خاراندن زخم

اعتیاد به اخبار تلخ  
                  
انتشار روزافزون اخبار خشونت‌بار قتل، تجاوز و جزآن، نشانگر چیست؟ رئیس نیروی انتظامی می‌گفت که اینها پیشتر هم بوده ولی حالا بیشتر رسانه‌ای می‌شود؛ آیا واقعاً اینگونه است؟ اوّلاً شخصاً از اخبار بسیاری مانند قتلهای زنجیره‌ای و مانند آن باخبرم که هیچ‌وقت رسانه‌ای نشد (یعنی نگذاشتند بشود) و ثانیاً عمده‌ی اخبار اخیر درباره‌ی افراد گمنام نبوده است، یا درگیران- اعم از ضارب و مضروب- سرشناس بوده‌اند، که طبعاً حتّی در گذشته هم نمی‌شد آن اخبار پنهان شوند یا گستردگی موضوع به حدّی بوده که پوشاندن آن ممکن نبوده است.
یکی آن را خطّ و نشان حاکمیّت در به کارگیری خشونت، خطاب به معترضان سیاسی می‌بیند. مستند حیرت‌انگیز «شوک» درباره‌ی برخورد نیروی انتظامی با سارقان مسلّح و تصویربرداری هم‌زمان و نشان‌دادن قتل سارقان جلو دوربین تلویزیونی تنها چندروز پیش از سالگرد ۲۲ خرداد بود. این چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ هم رفتار سارقان با گروگان‌ها و هم هدف‌گیری آنان روی فیلمهای خشونت‌بار را- که همه می‌دانیم«فقط فیلم هستند»- سفید می‌کرد. همین‌طور است حمله‌ی نیروی انتظامی به خانه‌ی گروگانگیرانی در شیراز که در ازای آزادی گروگان خود طلب پول کرده بودند. در هر دو فیلم یکی از نیروهای انتظامی و یکی از تصویربرداران تیر خوردند. شاید از زمان پخش فیلمهای زمان جنگ تا کنون، این‌دست تصاویر با این آشکاری به نمایش درنیامده بود.
عدّه‌ای از به‌بازی‌گرفتن افکار عمومی و انرژی و وقت فعّالان وب درباره‌ی این گونه رخدادها می‌گویند. حرف بیراهی نیست امّا واکنش به اخبار اجتماعی، بخشی از حسّاسیّت و وظیفه‌ی کسانی است که نگران آینده‌ی ایران هستند. پرداختن به این اخبار اشکالی ندارد، فراموش‌کردن دیگر اهداف اشتباه است.
یک نگاه دقیق‌تر به برخورد با حوادث بالا زیر عنوان قصاص، تلافی، درس عبرت یا مانند آن جای کار دارد. قوانین مناسب چون لباسی به تن جامعه‌ی روزگار خود هستند. برای عرب بدوی آن زمان، آن قوانین می‌توانسته گونه‌ای نظم اجتماعی به بار آورد، امّا حالا چطور؟ پروکروست در اساطیر یونان کسی بود که افراد را بروی تختی می‌خواباند که از دید او معیار تناسب قامت بود، کوتاه‌ها را آنقدر می‌کشید تا بلند شوند و پای بلندقدّان را می‌برید تا کوتاه شوند (بماند که دو جور تخت کوتاه و بلند هم داشت تا به هرقیمتی انگ کوتاه یا بلند بودن به افراد بزند). از دید برخی نحوه‌ی اجرای قوانین اجتماعی نباید بر اساس انسان تنظیم شوند بلکه انسان باید خود را با آن تنظیم کند. اگر اجرای قوانین قدیم با شدّت و حدّت رایج و رسانه‌ای شود انسان که موجودی عادت‌پذیر است، خود و اندیشه‌اش را با آن تنظیم می‌کند و زمینه برای باوراندن دیگر مشخّصات آن فرهنگ و آن منابع اقتدار فراهم می‌شود. شاید به نظر عجیب بیاید ولی خصلت‌ عادت‌پذیری انسان را نباید به هیچ عنوان دست‌کم گرفت. این را داشته باشید تا بعد.
همه‌ی سخنان بالا به کنار، با استفاده از همین ویژگی عادت‌پذیری نکته‌ی پایانی را می‌گویم. آستانه‌ی تحمّل در برابر یک پدیده با تکرار آن بالا می‌رود خواه امری جسمی مثبت مانند عادت به کار و تلاش یا منفی مانند اعتیاد باشد، خواه فکری و احساسی. شنیدن اخبار نابهنجار خشونت‌بار انگار آرام آرام دارد به عادت بدل می‌شود. دیگر کسی از شنیدن خبر خودکشی یک پسر و دختر بازداشتی یا قتل یک مربّی و ورزشکار معروف به گونه‌ای متأثّر نمی‌شود که احساس کند باید دست به کاری بزند. فراموش نکنیم که بهار عربی با خودسوزی یک جوان آغاز شد و ما از آن زمان تا به حال موارد مشابه زیادی داشته‌ایم. پشت موج اخبار تأثّرآور فکر و طرّاحی و هدایتی باشد یا نه، این رخوت، سکون و عادت حاصل از تکرار آنها اصلاً خوب نیست؛ عادتی که حتّی ممکن است به اعتیاد بینجامد.

اختلاف سهوی روایات

           
روایت اوّل: پیش از عملیّات والفجر هشت، غوّاصان خط‌شکن برای درگیرشدن با دشمن باید در سکوت کامل از اروندرود عبور کنند. پس از انجام موفّق عملیّات، از یکی از غوّاصان سراغ همراهش را می‌گیرند، می‌گوید در آب تیر دوشکا به او اصابت کرد، برای اینکه به خاطر صدای ناله‌ی او عملیّات لو نرود، بی‌معطّلی سرش را زیر آب کردم. (یکی از برنامه‌های روایت فتح)
روایت دوّم: یکی از غوّاصان در آب تیر می‌خورد و زخم گردنش خرخر می‌کند، فرمانده به یکی از غوّاصان می‌گوید که سرش را زیر آب کن ولی او نمی‌تواند. فرمانده پاهایش را می‌گیرد و به پایین می‌کشد و صورتش هم به سیم خاردار گیر می‌کند و غوّاص تیرخورده جان می‌دهد.( من قاتل پسرتان هستم، احمد دهقان)
روایت سوّم: تیر به گردن غوّاص مذکور اصابت کرده و گلوی او سروصدا می‌کند، همراهش به دستور فرمانده برای ساکت کردن صدای زخم چند بار با ملایمت او را به زیر آب می‌کشد بی‌آنکه بخواهد او را زیر آب نگه دارد ولی سرانجام در یکی از این فروبردنها همان‌جا می‌ماند و بالا نمی‌آید. (پاداش سکوت، فرهاد توحیدی- مازیار میری)
روزهای مرور خاطرات جنگ است؛ دیده‌ها و شنیده‌ها را کنار روایت رسمی و روایتهای مشابه که می‌گذارم می‌شود فاصله‌ای عظیم که تفاوت روایتهای بالا در برابر آن شوخی به نظر می‌رسد. واقعیّتی که رخ داده و تلخی جنگ را آن چنان که هست نشان می‌دهد، اوّلی است. در رویات دوّم زهر آن گرفته می‌شود، ناله‌ای در کار نیست و صدای خرخر گلو هم ناخواسته است. مجموعه‌ی عوامل نویسنده‌ی نامه، فرمانده، تصادف(سیم خاردار) و تیری که به گردن او برخورد کرده، غوّاص را از پا درمی‌آورند امّا در روایت سوّم حکایت کاملاً عادی و پیش‌پاافتاده می‌شود. روایتهای دوّم و سوّم اینجا داستانند امّا روایتهای کم‌رنگ‌شده و خنثای رسانه‌های رسمی ادّعا می‌کنند که واقعیّت هستند.

اقتضای زمان و مکان

            
آقای الف نقد تندی بر کتاب آقای ب نوشت. آقای ب به اقتضای زمان و مکان واکنشهای زیر را از خود نشان داد:
گفتگوی ذهنی: گوساله هر رو از بر تشخیص نمی‌ده... ورداشته برا ما نقد نوشته.
مکالمه با دوست نزدیک: نه بابا... ناراحت؟ یک مشت چرت و پرته... ارزش جواب دادن نداره... حالا شاید یه حالی بهش دادم.
نامه به دوست مشترک آقای الف و آقای ب: از ایشان انتظار بیشتری می‌رفت. اگر نقدهای مثبت دیگر دوستان را می‌خواندند، بسیاری از اشکالهایی که وارد کردند، خودبه‌خود مرتفع می‌شد.
گفتگو با سردبیر نشریّه‌ای که نقد آقای الف را چاپ کرده بود: نقد بدی نبود، به یک معنا اصلاً نقد بد نداریم چون با چاپ پاسخ من امکان قضاوت برای خوانندگانتان پیدا می‌شود.
ابتدای جواب به نقد آقای الف: دوست گرامی جناب الف از سر لطف بنده و کتابم را لایق دیده و نقدی موشکافانه و دقیق بر نوشته‌ی ناچیز من نگاشته‌اند، ضمن سپاس از ایشان که امکان این گفتگوی قلمی را فراهم کردند، چند نکته را برای تداوم فضای تفاهم و تعامل سازنده یادآوری می‌کنم.

همه پیامبر نیستند

                
در روز فتح مکه  یکی از مسلمین (سعد بن عباده) فریاد زد:«الیوم یوم الملحمه» امروز روز انتقام است.  پیامبر اسلام ضمن اینکه پرچم را از او گرفت و به علی بن ابی طالب سپرد، فرمود:«الیوم یوم المرحمه» امروز روز رحمت و مهربانی است.

مغالطه‌ها -۱۰

              
۵۰- کامل نامیسّر(unobtainable perfection)
هر گزینه‌ای در چندراهه‌های زندگی یا عیب و نقصهایی دارد یا ما دارای استحقاق بیش از آن نیستیم؛ حال هرگاه کسی در مقام انتخاب، یک حالت ایده‌آل را آنقدر دارای شرایط دور از دسترس تصوّر کند که امر انتخاب را مشکل یا ممتنع کند، دچار مغالطه‌ی «کامل نامیسّر» شده است.
الف. ما در صورتی با امریکا ارتباط بر قرار می‌کنیم که از منطقه خارج شود، دست از خوی استکباری خود بردارد، دارایی‌های ایران را آزاد کند، دست از کارشکنی در سازمان تجارت جهانی، سازمان انرژی اتمی، سازمان ملل و.. بردارد، از اسرائیل حمایت نکند و... (بدون شرح)
ب. ازدواج ایده‌آل:
پسر فرضی: دختر دلخواه من بسیار زیباست، پیش از من حتّی به درخواست خواستگاری کسی جواب مثبت نداده است، من مرد آرمانی او هستم، کار می‌کند ولی در محیط خانه (مترجمی و...)، کار خانه را با کمال میل انجام می‌دهد، عاشق من است، پدرش بسیار ثروتمند است، اهل بیرون رفتن با دوستان خود نیست، مادر، خواهر و خانواده‌ی مرا می‌پرستد و ...(!)
دختر فرضی: پسر دلخواه من برازنده و بلندقامت و خوش‌پوش است، هرقدر به دیگر زنان بی‌اعتناست نسبت به من خیلی دقیق است و حتّی به برداشتن یک مو از ابروی من واکنش نشان می‌دهد و تاریخ اوّلین نگاه، اوّلین گفتگو، اوّلین.. را با ذکر جزئیّاتی که از دید همه پنهان می‌ماند فراموش نمی‌کند، کمتر وقتی دست خالی به خانه می‌آید و با هر مناسبتی برای من هدیه می‌آورد، رفتار و منش او باعث رشک دیگر دختران فامیل می‌شود، به هیچ درخواست من «نه» نمی‌گوید، رفتار جنسیش آمیزه‌ای از هنر، ادب و درک مقوله‌ی پیچیده‌ای به نام «زن» است، حتّی از استعمال واژه‌هایی مانند «جوانمردی» که بوی مردسالاری دارد متنفّر است، نمی‌گذارد در خانه دست به سفید و سیاه بزنم...(!)
ج. استدلال یک متخصّص دارو: هر سه داروی موجود برای درمان این بیماری، دارای عوارض جانبی هستند و توصیه نمی‌شوند. (هیچ دارویی بدون عوارض نیست، پرسش اینجاست که اگر درصورت استعمال نکردن دارو بیمار با خطر مرگ مواجه شد، چه؟ پس تا آمدن دارویی بهتر، آنکه از دیگران عوارض کمتری دارد باید توصیه شود)
د: و گفتند به تو ایمان نمی‌آوریم مگر آنکه برای ما از زمین چشمه‌ای بجوشانی یا برای تو باغی از خرما و انگور باشد . در لابه‌لای آن جویباری جاری گردانی یا پاره‌ای از آسمان را چنانکه گمان داری بر ما فروبیندازی یا خدا و فرشتگان را رویاروی ما بیاوری یا خانه‌ای از زر و زیور داشته باشی یا به آسمان بالاروی و بالارفتنت را باور نکنیم مگر آنکه کتابی بر ما فرود آوری که آنرا بخوانیم (اسراء، آیات ۹۰ تا ۹۳)
۵۱- تخصیص (accident)
هنگامی‌که با برشمردن حالات خاص و استثنایی بخواهیم یک قانون کلّی را رد کنیم، مرتکب این مغالطه می‌شویم:
الف. مثال کلاسیک این مغالطه نقل قول افلاطون از سقراط در نقد لزوم امانتداریست که می‌گوید: «فرض کن کسی شمشیرش را در حال سلامت نفس به من سپرد امّا در حال خشم یا جنون به من مراجعه کرد تا کسی را بکشد و آنرا درخواست کرد آیا باید من آنرا به وی بازگردنم؟»
ب: مراعات قوانین راهنمایی و رانندگی لزومی ندارد، فرض کنید زن باردار یا مجروحی به همراه دارید که بخواهد به بیمارستان برسد، در این هنگام مراعات این قوانین جان آنها را به خطر می‌افکند.
ج. آیا راستگویی همیشه خوب است؟ اگر این قانون کلّی باشد، به هنگام تحقیق شغلی از دوست نزدیک شما و پرسش از اینکه به نمازجمعه می‌رود یا چه روزنامه‌هایی می‌خواند، باید راستش را بگویید و در این صورت او رد می‌شود و نمی‌تواند مشغول به کار شود. ( درباره‌ی ب و ج باید گفت که استثناها همیشه وجود دارند و هیچ وقت کلّیّت یک قانون را زیر سؤال نمی‌برند و برای توجیه آنان می‌توان به قوانین دیگری استناد و اهم و مهم کرد، برای نمونه مورد ج را با مثال بعد مقایسه کنید)
د. درست است که تفتیش عقاید ممنوع است امّا آیا باید اجازه دهیم منحرفان و بی‌اعتقادان در دانشگاهها یا مناصب دولتی وارد شوند و زمینه برای اینکه در آینده به مقامات تأثیرگذاری برسند فراهم شود؟ ( بسیاری از آزادی‌هایی که در قانون اساسی آمده با قید «مگر اینکه...» همراه است که اجازه می‌دهد مجریان، آن محدودیّت را تا هر حد که خواستند گسترش دهند امّا اصل بیست ‌وسوّم قانون اساسی هیچ استثنایی برای ممنوع بودن تفتیش عقاید نیاورده است؛ با این وصف تمام جلسات مصاحبه‌ی غیرعلمی یا نامربوط به شغل و همه‌ی تحقیقات مربوط به احوال شخصی، عقاید و رفتارهای افراد در این سی ساله مخالف قانون اساسی ،عقل و شرع بوده است.)
۵۲- مناقشه در مثال (refusing the example)
اگر استدلالی جنبه‌ی قیاسی و عقلی داشته باشد و ما برای آن دلیل بیاوریم و پس از آن مثال ارائه کنیم، اگر کسی به جای اینکه به دلیل یا مدّعای ما توجّه کند فقط مثال را رد کند، مرتکب این مغالطه شده است. گاه حتّی مثال هم مثال بدی نیست ولی نحوه‌ی ارائه‌ی آن اشکال دارد و مخاطب از این ضعف استفاده می‌کند و با به رخ کشیدن آن، مثال را رد می‌کند. طبعاً وقتی استدلال استقرائی باشد، ردّ مثال نه تنها لازم بلکه کافی هم هست و در سایر استدلالها نیز نقد مثال لازم است ولی کافی نیست و باید به دلایل اصلی مدّعا توجّه کرد:
الف. در مناظره‌ی انتخاباتی، کرّوبی ایراد معروفی به احمدی‌نژاد گرفت که تو در جلسه‌ی شورای هماهنگی خلیج شرکت کردی و زیر تابلوی (دول الخلیج العربیّه) نشستی. احمدی‌نژاد از خدا خواسته اشتباه نحوی نهفته در ایرادش را به او یادآوری کرد که معنای این عبارت «دولتهای خلیج عربی» نیست بلکه «دولتهای عربی خلیج» است. امّا کرّوبی باید همینجا می‌گفت که ما «دولتهای عربی خلیج» هم نداریم و این خلیج نام دارد و باید «دولتهای عربی خلیج فارس» می‌بود و حذف واژه‌ی «فارس»، به تنهایی تحریف نام این خلیج است و عمل تو اشتباه بوده است.
ب. قرآن در بسیاری از جاها دعوت به مشاهده  رؤیت آسمان و زمین و آیات الهی می‌کند. حال اگر کسی در یکی یا بعضی از آنها مناقشه کند مثلاً وقتی قرآن می‌گوید «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت»، بگوید اگر کسی جایی بود که شتر نداشت به کجا نگاه کند؟ می‌گوییم منظور یکی از آفریدگان خداست؛ شتر نبود، شترمرغ یا کانگورو یا مرغ یا مورچه یا هرچه.
ج. در سوره‌ی شعراء موسی با فرعون گفتگو می‌کند و دلایل او پیرامون خدابودنش را به چالش می‌کشد و سخنان خود را بیان می‌کند، در پایان برای محکم‌کاری دو معجزه‌ی عصایی که مار می‌شود و دست نورانی را نشانش می‌دهد امّا فرعون بدون توجّه به تمام سخنان قبلی به دو کار آخرش اشاره کرد و گفت:«قال للملأ حوله إنّ هذا لساحر علیم»، یعنی فرعون به اطرافیانش گفت که این مرد جادوگر آگاه و کارآزموده‌ایست.
د. ترکیه بر خلاف ایران به دلیل داشتن روابط مناسب با تمام قدرتهای دنیا و سازمانهای بین‌المللی قدرت مانور بسیار زیادی برای تأثیرگذاری در منطقه و انتقاد از فشارهایی که به مسلمانان کشورهای دیگر وارد می‌شود دارد و نقش این کشور را در خوشامدگویی به بهار عربی، پرداختن به مسأله فلسطین و اعتراض به برخورد با مسلمانان چین، نمی‌توان انکار کرد. فرد معترض: مسلمانان چین، ترک هستند و اعتراض ترکیه به خاطر ترک بودن آنها بوده است. (اوّلاً یکی بودن زبان فقط یکی از نقاط اشتراک آنهاست، از کجا می‌دانیم فقط به آن خاطر بوده؟ ثانیاً این تنها یکی از گروه مسلمانانی است که ترکیه از آنها حمایت کرده است، دیگران چطور؟ چرا ایران که در بند نژاد یا روابط محدود نیست - پیش از آنکه متّکی زیر فشار افکار عمومی نیمچه گفتگویی با وزیر خارجه چین کند- سکوت اختیار کرد؟)

در و دیوار

            
پایگاه برهان آنچه را که بسیاری از خرده‌گیران به انتقاد از دخالت نظامیان در سیاست بیان کرده‌اند، با تفصیل بیشتری آورده است. گذشته از تفسیر به رأی‌هایی که سخنان بنیادگذار جمهوری اسلامی را درباره‌ی دفاع از اسلام و نظام، با برخورد با جناحهای درون حاکمیّت به عنوان مقابله با براندازان یکی کرده است، توصیف فعّالیّت حزبی به باندبازی خیلی بانمک بود (با این وصف مهدوی کنی و مصباح یزدی الآن در حال باندبازی هستند) پس به جای تفسیر گسترده‌ی «فعّالیّت سیاسی» و بیان اینکه رأی‌دادن هم گونه‌ای فعّالیّت سیاسی است، کافیست به کارکرد سپاه در دو انتخابات گذشته‌ی ریاست جمهوری دقّت شود؛ گرچه دیوار حاشا بلند است و می‌توان همه‌چیز را منکر شد. امّا در این نوشته عرض بنده چیز دیگریست.
آیت‌الله خمینی بی‌طرفی رهبر نظامیان- یعنی فرمانده کلّ قوا- را در جناح‌بندیهای سیاسی مفروض می‌گرفت و از نظامیان زیر نظر او دعوت می‌کرد که از سیره‌ی رهبر خود پیروی کنند و می‌گفت:« قوای مسلّح مطلقا چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها در هیچ حزب و گروهی داخل نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند» و می‌افزود: « و بر رهبر یا شورای رهبری است که با قاطعیّت از این امر جلوگیری کنند». انتقاد اصلی منتقدان به نظامیان حکایت سخن گفتن با در است مگر دیوار بشنود. آنان نامستقیم به رهبر یادآوری می‌کنند که در دوران رهبری خود کمتر بی‌طرف بوده و در دو دوره‌ی اخیر ریاست جمهوری - بلکه پیش از آن- ابتدا پنهان و بعدها در عیان از یکی از نامزدان حمایت کرده و الآن برای یک‌پارچه بودن اصولگرایان در انتخابات مجلس رهنمود می‌دهد که یک لیست بدهند، زمزمه‌ی دورخیز مجدّد قالیباف برای ریاست جمهوری به تشویق رهبر هم به گوش می‌رسد و مانند آن؛ طبیعی است که وقتی فرمانده‌ نظامیان بی‌طرف نباشد، زیردستانش هم به رئیس خود اقتدا می‌کنند. انتقاد از بی‌طرف نبودن نظامیان، انتقاد از رهبریست که خود را در حدّ رئیس یک جناح پایین آورده است. امر واضحی بود ولی گفتم یادآوریش شاید خالی از فایده نباشد.

حاکمیّت دوگانه

               
دیدگاهی موضع امریکا را در برابر تحوّلات مصر، فرصت‌طلبانه یا ریاکارانه می‌خواند که برداشتش از سیاست و بازی‌های آن یا خیلی ساده‌انگارانه باشد یا شعار آزادی و دموکراسی را چیزی مانند شعار اسلامخواهی نظام ایران بداند که به ابتدا به شیوه‌ی «حرف مرد یکی است» ابراز می‌شود ولی در پایان- به قول دوستان افغانستانی- به «ما تسلیم زور نمی‌شویم مگر اینکه پرزور باشد» منتهی. شاید همین الآن هم با دیدن تحوّلات بحرین یا جان‌سختی قذّافی در مقایسه با اعتراضات آرامتر مصریان بعضی لب به عتاب اوباما بگشایند که زودتر از آنچه باید، پشت مبارک را خالی کرد. اوباما و شخصیّت او یکی از دهه‌ها عامل مؤثّر در محاسبه‌ی مواضع امریکا به علاوه‌ی سیاست همیشگی این کشور، حزب او، تغییرها و درسهای زمانه، پیش‌رفت شیوه‌های تحلیل و بررسی اوضاع و بسیاری عوامل دیگر است. برای همین است که واکنش به اعتراضات مردمی علیه مبارک و پینوشه را نباید تنها به تفاوت دو رئیس‌جمهور متفاوت فروکاست بلکه باید آنرا نتیجه‌ی برآیند مختلف دو کلّ یکپارچه در دو زمان متفاوت دید. اوباما هرچند به نسبت رئیس‌جمهور بسیاری از کشورها اختیارات زیادی دارد امّا شخصیّت او تنها یکی از بسیار مؤلّفه‌هایی است که آن برآیند کلّی را می‌سازد. این از مقدّمه‌ی اوّل.
گذشته از یکّه‌تازیهای رهبر نظام در داخل کشور به مناسبتهای گوناگون که به نتیجه‌ای منجر نمی‌شود یا حتّی گاه اثر عکس دارد ( که جا دارد به وقتش فهرست بلند و بالایی از آن تهیّه شود) و مهمترین آن سخن گفتن درباره‌ی احمدی‌نژاد در بیست‌ونه خرداد معروف بود که حالا شاید خود وی بیش از همه از آن پشیمان باشد؛ خطبه‌ی عربی وی درباره‌ی مصر نمونه‌ی خوبی برای بررسی است. آن خطبه، بلافاصله جوابش را با سخنان قرضاوی درباره‌ی شیعیان بحرین گرفت تا مگر سودای رهبری مسلمین جهان کمی تعدیل شود که من یکی بعید می‌دانم. تازه قرضاوی اسلامگرای معتدلی به نسبت سلفی‌های مصر است و از جایی سخن می‌گوید که پایتختش رأس الحسین و سیّده زینب دارد و سابقه‌ی حکومت فاطمیان و فتوای شیخ شلتوت را پشت سر و الازهرش با الهام از نام دختر پیامبر نامگذاری شده است. پس همانگونه که آزادیها و عدالتهای گوناگون داریم، برداشتهای مختلفی نیز از اسلام داریم که چه بسا جایی بعضی از آنها بیشتر موجب مزاحمت شود تا منفعت. یک اندیشه‌ی سکولار با اعتراضات بحرینیان با رواداری بیشتری برخورد می‌کند تا کسی که تشیّع را رقیب دینی خود ببیند و البتّه مصر و جایگاه رهبری جهان عرب را هم نباید فراموش کرد و دیدیم که به ایران به خاطر دخالت در منطقه‌ی خلیج فارس چه پیامی دادند و باید منتظر حرکت روزافزون فلسطینیانی که در سوگ صدّام و بن‌لادن نشستند به طرف مصر جدید به جای ایران شد. البتّه اگر مصرف آن سخنرانی عربی را بیشتر داخلی بدانیم بحث دیگری است. این هم از مقدّمه‌ی دوّم.
می‌رسیم به جای بحثمان که چند روز پس از پرسش نهم من در ضمن ده‌پرسش از رهبر، خبر دعوت ایران از حاکمان سوریه و یمن برای مدارا و گفتگو با مخالفان انتشار یافت. از دستگاه دیپلماسی ایران انتظار نمی‌رفت که حاکمان یمن و سوریه را یک‌کاسه کند، همانطور که گفتگوی ایران با مخالفان بشّار اسد- با هر انگیزه‌ و هدفی، از دعوت به مصالحه تا یافتن جایی در سوریه‌ی آینده- جای تعجّب داشت. امّا اینها در صورتی مفید بود که آن سخنان بی‌موقع رهبر نظام در انحرافی خواندن اعتراضات مردم سوریه بیان نشده بود. با گفتن آن سخنان، وجهه‌ی ایران در حمایت از قیام عربی در منطقه مخدوش شد و حالا اعراب منطقه، نظام ایران را به همان چیزی متّهم می‌کنند که پیروان نظام، امریکا را. با این تفاوت که امریکا شعار آزادیخواهی را ذیل منافع خود تعریف می‌کند و نظام حاکم ایران قرار است که عکس آن را انجام دهد.آن دهان که بی‌موقع باز شد، فرصت بالابردن جایگاه ایران در منطقه را از بین برد. این نوشته در پی پرداختن صرف به تحوّلات اخیر منطقه نیست که درباره‌اش  به اندازه‌ی لازم- و نه کافی- نوشته‌اند. غرض گرفتن دو سه درس کوچک برای خود ما بود:
الف: به عکس اوباما و جایگاه او در ساختار سیاسی امریکا، رهبر نظام ایران بارها کاری کرده یا سخنی گفته که فقط به درک شخصی او بستگی داشته است و به نتیجه‌ای نینجامیده است امّا وی از شکست گذشته درسی نگرفته و احتمالاً نخواهد گرفت.
ب: چنین جایگاهی ربطی به شخصیّت حقیقی سیّدعلی خامنه‌ای ندارد. هرچند می‌توان کس دیگری را به جای او در نظر گرفت و شرایط متفاوتی برای ایران امروز تصوّر کرد ( کسانی که به سیره‌ی آیت‌الله خمینی مراجعه می‌کنند، کمابیش همین می‌کنند) ولی این جایگاه از آنجا که در قانون اساسی به همین شیوه تعریف شده به آن شخص حقیقی مفروض، مجال ایفای نقشی متفاوت نمی‌دهد. تازه مقایسه‌ی خامنه‌ای به عنوان یکی از معدود روحانیان مرتبط با محافل روشنفکری نشان می‌دهد که در فرض روی کار آمدن یک روحانی سراپا سنّتی، وضع کنونی می‌توانست از این هم بدتر باشد.
ج: وامّا حاکمیّت دوگانه... . به عکس آنچه خامنه‌ای در سفر خود به قم آنرا شعار و هدف اصلاح‌طلبان دانست، ما تفاوت موضع وی در قبال سوریه و کنشهای اخیر دستگاه سیاست خارجی ایران را می‌توانیم در راستای تداوم همان حاکمیّت دوگانه بدانیم. حاکمیّت دوگانه، حاکمیّت شخص خامنه‌ای و منتقدان اصلاح‌طلبش نیست بلکه حاکمیّت همزمان خرد جمعی و عقل فردی است. حکومت مطلقه از وقتی در ایران با مشروطیّت قید خورد این شکاف به وجود آمد که در تقابل شاه و مصدّق و بعدها شاه و امینی رخ نمود، پس از انقلاب نیز دو رهبر جمهوری اسلامی بارها با شخص دوّم مملکت دچار اختلاف شدند که تداوم آن، نشان می‌دهد چیزی بیش از یک اختلاف سلیقه‌ی ساده است. واکنش شتابزده و بدون محاسبه به تحوّلات سوریه نتیجه‌ی تشخیص رهبر بود و تلاش برای رفع‌ورجوع آن، ابتدا با دعوت حاکم سوریه و معترضان به تفاهم و سپس گفتگو با معترضان، کار عقلانیّت جمعی که نتیجه‌ی آن سخنان نسنجیده را دیدند و -هرچند دیر- به فکر جبران مافات افتادند. همه‌گیرشدن گفتمان دموکراسی در جهان و اکنون در منطقه، کفّه را روز‌به‌روز به نفع جنبه‌ی جمهوریّت ساختار سیاسی دوزیست ایران سنگینتر می‌کند. هنگامه‌ی دوّم خرداد و جنبش سبز تنها دو نمود از این کشاکش بودند و هستند و این کارزار ادامه خواهد یافت که به گمانم غلبه‌ی جنبه‌ی جمعی این ساختار بر جنبه‌ی فردی آن دیر و زود خواهد داشت ولی سوخت و سوز نه.
Real Time Web Analytics