گمشده در لیبی

           
مسئله‌ی زنده‌بودن یا نبودن سیّدموسی صدر، بازگشت احتمالی ایشان و موضع او در قبال رخدادهای سه دهه‌ی اخیر از موضوعات داغ این روزهاست. دختر ایشان سیّده حوراء صدر با اتّکا به شواهد بر زنده بودن پدرش پامی‌فشارد و نقل قولی از مرحوم بهجت هم شنیده شده که پیش‌بینی کرده بود ایشان بازخواهد گشت و نقش مهمّی در منطقه ایفا خواهد کرد. پس به انتظار پیشامدها می‌مانیم امّا یک خاطره را مناسب با این روزها دیدم که نقل می‌کنم.
یکی از آشنایان نزدیک که در کشورهای منطقه به تدریس می‌پرداخت ناگهان غیب شد. هیچ کس از او اطّلاعی نداشت، استادی بود که یک روز به دانشگاه رفت و برنگشت و پی‌گیری خانواده‌اش هم به هیچ جا نرسید. چند سال پیش شنیدم که پس از هفت هشت ده سال غیبت بازگشته است و تمایلی هم به صحبت درباره‌ی غیبت کبرایش ندارد. چندی پیش جمعی از مهمانان به خانه‌ی ما آمدند و میان آنها پیرمردی سپیدموی نیز بود که وقتی پرسیدم معلوم شد همان گمشده است. با اصرار از وی پرسیدم که آن همه سال کجا بودی و او جواب داد: لیبی!
پس از پرس‌وجوی زیاد تعریف کرد که روزی به هنگام بازگشت از دانشگاه چند نفر جلو او را می‌گیرند و با زور با خود می‌برند. چشمانش را می‌بندند و دیگر چیزی نمی‌فهمد تا زمانی که چشم باز می‌کند و خود را در زندان یک کشور دیگر یا همان لیبی می‌یابد. به تدریج متوجّه می‌شود که نام کسی مشابه نام او در یکی از لیستهای مخالفان قذّافی بوده و آنها او را اشتباهی به جای آن فرد گرفته‌اند؛ وی را در یک کشور دیگر یافته‌اند و به لیبی آورده‌اند و حالا از او می‌پرسند که خودت بگو چه نقشه‌هایی در سر داشتی!
از آنها اصرار و از او انکار تا پس از چند سال درمی‌یابند که این بینوا حتّی در کشور خودش هم با سیاست کاری نداشته چه رسد به لیبی. گذشته از توجّه به ترس بیمارگونه‌ی قذّافی که او را برای حفاظت از کرسی ریاست به چه کارهایی واداشت، در زمانی که او اینها را تعریف می‌کرد من فقط به یاد یک نفر بودم: «امام موسی صدر». به خود گفتم عجیب است کسانی که به راحتی آب خوردن آدم می‌کشند، او را رها کرده‌اند تا شاهدی زنده باشد بر این گونه اعمال دیوانه‌ای به نام قذّافی.
پ.ن: بچّه که بودم، با خواندن افسانه‌ها و حکایات عجیب و غریب فکر می‌کردم که چقدر زندگی کسالت‌باری دارم و حیف که آن همه اتّفاقات شگفتی‌انگیز فقط برای دیگران می‌افتد؛ نگو اینجور وقایع بیخ گوش خودمان هم رخ می‌دهد و نمی‌دانیم یا حتّی بالاتر، برای خودمان هم رخ می‌دهد ولی چون در بطن ولوله و شور و هیجان به دنیا آمدیم برایمان عادیست؛ بعد که کمی از آن دوران فاصله می‌گیریم، می‌بینم که عجب دوره‌ای را می‌زیستیم و خودمان خبر نداشتیم! 

نکات سبز- ۲۴


                
۱- اوّل اسفند؛ روی دیگر ۲۵ بهمن
الف. سه نکته پیرامون اوّل اسفند:
یک. درباره‌ی پیش‌بینی اتّفاقات ۲۵ بهمن دو احتمال داده می‌شد: یکی اینکه مردم با آمدن به صحنه نشان دهند که پس از بیست ماه سرکوب هنوز حضور دارند و دیگر اینکه تجمّع نیروهای ضدّ شوروش شهر را به صورت پادگانی درآورد که باز هم به صورت غیرمستقیم نشان از غیرطبیعی بودن اوضاع داشت. ۲۵ بهمن صورت اوّل این پیش‌بینی بود و یکم اسفند صورت دوّم این پیش‌بینی. نظام از این پس با این دو گزینه روبروست یا پس از هر فراخوانی باید پایتخت امّ‌القرای جهان اسلام را جلو چشم جهانیان به صورت پادگان درآورد یا شاهد حضور گسترده‌ی مردمی باشد و البتّه صورتهای دیگری نیز تصوّرپذیر است.
دو. موسوی و کرّوبی در دعوت به تجمّع یکم اسفند هیچ نقشی که نداشتند هیچ، احتمالاً موسوی از این قضیّه حتّی اطّلاع هم نداشته است. این مسأله این باور را که جداکردن آنان از «مردم» ( به اعتراف احمد جنّتی) می‌تواند کمکی به محدود کردن جنبش سبز کند، با تردید مواجه می‌کند. این مسأله دو وجه دارد، یکی اینکه معترضان راه خودشان را پیدا کرده‌اند و دیگر اینکه بخشی از احتیاط مردم به همین سکوت این دو نفر برمی‌گشت که باز تأکیدی بر نقش مهم آنها بود.
سه. اگر در تجمّع ۲۵ بهمن، انتشار درخواست مجوّز راهپیمایی سران سبز از سوی خبرگزاریهای گوناگون نیمی از قضیّه بود، نیم دیگر تصمیم خودجوش سبزها برای حضور در خیابان آن هم در فضای مجازی بود ولی دعوت به بزرگداشت شهدای ۲۵ بهمن کاملاً به فضای مجازی اختصاص داشت. اینکه چند نفر با دعوت مردم بتوانند خیابانهای تهران را به آن صورت درآورند حکایت از قدرت فضای مجازی و تأثیر آن بر فضای حقیقی جامعه دارد.
ب. سه تأمّل پیرامون اوّل اسفند:
یک. شهرهای دیگر نادیده گرفته نشود. شیراز چه در بیست و پنج بهمن و چه دیروز دستکمی از تهران نداشت. سه راه راهنمایی مشهد تا یک هفته ناآرام بود و به این شهرها شهرهای شمالی و کردستان و امکان اعتراضی نواحی سنّی نشین را بیفزایید.
دو. خیلی خوب است که اجتماع هدفمند باشد. مثلاً شکستن حصر موسوی بهترین و مناسبترین هدف است.
سه. برای تأسیس یک رسانه‌ی ماهواره‌ای سبز خیلی دیر شده است. فراموش نکنیم دوربین الجزیره در میدان التّحریر چه کرد. همین الآن تلویزیون کشور دوست و برادر عراق ویدئوهای بیست و پنج به بعد را مدام نمایش می‌دهد. سبزها در غیاب رسانه‌های قوی باید خود را با دوربینهای مجهّزتر با مکان‌یابی مناسب تجهیز کنند.  
۲- هاشمی و آینده‌ی ولایت فقیه
گویا این دو خبر با هم مرتبط هستند:
خبر اوّل: « ممکن است نظام ما در آینده ولی فقیه نداشته باشد»؛ نقل قولی از هاشمی رفسنجانی در مذاکره‌ی هیئت امنای دانشگاه آزاد با حضور میرحسین موسوی. 
خبر دوّم: جمع‌آوری شصت امضا برای برکناری هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان.
طبیعیست که نمی‌توان کسی را که از احتمال حذف ولایت فقیه از از قانون اساسی می‌گوید در مقام ریاست مجلسی که کارش انتخاب - تو بخوان کشف یا تأیید بی‌چون و چرای- ولی فقیه است بماند. نیازی نیست که بخواهم این جمله‌ی درخشان را از زبان هاشمی با توضیح خود واضحتر کنم. به انتظار هفده اسفند می‌مانیم. 
۳- جنبش سبز در سینما
پارسال به کرّات از لزوم درونی‌شدن جنبش سبز و کشیده‌شدن آن به ساحت هنر و دانش گفتیم و خواندیم. اثرات اوّلیّه‌ی آن روزها در کاریکاتور، موسیقی، شعر و این اواخر داستان بروز کرد تا جشنواره‌ی بیست و نهم که به تعبیری از سیاسی‌ترین جشنواره‌های سالیان اخیر بود. دراین فیلم در حالیکه تنها یک فیلم سفارشی در دفاع از نظام وجود داشت، دو فیلم منتقد حوادث اخیر حضور داشت که بسیار دارای اهمیّت است. درباره‌ی فیلم «پایان‌نامه» حرف و حدیث زیادی هست که لابد تا حالا خوانده و شنیده‌اید. نمایش این فیلم در هیاهو و جنجال سینمای مطبوعات انجام شد و دو کارشناس تلویزیونی هم هرچه دلشان خواست راجع به آن در برنامه‌ی هفت گفتند. مسعود فراستی تا ادای این این جمله که کار ساخت فیلم سیاسی را به یک «کارگردان کوچولو» سپرده‌اند، پیش رفت که اواسط آن حرفش را خورد و تصحیح کرد و حاجی‌مشهدی نیز آنرا سفارشی، بدون سند و تبلیغاتی خواند. در حالیکه توصیف این دو منتقد از دو فیلم حاتمی‌کیا و تبریزی درباره‌ی اینکه نمادپردازانه و محتاطانه‌اند، کاملاً طبیعی و توجیه‌پذیر بود. توجّه کنیم که رویارویی این دو دیدگاه سیاسی رویارویی دو سلیقه‌ی درون نظام نیست، یکی تمامیّت نظام است و دیگری جنبشی که نظام را به چالش کشیده است و همین که جنبش سبز توانسته است با دو فیلم در این جشنواره شرکت کند و حرفش را بزند -گیریم با قید احتیاط- بسیار شایان توجّه است. باقی حرفها باشد برای زمان اکران این سه فیلم.
اخراجی‌ها را نمی‌توان در ردیف پایان‌نامه قرار داد. ده‌نمکی ظاهراً تمام طرفها را از متلک‌پرانی خود بی‌نصیب نگذاشته است ولی ترس او پس از دیدن واکنشها به فیلم کلاهداری و شمقدری تا حدّی بود که وی را به حذف و دوبله‌ی برخی صحنه‌های برخورنده‌ی فیلمش کشاند و همین باعث شد فیلم او به هیئت داوران نرسد و داوری نشود.
در حالیکه حرفهای اصغر فرهادی در جشن خانه‌ی سینما، آن واکنش کودکانه‌ی شمقدری را برانگیخت، کیمیایی در مراسم افتتاحیّه و محسن تنابنده در مراسم پایانی باز هم از جعفر پناهی یاد کردند که با واکنش و تشویق حضّار روبه‌رو شدند و همین نشان می‌دهد که بین نخبگان سینمایی جوّ غالب با جنبش سبز است. از دید من هم فیلم اخیر کیمیایی و هم یکی دو فیلم دیگر نیز با نمادپردازی به حوادث اخیر پرداخته بودند و «محاکمه در خیابان» کیمیایی اوّلین واکنش سینمایی به این حوادث بود که پارسال به نمایش درآمد و با برخورد نسبتاً مناسب منتقدان نیز روبه‌رو شد.  انقلاب پنجاه و هفت، دستکم یک دهه سینمای معترض را پیش سرش داشت و هر اتّفاقی در آینده جا دارد که ابتدا با هنر و دانش بسترسازی شود و این اتّفاق به نظرم در سینما دارد می‌افتد.

شکستن کاسه‌ی از آش داغتر

« احزاب گوناگون و اخوان المسلمین در طول سالیان متمادی نتوانستند در مصر کاری از پیش ببرند ولی جوانان مصری با نثار خون صدها نفر از دختران و پسران خود انقلاب کردند و به پیروزیهایی دست یافتند امّا احزاب، اخوان المسلمین، قرضاوی، خامنه‌ای و نصرالله می‌خواهند با فرصت‌طلبی این قیام را بدزدند در حالیکه هیچ نقشی در انقلاب جوانان نداشتند.»
این سخنان وائل غنیم مدیر بازاریابی گوگل و کسیست که با راه‌اندازی صفحه‌ی «همه‌ی ما خالد سعید هستیم» در فیس‌بوک سهم عمده‌ای در اجتماع مردمی در میدان التحریر و سقوط مبارک داشت. او پس از آزادی از بازداشتی که واکنش جوانان مصری و راه‌اندازی صفحاتی مانند «اسم من وائل غنیم است» یا «همه‌ی ما وائل غنیم هستیم» در پی داشت، در یک گفتگوی تلویزیونی این مطالب را بیان کرد. سه نکته شایان ذکر است:
یک. بار اوّل نیست که ایران به جای حمایت از وحدت یک کل، با تمرکز روی یکی از اجزا ( مثلاً اخوان المسلمین در مصر) باعث اعتراض دیگران می‌شود. در لبنان عملکرد ایران در حمایت از حزب‌الله به تقویت بی‌سابقه‌ی شیعیان در لبنان انجامیده است ولی ناتوانی در ارتباط با جبهه‌ی مقابل باعث شده که هر قدر بین حزب‌الله و طرفدارانش محبوب باشد، از سوی جناح مقابل به دخالت در امور لبنان متّهم شود. در عراق بیشتر بودن شیعیان، رهبری معنوی آیت‌الله سیستانی و استقلال کردهایی که بیشتر خود را با قومیّت خود تعریف می‌کنند تا مذهب، باعث شده است که حمایت ایران از گروههای خاص به بحران نینجامد گرچه هرازگاهی نیش و کنایه‌ی مقامات عراقی را شنیده‌ایم. در افغانستان امّا وضعیّت متفاوت است. در میزگرد تلویزیونی که سالها پیش درباره‌ی اوضاع افغانستان برگزار شد، چنگیز پهلوان خطاب به جواد لاریجانی که همان سخنان آشنای همیشگی را بر زبان می‌راند گفت اگر آن زمان که طالبان تازه در آستانه‌ی شکل‌گیری بود، ایران یک دهم کمکهای فعلی را که به جبهه‌ی شمال می‌کند به آنها می‌کرد و در حمایت از حزب وحدت اسلامی (حزب شیعه‌ی افغانستان) افراط نمی‌کرد، طالبان مجال چیرگی بر افغانستان را نمی‌یافت.
دو. صرف‌نظر از نیّت خطیب جمعه، به واکنش منفی سخنان شتابزده‌ی او در نزد سخنگوی جوانان انقلابی مصری دقّت کنید. اینکه نام او و سیّدحسن نصرالله به عنوان دزدان قیام مصر در یک برنامه‌ی تلویزیونی از زبان یکی از محبوبترین چهره‌های قیام اخیر مصر بیان شود، اصلاً برای اهداف خود آن دو نیز مطلوب نیست. کمی حوصله و خودداری می‌توانست از بروز این واکنش جلوگیری کند. خطیب جمعه که با یک بیانیّه نمی‌توانست اسلام یا روح انقلابی را در آنان بدمد، هر نظامی که پس از مبارک بر سر کار آید نیز از اسرائیل دورتر و به ایران نزدیکتر خواهد بود، کمی صبر و تحمّل و حمایت پنهانی از تمام گروههای مصری می‌توانست به تقویت جایگاه ایران بینجامد. حالا هم امریکا و غرب به احتمال تأثیر ایران حسّاستر شده‌اند و هم عکس‌العمل مصریها را در برابر دخالت ایران به دنبال داشته است.
سه. از دید من، هم سخنان نصرالله و هم سخنان رهبر نظام مصرف داخلی داشت. در حالیکه هم نصرالله در لبنان دادگاه حریری را پیش رو دارد و هم فتنه‌ی الهی سبز در ایران امان رهبر نظام را بریده است، ادّعای الگوگیری دیگران از انقلاب اسلامی ایران و خود را در نقش یک راهنما و حامی جازدن می‌توانست وجهه‌ی داخلی آنان را تقویت کند که با ایراد این سخنان از زبان سخنگوی جوانان مصری، مسأله کاملاً برعکس شد.

ده برداشت از ۲۵ بهمن ۸۹

              
۱- رهبر نظام بیش از یک سال است که از فتنه‌ای که به پایان رسید می‌گوید، گرچه حرفهای او در قالب «گفتار تلقینی» -آنچنان که من پیشتر نامیدم- می‌گنجد و خود به نادرستی حرفش باور دارد ولی غلط بودن تحلیل او آن هم از واقعه‌ای که جلو چشمش اتّفاق می‌افتد برای کسی که داعیه‌ی پیش‌بینی زمانی را در مکانهای مختلف دارد و برای ملل منطقه رهنمود می‌دهد، مهمترین دستاورد ۲۵ بهمن بود.
۲- وقایع پارسال اعتراض به یک رخداد خاص (انتخابات ریاست جمهوری) بود ولی حالا اعتراض به کلّ «نظام» است.
۳- شعار «رأی من کجاست؟»، نشانه‌ی آخرین بارقه‌های امید به اصلاحات صندوقی (تغییر اوضاع با وجود افراد حاضر در بخشهای انتصابی با امید به اندک مجال موجود در بخش انتخابی حاکمیّت) بود ولی حالا رسماً باید از مرگ اصلاحات صندوقی و تداوم جنبش سبز گفت یعنی فرایندی که در آن برخی افراد باید از مناصب خود کنار روند. مردم زودتر از سران سبز دست به کار شدند (مبارک، بن علی، نوبتِ... کی؟)
۴- حضور خیابانی پارسال، نمایشی در یک مقطع زمانی خاص بود که به قول برخی داشت به  نوستالژی اغتشاشات بدل می‌شد ولی ۲۵ بهمن این دو مقطع را به هم وصل کرد و خطّی ترسیم کرد که امتداد خواهد یافت. ما هم‌اکنون داریم در یک دوره‌ی تعیین‌کننده زندگی می‌کنیم، دوره‌ای که نوستالژی فردا می‌شود و بسیاری در حسرت زیستن، تجربه‌کردن و تنفّس هوای فلفلی این روزها خواهند بود.
۵- حضور پارسال بدون اشراف دقیق بر پیامدهای آن (بازداشت، شکنجه، محرومیّت از تحصیل و ...) بود ولی حضور امسال با توجّه به تمام تجارب بیست ماه گذشته نشانگر این است که مردم حاضر به پرداختن هزینه‌ی بیشتری هستند، سران سبز باید قدردان این حضور باشند و لحن و روش خود را بهبود بخشند.
۶- نه دی پارسال از آنجا قرار بود پایانی بر فتنه‌ی ۸۸ باشد که خودبخود معترضان به این نتیجه برسند که به خیابان آمدن فایده‌ای ندارد و گرنه نمایش راهپیمایی طرفداران نظام که در ۲۲ بهمن و دیگر روزها هم امکان‌پذیر بود. دیروز نشان داد که فقط با زور و ارعاب می‌توان جلو معترضان را گرفت و اقناع‌شدن که سهل است، ترسی هم در کار نیست.
۷- چهره‌ی ایران عوض شده است؛ آنچه رهبر نظام به عنوان «هتک حرکت نظام» خواند (ارائه‌ی تصویری از ایران ناآرام و معترض به جای منطقه‌ی ثبات یا امّ‌القرای جهان اسلام) باز هم رخ داد. آنچه پیشتر از ایران پیش ازانقلاب می‌دیدیم یا در کشورهای دیگر مشاهده می‌کردیم یعنی باتون و گاز اشکاور و سپر و نیروی ضدّ شورش و ... در ایران به صحنه‌ای عادی بدل شده است 
۸- حکومتی که از دادن مجوّز تظاهرات به منتقدان خود می‌ترسد، حکومتی باثبات و مقتدر نیست. از این پس کابوس خیابان همیشه با صاحب‌منصبان خواهد بود.
۹- راهپیمایی رفتن و گاز و باتون خوردن و گریختن و ... دارد به یک عادت و رویّه بدل شود. خاطره‌ها در حال شکل گرفتن هستند. اعتراض خیابانی، بازداشت، ملاقات و... دیگر وضعیّتی استثنایی یا امری عجیب و غریب نیست؛ موضوعی عادیست که اقشار خاکستری و افراد مردّد را هم در پی کاهش هزینه‌ی اعتراض و شکستن ابهّت حاکمیّت به سوی جنبش سبز متمایل می‌کند.
۱۰- یک حضور خیابانی از دهها پیام، بیانیّه، وبنویسی، حضور در فلان پارلمان، راهپیمایی جلو سفارت و ... تأثیرگذارتر است. هرگونه تغییر در ایران، در خیابان اتّفاق خواهد افتاد.  
پ.ن: وقایع دیروز نشانگر تأثیر سران سبز بر مردم بود، این را نه مخالفان درون نظام جنبش سبز می‌پسندند و نه مخالفان بیرون نظام جنبش سبز. هر دو گروه با ناچیز، عادی و کم‌ثمر شمردن اعتراضات اخیر، سخنان یأس‌آور خود را پی خواهند گرفت. گروه اوّل که شناخته شده‌اند؛ امیدوارم ضعف نظری و بی‌پشتوانگی مردمی گروه دوّم نیز در این کارزار روشن شده باشد.

تاریخچه‌ی سبز -۲

صبح شنبه با گذاشتن شعری تلخ و کنایه‌آمیز ایمایان را شروع کردم و با سلسله نوشته‌های کودتای ۸۸ ادامه دادم.
۱- در بحث انتخابات قلّابی همه‌ی تأکیدها روی موسوی و احمدی‌نژاد بود و آنچه درباره‌ی تقلّب از نظرها دور ماند، آرای کرّوبی و رضایی بود. طرفداران کرّوبی در فضای وب بر طرفداران موسوی می‌چربیدند، آنچنان که من از ترس دوپاره شدن آرای اصلاح‌طلبان، دلایل منطقی رأی دادن به موسوی را نوشتم. این طرفداران در فضای حقیقی نیز حتماً اطرافیانی داشتند، بر اساس الگوی وب که البتّه ناقص است امّا به هرحال قرینه‌ایست می‌توان به مجعول بودن آرای کروبی پی برد. مهرعلیزاده ضعیف‌ترین نامزد دور قبل یک میلیون رأی آورد ولی حالا کروبی کمتر از آرای باطله؟ به شوخی بیشتر شبیه است. محسن رضایی نیز ادّعا کرد بر اساس کدهای ملّی شهروندان دستکم سه میلیون و نیم رأی دارد و در یک پی‌گیری نیمه‌کاره تا شمارش ۹۰۰ هزار نفر از آنها پیش رفت. او نه پیروز انتخابات می‌شد، نه اصلاح‌طلب بود و نه روشی مانند موسوی و کرّوبی در پیش گرفت؛ بررسی همین ادّعای او برای زیر سؤال بردن کلّ انتخابات کافی بود. انتخاباتی که رأی پیروز میدان پیش از شمارش نهایی یا آن چنان که من پیشتر نوشتم با عدد قطعی پیش از ساعت سه نیمه‌شب یا با درصد دقیق در ساعت هفت عصر جمعه در خبرگزاری فارس ابتدا مخابره و بعد حذف شد.
۲- در حالیکه عدّه‌ای صرفاً بر اساس تخمین خود – عمدتاً از فاصله‌ی چندهزار کیلومتری با ایران- از احتمال درست بودن آرا بر اساس طرفداران احمدی‌نژاد در بین اقشار فرودست می‌گفتند، دو نکته شایان ذکر بود:
یک: تمام تخمینهای طرفداران دو طرف به سود نامزدهای خود بود -که کمابیش طبیعیست- جز دو نظرسنجی بزرگ و عمده از وزارت اطّلاعات و وزارت کشور، یک روز پیش از انتخابات. بعدها علیرضا زاکانی پیرامون آن چنین گفت: «درست در روز پنجشنبه ۲۱ خرداد دو نظرسنجی از سوی وزارت کشور و وزارت اطلاعات که دو نهاد وابسته به دولت بودند، منتشر شد که نشان می‌داد انتخابات به دور دوم کشیده می‌شود»
دو. همانطور که بر اساس باور شخصی می‌توان از تأثیر سهام عدالت و چهره‌ای که احمدی‌نژاد از خود ارائه داده بود و موجب افزایش محبوبیّت او در بین فرودستان شده بود، گفت، می‌توان از این گفت که حال و هوای دوران جنگ در روستاها و شهرهای کوچک بیشتر به یادها مانده و نخست وزیر زمان امام را به یاد می‌آورند ولی هر دو ادّعا گمانه‌زنیست. یادداشتهایی
از این دست که ادّعا می‌کند درباره‌ی محبوبیّت احمدی‌نژاد در روستاها اغراق شده است، هرچه باشد از آن ادّعاهای صرف اتّکاپذیرتر است. این نوشته آنقدر ارزش داشت که چامسکی به آن- با قید احتیاط، آن زمان که هنوز نقاب نظام خیلی کنار نرفته بود- در
اوّلین مقاله‌اش پیرامون انتخابات ایران ارجاع دهد.
۳- ناگفته‌های انتخابات- از زبان آگاهان- بسی بیش از گفته‌هاست. به نظر می‌رسد هنوز هم مصلحت‌سنجی جلو گفتن حقایق را گرفته است. در حالیکه جوانان در خرداد۸۸ محبوس، مضروب، مقتول و شکنجه شدند، این پنهان‌کاری برای بقای نظام توجیهی ندارد. روز ۲۵ خرداد تحت عنوان «کودتای مشروع یا نصر بالرّعب» نوشتم: « طبق تمام اطّلاعات به دست آمده از جمله روایت مخملباف و چه روایت ابوالفضل فاتح سیّدعلی خامنه‌ای (نه جنّتی یا محصولی یا مصباح) صحنه‌گردان اصلی انتخابات ۸۸ بوده است. چیزی که لازم است بدانیم این است که وی این کار را کاملاً بر اساس برداشت خود از اسلام کرده و تئوری آن هم همان است که در آن جلسه (ابتدای رهبری خود با هیئت دولت) بیان کرد و برای آن، اگر لازم باشد اقتدار بیشتری هم نشان داده خواهد شد.» (همین معنی را بعد رهبر در خطبه‌های نماز جمعه گفت و در عمل هم نشان داد). روایت مخملباف یا خیالبافیست که فعّالان سبز باید آنرا فاش کنند و اگر نه، باید بر آن تأکید و همگانی شود. اکبر گنجی وقتی در ایران بود، با عالیجنابهای رنگی خود بیش از آنکه به فضای سیاسی کمک کند ، آنرا مه‌آلود و گیج‌کننده کرد، امثال او حالا که محذورات گذشته را ندارند، چرا نقش عالیجنابان را برملا نمی‌کنند؟ اینکه وقایع پس از انتخابات برای زیر سوال بردن مشروعیّت حاکمان کافیست به جای خود، خود انتخابات و مسئله‌ی تقلّب همچنان راز ناگشوده‌ایست. (به بررسی آماری انتخابات بعدها به تناوب باز خواهم گشت)
۴- مرور گذشته چیزیست و خواندن دوباره‌ی ایماهایی که در کوران حوادث نوشته شد، چیز دیگر. از اینکه بسیاری از پیشنهادهای من و دیگران – که به هم گره خورده بودیم، یکی از دیگری الهام می‌گرفتیم، پرورش می‌دادیم و دوباره به فضای وب ارائه می‌کردیم- محقّق شده یا بسیاری از پیش‌بینی‌ها درست از کار درآمد برای خودم جالب بود. اینها را از میان مطالب سه چهار روز پس ازانتخابات ایمایان بیشتر پسندیدم: «رنگ سبز به جای طرفداران یک نامزد، رنگ تمام تغییرخواهان شود»، « لغو نظارت استصوابی و انتخابات آزاد به عنوان مهمترین هدف»، « نه انقلاب خشونت‌بار و نه صندوق‌های رأی، مقاومت منفی گاندی‌وار»، « این روند ممکن است ماهها یا سالها طول بکشد»، «احیای وجهه‌ی ایرانیان در جهان با خروش ۲۵ خرداد»، «بایکوت کردن رئیس دولت کودتاچی در جهان»، « ایرانیان به دنبال بی‌قانونی نیستند. تجمّع و راهپیمایی اگر مخل به مبانی اسلام نباشد، طبق قانون اساسی آزاد است و آنکه این آزادی را نقض می‌کند قانون‌شکن است نه کسانی که از حقی که قانون اساسی به آنان داده استفاده می‌کنند» ( مرتبط با این روزهای ما) و جالبتر از همه اشاره‌ی من در روز سی خرداد به سابقه‌ی ایران در ایجاد تحوّلات در منطقه بود و با آوردن اخباری از این دست که جوانان چینی به شدّت وقایع ایران را دنبال می‌کنند و زندگینامه‌ی میرحسین را در وبلاگهایشان گذاشته‌اند، با اشاره به استقلال فکری مردم ایران نوشتم: «آنها الگویی ندارند ولی این شایستگی را دارند که باز هم مثل گذشته سرمشق دیگران قرار بگیرند» گمان می‌کنم با نگاهی به اطراف خود (از شمال و برخی کشورهای آسیای میانه تا کشورهای عربی)  ببینیم که «دیگران» چه کسانی هستند.
۵- بهترین تعبیر برای انتخابات خرداد را همان زمان مهاجرانی آورد که در توصیف آنچه جمعه‌شب رخ داد خیلی کوتاه نوشت: «در ۲۲ بهمن ۵۷ جمهوری اسلامی شروع شد و در۲۲ خرداد ۸۸ به پایان رسید و حکومت اسلامی آغاز شد».
پ.ن: نیازی به توضیح نیست که عکس بالا به انتخابات سال ۷۸ مجلس برمی‌گردد یعنی زمانی که ادّعای تقلّب در انتخابات نظام گناه نبود؛ آقایان باهنر، نبوی و... محمود احمدی‌نژاد.

قیام بازیابی عزّت نفس


               
قیام مردم ایران از اعتراض به کاپیتولاسیون آغاز شد. یک مرد عالم روحانی احساس حقارت کرد و گفت که نمی‌تواند ببیند بیگانه‌ای در کشورش هر کاری خواست بکند ولی محاکمه نشود. او به دنبال بازیابی عزّت نفس ایرانی جماعت بود و همین، موتور محرّکه‌ی انقلاب تا پایان کار بود. انقلاب تونس از آب دهانی که به صورت یک جوان تونسی انداخته شد، آغاز شد و می‌بینم دارد تا کجا پیش می‌رود. رهبر نظام درست می‌گوید که «مرد عرب غرور دارد» زنان عرب هم در ایران در اعتراض به ستم و بیداد خانوادگی، خودسوزی می‌کنند که یک‌جور آتش‌زدن غرور طرف مقابل و تحقیر اوست، فریاد زدن است. همانگونه که می‌بینید اعتراض آن تونسی به بیگانه نبود به یک هموطن خود بود که حرمت او را حفظ نکرد ولی در ایران وضع از چه قرار است؟
مردم معترض پارسال حرفی زدند که لااقل بیست سال پیش باید گفته می‌شد. جمهوری اسلامی آمد تا رأی مردم همه چیز را مشخّص کند ولی نظام پس از درگذشت آیت‌الله خمینی با نظارات استصوابی ابتدا مجلس و سپس دیگر نهادهای حکومتی را نیمه‌انتصابی کرد و تا دست بردن در آرای مردم پیش رفت. آرام آرام کسانی به این فکر افتاده‌اند که این نظام و این رهبری و این رهنموددادنهای از موضع بالا در شأن این ملّت نیست و به خیابان آمدند. عزّت نفس کسانی که -شاید برای آخرین بار- به میدان آمده بودند تا واپسین امید خود را به یک رژیم تک‌صدایی نشان دهند با زیادنشان دادن غیرواقعی آنها (چهل میلیون) و ادّعای اکثریّت جعلی به باد رفت. شعار جمهوری دادن و در خفا برای مردم تصمیم گرفتن بسیار بدتر از آب دهانی است به صورت آنان پرتاب شود؛ لگدمال کردن شخصیّت و شعور بیعت‌کنندگانی است که دوست‌تر دارند «شهروند» باشند.
یک وجه دیگر قیامهای اخیر اعتراض به حکومتهای مضحک بیست یا سی ساله‌ی یک فرد به نام دموکراسی و حکومت جمهور بود. در ایران نیز شخصی بیست و دو سال است که با انتخابات فرمایشی خبرگان با دو واسطه خود را انتخاب می‌کند! این کم است، اگر کسی –مانند دستغیب- نیمه‌اعتراضی به وضع کشور- و نه شخص رهبر- بکند ( یعنی به وظیفه‌ی قانونی خویش عمل کند)، دیگر متملّقان برای کنارگذاشتن او امضا جمع می‌کنند تا رهبر خود بزرگوارانه جلو آنان را بگیرد. این یقیناً به گفته‌ی عزّت‌الله سحابی آن چیزی نیست که مردم ایران سی سال پیش تصوّر می‌کردند و رهبر انقلاب ادّعا می‌کرد. منصب رهبری مادام‌العمر که حرفش فصل‌الخطاب فکر و اندیشه و عمل همه باشد و تازه- بر خلاف شاه- ادّعای منتخب بودن از سوی مردم را داشته باشد، مضحکه‌ای بیش نیست.
بار اوّلی نیست که عجله در قضاوت، حمایت و پشتیبانی به دماغ‌سوختگی می‌انجامد. تصوّر دیگر ملل از انقلاب ایران آن چیزی نیست که سران جمهوری اسلامی فکر می‌کنند، حتّی شیعیان. با یکی از شیعیان بحرینی که حرف می‌زدم ( پس از اتّهام تجاوز پارسال که کروبی پی‌گیری می‌کرد) از جوّ بد فکری و قضاوت درباره‌ی رهبر نظام در بین شیعیان خلیج فارس می‌گفت به استثنای دو منطقه، یکی شیعیان حجاز و دیگری بحرین. در دیگر مناطق و به خصوص عراق- به دلیل سالها زیستن در ایران-  با اینکه منکر وجوه مثبت ایران نمی‌شوند دل خوشی هم از آن ندارند چه رسد به اینکه ایران را الگوی خود قرار دهند. وضع اهل سنّت هم که از اساس متفاوت است. وقتی زنان مجلس ایران به دفاع از مروه کاواکچی نماینده‌ی زن محجّبه‌ی ترکیه‌ای که به مجلس راه یافته بود و لائیکها در پی بیرون کردنش بودند، تجمّع کردند و او گفت که زنان کشوری که همین حجاب را اجباری کرده‌اند، نمی‌توانند از او حمایت کنند، یکی از همین موارد بود. حالا رهبر نظام نه تنها انقلاب مصر را اسلامی می‌خواند که برای آن پیام می‌دهد و البّته با واکنشاخوان‌المسلمین روبه‌رو می‌شود که یعنی: بی‌خیال! کاری به کار ما نداشته باشید. رهبر نظام در سخنان خود مبارک را نامبارک خواند که از وی بعید بود (یا شاید هم نبود). آیت‌الله خمینی در یکی از سخنانش به صحنه‌ی مشهوری اشاره می‌کرد که شاه در برابر رئیس جمهور وقت امریکا با حال احترام فوق‌العاده ایستاده بود و ابراز انزجار می‌کرد که من به عنوان یک ایرانی برای او ناراحت شدم. مردم کشورها دوست ندارند که دیگران درباره‌ی آنها – حتّی دیکتاتورشان- سخنان خفّت‌بار بزنند، انتقاد به جای خود. خطیب جمعه گفت که دروغهایی را به ما نسبت دادند که می‌خواهیم تشیّع یا ولایت فقیه(!) را به مصر صادر کنیم ولی خود وی در سایتش خویش را «ولی امر مسلمین جهان» خواند که از آن دو مورد بسیار صریحتر و عجیب‌تراست. خوب بود ایشان برای مردم مصر توضیح می‌داد که بر چه اساسی خود را ولیّ امر آنان می‌داند. دیگران اینها را می‌بینند و مثل ما فراموش نمی‌کنند. بعید می‌دانم ولی امرمسلمین جهان از این دماغ‌سوختگی درس بگیرد. ایشان ولی امر است و به هر حال وظایفی دارد که باید انجام دهد.

تاریخچه‌ی سبز -۱

درخشش ابدی ذهن پاک!
این تعبیر که ما ایرانیان حافظه‌ی تاریخی نداریم گویا از احمد شاملو باشد، امّا به گمان من و در این مدّتی که در عرصه‌ی اجتماع حضور داشته‌ام، به عنوان بیننده چیزهایی دیده‌ام یا به عنوان کنشگر اموری را تجربه کرده‌ام، این تعبیر کافی نیست، باید از میل مفرط ما به فراموشی سخن راند. فعلاً اطاله‌ی کلام ممکن است به درد دل یا گله و شکایت بدل شود که تمایل ندارم چنان شود ولی برای تدارک آن در حدّ استطاعت خویش شاید بد نباشد که نگاهی به پشت سر بیندازم. آخر سال معمولاً مروری بر یک سال گذشته می‌کنند ولی من از آنجا که در سالگرد خرداد ۸۸ چیزی ننوشتم ( و نوشتن دیگران هم- آن چنان که عادت ماست- به خاطره‌نویسی و نوستالژی و... گذشت) از شب واقعه می‌آغازم و لا‌به‌لای دیگر مطالب مروری کوتاه و سریع بر آنچه گذشت می‌کنم. اگر همه‌چیز را همگان دانند، پس – اگر نه همه- بیشتر حقایق را نیز همگان نوشته‌اند. در این دو ساله هرکس به چیزهایی مشخّص واکنش نشان داده و از کنار بعضی مسائل بی‌اعتنا گذشته است و من هم چنین بوده‌ام. صرف نظر از مشهورات – که یادآوری آنها هم لازم است- می‌کوشم آن چیزهایی را که بیشتر درخور توجّه دیدم یا احیاناً فقط اینجا پیرامون آنها نوشته شد، بازگویم یا احیاناً با تحلیلی نو همراه کنم. دیگر دوستان هم جا دارد اگر آنچه را که بیشتر لایق اعتنا دیدند یا فکر می‌کنند از چشم بقیّه دور مانده، مرور کنند.
شب واقعه
داستان از ساعت دو و چهل و یک دقیقه‌ی بامداد آغاز شد. تا آن هنگام اخبار آنلاین چند دقیقه از اعلام آخرین نتایج شمارش آرا در تلویزیون جلوتر بود ولی نتایج نهایی غیررسمی را در این ساعت دیدم که البتّه هیچ وقت از صداوسیما اعلام نشد تا میانه‌های روز. قضیّه  مشکوک بود، عکسی از آن صفحه- که مدام تازه می‌شد و از دست می‌رفت- گرفتم و گفتم کار تمام شد، آنچه می‌خواستند کردند. در نوشته‌های آن زمان روی یکی دو نکته بیشتر تکیه کردم و حالا با کمی درنگ نکته‌ی سوّمی هم به آن می‌افزایم.
۱- سرعت ارائه‌ی آخرین نتایج کاملاً غیر طبیعی بود. حتّی در انتخاباتی که آرا به شیوه‌ی غیردستی شمارش می‌شد نتایج به این زودی اعلام نمی‌شد. (اینجا را ملاحظه کنید که تازه ملاکش آمار رسمی است نه غیررسمی)
۲- البتّه هم احمدی‌نژاد و هم موسوی چه پیش و چه پس از فرایند انتخابات دم از پیروزی با درصدهایی مشخّص می‌زدند ولی نتیجه‌ی دقیق بیست و چهار میلیونی چیز دیگریست. تفاوت آرای کل غیررسمی با آرای رسمی –آن هم در حدّ چهارمیلیون- نشان می‌دهد که آنچه پیشاپیش معلوم بوده رأی بیست و دو رأی خاتمی به علاوه‌ی دو میلیون اضافی است( به جمله‌ی رکورد خاتمی شکست دقّت کنید) و آمار کل به دلایلی تغییر یافته است و گرنه با اضافه شدن چهار میلیون آرای احمدی‌‌نژاد هم- دستکم دو میلیون- اضافه می‌شد.
۳- درباره‌ی اینکه از ابتدا قرار بود که این نتایج اعلام شود و بعداً نتایج جدید جایگزین شد حدسهایی می‌زدم که با قیاس نتایج درست از کار درآمد. ابتدا توجّه کنید که در پاسخ به ایراد نامزدهای معترض درباره‌ی یکسان بودن درصد آرا در طول اعلام نتایج گفتند که از آنجا که آمار تمام صندوقها پس از شمارش بلافاصله مخابره می‌شد، درصد آرا تغییر نکرد ولی مثلاً اگر آرای کلّی یک شهر یا منطقه ابتدا محاسبه سپس گزارش می‌شد با توجّه به اختلاف فرضی آرا در شهرهای بزرگ و روستاها و ... ممکن بود آرا بالا و پایین شود ولی در این صورت درصد آرا تغییر نمی‌کند (اوّلین نتایج هم از تهران اعلام شد). حالا به نتایجی که به عنوان نمونه- با گرد کردن اعداد- از روند شمارش آرا برگزیده‌ام توجّه کنید:
اوّلین نمونه: آرای کل ۱۰ و آرای احمدی‌نژاد ۷ میلیون
دوّمین نمونه: آرای کل ۲۱ و آرای احمدی نژاد ۱۴ میلیون
سوّمین نمونه: آرای کل ۳۰  و آرای احمدی نژاد ۲۰ میلیون
آخرین نتایج رسمی: آرای کل: ۴۰ و احمدی‌نژاد ۲۴ میلیون
آخرین نتایج غیررسمی: آرای کل ۳۶ و احمدی‌نژاد ۲۴ میلیون
نسبت آرای احمدی‌نژاد به کلّ آرا در اعلام نتایج اوّلیه دو به سه است. اگر قرار به ادامه‌ی این روند- یا طبق اعلام نتایج آنگونه که دانشجو استدلال کرده بود یا طبق سناریوی نوشته‌شده‌ی که ادّعای معترضان بود- در برابر آرای بیست و چهار میلیونی احمدی‌نژاد، باید رقم سی و شش میلیون برای مجموع آرا قرار می‌گرفت نه چهل میلیون. این چهار میلیون اضافی از کجا آمده است؟
تنها تبیین واقع‌بینانه این است که اعلام نتایج تا ساعت هشت صبح طبق آنچه پیش‌بینی شده بود، پیش می‌رفت ولی اعتراض همزمان هر سه نامزد و نپذیرفتن آنان، باعث تأخیر چند ساعته در اعلام نتایج شد. آرای موسوی طبق سناریوی اوّلیّه باید ده میلیون و اندی می‌شد. چون از دوازده میلیون باقیمانده، یک میلیون و اندی- حدّاقل- باید به آرای باطله و دو نامزد دیگر اختصاص می‌یافت امّا با مصلحت‌سنجی و برای تخفیف یا مهار اعتراض موسوی و طرفدارانش، بی‌آنکه از آرای احمدی‌نژاد کم شود، سه میلیون به آرای موسوی اضافه شد، نیم میلیون به احمدی‌نژاد و نیم میلیون دیگر- که لازم بود تا آرای کل به چهل برسد و ادّعای بی‌سابقه بودن انتخابات کامل شود- بین سه گزینه‌ی دیگر پخش شد. ( جهش غیر عادی آرای موسوی را در دو مرحله‌ی پایانی اعلام نتایج اینجا ببینید)
برای یکی از رفقا در بخش نظرها یک وقتی، چیزی نوشتم که خیلی خوشحال شد. نوشتم که ایرانی‌جماعت دهق‌لق است، مثل آنطرف جهان و برای مثال، جریان ترور کندی نیست که آخرش معلوم نشود؛ حوادث اینجا پس از مدّتی این ور و آن ور درز می‌کند، قصّه‌ی شب انتخابات و بسیاری مسائل دیگر - از جمله اعلام آرای نهایی بیست دقیقه به سه صبح- نیز روزی معلوم می‌شود. این ایما به عنوان دست‌گرمی هم فعلاً از نتایج سحر بود.
Real Time Web Analytics