حاشیه بر اخبار -۳۴

                                                                                                           جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷


نصب ۵۰۰ دوربین و حضور لباس‌شخصی‌ها برای جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاه آزادی.
- و فرار اختلاسگران و قاچاقچیان و... . اولویّتها کاملاً مشخّص است.

در ورزشگاه آزادی سارقان موبایل هواداران را دزدیدند.
- وقتی دوربینها برای کنترل زنان و شعارهای اعتراضی باشد، معلوم است کسی با سارق کاری ندارد.

مهدی حاجتی به‌خاطر پیگیری بازداشت دو شهروند بهایی دستگیر شد.
- روحانی: جهان دوستی بهتر از ایران نخواهد داشت.

مترجم صداوسیما سؤال از روحانی -درباره‌ی دستگیری دوتابعیّتی‌ها و ایجاد مزاحمت برای خانواده‌ی کارکنان بی‌بی‌سی- را ناقص ترجمه کرد.
- آخر مردم به اصل سؤال دسترسی ندارند چون مثل ما سرشان را زیر برف کرده‌اند.

دولت تورّم شهریور را ۱۳/۵ اعلام کرد.
- سکوت... فقط همینقدر که خاطره‌ی احمدی‌نژاد زنده شد.

علم‌الهدی: تصویب لوایح FATF خیانت به خون شهدای اهواز است.
- کنجکاوم بدانم اگر از او در یک برنامه‌ی زنده بپرسند که دو دقیقه درباره‌ی این لوایح حرف بزند، چه حرفی برای گفتن خواهد داشت.

خامنه‌ای:‌ باید آثار ادبی خوب (در زمینه‌ی دفاع مقدّس) به زبانهای زنده ترجمه شود.
- مثل «نامه به جوانان غربی» که ترجمه شد و تأثیر شگرفی به جا گذاشت.

جمله‌های سینمایی -۳۷

                                                                                                    دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷
            
 مانی‌بال
همیشه وقتی که یکی (برای اولین‌بار) تو یه راه جدید قدم میگذاره،‌ دست‌اندازهای اون راه نصیبش میشه.
  
داستانی از برانکس
لورنزو: غم‌انگیزترین چیز توی زندگی (دیدن)  یه استعداد تلف‌شده است.

راز قطار آبی
وقتی یه واقعیّتی از یه واقعیّت دیگه پشتیبانی میکنه یعنی هیچکدوم واقعیّت ندارن...

هری ساختارشکن
هری (وودی آلن): بهتره رئیس جهنم باشی تا کارمند بهشت.

سایه‌های سیاه
دکتر هافمن: از اونجا که یه آدم می‌تونه هیولا بشه، یه هیولا هم میتونه آدم بشه.

اواخر بهار
آدمهان که زندگی رو پیچیده میکنن... خود زندگی به طرز عجیبی ساده‌س.

تلآلو
زن‌ها.. نه میشه با اونا زندگی کرد، نه بدون اونا.

Mr nobody
تا زمانی که انتخاب نکردید،‌ گزینش هر کدوم از گزینه‌ها آزاده. بعد از اون دیگه نمیشه برگشت و گزینه‌ی دیگری انتخاب کرد.

پیش از غروب
خاطره چیز خوبیه،‌ اگه مجبور نباشی با گذشته بجنگی.


سیاست دینی علیه دین سیاسی

                                                                                         چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷


از حدود سیصدسال تاریخچه‌ی زندگی معصومان فقط اندکی از آن را‌ آنها «در قدرت» و بخش عمده‌اش را «بر قدرت» بودند. به عبارت دیگر، درسهای چگونگی زندگی در برابر قدرت و نحوه‌ی نقد اجتماعی آنها بسیار بیش از آموزه‌های دوران زمامداری آنهاست. نقد اجتماعی هم مستقیماً به کسانی برمی‌گشت که خود را خلفای پیامبر می‌خواندند. اینکه در دوران پهلوی روحانیان مرور دیدگاههای کسی مانند امام حسین را دستمایه‌ی قیام کنند در خور درک است امّا حالا باید بیشتر نگران نقد خود با همان معیارها باشند.

یک. حکایت سخت‌گیری امام علی به قضاتی مانند شریح قاضی معروف است که او را فقط به خاطر بلندکردن صدایش عزل کرد. او به خوارج که رسماً او را تکفیر می‌کردند کاری نداشت تا زمانی که دست به شمشیر بردند.  پس به نام حسین نمی‌توان به جای «عدلیّه»، «ظلمیّه» راه انداخت و هر مخالفی را به زندان افکند آن هم بدون رعایت تشریفات قانونی و حقوق مصرّح در قانون اساسی.

دو. حکومت دینی مستلزم داشتن نگاه دینی به طرفداران خود است. نمی‌توان هم مدّعی داشتن ایدئولوژی دینی بود و هم کسی که صراحتاً اسلام سیاسی را رد می‌کند،‌ دوست و برادر خواند. به نام دین نمی‌توان از بی‌دین سکولاری مانند بشّار اسد دفاع کرد. اگر در دوران جنگ با عراق، ‌اتحاد کوتاه‌مدّت با پدر سفّاکش توجیهی داشت،‌ حالا هیچ توجیهی ندارد.  

سه. طالبان افغانستان وارثان خوارج و سلف داعش‌اند. دشمنی آنان با تشیّع نیز کتمان‌پذیر نیست. به نام دین نمی‌توان از طالبان در افغانستان -به صرف مخالفت با امریکا- حمایت کرد.

چهار. امام حسن با معاویه صلح کرد و امام حسین پیش از درگیری و برای اتمام حجّت در کربلا پیشنهاد بازگشت به مدینه و ترک مخاصمه داد. به نام الگوگیری از معصومان نمی‌توان بر آتش اختلاف بین کشورهای مسلمان دمید،‌ سفارتشان را به آتش کشید و عاملان را آزاد گذاشت و برای آنان طلب مرگ و نابودی کرد.

پنج. مختار ثقفی حتّی برای خوانخواهی امام حسین نخواست و نتوانست از امام چهارم تأییدیّه بگیرد و متوسّل به محمّدبن حنفیّه شد. پس به نام دین نمی‌توان از شورشیان یک کشور (مانند یمن) علیه دولت مستقر دفاع کرد.

شش. نظام ایران از قاعده‌ی نفی سبیل برای جلوگیری از ورود ساسان سپنتا به شورای شهر استفاده می‌کند ولی پای روسیه را به معرکه‌ی سوریه باز می‌کند و فضا و پایگاه ایران را در اختیار آنان می‌گذارد.

هفت. کشور روسیه وارث نظامی دین‌ستیز به نام اتّحاد جماهیر شوروی است. حتّی اگر اینطور هم نباشد، حمایت این کشور از صربها در جنگ بوسنی فراموش‌نشدنی است. امروز هم مدافع نظامیان مسلمان‌کش میانمارند. حکومت چین نیز دستگاه عریض و طویلی برای تفتیش عقیده و شست‌وشوی مغزی مسلمانان آن کشور دارد. کسی که خود را ولیّ‌امر مسلمین جهان می‌داند هیچ برخوردی در حدّ تذکّر هم با این دو کشور نکرده است. پوتین از مسلمان‌کش حمایت می‌کند بعد به ولیّ خودخوانده قرآن هدیه می‌دهد!

این فهرست را می‌توان ادامه داد. توجیه خادمان نظام این است که اینها اقتضای منافع کشور است و در سیاست منافع بر اخلاق (و دین لابد) ارجحیّت دارد. خوب اگر اینطور است چه تفاوتی است بین نظام شاهنشاهی و نظام ولایی؟ شاید مهمترین دلیل پافشاری رسانه‌های نظام بر بخش احساسی قیام عاشورا همین باشد که توجّه به وجه ظلم‌ستیزانه‌ی آن به خودشان برمی‌گردد و آنان را به چالش می‌کشد.

تفسیر سیاه‌وسفید خبر

                                                                                             دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۷


سالها پیش مصاحبه‌ی آیدا شاملو را می‌خواندم که می‌گفت صداوسیما هرچه باشد از پایان دوران پهلوی بهتر است چون مثلاً گزارش اعتیاد ملّت را نشان می‌دهد ولی آن زمان این را نشان‌دادن سیاهی‌ها می‌دانستند و جلوش را می‌گرفتند. حالا اوضاع در کشور درست مانند سالهای پایانی رژیم سابق سیاه‌وسفید شده است یعنی یا این باید این ور خط دفاع از نظام باشی یا آن ور؛ در حالیکه طیف وسیعی بین این دو هست و تازه مردم نباید مانند سیاستمداران حرفه‌ای برچسب حزبی بخورند (به این موضوع در مجالی دیگر می‌پردازم). بدتر از آن این است که اخبار صرفاً بر اساس اینکه وضع موجود را خوب یا بد نشان دهد دسته‌بندی می‌شود و به خبر صرف (نه مثلاً تفسیر یا تحلیل) با همین معیار واکنش نشان داده می‌شود. گزارش‌ها از زوّار عمدتاً عراقی و رابطه‌شان با زنان ایرانی در مشهد از این دست است. چند حکایت از تجربه‌ی شخصی:
  
یک. خیلی وقت پیش که هنوز پای زائران عراق به ایران باز نشده بود، شنیده بودم که برای زوّار پولدار خلیج فارس در هتلها دختر می‌برند. تا اینکه در مجلسی دیدم یکی از مردان مسن عربستانی به همتای ایرانی‌اش که خبر خوشگذرانی با زنان صیغه‌ای را شوخی پنداشته بود، خیلی جدّی پیشنهاد کرد که «بیا برای تو هم هست»!
  
دو. در سفرهای اخیر به مشهد هر وقت برای خالی‌نبودن عریضه سر صحبت را با راننده تاکسی باز می‌کردم که اوضاع کاروبار چطور است، از گلایه از کم‌شدن زوّار ثروتمند و انعام‌بده‌ی خلیجی، می‌رسند به زوّار عراقی که دنبال صیغه می‌گردند. راننده‌ای می‌گفت: «وقتی یکیشان را به خانه‌ی مورد نظر رساندم، ‌زن به من گفته بود منتظر باش تا مسافرت را خودت برگردانی. به او گفتم که چرا با اینها مگر ایرانی‌ها چه اشکالی دارند؟ اسکناس صددلاری را نشان داد و گفت: ‌اینها به دلار پول می‌دهند،‌ بیایم با شما گداها؟!»
  
سه. نیمه‌شبی از هتل زدم بیرون برای زیارت. وسط کوچه دختری با چادر خانگی چیزی گفت که نفهمیدم. تا سر کوچه فکر می‌کردم چه گفت؟ ...سیزده؟...سیب بده؟!... تازه فهمیدم که گفته صیغه! کوچه پر از هتل و مسافرخانه بود و مملوّ از زوّار عرب، احتمالاً فکر کرده بود من هم از آنهایم. کار به جایی رسیده که وسط کوچه در منطقه‌ای مرکز شهر خودشان را عرضه می‌کنند.
  
پس از انتشار گزارشها دو گروه بلافاصله بر اساس دسته‌بندی بالا شروع کردند به موضع‌گیری. عدّه‌ای با پنداشتن اینکه اینها واقعاً ازدواج موقّت است چه بسا لازم باشد پای روحانی و عاقدی باشد و سیستم هم مطّلع است، ‌پای تجارت سکس و تایلند ایران را وسط کشیدند. عدّه‌ای هم بیشتر با اتّهام سیاه‌نمایی و به‌هم‌زدن رابطه‌ی دو کشور دوست و برادر، اینها را توطئه‌اندیشی یا بزرگنمایی خواندند. هر دو بر خطا.

پدیده‌ی تن‌فروشی بیش و پیش از هر چیز معلول فقر اقتصادی است که طبیعی است هرجا از جمله در شهرهای بزرگ وجود داشته باشد. با بالاآمدن خط فقر از یک‌طرف و پایین‌آمدن ارزش پول و ریخت‌وپاش مسافران عراقی احتمال رابطه بین زنان ایرانی و آنها بیشتر می‌شود. این یک معضل اجتماعی است که با دادن اخطار به مسافران خارج و کنترل مسافرخانه‌ها و تاکسی‌ها در کوتاه‌مدّت قابل حل است و البتّه حل ریشه‌ای منوط به بهبود اوضاع اقتصاد است. سکوت و لاپوشانی فقط کار را بدتر می‌کند. اگر با توجیهاتی مانند عرب‌ستیزی، توهین به زنان مشهدی و جزآن بتوان جلو انتشار این اخبار را گرفت،‌ نظام هم حق دارد که با توجیه «سیاه‌نمایی» جلو انتشار اخبار فساد را بگیرد. این فقط یک نمونه از اخبار این روزها بود که در مذبح نگاه سیاه‌وسفید دو گروه سر بریده شد.

دو راه در برابر تغییرخواهی

                                                                                                شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷


در برابر پیش‌بینی باران فراوان در هواشناسی دو کار می‌توان کرد،‌ یکی آنکه خود را مهیّای سیل احتمالی کرد و دیگر اینکه هواشناس را دستگیر کرد. حکایت کسانی که مثلاً چندسال پیش برگزارکنندگان نظرسنجی رابطه با امریکا را دستگیر کردند،‌ چیزی در همین حدود بود. حالا هم مسئله‌ی چگونگی تحلیل شرایط روبه‌دشواری نظام، ساختار علیل آن و صدای بلند کسانی که با «نظام» مخالفند یک‌طرف، موافقت یا مخالفت با رویکرد آنان طرف دیگر است. تاجزاده در مصاحبه‌ی دیروزش نسبت طرفداران ثبات ساختار سیاسی فعلی و مخالفان آن را -به گفته‌ی خود طبق نظرسنجی‌های معتبر- شصت به چهل می‌داند. این نسبت هیچگاه اینقدر به هم نزدیک نبوده است و افزایش شیب کم‌شدن طرفداران نظام و افزایش مخالفان آن به معنای رسیدن به نقطه‌ای سرنوشت‌ساز در آینده‌ای نه چندان دور خواهد بود.
    
زیدآبادی در نوشته‌ای تلگرامی که مخالفت زیادی برانگیخت لشکر براندازان را هتّاک و تهدیدگر خواند و نوشت که این روش آنان در نهایت به نفع اصلاح‌طلبان خواهد بود. تردیدی نیست که هتاکی و فحاشی بد و دافعه‌انگیز است امّا همه‌چیز نیست. اوّل اینکه بخش بزرگی از اقتدارگرایان در فضای مجازی اگر در این ویژگی براندازان را پشت سر نگذارند،‌ لااقل با آنان در رقابت تنگاتنگ‌اند. ضمن اینکه بخشی از این ویژگی براندازان به ناشناس‌بودن افراد برمی‌گردد که در حالت طبیعی خودداری بیشتری در کار خواهد بود در حالیکه بسیاری از فحاشان ارزش‌چی با نام حقیقی چنین می‌کنند و در میان آنان افراد معمّم هم یافت می‌شود؛‌ کدام خطرناکترند؟ گذشته از تمام اینها سرنوشت کشور و شرایط کشور با دافعه‌ی فحّاشی یا جاذبه‌ی ادب خیلی تفاوت نخواهد کرد. اگر تبعیض‌ها و کاستی‌های اجتماعی و اقتصادی اکثریّت را به تغییر فرابخواند،‌ اینها خیلی به چشم نخواهد آمد. اصلاح‌طلبان با برنامه‌داشتن و نقد قدرت می‌توانند جایگاه گذشته‌ی خود را باز بیابند نه فقط با رعایت ادب.
    
جز افراد سیاستمدار که در یک گروه خاص دسته‌بندی می‌شوند و معمولاً تغییر جناح چندانی نمی‌دهند خطاست که مردم را مشتری دائمی یک طیف سیاسی بدانیم. بسیاری از افراد در گذشته‌ای نه‌چندان دور اصولگرا بودند ولی سبز شدند؛ سبز بودند ولی در رنگ بنفش محو شدند؛ منتقد نظام بودند،‌ حالا ادّعای حزب‌اللهی‌بودن دارند،؛ اطراف اصولگرایان پرسه می‌زدند،‌ حالا براندازند... و این فهرست ادامه دارد. اصلاح‌طلبان اگر می‌توانند باید بتوانند با دیگر طیفها تعامل و گفتگو کنند. من همچنان به ذات انتخابگر انسان اعتقاد دارم؛‌ نشان به آن نشان که نمایش ابتدایی میرسلیم به عنوان فردی منطقی و مؤدّب در ابتدای مناظره‌های ریاست جمهوری نوید بازسازی راست سنّتی را به بسیاری داد که البتّه بعد خودش این امید را ناامید کرد. طیفی آینده‌ی ایران را رقم خواهد زد که بتواند از دیگر طیفها یارگیری کند، نه اینکه با مرزبندی و اتّهام‌زدن به آنان بخواهد کار خود را پیش ببرد. اگر چنین نشود، زیادشدن آن شیبی که ابتدای مطلب گفتم چرخ تغییر را به راه خواهد انداخت.   

چرخش آشکار اصلاح‌طلبان

                                                                                                جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷


محمّدجواد کاشی در نوشته‌ای نیمه‌توضیحی - نیمه‌انتقادی از چرخش پنهان اصلاح‌طلبان نوشته است. وی توضیح داده که مفهوم کانونی اصلاح‌طلبی در گذشته «دموکراسی» و حالا «ناسیونالیسم» است. آنها دیگر برای صندوق رأی اولویّت قائل نیستند و باید فکری برای رویارویی با فرودستان و هویّتهای قومی بنمایند. از آنجا که ایشان خیلی گذرا به اقتضاءات زمانه پرداخته و علّت اصلی را روشن نکرده است،‌ بد نیست من به آن بپردازم:
  
۱- اوّل اینکه آیا این چرخش روبه‌جلوست یا نه؟ آنطور که کاشی تعریف می‌کند،‌ این چرخش حتماً رو به عقب است. وقتی صندوق رأی از اولویّت خارج شود و دموکراسی به حاشیه رود،‌ قطعاً اتفاق مناسبی نیست. اینکه چرخش را اینطور تعریف کنیم و بگوییم که حالا باید از نو دموکراسی را  با «ناسیونالیسم» (البتّه از نوع اصلاح‌طلبانه‌اش) سازگار کنند، یعنی جوری دموکراسی را فروبکاهند که با الگوی جدید فکریشان جور در بیاید. این کار را اقتدارگرایان سالهاست که انجام داده‌اند و دموکراسی نمایشی مبتنی بر استصواب را با حکومت مطلقه سازگار کرده‌اند. اینکه اصلاح‌طلبان هم صندوق را تا حدّی به رسمیّت بشناسند که با ناسیونالیسم آنها جور دربیاید، چیز تازه‌ای نیست.
    
۲- مهمترین وجه تفاوت اصلاح‌طلبی دوران خاتمی و اصلاح‌طلبی دوران روحانی چیست؟ کاشی به چه موضوعی اشاره نمی‌کند؟
آنان قبلاً مهمترین منتقدان «نظام» (به معنای نظام مستقر و موجود نه ساختاری که در قانون اساسی تعریف شده) بودند. پیشتر آنان مدافع کلیّت ساختار برآمده از انقلاب ۵۷ بودند ولی نظام فعلی  -که کاریکاتوری از قانون اساسی است- را نقد می کردند. امّا حالا در بخشهای عمده‌ای از سیاست داخلی و خارجی مدافع نظام‌اند.
      
۳- چه شد که اینطور شد و اقتضای زمانه چه بود که اصلاح‌طلبان را به اینجا رساند؟ خیلی خلاصه بگویم،‌ هشت‌سال ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد و حمایت بی‌دریغ رهبر نظام که به از بین رفتن اعتبار او و نظامش انجامید،‌ کسانی را که خواستار تغییر بنیادین در ایران بودند و با نام «برانداز» شناخته می‌شوند تقویت کرد. صدای آنان حالا از هر زمانی بلندتر است،‌ اصلاح‌طلبان در چرخشی آشکار به رویارویی با آنان پرداخته‌اند. آنان هم که اصلاح‌طلبان را قوی‌ترین نیروی سیاسی فعلی می‌دانند از این موضوع استقبال کرده‌اند و می‌دانیم که دفاع از یک موضوع همیشه از حمله به آن دشوارتر است. 

۴- این رویارویی به نفع کیست؟ در کوتاه‌مدّت به نفع «نظام» است که دو رقیب بالفعل و بالقوّه به هم مشغول باشند و در فضای مجازی همدیگر را قلع‌وقمع کنند. آینده امّا متفاوت است. اصلاح‌طلبان اگر واقعاً به صندوق و رأی اکثریّت باور دارند،‌ آنرا نباید فقط برای انتخابات بخواهند بلکه آن را برای انواع همه‌پرسی‌ها صالح و کارآمد بدانند. این همه‌پرسی می‌تواند همه‌پرسی قانون اساسی هم باشد. اگر آنان واقعاً اکثریّت را دارند (که هنوز آن را از دست نداده‌اند) نباید ترسی از رقابت با دیگران داشته باشند.

۵- آینده چه خواهد شد؟ اصلاح‌طلبان اگر به روش خود ادامه دهند، همانطور که اصولگرایی سنّتی با دفاع از ولایت مطلقه عملاً نابود شد و اقتدارگرایان (مدافعان حکومت مطلقه در دوران خامنه‌ای) روزبه‌روز به حاشیه می‌روند، پایگاه اجتماعی خود را از دست خواهند داد. سلطنت‌طلبان با نوستالژی‌سازی از دوران گذشته و جمهوریخواهان با نشان‌دادن کشورهای غربی هر کدام -به‌ترتیب- بازگشت به گذشته و آینده‌ای درخشان را نوید می‌دهند، در حالی که اصلاح‌طلبان حتّی توان نقد گذشته‌ی خود را ندارند. جنبش سبز امکانی بود که می‌توانست راهی برای آینده‌ی ایران باز کند ولی «تکرار» اصلاح‌طلبی به کلید ناکارآمد اعتدال انجامید؛ یعنی داریم به نقطه‌ی بی‌بازگشت نزدیک می‌شویم.

پ.ن: این جواب کاشی است به نقد جلایی‌پور که البتّه باز هم به نکته‌ی اصلی در آن اشاره نمی‌شود.

قدرت و بازیچه‌ی قضاوت

                                                                                           چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷


۱. حکم دادگاه شجریان علیه شکایت خواننده‌ی بی‌بدیل ایران از صداوسیما نبود بلکه علیه قانون بود. قانون مؤلّفان و مصنّفان واضح است و بی‌ابهام،‌ اگر هم ابهامی داشته باشد این بخش آن روشن است که نمی‌توان بدون اجازه‌ی صاحب یک اثر علمی یا هنری آن را تکثیر و پخش کرد. قاضی دادگاه با اعلام اینکه صداوسیما «سوءنیّت» نداشته و تازه باعث شهرت شجریان هم شده است (!) این رسانه را تبرئه کرده است. آگاهی‌یافتن بر «سوءنیّت» که جزو ویژگی‌های خواص اولیاست و تازه معلوم نیست اگر بدون سوءنیّت به کسی آسیب برساند تکلیف چیست؟ آیا با حسن نیّت می‌توان هر کاری انجام داد؟ شجریان هم در آغاز انقلاب از نام‌‌آورترین هنرمندان ایران بود و نیازی به شهرت صداوسیما نداشت و تازه گیرم کسی نخواهد یک رسانه او را مشهور کند، باید چه کار کند؟ صداوسیما به عنوان تنها تلویزیون مجاز در ایران اثر هر کسی را که پخش کند، به نام‌آورترشدن او کمک می‌کند، آیا این حکم دادگاه مجوّزی برای ارتکاب تخلّفهای بیشتر نیست؟

۲. البتّه پرداختن به حکم دادگاه فرع ماجراست و آن هم اینکه اصل ماجرا یعنی بی‌طرف نبودن دستگاه قضا در پرونده‌هایی که یکی از طرفین آن انتسابی به نظام داشته باشند، روزبه‌روز آشکارتر می‌شود. در روزهای اخیر شاهد چند اعدام هم بودیم که مثل همیشه با امّا و اگرهای فراوانی همراه بود. آیا به قوّه‌ی قضایی که در یک پرونده‌ی عادی مانند شجریان چنین آشکارا مرتکب تخلّف می‌شود، در جایی که پای جان افراد در میان است می‌توان اعتماد کرد؟ گرفتن اعتراف زیر شکنجه و ساختن فیلم بر اساس آن و چند عکس متاسّفانه تا کنون برای بخشی از مردم جواب داده و گرچه افکار به سوی روشن‌تر شدن می‌رود ولی همین موفقیّت مقطعی در ظاهرسازی نسبی باعث شده که نیروهای امنیّتی کارشان را ادامه دهند. انتشار دیرهنگام مصاحبه‌ی یکی از اعدامیان از بی‌بی‌سی نیز جای سوال دارد. عجیب است که مصاحبه‌کننده گفته که وی پیشتر مصاحبه‌ای با زانیار مرادی داشته که به سازمانهای حقوق بشری تحویل داده شد ولی نتوانست کاری از پیش ببرد. مصاحبه‌ای که مخاطبش سازمان حقوق بشری باشد کجا و صداوصوتی که مخاطبش میلیونها نفر از مردم باشد کجا؟ غرض اینکه خودزنی افراد منتسب به جنبش تغییرخواهی هم وجه دیگر وضعیّت تیره‌ای است که در آن به سر می‌بریم. وضعیّتی که گویا عدّه‌ای از کسانی خارج از این مرزها انتظار تغییر دارند و نه مردمی که دارند جمهوری زیر سایه‌ی ولایت مطلقه را زیست می‌کنند.
   
۳. مدّت زیادی از حکم کوتاه‌مدّت برای سعید مرتضوی با آن سابقه‌ی سیاه نمی‌گذرد که شاهد حکمهای تاریخی برای درویشانیم که واقعاً به عنوان یک شهروند نمی‌دانم چرا و چگونه عنوان مجرم بر آن گذاشته شد؟ چرا تحریکشان کردند؟ چرا به آنان حمله کردند؟ دانشجویان هم برای فعالیّتهای صنفی احکام عجیب و غریب می‌گیرند تا منتسبان به نظام تبرئه شوند یا حکم خفیف دریافت کنند. تمام اینها مقدّمه بود که عرض کنم نظام وارد دوره‌ای شده است که جانبداری و حذف مخالف را آشکارا فریاد می‌زند و به آن افتخار می‌کند. قبلاً مهارت بیشتری در داستان‌سرایی و پرده‌پوشی در کار بود. طبعاً حالا وظیفه‌ی تغییرخواهان در برابر این رجزخوانی باید شکل دیگری به خود بگیرد.

خبرگان و نظارت عاجزانه

                                                                                             یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۷


روایتهایی هست هم از هاشمی رفسنجانی و هم با واسطه از دیگر رؤسای مجلس خبرگان که در این مجلس تصویب می‌کنند که بر نهادهای زیرمجموعه‌ی رهبری نظارت شود ولی او نمی‌پذیرد. استدلال او این بود که وظیفه‌ی خبرگان بررسی بقای شرایط رهبری در رهبر وقت است،‌ آنها می‌توانند بگویند که رهبر همچنان دارای شرایط است یا نه شرایط را از دست داده و دیگر صلاحیّت رهبری ندارد نه اینکه مثلاً بر بنیادهای زیر نظر او نظارت مستقیم هم داشته باشد. به رغم اصرار فقهای دست‌چین‌شده‌ی خبرگان خامنه‌ای نپذیرفته و چنین اجازه‌ای نداده است تا کنون. سه نکته:

یک. بقای شریط را از چه راهی می‌توان فهمید،‌ جز با بررسی تصمیمها و عزل و نصبهای رهبر؟ برای مثال فرض کنید که تخلّف آشکاری در بنیاد مستضعفان یا سپاه یا آستان‌قدس رخ دهد و رهبر با آن موافق باشد یا دست‌کم مخالفت نکند؛ بی‌گمان مسئولیّت این تخلّف به او هم منتقل می‌شود و معلوم می‌شود دیگر صلاحیّت رهبری را ندارد. بدون بررسی کار این نهادها چطور می‌توان «شرایط» را سنجید؟

دو. آیا رهبرنظام می‌تواند با تصمیم خبرگان (هر تصمیمی) مخالفت کند؟ اگر نمی‌تواند -که حق هم همین است- نباید مخالفت می‌کرد چون به فرض در آینده خبرگان به این جمع‌بندی برسد که رهبر به فلان دلیل صلاحیّت رهبری را از دست داده است ولی خود رهبر با استدلال آنها مخالف باشد و معتقد باشد که همچنان صلاحیّت رهبری را دارد؛‌ خوب تکلیف چیست؟ اگر خبرگان زورش نرسد که تصمیمش را به رهبر بقبولاند، ‌در آن هنگام هم نخواهد نتوانست او را عزل کند. رهبری که نیروهای نظامی هم در دست اوست و در صورت لزوم می‌تواند به راحتی جلو اجرای تصمیم خبرگان را بگیرد.

سه. واکنش خبرگان به این تخلّف آشکار رهبر چه بود؟ عملاً هیچ. یعنی برگشتند سر کاروزندگی خودشان بلکه در ابراز وفاداری به او از هم سبقت گرفتند و معدود خبره‌ی مخالف هم به تدریج حذف شدند. یعنی نظارت آنها -برخلاف شورای نگهبان- نه استصوابی و نه حتّی استطلاعی است بلکه نظارت عاجزانه است چون هیچ اثری بر آن مترتّب نمی‌شود. 

همین نمونه‌ی نه‌چندان‌کوچک به بهترین شکلی وضع آشفته‌ی اندرونی نظام را به همگان نشان می‌دهد و اینکه با این ساختار نمی‌توان امید به تغییر بنیادین داشت.

حاشیه بر اخبار -۳۳

                                                                                           پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷


کدخدایی: کاش کروبی از حصر اطرافیان در بیاید.
- خودش در حصر رفت تا فقط با اطرافیانش تماس داشته باشد؟ چه بد!
  
فرمانده بسیج: بوی مذاکره می‌آید.
- واقعاً هشدار بجایی است؛‌ خطر از این بزرگتر؟!
   
به خانواده‌ی رضا شهابی اجازه‌ی حضور در نمایشگاه غذاهای خانگی داده نشد.
- زندگی با اعمال شاقّه.

صداوسیما: انتشار آثار شجریان موجب شهرتش شده است.
- شجریان پیش از انقلاب مشهور بود و ایستادنش در کنار مردم و در برابر قدرت موجب نیکنامی بیشترش شد. اگر صرف انتشار آثار از صداوسیما شهرت می‌‌آورد الآن علیرضا افتخاری در اوج شهرت بود.

عراقچی تا ۱۴ آبان به اروپا مهلت داد تا راهی برای دادوستد با ایران بیابند.
- و اگر نیافتند،‌ ایران چه شقّ‌القمری می‌کند؟

خبرگان رهبری در بیانیّه‌ای به رهبری اعلام وفاداری کرد.
- دقیقاً به وظیفه‌اش در قانون اساسی عمل کرد!

کیهان به سلحشوری و حیدری: هر لجنی که از دهانشان درآمد به چهره‌ی نظام پاشیدند.
- آنان حقیقت را روایت کردند؛ حال اگر حقیقت لجن است،‌ به آنان چه؟

پیشین: حاشیه بر اخبار -۳۲

لبه‌های قیچی استبداد

                                                                                           چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷


همراه با مهدی کرّوبی،‌ ابوالفضل قدیانی نیز خودکامگی به نام دین را به پرسش کشید. سه نکته‌ی کوتاه:
  
یک. آنچه که قدیانی روی آن دست می‌گذارد انتظاری است که «نظام» از برجام داشت. به تعویق‌انداختن موقّت غنی‌سازی در قبال ورود پول نفت و نه دادوستد آزاد با جهان. شاهد بودیم که چه موضعی در برابر ورود توتال به ایران گرفته شد و علی‌رغم حضور نماینده‌ی رهبر چطور قراردادش «توتال‌چای» خوانده شد و چطور همین افراد به هنگام رفتنش برجام را مسخره کردند که دیدید توتال رفت؟! (و البتّه درباره‌ی ورود و خروج دوستان روس چیزی نگفتند) شاهد بودیم که وقنی هیئت‌های دیپلماتیک کشورهای درجه دو اروپایی پس از برجام به ایران آمدند،‌ امثال قاسم سلیمانی چطور اظهار نگرانی می‌کردند که اینها با چه قصد و نیّتی به ایران می‌‌آیند؟! برای خادمان نظام بهترین تمثیل از رابطه‌ی ایران و جهان، حرف علم‌الهدی است که دیواری دور ایران بکشیم و کشور را اداره کنیم ولی بر زبان نمی‌‌آورند. از آنجا که ساختار فکری نظام سیاسی ایران به شدّت عقب‌مانده است، در مواجهه با دنیای جدید رنگ می بازد، پس بهتر است هرچه بیشتر از آن دور باشد.

 دو. درحالی سخنان انتقادی پروانه سلحشوری و غلامرضا حیدری در مجلس منتشر می‌شود که این دو به قیمت حذف با تیغ استصواب، بیان حقایق را برگزیده‌اند امّا خبری از های‌وهوی انتخاباتی حسن روحانی که دوره‌ی دوّمش را می‌گذراند نیست. حسن روحانی در انجام اکثر وعده‌هایش ناکام بود و اخیراً لیلاز گفته که واکنش او به تحریم ارزی درست مانند احمدی‌نژاد بود. اگر قرار است سیاستهای احمدی‌نژاد در اقتصاد دنبال شود،‌ چه فرقی می‌کند او باشد یا شخص دیگر؟ درباره‌ی وعده‌های دیگر از حصر گرفته تا دفاع از حقوق زندانیان چیزی ندیدیم در حالی‌که روحانی -به عنوان مجری قانون اساسی- در انتخابات عملاً قوّه‌ی قضائیّه را به پرسش کشیده بود. وزارت علوم و وزارت اطلاعات روحانی مجری بسیاری از تحدیدها و تهدیدهای اخیر بوده‌اند که جایی برای دفاع از آنها باقی نمی‌گذارد. روحانی در حالی که می‌توانست در آغاز بحران ارزی با اطلاع‌رسانی جلو تشنّج را بگیرد یا ‌آن را کم‌اثر کند؛ صرفاً با بهانه‌ی «جام جهانی» مدتها دیرتر تن به مصاحبه داد. اگر جام جهانی می‌توانست حواس مردم را پرت کند که آن روزها جلو صرّافی‌ها غلغله نبود. بعد هم مقصّر را اعتراض دیماه عنوان کرد،‌ چه در صداوسیما و چه در مجلس. این حرف تهدید ضمنی به هر اعتراضی در آینده هم هست که موجب گرانی بیشتر می‌شود،‌ حال آنکه اوضاع معیشتی باعث اعتراض شد نه اینکه اعتراض باعث گرانی شود. طرفداران روحانی مدام بر بی‌اختیار بودن او در قبال سپاه و نهادهای قدرتمند درون نظام پای می فشارند پس باید به این پرسش جواب دهند که اگر رئیس جمهور در ایران تدارکاتچی ( یا به گفته‌ی قدیانی:‌ عمله) است، چرا باید در انتخابات آینده شرکت کرد؟

سه. مصباح یزدی گفته است که ایران به تعداد انگشت‌های یک‌دست در جهان دوست ندارد و دیگران اگر به خون ما تشنه نباشند، ‌لااقل بی‌تفاوتند. این حاصل چهار دهه «مرگ بر..» در برابر جهان غرب و ادّعای «ولایت بر مسلمین» در برابر کشورهای مسلمان است. هیچ مسلمانی دوست ندارد کسی در کشوری دیگر از سوی مجلس فقهای شیعه انتخاب شود و طبق قانون اساسی کشورش «رهبر امّت اسلام» خوانده شود و کمکهایش نه صرفاً برای دفاع از مظلوم بلکه برای یافتن جای پا و تسلّط بر دیگران باشد. آنچه عربستان را به طرف اسرائیل هل داد،‌ نه فقط جاه‌طلبی و بی‌درایتی بن‌سلمان بلکه خط‌ونشانهای نظام و رهبرش نیز بود. حالا چرا باید در جهان دوست فراوان داشته باشیم؟ اگر انقلاب ایران پیام‌آور عدالت و آزادی برای دیگران بود، چرا پس از چهار دهه طرفدار و هم‌پیمانی در جهان ندارد؟
  
حدود سی نفر از دموکراسی‌خواهان از نامه‌ی کروبی دفاع کردند؛ ‌دیگران نیز باید اگر نمی‌توانند مانند قدیانی و کرّوبی دست روی نقطه‌ی حساس قدرت مطلقه بگذارند، دست‌کم از آن حمایت کنند و گرنه پرداختن به مشکلات جاری کشور مانع دیدن معضل اصلی خواهد شد که البتّه همانها نیز ریشه در همان معضل اساسی دارد. 

پالایش ساختاری نظام

                                                                                             دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷

  
در ایمای پیش از هدف قراردادن کانون نابهنجاری نوشتم که بلافاصله مهدی کروبی چنین کرد. به پرسش‌کشیدن رهبر و جایگاه فراقانونی او، مجلس خبرگان و نهادهای انتصابی مانند شورای نگهبان و قوّه‌ی قضائیّه. چیزی که در این نوشته‌ی کروبی به چشم می‌خورد بی‌فایده دیدن انتخابات به عنوان سقف فعّالیّت سیاسی منتقدان است. این آن چیزی است که وی نام «پالایش ساختاری نظام» را برای آن انتخاب کرده است.
   
وی همچنان در قدم اوّل خبرگان را به اجرای قانون اساسی فرا می‌خواند. این همان «اجرای بی‌تنازل قانون اساسی» است که میرحسین موسوی هم می‌گفت. با این تفاوت که کروبی حالا در گفته نیز تأکید دارد که این قانون نواقص زیادی دارد امّا فعلاً حاکم است و در ضمن هنوز آنقدر امکان نظری در آن هست که بشود با آن قدم اوّل را برای اصلاح امور برداشت. دفاع از آزادی بیان، تظاهرات، حقوق متّهمان، رسانه‌ها و آزادیهای فردی حتّی با همین قانون اساسی ممکن است و به صراحت ِهمین قانون اساسی هر قانونی که آزادیهای افراد را به خطر بیفکند، از اعتبار ساقط است. همین قانون اساسی می‌گوید خدا حقّ حاکمیّت بر خود را به مردم داده است. اقتدارگرایان نه تنها در نظر و از زبان امثال مصباح یزدی و شاگردانش (که از اندیشه‌ی آیت‌الله خمینی دور بودند و در زمان رهبر دوّم زبان باز کردند) با قانون اساسی مبتنی بر اراده‌ی مردم مخالفت می‌کنند،‌ بلکه در عمل، آگاهانه و بدون ترس آن را زیر پا می‌گذارند. نمونه‌ی بارزش برخورد قوّه‌ی قضائیّه با متهمان است.
  
قدم بعدی بازنویسی قانون اساسی است با حذف قدرت مطلقه در دست یک فرد و این «باید» را خیلی کم از سخنگویان جناح منتقد شنیده‌ایم. این قانون درباره‌ی جایگاه رهبری دو ایراد واضح دارد، یکی دادن اختیار مطلقه به او و دیگری رهبر امّت اسلام خواندن او. اوّلی داخل کشور را به تشنّج کشانده و دوّمی خارج از کشور و کشورهای همسایه را. ضمن اینکه «نظارت استصوابی» گرچه تفسیر شورای نگهبان است امّا جز با اصلاح قانون اساسی به طور کامل رفع نمی‌شود. ایردها طبعاً خیلی بیش از این است ولی خیلی لازم است که این مطالبات شیخ مهدی از سوی اصلاح‌طلبان پیگیری شود.
  
بسیاری از اصلاح‌طلبان پس از انتشار نامه‌های اخیر کروبی سکوت کردند که جای پرسش دارد. بسیاری نیز در سخن از آن حمایت می‌کنند و در عمل منفعلند. اگر امروز راهی به تغییر گشوده شود از راه درخواست‌کردن از رهبرنظام نیست؛‌ او خود کارگردان وضع موجود است،‌ حالا با یک درخواست قلم قرمز بر راه و روش سی ساله‌اش بکشد؟ نامه‌ها باید حالت استیضاح و عتاب داشته باشد نه عریضه‌نویسی. کروبی با نوشته‌هایش پیشتاز تغییرخواهی در ایران است، تنها کسی می‌تواند امید به تغییر داشته باشد و نام اصلاح‌طلب بر خود بگذارد که نسبت خود را با مفاد این نامه‌ها روشن کند. 

بهنجاری و نابهنجاری سیاسی

                                                                                                شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷

  
سعید حجاریان چندی پیش از لزوم نرمالیزاسیون در ایران گفت که به وضوح منظورش سیاست خارجی بود. ایران برای سالها روا یا ناروا تیتر خبری جهان بوده و لازم است که به حالت عادی برگردد که البتّه خلاف خواست اهل «نظام» است و آنان از این وضع کاملاً راضی‌اند. عدّه‌ای این نرمال‌سازی را به عادی‌کردن اوضاع داخل کشور تعبیر کردند که به نظر تفسیر درستی نمی‌‌آمد. حالا مجدّداًً وی از «بهنجارسازی» سخن می‌گوید و مشخّصاًً داخل کشور را مدّ نظر دارد.
   
باید دید که مهمترین عامل نابهنجاری جامعه‌ی فعلی ایران چیست؟ حکومتی تندرو که وضعیّت موقّت انقلابی را به زور برای سالها در کشور حکم‌فرما کرده است. جنگ هشت‌ساله این وضع را نهادینه کرد و گرچه روند دوره‌ی سازندگی در جهت آرام‌‌کردن وضع کشور بود ولی قتل ‌آگاهانه‌ی مخالفان در داخل و خارج نگذاشت وضع به حالت عادی برگردد و از خرداد ۷۶ هم که با رای مردم علیه اراده‌ی نظام بحرانی جدید آغاز شد و در دوره‌ی احمدی‌نژاد، ‌خود دولت یکی از منشأهای بحران بود. در دوره‌ی روحانی تنش‌های باقی مانده از جنبش سبز،‌ تسویه‌حساب با بهاری‌ها، معضل هسته‌ای و فشار خارجی وضع را نامتعادل باقی گذاشته است. این از وضع سیاست که تنش را مدام به جامعه تزریق می‌کند. در حالی که اتصال نسل جدید به مدد اینترنت و ماهواره با جهان خیلی بیش از نسل قدیم است که فقط یک رادیو داشتند، نهادهای فرهنگی حرکتی روبه‌جلو نداشته‌اند و در بعضی موارد مانند صداوسیما پسروی آشکاری نیز وجود داشته است. حالا پرسش اینجاست که اگر خود حکومت مسبّب نابهنجاری باشد، ‌آیا وظیفه‌ی اصلاح‌طلبان باید بهنجارسازی جامعه باشد؟
  
برای بهنجارسازی ابتدا باید عامل نابهنجاری را اصلاح یا حذف کرد. اصلاح‌طلبان نیرویی سیاسی‌اند و پس از نقل مکان مرکزیّت روشنفکری دینی و روحانیان نواندیش به خارج، توان اندیشه‌پردازی را از دست داده‌اند و حالا دست‌بالا می‌توانند دست به عمل سیاسی بزنند. موضوع اوّل یعنی ناتوانی از تولید فکر موضوع مفصّلی است که مجال دیگری می‌طلبد پس سیاستمداران باید به کار اصلی خود یعنی اصلاح نهاد سیاست برگردند.
  
بهنجارسازی وضع جامعه اگر به معنای عادی جلوه‌دادن وضع فعلی و کاستن از انتظارات باشد بی‌گمان در خدمت خودکامگی موجود است و بعید می‌دانم منظور حجاریان این باشد گرچه تلاش او برای پرهیز از هرگونه تنش اجتماعی ممکن است این برداشت را به ذهن متبادر کند. متاسفانه برای زدودن منبع نابهنجاری در جامعه (یعنی فرد حقیقی و حقوقی قدرت مطلقه) هیچ راهی جز برخورد مشابه با خود او/آن نیست؛ نابهنجاری انقلابی با نابهنجاری مصلحانه از بین می‌رود. اگر برخورد همدلانه با قدرت مفید بود، ‌خاتمی کامیاب می‌شد چون در این نه سال تمام تلاشش را در آن جهت انجام داد ولی فقط جواب رد شنید. پس خطاب قراردادن او و قداست‌زدایی از جایگاه شبه‌قدسی و به پاسخگویی کشاندن وی تنها راه اصلاح‌طلبان است. این کار را سران محصور سبز به بهترین وجه انجام دادند و هم‌‌اکنون دارند مکافات آن را پس می‌دهند. اشخاصی مانند سیّدحسین میردامادی و ابوالفضل قدیانی در داخل بهترین نمونه‌های این گونه پرسشگری و تقدّس‌زدایی‌اند که اخیراً تاجزاده هم به آنان پیوست و خود حجاریان نیز در نوشته‌ای پرنیش‌وکنایه نشان داد که بدش نمی‌‌آید دستی از دور بر آتش داشته باشد.
  
امّا این تلاشها تک‌نفره است و باید دسته‌جمعی صورت بگیرد. حجاریان نامه‌ی نجات۲ خطاب به مردم ایران را یکی از تلاشها برای بهنجارسازی دانسته است ولی اصلاحات باید به نامه‌ی نجات۳ خطاب به رهبرنظام بیندیشد و این کار را مستمراً ادامه دهد. راهی که امثال یدالله سحابی آغاز کردند و دیگران ادامه دادند. طبعاً چنین کاری هزینه‌های خودش را دارد ولی لحن منطقی و مستدل خواهد توانست آن را تا حدّ زیادی تحمّل‌پذیر کند. نقد قدرت مطلقه مهمترین وجه تمایز جنبش سبز با اصلاح‌طلبی مرسوم بود که در حدّ نقد قوّه‌ی قضا، سپاه، ‌اصولگرایان،‌ جبهه‌ی پایداری‌ و بهاری‌ها متوقّف می‌شود. برای اصلاح‌طلبان، نومشروطه‌خواهی و مقیّدکردن قدرت مطلقه تنها راه بهنجارسازی سپهر سیاسی ایران است.

پ.ن: بحث وظیفه‌ی جناحهای فکری اصلاح‌طلب در ساحتهای دانشگاه، ‌حوزه، ‌فرهنگ عمومی و جز آن بحث مفصّلی است که إن‌شاءالله به آن خواهم پرداخت.
پ.ن۲: روشن است که من از سال ۸۸ به بعد با اصلاح‌طلبی مرسوم کاری ندارم و این نوشته فقط در جهت نقد و ایده‌دهی به دوستان اصلاح‌طلب است. 
Real Time Web Analytics