ایران لیبی نیست

                                                                                                        يكشنبه ۲۹ آبان۱۳۹۰  
                 
الف. دیدگاهها پیرامون دخالت بشردوستانه را دستکم در سه حالت می‌توان دسته‌بندی کرد:
۱- دخالت خارجی بشردوستانه روا و مجاز است.
۲- هر گونه دخالت خارجی در کشورها ممنوع است.
۳- فقط دخالت جامعه‌ی جهانی در صورت فراهم بودن شرایط مجاز است؛ شرایطی مانند بشردوستانه‌بودن آن به دلیل مواردی چون وقوع نسل‌کشی و ترجیحاً با اعلام کمک‌خواهی مظلومان. (استمداد سرکوب‌شوندگان از یک کشور خاص یا اجماع جامعه‌ی جهانی به لزوم دخالت در یک کشور بدون کمک‌خواهی مظلومان یا حتّی مخالفت آنها، شقوق دیگری هستند که پرداختن به آنها بحث را طولانی می‌کند و –فعلاً- نیازی به آن نمی‌بینم)
در چند مطلبی که در این باره نوشتم، اصل این دخالت را نفی نکردم بلکه با اینکه امریکا –یا هر کشور قدرتمندی- متصدّی این امر شود مخالفت کردم و دلایلم را همانجا آوردم( یک،  دو، سه)
این روزها و با تجربه‌ی بهار عربی و خصوصاً کشور لیبی، تنور بحث دوباره داغ شده است. تا کنون هر نوشته‌ای در دفاع از کمک‌گیری نظامی خارجی با نقد مناسبی روبه‌رو ‌شده است؛ من این نوشته از علی افشاری را تنها برای نمونه برگزیدم تا بگویم اگر قرار است از چنین دخالتی دفاع شود، چه پیش‌شرطهایی در استدلال مورد نیاز است.
ب. افشاری هم ماننداکثر مدافعان این نوع دخالت (بند یک) تقسیم‌بندی خود را دوگانه می‌کند نه سه‌گانه. اگر از ابتدا این تقسیم‌بندی سه‌گانه شود، نیم بیشتر راه طی شده است. او و دیگران باید توضیح دهند که بند یک چه برتری بر بند سه دارد؟ فلسفه‌ی تشکیل سازمان ملل برای چیست و در صورتی که راه مطمئن‌تر برای جلوگیری از هر گونه چیره‌گری بین‌الملی وجود دارد، چرا باید به اتّکا به یک کشور خاص نظر دوخت؟ تا این مسأله حل نشود، آوردن تک‌مثال که آمریکا در هائیتی دخالت کرد، مشکلی را حل نمی‌کند. در کنار یک مثال هائیتی می‌توان از بسیار موارد در همین امریکای لاتین برشمرد که امریکا خود مدافع دیکتاتورهای سرکوبگر بوده است و با یک گل بهار نمی‌شود. به عبارت دیگر یک سؤال کلّی‌تر این است که ماهیّت امریکای چند دهه پیش با امروز عوض شده یا روشها تغییریافته است؟ در همین روزگار، حمایت امریکا از کودتای نافرجام علیه هوگو چاوز چه توجیهی دارد؟ کارنامه‌ی امریکا در بحرین و فلسطین چگونه است؟ کدام کشور عضویّت فلسیطن در سازمان ملل را وتو می‌کند و حتّی با عضویّت آن در یونسکو مخالف است و کمک خود به این نهاد بین‌المللی را قطع می‌کند؟ آیا نشانه‌هایی از بشردوستی در این اعمال می‌بینید؟
ج. مثال فرانسه‌ی جنگ جهانی دوّم کاملاً خارج از موضوع است چون کمک کشورهای متّفق در اصل علیه آلمان نازی اشغالگر بود نه فرانسویان دست‌نشانده‌ی آنان.
د. مفهوم استقلال هم در شکل دولتی آن مورد بحث نیست که آیا به معنای طرد بیگانه است (منفی) یا کمک‌خواهی عزّت‌مندانه و همراه با همکاری (مثبت). مصدّق در تلاش برای ایجاد نوعی موازنه بین قدرتهای جهان به هنگام کمک‌خواهی از امریکا بود و مثال مصدّق و بازرگان ربطی به بحث ما ندارد. بحث در مورد کمک نظامی خارجی به یکی از دو طرف منازعه در یک کشور خاص است نه بررسی مفهوم استقلال یک دولت یا کشور در مواجهه با دیگر کشورها که در این سالیان در نقد نوع سردادن شعار استقلال از سوی سران جمهوری اسلامی، بارها و بارها به آن پرداخته شده است.
هـ. و امّا لیبی... از دید من لیبی دارای شروط دخالت بشردوستانه بود و کمک شورای امنیّت- با صرف‌نظر از برخی موارد جزئی- دفاع‌پذیر است امّا این چه ربطی به ایران دارد؟ آنجا شورشی همگانی درگرفت و حاکم با قساوت به کشتار مردم خود پرداخت، مخالفت قذّافی کمک‌خواستند و کمکی به آنان اعطا شد که در صورت نبودش قطعاً قتل عام بزرگتری به راه می‌افتاد. این کمک‌رسانی پس از شورش، برخورد نظامی و کمک‌خواهی شورای مخالفان قذّافی بود نه قبل از آن و در ایران هیچ‌کدام از سه شرط موجود نیست.  با فراهم شدن شرایط هم باز مرجع درخواست الزاماً باید سازمان ملل باشد و اینجاست که باید از امضاکنندگان این نامه پرسید که دلیل اینکه روی درخواست آنان به سوی امریکا بوده است نه سازمان ملل چیست؟
در پایان اشاره به دو سه نکته جا دارد. این بحثها قطعاً از سوی کشورهای دیگر رصد می‌شود و از آنجا که ممکن است جوّ حاکم بر وب فارسی در برخی تصمیم‌گیریها بی‌اثر نباشد، پرداختن به آن دقّت بیشتری در نقد حاکمیّت یا فلان مسئله‌ی حقوق بشری می‌طلبد. تقسیم‌کردن موارد مطلوب و نامطلوب به کلاسیک (تلویحاً به معنای کهنه و نخ‌نما) و جدید (یعنی بهتر و مفیدتر و به انضمام  برخی مفاهیم مانند آزادی و...) کمکی به پیش‌برد بحث نمی‌کند؛ از همین دست است توصیف مورد اوّل با واژه‌هایی مانند کلیشه‌ای، ایستا، مکانیکی، قالبی و جزآن (گرچه من مدافع آن نیستم). همینگونه است استفاده از شیوه‌هایی که خود نویسنده منتقد آنهاست. نویسنده در نقد استقلال‌طلبی نامطلوب یا منفی، کسانی را که هرگونه تأیید یا هم‌نظری با دشمن را نشانه‌ی مردود بودن یک فکر یا کردار می‌دانند، نقد می‌کند(مغالطه‌ی «منشأ» و گفته‌های کسی مانند رهبر نظام). امّا در توصیف استقلال‌ مذموم خود از واژه‌ی دیکتاتورپسند استفاده می‌کند. این توصیف،همان شیوه‌ی استدلال رهبر نظام است. اگر یک عقیده درست باشد، موافقت دشمن (خارجی یا داخلی) آنرا نادرست نمی‌کند و به عکس. 

نه تنها استقلال در نسبت با دیگر مفاهیم چون آزادی، عدالت و جزآن معنا پیدا می‌کند که آنها هم همین نسبت را با استقلال دارند. تمام این مفاهیم در یک معنای گسترده‌تر با فرهنگ خاص هر کشور ارتباط دارند و دیدیم و داریم می‌بینیم که یک قیام گسترده در هر کشور عربی- که دارای اشتراکات فرهنگی زیادی با هم هستند- چه صورتهای گوناگونی یافته است. کسانیکه- برخلاف امثال من- از هرگونه حرکت مسالمت‌آمیز داخلی ناامید شده‌اند، به جای روکردن به لیبی یا گشتن دور جهان و یافتن مثالهای مؤیّد خویش می‌توانند به ایران و انقلاب سال ۵۷ بازگردند و ببینند و بپرسند که چگونه می‌توان باز هم یک حرکت اعتراضی مستقل را سامان داد؛ این از دید من  ساده‌ترین و مفیدترین راه است.

جدال با ترس

                                                                                                 پنجشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۰
این عنوان خلاصه‌ی گفتگوی نوری‌زاد با جرس است. البتّه من حساب حزم و احتیاط و رواداری خاصّ ایرانیان را از آن جدا می‌کنم که یک اعتراض گسترده را در صورت دیدن خشونت افسارگسیخته و نبودن دورنمای مناسب، به سکوتی فعّال بدل می‌کند نه یک شورش تمام عیار و این یکی از مهمترین وجوه ممیّز اعتراضات ایران با بهار عربی بود. به عبارت دیگر من این خویشتنداری را بیشتر مثبت می‌بینم تا منفی و این نکته‌ای بود که کمتر به این شکل در تحلیلها به آن اشاره شد. اگر روند انقلاب ۵۷ را هم که ملاحظه کنید، شکل اوج‌گیری انقلاب، فرار شاه و پیروزی نهایی از همین قبیل بود که این اواخر فقط در تونس دیده شد و برای همین هم زودتر از دیگران انتخابات را برگزار کردند و به نظر می‌آید اصلاحات آنان چشم‌انداز بهتری نیز داشته باشند. کمتر از چهارهزار کشته در طول پانزده‌سال مبارزه در ایران در قیاس با دیگر کشورها به شوخی شبیه است. از سوی دیگر در این دوسال جنجال فرزندان هیاهو فرونشست و عقلانیّت جاافتاده‌تری که می‌رفت در سروصدای آزادیخواهان نوظهور گم شود، جای درخور خویش را بازیافته است. آنچه از دید بسیاری خاموش‌شدن یا کم‌اثرشدن جنبش سبز است، دورخیزی بردبارانه است برای رسیدن به نتیجه‌ای کاملتر و دستاوردی پخته‌تر، گیریم با صرف زمان بیشتر. این نکته جای کار زیادی دارد.
نوری‌زاد در برابر دوربین نشسته و نقش یک زندانی را بر اساس فیلمنامه‌ای که بر اساس تجربه‌های تلخ خود نوشته، بازی کرده است. این روزها هم خبر ممنوع بودن انتشار «کلنل» دولت‌آبادی در ایران به گوش می‌رسد. ربط این دو خبر به هم چیست؟ خیلی پیشتر از امکان یا لزوم محصورنماندن آفرینشگران در چارچوب ذهنیّت حاکمان نوشته بودم. این به پیش از جنبش سبز برمی‌گشت که حالا ضرورتش آشکارتر شده و البتّه سینماگران در این زمینه –مانند اکثر زمینه‌های هنری- پیشتاز بوده‌اند. فیلمهای زیادی در این دوسال ساخته شد و چندتایی هم توقیف شد. خبر بازداشت پناهی و رسول‌اف می‌توانست آب سردی بر حرارت این جریان باشد که نوری‌زاد با ابتکار خود جان دوباره‌ای به آن بخشید. امیدوارم فقط به ارسال آن برای رهبر بسنده نکند زیرا دلیلی برای مقایسه‌ی آن با «بدون دخترم هرگز» نیست. نه سازنده‌ی آن و نه فکر پشت آن نسبتی با آن فیلم ندارند و طبعاً در صورت رضایت نداشتن سازنده، این فیلم در هیچ جشنواره‌ای نمایش‌پذیر نخواهد بود امّا مردم ایران باید آنرا از طریق رسانه‌های تصویری-ماهواره‌ای خود ببینند و فیلم آن دست به دست شود و این حقّ آنان است.
می‌ماند انتشار «کلنل» وبسیاری از کتابهای تألیفی یا ترجمه‌ای که نه امروز و نه در آینده‌ی نزدیک امکان انتشار داخلی ندارند؛ آسانترین راهی که این روزها برخی برمی‌گزینند انتشار آن در وب است که هرچه باشد اصلاً جای کتاب را نمی‌گیرد. تأسیس یک یا چند انتشارات در اطراف ایران (افغانستان، عراق، امارات) و نشر کتابهای مفید ولی ممنوع در ایران، آنان را به دست علاقمندانشان خواهد رساند. همانطور که کسی نتوانست جلو بازار فیلمهای قاچاق خارجی را بگیرد جلو این کتابها -یا احتمالاً نسخه‌های تکثیرشده‌شان- را نخواهد گرفت. یکی از بازیگران تآتراز عوض‌شدن تماشاگران تآترها و انتظارات جدید مردم به ارجاع نمایشها به حوادث دوسال اخیر می‌گفت، این رویکرد فرهنگی بسیار میمون و مبارک است و تولیدکنندگان نیز باید برای این انتظار، غذای مناسب را فراهم کنند و با گسترش انواع پیشرفتهای فنّاورانه، امکان آن نیز هست. امروز یا یک دستگاه رایانه می‌توان آهنگ ساخت و تولید کرد و بلافاصله منتشر کرد با یک دوربین کوچک می‌توان فیلم ساخت یا رادیوی خصوصی خود را داشت . جهان نو مرزی برای خلّاقیّت کسی نگذاشته است، فقط باید آن ترسی که نوری‌زاد از آن می‌نالد –با رعایت حزم و احتیاط معقول- به کنار گذاشته شود. خود وی بهترین نمونه و الگوست.

مغالطه‌ها -۱۱

                                                                                                        سه‌شنبه ۲۴ آبان۱۳۹۰
۵۳- پهلوان‌پنبه (straw man)
همانگونه که پهلوان‌پنبه کسی است که غلبه بر او بسیار سهل است، پیروز شدن بر یک نظر ضعیف نیز آسان است. کسانی که یک نمونه‌ی افراطی یا تفریطی از یک دیدگاه، مکتب، دین یا نظریّه را برای نقد انتخاب می‌کنند و با ردّ آن وانمود می‌کنند بر اصل آن مسئله پیروز شده‌اند، از مغالطه‌ی پهلوان‌پنبه استفاده کرده‌اند.
الف- این روزها که اعتراض به نظام سرمایه‌داری فراگیر شده است، بازخوانی این سخنان نیکسون در سال ۱۹۷۲ در توصیف- و البتّه تضعیف- سیاستهای اقتصادی جناح مقابل خود، جا دارد:
«... کاری که ما کرده‌ایم، ساختن یک بنای عظیم و مستحکم اقتصادی در آمریکاست. این بنای اقتصادی، بلندترین بنای جهان نیز هست امّا از آن جایی که برخی پنجره‌های این بنا شکسته است، مخالفان ما معتقدند که باید این بنا را کاملاً خراب کنیم و از نو بسازیم ولی ما می‌گوییم که بهتر است بنا را نگه داریم و پنجره‌ها را عوض کنیم؛ تفاوت و اختلاف ما همین است»
ب- علوم عقلی مانند منطق و فلسفه از ابتدای ورود به جهان اسلام با مقاومت روبه‌رو بوده‌اند. کتاب «الأمتاع و المؤانسه»ی ابوحیّان توحیدی یکجور هزارویکشب فلسفی است که در وقایع شب هشتم آن یک مناظره‌ی جالب روایت می‌شود. در این شب ابوبشر متّی، منطقی برجسته‌ی آن زمان، با ابوسعید سیرافی فقیه و نحوی معروف درباره‌ی دانش منطق بحث می‌کنند. سیرافی می‌گوید رعایت دقیق نحو ما را از منطق بی‌نیاز می‌کند و اصلاً چگونه یک علم یونانی می‌تواند ایرانیان و عربها و هندیان را از اشتباه باز دارد؟ سیرافی با بهره‌بردن از مسلّط نبودن متّی بر زبان یونانی و چیرگی بیشتر خود بر ساختار نحو عربی، پرسشهایی را درباره‌ی برخی نکات ریز زبان عربی از حریف خود می‌کند که وی در پاسخ درمی‌ماند و جواب متّی که می‌گوید اگر او هم از سیرافی چنین سؤالهایی را از دانش منطق کند وی نیز کم می‌آورد، باعث نمی‌شود او کوتاه بیاید و علاوه بر آن وی منطقیان را به راه‌دادن لغات بیگانه در زبان عربی متّهم می‌کند و می‌گوید اگر منطق آن چیزی بود که خودتان ادّعا می‌کردید، با رعایت منطق این همه اختلاف بین فرقه‌های عقل‌باور وجود نداشت.
متّی کسی است که مانند خود توحیدی یا منطقی دیگر برجسته‌ی آن زمان ابوسلیمان سجستانی بر زبان عربی تسلّط نداشت و همین نقطه ضعف به علاوه مقابله به مثل نکردن او باعث می‌شود که نحویان به پیروزی ظاهری دست یابند و او و کندی و دیگر کسانی که دانشهای یونانی را به جهان اسلام وارد کردند، تمسخر شوند. ( این مثال، مورد بعد و اصولاً بسیاری از مغالطه‌ها را بنا بر اینکه بر کدام وجه آن شبه‌استدلال انگشت بگذاریم، می‌توان زیر بعضی انواع دیگر مغالطه نیز دسته‌بندی کرد)
ج- اگر نگوییم همه، بسیاری از نظریّات سیاسی، اجتماعی و فلسفی معاصر در ایران امروز ابتدا به شکلی ضعیف تقریر و پس از آن رد می‌شوند. برای نمونه امروز دیگر مانند گذشته نمی‌توان نظریّه تکامل را فقط با رجوع به داروین بررسید بلکه باید پیشرفتهای چند دهه‌ی اخیر را هم لحاظ کرد. «پایان تاریخ» فوکویاما در تحلیل چگونگی افول رژیمهای سلطنتی، فاشیسم و کمونیسم به عنوان بدیلهای نظام لیبرال مبتنی بر بازار آزاد، بیشتر به معنای پیروزی قطعی این نظام یا تمجید و تحسین و بی‌جانشین خواندن آن تعبیر شده است. «جنگ تمدّنها»ی هانتیگتون نه به مثابه‌ی یک دیدگاه توصیفی و اخطاردهنده بلکه به معنای مبارزه‌جویی نظام حاکم بر غرب یا چیزی مانند آن نشان داده شده است و موارد از این دست فراوان است. برای نقد هر دیدگاه مناسبترین کار این است که به سراغ قویترین و مستدلترین نمونه‌ی آن برویم و آن را بررسی کنیم و گرنه حتّی یک نقل قول ناقص یا بدون توجّه به پیش‌زمینه‌ی آن می‌تواند به بررسی ابتر یک نظر بینجامد برای نمونه کلام معروف تقی‌زاده در اینکه «باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شد» یا خبر عضویّت فلان دانشور یا سیاستمدار موجّه در لژهای فراماسونری هفتادسال پیش و مواردی مانند آنها باید با توجّه به شرایط فرهنگی آن زمان و دیگر نوشته‌ها، گفته‌ها و عقاید آن افراد بررسی شود نه تنها یک نقل قول مفرد و بی‌پس‌زمینه یا خبر بی‌تحلیل.
۵۴- تکذیب (falsification)
هیچ گزاره‌ی غیربدیهی را نمی‌توان بدون دلیل رد یا قبول کرد؛ پس همانطور که برای اثبات یک گزاره نیاز به دلیل‌آوری داریم برای ردّ آن نیز نیاز به دلیل هست. بسیاری این اشتباه را مرتکب می‌شوند که یک ادّعای ثابت‌نشده را بدون تأمّل در آن، تکذیب می‌کنند.
الف- روایتهای تاریخی جزو همین دسته از ادّعاها هستند که همانقدر که پذیرفتن آنها به دلیل نیاز دارد، مجعول‌خواندن آن هم نیاز به دلیل دارد و گرنه- یعنی بدون استدلال- جایی بین ردّ و قبول قرار می‌گیرد. اکبر گنجی در نوشته‌های خود به سادگی فقیهان، راویان حدیث و برخی عالمان دینی را متّهم به «برساختن» می‌کند. می‌توان یک نظر فقهی یا یک روایت را نپذیرفت، دلایل آن عالم دینی را نقد و رد کرد، یک روایت را تضعیف کرد یا نظری را به دلیل وجود نظر قویتر به کناری نهاد ولی جعل و برساختن اتّهامی است که به این سادگی اثبات‌پذیر نیست.
در کتاب «میعاد با ابراهیم» که به تازگی ذکرش رفت، شریعتی جایی به حدیثی اشاره می‌کند که صحبتهای دنیایی را در مسجد روا نمی‌دارد و بلافاصله می‌گوید که نمی‌دانم از کی این روایت را ساخته‌اند چرا که جای ساختن دنیا در مسجد است (پاروقی ص ۲۱۵) او می‌تواند یک حدیث را نپذیرد (به دلیل وجود حدیث مخالف قویتر و مستندتر یا مخالفت با قرآن و جزآن) امّا اثبات ساختن و ازخوددرآوردن به این سادگی نیست و نیاز به دلایل جداگانه دارد.
بماند که اتّفاقاً این حدیث با سیستم فکری شریعتی سازگار است. او معتقد است که امور را نباید به دنیایی و آخرتی تقسیم کرد بلکه هر امری دو وجه دارد یکی دنیایی و دیگری آخرتی و بسته به رویکرد ما دارای یکی از  این دو صفت می‌شود، خواه بحث سیاسی باشد، خواه عبادت. با این توصیف نهی از بحث دنیوی در مسجد، نهی از یکی از این دو رویکرد است نه نهی از آوردن اجتماعیّات و سیاسیّات در مسجد.
ب- درباره‌ی شیوه‌ی برخورد با شایعات و اخبار ناموثّق پیشتر این ایما را نوشتم و حالا مکرّر نمی‌کنم. اگر خبری تأیید نشد، الزاماً به معنای دروغ یا جعلی بودن آن نیست، ممکن است درست باشد ولی فعلاً نتوانیم یا نگذارند که دلایل لازم برای اثبات آن را ارائه کنیم؛ باید آن را در نظر داشت تا مجال اثبات مستدل یا ردّ مستدل آن فراهم شود.
ج- برخی افرادی که در زمان پیامبران پیشین می‌زیستند به آنها ایمان نمی‌آورند ولی به جای اینکه به آنها بگویند که دلایل شما برای ما کافی نیست، آنها دروغگو می‌خواندند و تکذیب می‌کردند. در قرآن نزدیک به دویست بار به این مورد اشاره شده است مانند: هر بار که پیامبری به سراغ قومش می‌رفت او را تکذیب می‌کردند (مؤمنون،۴۴)
۵۵- ردّ دلیل به جای ردّ مدّعا (refuting the reason instead of the claim)
این مغالطه در حقیقت صورت فنّی‌تر و پیشرفته‌تر مغالطه‌ی پیشین است که در کتاب -از دید من- نه در جای خود واقع شده و نه توضیح کاملی یافته است. شاید بتوان فرقهای این دو مغالطه را در این دانست که اوّلی صورت عادی و گاه بدون استدلال یک مدّعاست که رد می‌شود ولی دوّمی همراه با استدلال هم هست، اوّلی بیشتر در علوم نقلی یافت شود و دوّمی در علوم عقلی، اوّلی بیشتر میان عامّه‌ی مردم رایج است و دوّمی میان اهل دانش. شاید بتوان نام بهتری برای این مغالطه پیشنهاد کرد و آنهم «کافی دانستن ردّ دلیل برای ردّ مدّعا» باشد.
الف- دادستان خطاب به قاضی: با مدارک محکم در دادگاه می‌توان ثابت کرد که بسیاری از افرادی که پیرامون نبودن متّهم پرونده در محلّ جرم در زمان وقوع جرم شهادت داده‌اند، دروغ گفته‌اند؛ پس می‌توان مجرم بودن او را ثابت کرد. (به فرض اینکه دادستان بتواند چنین کند فقط جرم شهادت دروغ را برای شاهدان ثابت کرده است؛ امّا فرد متّهم، فقط برائتش زیر سؤال می‌رود ولی اثبات مجرم بودن او نیاز به شواهد جداگانه دارد.)
ب- همین الآن چشمم به سخنان تازه‌ی آیت‌الله امجد افتاد: «حکومت دینی در عصر غیبت معصوم غیرممکن است چون به جز معصوم همه در معرض خطا و جهل و ستمگری هستند». اینجا در پی بحث درباره‌ی شیوه‌ی مناسب حکومت در ایران آینده نیستم و  پیشتر پیرامونش نوشته‌ام. با در پرانتز گذاشتن اینکه حکومت دینی را نباید با حکومت روحانیان یا ولایت فقیه یکسان دانست، این ایراد به ایشان- و بسیاری دیگر که به همین نتیجه رسیده‌اند- وارد است که اگر فلان کس تعدّی و ظلم کرد معنایش این است که هر کس دیگرهم باشد، همین می‌کند؟ اگر جز معصوم همه در معرض خطا و جهل و ستمگری هستند (که حرف درستی است) این ایراد به مرجعیّت فقها وارد نیست؟ همین ایراد به حاکمان غیرروحانی هم وارد است، چرا آنان باید حاکم شوند؟ جواب فرضی: چون امکان تغییر آنها با رأی مردم و –مثلاً- استیضاح هست. بسیار خوب اگر مجلس خبرگان درست انتخاب شده باشد، کاری را که مجلس با رئیس‌جمهور می‌کند می‌تواند با رهبر کند و اگر نتواند، مدل روسیه در ایران نیز ممکن است پیاده شود و برداشتن عمّامه از سر حاکم مشکلی را حل نمی‌کند.(این را برای دفاع از تئوری حاکم نگفتم، برای نقد اصل استدلال نوشتم)
ج-  بسیاری از دیدگاهها در علوم نظری پس از چندصد یا حتّی دو هزارسال احیا می‌شوند و دوباره به آنها توجّه می‌شود. دلیل آن چیست؟ یکی از مهمترین دلایل این است که آن نظرات در زمان خود مطرح بودند ولی به تدریج با نقد و ردّ دلایل اثبات خود از گردونه خارج شدند ولی بعدها کسانی دیگر همان مدّعاها را با دلایل جدید بازسازی و مطرح کردند. اینجا یک دیدگاه قدیم، بار دیگر با دلایل جدید جان دوباره می‌گیرد و نقشی تازه در علوم ایفا می‌کند. چیزی که در علوم تجربی کمتر دیده می‌شود. بازخوانی فلاسفه یونان و قرون وسطی و یافتن نکاتی جدید با تبیین و استدلال نوین از همین قبیل است.

همین‌جاست... بیایید

                                                                                                         پنجشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۰
                                                                                                                      کعبه‌نامه  -۲
          
همه‌ی عمرمان را – هر روز و هر لحظه- به یاد کعبه و عشق کعبه به سر بردیم و حال که آمده‌ایم می‌گوید در هر گوشه‌ای از شهر احرام ببند و شهر را ترک کن. مسجدالحرام و حجرالأسود و مقام ابراهیم را ول کن و به عرفات برو... بعد به مشعر برگرد، صبح به منی بیا؛ در آنجا رمی جمرات کن، قربانی کن، از احرام بیرون بیا... پایان این نمایش بزرگ در کعبه نیست، پشت دروازه‌ی مکّه است... این سؤال به ذهنم رسید که چرا چنین است؟ ما باید پس از احرام پس از سعی، آنجا از احرام بیرون می‌آمدیم و کارمان تمام می‌شد( و جواب) این است که مسلمانی که حجرالأسود را این همه تقدیس می‌کند، مسجدالحرام را این همه تقدیس می‌کند...(ممکن است) باز خود این نکته را بت کند (بنابراین) در این مناسک که باید از کعبه بیرون آییم و در پشت دیوار مکّه از احرام بیرون آییم... فرمانی به گوش آدم می‌رسد که: ای که در همه‌ی زندگیت، محبّتت، علمت، مرگت، حیاتت و هر شب و روزت به کعبه گرایش داشتی، به کعبه اندیشیده‌ای، به کعبه سجده می‌کرده‌ای و نماز می‌برده‌ای، اکنون که رسیده‌ای در کعبه ممان که در کعبه کسی نیست، در کعبه خدا نیست.
(میعاد با ابراهیم، علی شریعتی، مجموعه آثار۲۹، ص ۲۹۳)
آقا (سیّد هاشم حدّاد در بیان برخی نکات سفر حج خود) فرمودند: رمی جمره‌ی عقبه هم بالاخص برای من جالب بود؛ چون در جمره‌ی اولی و جمره‌ی وسطی انسان رو به کعبه می‌ایستد و رمی می‌کند. یعنی با توجّه و استقبال کعبه، انسان شیطان را می‌زند و می‌راند؛ امّا در جمره‌ی عقبه که باید انسان پشت به قبله کند و رمی نماید، این چه معنی دارد؟ معنیش عین توحید است: یعنی آن کعبه‌ای که من تا به حال با این نفس خود به آن توجّه می‌نمودم، اینک آنرا پشت سر گذارده‌ام و با توجّه به اصل توحید که دارای جهت و سمتی نیست و با نفسی که از آن بیرون آمده و توجّه بدان سو ندارد، می‌خواهم شیطان را رمی کنم.
(روح مجرّد، سیّدمحمّدحسین طهرانی، ص ۱۴۶)
حاج سیّدهاشم می‌فرمود: روزی برای دیدن فلان، در کاظمین که بودم به مسافرخانه‌اش رفتم؛ دیدم خود با زوجه‌اش ایستاده‌اند و چمدانها و اسباب را بسته و عازم مسافرت به حج هستند پس از کرّات و مرّاتی که رفته بودند و شاید تعدادش را غیر از خدا کسی نداند. به وی نهیب زدم: تو که هر روز به کربلا می‌روی، مشهد می‌روی، مکّه می‌روی! پس کی سوی خدا می‌روی؟!
(همان، ص ۶۷۲)
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی کعبه چون آریم چون
روی سوی خانه‌ی خمّار دارد پیر ما
(حافظ)
Real Time Web Analytics