ای قوم به حج رفته

                                                                                                            يكشنبه ۸ آبان۱۳۹۰
                                                                                                                   کعبه‌نامه -۱
«...ذوق دیدار مکّه را از سالها پیش داشتم. با کعبه از راه شعر و عرفان آشنا شدم. بخت یار شده بود راهی سفر روح شوم. نوشتن درباره‌ی حج جرأتی می‌خواهد که باید احتمال جفای قشریان را داشته باشی و عشوه‌ی لادینان را که از هر دو سوی، راه اندیشه بر اهل حرف و قلم می‌بندند.
همه‌ی قبیله‌ی من اهل دین و منبر بودند؛ تک و توکی ناخلف داشتند و عجبا که همه‌شان روزنامه‌نگار می‌شدند. حالا فرصتی بود تا به سنّت اجدادی برگردم. سفری بود برای رهایی از چفت‌وبست‌های زنگاربسته‌ی زندگی روزمرّه. یکدم در سرم گذشت: « بایزید! خدای را در بسطام نهادی و قصد کعبه کردی».
همیشه این سؤال برایم مطرح بود که چرا تمام پیامبران اولوالعزم از یک سرزمین هلال‌گونه برخاسته‌اند. پاسخ این سؤال را در بیابان عربستان یافتم. بیابان و اندیشه به بیکرانگی، به دوردست، به ماوراء. در بیابان خود را جستن، در خود فرورفتن و خدا را یافتن...امّا مردم با این مصلحان بشری چه کردند؟ آیا اندیشه‌ی رستگاری در این بیابان هول خریداری نداشته است؟ بگذرم...
لبّیک اللهم لبّیک؛ به ندایی پاسخ می‌دادیم که ابراهیم به هنگام ساختن خانه‌ی خدا در صحرا درافکنده بود و اینک از هر گوشه‌ی دنیا کسی ما را از دور صدا می‌زند، از اقصای دنیا و دل ما گریان به سوی صدا می‌رفت. موجی از بحر احمر در پرده‌ی اشک من برخاست و بر ساحل فرود آمد:« برنگریست، دریایی خون دید در هوا استاده. هاتفی آواز داد که همه در منزلگاه اوّل فرو شدند که نام و نشان ایشان در دو عالم از هیچ مقام برنیاید»(اسرار التّوحید)
برگشتم و به راه افتادم؛ از ساحل بازگشتیم و سفر خدایی آغاز شده بود.«گفت الهی کجا روم؟ من کلوخی و آن خانه سنگی؛ مرا تو هم اینجا می‌بائی. خطاب آمد: اینجا به اسمی قناعت کن» به راه افتادیم؛ در سراسر راه لبّیک گویان و الحمد خوانان، برهنه از زندگی روزمرّه، به دور از هواهای ناچیز راهی خانه‌ی خدا بودیم دل از شوق زیارت آکنده. جاده کوتاه بود و خلوت. جاده از وسط  چادر، عمارات و کوهها می‌گذشت. باقی همه بیابان در چشم‌انداز بود. رسیدیم؛ اینک میعاد...»
ای قوم به حج رفته، جواد مجابی، انتشارات موج، آبان ۵۲

تحریم و آماده‌باش

                                                                                                          سه‌شنبه۳ آبان۱۳۹۰
درآمدی بر بررسی صف‌آرایی سیاسی مثلّثی نوین 
            
مقدّمه‌ی اوّل: مرور بحث تحریم
پس از پیشنهاد محتاطانه و البتّه منفعلانه‌ی برخی گروهها و احزاب اصلاح‌طلب به شرکت در انتخابات و مخالفت بدنه‌ی اصلی جنبش سبز، من نیز بیش و پیش از همه واکنش نشان دادم و یادداشت تندی نوشتم. لحن آن ایما به اقتضای شرایط ملتهب آن روزها و پیشنهاد بی‌معنای آن افراد بود ولی محتوای آن به قوّت خود باقی است. سخن خاتمی نیز بیش از آنکه به معنای چراغ سبز شرکت در انتخابات باشد، بر فقدان شروط اساسی انتخابات آزاد و قانونی در ایران و نمایشی‌شدن آن انگشت می‌گذاشت و حالا دیگر کمتر کسی از شرکت در انتخابات حرف می‌زند جز معدودی که دیگران آنها شناخته‌اند، باشد که خودشان نیز روزی به این خودشناسی برسند. بعدها من یادداشتی پیرامون «تحریم فعّال» نوشتم و گفتم که این تحریم نباید منفعلانه باشد و- تنها برای نمونه- خیابانی‌شدن جنبش در روز انتخابات را پیشنهاد کردم. این روزها تاجزاده هم چیزی قریب به این نوشته امّا شرایط در ایران گاه هر ‌روزش با دیروز فرق می‌کند، زمان روی دور تند افتاده و من نیز دیگر نه بر آن نظرم و نه با پیشنهاد تاجزاده هم‌نظر؛ به دلایلی که خواهد آمد.
مقدّمه‌ی دوّم: درگیری دولت و رهبر
جنبش سبز از نقد توأمان دولت و حاکمیّت آغاز شد، آرام آرام احمدی‌نژاد را کنار گذاشت و به قدرت مطلقه پرداخت. البتّه نقد موضع‌گیریهای اقتصادی، اجتماعی و سیاست خارجی دولت ادامه یافت ولی تأکید اصلی نه بر رئیس دولت منتصب بلکه ناصب وی بود. امّا حالا نزاع در ایران دو جبهه ندارد بلکه مانند یک مثلّث سه‌ضلعی است و از دید من وضع جدید باید در تمام تحلیلها و آینده‌نگریها و نقد حال و گذشته لحاظ شود؛ امری که تا کنون اتّفاق نیفتاد یا کم افتاده است. گروهی زمانی همراهی با اطرافیان احمدی‌نژاد- مانند مشایی- را برای تضعیف قدرت مطلقه نادرست ندیدند، من هنوز بر این باورم که هدف وسیله را توجیه نمی‌کند امّا گاهی می‌توان مقتصدانه و هدفمندانه سکوت کرد یا کنار کشید تا دو قدرت دارای مشروعیّت ضعیف، همدیگر را بفرسایند. هرگونه تضعیف داخلی قدرت مطلقه می‌تواند به آینده‌ی دموکراسی در ایران کمک کند. احمدی‌نژاد زمینی است پس هرگاه می‌گوید دولت یک ریال تخلّف ندارد یا در ایران یک گرسنه یا زندانی سیاسی وجود ندارد همه او را دست می‌اندازند امّا وقتی رهبر سخن از مخالفان نودونه درصدی نظام امریکا می‌کند یا خشونت دولتهای غربی را ده برابر دولتهای غیرغربی می‌خواند یا آمار نادرست دیگری می‌دهد، کسی متعرّض او نمی‌شود چون هنوز از دید برخی، مشروعیّتش ریشه در آسمان دارد.
پیشنهاد پارلمانی کردن نظام ایران پیشنهاد بسیار نابجا و بی‌موقعی بود. گروه مشاوران خامنه‌ای اشتباه کردند. اگر این سخن پس ازانتخابات مجلس و تصرّف آن بیان می‌شد ممکن بود تا پیش از انتخابات سال آینده‌ی ریاست جمهوری ابتدا مجلس را به دست بیاورند و پس از اصلاح قانون اساسی، ریاست جمهوری را؛ امّا حالا انتخابات مجلس اهمیّتی دوچندان برای اطرافیان احمدی‌نژاد یافته است چون اگر آنرا ببازند، باید قدرت را از دست رفته فرض کنند و این باعث جدالی نفس‌گیر بین شخص اوّل و دوّم نظام در انتخابات مجلس خواهد شد. احمدی‌نژاد با مأموریّت دادن به محصولی و تشکیل جبهه پایداری، همین الآن نیز دست پیش را گرفته است. این موضوع جای بسط فراوان دارد امّا فعلاً همین مقدار به کار ما می‌آید.
نتیجه: درستی تحریم به جای خود ولی به جای هرگونه تحرّکی که باعث آسیب دیدن نیروهای سبز شود یا فرصت، امکان و شدّت رویارویی دو قدرت اوّل نظام سیاسی کشور را کم کند، باید به انتظار آرام، هشیار و گوش‌به‌زنگ این رویارویی نشست. اشتباه مدرّس و اطرافیان او در حمایت از نظام شاهی در برابر ریاست جمهوری رضاخانی را به یاد بیاوریم. الآن شرایط دقیقاً آن گونه نیست، شاید برعکس هم باشد چون قانون اساسی می‌خواهد یک گام به عقب بردارد و دغدغه‌های قدرت مطلقه را برای یک‌دست کردن حاکمیّت برآورد، پس هرگونه تلاش را برای جلوگیری از این اتّفاق ناخوشایند باید ارزشمند دانست. جنبش سبز به هرحال از صندوقهای رأی ناامید شده است امّا قانون اساسی محتمل بعدی می‌تواند قدرت را آنچنان اصلاح‌ناپذیر کند که تغییرش هزینه‌ی بیشتری داشته باشد. اگر الآن بر اساس قانون اساسی موجود بتوان بسیاری ازاعمال حاکمیّت را نقد کرد، اصلاح برخی بندها- مثلاً در مورد نظارت استصوابی، گسترش اختیارات رهبر و نهادهای زیر نظر وی و جزآن- می‌تواند وجهه‌ای کاملاً قانونی به اعمال آنها بدهد و رأی ملّت همیشه‌درصحنه هم مهر تأییدی بر آن باشد. از سوی دیگر، مجلسی که در اختیار احمدی‌نژاد باشد، به احتمال زیاد جایگاه رهبری را به چالش خواهد کشید و این اتّفاق بدی نخواهد بود. گاهی سکوت هشیارانه و انتظار، بهترین کار است.
پ.ن: نقد وضع مثلّثی جدید، ریشه‌یابی و بررسی سود و زیان آن را برای جنبش سبز به تمام کسانی که در اندیشه‌ی آینده‌ی ایران هستند، پیشنهاد می‌کنم. وضع جدید به تحلیلها، راهبردها و راهکارهای جدید نیاز دارد.

طنزپرداز و زندگی

           
تعریف زندگی از منظر طنزپرداز چیست؟
بستگی دارد چه جور طنزپردازی باشد، اگر دهری و هرهری باشد می‌گوید وجودیست بین دو عدم، اهل سیر و سلوک باشد می‌گوید ایستگاه بین راه است، اگر شاعر نوپرداز باشد می‌گوید چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود، اگر بددل و بدبین باشد می‌گوید مردن تدریجی است، کسی از کسی پرسید ازدواج با ضاد ظنبیل است یا ذال ذوذنب، جواب داد من خودش را بلدم، نوشتنش را بلد نیستم!
زندگی چه زمانی خنده‌آور است؟
تا زمانی که انسان حیوان خندان است، تا زمانی که حماقت انسان را به خنده می‌اندازد، تا زمانی که انسان به حکم طبیعت اجتماعی خود به کسانی که با آنها زندگی می‌کند بخندد، تا زمانی که دندان خنده را زیبا می‌کند، تا زمانی که خنده‌های آدمهای بی‌دندان خنده‌دار از دیگران است، تا زمانی که عکس کودکان را روی قوطی شیر خشک چاپ می‌کنند، تا زمانی که هلهله هست و باد می‌وزد و دفترهای معرفت کردگار را ورق می‌زند، تا زمانی که زمان هنوز نایستاده است. باز هم بگویم؟ لابد سؤال بعد این است که زندگی چه زمانی گریه‌آور می‌شود؟
زندگی چه زمانی گریه‌آور می‌شود؟
عرض نکردم؟! یا من علم غیب دارم یا چنانکه از قرائن پیداست صاحب هوش و فراست سرشاری هستم یا سؤال را قبلاً دیده‌ام و به قول بزرگان: والآخر اشبه! و امّا جواب... زمانی که چشم گریان وجود دارد، زمانی که حماقت انسان را به گریه می‌اندازد، زمانی که انسان به حکم طبیعت اجتماعی خود با دیگران و بر احوال دیگران می‌گرید، زمانی که دل آدم به اندازه‌ی یک ابر می‌گیرد، زمانیکه به قول مادربزرگ دل آدم دود می‌کند، زمانی که گریه تنها داروی درد بی‌درمان زندگی است. لطفاً اشکهای خود را پاک کنید و سوآل بعد را بپرسید.
یک جمله هنری کوتاه درباره‌ی زندگی:
زندگی، زنگ تفریحی است بین ازلیّت و ابدیّت.
(زندگی و بس، به کوشش کریم فیضی، انتشارات اطّلاعات، ۱۳۸۸، ج۱، گفتگو با منوچهر احترامی، صص ۳۸۳ تا ۳۹۰)
شنیده‌اید که به یکی گفتند آیا جنگل را دیدی، گفت آنقدر درخت بود که خود جنگل را نتوانستم ببینم! وضع ما در این چند دهه برعکس بوده، یعنی آنقدر غرق انواع مفاهیم کلّی شدیم که واقعیّات جزئی، ساده، پرطراوت و جاندار پیرامون خود را ندیدیم یا به ندیدن زدیم، انکار کردیم یا حتّی به جنگ با آنها و کسانی که نوع نگاه ما را نمی‌پسندیدند برخاستیم. کتاب «زندگی و بس» تلاش ارجمندی است در بزرگداشت خود زندگی با نوشته‌ها و گفته‌هایی از بزرگانی از انواع رشته‌ها و هنرها که مدّتها بود چنین جمعی را دور هم ندیده بودیم. واقعاً باید به فیضی و هرکس که در نشر آن سهمی داشته، دست مریزاد گفت. من پیشتر از کتاب «سرشت و سرنوشت»  فیضی، گفتگوی او با ابراهیمی دینانی،  این بخشرا درباره‌ی علّامه طباطبایی و کربن نقل کرده بودم. به سادگی از هر قسمت این کتاب می‌شد بخشی را برای نقل قول برگزید؛ من آنچه به زندگی نزدیکتر به نظرم رسید انتخاب کردم تا تشویقی باشد برای خواندن همه‌ی کتاب. شاید در فرصتی دیگر درباره‌ی نوع نگاه این عزیزان –که یک‌جور بلاتکلیفی را در مواجهه با این معنا در آنها دیدم- بنویسم. 

ظاهر و باطن حاکم


پس از چهارده خرداد پارسال و سخنرانی نیمه‌تمام سیّدحسن خمینی، سلسله کنش‌ها و واکنشهای متفاوت رهبر نظام به یک موضوع خاص، حتّی تعجّب من را هم برانگیخت. ابتدا آوردن بسیجیان و آموزش شعار به آنان (گیرم بدون اطّلاع او)، سخنرانی طولانی احمدی‌نژاد (گیرم بدون آگاهی یا رضایت او)، خودداری سیّدحسن از سخنرانی، اصرار رهبر به لزوم سخنرانی‌کردن وی (از اینجا به بعد شروع می‌شود)، سخنرانی نیمه‌تمام سیّدحسن خمینی و نارضایتی از شعار بسیجیان، استقبال رهبر از وی و بوسه‌ بر چهره‌ی او احتمالاً به دلیل دلجویی (دلیل رضایتش را بعد می‌فهمیم) که باید با نارضایتی «احتمالی» از رفتار شعاردهندگان همراه باشد، نامه‌ی افراد- از جمله صانعی- به سیّدحسن و دلجویی از او (کاری که در راستای عمل رهبر است نه خلاف آن)، سفر غیررسمی رهبر به قم، اجتماع شعاردهندگان جلو بیت صانعی و سپس حمله به بیت او (چرا؟ مگر نه اینکه همان کاری را کرد که رهبر هم انجام داد؟)، شخصی که جلو بیت او برای او و سیّدحسن خطّ‌ونشان می‌کشید محافظ مجتبی خامنه‌ای بود و ... سرانجام تشکّر رهبر از «مردم» برای حضور در مراسم چهارده خرداد!
در ادبیات و معارف دینی برای چنین رفتاری بلافاصله می‌توان یک معادل معنایی پیدا کرد امّا به گمانم کافی نیست. نه اینکه بخواهم از گمانه‌زنی درباره‌ی صفات درونی او بپرهیزم یا حسن ظنّ بیش از حد داشته باشم، چنان صفاتی فرع بر آگاهی فرد مبتلا به آن به رفتار دو یا چندگانه‌ی خود است؛ و این چیزی است که به دلایل زیادی فکر می‌کنم رهبر از آن بی‌بهره است و اتّفاقاً همین ناآگاهی، اصلاح این رفتار را دشوارتر می‌کند. همان زمان اینجا خیلی خلاصه چیزهایی نوشته‌ام که البتّه نیاز به تکمیل بیشتر دارد.
یک وبلاگ اصولگرا نوشته که جمع‌بندی او این است که رهبر از حمله به احمدی‌نژاد راضی است. خوب اوّلاً با توجّه به حمله‌ی حواریان رهبر به وی باید زودتر به این نتیجه می‌رسید. صدیقی در حضور رهبر درباره‌ی احمدی‌نژاد با الفاظی تند سخن گفت و جای دیگر سردار قاسمی هم خطاب به وی گفت که «به خاطر همین قیافه گند و کثافتت بود که آقا انتخابت کرد» و مثالهای مشابه فراوان است ولی با واکنش رهبر روبه‌رو نشد. امّا آن وبلاگنویس فقط مقدّمه‌ی اوّل را درست فهمیده ولی مقدّمه‌ی دوّم این است که رهبر در ظاهر از حمله به احمدی‌نژاد جلوگیری می‌کند، مجال سؤال یا استیضاح او را به مجلسیان نمی‌دهد و رفتار کسانی را که در مجلس دودو می‌کردند، رذیلانه می‌خواند. حالا با انضمام مقدّمه‌ی دوّم، نتیجه- که به آن در دو بند اوّل اشاره کردم- خودبه‌خود می‌آید. به این اضافه کنید که قوّه‌ی قضای زیر نظر رهبر، افراد را به خاطر توهین به احمدی‌نژاد، شلّاق هم زده است!
دو نکته‌ی پایانی: برخی تیمهای ورزشی (مثلاً فوتبال) چند سالی می‌توانند بر همانندان خود چیره شوند ولی آرام آرام زمان افول آنان فرامی‌رسد، بی‌انگیزگی ناشی از موفّقیّتهای پی‌درپی یا پابه‌سن گذاشتن ستارگان به جای خود، علّت اصلی این است که تاکتیک نوآورانه و بدیع آنان کهنه می‌شود و حریفان دست آنان را می‌خوانند. اکنون نیز به تدریج حدس‌زدن شکل رفتار و واکنش رهبر حکومت به رخدادها عادی می‌شود و این برای کسی که دو دهه توانسته بود با مدیریّت و سیاست‌ورزی خاص خود همواره موفّق باشد، اصلاً خبر خوبی نیست. دوّم اینکه حریف او این بار شخصی است با منش و ویژگی خاص خود؛ احمدی‌نژاد کسی است که هنوز تاکتیکهایش به طور کامل لو نرفته است و حتّی برای اطرافیان رهبر کم‌شناخته است. این که هر روز برای او مرادی می‌تراشند یا او را دارای فلان عقیده یا انحراف می‌خوانند به این دلیل است که هنوز او را درست نمی‌شناسند و البتّه او هم قواعد بازی را بلد است (به واکنش او به اظهارنظر رهبر درباره‌ی نظامهای ریاستی و پارلمانی دقّت کنید). این بار الزاماً نتیجه‌ی رویارویی مانند گذشته رقم نخواهد خورد.
پ.ن: گذاشتن آن دو مقدّمه کنار هم فرع این است که طرفداران رهبر جرأت نقد او را داشته باشند. وبلاگنویس فوق، مطلب یادشده را پس از نوشتن حذف کرد: ساده‌ترین راه ممکن برای پاک‌کردن سوآل و جواب و مقدّمه و چه و چه! (وبلاگها و یادداشتهای حذف‌شده و حرفهای پس‌گرفته‌شده‌ی نویسندگان طرفدار نظام هم روزبه‌روز بیشتر می‌شود که در خور تأمّل است)
سه ایما پیشتر نوشتم که گزارش رهبر از جهان پیرامون ما درست نیست و این را هرکس با اندک دقّتی می‌تواند دریابد. مخالفان نودونه درصدی حکومت امریکا فقط یک مثال بود؛ همانجا می‌گفت که در همین کشورهای سرمایه‌داری ماند انگلیس برخورد با مخالفان به گونه‌ای است که ده یک آن در کشورهای بدون حقوق بشر از نظر آنان دیده نمی‌شود( نقل به مضمون). خوب حالا رفتار امریکا و انگلیس را در زمان حاضر یا گذشته- با آن کشورهای مبتلا به دیکتاتوری مثل صدّام و قذّافی نه- با همین کشور دوست و برادر سوریه مقایسه کنید؛ واقعاً برخورد آنان ده برابر خشن‌تراست از آن کشور و رئیس‌جمهورش؟ این را برای این نوشتم که بگویم شجاعت روبه‌روشدن با واقعیّت، شرط لازم تفکّر صحیح و استنتاج درست است و طرفداران رهبر نظام اگر از جوابگویی به همین سؤال ساده نیز طفره بروند، فقط به خودشان جفا کرده‌اند و گرنه زمان می‌آید و می‌رود و حکومتها عوض می‌شوند و دورانی می‌آید که از من و شما هیچ اسم و رسمی به جا نمی‌ماند ولی آیندگانی می‌آیند که بدون دلبستگی یا نفرت از افراد خواهند پرسید که «معاصران آنها مگر نبودند یا ندیدند»؟
پ.ن۲: اینجا از خروج برخی اسناد مهم از وزارت اطّلاعات نوشته بودم که با ناباوری یا دست‌انداختن برخی دوستان روبه‌رو شد. شاید آن مثال نمی‌توانست به طور کامل دلیلی بر آن ادّعا باشد؛ حالا این مطلب را در همین رابطه بخوانید.

قذّافی و بن‌لادن

چند تفاوت و یک شباهت 
        
همه باور داشتند که قذّافی امروز و فردا رفتنی بود ولی نحوه‌ی قتل او بسیاری را به درستی به اعتراض واداشته است. با او باید همان می‌شد که با صدّام شد؛ من هم بیش ازین حرفی برای گفتن ندارم امّا من مشابه این اعتراض را در ترور بن‌لادن کمتر دیدم. تازه این دو مورد چند تفاوت عمده داشتند:
الف. اینجا به زحمت بتوان مقصّر را- که می‌تواند یک فرد خودسر یا حتّی نفوذی هم باشد- تشخیص داد ولی آنجا قاتل کاملاً مشخّص است.
ب. اینجا قتل در هرج‌ومرج و بی‌نظمی رخ داد امّا آنجا قتل برنامه‌ریزی شده بود.
ج. اینجا بسیاری- حتّی در خود لیبی- آنرا نپذیرفتند امّا آنجا سران کاخ سفید مانند یک فیلم مهیّج به تماشای آن نشستند.
د. اینجا کسانی متّهم به قتل هستند که فریاد دموکراسی‌طلبی و آزادی‌خواهی آنان گوش فلک را کر نکرده است امّا آنجا قضیّه کاملاً برعکس است
و...این فهرست را می‌توان ادامه داد امّا این دو پرونده یک وجه شباهت بزرگ نیز دارند:
پس از قتل مهدی نحوی از یکی از خبرگان کار پرسیدم که قضیّه چیست (آن وقت هنوز به اندازه‌ی امروز از ماوقع اطّلاعی نداشتیم) گفت: کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است؛ در عرف ما وقت چنین اتّفاقی می‌افتد یعنی طرف حرفهایی برای گفتن داشته که نباید به گوش کسی می‌رسیده است. فکر می‌کنم این دلیل، وجه شباهت بزرگ قتل قذّافی و بن‌لادن هم باشد.

انسان را رعایت نکردیم

فرج‌الله سلحشور اخیراً درباره‌ی سینمای ایران و جهان سخنانی گفت که با واکنشهایی نیز روبه‌رو شد. بیشتر واکنشها به توصیف او از بازیگران وطنی برمی‌گشت که جای بحث چندانی ندارد زیرا کسانی دیگر هم چیزی مانند آن را پیشتر گفتند و کسی متعرّض آنان نشد، ولی نکته‌ی دیگری هم هست. وی آنجلینا جولی را ابتدا «فاحشه» خواند؛ سپس در حالیکه سخنان بی‌ادبانه‌ی خود را درباره‌ی بازیگران ایرانی تصحیح می‌کرد، مجدّداً او را «هرزه» نامید. آنجلینا جولی یکی از سفیران صلح سازمان ملل است و رفتار شخصی و منش حرفه‌ا‌ی او نیز طبق عرف جامعه‌اش است. او متأهّل و مادر چند کودک است و نسبت خلاف اخلاقی هم به وی داده نشده است. سلحشور ظاهراً داعیه‌‌ی دینداری و هنر و سینمای دینی دارد ولی- گرچه باز هم تکرار مکرّرات است- بنا بر امثال این روایت نمی‌توان چنین نسبتی را حتّی سهواً به زنی هرچند نامسلمان داد. امام آن شخص را از خود دور کرد ولی کسانی چون سلحشور قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند.
پ.ن: عنوان برگرفته از شعر«چلچلی» شاملوست.

واقعیّت بدلی نزد رهبر نظام

          
وقتی رهبر یک نظام سیاسی حاضر به گفتگو با کسی نیست و نشستهای گفتگوی نمایشی با دانشجویان، با اندکی خارج از خط ‌رفتن یک دانشجو جنجالی و تعطیل می‌شود، تکرار نکته‌های بی‌پاسخ دراین سخنان وی امری طبیعی است:
یک: «... اگر روزی در آینده احتمالا دور، احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است هیچ اشکالی در تغییر سازوکار فعلی وجود ندارد.»
این بحث فرع آن است که هر نسل می‌تواند برای خود و نظام سیاسی خود تصمیم بگیرد که آنرا آیت‌الله خمینی در آغاز انقلاب هم بیان کرد. پرسش اینجاست که آیا تغییرات را یک فرد یا برگزیدگان او (طبق همان قانون اساسی) باید اعمال کنند؟ این که همان حرف رهبر انقلاب می‌شود و به نوعی عمل به همان قانون اساسی است. آن تغییرات فرضی- اگر نگوییم بازگشت به عقب- بسیار محافظه‌کارانه و فقط در جهت خواسته‌ی صاحبان قدرت خواهد بود. حذف انتخاب باواسطه‌ی رئیس جمهور نوعی بازگشت به عقب و شاید واکنشی به رویدادهای دو سال گذشته باشد. مجلس دستچین شده‌ی شورای نگهبان کمترین نگرانی از این بابت را رفع می‌کند. آیا مثالی مانند این هم ممکن بود در سخنان رهبر بیاید؟:« ممکن است روزی مردم به این نتیجه برسند که رهبر را خود بدون واسطه انتخاب کنند» یا چیزی شبیه آن.
دو. «...اگر این شرایط از بین برود، رهبری، حتی اگر کسی او را عزل نکند، خود بخود عزل می‌شود و این مسئله، نشان دهنده اهمیت فراوان این موضوع است.»
تکرار مکرّرات و توضیح واضحات است ولی آمدیم و آقای فلانی رهبر فرضی ایران باشد که به نظر خود طبق اسلام عمل کرده امّا در واقع خودبه‌خود از رهبری عزل شده باشد ولی خودش معتقد باشد که طبق ضوابط اسلامی عمل کرده و اعضای مجلس خبرگان نیز همین‌طور؛ چه راه مسالمت‌آمیزی برای مردم هست تا او را از اریکه‌ی قدرت پایین بکشند؟ اگر گفت که من با معترضان به خود برخورد می‌کنم و معترضان به من، معترضان به اسلام هستند و من تا پای شهادت در مسند خود هستم چه؟
در رویدادهای دوسال گذشته شخصی از مجلس خبرگان بدون نام آوردن از رهبری از وضع کشور انتقاد کرد امّا خبرگان برای امضاگرفتن جهت اخراج او از مجلس خبرگان دورخیز کردند که به سرانجام نرسید ولی دستغیب عملاً از این مجلس حذف شد. وقتی نوع برخورد با یک اعتراض خفیف اینگونه است، چه راهی برای -عزل که سهل است- انتقاد از رهبر باقی می‌ماند. همین الآن و در گذشته بسیاری به خاطر نامه‌نوشتن به رهبر به زندان رفتند در حالیکه بسیاری از آن نامه‌ها انتقادآمیز بود ولی توهین‌آمیز نبود. رهبر نظام درباره‌ی چه نظامی سخن می‌گوید، نظامی نیست‌درجهان و تخیّلی یا ایران کنونی؟
سه:«... امّا رهبری نه حق دارد نه می‌تواند و نه قادر است که در این مسائل (قوای سه گانه) دخالت کند.»
درباره‌ی این بند دوگونه می‌توان سخن گفت:
اوّل: این نکته نیز مانند بند بالا بسیار خوب است و اتّفاقاً ابهام آن را نیز در اجرا ندارد امّا سخنان روحانیان ولایی و اعضای شورای نگهبان در تفسیر قید «مطلقه» و تعمیم آن به تمامی ارکان کشور به وضوح با این جملات مخالف است. آیا رهبر با آنان مخالف است؟ چرا کمترین واکنشی به آنگونه حرفها در زمان خود از خود نشان نداد؟
دوّم: در پایان می‌توان مانند بند بالا پرسید که این جملات توصیف کشوری خیالی است یا ایران امروز‌؟ در جریان استیضاح کردان مردم عادی - به برکت نوشته‌های حسین شریعتمداری- برای اوّلین بار فهمیدند که رئیس‌جمهور باید فهرست وزرا را ابتدا پیش رهبر ببرد تا او بگوید که با آن فرد خاص موافق یا مخالف است یا نظری ندارد. در حقیقت وزرا منتخب مستقیم رهبر نیستند امّا هیچ کس بدون رضایت وی نیز نمی‌توان وزیر شود. آیا این بخش از اختیارات قانونی رهبر است؟ اگر هست، کجای قانون اساسی است و اگر نیست چرا انجام می‌شود و چطور رهبر می‌گوید که رهبر حق ندارد در مسائل قوا دخالت کند؟ این را بگذارید کنار حکمهای حکومتی ریزودرشت که فقط برخی از آنان علنی می‌شود، جلوگیری از سؤال یا استیضاح احمدی‌نژاد، ادّعای برخی مسئولان قوّه‌ی قضائیّه که فهرست بازداشتیان پس ازانتخابات ابتدا به تصویب رهبری می‌رسید و خیلی از موارد دیگر.
پ.ن: بسیاری از سخنان رهبر نظام را مانند موارد بالا می‌توان ذیل عنوان مطلب دسته‌بندی کرد که وی- بسته به اینکه درباره‌ی داخل یا خارج از کشور سخن بگوید- ابتدا واقعیّت را به یک نظام ذاتاً آرمانی (داخل) وضع روبه‌فروپاشی جبهه‌ی در حال توطئه‌ی دشمن (خارج) ترجمه و آنگاه به تفسیر و تحلیل آن می‌پردازد. ارجاع او به واقعیّات شاید بتواند کمکی کند ولی این مستلزم ارتباطی رویارو و غیر نمایشی است که گویا حتّی در همان «آینده‌ی احتمالاً دور» هم ممکن نخواهد بود.

پیرامون اتّهام امریکا ضدّ ایران‌


            
درباره‌ی اتّهام اخیر امریکا به نظام ایران توجّه به چهار نکته جا دارد:
۱- سیاست بازیهای خودش را دارد و امریکا هم با توجّه به قدرت رسانه‌ای اقناع‌کننده‌ی خود از انواع روشها برای پیش‌برد هدفهایش استفاده می‌کند. برخی از تحلیلها درستی این اتّهام را آن چنان فرض گرفته‌اند که گویی هیچ شکّ و شبهه‌ای درباره‌ی سابقه‌ی امریکا در این باره وجود ندارد.
۲- پرسش:  چرا اینقدر ناشیانه؟ جواب: هر احتمالی ممکن است:
الف. کدامیک از شیطنتهای سابق نیروهای اطّلاعاتی ایران مانند میکونوس، کشتی ارسال تسلیحات یا جز آنها، بسیار دقیق یا مخفی بود؟
ب. جلسه‌ای که در آن وزیر امور خارجی بوش قرار بود مدارک دال بر وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق را رو کند به یاد دارید؟ به همین اندازه مضحک و باورنکردنی بود.
این موضوع ظاهراً به نفع یا ضرر هیچ کدام از دو طرف نیست.
۳- استقلال نهادهای اطّلاعاتی که در شکل مذهبی آن از اجتهاد وزیر اطّلاعات آغاز می‌شود به سلّولهای درون آن نیز تسرّی می‌یابد. بسیاری از افراد از نقشه‌ی نظام ایران در امریکا سخن گفته‌اند؛ در حالیکه اکثر قریب به اتّفاق رویدادهای گذشته کار یک گروه ویژه بوده است. مثلاً ترور بختیار - که حالا کسی در انتساب آن به ایران شک ندارد- در حالی رخ داد که ایران در حال نزدیک‌شدن به اروپا بود و گروهی که منافعشان را در خطر می‌دیدند، دست به آن کار زدند. نه رهبر و نه رئیس‌جمهور در آن کار دخیل نبودند. بزرگترین فاجعه‌ی اطّلاعاتی ایران یعنی قتلهای زنجیره‌ای کار یک گروه خاص بود نه کلّ نظام. کشیدن پای همه‌ی مسئولان در آن پرونده و پرونده‌هایی مانند انفجار آرژانتین، ناآگاهی واقعی یا نمایشی برخی تحلیلگران را نشان می‌دهد.
از طرف دیگر مسئولان نظام هم از همین روش برای جوابگویی استفاده می‌کنند که:« اگر می‌خواستیم فلان می‌کردیم یا ما چه نفعی از این مسأله می‌بریم؟» نکته اینجاست که همین حرف را درباره‌ی بسیاری از ماجراجوییهای سابق ایران می‌توان زد. کسانی خاله‌خرسه‌وار به خیال خود در راستای منافع نظام عمل می‌کنند ولی به آن لطمه می‌زنند. کمی دوراندیشی جلو اینگونه کارها را می‌گیرد. شاید رهبر و مسئولان بلندپایه را بتوان بی‌اطْلاع دانست امّا می‌توان پرسید که درباره‌ی وقایع گذشته چه کار کردند؟ چه تمهیدی اندیشیدند که آنها تکرار نشود؟ در صورت داشتن قصور یا تقصیر، الزاماً آنان نیز در افتضاحهای بعدی سهیم هستند، هرچند از یک مورد خاص بی‌اطّلاع باشند.
۴- نکته‌ی مهم و پایانی اینکه نظام ایران با گفتار و کردار خود به دیگران این اجازه را داده که ضدّ آن جنگهای رسانه‌ای راه بیندازند. این امر به طور مشخّص به رهبر ایران برمی‌گردد و در درجه‌ی دوّم به رئیس دولت فعلی و در درجه‌ی بعد به کسانی که سرخود از طرف نظام در تریبونها معرکه می‌گیرند. شاید اگر ایران در زمان بوش رئیس‌جهموری به جز خاتمی داشت، از ترکش خشم آمریکا بی‌نصیب نمی‌ماند و از طرف دیگر اگر خاتمی- یا کسی مانند او- حالا رئیس‌جمهور بود، نمی‌شد به راحتی ایران را به چنین توطئه‌ای متّهم کرد. بحث تغییر راهکارها نیست، بحث این است که رهبر و حواریان او از میان بفرما و بنشین و بتمرگ، همیشه آخری را برای بیان مقاصد خود انتخاب کرده و برای دیگران خط ّ و نشان کشیده‌اند و این موضوع طرف مقابل را یاری می‌کند تا هر اتّهامی خواست به ایران بزند.
پ.ن: رهبر ایران در تخیّلات خود سیر می‌کند و این روزها برای جنبش وال‌استریت دایه‌ی مهربانتر از مادر شده است و فروپاشی امریکا را پیش‌بینی می‌کند. ابتدا از وی باید پرسید که مگر نظام اتّحاد جماهیر شوروی که فروپاشید، چه چیزی نصیب شما شد؟ رهبری که در یک آمار دادن سطحی نودونه درصد مردم امریکا را مخالف آن یک‌درصد چیره‌گر می‌خواند تا چه حد از نظرسنجی‌های مردمی درباره‌ی سیاستهای دولت امریکا یا جوّ منفی علیه ایران یا حتّی تعداد یهودیان ساکن امریکا باخبر است که چنین آمار خنده‌داری را به عنوان واقعیّت امروز ارائه می‌کند؟ کسی که یک آمار ساده‌ را به اشتباه می‌دهد، چطور می‌تواند آینده را ببیند؟ دیگر اظهارنظر‌های وی درباره‌ی نزدیکترین فرد حکومت به خود و نفر دوّم نظام چقدر درست از کار درآمد که حالا از آن سوی جهان خبر می‌دهد؟ این خطبه‌ها شاید مصرف داخلی داشته باشد ولی برای منافع بلندمدّت ایران- مانند پرونده‌ی اخیر- جز ضرر در پی نخواهد داشت. اینها درس عبرت برای کسانی است که بیهوده به وی و شعارها و خطبه‌های او دل‌بسته‌اند تا هرچه زودتر چشم خود را باز کنند.

شلّاقهای نمادین

۱- پس از خرداد۸۸ برای فعّالان اجتماعی احکامی صادر شد که شامل شلّاق نیز می‌شد. گمان من بر این بود که بیشتر برای ترساندن است که تا همین هم حد نیز عجیب بود. ابتدا به نظر می‌رسید که این‌گونه بیرون ریختن درونه‌ی خشن و تهدیدگر نظام کنونی با مجازاتی که قاعدتاً باید سنخیّتی با جرم داشته باشد، از سر دستپاچگی و شتابزدگی است امّا همین نیز نشان می‌داد که گروهی سکّان هدایت نظام را به دست گرفته‌اند که اینگونه خطّ‌ ‌و ‌نشان کشیدن را به نمایش ظاهری مهر و عطوفت ولایی ترجیح می‌دهند.
۲- تا کنون دو مورد از این شلّاقها بیشتر خبرساز شده که هر دو به جرم توهین به احمدی‌نژاد بوده است. اگر قرار به برخورد با توهین‌کنندگان به او باشد (بحث درباره‌ی معنای «توهین» را درون پرانتز می‌گذارم) انبوه ولاییانی که پس از آن یازده روز خبرساز، بدوبیراه گفتن به او را راهی ساده و بی‌هزینه  برای تقرّب به کانون نظام می‌دیدند، اولی هستند. مدّاحانی که با بدترین الفاظ به احمدی‌نژاد و افراد پیرامونش پریدند توهین‌گرند یا این دو دانشجوی فرهیخته؟ اینکه این مجازات تمهید قوّه‌ی قضای نظام ولایی برای بدنام کردن احمدی‌نژاد است، از دید من کاملاً دفاع‌پذیر است ولی خوشبختانه نویسندگان سبز در دام این بازی بچّگانه نیفتادند و علّت اصلی را گم نکردند. از سوی دیگر، گرچه این حکم از سوی رئیس دولت منتصب نیست امّا به بهترین وجه ادّعاهای مضحک او را درباره‌ی وضعیّت مخالفان خود در سازمان ملل زیر سؤال می‌برد.
۳- مرضیه وفامهر هنرمند سینما نیز به شلّاق محکوم شده است. جرم او بازی در فیلمی دارای مجوّز بوده که چند سال پیش ساخته شده است و تازه حالا برای بازیگر فیلم حکم داده‌اند. بحث از تناسب حکم و جرم، شیوه‌ی برخورد با هنرمندان، دلیل تأخیر چندساله برای برخورد با این فیلم، نقش بازیگر در اثری که کارگردان و تهیّه‌کننده دارد و مسائلی از این دست کاملاً عبث است. تحلیل این حکم - که ربطی به توهین به کسی هم ندارد- تنها در فضای اجتماعی امروز امکان‌پذیر است.
۴- سمیّه توحیدلو وصف نمادین را برای اجرای حکم خود به کار برد که کاملاً درست است ولی برای همه‌ی این احکام و با توضیحی متفاوت. همه‌ی این شلّاقها نمادین هستند، چون نه تنها بر تن این افراد بلکه بر روح‌وروان تمام معترضان اجتماعی فرود می‌آیند و هدف از اساس، مانور قدرتی آشکار در برابر همه‌ی منتقدان است. تن این عزیزان به عنوان نمادی از همه‌ی معترضان نظام شلّاق می‌خورد امّا دستی که شلّاق می‌زند، نه تنها کسی را نمی‌ترساند که باعث می‌شود درونه‌ی «نظام» بیش از پیش آشکار شود. تن پیمان عارف امضای درستی نقد و نفی قدرتی است که تازیانه را در برابر قلم برمی‌دارد. اجرای حکم چند دقیقه است امّا مهر بطلان بر ولایت جائر همیشگی است.

زرشک زرین ۲۰۱۱

               
متأسّفانه فقط نداشتن کرسی در کنفدراسیونهای آسیایی و جهانی نیست که باعث نرسیدن ورزشکاران ایرانی به حقّ خود می‌شود بلکه جایزه نوبل مضحک نیز هرسال به کسانی اهدا می‌شود که از روی دست ایرانیان تقلّب کرده‌اند. برای خنثی کردن خلافکاری آنان ابتدا اینجا را ببینید، سپس اصل یا مشابه آن را در ایران مشاهده کنید. چنانکه مشاهده می‌کنید بعضی با تغییر رشته تلاش کرده‌اند ردّپای تقلّب خود را پاک کنند:
جایزه فیزیولوژی
موضوع: تفاوت تذکیر مرد و آقا در خانه و بیت. آیا کشور حرمسرای آقاست؟
یا: چرا نه شیر و نه هیچ حیوان دیگری سلطان جنگل نیست؟
برندگان: سعید حجّاریان، اکبر  گنجی.
جایزه شیمی
موضوع: آیا ولایت عظما همان کیمیاست؟  
یا: چطور مخالفت نحس امریکا و اسرائیل با همزیستی دو کشور فلسطین و اسرائیل، به فرمان عظما میمون و مبارک می‌شود.
برنده: سیّدعلی خامنه‌ای.
جایزه پزشکی
ربط «دورت بگردم» با بحران عاطفی؛
یا: چرا در شرایط اورژانسی می‌توان از سوغاتی به عنوان دارو استفاده کرد؟
برنده‌‌: رؤسای کاروان حجّاج ایران.
توضیح: پس از اتمام طواف نساء ممنوعیّت نزدیکی با همسر در حج از بین می‌رود، ایرانیان آنقدر در استفاده از اوّلین فرصت در زیر پلّه‌ها یا گوشه‌های دنج در جنگ نرم با همسر افراط کردند که صدای عربستانی‌ها را درآوردند. حالا کاروانیان زرنگ‌تر شده‌اند و در هر مکان یک «اتاق سوغاتی» هم اضافه بر اتاقهای کاروان می‌گیرند تا نوبتی بروند آن تو.
جایزه روان‌شناسی
موضوع: چگونه روان انسانی خود را با حیوان درونمان آشتی دهیم.
یا: حیوانات برای این پابرهنه‌‌اند که می‌دانند اجبار به استفاده از دمپایی خیس، آمار طلاق و خودکشی را بالا می‌برد؟
برنده: امیر قطر.
توضیح: هم اصل ایده از زن شیرازی او بوده است و هم اجرای آن در ایران.
جایزه ادبیات
موضوع: تأثیر شعر در الهیات نوین موعودگرایانه؛
یا: استفاده‌ی خلّاقانه از بیت«خدایا چنان کن سرانجام کار- تو خوشنود باشی و اسفندیار»
برنده: محمود احمدی‌نژاد
جایزه زیست‌شناسی
موضوع: چرا خضر توانست ولی اسکندر نه؛
یا: آیا باید از خود شرمسار باشیم که روی قبر نوح ننوشتیم:«جوان ناکام»؟
برنده: احمد جنّتی
جایزه فیزیک
موضوع: راز ابعاد؛ چگونه می‌توان سه نفر بود؟
یا: چرا می‌توان پس از اعدام، هم بازیگر ‌شد و هم در خارج از جنبش سبز حمایت کرد؟
برندگان: مهدی هاشمی.
جایزه ریاضیات
موضوع: ربط بین ریش و ریشتر یا ریشه و توان اعداد معنوی؛
چگونه تأثیر معکوس استغفار و زلزله مطالعات بینارشته‌ای را تغییر خواهد داد.
برنده: عزیزالله خوشوقت. 
جایزه صلح
تأثیر رنگ روی افزایش بنیه دفاعی و از بین بردن احتمال هرگونه جنگ چیست؟
یا: چطور با استفاده از رنگهای گوناگون می‌توان روی یک موشک وارداتی نامهای مختلف گذاشت: سفید: زلزال، قرمز: مرصاد، سبز: صاعقه، سیاه: قهّار، نارنجی: منتقم و...
برنده: مهندسان سپاه پاسداران ایران.(پارسال این عزیزان همین موضوع را با استفاده از فتوشاپ برده بودند)
جایزه ایمنی عمومی
موضوع: مشکل ناامنی ناشی از وفور تظاهرکنندگان را با زیر گرفتن آنان می‌توان حل کرد.
برنده: نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران.
توضیح: ارتش سوریه مدل پیشنهادی ایران را با تانک در آن کشور اجرا کرد. این مورد تقّلب به حساب نمی‌آید چون با اجازه و استفاده از کپی‌رایت ایران بوده است.

ویکی‌لیکس احمدی‌نژادی

            
انتشار اسناد مربوط به مدرک احمد توکّلی به وسیله‌ی دولتیان، به گمانم نقطه‌ی عطفی است که می‌تواند ما را در فهم بهتر رویدادهای گذشته و گمانه‌زنی پیرامون آینده یاری کند.
چند ماه پیش درباره‌ی ناسازگاری احمدی‌نژاد با رهبر با دوستی حرف زدم و از مدارای رهبر با او اظهار تعجّب کردم. او توجیه تحمّل و خودداری رهبر را با دلایلی مانند حمایت پیشین از وی یا تمایل به نمایش آرامش و اقتدار و نبود جنگ قدرت در ایران، ناکافی می‌دانست. ایرانیان حافظه‌ی تاریخی درستی ندارند و با کمی کار رسانه‌ای می‌توان آثار خطبه‌ی ۲۹ خرداد و حمایتهای پیشین را کم‌رنگ یا حتّی محو کرد.
وی از قول یک منبع موثّق تعریف می‌کرد که در وزارت اطّلاعات بخشی هست از اسناد پیرامون افراد درون نظام که محرمانه است و هیچ کس بدون اجازه‌ی رهبر حقّ ورود به آنجا را ندارد. احمدی‌نژاد در دورانی که ماه عسل خود را با رهبر طی می‌کرد، توانست به بهانه‌ی مبارزه با فساد یا چیزی مانند آن به آنجا راه پیدا کند و به اطّلاعات ذی‌قیمتی دست یابد. مدارای امروز رهبر با او در درجه‌ی اوّل به خاطر قدرتی است که وی با دست‌یابی به این اسناد یافته است. وقتی احمدی‌نژاد در پاسخ فردی از بیت رهبر که او را به فرمانبری دعوت می‌کند به او می‌گوید که «با این کارها خودتان ضرر می‌کنید» باید حتماً پشتش به جایی گرم باشد که چنین بگوید. حالا با انتشار اوّلین سند از افراد درون حاکمیّت، این نظر دلیلی به نفع خود می‌یابد. به فرض درست بودن این ادّعا، چند سوآل پیش می‌آید:
۱- تعداد واقعی افرادی که احمدی‌نژاد از آنان سند و مدرک به دست آورد و گستردگی اتّهامهایی که بشود به وسیله‌ی این اسناد به آنان وارد کرد، چقدر است؟
۲- آیا او زمانی که برای دستیابی به این اسناد از رهبر اجازه گرفت، پیش‌بینی چنین روزهایی را می‌کرد یا به عبارت دیگر این آغاز یک برنامه‌ی از پیش طرّاحی‌شده است؟
۳- آیا او این اسناد را ابزاری برای گرفتن مجلس یا ادامه‌ی تسلّط بر نهاد ریاست جمهوری خواهد کرد؟ و احمدی‌نژاد اساساً برای قبضه‌کردن قدرت تا کجا پیش می‌رود؟
۴- واکنش رهبر و توابع او به این قدرت‌نمایی آشکار چگونه خواهد بود؟
پاسخ این پرسشها و پرسشهای ناگفته‌ی دیگر را گذشت زمان خواهد داد. همین نکته‌ی نه چندان کوچک نشان می‌دهد که سهم اطّلاعات در تحلیل وقایع چقدر زیاد است و اضافه‌شدن حتّی یک نمونه‌‌ به دانسته‌های ما، تا چه حد می‌تواند حدسها و پیش‌بینی‌ها را تغییر دهد.
Real Time Web Analytics