهان به «با ما و بر ما» و بهانهی سلاحهای کشتار جمعی تخیّلی که میتوانستند آمریکا را هدف بگیرند برای حملهی غیرقانونی به عراق و... ، نیازی به نیّتخوانی و انگیزهیابی ندارد؛ بلکه رد کردن بدون دلیل نوشتهی دیگران تنها بر اساس «فوبیای امریکا» یعنی پرداختن به روانشناسی نویسنده به جای تحلیل دادهها و منطق به کار رفته در نوشته، نیّتخوانی و انگیزهیابی است. من هم میتوانستم خوشبینی نویسنده به کشورهایی که از دید وی در پی استفاده از حق دخالت بشردوستانه هستند را با اصطلاحی توصیف کنم ولی چنین نمیکنم چون نه اخلاقی است، نه صحیح و نه ممکن. نه من، نه ایشان و نه هیچ کس دیگر نمیتواند بر درونهی افراد آگاهی یابد و زوایای درونی ذهن و روان آنان را که علّت نوشتهها و گفتههایشان است، کشف کند. ( در راستای «فوبیای امریکا» نیز نوشتهی چند روز پیش من در تقدیر از دادن اجازهی ساخت مسجد نزدیک برجهای دوقلو موجود است، من برعکس بسیاری تلاش میکنم با اعمال و گفتهها سروکار داشته باشم نه عاملان و گویندگان)
۴- بخش عمدهای از اپوزیسیون عراق مخالف حمله به عراق بود ولی پس از انجام آن حمله به میدان آمد و خواستار ایفای نقش در عراق شد. عرصهی سیاست هم باید و نباید دارد، هم هست و نیست. هم میتوان با حمله مخالف بود و هم در صورت چنین عملی آنرا به عنوان یک واقعیّت پذیرفت و در برابر آن واکنش مناسب نشان داد. دستکم دو دیدگاه دربارهی حمله به ایران هست:
یک. بسیاری از کشورهای جهان دارای نظامی دموکراتیک نبودند، گروهی مانند کشورهای شرق اروپا اصلاح از درون را پسندیدند و ما نیز تجربهی تغییر رژیم را در سی سال گذشته داشتیم و حالا با استفاده از تجارب آن دوره میتوانیم ایرانی جدید بسازیم. این دیدگاه دلیلی برای اعتماد به قدرتی خارجی که بمب اتمی موجود را در اسرائیل نادیده میگیرد ولی امکان دستیابی به آنرا در ایران مجوّز حمله به این کشور میانگارد، نمیبیند.
دو. گروهی هم با پذیرش آنچه واقعیّات موجود جهان مینامند و برگزیدن ابرقدرت زمان- که طبق بند دو بر اساس منافع خود عمل میکند و در تاریخ معاصر ایران از کودتا علیه مصدّق تا حمایت ِتا آخرین لحظه از دیکتاتوری پهلوی دوّم، واقعاً نیز چنین میکرد- برای ایجاد تغییرات در ایران، نزدیکی به آن را توصیه میکنند.
اینجا دو دیدگاه است و دو گروه که دلایل خود را آوردهاند و داوری نیز با خوانندگان است.
این نوشته از آرش نراقی را خواندم و به دلایل زیادی تعجّب کردم. افراد به هنگام استدلال معمولاً نکاتی را به عنوان پیش فرض میگیرند و سپس تلاش میکنند که با قواعد منطقی آنرا بسط دهند و به نتیجه برسانند.
1. استدلال نراقی پس از تمثیل سادهانگارانه ولی تا حدّی درست مرد و دخترک در حال غرق، به اثبات نوعی وظیفه برای جامعهی جهانی در کمک به محتاجان امداد میرسد، ولی به تیتر مطلب نگاه کنید؛ آیا سازمان ملل میبینید یا « آمریکا»؟ نراقی بدون تأکید بر اجماع جهانی برای هرگونه دخالتی فقط به نقش امریکا در قبال دیگر کشورها پرداخته است که واقعاً جای شگفتی دارد.
2. دلیلش این است که وی کسانی را که دارای « توانایی» بیشتر هستند برای امداد مقدّمتر میشمارد و این را با مثال مقایسه بین قهرمان شنا و مرد معمولی برای نجات دختر بیان میکند. این مثال تا حدّی در موارد انفرادی درست است ولی به هیچ عنوان در موارد جمعی درست نیست، چون اوّلاً مردم کشوری که نیاز به کمک دارند، از همهی کشورها این انتظار را دارند نه یک کشور خاص و ثانیاً یک کشور هر قدر قدرتمند باشد جزئی از جامعهی جهانی است و جامعهی جهانی شامل آن کشور به علاوهی دیگر کشورهاست که مجموع همیشه قویتر از آن کشور خواهد بود. پس هیچ کشوری به تنهایی برای دخالت در کشور دیگر نباید قدم پیش بگذارد.
به سادگی حتّی در موارد فردی هم میتوان مثال را پیچیدهتر انتخاب کرد. اگر زدوخورد داخل یک خانواده از دید اعضای خانواده ربطی به دیگران نداشته باشد، آنها وظیفهای در قبال آن خانواده دارند یا نه؟ اگر بین دیگر افراد خارج از خانواده اختلاف نظر پیدا شود، کسی که قویتر باشد تمایل به انجام وظیفه داشته باشد و دیگران لزومی نبینند یا روشهای دیگر را بپسندند، چه باید کرد؟ از هر راه که برویم باز به توافق و اجماع همگانی میرسیم و هر کشور «فقط» به عنوان عضو سازمان ملل باید چنین کند.
3. مثالی را که انتخاب میکند جایی است که آمریکا دخالت کرده ( دارفور) و مثالهایی مانند فلسطین و افغانستان و عراق را نمیآورد. نگاهی به لینکهایی که سایت زمانه در ذیل مطلب قرار داده بیندازید: آمریکا متّحد طبیعی دموکراتهای ایران است؛ و لابد دارای بیشترین حق برای دخالت و تجاوز به ایران. این چنین است که دعوت به دخالت در کشورها( با هر نیّتی) بدون تأکید بر لزوم اجماع جهانی خواهناخواه جادّهصافکن ابرقدرتها در فزونخواهی خود میشود و مهر تأییدی بر اشغال و سرپیچی از قوانین جهانی به نفع «تواناترها» میزند.
بيشتر در همين زمينه: پيرامون دخالت بشردوستانه، منفعتخواهی يا بشردوستی؟ پ.ن: بعدها ذیل نوشتهای غیرمرتبط با این مطلب کسی که با نام «احسان» نظر میگذاشت نظرات من دربارهی این نوشته را به چالش کشید و من هم جواب دادم. بد ندیدم که آن گفتگو را به اینجا برای استفادهی دوستان منتقل کنم:
احسان: مطلب به اصطلاح انتقادی شما کاملا نشان می دهد که شما اصل مقاله نراقی را یانخواندهاید و یا همانطور که بعضی از خوانندگانتان اشاره کردهاند مطلقاً از سوابق وجغرافیای بحث بیخبرید و اظهار نظری کاملاْ نامربوط با اصل آن مقاله کردهاید. شماصریحاً میفرمایید که دکتر نراقی (تجاوز) آمریکا به دیگر کشورها را توجیه و تئوریزهکرده است. شما اگر آن مقاله را خوانده بودید یا سرسوزنی انصاف داشتید هرگز چناندروغ شاخداری را به ایشان نسبت نمیدادید. در جوابی که به یکی از خوانندگانتانداده بودید نوشتهاید که به لینکهای زیر مقاله نراقی در سایت زمانه نگاه کنید. جلالخالق! یعنی مبنای داوری و فهم شما از آن مقاله لینکهایی بوده است که سایت زمانهبه مقالات دیگران در زیر آن نوشته داده است؟ شما اسم این (چیزها) را نقد میگذارید؟
پاسخ: اصل مقاله را که لینک دادهام و معلوم استکه خواندهام و دوست عزیزی که گفت سابقهی بحث فلان بوده، من جواب دادهام کهسابقهاش هرچه بوده این مقالهی نراقی فقط توجیهگر دخالت یک کشور در دیگر کشورهاست آنهم وقتی قرار است توافق جمعی به نام سازمان ملل حرف اوّل و آخر را بزند. ارجاع منبه لینکها به هیچ وجه جزء استدلال نبود و اشارهای کوتاه به برداشتی بود که میشداز آن مقاله کرد. من مثالهای ایشان را بررسیدهام و شما اگر میخواستید وارد بحثشوید باید به برداشت من اشاره میکردید. نراقی چیزهایی دربارهی حق قویترین کشورهاگفته است به دخالت در دیگر جاها و من هم گفتهام که اوّلاً جمع از یک کشور قویتراست و ثانیاً این گفته چیزی جز حق تقدّمدادن به «قویترها» نیست.
احسان: این عین عبارات دکتر نراقی است که در مقاله (حق در مقام اثبات حق در مقام احقاق(آمده است:
«آموزه اوّل: "اصل امداد" اصل اخلاقی موّجهی است، یعنی هرگاه کسی یامرجعی می تواند بدون تحمل رنج یا زیانی زیاد رنج و زیانی عظیم را از دیگری دفع کنداخلاقاً موظف به انجام آن کار است. به بیان دیگر، در آن شرایط فردی که محتاج کمکاست نسبت به کمک فردی که قادر به ارائه کمک است صاحب حق میشود. و این حق از جملهحقوق تکلیفآور است، یعنی به محض اثبات آن حق، فردی که قادر به کمک است اخلاقاًمکلف است که کمک مورد نیاز را عرضه نماید.
آموزه دوّم: اصل امداد در عرصه روابطبین الملل نیز جاری و صادق است. یعنی مرزهای قراردادی جغرافیایی و سیاسی هیچتأثیری در اعتبار این حکم اخلاقی ندارد. در عرصه بین الملل هم هرگاه شخص یا مرجعیبتواند بدون تحمل رنج یا زیانی جدّی رنج و زیانی عظیم را از دیگری یا دیگران دفعکند اخلاقاً موظف به انجام این کار است. مهمترین مصداق کسانی که گرفتار رنج و زیانعظیم هستند کسانی هستند که حقوق اساسی آنها( یعنی، حق امنیت، حق معیشت، و حق مشارکتمؤثر آنها) به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می شود. قربانیان نقض حقوق بشر اساسینسبت به کمک جامعه جهانی صاحب حق تکلیفآور هستند، یعنی تمام کسانی که از وضعیتناگوار ایشان آگاه هستند و توانایی کمک رسانی دارند، اخلاقاً موظف به انجام این کارهستند.آموزه سوّم: در این میان خصوصاً دو گروه هستند که امر کمک رسانی بهقربانیان نقض حقوق بشر اساسی بر ایشان به نحو مؤکدتری فرض است: (1) کسانی که ازامکانات بیشتری برای کمک رسانی برخوردارند؛ و (2) کسانی که به نحوی (مستقیم یا غیرمستقیم) در پدید آوردن وضعیت ناگوار قربانیان نقض حقوق بشر اساسی مسؤول هستند. درجهان امروز دولت آمریکا واجد این دو شرط است، و لذا بسی بیش از سایر دولتهای جهاندر قبال کمک رسانی به قربانیان نقض حقوق بشر مکلف است. به بیان دیگر، قربانیان نقضحقوق بشر اساسی نسبت به کمکهای جامعه جهانی، خصوصاً دولت آمریکا، صاحب حق هستند، واین حق از نوع حقوق تکلیف آور است. یعنی کمک جامعه جهانی، از جمله دولت آمریکا، بهقربانیان نقض حقوق بشر اساسی از نوع احسان اغنیا به فقرا نیست، از جنس بازپرداختوام در موعد مقرر است، یعنی مصداق عدالت است نه احسان.» این هم عین سخن نراقیاست درباره مساله عراق (نقل از مصاحبه رادیو زمانه با ایشان):
«من واقعاً مطمئننیستم که دولت آمریکا حقیقتاً و به واقع بنابر انگیزهای بشردوستانه به عراق حملهکرده باشد. به نظر می رسد که ملاحظات و مصالح دیگری در پشت پرده درکار بوده باشد،و بازیگران و صحنه گردانان سیاست خارجی دولت آقای بوش به دنبال بهانه ای برای تأمینآن مقاصد دیگر بوده اند. متأسفانه برای بسیاری از دولتها حقوق بشر ماسک و صورتکیشده است که در پشت آن پنهان می شود تا پاره ای منافع غیر بشردوستانه را تأمین کنند.اما اینکه کسانی از حقی سوء استفاده می کنند مطلقاً نافی اصل آن حق نیست. هر وقتو هرجا که ما حقی را اثبات بکنیم، ممکن است از آن حق سوءاستفاده بشود. حتّی ممکناست کسانی واقعاً و صادقانه درصدد باشند که آن حق را احقاق کنند اما در مقام عملخامی کنند، یا موقعیت را بدرستی ارزیابی نکنند و در عمل احقاق آن حق به تضییع بسیحقوق دیگر بینجامد و هزار و یک خرابی به بار آید تا جایی که ممکن است بگوییم شایدبهتر بود که از آن حق صرف نظر میکردیم. به محض آنکه حقی اثبات می شود امکانسوءاستفاده از آن حق یا امکان خطا در مقام احقاق آن حق هم متولد می شود. اما اینهاهیچ کدام نافی اصل آن حق نیست. اگر کسی به واقع تلاش و نیت اصلیاش این بوده که حقیرا احقاق کند، ولی به شیوههای نادرست متوسل شده، یا ارزیابیاش از شرایط نادرستبوده، البته باید آن نقصانها را جبران کند. اما اینها هیچ کدام دلیل موجهی براینفی آن حق نیست. آیا از این واقعیت که کسانی از حق مالکیت سوء استفاده می کنند ومثلاً دست به دزدی یا کلاهبرداری می زند باید نتیجه بگیریم که پس حق مالکیت وجودندارد؟» من دلم می خواهد بدانم که چطور می توان از این سخنان نتیجه گرفت که دولتآمریکا حق تجاوز به کشورهای دیگر را دارد. انگار از نظر شما کمک به قربانیان نقضحقوق بشر در حمله نظامی خلاصه میشود. این را هم از همان مصاحبه دکتر نراقی نقل میکنم:
«نوع و سطح دخالت بشردوستانه بحثی مربوط به مقام احقاق حق است، و تابعمتغیرهای عملی متنوعی است. به گمان من در مقام عمل و احقاق حقوق بشر، قاعده اصلی "اقناع" است نه "اجبار". یعنی مهمترین استراتژی ما در دفاع از حقوق بشر بالابردنسطح فرهنگ جهانی درباره اهمیت این حقوق است. اما در مواردی که حقوق اساسی شهروندانیک جامعه به نحو گسترده و سیستماتیک نقض میشود، و قربانیان در وضعیت بسیار بحرانیو وخیمی قرار دارند و خود به تنهایی از عهده دفاع از خود برنمیآیند، نهادهای بینالمللی و دولتهای دیگر میتوانند وارد عمل شوند. اما سطح و نوع این دخالت بایدمتناسب با میزان وخامت اوضاع آن قربانیان، و میزان قدرت آنها در دفاع از خود، و نیزمیزان انعطافپذیری و اصلاحپذیری دولت ناقض حقوق اساسی آن مردم است. در این شرایطکار را باید از طریق آگاهیبخشی، یا اقدامات تشویقی آغاز کرد. اگر این شیوه کارگرنیفتاد باید دولت ناقض حقوق بشر را در سطح بین المللی شرمنده کرد. فشارهایدیپلماتیک و اقتصادی گام بعدی است. اما اگر وضعیت آن قربانیان بسیار بحرانی و وخیماست و هیچ نشانه ای از انعطاف پذیری یا اصلاح پذیری دولت ناقض حقوق بشر وجود ندارد،در آن صورت به اعتقاد من دخالت نظامی برای نجات جان آن قربانیان کاملاً می تواندموجه باشد. وضعیت فاجعه باری که در کوزووا حاکم بود نمونه خوبی از این مورد اخیراست. در شرایطی که مردم دسته دسته بیرحمانه کشته میشوند، و زنان و کودکان وحشیانهمورد خشونتهای شنیع قرار میگیرند، به نظر من حق و بلکه وظیفه دخالت نظامی نهادهایبینالمللی برای دفاع از آن قربانیان کاملا موجه و مقبول است، و اگر افراد ونهادهایی که از آن فاجعه انسانی آگاه هستند و میتوانند به نحوی از انحا به کمک آنقربانیان بشتابند از یاری رساندن به آن قربانیان سرباز بزنند از منظر اخلاقی کاریناشایست و قبیح انجام دادهاند.»
پاسخ: دو آموزهی اوّل را قبول دارم ولی در آموزهی سوّم، بخش اوّلرا مفهوماً و نه مصداقاً میپذیرم و بخش دوّم را اصلاً نمیپذیرم. بخش اوّل آموزهی سوّم (کسانی که از امکانات زیادی برخوردارند)، جامعهی جهانی است و نه یک دولت خاصیعنی آمریکا. جامعهی جهانی امکانات بیشتری به نسبت یک دولت خاص-آمریکا یا هر کشوردیگری- دارند و گرنه برای هر اقدامی از جمله حمله به یک کشور، اصلاً اجماع جهانینیاز نبود و سازمان مللی تشکیل نمیشد.پیرامون بخش دوّم آموزهی سوّم هم در جواب خانم برزگر هم گفتهام کهاتّفاقاً کشوری که خود در پدید آمدن آن نابسامانی مسؤول بوده باید تنبیه شود نهاینکه فرماندهی دخالت در آن کشور خاص به او سپرده شود. بله، دادن کمک اگر به معنایدادن منابع مالی باشد، جای تأمّل دارد نه آنچه در واقع دارد اتّفاق میافتد. درجواب ایشان موارد دخالتهای مکرّر آمریکا در کشورهای جهان را ذکرکردهام.دربارهی نقل قول اوّل شما از نراقی هم عرض شود که ابتدا ایشان یا هرکس دیگر بایدبگوید که چطور میتوان خلاف قوانین سازمان ملل به کشوری حمله کرد که حالااطمینان داشتن یا نداشتن ایشان مهم باشد؟ تمام قوانین بینالمللی زیر پا گذاشته شدهو الآن عراق کشوری اشغال شده طبق موازین بینالمللی است و تازه ایشان دربارهی نیّتسردمداران آمریکا ابراز تردید میکند! دنیا باید نه بر اساس نیّت افراد بلکه براساس قوانین پذیرفتهشده اداره شود. اگر راهی داشتیم که اطمینان قطعی پیدا کنیم که نیّتآمریکا در اشغال عراق درست بوده، باز هم از آنجا که بدون اجماع جهانی این کار انجام گرفته،اشتباه بوده است. نقل قول دوّم شما هم تا جایی که به جامعهی جهانی برمیگردد مورد قبول مناست و جایی که به یک کشور خاص- در مقالهی سایت زمانه انحصاراً آمریکا- ابداً قبولنیست.
احسان: متأسّفم که فهم این نکته ساده برای شما دشوار است که تکلیف به انجام یک کار بهتنهایی نوع انجام آن تکلیف را نشان نمیدهد. دکتر نراقی به صراحت بیش از دهها بارگفتهاند که بحث درباره اثبات یک حق (یا تکلیف) غیر از بحث درباره نحوه احقاق آن حق )یا اجرای آن تکلیف) است. و ایشان بیش از دهها بار گفتهاند که سخنان ایشان ناظربه اثبات حق است نه نحوه احقاق آن. بنابراین ادعای ایشان این است که همه از جملهدولت آمریکا در قبال قربانیان نقض حقوق بشر مکلف به کمک هستند- صرفنظر از آنکهبهترین و موثرترین شیوه آن کمکرسانی چه باشد. شما در واقع مدعی هستید که آمریکاچون ظالم است این تکالیف از عهده اش ساقط است! جل الخالق زهی حق شناسی و حق طلبی! می بینید که با این ژست آمریکاستیزی چه خوب به همان جایی می رسید که نومحافظهکاران آمریکایی میخواهند همه را برسانند. به گمانم همین حد از بحث برای نشان دادندانش و مایه شما کافی بود.
پاسخ: خدا را شکر با آگاهی از دانش و مایهی من بحث را خاتمه دادید ولی از آنجا که دیگراننیز این نظرات را میخوانند عرض میکنم که خلاصهی حرف من، قائل نشدن حق ویژه براییک کشور (هر کشوری) برای امداد به دیگر کشورهاست. نباید این الگو را در برابر اجماعجهانی قرار داد و قویتر بودن یا ظالمبودن توجیه این کار نیست. من نگفتم آمریکا درامدادهای جهانی شرکت نکند- چه ظالم باشد یا نه- گفتم انحصاراً نباید این کار رابکند ولی به صورت یکی در میان جمع ایرادی ندارد. حالا میخواهد به عنوان احسان باشدیا وظیفه، تکروی نباید انجام شود.
احسان: من قصد نداشتم این بحث را ادامه دهم ولی به نظرم آمد که اظهار نظر آخر شما روشنگراست. شما ادعا کردید که دکتر نراقی تهاجم دولت آمریکا را تئوریزه کرده است و ازظلم به عراق و غیره یاد کردید. اما معلوم شد که آخر حرف شما همان است که در جواباخیرتان آوردید: (من نگفتم آمریکا در امدادهای جهانی شرکت نکند- چه ظالم باشد یانه- گفتم انحصارا نباید این کار را بکند). حالا من انصاف شما را قاضی می کنمخداوکیلی در کجای مقاله دکتر نراقی آمده است که آمریکا باید انحصارا وظیفه کمکرسانی را به عهده بگیرد. بنده جواب شما را می دهم: مطلقا- تاکید می کنم مطلقا- حتیدر یک جا از نوشته های ایشان چنان چیزی- حتی چیزی نزدیک به آن هم- نیامده است. تمام حرف ایشان این بود که آمریکا به دو دلیلی که ایشان اشاره کردند بار تکلیفسنگینتری دارد و در مقام کمکرسانی باید از خود مایه بیشتر بگذارد. خداوکیلی ازکجای این حرف برمی آید که آمریکا باید منحصراً وظیفه کمک رسانی را برعهده بگیرد. این سخن که از اساس نامعقول و حتی ناممکن است. آیا وجدان شما آسوده است که برمبنای سخنی که هرگز در نوشته های ایشان نیامده آن همه تهمت و ناسزا نثار ایشانکردید؟
پاسخ: ما امور تئوریک محض نداریم، آمریکا دولتی است که با ابزار سازمان ملل به افغانستانحمله کرد و پایگاه زد( حال آنکه میتوانست فقط حمایت هوایی کند و آنجا را بهنیروهای شمال بسپارد) و علیرغم مخالفت جامعهی جهانی به عراق حمله و آنرا اشغالکرد( به جای تقویت مخالفان) و همین آمریکا چند سال قبل از آن عملاً برای نسلکشیشیعیان به صدّام چراغ سبز داد و فاجعهای انسانی و قتل عامی گسترده را رقم زد وسالهاست که از ظلم و ستم در سرزمینهای اشغالی فلسطین خلاف مقرّرات سازمان مللحمایت میکند و از حامیان کودتاگران در کشورهای مختلف از مصدّق تا آلنده و پشتیبان روی کارآمدن دیکتاتورها بوده است و به صراحت به اغراض خود اعتراف کرده است. با دیدن تماماین موارد اگر کسی از لشکرکشی این کشور به دیگر کشورها حمایت کند یعنی یا مهر تأییدبر تمام فجایع فوق میزند یا واقعاً توان تفکیک یک بحث ساده را دربارهی احسان یاوظیفه بودن امداد به کشورهای ضعیف، از واقعیّات جهانی ندارد. الآن آمریکا با چهنیّتی راست و چپ ایران را به حمله تهدید میکند؟ برای امداد و اهداف بشردوستانه؟چرا باید کشوری که به گفتهی نراقی در«غالب» موارد به دنبال ملاحظات سیاسی خود استباز هم امکان ادامهی این کار را داشته باشد؟ در مثال قهرمان شنای ایشان، اگر یکبار، دو بار، ده بار، قهرمان فرضی برای کمک رفت ولی فرضاً از کودک سوء استفادهجنسی کرد، آیا بار یازدهم باز هم در صورت غرقشدن کودکی دیگر، او را به کمک فرامیخوانند؟
احسان: بنابراین شما با اصل حرف نراقی موافقاید که در مقام اثبات آمریکا- مثل هر دولت یامرجع دیگری- در قبال قربانیان نقض حقوق بشر مکلف است. حرف شما این است که در مقاماحقاق- یعنی وقتی که بناست آن حق مطالبه شود یا آن تکلیف اجرا شود -آمریکاسواستفاده می کند. اگر ماجرا این باشد که شما دارید سرکچل را میتراشید. دکترنراقی دهها بار گفته است که بحث مقام اثبات و احقاق حق/تکلیف را باید از هم جداکرد. (البته اصل این تفکیک از ایشان نیست. این تفکیک از بدیهیات فلسفه حقوق معاصراست.) یعنی از دل اینکه فلان حق یا تکلیف وجود دارد نتیجه نمی شود که آن حق یاتکلیف باید به فلان نحو انجام شود و از دل اینکه فلان مرجع در انجام تکلیف خود قصوریا تقصیر کرده است نتیجه نمی شود که اصل آن تکلیف از دوش او ساقط است. در واقعهمانطور که دکتر نراقی می گوید ما نباید آمریکا را از اصل تکلیفی که بر عهده داردمبرّا کنیم بلکه باید نحوه اجرای آن وظایف و تکالیف را نقد کنیم. عبارات انتهایمقاله (جنایتکارانه) ایشان دقیقا بیان همین نکته است: ما نباید بگوییم که آمریکادیگر هیچ کمکی نکند. این کمکها وظیفه اوست و هیچ منتی بر کسی ندارد- ما باید ازآمریکا انتقاد کنیم که چرا کمکهایش را درست و بشردوستانه انجام نمی دهد. خداوکیلیاین تئوریزه کردن (تهاجم نظامی آمریکا) است؟ قهرمان شنای مثال شما وظیفه کمک کردندارد حالا اگر در کارش قصور یا تقصیر میکند که اصل تکلیف از دوشش ساقط نمیشود. این مثال را از خود دکتر نراقی نقل می کنم: فرض کنید که من مبلغی به شما بدهکارم والان موعد برگرداندن آن مال رسیده است. اما من آدم بسیار شرور و خبیثی هستم و اگرشما مالتان را از من مطالبه کنید ممکن است (یا حتی به احتمال قوی) من به شمازیانهای جدی می زنم مثلا فرزند شما را می کشم. در این شرایط شاید شما ترجیح بدهیدکه از مطالبه آن مال موقتا یا برای همیشه صرفنظر کنید (این ملاحظات شما در مقاماحقاق حقتان است) اما اینکه نافی تکلیف من در قبال شما نیست (این مسالهای مربوطبه اثبات آن حق است). هر آدم عاقلی میگوید که تکلیف من نسبت به شما جایی نرفتهاست- هرچند که شما مصلحت دیدید که در این شرایط بهتر است حق خود را از من مطالبهنکنید. اینکه دولت آمریکا جنایتکار و شرور و خبیث (و هرچیز دیگری که دوست دارید) ست که نافی تکالیف و مسوولیتهای آن دولت نیست. حالا شما هرچقدر دوست دارید بهآمریکا فحش بدهید اینکه ربطی به حرف دکتر نراقی ندارد که این (آمریکای جنایتکار) وظایفی در قبال قربانیان نقض حقوق بشر دارد که بر عهده اوست و انجام آن وظایف ازباب احسان نیست از باب انجام وظیفه و اقتضای عدالت است.
پاسخ:لحن من و خودتان را از اوّل مقایسه کنید؛ من برای چه به آمریکا باید فحش بدهم؟ حالااگر شما دست داشتن در ترور افراد و کودتای ضدّدموکراتیک و نسلکشی را - با وجوداذعان خودشان به آن- فحش میدانید بحث دیگری است.مثال نراقی- در فرض ما- نادرستاست چون کسانی که دارای حق هستند، نسبت به یک کشور خاص (امریکا) نیستند و نسبت به جامعهیجهانی دارای حق تکلیفآور هستند. اگر تنها راه امداد و احقاق حق آن بود که میگفتیدمیشد روی آن مثال بحث کرد ولی این حق نسبت به همه است و وقتی امکان دارد که بدونوجود آن کشور شرور یا بدون محوریّت آن کشور احقاق حق کرد و آن کشور هم کارنامهی مناسبیندارد بهتر آن است که یا آن کشور شرکت نکند یا فاعل دیگران باشند و او تنها در حدّدادن امکانات مالی- نه مثلاً نظامی- شرکت کند.مثال شما را اینطور بازسازیمیکنم: فرض کنید که کسی به جمعی مالی را به طور مشاع مقروض است، آیا بهتر است کهمال خود را از کسی مطالبه کند که در قبال دادن آن مال خود را دارای حق برای سلطه وچیرگی بر آن فرد میداند- آمریکا به صراحت گفته که ما نیامدیم که پول خرج کنیم وکشته بدهیم و بعد همینطور برویم و در قبال برداشتن صدّام انتظاراتی داریم- یا ازجمعی دیگر آن مال را بگیرد که درخواستی در قبال آن ندارند؟
احسان: به نظرم به حد کافی روشن شد که شما به چیزی انتقاد می کنید که ربطی به ادعای دکترنراقی ندارد. ایشان می گوید که هر کس که میداند و میتواند در این مورد صاحبتکلیف است. و کسانی که توانایی بیشتر دارند یا در به وجود آوردن آن وضع ناگوار نقشداشته اند بار تکلیفشان سنگینتر است. شما تمام این حرفها را قبول دارید. امااینکه آن حق و این تکلیف چگونه تحقق باید یا آیا در این شرایط اساسا باید تحقق یابدیا نه اساسا بیرون از دایره بحث و ادعای دکتر بوده است. نقیض سخن نراقی این است که ( آمریکا در قبال قربانیان نقض حقوق بشر- حتی آنانی که خود در به وجود آوردن وضعیتناگوار آنها نقش داشته است- هیچ تکلیفی ندارد.) من بعید میدانم هیچ انسان حقطلب وعدالتجویی به این مدعا باور داشته باشد. در واقع شما که سخن نراقی را باطل میدانید به عبارت نقیض آن که در قلاب گذاشتهام متعهد هستید. تفاوت موضع شما و نراقیدر این است: فرض کنید که فردا یک دولت کاملا خوب و بشردوست در آمریکا بر سر کاربیاید. مطابق نظر دکتر نراقی این حکومت همچنان به قربانیان نقض حقوق بشر بدهکاراست و باید تکلیف خود را در قبال آنها ادا کند. اما شما که سخن نراقی را کاذب میدانید در واقع نمی توانید چنان ادعایی بکنید از منظر شما این دولت هیچ تکلیفی درقبال آن قربانیان ندارد و آن قربانیان هیچ حق تکلیفآوری در قبال آن دولت ندارند. شما دارید به دکتر نراقی برای چیزهایی فحش میدهید که هیچ ربطی به ادعاهای اوندارد. کجا نراقی گفته است که آمریکا باید تنها کشور کمککننده باشد یا در اینمیان محوریّت یابد. اصلاً حرف او همانطور که بارها و بارها به صراحت گفته است هیچربطی به نحوه اجرای تکالیف یا شیوههای احقاق آن حقوق ندارد. مثل اینکه لاکاستدلال می کند که چیزی به نام حق مالکیت وجود دارد. از دل این حرف که معلوم نمیشود چطور باید خرید و فروش کرد یا جلوی کلاهبرداری را گرفت. شما بحث در قلمروفلسفه اخلاق و حقوق را با بحث سیاسی قاطی کردهاید.
پاسخ: پیشتر نوشتم که ما بحث تئوریک محض نداریم. وقتی میگویم امریکا عضوی از جامعهی جهانی است و سازمان ملل هم در قبال دیگر کشورها مسؤول است یعنی آنچه به من در نظر بالا نسبت میدهید درست نیست ولی به راستی اگر تواناترین کشور جهان، مثلاً کشوری مانندآلمان نازی باشد، میتوان قائل به تکلیف بیشتر آن کشور برای امداد به دیگر کشورها - به دلیل قدرت و تمکّن بیشتر و جنایت فراوانتر به حقوق دیگران- شد؟ (کمی روی آن فکرکنید) میبینید که نمیتوان در خلأ بحث کرد و ناچار از مثالآوردن و تجزیه و تحلیلآن هستیم. حالا که به مثالهای من دربارهی کارنامهی آمریکا بیتوجّهید وتوانایی اعتراف به ناقص بودن مثال نراقی در کامنت پیش (آدم بدهکار خبیث) و برتریمثال من (مدیون بودن مالی مشاع به افراد مختلف) ندارید، بهتر است بحث بیحاصل راادامه ندهیم . بيشتر در همين زمينه: پيرامون دخالت بشردوستانه، منفعتخواهی يا بشردوستی؟